مشارق
مشاهدۀ دائو در آدمی مشاهدۀ دائو همانند مشاهدۀ آب است. اگر برای کسی مشاهدۀ آبگیر کافی نباشد، به سوی نهر میرود، و سپس رودخانه، و آنگاه دریا تا بالاخره گوید: به آب رسیدم. امّا اندکند آنان که بدانند عرق، رطوبت تن، آب دهان و سرشک نیز همه آب است. - دفتر استاد…
شرح از نیو دائوچوئِن
(1267-1329م.)
متن: «مشاهدۀ دائو همانند مشاهدۀ آب است».
شرح: در اینجا، مراد از «مشاهده»، نگریستن به جلوه است. نگریستنِ حکیمانه به جلوۀ مبداء، همانند نگریستن به جلوههای آب است. آب در اینجا تمثیل است.
متن: «اگر برای کسی مشاهدۀ آبگیر کافی نباشد».
شرح: آبگیر تمثیلی است از شخص عامی. با مشاهدۀ عامۀ کثیر مردمان، اگرچه همگی واجد دائو هستند، ممکن است شکّ کنی، که در آنان دائو کافی باشد. پس گفته شد: «مشاهدۀ آبگیر کفایت نکند».
متن: «به سوی نهر میرود، و سپس رودخانه، و آنگاه، دریا تا بالاخره گوید: به آب رسیدم».
شرح: نهر رمزی است از آزادمردان، رودخانه رمزی است از خردمندان و دریا رمزی است از فرهمندان. چون شک کردی در عامۀ خلق که در آنان دائو کافی باشد، و سپس به سوی آزادمردان روی کنی، باز هم ممکن است شک کنی که در او دائو کافی باشد، و چون به سوی خردمندان روی کنی، باز هم ممکن است شک کنی که در او دائو کافی باشد، پس، به سوی فرهمندان روی میکنی و دیگر شک نخواهی داشت و آن فرهمندان را واصل به دائو خواهی یافت. این است معنی آنچه گفته شد: «به سوی نهر میرود، و سپس رودخانه، و آنگاه، دریا تا بالاخره گوید: به آب رسیدم».
متن: «اندکند آنان که بدانند که عرق، رطوبت تن، آب دهان و سرشک نیز همه آب است».
شرح: عرق، رطوبت تن، آب دهان و اشک رمز تحرّک و سکون و تکلّم و سکوت است. اندکند آنان که بدانند که تحرّک و سکون و تکلّم و سکوت همه مظاهر دائوست و با مطابقت جستن با مَظْهر، به مُظْهِر متحقّق میتوان شد و میتوان دریافت که دائو در عامۀ مردمان، کمتر نیست و در آزادمردان و خردمندان و فرهمندان بیشتر نیست. این است معنی این سخن که «اندکند آنان که بدانند که عرق، رطوبت تن، آب دهان و سرشک نیز همه آب است» که اینها همه تمثیل است.
اشراق این بند آن است که دائو نه کم است و نه زیاده و در عارف و عامی بهیکسان کافی است.
文始真經註, 牛道淳直解
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
(1267-1329م.)
متن: «مشاهدۀ دائو همانند مشاهدۀ آب است».
شرح: در اینجا، مراد از «مشاهده»، نگریستن به جلوه است. نگریستنِ حکیمانه به جلوۀ مبداء، همانند نگریستن به جلوههای آب است. آب در اینجا تمثیل است.
متن: «اگر برای کسی مشاهدۀ آبگیر کافی نباشد».
شرح: آبگیر تمثیلی است از شخص عامی. با مشاهدۀ عامۀ کثیر مردمان، اگرچه همگی واجد دائو هستند، ممکن است شکّ کنی، که در آنان دائو کافی باشد. پس گفته شد: «مشاهدۀ آبگیر کفایت نکند».
متن: «به سوی نهر میرود، و سپس رودخانه، و آنگاه، دریا تا بالاخره گوید: به آب رسیدم».
شرح: نهر رمزی است از آزادمردان، رودخانه رمزی است از خردمندان و دریا رمزی است از فرهمندان. چون شک کردی در عامۀ خلق که در آنان دائو کافی باشد، و سپس به سوی آزادمردان روی کنی، باز هم ممکن است شک کنی که در او دائو کافی باشد، و چون به سوی خردمندان روی کنی، باز هم ممکن است شک کنی که در او دائو کافی باشد، پس، به سوی فرهمندان روی میکنی و دیگر شک نخواهی داشت و آن فرهمندان را واصل به دائو خواهی یافت. این است معنی آنچه گفته شد: «به سوی نهر میرود، و سپس رودخانه، و آنگاه، دریا تا بالاخره گوید: به آب رسیدم».
متن: «اندکند آنان که بدانند که عرق، رطوبت تن، آب دهان و سرشک نیز همه آب است».
شرح: عرق، رطوبت تن، آب دهان و اشک رمز تحرّک و سکون و تکلّم و سکوت است. اندکند آنان که بدانند که تحرّک و سکون و تکلّم و سکوت همه مظاهر دائوست و با مطابقت جستن با مَظْهر، به مُظْهِر متحقّق میتوان شد و میتوان دریافت که دائو در عامۀ مردمان، کمتر نیست و در آزادمردان و خردمندان و فرهمندان بیشتر نیست. این است معنی این سخن که «اندکند آنان که بدانند که عرق، رطوبت تن، آب دهان و سرشک نیز همه آب است» که اینها همه تمثیل است.
اشراق این بند آن است که دائو نه کم است و نه زیاده و در عارف و عامی بهیکسان کافی است.
文始真經註, 牛道淳直解
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
در حرص
استاد [لیو چُو سْوئِن] را پرسیدند از حرص و آز، فرمود:
کسی که حریص است در امیال، طینت* را و کسی که حریص است در مال و منال، خویشتن خویش را از کف میدهد. برای این حریصان آشفتهحال، نخست حلاوت [رسیدن به لهو دنیا] روی نماید و سپس مرارت [مرگ دل].
امّا کسی که امیال را ترک میگوید، طینت را و کسی که مالپرستی را کنار مینهد، خویشتن خویش را محفوظ نگاه میدارد. بر این محقّقان، نخست مرارت [ترک دنیا] درآید و سپس حلاوت [وصال].
از دست دادن طینت و خویشتن عین کمخردی و نازکمغزی است، و حفظ کردن آنها البته فرزانگی است. اهل کدورت حرص دنیا را میزنند و از دائو سرمیپیچند و اهل صفا دنیا را فراموش میکنند و به دائو وصال میجویند.
دفتر مقدس [دائودِه جینگ، بر سیاق بند 46] گوید: «هیچ جنایتی بزرگتر از برانگیختن خواهشهای نفسانی نیست و هیچ فلاکتی عظیمتر از نبود قناعت نیست». چون حرص نباشد، دنیا را سراسر موهم خواهی یافت و در آغوش کشیدنِ حقیقیِ دائو همانجاست.
- رسالۀ کلمات حقّانی انسان راستینْ استاد چانگشِنگ** (چانگشِنگ جِنژِن جیجِن یُولُو 長生真人至真語錄)،پرسش پنجاه و ششم؛ حرص.
یادداشتها:
* مراد از طینت (مینگ 命) بهرهای الهی است که هر فرد را با حُکم ازلی (یِوئِنمینگ 元命) پیوند میدهد و زمینِ حقیقتِ خویشتنِ اوست، همچنانکه فطرت (شینگ 性) بهرهای است الهی که هر فرد را با دلِ آسمان (تیِنشین 天心) پیوند میدهد و آسمانِ حقیقتِ خویشتنِ اوست.
** چانگشِنگ (حیاتِ جاودانه) لقب طریقتی، لیو چُوسْوئِن (1147 تا 1203م.)، یکی از هفت انسان راستین (چْیجِن 七真) در عصر حکومت جْین است.
復詢:貪者何也?答曰:貪者,貪於欲則喪其命也,貪於財則喪其身也,迷者先甘而後苦也。泯於欲則全其命也,絕於財則全其身也,悟者先苦而後甘也。喪命喪身則愚也,全命全身則賢也。濁者貪世違其道也,清者忘世達其道也。經雲:罪莫大於可欲,禍莫大於不知足。不貪世僞,則真抱道也。
استاد [لیو چُو سْوئِن] را پرسیدند از حرص و آز، فرمود:
کسی که حریص است در امیال، طینت* را و کسی که حریص است در مال و منال، خویشتن خویش را از کف میدهد. برای این حریصان آشفتهحال، نخست حلاوت [رسیدن به لهو دنیا] روی نماید و سپس مرارت [مرگ دل].
امّا کسی که امیال را ترک میگوید، طینت را و کسی که مالپرستی را کنار مینهد، خویشتن خویش را محفوظ نگاه میدارد. بر این محقّقان، نخست مرارت [ترک دنیا] درآید و سپس حلاوت [وصال].
از دست دادن طینت و خویشتن عین کمخردی و نازکمغزی است، و حفظ کردن آنها البته فرزانگی است. اهل کدورت حرص دنیا را میزنند و از دائو سرمیپیچند و اهل صفا دنیا را فراموش میکنند و به دائو وصال میجویند.
دفتر مقدس [دائودِه جینگ، بر سیاق بند 46] گوید: «هیچ جنایتی بزرگتر از برانگیختن خواهشهای نفسانی نیست و هیچ فلاکتی عظیمتر از نبود قناعت نیست». چون حرص نباشد، دنیا را سراسر موهم خواهی یافت و در آغوش کشیدنِ حقیقیِ دائو همانجاست.
- رسالۀ کلمات حقّانی انسان راستینْ استاد چانگشِنگ** (چانگشِنگ جِنژِن جیجِن یُولُو 長生真人至真語錄)،پرسش پنجاه و ششم؛ حرص.
یادداشتها:
* مراد از طینت (مینگ 命) بهرهای الهی است که هر فرد را با حُکم ازلی (یِوئِنمینگ 元命) پیوند میدهد و زمینِ حقیقتِ خویشتنِ اوست، همچنانکه فطرت (شینگ 性) بهرهای است الهی که هر فرد را با دلِ آسمان (تیِنشین 天心) پیوند میدهد و آسمانِ حقیقتِ خویشتنِ اوست.
** چانگشِنگ (حیاتِ جاودانه) لقب طریقتی، لیو چُوسْوئِن (1147 تا 1203م.)، یکی از هفت انسان راستین (چْیجِن 七真) در عصر حکومت جْین است.
復詢:貪者何也?答曰:貪者,貪於欲則喪其命也,貪於財則喪其身也,迷者先甘而後苦也。泯於欲則全其命也,絕於財則全其身也,悟者先苦而後甘也。喪命喪身則愚也,全命全身則賢也。濁者貪世違其道也,清者忘世達其道也。經雲:罪莫大於可欲,禍莫大於不知足。不貪世僞,則真抱道也。
تفرّج در گلشن سریان بزرگ
فصل در تُهیگیِ راستین
در آسمانِ قدم زاده شد؛
زاده شد ولی بی هیچ صورت.
در آسمان حدوث وجود دارد؛
وجود دارد ولی بی هیچ جسم.
اگرچه بیجسم است، هرگز وجود ثابت ندارد.
پس گفتهاند، نااندیشیدنی است و لایوصف.
فصل در مبادیِ اسرار
سکون، روحِ اوست
و در درونِ اوست مأوای نفْس.
تحرّک، نفْسِ اوست
و در درونِ اوست مأوای روح.
حیاتِ نفْس، مماتِ روح است
و فنای نفْس، بقای روح.
همچون تُهیگی است بینمود؛
ژرف، چون دایرۀ کامل.
فصل در غیبِ اسرار
دائوی بزرگ را صورت نیست، پس، جاذبِ هستیهاست به درون خویش.
روح راستین را فعل نیست، پس، زایندۀ نفْسانیت نباشد در بیرون از خویش.
هست چنان که هست، خود به خود؛ فراخ و بی حدّ و مرز.
با پدیدارها مواجه میشود و آنها را فراموش میسازد
و در دام دیوهای سارق ششگانه نمیافتد.
بر خاک، اگرچه خانه گزیند، از خاک بری است،
و در بند دههزاران تعلّق هرگز گرفتار نه.
با رسیدن به سکون، از تحرّک آزاد است
و با رسیدن به تعادل، از تحوّل گسیخته.
انوار حکمت را در جهات دهگانه میگسترد
و تُهیگی تجلّی مییابد بی هیچ فعل.
شعر:
در میانِ نمودها، به محوِ نمودها گشته بیدار،
بی سیر و بی سلوک، به سلوک و سیر آگاه؛
دههزاران صورتِ اعلی، همه در انطوای او،
بی آنکه رها باشد سرِ مویی بیرون.
- دفتر سریان بزرگ، گفتار بلندپایه مکرّم آسمانی در پردیس اسرار، حضرت گنجینۀ لطائف، لینگبائو. (تَایشانگ دُنگسْوئِن لینگبائو تیِندْزوئِن شوُ دَاتُنگ جْینگ 太上洞玄靈寶天尊說大通經)
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
فصل در تُهیگیِ راستین
در آسمانِ قدم زاده شد؛
زاده شد ولی بی هیچ صورت.
در آسمان حدوث وجود دارد؛
وجود دارد ولی بی هیچ جسم.
اگرچه بیجسم است، هرگز وجود ثابت ندارد.
پس گفتهاند، نااندیشیدنی است و لایوصف.
فصل در مبادیِ اسرار
سکون، روحِ اوست
و در درونِ اوست مأوای نفْس.
تحرّک، نفْسِ اوست
و در درونِ اوست مأوای روح.
حیاتِ نفْس، مماتِ روح است
و فنای نفْس، بقای روح.
همچون تُهیگی است بینمود؛
ژرف، چون دایرۀ کامل.
فصل در غیبِ اسرار
دائوی بزرگ را صورت نیست، پس، جاذبِ هستیهاست به درون خویش.
روح راستین را فعل نیست، پس، زایندۀ نفْسانیت نباشد در بیرون از خویش.
هست چنان که هست، خود به خود؛ فراخ و بی حدّ و مرز.
با پدیدارها مواجه میشود و آنها را فراموش میسازد
و در دام دیوهای سارق ششگانه نمیافتد.
بر خاک، اگرچه خانه گزیند، از خاک بری است،
و در بند دههزاران تعلّق هرگز گرفتار نه.
با رسیدن به سکون، از تحرّک آزاد است
و با رسیدن به تعادل، از تحوّل گسیخته.
انوار حکمت را در جهات دهگانه میگسترد
و تُهیگی تجلّی مییابد بی هیچ فعل.
شعر:
در میانِ نمودها، به محوِ نمودها گشته بیدار،
بی سیر و بی سلوک، به سلوک و سیر آگاه؛
دههزاران صورتِ اعلی، همه در انطوای او،
بی آنکه رها باشد سرِ مویی بیرون.
- دفتر سریان بزرگ، گفتار بلندپایه مکرّم آسمانی در پردیس اسرار، حضرت گنجینۀ لطائف، لینگبائو. (تَایشانگ دُنگسْوئِن لینگبائو تیِندْزوئِن شوُ دَاتُنگ جْینگ 太上洞玄靈寶天尊說大通經)
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
Forwarded from نطقیات
( عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران )
در این گفتار، نگاهی اجمالی خواهیم افکند به آن دسته از تعالیم معنوی در چین باستان (ماقبل قرن سوم پیش از میلاد) که نظر به شباهات چشمگیر با آنچه در سنن دیگر حکمت رازورزانه و طریقت یا راه معرفت گفتهاند، آنها را تعالیم عرفانی میتوانیم خواند.
به غیر از طریق مشهور لائودْزی و کتاب او که با عنوان دائودِه جْینگ شهرت یافته است، طرق عرفانی دیگری نیز در چین باستان وجود داشته است که مشارب محتلف آنها را تحت عناوین عرفان نظری، معارف طریقتی، حکمت عملی و حکمت فغفورانه از یکدیگر میتوان بازشناخت. در بخش دیگر این گفتار، به امکان و نحوۀ شناخت عرفان و حکمت در چین باستان خواهیم پرداخت.
امید داریم که این گفتار مختصر مقدّمهای باشد برای آشنایی با معارف ژرف سنّت شرق دور.
♦️♦️♦️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اشراقات دفتر تجلّیات (پنج)
تحقّق به صفات الهی حیات، علم، اراده و قدرت مستلزم سیر و سلوک به سوی حق است و این سلوک مستلزم قطع منازل است و مطابق با آیینهای طریقتی سنن مختلف در شرق و غرب، از جملۀ سنّت دائویی، میتوان مجموعۀ این منازل را در هفت منزل (شش + یک) خلاصه کرد و آنها را با معلّقات هشتگانه (شش + 2) تطبیق کرد:
1. ورود یعنی قدم در راه نهادن؛ سْویْن ☴ (5).
2. مخاطره یعنی به خطر افکندن خویشتن و دل به دریای سیر و سلوک زدن؛ کَان ☵ (6).
3. استقامت یعنی تمکین و تمکّن و جایگاهِ خود را یافتن؛ گِن ☶ (7).
پس از قطع این سه منزل، سالک، از کوثرِ حیاتبخش کوئِن ☷ (8) مینوشد و نیمی از راه را پیموده و آمادۀ عروج در نیمۀ دوم راه است:
1. ریاست یعنی سلطه بر نفْس و افسار آن را به دست گرفتن؛ جِن ☳ (4).
2. اشتیاق یعنی حرکت پرشتاب به سوی مقصد و توحّد بر آن؛ لی ☲ (3).
3. انجذاب یعنی محو شدن در حقیقت غایی؛ دوئِی ☱ (2).
پس از قطع نیمۀ دوم سلوک، سالک حیات موهوم خود را درمیبازد و از چشمۀ حیاتبخش وحدتِ چْیِن ☰ (1) مینوشد و به حیات الهی حی و جاودان میگردد.
ورود، مخاطره، استقامت، ریاست، اشتیاق و انجذاب، معانی لفظی معلّقات ششگانه است بنا بر تفسیر کنفوسیوس.
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
تحقّق به صفات الهی حیات، علم، اراده و قدرت مستلزم سیر و سلوک به سوی حق است و این سلوک مستلزم قطع منازل است و مطابق با آیینهای طریقتی سنن مختلف در شرق و غرب، از جملۀ سنّت دائویی، میتوان مجموعۀ این منازل را در هفت منزل (شش + یک) خلاصه کرد و آنها را با معلّقات هشتگانه (شش + 2) تطبیق کرد:
1. ورود یعنی قدم در راه نهادن؛ سْویْن ☴ (5).
2. مخاطره یعنی به خطر افکندن خویشتن و دل به دریای سیر و سلوک زدن؛ کَان ☵ (6).
3. استقامت یعنی تمکین و تمکّن و جایگاهِ خود را یافتن؛ گِن ☶ (7).
پس از قطع این سه منزل، سالک، از کوثرِ حیاتبخش کوئِن ☷ (8) مینوشد و نیمی از راه را پیموده و آمادۀ عروج در نیمۀ دوم راه است:
1. ریاست یعنی سلطه بر نفْس و افسار آن را به دست گرفتن؛ جِن ☳ (4).
2. اشتیاق یعنی حرکت پرشتاب به سوی مقصد و توحّد بر آن؛ لی ☲ (3).
3. انجذاب یعنی محو شدن در حقیقت غایی؛ دوئِی ☱ (2).
پس از قطع نیمۀ دوم سلوک، سالک حیات موهوم خود را درمیبازد و از چشمۀ حیاتبخش وحدتِ چْیِن ☰ (1) مینوشد و به حیات الهی حی و جاودان میگردد.
ورود، مخاطره، استقامت، ریاست، اشتیاق و انجذاب، معانی لفظی معلّقات ششگانه است بنا بر تفسیر کنفوسیوس.
━━━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━━━
Telegram
مشارق
مشارق میکوشد مدخلی باشد بر مطالعات معارف حکمی و عرفانی در سنّتهای راستآیین شرقی.
ایمیل:
[email protected]
ارتباط در تلگرام:
@Daodejing
وبگاه مطالعات دائویی:
www.Daoism.ir
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/m.mashareq/
ایمیل:
[email protected]
ارتباط در تلگرام:
@Daodejing
وبگاه مطالعات دائویی:
www.Daoism.ir
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/m.mashareq/
دائودِه جْینگ، بند هفتم (بیخویشی)
شرح مختصر
(1) آسمانْ که جنبۀ روحانی حیات را به موجودات اعطا میکند، دیرسال است و زمین که جنبۀ جسمانی حیات را میبخشد، ماندگار. آنکه آسمان و زمین از حیث طبیعی و مابعدالطبیعی دیرسال و ماندگار توانند بود، از سبب آن است که خود را زندگی نمیبخشند بلکه غرق در محبتِ دائو، موجودات را در او و او را در موجودات مییابند و در دائوی آسمان و دائوی زمین، با تخلّق به اخلاق دائو، موجودات را حیات میبخشند، پس، جاوید توانند بود زیرا که به حیاتِ دائو تحقّق یابند.
(2) بدین سبب، با سرمشق گرفتن از زمین و آسمان و دائو رهنمای فرهمند یعنی خسروِ عالم که روی در دائو دارد و از خویش غافل خویشتن را به نفع پیشروی تجلّیاتِ دائو واپس مینهد، و چون امیران واپیش خواهد بود او و این جنبۀ زمینی رهنمای فرهمند است. همچنین، او خویشتن را به نفع استکمال موجودات کنار مینهد و چون پیران باقی خواهد بود او و این جنبۀ آسمانی رهنمای فرهمند است.
(3) خود از سببِ نداشتنِ انانیت در مراتب جسمانی و نفسانی است که پس از کمال روحانی، انانیتِ خود را به کمال تواند رسانید تا کاملِ اکمل گردد.
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
شرح مختصر
(1) آسمانْ که جنبۀ روحانی حیات را به موجودات اعطا میکند، دیرسال است و زمین که جنبۀ جسمانی حیات را میبخشد، ماندگار. آنکه آسمان و زمین از حیث طبیعی و مابعدالطبیعی دیرسال و ماندگار توانند بود، از سبب آن است که خود را زندگی نمیبخشند بلکه غرق در محبتِ دائو، موجودات را در او و او را در موجودات مییابند و در دائوی آسمان و دائوی زمین، با تخلّق به اخلاق دائو، موجودات را حیات میبخشند، پس، جاوید توانند بود زیرا که به حیاتِ دائو تحقّق یابند.
(2) بدین سبب، با سرمشق گرفتن از زمین و آسمان و دائو رهنمای فرهمند یعنی خسروِ عالم که روی در دائو دارد و از خویش غافل خویشتن را به نفع پیشروی تجلّیاتِ دائو واپس مینهد، و چون امیران واپیش خواهد بود او و این جنبۀ زمینی رهنمای فرهمند است. همچنین، او خویشتن را به نفع استکمال موجودات کنار مینهد و چون پیران باقی خواهد بود او و این جنبۀ آسمانی رهنمای فرهمند است.
(3) خود از سببِ نداشتنِ انانیت در مراتب جسمانی و نفسانی است که پس از کمال روحانی، انانیتِ خود را به کمال تواند رسانید تا کاملِ اکمل گردد.
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
در پیِ هلاکِ خویشتن
میپرسند که آنچه عواطفِ بشری به آنها میل میکند، درست همان چیزهایی است که طریقت دائویی از آنها بیزاری میجوید، چرا؟
این حقیر گوید که نیکبختی و زندگانیِ دراز است آنچه مردمانش البتّه میپسندند. نگونبختی و مرگِ عاجل ولی ناپسندِ آنان است. امّا افسوس، این را درنمییابند که آنچه بدان مأنوسند، جاذبِ نگونبختی است و به مرگِ زودرس میانجامد و آنچه بدان هرگز میل نمیکنند، راهی است به نیکبختی و حیاتِ جاوِدان در پی دارد. آیا چنین بهافراط در تعقیبِ هلاکِ خویشتن دویدن، غایتِ آشفتهدماغی نیست؟
جمالِ زیبارویانِ نامستورۀ شهرهای یِن و جائو، نیست مگر خاری نشسته در میانِ چشمِ روح. خُنیاهای فسونگرانه در شهرهای جِنگ و وِی، نیست مگر هنگامهای گوشخراش خروشیده در گوشِ روان. خوراکهای کمیابِ پُربها و بادههای شاهانه، نیست مگر تلخِ هلاهل، ریخته در کامِ دلِ ناکام. میانبندِ یشمیِ صاحبمنصبان و دستارِ ثمین و تاجِ زرّین، نیست مگر بار گران، مانده بر دوش تن و جان.
مقامِ شامخِ «سکون» موقوف است بر ترکِ این چهار خصمِ جان.(1) با این چهار چون انباز گردی، به زانویت درآورند بیگمان. اگر آنها را ترک گفتی، حیاتِ جاودان یافتی و اگر بدین چهار درآمیختی، حقّا که مرگِ عاجل(2) را بر جان خویش درآویختی. از این سبب است که طریقت دائویی از اینها همه سخت بیزار است.
- وُو یِوین (متوفی 778 م.)، گفتار در اصولِ اسرار (شِوئِنگانگ لُوئِن 玄綱論)، بند 38.
1- چهار خصم جان شهوت است و غفلت و حبّ مال و حبّ جاه.
2- مرگ زودرس اشاره است به مرگ دل با وجود حیات عاریتی تن.
或問曰:人情之所至愛者,皆道家之所至忌,何也?愚應之曰:夫福與壽,人之所好,禍與夭,人之所惡。不知至愛者招禍致夭,無欲者介福永壽,若斯而過求自害,何迷之甚乎?且燕趙艷色,性之冤也。鄭衛淫聲,神之諠也。珍饌旨酒,心之昏也。捂紳紱冕,體之煩也。此四者捨之則靜,取之則擾,忘之則壽,耽之則夭,故為道家之至忌也。
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
میپرسند که آنچه عواطفِ بشری به آنها میل میکند، درست همان چیزهایی است که طریقت دائویی از آنها بیزاری میجوید، چرا؟
این حقیر گوید که نیکبختی و زندگانیِ دراز است آنچه مردمانش البتّه میپسندند. نگونبختی و مرگِ عاجل ولی ناپسندِ آنان است. امّا افسوس، این را درنمییابند که آنچه بدان مأنوسند، جاذبِ نگونبختی است و به مرگِ زودرس میانجامد و آنچه بدان هرگز میل نمیکنند، راهی است به نیکبختی و حیاتِ جاوِدان در پی دارد. آیا چنین بهافراط در تعقیبِ هلاکِ خویشتن دویدن، غایتِ آشفتهدماغی نیست؟
جمالِ زیبارویانِ نامستورۀ شهرهای یِن و جائو، نیست مگر خاری نشسته در میانِ چشمِ روح. خُنیاهای فسونگرانه در شهرهای جِنگ و وِی، نیست مگر هنگامهای گوشخراش خروشیده در گوشِ روان. خوراکهای کمیابِ پُربها و بادههای شاهانه، نیست مگر تلخِ هلاهل، ریخته در کامِ دلِ ناکام. میانبندِ یشمیِ صاحبمنصبان و دستارِ ثمین و تاجِ زرّین، نیست مگر بار گران، مانده بر دوش تن و جان.
مقامِ شامخِ «سکون» موقوف است بر ترکِ این چهار خصمِ جان.(1) با این چهار چون انباز گردی، به زانویت درآورند بیگمان. اگر آنها را ترک گفتی، حیاتِ جاودان یافتی و اگر بدین چهار درآمیختی، حقّا که مرگِ عاجل(2) را بر جان خویش درآویختی. از این سبب است که طریقت دائویی از اینها همه سخت بیزار است.
- وُو یِوین (متوفی 778 م.)، گفتار در اصولِ اسرار (شِوئِنگانگ لُوئِن 玄綱論)، بند 38.
1- چهار خصم جان شهوت است و غفلت و حبّ مال و حبّ جاه.
2- مرگ زودرس اشاره است به مرگ دل با وجود حیات عاریتی تن.
或問曰:人情之所至愛者,皆道家之所至忌,何也?愚應之曰:夫福與壽,人之所好,禍與夭,人之所惡。不知至愛者招禍致夭,無欲者介福永壽,若斯而過求自害,何迷之甚乎?且燕趙艷色,性之冤也。鄭衛淫聲,神之諠也。珍饌旨酒,心之昏也。捂紳紱冕,體之煩也。此四者捨之則靜,取之則擾,忘之則壽,耽之則夭,故為道家之至忌也。
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
Forwarded from چهرداد - مسعود طاهری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کربن احیانا در مجالس روضه خوانی امام حسین در ایران که حضور مییافته، شنیده که خونی که از گلویش چکید بر زمین نریخت، بلکه امام آن را به سوی آسمان افشاند، کربن که به این روایت شیعه استناد می کند ذکر نمیکند که این خون از آن چه کسی بود. شیعیان اعتقاد دارند که این خون علیاصغر طفل شیر خواره امام - بیگناهترین کسی که در کربلا با تیر سه شاخه یکی از لشکریان ابن سعد کشته شد - بود.
تعبیر هانری کربن اما از به زمین نریختن این خون خواندنی و شنیدنی است
این بخش از نوشته کربن با صدای بهزاد فراهانی و زیر صدا نوای علیاصغر نیلچی است.
صدای نوحه می گوید:
عدو بریده حلقت ای گل نازم
برگو به من با غمت چکونه سازم
خون گلویت ریزد به رویت
#هانری_کربن #کربن #تشیع
تعبیر هانری کربن اما از به زمین نریختن این خون خواندنی و شنیدنی است
این بخش از نوشته کربن با صدای بهزاد فراهانی و زیر صدا نوای علیاصغر نیلچی است.
صدای نوحه می گوید:
عدو بریده حلقت ای گل نازم
برگو به من با غمت چکونه سازم
خون گلویت ریزد به رویت
#هانری_کربن #کربن #تشیع
مشارق
کربن احیانا در مجالس روضه خوانی امام حسین در ایران که حضور مییافته، شنیده که خونی که از گلویش چکید بر زمین نریخت، بلکه امام آن را به سوی آسمان افشاند، کربن که به این روایت شیعه استناد می کند ذکر نمیکند که این خون از آن چه کسی بود. شیعیان اعتقاد دارند که…
دقّت میباید داشت که غفلت از جنبۀ تمثیلی چنین روایاتی، راه را بر خرافهپرستی وامیگشاید، در حالی که غور در تمثیلات آن، به باطن و حقیقت امور راهبر است.
آفرین باد از جانب خداوند و فرشتگان و حاملان عرش و جمیع خلق او در زمین و آسمانش
(۱) بر آن یگانهبینی که در یگانه گردانیدن، همّتش والاست و تکیهگاهش شهود است و رضا.
(۲) او که مرکز عالم وجود است و سرّ واجد و موجود.
(۳) او که عین عرفان در شخص او مجسّم است و حقیقت در روی او آشکار.
(۴) او که نور الله و سرّ تامّ خداوندگاری است و کمال اعظم را در خود تحقّق بخشیده.
(۵) او که نقطۀ دایرۀ ازل و ابد است و متشخّص به الفِ حضرت احد.
(۶) او که فاتحۀ کتاب عالم شهادت است و والی شهرستان سیادت.
(۷) او که مظهر احدیت جمع است از نگاه وجود و نمودگار حقیقت کلیّه است از نگاه شهود.
(۸) او که کهف امامت است و صاحب نشان ولایت.
(۹) او که سرپرست دین است و وارث خصائص حضرت سید المرسلین.
(۱۰) او که از جای و مکان بیرون است و در تنگنای مردمک چشم نمیگنجد.
(۱۱) او که معمّای آفرینش است و مضمون پیدایش.
(۱۲) او که ذوقها از بخشش اوست و شوقها از تشویق او.
(۱۳) او که مطلوب محبّان است و مقصود عاشقان.
(۱۴) او که پاک از هر عیب و شَین است و نام مبارکش ابی عبد الله الحسین،
صلوات الله و سلامه علیه.
- مناقب ائمّه اثنی عشریه، منسوب به ابن عربی
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
صَلَواتُ اللهِ و ملائِکتِه و حَمَلةِ عَرشِهِ و جَمیعِ خَلقِه مِنْ أرضِهِ و سَمائِهِ عَلی
(۱) المُتَوَحِّدِ بِالهِمَّة العُلیا، المُتَوَسِّدِ بِالشُّهُودِ و الرِّضا،
(۲) مَرکَزِ عالَمِ الوُجودِ، سِرُّ الواجِدِ و المَوجودِ،
(۳) شَخصِ العرفانِ، عَینِ العیانِ،
(۴) نور الله و سِرِّه الأتَمِّ، المُتَحقِّق بالکَمالِ الأعظَمِ،
(۵) نُقطَةِ دائرةِ الأزلِ و الأبَدِ، المُتَشَخِّصِ بألِفِ الأحَدِ،
(۶) فاتِحة کِتابِ الشهادة، والی وِلایة السِیادة،
(۷) الاحدیة الجَمع الوُجودی، الحَقیقِة الکُلیَّة الشُّهُودی،
(۸) کَهفِ الإمامةِ، صاحِبِ العَلامةِ،
(۹) کَفیلِ الدّینِ، الوارِثِ لِخُصُوصیّاتِ سَیِّدِ المُرسَلینَ،
(۱۰) الخارجِ عَن مُحیطِ الأیْنِ و الحُدُودِ إنسانِ العَینِ،
(۱۱) ُلغَزِ الإنشاء، مَضْمونِ الإبداعِ،
(۱۲) مُذَوِّقِ الأذواقِ و مُشَوِّقِ الأشْواقِ،
(۱۳) مَطلَبِ المُحبّین و مَقصَدِ العُشّاق،
(۱۴) المُقدَّسِ عَن کُلِّ الشَّین، أبی عبدالله الحسین
صلواتُ الله و سلامُهُ علیه.
(۱) بر آن یگانهبینی که در یگانه گردانیدن، همّتش والاست و تکیهگاهش شهود است و رضا.
(۲) او که مرکز عالم وجود است و سرّ واجد و موجود.
(۳) او که عین عرفان در شخص او مجسّم است و حقیقت در روی او آشکار.
(۴) او که نور الله و سرّ تامّ خداوندگاری است و کمال اعظم را در خود تحقّق بخشیده.
(۵) او که نقطۀ دایرۀ ازل و ابد است و متشخّص به الفِ حضرت احد.
(۶) او که فاتحۀ کتاب عالم شهادت است و والی شهرستان سیادت.
(۷) او که مظهر احدیت جمع است از نگاه وجود و نمودگار حقیقت کلیّه است از نگاه شهود.
(۸) او که کهف امامت است و صاحب نشان ولایت.
(۹) او که سرپرست دین است و وارث خصائص حضرت سید المرسلین.
(۱۰) او که از جای و مکان بیرون است و در تنگنای مردمک چشم نمیگنجد.
(۱۱) او که معمّای آفرینش است و مضمون پیدایش.
(۱۲) او که ذوقها از بخشش اوست و شوقها از تشویق او.
(۱۳) او که مطلوب محبّان است و مقصود عاشقان.
(۱۴) او که پاک از هر عیب و شَین است و نام مبارکش ابی عبد الله الحسین،
صلوات الله و سلامه علیه.
- مناقب ائمّه اثنی عشریه، منسوب به ابن عربی
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
صَلَواتُ اللهِ و ملائِکتِه و حَمَلةِ عَرشِهِ و جَمیعِ خَلقِه مِنْ أرضِهِ و سَمائِهِ عَلی
(۱) المُتَوَحِّدِ بِالهِمَّة العُلیا، المُتَوَسِّدِ بِالشُّهُودِ و الرِّضا،
(۲) مَرکَزِ عالَمِ الوُجودِ، سِرُّ الواجِدِ و المَوجودِ،
(۳) شَخصِ العرفانِ، عَینِ العیانِ،
(۴) نور الله و سِرِّه الأتَمِّ، المُتَحقِّق بالکَمالِ الأعظَمِ،
(۵) نُقطَةِ دائرةِ الأزلِ و الأبَدِ، المُتَشَخِّصِ بألِفِ الأحَدِ،
(۶) فاتِحة کِتابِ الشهادة، والی وِلایة السِیادة،
(۷) الاحدیة الجَمع الوُجودی، الحَقیقِة الکُلیَّة الشُّهُودی،
(۸) کَهفِ الإمامةِ، صاحِبِ العَلامةِ،
(۹) کَفیلِ الدّینِ، الوارِثِ لِخُصُوصیّاتِ سَیِّدِ المُرسَلینَ،
(۱۰) الخارجِ عَن مُحیطِ الأیْنِ و الحُدُودِ إنسانِ العَینِ،
(۱۱) ُلغَزِ الإنشاء، مَضْمونِ الإبداعِ،
(۱۲) مُذَوِّقِ الأذواقِ و مُشَوِّقِ الأشْواقِ،
(۱۳) مَطلَبِ المُحبّین و مَقصَدِ العُشّاق،
(۱۴) المُقدَّسِ عَن کُلِّ الشَّین، أبی عبدالله الحسین
صلواتُ الله و سلامُهُ علیه.
🔸 همایش بینالمللی «رنه گنون و احیاء خمیرۀ ازلی» در تاریخ 29 و 30 بهمن 1403 توسط گروه ادیان و عرفان مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار خواهد شد. کمیته علمی همایش از علاقهمندان و پژوهشگران دعوت میکند که آثار پژوهشی خود را در قالب مقاله کامل تا تاریخ 24 آبان 1403 به دبیرخانه همایش ارسال نمایند.
🔸 وبسایت:
http://guenon.irip.ac.ir
🔸 ایمیل:
[email protected]
🔸 وبسایت:
http://guenon.irip.ac.ir
🔸 ایمیل:
[email protected]
سخنی در بارۀ همایش رنه گنون و احیاء خمیرۀ ازلی:
رنه گنون در خطابۀ سوربن، به سال ۱۹۲۵، با عنوان حکمت مشرقیه—مندرج در کتاب انسان و صیرورت او بنا بر ودانته، ص ۳۱ به بعد—میآوَرَد: "در حقیقت، حکمت محض که در ذات و گوهر خود برتر و بالاتر از همه صورتها و امور امکانی است، نه شرقی و نه غربی، بل کلی است. تنها صُوَر بیرونی که حکمت محض به حکم ضرورتهای شرح و بیان بدان متلبّس میگردد تا هر چه را قابل بیان کردن است در عبارت آوَرَد، شرقی یا غربی تواند بود، اما در بُن این گوناگونی در همه زمانها و در همه مکانها... به اساسی یگانه برمیخوریم، و این صرفا از آن روست که حقیقت یکی است".
سهروردی نیز قرنها پیش از او در ابتدای رسالۀ کلمه مینویسد: "الحقیقة شمس واحدة لا تتعدد بتعدد مظاهرها من البروج. المدینة واحدة و الدُّروب کثیرة و الطرق غیر یسیرة": حقیقت، خورشید یگانه است که به سبب تعدد مظاهر خود در برجهای دوازدهگانه، متعدد نمیگردد. شارستان یکی است، و دروازه های آن بسیار و راههای منتهی بدان، پر شمار (سه رساله از شیخ اشراق، ص ۸۳). درک اینکه حکمت مشرقیه مورد نظر رنه گنون با حکمت مشرقیه ابن سینا—مذکور در مقدمۀ کتاب شفا—و به ویژه با حکمت اشراق سهروردی در بن و بنیاد یکی است، چندان دشوار به نظر نمیرسد.
برگزاری مجلسی که به معرفی رهاوردهای حکیم متأله فرانسوی، رنه گنون قدّس سرّه، اختصاص دارد، نه از روی تفنن است و عادت، بل از سر درد است و ضرورت، بدان امید که مدنیتی فروخسپیده و غفلتگُزیده را—یعنی تمدن ایران که تمدن میانجی و میانجای است—از مکانت و منزلت خود در میان تمدنهای متعلّق به ملل گوناگون و اقوام رنگارنگ، بیداری دهد و پاک برانگیزد. بدیهی است که این مقصود از رهگذر ترجمه و شرح و تعلیق کتب و رسائل آن عارف بالله، و نیز با برگزاری کارگاه ها و جلسات درس و نشستهای پی در پی، و سرانجام به واسطۀ ارائۀ مقالات کیفی وزین، صورت تحقق تواند پذیرفت.
رنه گنون در خطابۀ سوربن، به سال ۱۹۲۵، با عنوان حکمت مشرقیه—مندرج در کتاب انسان و صیرورت او بنا بر ودانته، ص ۳۱ به بعد—میآوَرَد: "در حقیقت، حکمت محض که در ذات و گوهر خود برتر و بالاتر از همه صورتها و امور امکانی است، نه شرقی و نه غربی، بل کلی است. تنها صُوَر بیرونی که حکمت محض به حکم ضرورتهای شرح و بیان بدان متلبّس میگردد تا هر چه را قابل بیان کردن است در عبارت آوَرَد، شرقی یا غربی تواند بود، اما در بُن این گوناگونی در همه زمانها و در همه مکانها... به اساسی یگانه برمیخوریم، و این صرفا از آن روست که حقیقت یکی است".
سهروردی نیز قرنها پیش از او در ابتدای رسالۀ کلمه مینویسد: "الحقیقة شمس واحدة لا تتعدد بتعدد مظاهرها من البروج. المدینة واحدة و الدُّروب کثیرة و الطرق غیر یسیرة": حقیقت، خورشید یگانه است که به سبب تعدد مظاهر خود در برجهای دوازدهگانه، متعدد نمیگردد. شارستان یکی است، و دروازه های آن بسیار و راههای منتهی بدان، پر شمار (سه رساله از شیخ اشراق، ص ۸۳). درک اینکه حکمت مشرقیه مورد نظر رنه گنون با حکمت مشرقیه ابن سینا—مذکور در مقدمۀ کتاب شفا—و به ویژه با حکمت اشراق سهروردی در بن و بنیاد یکی است، چندان دشوار به نظر نمیرسد.
برگزاری مجلسی که به معرفی رهاوردهای حکیم متأله فرانسوی، رنه گنون قدّس سرّه، اختصاص دارد، نه از روی تفنن است و عادت، بل از سر درد است و ضرورت، بدان امید که مدنیتی فروخسپیده و غفلتگُزیده را—یعنی تمدن ایران که تمدن میانجی و میانجای است—از مکانت و منزلت خود در میان تمدنهای متعلّق به ملل گوناگون و اقوام رنگارنگ، بیداری دهد و پاک برانگیزد. بدیهی است که این مقصود از رهگذر ترجمه و شرح و تعلیق کتب و رسائل آن عارف بالله، و نیز با برگزاری کارگاه ها و جلسات درس و نشستهای پی در پی، و سرانجام به واسطۀ ارائۀ مقالات کیفی وزین، صورت تحقق تواند پذیرفت.
مشارق
🔸 همایش بینالمللی «رنه گنون و احیاء خمیرۀ ازلی» در تاریخ 29 و 30 بهمن 1403 توسط گروه ادیان و عرفان مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار خواهد شد. کمیته علمی همایش از علاقهمندان و پژوهشگران دعوت میکند که آثار پژوهشی خود را در قالب مقاله کامل تا تاریخ…
Telegram
رنه گنون و احیای خمیرۀ ازلی
همایش بینالمللی «رنه گنون و احیاء خمیرۀ ازلی»
29 و 30 بهمن ماه 1403
وبسایت همایش:
https://guenon.irip.ac.ir
ایمیل:
[email protected]
29 و 30 بهمن ماه 1403
وبسایت همایش:
https://guenon.irip.ac.ir
ایمیل:
[email protected]
با کمال تأسف خبردار شدیم که استاد ولفگانگ اسمیت چند روز پیش دنیای فانی را وداع گفت. او محققی برجسته در مطالعات فیزیک و ریاضیات با بینشی مبتنی بر تعالیم حکمی و طریقتی ادیان راستآیین شرقی و غربی، بهویژه حکمت افلاطون و نوافلاطونیان، مسیحیت کاتولیک و طریقت هندی وِدانْتَه بود. او پس از کسب دکترای ریاضیات در دانشگاه کلمبیا، تا پیش از بازنشستگیاش در سال ۱۹۹۲، در دانشگاههای امآیتی، یوسیالای و دانشگاه ایالت اورگن به تدریس مشغول بود. از میان آثار متعدد او میتوان به این کتابها اشاره کرد:
Cosmos and Transcendence: Breaking Through the Barrier of Scientific Belief
کیهان و تعالی: عبور از حجب اعتقاد علمی
The Quantum Enigma: Finding the Hidden Key
معمای کوانتوم: یافتن کلید پنهان
The Wisdom of Ancient Cosmology
حکمت در جهانشناسی قدیم
Ancient Wisdom and Modern Misconceptions: A Critique of Contemporary Scientism
حکمت باستان و سوءفهمهای مدرن: نقدی بر علمپرستی معاصر
Physics and Vertical Causation: The End of Quantum Reality
فیزیک و علّیت طولی: پایان واقعیت کوانتومی
خدایش رحمت کناد و یادش گرامی باد.
Cosmos and Transcendence: Breaking Through the Barrier of Scientific Belief
کیهان و تعالی: عبور از حجب اعتقاد علمی
The Quantum Enigma: Finding the Hidden Key
معمای کوانتوم: یافتن کلید پنهان
The Wisdom of Ancient Cosmology
حکمت در جهانشناسی قدیم
Ancient Wisdom and Modern Misconceptions: A Critique of Contemporary Scientism
حکمت باستان و سوءفهمهای مدرن: نقدی بر علمپرستی معاصر
Physics and Vertical Causation: The End of Quantum Reality
فیزیک و علّیت طولی: پایان واقعیت کوانتومی
خدایش رحمت کناد و یادش گرامی باد.
دریغا زهاد!
اگر استعدادِ عشق داشتندی،
در پیچِ مقنعۀ زلفِ یار، تُرکانِ تجلّی بدیدندی
که چون جانِ عشاق به چوگانِ سلب در میدانِ اصطلام میزنند
و از کُنجِ سَرِ انسان به گنجخانۀ قِدَمِ رحمان چون میبرند.
چه گویم؟!
دولتِ یافتْ در دایرۀ «صَوَّرَکُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَکُم» (غافر، 64) است،
چه میشنوی؟
لذّتِ محبتِ خاص در جامِ عصمتِ آن تُرک است.
مگر ندانی که این قبّهای که صورتِ آدم است،
به رنگ آن دَم که نفخِ اوّل است، قبّۀ جان اولیاست
که به لباسِ ملامت در بازارِ سلامت از اغیار محصون و محفوظ آمد.
برخوان سرِّ الهام در زبانِ سیّدِ اهلِ پیغام علیه الصلوة والسلام
که «اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم سوائی».
تا تو را دیدم،
ای ماهِ آسمانِ قدرت،
ای ترکِ بیشفقت،
از قبلۀ رسوم برگردیدم،
و روی جان به قبلۀ خاص که در فعلِ خاص است، آوردم
که در آن جهان قبلۀ شریعت و حقیقت یکرنگ است.
اگر ندانی، از کتابِ مجید برخوان: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره، 115).
به ما نمای رویی که خلوقِ چهرۀ ازل دارد
تا ترکانِ یغمائی را در عسکرِ صفای عشقْ چاکر باشم.
بیرون آی از گِلِ انسانی، تا به روحِ روحانی طرازِ شعرِ ربانی بینم.
بیت:
بنمای به زیرکانِ دیوانه
در مصحفِ باطل آیتِ حق را
- حضرت شیخ روزبهان بقلی (قدّس الله سرّه الشریف)، عبهر العاشقین، فصل 15.
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━
اگر استعدادِ عشق داشتندی،
در پیچِ مقنعۀ زلفِ یار، تُرکانِ تجلّی بدیدندی
که چون جانِ عشاق به چوگانِ سلب در میدانِ اصطلام میزنند
و از کُنجِ سَرِ انسان به گنجخانۀ قِدَمِ رحمان چون میبرند.
چه گویم؟!
دولتِ یافتْ در دایرۀ «صَوَّرَکُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَکُم» (غافر، 64) است،
چه میشنوی؟
لذّتِ محبتِ خاص در جامِ عصمتِ آن تُرک است.
مگر ندانی که این قبّهای که صورتِ آدم است،
به رنگ آن دَم که نفخِ اوّل است، قبّۀ جان اولیاست
که به لباسِ ملامت در بازارِ سلامت از اغیار محصون و محفوظ آمد.
برخوان سرِّ الهام در زبانِ سیّدِ اهلِ پیغام علیه الصلوة والسلام
که «اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم سوائی».
تا تو را دیدم،
ای ماهِ آسمانِ قدرت،
ای ترکِ بیشفقت،
از قبلۀ رسوم برگردیدم،
و روی جان به قبلۀ خاص که در فعلِ خاص است، آوردم
که در آن جهان قبلۀ شریعت و حقیقت یکرنگ است.
اگر ندانی، از کتابِ مجید برخوان: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره، 115).
به ما نمای رویی که خلوقِ چهرۀ ازل دارد
تا ترکانِ یغمائی را در عسکرِ صفای عشقْ چاکر باشم.
بیرون آی از گِلِ انسانی، تا به روحِ روحانی طرازِ شعرِ ربانی بینم.
بیت:
بنمای به زیرکانِ دیوانه
در مصحفِ باطل آیتِ حق را
- حضرت شیخ روزبهان بقلی (قدّس الله سرّه الشریف)، عبهر العاشقین، فصل 15.
━━━━━━━━━━━
TLG / IG مشارق
━━━━━━━━━━━