tgoop.com/FreeInternetMaster4/5689
Last Update:
الطاف : مه نمیفهمم چرا هر بار که نزدیک مه میایی میلرزی از مه میترسی یا از خاطر نکاح اتو شدی
آرزو : سر مه بلند کده گفتم
— از تو چرا بترسم فکر نکو که با هر بار قهر کدن یا عصبانیت ات مه ازت میترسم پیش از پیش خبر باشی که مه هیچ ازت نمیترسم ناحق سر مه سیاست نکو
الطاف : خی بر علاوه ای که ضدی استی خوب شیشک هم استی
آرزو : شیشک زنت است
الطاف : ههههه خی فعلاً نسبت ما باهم چی است
که میگی زنت؟؟
آرزو : بر مه خو هیچ چیزم نمیشی ولی بر تو یک نان خور اضافی دگه هم زیاد شد البته خودت شله بودی اصلاً مره چی میکنی پیش از پیش بگویم که مه به دردت نمیخورم یعنی از هیچ کار نیستم
الطاف : خیره گپی نیست مه نوکر نخواستیم خودم مثل گُل نگاهت میکنم ملکه مه
آرزو : مه هر قدر دلشه از خود بد کنم ولی ای سر گپ خود محکم است
— بخدا اگر مه بجای تو بچه میبودم حالی وقت تره رها کده بودم میگفتم دختر خو کم نیست میرم یک دانه دگه ره میگیرم
الطاف : هههه به نظرت خیلی هوشیار نیستی؟
آرزو : به ای گپ شک نکو
الطاف : میفهمی آرزو اگر هزار بار مره از خود بِرانی ولی وقتی چشم پت کده باز کنی میبینی که هنوز هم الطاف پیش قدم هایت زانو زده ، منتظرت نشسته و خواستار ات است
آرزو : با شنیدن ای گپ الطاف دلم یک قسم شد چون خیلی گپهای خوده با آرامش خاص و به زبان زیبا گفت خیلی گپهایش عمیق بود وارخطا شده روی مه دور دادم تا سرم نفهمه که تحت تاثیر گپش قرار گرفتیم
الطاف : آرزو میفهمی که نکاح کرامت داره نی؟؟؟
آرزو : به طرفش دیدم که دوباره گفت
الطاف : شاید روزی خداوند مهر مره به دلت تو بیندازه ......چی بفهمم شاید همرایم خوب شده دوستم داشته باشی چون مه به کار ها و پلان های خداوندم باور دارم
آرزو : نی الطاف هیچ وقتی نی هیچ چیزی نمیتانه مهر تره به دلم بی اندازه دلت جم باشه
((ای گپ ره اقدر با اطمینان بر الطاف زده بودم ولی نمیفهمیدم که........))
آرزو : الطاف با ای گپم به طرف مه حیران مانده بود و هیچ چیز نگفت که همو دقه پدرم شان آمدن
(الطاف)
روز نکاح رسید و وقت رفتن شد پیراهن تنبان ساده سفید پوشیدم و ساعت نقره یی هم پوشیدم اصلاً واسکت نپوشیدم چون خوش نداشتم هر چقدر مادرم اسرار کد ولی نپوشیدم بلاخره خانه آرزو شان رسیدیم و مه بی صبرانه منتظر دیدن دلبرم بودم که با لباس سبز ، چشم های سبز ، و شال سبز چی محشر شده باشه سر تا به قدم سبز...
به خانه نشسته بودم و قلبم بخاطر دیدن آرزو بی قراری داشت که بعد از نیم ساعت انتظار بلاخره آمد......
خدایا مگر ای بنده ات ره چقدر زیبا خلق کدی شاید ده نظر دیگرا فقط زیبا شده باشه ولی از نظر مه هزار برابر زیبا تر از دید دیگرا شده طرف آرزو دیدم که با ترس و لرز آمده پهلویم شیشت معلوم میشد خیلی استرس داره ولی حتی یکبار هم طرف مه سیل نکد اما مه چشمم یک دقه هم ازش دور نبود که بلاخره ملا شروع کد به بستن نکاح اول از مه پرسید که سه بار بلی گفتم و بعد از آرزو پرسید که آرزو یک چند دقه مکث کد و مه ترسیدم که جواب رد نته ولی پسان سه بار بلی گفت و مه دلم جم شد حالی بر همیشه آرزو از مه است و مه تا نموردیم هیچ وقت اجازه نمیتم که آرزو از پیشم دور شوه نکاح بسته شد و آرزو بر همیشه شد خانم رسمی و ملکه قلب مه.....
پدرم شان با ملا بیرون رفت و بعد از رفتن اونا آرزو هم از جای خود بلند شده میخواست بره ولی خاله عزیزه اجازه نداد که دوباره آمده به جای خود شیشت
بعد از چند دقه گپ زدن همرای آرزو دیدم که دستهایش هنوز هم میلرزیدن اصلاً نمیفهمم هر بار چرا اتو میلرزه خواستم کمی آزارش بتم برش گفتم که چرا میلرزی از مه میترسی یا ده وقت بستن نکاح اتو شدی ولی جواب مه داد راستی هم که ده هیچ گپ بند نمیمانه شیشک مه...
بازی های روزگار🍂
قسمت : بیست و دوم
(الطاف)
پدرم شان داخل اتاق آمدن و ما هم چپ شدیم که پدرم گفت
شریف : شکر اینه نکاح تان هم بخیر تیر شد بهار بخیر عروسی ره گرفته دختر ماره باخود میبریم
اینالی دگه دلت جم شد عظیم خان اینا نکاح هم کدن
عظیم : هر چی خیر باشه شریف
چی پس چی پیش آخر نکاح میکدن چی خوب که زودتر نکاح کدن.....
شریف : خو دگه زن بخزین که بریم ناوقت میشه
الطاف بچیم امشب استی یا میری جان پدر؟
الطاف : نی پدر جان میرم باز کدام شب دگه میایم
شریف : هههه بچیم خوده عاجزک نگی ای روز هاره ما هم تیر کدیم همیالی از دلت خبر دارم ، که میباشی باش
عظیم : ههههه راست میگه بچیم اگر امشب میباشی باش کسی همرایت کار و غرض نداره
(آرزو)
آرزو : با گپ پدرم و کاکاشریف طرف الطاف دیدم که دلش است باشه ولی ده دلم گفتم نباشی الطاف خیره امشب برو خانه ، اصلاً هیچ شب نیا خانه ما ، چون جای که تو باشی مه راحت نیستم که دیدم الطاف گفت
BY نت رایگان 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓⚡
Share with your friend now:
tgoop.com/FreeInternetMaster4/5689
