Forwarded from Iran International ایران اینترنشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رییس سندیکای برق ایران:مشکلات را گردن مردم نیندازید، مردم ایران نصف اروپاییان برق مصرف میکنند.
گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
@iranintltv
گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
@iranintltv
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آهنگ_کوثر
آب و خاک نابود نمیشوند، تغییر وضعیت میدهند…ما میتوانیم زمینهای فرسوده در دشتها را با گستردن آب گل آلود روی آنها به وضعیت بهتری برگردانیم…نه مثل روز اول، ولی وضعیتی بهتر (از وضع موجود) ما در #گربایگان با پخش سیلاب روی شنزار داریم جو تولید میکنیم…وقتی بارندگی ۱۴۰ میلیمتر در سال بوده، یک تن در هکتار جو برداشت کردهایم…وقتی بارندگی ۳۵۰ میلیمتر بوده، ۲۳۰۰ کیلو جو [در هکتار] برداشت کردهایم…
برای اینکه ذرات ریزدانه که با آب به شکل رس و لای میآید، و کود دام که در آبخیز دارد میچرد، این زمینها را حاصلخیز میکند…ضمناً آب[سیلاب] ما دارای نیترات هم هست، یعنی ما بدون اینکه بخواهیم کود نیتراته بزنیم، این آب دارد همین کار را انجام میدهد. بنابرین ما داریم زمینی را احیا میکنیم. به عقیده من زمین مرده وجود ندارد. زمین زنده است، اما کاربریاش باطل شده.
#گل در آن برای مهندس سدساز، برای مهندس آبیاری، شر ساز است…دشمن است…برای اینکه پشت سد را پر میکند، اما برای ما، نعمت است، برای اینکه روی شن خاک خوب میسازد.
کار ما خاکسازی هست.
الان در گربایگان فسا، در بند اصلی ما ۷۰ سانتیمتر رسوب داریم که خاک خیلی خوبی هست همین الان میتواند برای ما گندم و جو و علوفه تولید کند، چرا که میتواند آب بیشتری در خودش نگه دارد و خاک پربارتری هست.
بنابرین با این کارها میشود قسمتهایی از زمینهای فرسوده را آباد کرد...
آب و خاک نابود نمیشوند، تغییر وضعیت میدهند…ما میتوانیم زمینهای فرسوده در دشتها را با گستردن آب گل آلود روی آنها به وضعیت بهتری برگردانیم…نه مثل روز اول، ولی وضعیتی بهتر (از وضع موجود) ما در #گربایگان با پخش سیلاب روی شنزار داریم جو تولید میکنیم…وقتی بارندگی ۱۴۰ میلیمتر در سال بوده، یک تن در هکتار جو برداشت کردهایم…وقتی بارندگی ۳۵۰ میلیمتر بوده، ۲۳۰۰ کیلو جو [در هکتار] برداشت کردهایم…
برای اینکه ذرات ریزدانه که با آب به شکل رس و لای میآید، و کود دام که در آبخیز دارد میچرد، این زمینها را حاصلخیز میکند…ضمناً آب[سیلاب] ما دارای نیترات هم هست، یعنی ما بدون اینکه بخواهیم کود نیتراته بزنیم، این آب دارد همین کار را انجام میدهد. بنابرین ما داریم زمینی را احیا میکنیم. به عقیده من زمین مرده وجود ندارد. زمین زنده است، اما کاربریاش باطل شده.
#گل در آن برای مهندس سدساز، برای مهندس آبیاری، شر ساز است…دشمن است…برای اینکه پشت سد را پر میکند، اما برای ما، نعمت است، برای اینکه روی شن خاک خوب میسازد.
کار ما خاکسازی هست.
الان در گربایگان فسا، در بند اصلی ما ۷۰ سانتیمتر رسوب داریم که خاک خیلی خوبی هست همین الان میتواند برای ما گندم و جو و علوفه تولید کند، چرا که میتواند آب بیشتری در خودش نگه دارد و خاک پربارتری هست.
بنابرین با این کارها میشود قسمتهایی از زمینهای فرسوده را آباد کرد...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آهنگ_کوثر: "اگر بخواهیم زندگی پایداری داشته باشیم، باید به اصول دین زرتشت توجه کنیم! ا کمال تاسف، با کمال شرمندگی، آنطور که باید در قرآن ما احترام به این چیزها[آب، خاک، باد، آتش] تاکید نشده است!"
“برگردیم به تاریخ قبل از اسلام. ما اینجا زرتشتی بودیم، یا بیشترمان زرتشتی بودیم. زرتشتیها به ۴ آخشیج(عنصر) احترام میگذاشتند. هوا، آب، خاک، آتش.
وضعیتی که در مملکت ما الان ایجاد شده و نشان میدهد که ما برای آب حرمت قائل نیستیم…آب را کثیف میکنیم، به من این نکته را گوشزد میکند که اگر بخواهیم به زیستن در اینجا ادامه بدهیم، با کمال تاسف، با کمال شرمندگی، [باید]برگردیم به اعتقادات پیشینیانمان که به این چهار عنصر احترام میگذاشتند. نمیپرستیدند، ولی احترام میگذاشتند:
خاک را کثیف نمیکردند.
مردهشان را توی خاک[دفن] نمیکردند، برای اینکه این خاک را آلوده میکند.
بوی بد، دود، در هوا راه نمیانداختند. هوا را آلوده میکرد.
در آب کثافتکاری نمیکردند. آب را خراب نمیکردند.
به عقیده من، اگر ما بخواهیم زندگی پایداری داشته باشیم، باید به این اصول دین زرتشت توجه کنیم!
با کمال تاسف، با کمال شرمندگی، آنطور که باید و شاید در قرآن ما احترام به این چیزها[۴ عنصر] تاکید نشده است!
بله، گفته شده است: و جعلنا من الماء کل شی حی… هر چیز زندهای را از آب آفریدیم…به ما گفته شده است که شما باید بروید زمین را آباد کنید…"
“برگردیم به تاریخ قبل از اسلام. ما اینجا زرتشتی بودیم، یا بیشترمان زرتشتی بودیم. زرتشتیها به ۴ آخشیج(عنصر) احترام میگذاشتند. هوا، آب، خاک، آتش.
وضعیتی که در مملکت ما الان ایجاد شده و نشان میدهد که ما برای آب حرمت قائل نیستیم…آب را کثیف میکنیم، به من این نکته را گوشزد میکند که اگر بخواهیم به زیستن در اینجا ادامه بدهیم، با کمال تاسف، با کمال شرمندگی، [باید]برگردیم به اعتقادات پیشینیانمان که به این چهار عنصر احترام میگذاشتند. نمیپرستیدند، ولی احترام میگذاشتند:
خاک را کثیف نمیکردند.
مردهشان را توی خاک[دفن] نمیکردند، برای اینکه این خاک را آلوده میکند.
بوی بد، دود، در هوا راه نمیانداختند. هوا را آلوده میکرد.
در آب کثافتکاری نمیکردند. آب را خراب نمیکردند.
به عقیده من، اگر ما بخواهیم زندگی پایداری داشته باشیم، باید به این اصول دین زرتشت توجه کنیم!
با کمال تاسف، با کمال شرمندگی، آنطور که باید و شاید در قرآن ما احترام به این چیزها[۴ عنصر] تاکید نشده است!
بله، گفته شده است: و جعلنا من الماء کل شی حی… هر چیز زندهای را از آب آفریدیم…به ما گفته شده است که شما باید بروید زمین را آباد کنید…"
Forwarded from Iran International ایران اینترنشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از حامیان محیطزیست در یاسوج در اعتراض به سدسازی در این استان تجمع کردند
معترضان با در دست داشتن پلاکاردهایی، ساخت این سدها را غیرقانونی دانستند
خطرات محیطزیستی سدسازی در یاسوج در گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیطزیست
@iranintltv
معترضان با در دست داشتن پلاکاردهایی، ساخت این سدها را غیرقانونی دانستند
خطرات محیطزیستی سدسازی در یاسوج در گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیطزیست
@iranintltv
Forwarded from Iran International ایران اینترنشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشدار سازمان ملل درباره خطر خشکسالی. بررسی بیشتر این موضوع در گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
@iranintltv
@iranintltv
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#AGU24 Washington DC
Forwarded from Iran International ایران اینترنشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای تهران به وضعیت اضطراری رسید و هشدار برای تمامی گروههای سنی صادر شد. در خوزستان نیز بیش از ۸۵۰ نفر به دلیل آلودگی هوا روانه بیمارستان شدند.
گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
@iranintltv
گفتوگو با نیکآهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
@iranintltv
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتگو با دیوید فلدمن، رئیس بخش آب دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، درباره ارزیابی اثرات محیط زیستی و موفق شدن مردم به تحمیل آن به دولت اسرائیل در ارتباط با یکی از آبشیرینکنها در منطقه حیفا.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حرفهای إسراء العيسى باید هر کسی که #خلیج_فارس برایش مهم است را بیدار و هشیار کند. بیتوجهی به #ارزیابی_اثرات_محیط زیستی پیش از آغاز پروژهها، باعث شده بخش زیادی از حیات خلیج فارس از دست برود و همین اثری منفی روی زندگی مردم منطقه خواهد گذاشت. #AGU24
Forwarded from آبانگان ایران (نیک آهنگ)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صدای پای آب - جایی برای تقویت صداهای خاموش مانده فعالان حوزه آب و محیط زیست
ایران: فرونشست زمین در سرزمین رهبران فرومایه
https://nkowsar.substack.com/p/351
سالهاست که روی پدیده فرونشست زمین متمرکز بودهام، که قابلمشاهدهترین و نگرانکنندهترین پیامد برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی در دشتهای ایران است. زمانی بهعنوان دانشجوی زمینشناسی، وسعت این پدیده را بهخوبی درک نکرده بودم. اما روزی که شکافها و ترکهایی را دیدم که به دلیل تراکم و فشردگی لایههای رویی خاک پس از استخراج بیشازحد آب ایجاد شده بودند—و خسارات وارده به خانهها و ساختمانهای بلندمرتبه در تهران را مشاهده کردم—عمیقاً نگران شدم.
فعالان محیطزیست مدتهاست که نسبت به فرونشست زمین در تهران، که بهصورت غیریکنواخت رخ میدهد، هشدار دادهاند. در برخی مناطق این شهر، زمین سالانه بیش از ۲۵ سانتیمتر فرومینشیند—رقمی که از نرخ ۲۰ سانتیمتر در سال در شهر کورکوران، کالیفرنیا، که یکی از نقاط بحرانی برداشت بیرویه آب است، بیشتر است. زمانی که رشد جمعیت از ظرفیت منابع طبیعی پیشی میگیرد و رودخانهها و دریاچهها در اثر تغییرات اقلیمی خشک میشوند، بحران به وضوح نمایان میشود. در بسیاری از مناطق، کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی دیگر یک تهدید دوردست نیست، بلکه بحرانی قریبالوقوع است.
هر چیزی که پایداری ساختاری ساختمانها در تهران را به خطر بیندازد، بهویژه با توجه به خطر بالای وقوع زلزلهای بزرگ، که زمینشناسان و ژئوفیزیکدانان دهههاست در مورد آن هشدار میدهند، نگرانکننده است. اگر در انقلاب آمریکا در قرن هجدهم کوئیکرها نقش داشتند، در ایران میتوان گفت ما با "زلزلهسازها" سروکار داریم—گروهی از رهبران و مقامات که سیاستهایشان زمین زیر پای مردم را آنقدر ناپایدار و شکننده کرده که تنها چیزی که برای نسلهای آینده تضمین کردهاند، هرجومرج و از دست رفتن جان دهها هزار نفر در تهران است.
نشست زمین قبلاً باعث ایجاد ترکهای کوچک و بزرگ در دهها هزار آپارتمان در سراسر تهران شده است، و خطرات بیشتری را برای مالکان و مستاجران در یکی از گرانترین شهرهای خاورمیانه به وجود آورده است.
خاموشی رهبران: سکوتی که گوش را کر میکند
https://nkowsar.substack.com/p/351
سالهاست که روی پدیده فرونشست زمین متمرکز بودهام، که قابلمشاهدهترین و نگرانکنندهترین پیامد برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی در دشتهای ایران است. زمانی بهعنوان دانشجوی زمینشناسی، وسعت این پدیده را بهخوبی درک نکرده بودم. اما روزی که شکافها و ترکهایی را دیدم که به دلیل تراکم و فشردگی لایههای رویی خاک پس از استخراج بیشازحد آب ایجاد شده بودند—و خسارات وارده به خانهها و ساختمانهای بلندمرتبه در تهران را مشاهده کردم—عمیقاً نگران شدم.
فعالان محیطزیست مدتهاست که نسبت به فرونشست زمین در تهران، که بهصورت غیریکنواخت رخ میدهد، هشدار دادهاند. در برخی مناطق این شهر، زمین سالانه بیش از ۲۵ سانتیمتر فرومینشیند—رقمی که از نرخ ۲۰ سانتیمتر در سال در شهر کورکوران، کالیفرنیا، که یکی از نقاط بحرانی برداشت بیرویه آب است، بیشتر است. زمانی که رشد جمعیت از ظرفیت منابع طبیعی پیشی میگیرد و رودخانهها و دریاچهها در اثر تغییرات اقلیمی خشک میشوند، بحران به وضوح نمایان میشود. در بسیاری از مناطق، کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی دیگر یک تهدید دوردست نیست، بلکه بحرانی قریبالوقوع است.
هر چیزی که پایداری ساختاری ساختمانها در تهران را به خطر بیندازد، بهویژه با توجه به خطر بالای وقوع زلزلهای بزرگ، که زمینشناسان و ژئوفیزیکدانان دهههاست در مورد آن هشدار میدهند، نگرانکننده است. اگر در انقلاب آمریکا در قرن هجدهم کوئیکرها نقش داشتند، در ایران میتوان گفت ما با "زلزلهسازها" سروکار داریم—گروهی از رهبران و مقامات که سیاستهایشان زمین زیر پای مردم را آنقدر ناپایدار و شکننده کرده که تنها چیزی که برای نسلهای آینده تضمین کردهاند، هرجومرج و از دست رفتن جان دهها هزار نفر در تهران است.
نشست زمین قبلاً باعث ایجاد ترکهای کوچک و بزرگ در دهها هزار آپارتمان در سراسر تهران شده است، و خطرات بیشتری را برای مالکان و مستاجران در یکی از گرانترین شهرهای خاورمیانه به وجود آورده است.
خاموشی رهبران: سکوتی که گوش را کر میکند
سؤال اصلی این است: باوجوداینکه رهبران ایران از این بحران آگاه هستند، چه اقداماتی برای حل آن انجام دادهاند؟ پاسخ به طرز دردناکی روشن است: هیچ.
یادگیری چیزی جز آنچه در کودکی فرا گرفتم، تقریباً غیرممکن است. بهوضوح به یاد دارم که در پاییز ۱۳۶۷ پیشنویس گزارشی از پدر تازه درگذشتهام را دیدم که در آن وزرای کابینه را خطاب قرار داده بود و آنها را از چالشهایی که ایران در یک اقلیم گرمتر با آن مواجه خواهد شد، آگاه کرده بود. او بر ضرورت فوری ذخیره و نگهداری هرچه بیشتر آب—بهویژه در سفرههای زیرزمینی—تأکید داشت تا نسلهای آینده از کمبودهای فاجعهبار در امان بمانند. هشدارهای او، مانند بسیاری از کارشناسان دیگر، نادیده گرفته شد.
بارها این موضوع را گفتهام، اما هرگز روزی را فراموش نمیکنم که شخصاً به رئیسجمهور خاتمی درباره آینده تاریکی که کشور به دلیل مدیریت ضعیف منابع آبی دولتش در پیش دارد، هشدار دادم. آن لحظه درک من را از عمق و سیستماتیک بودن این مشکل تثبیت کرد.
علم: یک علت و معلول روشن
برای درک این مساله، از منظر مدیریت منابع آبی به آن نگاه کنیم. هنگامی که برداشت آبهای زیرزمینی محدود به مقدار تغذیه طبیعی باشد، تعادل حفظ میشود و زمین پایدار باقی میماند. اما وقتی برداشت آب بسیار فراتر از نرخ تغذیه مجدد انجام شود، نتیجه اجتنابناپذیر، فرونشست زمین است—فرآیندی که زیرساختها را تخریب میکند، اکوسیستمها را تغییر میدهد و معیشت را مختل میکند.
بنا به گفته وزیر پیشین کشاورزی، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سیاستهای نادرست کشاورزی و مدیریت آب باعث ایجاد کسری نزدیک به ۳۲ میلیارد مترمکعب در منابع آب زیرزمینی ایران شد. دوران احمدینژاد اوضاع را بدتر کرد و ۷۶ میلیارد مترمکعب دیگر به این کسری افزود، درحالیکه دولت روحانی برای معکوس کردن روند تلاش چندانی نکرد. طبق گفته عیسی کلانتری، از ۲۱۰ میلیارد مترمکعب آب شیرین زیرزمینی ایران، نزدیک به ۱۹۰ میلیارد مترمکعب بهطور غیرقابل بازگشتی از بین رفته است. بیشتر آب باقیمانده شور یا لبشور است—خبری ویرانگر برای کشاورزان و کسانی که به این منابع حیاتی وابستهاند.
در سال ۱۳۸۰، پس از انتشار یادداشتهایی که سیاستهای آبی معیوب دولت را نقد میکرد—که منجر به احضار من از سوی رئیسجمهور شد—شخصاً به خاتمی هشدار دادم که این سیاستها زندگی مردم را نابود کرده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی به همراه خواهند داشت. من تأکید کردم که ادامه این روند میلیونها ایرانی را با پیامدهای مخرب مواجه خواهد کرد. متأسفانه، پیشبینی من به حقیقت پیوست.
ریشه ایدئولوژیک مشکل
در قلب این بحران، یک ایدئولوژی دگماتیتک قرار دارد که از سوی «رهبر معظم» ترویج شده است. اصرار سرسختانه او برای دستیابی به خودکفایی در تولید غذا باعث شده که برداشت غیرپایدار از منابع آب زیرزمینی در سراسر مناطق وسیعی از کشور انجام شود. این رویکرد کوتهبینانه، که نسبت به پایداری محیطزیست و پیامدهای بلندمدت بیتوجه است، سفرههای زیرزمینی ایران را به لبه نابودی کشانده و میلیونها نفر را در برابر نشست زمین و کمبود منابع آسیبپذیر کرده است.
باوجوداینکه میدانند برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی به نابودی کشور منجر خواهد شد، سیاستمداران و مقامات میانرتبه یا از ترس سکوت میکنند یا بیتفاوتی کامل نسبت به بحران نشان میدهند. بیعملی آنها تنها رنج مردم را عمیقتر میکند و ایران را بیشتر به سمت یک فاجعه زیستمحیطی و انسانی سوق میدهد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، تأثیر ویرانگر سیاستمداران و مدیران فرومایه، مستبد، بیکفایت و مخرب است که بهسرعت در حال نابودی کشور هستند. سیاستهای نادرست آنها باعث فرونشست و نشست شهرها و دشتهای بزرگ شده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی را به همراه آورده است.
راهحل؟ کسی نظری دارد؟
راهحل در یک بازنگری کامل در سیاستهای فعلی نهفته است، که بر اساس علم، توسعه پایدار و یک چشمانداز بلندمدت هدایت شود. سیاستمداران و تصمیمگیرندگان باید رویکردهای مبتنی بر شواهد را اتخاذ کنند که حفاظت از منابع طبیعی را بر منافع سیاسی یا اقتصادی کوتاهمدت اولویت دهد.
برخی گامهای کلیدی عبارتاند از:
• توقف فوری برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و اطمینان از اینکه برداشت آب از نرخ تغذیه طبیعی فراتر نمیرود.
• تلاشهای فشرده برای تغذیه مجدد سفرههای زیرزمینی از طریق روشهایی مانند تغذیه مدیریتشده (MAR).
• ترویج شیوههای آبیاری کارآمد و کاهش کشت محصولات پرآببر.
• افزایش آگاهی عمومی و سرمایهگذاری در فناوریهای صرفهجویی در مصرف آب.
با اجرای این اقدامات، شاید بتوان اندکی زودتر تعادل را به سفرههای زیرزمینی بازگردانیم و خطر فرونشست زمین را کاهش دهیم. بیایید به سفرههای زیرزمینی فرصت تنفس بدهیم—و در این مسیر، به نسلهای آینده فرصتی برای زندگی و شکوفایی فراهم کنیم.
یادگیری چیزی جز آنچه در کودکی فرا گرفتم، تقریباً غیرممکن است. بهوضوح به یاد دارم که در پاییز ۱۳۶۷ پیشنویس گزارشی از پدر تازه درگذشتهام را دیدم که در آن وزرای کابینه را خطاب قرار داده بود و آنها را از چالشهایی که ایران در یک اقلیم گرمتر با آن مواجه خواهد شد، آگاه کرده بود. او بر ضرورت فوری ذخیره و نگهداری هرچه بیشتر آب—بهویژه در سفرههای زیرزمینی—تأکید داشت تا نسلهای آینده از کمبودهای فاجعهبار در امان بمانند. هشدارهای او، مانند بسیاری از کارشناسان دیگر، نادیده گرفته شد.
بارها این موضوع را گفتهام، اما هرگز روزی را فراموش نمیکنم که شخصاً به رئیسجمهور خاتمی درباره آینده تاریکی که کشور به دلیل مدیریت ضعیف منابع آبی دولتش در پیش دارد، هشدار دادم. آن لحظه درک من را از عمق و سیستماتیک بودن این مشکل تثبیت کرد.
علم: یک علت و معلول روشن
برای درک این مساله، از منظر مدیریت منابع آبی به آن نگاه کنیم. هنگامی که برداشت آبهای زیرزمینی محدود به مقدار تغذیه طبیعی باشد، تعادل حفظ میشود و زمین پایدار باقی میماند. اما وقتی برداشت آب بسیار فراتر از نرخ تغذیه مجدد انجام شود، نتیجه اجتنابناپذیر، فرونشست زمین است—فرآیندی که زیرساختها را تخریب میکند، اکوسیستمها را تغییر میدهد و معیشت را مختل میکند.
بنا به گفته وزیر پیشین کشاورزی، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سیاستهای نادرست کشاورزی و مدیریت آب باعث ایجاد کسری نزدیک به ۳۲ میلیارد مترمکعب در منابع آب زیرزمینی ایران شد. دوران احمدینژاد اوضاع را بدتر کرد و ۷۶ میلیارد مترمکعب دیگر به این کسری افزود، درحالیکه دولت روحانی برای معکوس کردن روند تلاش چندانی نکرد. طبق گفته عیسی کلانتری، از ۲۱۰ میلیارد مترمکعب آب شیرین زیرزمینی ایران، نزدیک به ۱۹۰ میلیارد مترمکعب بهطور غیرقابل بازگشتی از بین رفته است. بیشتر آب باقیمانده شور یا لبشور است—خبری ویرانگر برای کشاورزان و کسانی که به این منابع حیاتی وابستهاند.
در سال ۱۳۸۰، پس از انتشار یادداشتهایی که سیاستهای آبی معیوب دولت را نقد میکرد—که منجر به احضار من از سوی رئیسجمهور شد—شخصاً به خاتمی هشدار دادم که این سیاستها زندگی مردم را نابود کرده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی به همراه خواهند داشت. من تأکید کردم که ادامه این روند میلیونها ایرانی را با پیامدهای مخرب مواجه خواهد کرد. متأسفانه، پیشبینی من به حقیقت پیوست.
ریشه ایدئولوژیک مشکل
در قلب این بحران، یک ایدئولوژی دگماتیتک قرار دارد که از سوی «رهبر معظم» ترویج شده است. اصرار سرسختانه او برای دستیابی به خودکفایی در تولید غذا باعث شده که برداشت غیرپایدار از منابع آب زیرزمینی در سراسر مناطق وسیعی از کشور انجام شود. این رویکرد کوتهبینانه، که نسبت به پایداری محیطزیست و پیامدهای بلندمدت بیتوجه است، سفرههای زیرزمینی ایران را به لبه نابودی کشانده و میلیونها نفر را در برابر نشست زمین و کمبود منابع آسیبپذیر کرده است.
باوجوداینکه میدانند برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی به نابودی کشور منجر خواهد شد، سیاستمداران و مقامات میانرتبه یا از ترس سکوت میکنند یا بیتفاوتی کامل نسبت به بحران نشان میدهند. بیعملی آنها تنها رنج مردم را عمیقتر میکند و ایران را بیشتر به سمت یک فاجعه زیستمحیطی و انسانی سوق میدهد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، تأثیر ویرانگر سیاستمداران و مدیران فرومایه، مستبد، بیکفایت و مخرب است که بهسرعت در حال نابودی کشور هستند. سیاستهای نادرست آنها باعث فرونشست و نشست شهرها و دشتهای بزرگ شده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی را به همراه آورده است.
راهحل؟ کسی نظری دارد؟
راهحل در یک بازنگری کامل در سیاستهای فعلی نهفته است، که بر اساس علم، توسعه پایدار و یک چشمانداز بلندمدت هدایت شود. سیاستمداران و تصمیمگیرندگان باید رویکردهای مبتنی بر شواهد را اتخاذ کنند که حفاظت از منابع طبیعی را بر منافع سیاسی یا اقتصادی کوتاهمدت اولویت دهد.
برخی گامهای کلیدی عبارتاند از:
• توقف فوری برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و اطمینان از اینکه برداشت آب از نرخ تغذیه طبیعی فراتر نمیرود.
• تلاشهای فشرده برای تغذیه مجدد سفرههای زیرزمینی از طریق روشهایی مانند تغذیه مدیریتشده (MAR).
• ترویج شیوههای آبیاری کارآمد و کاهش کشت محصولات پرآببر.
• افزایش آگاهی عمومی و سرمایهگذاری در فناوریهای صرفهجویی در مصرف آب.
با اجرای این اقدامات، شاید بتوان اندکی زودتر تعادل را به سفرههای زیرزمینی بازگردانیم و خطر فرونشست زمین را کاهش دهیم. بیایید به سفرههای زیرزمینی فرصت تنفس بدهیم—و در این مسیر، به نسلهای آینده فرصتی برای زندگی و شکوفایی فراهم کنیم.
چگونه مشتی خاک، بیشتر از توییتر، حس همبستگی ایجاد کرد
https://nkowsar.substack.com/p/how-a-pile-of-dirt-built-more-community?r=cywfv&triedRedirect=true
SuperAdobe: هنر ساخت خانه و پیوندهای اجتماعی
خبرنگاری که از CalEarth بازدید کرد، یکی از خانههای شگفتانگیز آنجا را اینگونه توصیف کرد:
"… نکته قابل توجه در مورد این سازه چیزی است که بازدیدکنندگان نمیتوانند ببینند: این خانه قادر است در برابر یک فاجعه طبیعی عظیم مقاومت کند—خواه گردباد باشد، طوفان، زلزله یا آتشسوزی."
خبرنگار به هدف نادر خلیلی در تأمین سرپناه برای بیخانمانها اشاره کرد، که بدون شک هدفی ارزشمند است. اما آنچه در گزارش لسآنجلس تایمز نیافتم، چیزی حتی قدرتمندتر بود—جنبه اجتماعی و همبستگی در ساخت Superadobe.
تصور کنید: ساکنان پسیفیک پلسیدز و آلتادنا که در آتش سوختند آستینهای خود را بالا زدهاند، کنار یکدیگر خانه میسازند—نه فقط برای خودشان، بلکه برای همسایگانشان. همسایگانی که برای یکبار هم که شده، تصمیم گرفتهاند واقعاً «همسایه» باشند. یا تصور کنید برد پیت که عمارت مجلل هالیوودیاش را با تلی از کیسههای شن عوض کرده، عرق از چهرهاش میچکد، درحالیکه برای بیخانمانهای لسآنجلس، Superadobe کوچک میسازد. حالا این یک تیتر جنجالی خواهد بود!
یا بهتر از آن، هزاران نفر از ساکنان لسآنجلس این روش را یاد بگیرند و یکی از بزرگترین چالشهای کالیفرنیا—مسکن ارزان، مقاوم در برابر آتش و بلایای طبیعی—را حل کنند. بهجای انتظار برای یک پروژه گرانقیمت دیگر یا یک گزارش دولتی دیگر، مردم میتوانند خودشان دستبهکار شوند. چون واقعیت این است که اگر گروهی از شرکتکنندگان در یک کارگاه آموزشی آخر هفته—که بسیاری از آنها حتی یک قفسه IKEA هم نساخته بودند—توانستند این کار را در عرض چند روز یاد بگیرند، شاید راهحل به آن پیچیدگیای که به ما گفتهاند، نباشد.
البته، متقاعد کردن مردم برای اینکه زیرانداز یوگای خود و قهوه روزانه را با بیل و کیسههای شن عوض کنند، شاید سختتر از این باشد که یک کارگزار هالیوودی جواب تماستان را بدهد. اما تصور کنید تأثیر این حرکت را—اگر فقط تعداد کمی از مردم لسآنجلس، فنجانهای نوشیدنی ماچای گرانقیمت خود را کنار بگذارند و یک ماله بردارند، کل محلهها میتوانند متحول شوند. کمپهای بیخانمانها جای خود را به خانههایی محکم و باکرامت خواهند داد. و شاید، فقط شاید، بهجای حل بحران مسکن از طریق توییت کردن درباره آن از یک فضای کار اشتراکی، مردم واقعاً دستهایشان را خاکی کنند—به معنای واقعی کلمه.
در آن روزها، از سایر شرکتکنندگان—چه آمریکایی و چه از سایر کشورها—چیزهای زیادی یاد گرفتم. یکی از آنها دیوید، بازیکن سابق NFL بود که جملهای گفت که در ذهنم ماندگار شد. او که از دوران کودکی در تیمهای ورزشی حضور داشت، گفت که هرگز چنین حس همکاریای را تجربه نکرده بود.
آنجا، در دل بیابان، درحالیکه کیسههای خاک را روی هم میچیدیم، او بدون لحظهای تردید به همتیمیهایش تکیه میکرد. میتوانست روی گنبد بایستد، تعادلش را حفظ کند، کیسهها را مدیریت کند و خاک را درون گونی بریزد، بدون اینکه نگران سقوط باشد. چرا؟ چون او میدانست—بیهیچ شک و تردیدی—که همه پشتش هستند.
نه قراردادی در میان بود، نه کتابچه راهنمای بازی، نه مصاحبههای مطبوعاتی پس از مسابقه—فقط گروهی از آدمها که کنار هم کار میکردند، با تکیه بر اعتماد، یک هدف مشترک، و مقدار زیادی خاک.
https://nkowsar.substack.com/p/how-a-pile-of-dirt-built-more-community?r=cywfv&triedRedirect=true
SuperAdobe: هنر ساخت خانه و پیوندهای اجتماعی
خبرنگاری که از CalEarth بازدید کرد، یکی از خانههای شگفتانگیز آنجا را اینگونه توصیف کرد:
"… نکته قابل توجه در مورد این سازه چیزی است که بازدیدکنندگان نمیتوانند ببینند: این خانه قادر است در برابر یک فاجعه طبیعی عظیم مقاومت کند—خواه گردباد باشد، طوفان، زلزله یا آتشسوزی."
خبرنگار به هدف نادر خلیلی در تأمین سرپناه برای بیخانمانها اشاره کرد، که بدون شک هدفی ارزشمند است. اما آنچه در گزارش لسآنجلس تایمز نیافتم، چیزی حتی قدرتمندتر بود—جنبه اجتماعی و همبستگی در ساخت Superadobe.
تصور کنید: ساکنان پسیفیک پلسیدز و آلتادنا که در آتش سوختند آستینهای خود را بالا زدهاند، کنار یکدیگر خانه میسازند—نه فقط برای خودشان، بلکه برای همسایگانشان. همسایگانی که برای یکبار هم که شده، تصمیم گرفتهاند واقعاً «همسایه» باشند. یا تصور کنید برد پیت که عمارت مجلل هالیوودیاش را با تلی از کیسههای شن عوض کرده، عرق از چهرهاش میچکد، درحالیکه برای بیخانمانهای لسآنجلس، Superadobe کوچک میسازد. حالا این یک تیتر جنجالی خواهد بود!
یا بهتر از آن، هزاران نفر از ساکنان لسآنجلس این روش را یاد بگیرند و یکی از بزرگترین چالشهای کالیفرنیا—مسکن ارزان، مقاوم در برابر آتش و بلایای طبیعی—را حل کنند. بهجای انتظار برای یک پروژه گرانقیمت دیگر یا یک گزارش دولتی دیگر، مردم میتوانند خودشان دستبهکار شوند. چون واقعیت این است که اگر گروهی از شرکتکنندگان در یک کارگاه آموزشی آخر هفته—که بسیاری از آنها حتی یک قفسه IKEA هم نساخته بودند—توانستند این کار را در عرض چند روز یاد بگیرند، شاید راهحل به آن پیچیدگیای که به ما گفتهاند، نباشد.
البته، متقاعد کردن مردم برای اینکه زیرانداز یوگای خود و قهوه روزانه را با بیل و کیسههای شن عوض کنند، شاید سختتر از این باشد که یک کارگزار هالیوودی جواب تماستان را بدهد. اما تصور کنید تأثیر این حرکت را—اگر فقط تعداد کمی از مردم لسآنجلس، فنجانهای نوشیدنی ماچای گرانقیمت خود را کنار بگذارند و یک ماله بردارند، کل محلهها میتوانند متحول شوند. کمپهای بیخانمانها جای خود را به خانههایی محکم و باکرامت خواهند داد. و شاید، فقط شاید، بهجای حل بحران مسکن از طریق توییت کردن درباره آن از یک فضای کار اشتراکی، مردم واقعاً دستهایشان را خاکی کنند—به معنای واقعی کلمه.
در آن روزها، از سایر شرکتکنندگان—چه آمریکایی و چه از سایر کشورها—چیزهای زیادی یاد گرفتم. یکی از آنها دیوید، بازیکن سابق NFL بود که جملهای گفت که در ذهنم ماندگار شد. او که از دوران کودکی در تیمهای ورزشی حضور داشت، گفت که هرگز چنین حس همکاریای را تجربه نکرده بود.
آنجا، در دل بیابان، درحالیکه کیسههای خاک را روی هم میچیدیم، او بدون لحظهای تردید به همتیمیهایش تکیه میکرد. میتوانست روی گنبد بایستد، تعادلش را حفظ کند، کیسهها را مدیریت کند و خاک را درون گونی بریزد، بدون اینکه نگران سقوط باشد. چرا؟ چون او میدانست—بیهیچ شک و تردیدی—که همه پشتش هستند.
نه قراردادی در میان بود، نه کتابچه راهنمای بازی، نه مصاحبههای مطبوعاتی پس از مسابقه—فقط گروهی از آدمها که کنار هم کار میکردند، با تکیه بر اعتماد، یک هدف مشترک، و مقدار زیادی خاک.
بیداری در کارگاه CalEarth: چگونه بهجای نجات یک ابرشهر، به ساختن قلعههای شنی روی آوردم
آخر هفته گذشته، در حالی که در کارگاه آموزشی کالیارث برای ساخت گنبدهای شنی به نام Superadobe (نام شیکی برای ایگلوهای کیسه شنی که در برابر زلزلهها بهتر از بسیاری از ساختمانهای مدرن دوام میآورند) شرکت کرده بودم، نتوانستم در برابر میل ذاتیام به «پرسشهای بیش از حد» مقاومت کنم. بله، من مربیان را با سیلی از پرسشها بمباران کردم، چون باید از همه چیز این قلعههای گرد و خاکی و مقاوم در برابر زلزله سر درمیآوردم.
این کارگاه آموزشی مرا به سفری نوستالژیک برد—به زمانی که یک دانشجوی زمینشناسی پرشور خیال میکرد میتواند هموطنانش را با هشدار دادن درباره وضعیت وحشتناک تهران به عنوان یک ابرشهر ساختهشده روی چندین گسل فعال نجات دهد. ولی این ایده به ظاهر هوشمندانه با بیتصمیمی مسوولان تبخیر شد.
قدمهای خام
زمانی، من دانشجویی پرشور زمینشناسی بودم که شیفته موضوعاتی بود که واقعاً اهمیت داشتند—مثل زلزله—در حالی در مورد برخی واحدهای درسی مثل معارف اسلامی و ریاضی بیتفاوت بودم.
من شیفته این موضوع بودم که چگونه میتوان از فروپاشی شهرها جلوگیری کرد، چیزی که از روی سادهلوحی خیال میکردم برای همه اهمیت خواهد داشت. اما واقعیت این بود که خیلیها دنبال این کار بودند اما در عمل نتیجه کار فرقی نکرد. یکی از همکلاسیها بعدها تبدیل به یک ستاره پژوهشهای مرتبط با زلزله شد همیشه در تلاش بود تا مردم را آگاه کند. اما بیایید واقعبین باشیم—وادار کردن مردم به توجه به زلزله وقتی توجهی به واقعیتها ندارند، امکانپذیر است؟.
پیش از او، یکی از برجستهترین زمینشناسان ایران—که اساساً پدر زمینشناسی ساختمانی ایران محسوب میشد—قبلاً به سیاستگذاران هشدار داده بود که تهران یک فاجعه لرزهای در انتظار وقوع است. واکنش مسوولان چه بود؟
هیچ!
آنها با نهایت مسوولیتپذیری و اندیشهی خردمندانه، کاملاً او را نادیده گرفتند.
بنابراین، مثل هر انسان منطقی، او کشور را ترک کرد. چون وقتی میتوانی از راه دور نظارهگر آخرالزمان باشی، چرا بیهوده وقت و انرژی خود را تلف کنی؟
تقدیر: سفر از زمینشناسی به کارتون
زمان گذشت و من با مدرک کارشناسی بسیار عملی و بسیار قابلاشتغال در زمینشناسی فارغالتحصیل شدم. آیا در رشته خود شغلی پیدا کردم؟ البته که نه! در عوض، بهطور عجیبی بهعنوان یک کارتونیست (بله، درست خواندید) جذب روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران شدم. چون اگر مردم مسائل مهم زمینشناسی را جدی نمیگرفتند، لااقل به راحتی از کنار کارتونهای تند و تیز نمیگذشتند.
من همیشه با همکاران خبرنگار درباره زمینلرزه و لرزهخیزی و اینکه چرا شاید آگاهیبخشی مخاطبان روزنامه مهم باشد، حرف میزدم، اما هیچ اشتیاقی نمیدیدم. تا اینکه…
لحظه کوتاه امید
ناگهان، یک قهرمان ظهور کرد—یک خبرنگار که بهطرز معجزهآسایی به چیزهایی مانند نجات مردمی که ممکن بود زیر آوار بروند اهمیت میداد. او از من خواست تا به او کمک کنم گزارشی بنویسیم که واقعاً شهرداری را بیدار کند.
ما سنگ تمام گذاشتیم:
- با اساتید برجسته مصاحبه کردیم
- با متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران مشورت کردیم
- از سازمان زمینشناسی ایران نقلقولهای داغ گرفتم
- نقشهای وحشتناک با جزئیات تهیه کردم که نشان میداد کدام مناطق احتمالا بیشتر در خطر هستند
ما فقط داده منتشر نکردیم؛ عملاً فریاد زدیم:
"هی، شاید ساختن یک شهر روی گسل فکر خوبی نباشد!"
و راستش را بخواهید؟ من افتخار میکردم. ما کاری انجام داده بودیم که میتوانست جان خیلیها را نجات دهد.
واقعیت تلخ: پیروزی بوروکراسی
درست مثل داستانهای کلیشهای، فاجعه رخ داد. سردبیر روزنامه که بهطور تصادفی معاون وزیر کشور هم بود، گزارش را مستقیماً به سطل زباله انداخت.
سانسور. تمام!
از نظر عطریانفر "به مصلحت مردم" نبود که بدانند روی یک بمب ساعتی لرزهای زندگی میکنند. چون، معلوم است، ما نمیخواهیم مردم وحشت کنند…!
وضعیت کنونی: انفجار جمعیتی غیرمنتظره
اگر روزگاری جمعیت تهران حدود ۶ میلیون نفر بود. امروز بر اساس برخی برآوردها از مرز ۱۶.۸ میلیون نفر هم گذشته—و این حتی شامل حاشیهنشینانی که در سازههایی شکنندهتر از خانهی مقوایی زندگی میکنند، نمیشود.
سالها بعد، آژانس همکاری بینالمللی ژاپن (JICA) به همراه شهرداری تهران مطالعهای مشترک درباره خطرات لرزهای انجام دادند. آنها نهتنها خطرات را تحلیل کردند، بلکه نقشههای کاملی از مناطق پرخطر ارائه دادند تا شاید مردم آگاه شوند که روی یک بمب تکتونیکی زندگی میکنند.
و مسوولان با این اطلاعات حیاتی چه کردند؟
هیچ. مطلقاً هیچ.
و در نهایت؟ من مشغول بازی با کیسههای شن هستم!
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
آخر هفته گذشته، در حالی که در کارگاه آموزشی کالیارث برای ساخت گنبدهای شنی به نام Superadobe (نام شیکی برای ایگلوهای کیسه شنی که در برابر زلزلهها بهتر از بسیاری از ساختمانهای مدرن دوام میآورند) شرکت کرده بودم، نتوانستم در برابر میل ذاتیام به «پرسشهای بیش از حد» مقاومت کنم. بله، من مربیان را با سیلی از پرسشها بمباران کردم، چون باید از همه چیز این قلعههای گرد و خاکی و مقاوم در برابر زلزله سر درمیآوردم.
این کارگاه آموزشی مرا به سفری نوستالژیک برد—به زمانی که یک دانشجوی زمینشناسی پرشور خیال میکرد میتواند هموطنانش را با هشدار دادن درباره وضعیت وحشتناک تهران به عنوان یک ابرشهر ساختهشده روی چندین گسل فعال نجات دهد. ولی این ایده به ظاهر هوشمندانه با بیتصمیمی مسوولان تبخیر شد.
قدمهای خام
زمانی، من دانشجویی پرشور زمینشناسی بودم که شیفته موضوعاتی بود که واقعاً اهمیت داشتند—مثل زلزله—در حالی در مورد برخی واحدهای درسی مثل معارف اسلامی و ریاضی بیتفاوت بودم.
من شیفته این موضوع بودم که چگونه میتوان از فروپاشی شهرها جلوگیری کرد، چیزی که از روی سادهلوحی خیال میکردم برای همه اهمیت خواهد داشت. اما واقعیت این بود که خیلیها دنبال این کار بودند اما در عمل نتیجه کار فرقی نکرد. یکی از همکلاسیها بعدها تبدیل به یک ستاره پژوهشهای مرتبط با زلزله شد همیشه در تلاش بود تا مردم را آگاه کند. اما بیایید واقعبین باشیم—وادار کردن مردم به توجه به زلزله وقتی توجهی به واقعیتها ندارند، امکانپذیر است؟.
پیش از او، یکی از برجستهترین زمینشناسان ایران—که اساساً پدر زمینشناسی ساختمانی ایران محسوب میشد—قبلاً به سیاستگذاران هشدار داده بود که تهران یک فاجعه لرزهای در انتظار وقوع است. واکنش مسوولان چه بود؟
هیچ!
آنها با نهایت مسوولیتپذیری و اندیشهی خردمندانه، کاملاً او را نادیده گرفتند.
بنابراین، مثل هر انسان منطقی، او کشور را ترک کرد. چون وقتی میتوانی از راه دور نظارهگر آخرالزمان باشی، چرا بیهوده وقت و انرژی خود را تلف کنی؟
تقدیر: سفر از زمینشناسی به کارتون
زمان گذشت و من با مدرک کارشناسی بسیار عملی و بسیار قابلاشتغال در زمینشناسی فارغالتحصیل شدم. آیا در رشته خود شغلی پیدا کردم؟ البته که نه! در عوض، بهطور عجیبی بهعنوان یک کارتونیست (بله، درست خواندید) جذب روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران شدم. چون اگر مردم مسائل مهم زمینشناسی را جدی نمیگرفتند، لااقل به راحتی از کنار کارتونهای تند و تیز نمیگذشتند.
من همیشه با همکاران خبرنگار درباره زمینلرزه و لرزهخیزی و اینکه چرا شاید آگاهیبخشی مخاطبان روزنامه مهم باشد، حرف میزدم، اما هیچ اشتیاقی نمیدیدم. تا اینکه…
لحظه کوتاه امید
ناگهان، یک قهرمان ظهور کرد—یک خبرنگار که بهطرز معجزهآسایی به چیزهایی مانند نجات مردمی که ممکن بود زیر آوار بروند اهمیت میداد. او از من خواست تا به او کمک کنم گزارشی بنویسیم که واقعاً شهرداری را بیدار کند.
ما سنگ تمام گذاشتیم:
- با اساتید برجسته مصاحبه کردیم
- با متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران مشورت کردیم
- از سازمان زمینشناسی ایران نقلقولهای داغ گرفتم
- نقشهای وحشتناک با جزئیات تهیه کردم که نشان میداد کدام مناطق احتمالا بیشتر در خطر هستند
ما فقط داده منتشر نکردیم؛ عملاً فریاد زدیم:
"هی، شاید ساختن یک شهر روی گسل فکر خوبی نباشد!"
و راستش را بخواهید؟ من افتخار میکردم. ما کاری انجام داده بودیم که میتوانست جان خیلیها را نجات دهد.
واقعیت تلخ: پیروزی بوروکراسی
درست مثل داستانهای کلیشهای، فاجعه رخ داد. سردبیر روزنامه که بهطور تصادفی معاون وزیر کشور هم بود، گزارش را مستقیماً به سطل زباله انداخت.
سانسور. تمام!
از نظر عطریانفر "به مصلحت مردم" نبود که بدانند روی یک بمب ساعتی لرزهای زندگی میکنند. چون، معلوم است، ما نمیخواهیم مردم وحشت کنند…!
وضعیت کنونی: انفجار جمعیتی غیرمنتظره
اگر روزگاری جمعیت تهران حدود ۶ میلیون نفر بود. امروز بر اساس برخی برآوردها از مرز ۱۶.۸ میلیون نفر هم گذشته—و این حتی شامل حاشیهنشینانی که در سازههایی شکنندهتر از خانهی مقوایی زندگی میکنند، نمیشود.
سالها بعد، آژانس همکاری بینالمللی ژاپن (JICA) به همراه شهرداری تهران مطالعهای مشترک درباره خطرات لرزهای انجام دادند. آنها نهتنها خطرات را تحلیل کردند، بلکه نقشههای کاملی از مناطق پرخطر ارائه دادند تا شاید مردم آگاه شوند که روی یک بمب تکتونیکی زندگی میکنند.
و مسوولان با این اطلاعات حیاتی چه کردند؟
هیچ. مطلقاً هیچ.
و در نهایت؟ من مشغول بازی با کیسههای شن هستم!
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
Substack
The CalEarth Epiphany: How I Ended Up Building Sandbag Fortresses Instead of Saving a Megacity
This past weekend, while attending the CalEarth workshop on building Superadobes (a fancy name for sandbag igloos that can survive earthquakes better than most modern buildings), I found myself unable to resist my natural tendency to be an askhole. Yep, I…
۳۱ سال بعد از آن گزارش سانسور شده و من در کارگاه CalEarth داشتم یاد میگرفتم که چگونه با دستان خود خانههای مقاوم در برابر زمینلرزه بسازم، آن هم یکی از زلزلهخیزترین نقاط جهان، درست کنار گسل سن آندریاس، که از زمان آغاز پروژههای نادر خلیلی، بارها و بارها همه را لرزانده است، در حالی که سازههای ساخته شده بهوسیله تیم خلیلی، سر پا هستند.
در حالی که در گرد و خاک غرق شده و کیسههای شن را روی هم میچیدم تا خانهای بسازم که شاید واقعاً از زلزله جان سالم به در ببرد، فقط یک فکر در ذهنم چرخ میزد:
کاش مسوولان شهر تهران هم همینقدر به مقاومت لرزهای توجه نشان میدادند—شاید امروز شهرشان روی یک بمب ساعتی تکتونیکی نمینشست.
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
در حالی که در گرد و خاک غرق شده و کیسههای شن را روی هم میچیدم تا خانهای بسازم که شاید واقعاً از زلزله جان سالم به در ببرد، فقط یک فکر در ذهنم چرخ میزد:
کاش مسوولان شهر تهران هم همینقدر به مقاومت لرزهای توجه نشان میدادند—شاید امروز شهرشان روی یک بمب ساعتی تکتونیکی نمینشست.
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
Substack
The CalEarth Epiphany: How I Ended Up Building Sandbag Fortresses Instead of Saving a Megacity
This past weekend, while attending the CalEarth workshop on building Superadobes (a fancy name for sandbag igloos that can survive earthquakes better than most modern buildings), I found myself unable to resist my natural tendency to be an askhole. Yep, I…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش نخست گزارش CalEarth
Forwarded from گفتآب؛ دیالوگهای محیط زیستی درباره آب
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش نخست گزارش CalEarth
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش دوم گزارش CalEarth