[ دِل نِـویــس ... ]
Jurrivh – I'm Not Okay
واژه ها گل های چیده ای ست
از دامن رویا
که ردیف میشوند
با قافیه ی چشم هایت
با رقص گیسوانت
با سطرهای بی قراری
که شعر می کند
انعکاس نگاهت را
درساعت دلتنگی
در صدای بارانی
که عشق را تکلم می کند
در قطعه ای گمشده
در قطعه ای
که قلبم را چنگ می زند
برای رسیدن به تو
#فرانک_سلطانی
@Official_Delnevis
از دامن رویا
که ردیف میشوند
با قافیه ی چشم هایت
با رقص گیسوانت
با سطرهای بی قراری
که شعر می کند
انعکاس نگاهت را
درساعت دلتنگی
در صدای بارانی
که عشق را تکلم می کند
در قطعه ای گمشده
در قطعه ای
که قلبم را چنگ می زند
برای رسیدن به تو
#فرانک_سلطانی
@Official_Delnevis
Divare Bi Dar
Mohsen Chavoshi
هی سر به راه تر
هی سر به زیر تر
هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیر تر
#چاوشی
@Official_Delnevis
هی سر به زیر تر
هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیر تر
#چاوشی
@Official_Delnevis
وَه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان
بس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
#سعدی💚
@Official_Delnevis
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان
بس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
#سعدی💚
@Official_Delnevis
خوب به خاطر دارم که هرگز به قطب سفر نکرده ام اما سرمای خُردکننده اش را درقلبم احساس کرده ام
هیچگاه خورشید را لمس نکرده ام اما آتشی که قلبم را در آغوشِ خاکسترها قرار داد را احساس کرده ام
سفری بسیار طولانی..
سفری بدون راهنما و مسیر
نمیخواستم آنجا بایستم اما میترسیدم. میترسیدم اگر به راه بیوفتم و دور شوم چه؟
دور از چه چیزی؟از هیچ چیز!
پشت سر عدم
اینجا عدم
و آینده عدم
و اینگونه بود که وقتی در چله ی تابستان از من میپرسیدند حالت خوب است؟ سر تکان میدادم و با لبخندی بی معنا میگفتم آری خوبم فقط احساس میکنم هوا سرد است و آنها فکر میکردند شوخ طبعم
خاطرات من از روزهای پشت سر
@Official_Delnevis🍃
هیچگاه خورشید را لمس نکرده ام اما آتشی که قلبم را در آغوشِ خاکسترها قرار داد را احساس کرده ام
سفری بسیار طولانی..
سفری بدون راهنما و مسیر
نمیخواستم آنجا بایستم اما میترسیدم. میترسیدم اگر به راه بیوفتم و دور شوم چه؟
دور از چه چیزی؟از هیچ چیز!
پشت سر عدم
اینجا عدم
و آینده عدم
و اینگونه بود که وقتی در چله ی تابستان از من میپرسیدند حالت خوب است؟ سر تکان میدادم و با لبخندی بی معنا میگفتم آری خوبم فقط احساس میکنم هوا سرد است و آنها فکر میکردند شوخ طبعم
خاطرات من از روزهای پشت سر
@Official_Delnevis🍃
[ دِل نِـویــس ... ]
خوب به خاطر دارم که هرگز به قطب سفر نکرده ام اما سرمای خُردکننده اش را درقلبم احساس کرده ام هیچگاه خورشید را لمس نکرده ام اما آتشی که قلبم را در آغوشِ خاکسترها قرار داد را احساس کرده ام سفری بسیار طولانی.. سفری بدون راهنما و مسیر نمیخواستم آنجا بایستم اما…
A Sparrow Alighted Upon Our Shoulder
Jóhann Jóhannsson