This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بلندمرتبه شاهی بدون سقا شد
تمام قد بنشست و به نیم قد پا شد
چه غربتی به کنار فرات پیدا شد
تمام حادثه های حرم از آنجا شد
کنار علقمه ساقی مثل به دنیا شد
عطش کشیده لبی در فرات معنا شد
پس از خسوف قمر بود که قیامت شد
چه حرمتی ز حسینش غاصبانه غارت شد
دقیقه های پس از او مثال ساعت شد
عمو برفت و صورت نیلی برایش عادت شد
دمی که رفت عمو، دخترک پشیمان شد
به پشت چادر عمه، به بغض پنهان شد
بهای قطره ی آبی به قد جانش شد
تمام حسرت دنیا فقط نگاهش شد
عجل رسید به مشکش و مرگ حاجت شد
رسید بر لب عباس، جان و راحت شد
بلندمرتبه شاهی بدون سقا شد
تمام قد بنشست و به نیم قد پا شد
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#تاسوعا
#آقای_من #یاحسین (ع) #یااباعبدالله #یاعباس (ع)
#یاابوالفضل (ع) #حضرت_ماه
@Rade_ghalam
تمام قد بنشست و به نیم قد پا شد
چه غربتی به کنار فرات پیدا شد
تمام حادثه های حرم از آنجا شد
کنار علقمه ساقی مثل به دنیا شد
عطش کشیده لبی در فرات معنا شد
پس از خسوف قمر بود که قیامت شد
چه حرمتی ز حسینش غاصبانه غارت شد
دقیقه های پس از او مثال ساعت شد
عمو برفت و صورت نیلی برایش عادت شد
دمی که رفت عمو، دخترک پشیمان شد
به پشت چادر عمه، به بغض پنهان شد
بهای قطره ی آبی به قد جانش شد
تمام حسرت دنیا فقط نگاهش شد
عجل رسید به مشکش و مرگ حاجت شد
رسید بر لب عباس، جان و راحت شد
بلندمرتبه شاهی بدون سقا شد
تمام قد بنشست و به نیم قد پا شد
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#تاسوعا
#آقای_من #یاحسین (ع) #یااباعبدالله #یاعباس (ع)
#یاابوالفضل (ع) #حضرت_ماه
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
دریا نمیخواهد به ساحل بازگردد
بعد از تو طوفان بلا آغاز گردد
تو بادبان کشتی غم های زینب
بعد از تو میماند به گِل سکان زینب
بعد از تو ماهی بر شب تار حسین(ع) نیست
بعد از تو تنهاتر زمولایت حسین(ع) کیست؟
بعد از تو شرم در چشهای غرق خون است
بعد از تو یأس معنای مَشکی واژگون است
بعد از تو، سقا میشود عطشان بمیرد
با مشک خالی، در بغل، دریا بگیرد
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#تاسوعا
#حضرت_عباس علیه السلام
@Rade_ghalam
بعد از تو طوفان بلا آغاز گردد
تو بادبان کشتی غم های زینب
بعد از تو میماند به گِل سکان زینب
بعد از تو ماهی بر شب تار حسین(ع) نیست
بعد از تو تنهاتر زمولایت حسین(ع) کیست؟
بعد از تو شرم در چشهای غرق خون است
بعد از تو یأس معنای مَشکی واژگون است
بعد از تو، سقا میشود عطشان بمیرد
با مشک خالی، در بغل، دریا بگیرد
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#تاسوعا
#حضرت_عباس علیه السلام
@Rade_ghalam
محرم ۱۴۰۳،حوالی غروب، یکی بود یکی؟
هست!
اینجا دقیقا همان نقطه ایست که قصه ما فرق میکند.
آن یکی که بود، ۱۴۰۰ و اندی سال است که هست.
کجا؟
دقیقا میان قتلگاه
درست همان نقطه که قصه ما تغییر کرد.
درست همانجایی که افتاد تا بایستیم.
حسین(ع) اسم اعظم نیست
ولی عشق اعظمیست
چرا؟چون عاشقها برای معشوق فقط جان میدهند
اما حسین(ع) جانان داد.
جان داد.
رفیق داد.
پسر داد.
برادر داد.
و دختر داد.
حسین(ع) ظهر روز دهم وقتی به سوی خدایش میرفت.از هر بدن قطره ای داشت. قطره ای سرخ از هرچه داشت.تن حسین فقط آغشته به قطره های خونش نبود. پر از قطره های خون دار و ندارش بود.
خون زهیر، خون وهب، خون ۷۲ رفیق ناب و لحظه آخری.
حسین(ع)
روی تنش خون اکبرش(ع) را داشت.
روی شانه اش خون قاسم(ع) ریخته بود.
بر گونه اش خون چشم سقا بود. او بر دستانش خونی داشت پر از حیرانی، سندی برای ماندگاری روی دستش خونطفلی بود که سخت ترین لحظه ها را ساخت
گمان نکنید تمام شد!
آن لحظه آخر سند آخرش را با برادر به قتلگاه برد.روی سینه حسین(ع) خون عبدالله(ع) بود. من روضه خوان نیستم. میخواستم بگویم حسین (ع) در قتلگاه تمام نشد و هیچ کجا کربلا نشد و نخواهد شد.
آن خونی که عاشورا در کربلا ریخت؛
روی نبضش
فقط خدا میزد.
همان خدایی که خودش گفت
من از رگ گردن به تو نزدیکترم
و کسی زیر خنجر خدای حسین را ندید. این غروب و امشب
شب دیدنی هاست
شب خنجرهاست
شب رگهاست، درست همانجایی که خدا نزدیکتر است.
یکی بود یکی هست
و آن یکی پر از حرفهای نگفته است.
#لبیک_ای_قتیل_عطشانم
#عاشورا #شام_غریبان
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
هست!
اینجا دقیقا همان نقطه ایست که قصه ما فرق میکند.
آن یکی که بود، ۱۴۰۰ و اندی سال است که هست.
کجا؟
دقیقا میان قتلگاه
درست همان نقطه که قصه ما تغییر کرد.
درست همانجایی که افتاد تا بایستیم.
حسین(ع) اسم اعظم نیست
ولی عشق اعظمیست
چرا؟چون عاشقها برای معشوق فقط جان میدهند
اما حسین(ع) جانان داد.
جان داد.
رفیق داد.
پسر داد.
برادر داد.
و دختر داد.
حسین(ع) ظهر روز دهم وقتی به سوی خدایش میرفت.از هر بدن قطره ای داشت. قطره ای سرخ از هرچه داشت.تن حسین فقط آغشته به قطره های خونش نبود. پر از قطره های خون دار و ندارش بود.
خون زهیر، خون وهب، خون ۷۲ رفیق ناب و لحظه آخری.
حسین(ع)
روی تنش خون اکبرش(ع) را داشت.
روی شانه اش خون قاسم(ع) ریخته بود.
بر گونه اش خون چشم سقا بود. او بر دستانش خونی داشت پر از حیرانی، سندی برای ماندگاری روی دستش خونطفلی بود که سخت ترین لحظه ها را ساخت
گمان نکنید تمام شد!
آن لحظه آخر سند آخرش را با برادر به قتلگاه برد.روی سینه حسین(ع) خون عبدالله(ع) بود. من روضه خوان نیستم. میخواستم بگویم حسین (ع) در قتلگاه تمام نشد و هیچ کجا کربلا نشد و نخواهد شد.
آن خونی که عاشورا در کربلا ریخت؛
روی نبضش
فقط خدا میزد.
همان خدایی که خودش گفت
من از رگ گردن به تو نزدیکترم
و کسی زیر خنجر خدای حسین را ندید. این غروب و امشب
شب دیدنی هاست
شب خنجرهاست
شب رگهاست، درست همانجایی که خدا نزدیکتر است.
یکی بود یکی هست
و آن یکی پر از حرفهای نگفته است.
#لبیک_ای_قتیل_عطشانم
#عاشورا #شام_غریبان
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
Forwarded from *پنجره*
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایتِ اشک
قسمت چهارم-یکی هست…
کاری از گروه تامین محتوای پنجره
@panjereh313
به قلم سرکار خانم ب.نظری منش
@rade_ghalam
قسمت چهارم-یکی هست…
کاری از گروه تامین محتوای پنجره
@panjereh313
به قلم سرکار خانم ب.نظری منش
@rade_ghalam
Forwarded from شاهراه | Shahrah
میتابی و به چشم ترم نور دیده ای
بر این سیاهی غربت، رد سپیده ای!
سهم تو بر فراز و فرودش برای من
ای بر فراز نی، سفرم را که دیده ای؟
می آمدیم و پای رفتنمان را بریده اند
می رفتی و چنین آمدنم را ندیده ای
اینجا کسی به یاد کوچه قدم می زند هنوز
اینجا علی (ع) مانده و پشت خمیده ای
چشم رباب، روی نیزه رهایش نمی کند
بر آسمان نگاهی و گوید" قد کشیده ای"
پژمرده باغ گل، به اشکم شوره زار شد
فصل درو نبود که گلابش را نچیده ای
هر دم ز بوی یاس روانم به سوی دشت
در این کویر صدای نم نم باران شنیده ای؟
#دهه_دوم_محرم
#حضرت_زینب سلاماللهعلیها
✒ ب.نظری منش #رد_قلم
🆗 @Shahrah
بر این سیاهی غربت، رد سپیده ای!
سهم تو بر فراز و فرودش برای من
ای بر فراز نی، سفرم را که دیده ای؟
می آمدیم و پای رفتنمان را بریده اند
می رفتی و چنین آمدنم را ندیده ای
اینجا کسی به یاد کوچه قدم می زند هنوز
اینجا علی (ع) مانده و پشت خمیده ای
چشم رباب، روی نیزه رهایش نمی کند
بر آسمان نگاهی و گوید" قد کشیده ای"
پژمرده باغ گل، به اشکم شوره زار شد
فصل درو نبود که گلابش را نچیده ای
هر دم ز بوی یاس روانم به سوی دشت
در این کویر صدای نم نم باران شنیده ای؟
#دهه_دوم_محرم
#حضرت_زینب سلاماللهعلیها
✒ ب.نظری منش #رد_قلم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته بودم به عمق تصویری، بی ریایی،بهِ، ز جان شیرینی.
گفته بودم که پای رفتن نیست،
چشم سر را قرار دیدن نیست.
گفته بودم که ناتوانم من،
ره دراز است و خُرد سالم من.
گفته بودی، سلام آخر را.
وعدهی یک قرار دیگر را.
گفته بودی فرارها باید...
بعد موجی، قرار ها باید!
گفته بودی غمت بلنداییست.
پشت فصل شور؛ شیداییست.
گفته بودی که شرط، چندان نیست.
بیقراری که راز پنهان نیست.
گفته بودی رفیق هر راهی
با دلِ تنگ کنار می آیی.
گفته بودی و دل کنارت ماند
من خزانم، دلم، بهارت ماند.
گفته بودی و من دویدم باز
مهربانم! به تو رسیدم باز
گرچه راهش دراز و پایم خُرد،
گرچه خسته و پا به سنگی خورد.
هرچه پیر و هرچه کوچک باز...
باز انگار با تو میشوم آغاز...
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام
#امام_حسین (ع)
#دلتنگ #شب_جمعه_است_هوایت_نکنم_میمیرم
#شب_جمعه
@Rade_ghalam
گفته بودم که پای رفتن نیست،
چشم سر را قرار دیدن نیست.
گفته بودم که ناتوانم من،
ره دراز است و خُرد سالم من.
گفته بودی، سلام آخر را.
وعدهی یک قرار دیگر را.
گفته بودی فرارها باید...
بعد موجی، قرار ها باید!
گفته بودی غمت بلنداییست.
پشت فصل شور؛ شیداییست.
گفته بودی که شرط، چندان نیست.
بیقراری که راز پنهان نیست.
گفته بودی رفیق هر راهی
با دلِ تنگ کنار می آیی.
گفته بودی و دل کنارت ماند
من خزانم، دلم، بهارت ماند.
گفته بودی و من دویدم باز
مهربانم! به تو رسیدم باز
گرچه راهش دراز و پایم خُرد،
گرچه خسته و پا به سنگی خورد.
هرچه پیر و هرچه کوچک باز...
باز انگار با تو میشوم آغاز...
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام
#امام_حسین (ع)
#دلتنگ #شب_جمعه_است_هوایت_نکنم_میمیرم
#شب_جمعه
@Rade_ghalam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دلنوشته
المپیک امسال درامی است از «ما»
نشسته ایم جلوی تلوزیون؛
حریف ماییم
پزشک ماییم
داور ماییم
دوست ماییم
و هیچکس این «ما» را نخواهد فهمید الّا خود ما؛ ما نمیتوانیم از تنهایی صباح شریعتی وقت خداحافظی بگذریم، ما افسوس کیمیا را میبینیم و ناهید میشویم در آسمانش…
در این «ما» مرامیست که درکش ویژه ماست.
المپیک دارد حقیقت را به صورتمان میزند.
نمیشود از کنار این «ما» گذشت.
چقدر داریم ایران را میبینیم.
مادری صبور، خسته، دلتنگ و مهربان…
#المپیک #پاریس #ایران
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
المپیک امسال درامی است از «ما»
نشسته ایم جلوی تلوزیون؛
حریف ماییم
پزشک ماییم
داور ماییم
دوست ماییم
و هیچکس این «ما» را نخواهد فهمید الّا خود ما؛ ما نمیتوانیم از تنهایی صباح شریعتی وقت خداحافظی بگذریم، ما افسوس کیمیا را میبینیم و ناهید میشویم در آسمانش…
در این «ما» مرامیست که درکش ویژه ماست.
المپیک دارد حقیقت را به صورتمان میزند.
نمیشود از کنار این «ما» گذشت.
چقدر داریم ایران را میبینیم.
مادری صبور، خسته، دلتنگ و مهربان…
#المپیک #پاریس #ایران
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باباااا...
نمیبردن اگه گوشواره هامو...
خودم می بخشیدم به دختراشون
با نوای حاج محمود #کریمی
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
◾در صورتی که شنوای روضه هستید حواستان باشد، روضه ی دردانه اباعبدالله روی زمین نماند...
التماس دعا
@Rade_ghalam
نمیبردن اگه گوشواره هامو...
خودم می بخشیدم به دختراشون
با نوای حاج محمود #کریمی
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
◾در صورتی که شنوای روضه هستید حواستان باشد، روضه ی دردانه اباعبدالله روی زمین نماند...
التماس دعا
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
دخترک قصه های شادش را، پشت یک غروب پنهان کرد.
بعد از آن با غمِ دو چندانش خاطرِ ستاره را پریشان کرد.
دخترک، دستهای کوچک را، سپری بر ندیدنش میکرد.
دخترک، آن شکوفه سیب است، گذرِ باد پَر پَرش میکرد
دخترک، قصه های آخر را، بی صدا، به اشکش شست
آن یکی که نبود و یک روزی، با تنی چاک،
دست، ز عشقش شست
دخترک، مادری شده امشب، بهر لالایی پدر خوانده:
"روی نیزه آفتاب در خواب، در خرابه ستاره ای مانده"
شب دراز است و فاطمه بیدار، شب دراز است و ماه خوابیده
پشت هر حرف گفتنی امشب، جای یک نقطه، آه، خوابیده
دخترک باز کرده آغوشی، این حسین(ع) است و آن بغل زهراست.
روی رخسار دخترک امشب، آن نشانی ز کوچه ها پیداست.
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#حضرت_رقیه (س)
#صفر
@Rade_ghalam
بعد از آن با غمِ دو چندانش خاطرِ ستاره را پریشان کرد.
دخترک، دستهای کوچک را، سپری بر ندیدنش میکرد.
دخترک، آن شکوفه سیب است، گذرِ باد پَر پَرش میکرد
دخترک، قصه های آخر را، بی صدا، به اشکش شست
آن یکی که نبود و یک روزی، با تنی چاک،
دست، ز عشقش شست
دخترک، مادری شده امشب، بهر لالایی پدر خوانده:
"روی نیزه آفتاب در خواب، در خرابه ستاره ای مانده"
شب دراز است و فاطمه بیدار، شب دراز است و ماه خوابیده
پشت هر حرف گفتنی امشب، جای یک نقطه، آه، خوابیده
دخترک باز کرده آغوشی، این حسین(ع) است و آن بغل زهراست.
روی رخسار دخترک امشب، آن نشانی ز کوچه ها پیداست.
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#حضرت_رقیه (س)
#صفر
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در میان شهرها چرخید و باز
هیچ کنجی شکل این وادی نشد
بین بزم هلهله، باران سنگ
هیچکس چون عمه جان خاکی نشد
در میان دختران می رفت و گفت:
«گفتمش بازی ولی راضی نشد»
شسته با اشکش همه خاکستر روی تو را
بعد سیلی هیچ تصویری به این تاری نشد
بین هق هق، وقت آغوش سرت
جان زهرایت به ماندن در تنش راضی نشد
پ ن: به سه ساله ات امام سومینم قسم 😭...
#التماس_دعا
✍🏻ب.نظری منش#رد_قلم
جهت حاجت روایی همه حاجتمندان سه صلوات نثار غم های دل صاحب الزمان (علیه السلام) کنید🖤
#شب_سوم_محرم
@Rade_ghalam
هیچ کنجی شکل این وادی نشد
بین بزم هلهله، باران سنگ
هیچکس چون عمه جان خاکی نشد
در میان دختران می رفت و گفت:
«گفتمش بازی ولی راضی نشد»
شسته با اشکش همه خاکستر روی تو را
بعد سیلی هیچ تصویری به این تاری نشد
بین هق هق، وقت آغوش سرت
جان زهرایت به ماندن در تنش راضی نشد
پ ن: به سه ساله ات امام سومینم قسم 😭...
#التماس_دعا
✍🏻ب.نظری منش#رد_قلم
جهت حاجت روایی همه حاجتمندان سه صلوات نثار غم های دل صاحب الزمان (علیه السلام) کنید🖤
#شب_سوم_محرم
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
کبودیِ صورت، غمِ آسمان
شده پشت ابری، چه ماهی نهان
به جای عروسک، تنی پر ز زخم
دلش تنگه خنده، همه اخم و تخم
به شوری اشکم، نمک می زند
و مردی که دستش کتک می زند
زند فصل سرما، شکوفه، زمین
کند آتش کین، به دستی کمین
ولی امشبی را به لطف طبیب
رسیده به دختر، همان بوی سیب
کبودی صورت، غم نیزه ها
دمی فاطمه (س) ؛ بازدم کربلا
سه سال است ولی غصه سالهاست
کبودی چرا رد حق از جفاست؟
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#حضرت_رقیه (س)
#لبیک_یا_حسین (ع)
#شهادت_حضرت_رقیه (س)
@Rade_ghalam
شده پشت ابری، چه ماهی نهان
به جای عروسک، تنی پر ز زخم
دلش تنگه خنده، همه اخم و تخم
به شوری اشکم، نمک می زند
و مردی که دستش کتک می زند
زند فصل سرما، شکوفه، زمین
کند آتش کین، به دستی کمین
ولی امشبی را به لطف طبیب
رسیده به دختر، همان بوی سیب
کبودی صورت، غم نیزه ها
دمی فاطمه (س) ؛ بازدم کربلا
سه سال است ولی غصه سالهاست
کبودی چرا رد حق از جفاست؟
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#حضرت_رقیه (س)
#لبیک_یا_حسین (ع)
#شهادت_حضرت_رقیه (س)
@Rade_ghalam
Forwarded from ✒رد_ قلم
ای کاش قصه روزگاری دیگری داشت
یا لااقل پایان خوش با دختری داشت
یک روزی یک دختر عروسکها به دورش
در شهر رویایی، خیالش عالمی داشت.
هر روز بابا بود و بازی های تازه
هر روز بر دست عمو بال و پری داشت
هر روز بر دوش علی، او لانه میکرد
آری کبوتر بود و روزی خانه ای داشت
یک روز گرم و تلخ و تاریک و مه آلود
قصه ورق خورد و دگر سوز غمی داشت
قد سه سال مردی چشیده از جهانش
حالا به دورش، عالمی، نامردمی داشت
او هیچکس را جز عمو جانش نمیخواست
بر سر ز خیمه گاه سوخته معجری داشت.
هرشب میان بغض خود با عمه میگفت:
"اصلا خیالش هست، بابا، دختری داشت
دیروز در بازار دیدم یک غریبه
مانند بابایم به دست انگشتری داشت"
قصه بر سر آمد و بابا با سر آمد
دردانه دختر در کنارش دلبری داشت
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
#امام_حسین علیه السلام
#شب_سوم_محرم
#محرم
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
یا لااقل پایان خوش با دختری داشت
یک روزی یک دختر عروسکها به دورش
در شهر رویایی، خیالش عالمی داشت.
هر روز بابا بود و بازی های تازه
هر روز بر دست عمو بال و پری داشت
هر روز بر دوش علی، او لانه میکرد
آری کبوتر بود و روزی خانه ای داشت
یک روز گرم و تلخ و تاریک و مه آلود
قصه ورق خورد و دگر سوز غمی داشت
قد سه سال مردی چشیده از جهانش
حالا به دورش، عالمی، نامردمی داشت
او هیچکس را جز عمو جانش نمیخواست
بر سر ز خیمه گاه سوخته معجری داشت.
هرشب میان بغض خود با عمه میگفت:
"اصلا خیالش هست، بابا، دختری داشت
دیروز در بازار دیدم یک غریبه
مانند بابایم به دست انگشتری داشت"
قصه بر سر آمد و بابا با سر آمد
دردانه دختر در کنارش دلبری داشت
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
#امام_حسین علیه السلام
#شب_سوم_محرم
#محرم
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دور از تو جای عجیبیست.
یک نفر هم نمیآید بگوید، قوانین با تو تغییر میکند.
تصویر تو از دور کوچک نمیشود بزرگ تر است. غمت تکرار میشود و در فاصله میپیچد و پژواک اسمت جهان را میگیرد.
تصویر تو از دور سرختر است. عظیم تر است.
چشمها از دور درگیر جزییات نیست. میداند حالش چیست.
دل؛ تنگ است.
چشم؛ خیس است.
غم؛ گین است.
و جا؛ مانده...
این روزها از دور نگاه کردنت. حسرتی دارد و لبخندی؛ نگاهت میکنم.
دلم سکوت میخواهد، بی حرف!
در سکوت چشم خیره میشود و لبخندی گوشی لب مینشیند. از جهان چه پنهان، تنها اشکی که پنهانش نکردم تو بودی...
حالا تصور کن، من، تصویرت و یک خنده خیس
پ.ن: خدا حفظ کند حسن فخری را
چقدر به حال و هوای از دور نگاه کردنت مینشیند...
#حسن_فخری
#تشنه #یااباعبدالله (ع)
#جامانده
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
یک نفر هم نمیآید بگوید، قوانین با تو تغییر میکند.
تصویر تو از دور کوچک نمیشود بزرگ تر است. غمت تکرار میشود و در فاصله میپیچد و پژواک اسمت جهان را میگیرد.
تصویر تو از دور سرختر است. عظیم تر است.
چشمها از دور درگیر جزییات نیست. میداند حالش چیست.
دل؛ تنگ است.
چشم؛ خیس است.
غم؛ گین است.
و جا؛ مانده...
این روزها از دور نگاه کردنت. حسرتی دارد و لبخندی؛ نگاهت میکنم.
دلم سکوت میخواهد، بی حرف!
در سکوت چشم خیره میشود و لبخندی گوشی لب مینشیند. از جهان چه پنهان، تنها اشکی که پنهانش نکردم تو بودی...
حالا تصور کن، من، تصویرت و یک خنده خیس
پ.ن: خدا حفظ کند حسن فخری را
چقدر به حال و هوای از دور نگاه کردنت مینشیند...
#حسن_فخری
#تشنه #یااباعبدالله (ع)
#جامانده
✍🏻ب.نظری منش #رد_قلم
@Rade_ghalam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی که بگیرم حرمت سخت در آغوش
گویم بهتو ای یاد غمت برده زمن هوش
هرجا که رسیدیم بهخون از تو نوشتیم
خون میخورد آن دل کهکند یاد تو خاموش
من را بخر از خیل غلامان کثیرت
اکرام حسین را نکند جون فراموش
از تو نشیدن خودش فعل عجیبی است
گویی که رود پرده به چشم پنبه به هرگوش
از صوت حزین لب تو بر سر نیزه
گریان شده عرش ازلی، فاطمه مدهوش
ادامه دارد...
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#چه_فراقی
#اربعین #دردودلی
#جامانده
@Rade_ghalam
گویم بهتو ای یاد غمت برده زمن هوش
هرجا که رسیدیم بهخون از تو نوشتیم
خون میخورد آن دل کهکند یاد تو خاموش
من را بخر از خیل غلامان کثیرت
اکرام حسین را نکند جون فراموش
از تو نشیدن خودش فعل عجیبی است
گویی که رود پرده به چشم پنبه به هرگوش
از صوت حزین لب تو بر سر نیزه
گریان شده عرش ازلی، فاطمه مدهوش
ادامه دارد...
✍️🏻ب.نظری منش #رد_قلم
#چه_فراقی
#اربعین #دردودلی
#جامانده
@Rade_ghalam