Telegram Web
افشای ناگفته‌های گروه صنعتی بارز در فضای مجازی

یک فعال فضای مجازی، در یک رشته توییت به افشای جزئیات و ناگفته‌هایی از گروه صنعتی بارز پرداخته است. این گروه که یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تایر در ایران به شمار می‌رود، در این توییت‌ها با تحلیل عملکرد اقتصادی و صنعتی خود، به بررسی چالش‌ها و تصمیمات پشت پرده‌ای می‌پردازد که تا پیش از این کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. اطلاعات منتشر شده توسط سهیل کریمی، توجه کاربران و کارشناسان را به مسائل جدیدی از این شرکت جلب کرده است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حساب کاربری ایکس با نام "سهیل کریمی" اخیراً یک رشته توییت ۱۱۷تایی منتشر کرده است که توجه زیادی را در فضای مجازی جلب کرده است. در این توییت‌ها، سهیل کریمی به افشای جزئیات و ناگفته‌هایی درباره گروه صنعتی بارز پرداخته و اطلاعاتی دقیق و شفاف از فعالیت‌ها، چالش‌ها و مشکلات این مجموعه ارائه داده است.
گروه صنعتی بارز، که یکی از بزرگ‌ترین و معتبرترین تولیدکنندگان تایر در ایران به شمار می‌رود، از بیش از پنج دهه تجربه در صنعت تایر برخوردار است و محصولات آن در دسته‌بندی‌های مختلفی همچون تایرهای سواری، کامیونی، اتوبوسی و حتی تایرهای ویژه برای ماشین‌آلات صنعتی و کشاورزی عرضه می‌شود.
این توییت‌ها به تحلیل عملکرد گروه بارز در زمینه‌های مختلف صنعتی و اقتصادی می‌پردازد و به مسائل پشت پرده‌ای اشاره دارد که تا پیش از این کمتر به آن‌ها پرداخته شده بود. همچنین، این رشته توییت به بررسی روابط تجاری، تصمیمات مدیریتی و تأثیرات این گروه بر صنعت تایر و اقتصاد کشور می‌پردازد و به نوعی نگاه تازه‌ای به مسائل مرتبط با این شرکت می‌اندازد. انتشار این اطلاعات، فضای جدیدی برای گفتگو در مورد فعالیت‌های اقتصادی و صنعتی در ایران ایجاد کرده و بسیاری از کاربران و کارشناسان به بررسی این موارد پرداخته‌اند.

https://iusnews.ir/fa/news-details/528487/افشای-ناگفته%E2%80%8Cهای-گروه-صنعتی-بارز-در-فضای-مجازی/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازگشت بزرگ جنگ‌زده‌گان به شهر غزه

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام بر اهالی ثابت‌قدم غزه

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخستین ملاقات با هم‌سر پس از ٢۴ سال اسارت

عزت؛ اولین دست‌آورد طوفان الاقصی

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 آقای محسنی اژه‌ای! لطفاً کک‌تان بگزد...
:: سهیل کریمی
١٢ بهمن ١۴٠٣

در این رشته‌توییت یا رشتیکس جز به جز موضوع فسادی که گفته می‌شود در ⁧ #لاستیک_بارز⁩ اتفاق افتاده مرور خواهد شد تا محکی باشد بر اقتدار نهادهای نظراتی و قضایی و طرف سؤالات ما نیز در این مسیر، نه مدیران شستا، نه وزیر کار و نه حتا⁧ #رییس_جمهور⁩ محترم، بل‌که این‌بار رییس قوه‌ی قضائیه و قاضی القضات حکومت‌مان می‌باشد که ختم همه‌ی پرونده‌ها، در زیرمجموعه‌ی ایشان است...

این یادداشت را در پی‌وند زیر پی بگیرید🔻

www.tgoop.com/Sohail_Karimi/2241
📰 آقای محسنی اژه‌ای! لطفاً کک‌تان بگزد...
:: سهیل کریمی
١٢ بهمن ١۴٠٣


آقای #اژه‌ای! چند سالی می‌شود که ریاست #قوه_قضائیه را به عهده دارید. ولی ما جماعت رسانه‌ای نسل دوم #انقلاب، شما را از سال‌های دهه‌ی ۷۰ می‌شناسیم. از چیزی که معروف شد به سریال محاکمه‌ی کرباس‌چی. دادرسی و پخش شبانه در تله‌ویزیون.
همان موقع تخریب‌های زیادی علیه‌تان وجود داشت. هم هدف #تخریب‌گران مشخص بود و هم برداشت حق‌مداران. از آن ایام سال‌های زیادی می‌گذرد. حدود ۳۰ سال. خیلی از خط و ربط‌ها عوض شده. ولی اوضاع ما را اگر رصد کنید می‌بینید سعی کرده‌ایم تغییری نکنیم. خودمان که این‌طور فکر می‌کنیم! وقتی شما هم به جای #شهید_رییسی قوه‌ی قضائیه را در دست گرفتید، خدا خدا کردیم شما هم تغییری نکرده باشید و اگر هم کردید، این تغییر #مثبت باشد. ما که هیچ‌گاه گوش‌مان به #شایعات بده‌کار نبوده و نیست. هر جا هم هر کسی ادعا کرده، گفته‌ایم سندش کو؟ حتا در مورد شما یا اطرافیان‌تان!
آقای اژه‌ای! وقتی انقلاب شد من خیلی کوچک بودم. شش سال و اندی. ولی خب خیلی از چیزها را می‌فهمیدم و وقتی با انقلاب پا گرفتم و بزرگ شدم سعی کردم بیش‌تر بفهمم. و به‌تر. یکی از به‌ترین فهمیدن‌های من و امثال من، #امام_خمینی بود و حقانیت این #انسان_بزرگ. امام همه چی را تغییر داد. ماها از امام خیلی چیزها یاد گرفتیم که برجسته‌ترین آن، فریاد زدن #حق بود. ساکت نماندن در برابر #بی‌عدالتی. مطالبه‌ی حقیقت و دادرسی. حتا در حاکمیت اسلامی. یعنی جایی که حکومت در دست عالمان دین است. از همان موقع که پا در عرصه‌ی رسانه گذاشتیم همیشه‌ی خدا تاوان حق‌گویی را داده‌ایم. و این تاوان را با طیب خاطر داده‌ایم. شیرین و گوارا. احلیٰ من العسل. چون مهم، عدم سکوت در برابر ظلم بود. در همین دوره‌ی شما با اتهام مطالبه‌ی حق از نهادهای اقتصادی و صنعتی، بارها به #دادگاه فراخوانده شدم. از شکایت #معاون_اول_رییس_جمهور تا #وزیر و وکیل و این خرده‌پاهای صنعتی! می‌دانستیم کنش‌های‌مان حق است چون کنش‌گری را از ره‌برمان آموخته بودیم. حتا آن‌جا که ایشان در خصوص برخورد دست‌گاه قضا با مطالبه‌گران فرمودند: «شما بايد زرنگى كنيد. يك لحظه از درخواست و مطالبه‌ى عدالت كوتاهى نكنيد. اين شأن شماست. پشت‌وانه‌ى اين فكر هم با همه‌ى وجود، خودم هستم.»
جناب اژه‌ای! در هفته‌های گذشته با مخاطب قرار دادن رییس جمهورمان، پرونده‌ای را گشوده و در منظر و مَرئای همه‌گان قرار دادم چون دیده بودم علی رغم وجود #اسناد غیر قابل خدشه، نافیان حق و خون‌آشامان #بیت‌المال، هم‌چنان بر سبیل خود می‌رانند و ابایی از بر ملا شدن حق‌خوری‌شان ندارند. این‌که در تمام این مدت #رییس_جمهور محترم کک‌ش هم از این واگویه‌ها نگزید چیز عجیبی نیست.از دیگران پنهان نیست و از شما هم نباشد من که می‌دانستم دکتر #پزشکیان آدم عرصه‌های حق‌مداری نیست و آن شوآف قرائت طوطی‌وار کلام حضرت امیر برای رأی است و رسیدن به #خیابان_پاستور! ولی با توجه به تجربه‌ی رسانه‌ای بودن‌م می‌دانستم در این میدان باید سلسله‌مراتب را رعایت کنم. که کردم.حال چرا سراغ شما آمدم؟ در یکی از همین توییت‌ها اشاره‌ای کردم به هیأت #تحقیق_و_تفحص_مجلس و رییس آن که ایشان در کمال تواضع پاسخی برای‌م ارسال داشت شاید قانع‌کننده! و نکته‌ی آن پاسخ این بود که پرونده‌ی مطروحه و #گزارش و #اسناد مربوط به آن و نتایج تحقیق و تفحص مجلس، برای قوه‌ی قضائیه ارسال شده که جای شکر دارد هر چند که از نظر من کافی نیست. و در عین حال که طبق اسناد موجود، می‌دانم آن گزارش کامل نبوده یا لااقل ناکافی بوده است! که این دیگر به خود آن بزرگ‌واران در مجلس بر می‌گردد و وجدان‌شان و وظیفه‌ای که بر عهده دارند. ولی از آن‌جایی که از همان حداقل‌ها منتها با عقبه‌ی یکی از سه قوه‌ی اصلی #جمهوری_اسلامی، قوه‌ی دیگر مطلع شده و درخواست رسیده‌گی شده بود، بر خود فرض دانستم شما را در جریان بگذارم.
حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین محسنی اژه‌ای! گفتنی‌ها را در مجموع این توییت‌ها گفته‌ام. وظیفه‌ی منِ رسانه‌ای #حزب‌اللهی، این است که حق را فریاد بکشم. خواه متولیان این پدیده‌ی #مقدس، پند بگیرند خواه ملال. ماها دنبال عقده‌گشایی نیستیم یا به ثمر رساندن پروژه! لطفاً کک‌تان بگزد!

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📰 چرندیات خطرناک
:: سهیل کریمی
١٩ بهمن ١۴٠٣


اصرار خنده‌دار و مضحک ترامپ بر تسطیح غزه و تصاحب این باریکه توسط ایالات متحده که دست‌آویز فعالان شبکه‌های اینترنتی فلسطین هم قرار گرفته است، دقیقاً همان سناریویی است که سال گذشته تحلیل شد و برای نخستین‌بار هم، دو هفته پس از عملیات طوفان الاقصی در برنامه‌ی زنده تله‌ویزیونی به آن اشاره شد.
۴۴٠ روز مقاومت جانانه‌ی مردم غزه با قریب به ۵٠ هزار شهید و یک ویرانی سرتاسری، نتوانست این جماعت را به زانو درآورد. پس پر بی‌راه نیست که اهالی رسانه در فلسطین و در هر جای دنیا، این مسأله را از دیوانه‌گی رییس‌جمهور آمریکا بدانند. هر چند موضوع کانال بن‌گوریون و طرح بلندمدت احداث کوریدور تجاری، سیاسی و نظامی اسراییل که شرق و غرب و شمال و جنوب زمین را وابسته به خود می‌کند، هم‌چنان مستلزم محو غزه و کرانه باختری و از بین رفتن فلسطینیان است.

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت و گو با سهیل کریمی پیرامون
تأثیرات انقلاب اسلامی ایران بر افغانستان

برنامه‌ی «چراغ سرخ» | شبکه‌ی سحر افغانستان

۱۸ بهمن ۱۴۰۳

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ نسخه‌ی کامل مستند «من از همین نسلم»
از مجموعه‌ی سه‌گانه‌ی روایت یک دهه نودی

⭕️ در مستند «من از همین نسلم» که نخستین تولید از سه‌گانه‌ی «روایت یک دهه نودی» بوده و راجع به انقلاب اسلامی و با بهانه‌ی راه‌پیمایی ٢٢ بهمن می‌باشد، قهرمان داستان (علی کریمی) روایتی خام و دست اول از برداشت‌های کودکانه‌ی خود از جامعه و پیرامون آن را به مخاطب ارائه می‌دهد. برداشت‌هایی که صرفاً یا از پدر و مادر و اطرافیان شنیده، یا در مدرسه و از معلم پذیرفته، یا در تله‌ویزیون دیده و یا در کتب مورد مطالعه‌اش دریافت کرده.
در حین تولید این مستند، علی مورد سؤال کارگردان قرار گرفته و پاسخ‌های خام او، دست‌مایه‌ی نریشن یا گفتار متن مستند شده است.
دو موضوع دیگر این سه‌گانه «من هم هستم» (راجع به فلسطین با بهانه‌ی روز قدس) و «من هم در این راه‌م» (در مورد واقعه‌ی کربلا با بهانه‌ی پیاده‌روی اربعین) می‌باشد که همه‌گی به کارگردانی سهیل کریمی و تولید شده در مرکز سی‌مرغ سیما می‌باشد.
📰 برای سید
:: سهیل کریمی
دوم اسفند ۱۴۰۳

با گیر و گورهای دولت دست‌نشانده‌ی لبنان در ممانعت و ایجاد محدودیت برای سفر ایرانیان و عراقی‌های علاقه‌مند به مقاومت برای سفر به لبنان و شرکت در تشییع پیکر «سید»، زوزه‌هایی مثل جیغ کفتار بلند شده است که «وا غیرتاااا! این همه برای لبنان و فلسطین به آب و آتش زدید و خرج کردید و همه را یک‌جا تف کردند کف دست‌تان که این هم مزد‌تان است و...» و هم‌چنان «نه غزه، نه لبنان، جان‌م فدای ایران».
به این گوسفندهای کفتارنما چه باید گفت؟ ایران‌شان اگر ایرانِ کوروش و خشایار و داریوش و شاپور و انوشیروان و اردشیر و خسروپرویز است، که همه‌ی این‌ها هم برای حکومت و حاکمیت خود فلسفه و چشم‌اندازی داشتند. چشم‌اندازی که در بازه‌های زمانی صدها ساله به ثمر می‌نشست، هر چند شکننده. انقلاب اسلامی هنوز ۵۰ سال‌ش هم نشده. ۵۰ سال پر از پیش‌روی در زمین و زمان. حدود و مرزهایی که تا همین ۵۰ سال پیش هی آب می‌رفت و کوچک‌تر می‌شد از واداده‌گی، سرسپرده‌گی، بی‌عرضه‌گی و دیاثت حاکمان ایران که ناگاه این مرزها تا ۱۳۰۰ کیلومتر جلوتر رفت.

این یادداشت را در پی‌وند زیر پی بگیرید🔻

https://www.tgoop.com/Sohail_Karimi/2246
📰 برای سید
:: سهیل کریمی
دوم اسفند ۱۴۰۳

با گیر و گورهای دولت دست‌نشانده‌ی لبنان در ممانعت و ایجاد محدودیت برای سفر ایرانیان و عراقی‌های علاقه‌مند به مقاومت برای سفر به لبنان و شرکت در تشییع پیکر «سید»، زوزه‌هایی مثل جیغ کفتار بلند شده است که «وا غیرتاااا! این همه برای لبنان و فلسطین به آب و آتش زدید و خرج کردید و همه را یک‌جا تف کردند کف دست‌تان که این هم مزد‌تان است و...» و هم‌چنان «نه غزه، نه لبنان، جان‌م فدای ایران».
به این گوسفندهای کفتارنما چه باید گفت؟ ایران‌شان اگر ایرانِ کوروش و خشایار و داریوش و شاپور و انوشیروان و اردشیر و خسروپرویز است، که همه‌ی این‌ها هم برای حکومت و حاکمیت خود فلسفه و چشم‌اندازی داشتند. چشم‌اندازی که در بازه‌های زمانی صدها ساله به ثمر می‌نشست، هر چند شکننده. انقلاب اسلامی هنوز ۵۰ سال‌ش هم نشده. ۵۰ سال پر از پیش‌روی در زمین و زمان. حدود و مرزهایی که تا همین ۵۰ سال پیش هی آب می‌رفت و کوچک‌تر می‌شد از واداده‌گی، سرسپرده‌گی، بی‌عرضه‌گی و دیاثت حاکمان ایران که ناگاه این مرزها تا ۱۳۰۰ کیلومتر جلوتر رفت. ۱۳۰۰ کیلومتری که در اوج محاصره‌ها و کودتاها و جنگ‌های تحمیلی به دست آمده بود دست مجاهدان انقلاب اسلامی را به آب‌های مدیترانه رساند. کیست که نداند فلسطین در شهریور ۱۳۵۷ با معاهده‌ی کمپ دیوید تمام شده بود؟ کسی هم اگر داعیه‌اش را داشت تا خرداد ۱۳۶۱ با اشغال بیروت توسط اسراییل و آمریکا و فرانسه، آن هم بساط‌ش برچیده شد. آن هم در لبنانی که موسا صدر و مصطفا چمران به شیعیان‌ش هویت جدید بخشیده بودند. ظرف ۴۸ ساعت در صبرا و شتیلا در دل بیروت، جلوی چشم همه‌گان، ۳۵۰۰ فلسطینی سلاخی شدند. مدعیان فلسطین که گنده‌شان یاسر عرفات بود تا تونس در شمال آفریقا به قعر زمین و زمان فرو رفت. سوریه در محاصره‌ی همه‌ی اجانب فقط یک حافظ اسد داشت. ره‌بری که از جانب برادرش هم در امان نبود. یعنی همه یا تمام شده بودند یا چیزی در این معادلات حساب نمی‌شدند و یا لااقل سرشان در زنده‌گی حقارت‌بار خودشان بود. پس چه شد که چند ماه پس از کمپ دیوید، با انقلاب اسلامی، همه‌ی معادلات به هم خورد؟ آن‌که غیرت‌ش بریده شده بود، خواب‌ش آشفته شد و گفت شما ایرانی‌ها آرامش را پس از هزاران سال با امپراتوری جدید و انقلاب اسلامی‌تان از ما گرفتید. آن‌که به دنبال عزت بود پاشنه کشید، بند پوتین‌ش را بست و کمربندش را سفت کرد، که برای آرمان انقلاب توئه ایرانی خواهم ایستاد، خواهم جنگید و خونین خواهم شد.
کوروش و شاپور و یزدگرد هم دورنما و چشم‌انداز برای حکومت‌شان داشتند. و گر نه که گرفتند ترموپیل و ماراتن و لیدی و آتن و اسپارتا که کار یک عملیات بود، و ماندن در آن‌جاها هم کلهم چند صباح. ولی چرا هیچ‌کس نمی‌گوید برای آن چند صباح، همه چیز ایران را خرج یونان و مصر و بابل کردید؟ از خون جوانان‌مان تا دریانوردی و اسب و استر و آذوقه و کار و بارمان را! سکه‌های طلای ضرب از داریوش تا خشایارشا و از مهرداد تا اردشیر. حتا پس از اسلام از صفاریان تا صفویان. از افشاریان تا پهلویان.
انقلاب اسلامی، خوابِ بی‌غیرتی را از مسلمان و غیرمسلمان منطقه گرفت. انقلاب اسلامی در ایران هم برای آن‌کسی هزینه داشت که خیلی پیش از این‌ها به ناموس‌ش چوب حراج زده بود. پس کاسبی این بی‌ناموسان کساد شد و دکان‌شان تخته. لبنانی، سوری، فلسطینی، عراقی، یمنی و هر کجای عالمی، برای انقلاب هزینه نیست. انقلاب خمینی، ۵٠ سال عزت ببخشید، حال به هر دلیل یک چند صباحی کم‌رنگ‌تر از قبل هستیم تا موعدش برسد. آن که خودش را شناخت و عِرض و ناموس‌ش را، تا ۱۳۰۰ کیلومتر آن‌طرف‌تر از قصرشیرین ایران، برای آرمان انقلاب خمینی جان‌ش را فدا کرد. آن‌که پیش از این ناموس در اختیار معارض‌ش قرار داده بود، ام‌روز مسیر فرودگاه رفیق حریری را برای ایران و ایرانی سد می‌کند. این‌ها تفاوت‌شان تومانی ده شاهی است. لبنان و لبنانی برای منِ ایرانی هزینه نبوده که حالا بخواهم ازش طلبی داشته باشم. لبنان خاک‌ریز ما بوده و لبنانی مرزبان انقلاب اسلامی در آن خاک‌ریز. لبنانیِ مرزبان انقلاب اسلامی، به طور رسمی از سال ۱۳۶۰ تا کنون، همه چیزش را برای این انقلاب فدا کرده. همه چیزش را و مهم‌تر از همه، سید حسن‌ش را...

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (١)
:: سهیل کریمی

💠 تهران آنتالیا بیروت
شاید برای خیلی‌ها مهم نباشد، ولی برای من هست. از شش مهر ١۴٠٣ تا الآن که حدود پنج ماه می‌گذرد و من در آستانه‌ی پرواز به بیروت‌م، نبود سید حسن، برای‌م سخت بوده. و خیلی ساده، لبنان بدون سید حسن یک جورهایی غیرقابل باور است. حتا دنیای بدون سید.
از یکی دو ماه پیش که موضوع تشییع سید در پنجم اسفند مطرح شد، به هر چیزی فکر می‌کردم الا حضور خودم را. چند بار پاشنه کشیده بودیم برای رفتن به سوریه جهت رتق و فتق امور آواره‌گان لبنانی. باید کمک‌های مردمی را می‌رساندیم. برای بلیت‌هامان هم بانی داشتیم. تا این‌که سوریه را ازمان گرفتند. بعد گفتیم برویم لبنان. که آن هم لق و تق شد. بعد رسیدیم به موضوع تشییع. عباس شکوری که مسؤول گروه جهادی‌ای بود که برای کمک به آواره‌گان تلاش می‌کرد، از من بیش‌تر حسرت تشییع را می‌خورد. با موضوع لغو پروازهای بیروت، پیش‌نهاد رفتن از کشور ثالث را داد. بلیت یک طرفه تهران استانبول آنتالیا بیروت در یک بازه‌ی زمانی یک روزه تا ١۴٠ میلیون تومان رسید! به عباس گفتم از دور به سید سلام کنیم. و همه چی منتفی شد. هر چند که دل‌م در بیروت بود...
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (٢)
:: سهیل کریمی

💠 هم‌سفری با قالی‌باف
دو شب پیش از تشییع، یکی از بچه‌ها در واتس‌اپ یک پیغام سِند تو آل داد که «پرواز مخصوص عزیزانی که می‌خواهند در تشییع شهید سیدحسن نصرالله شرکت کنند، با ظرفیت محدود برقرار می‌باشد. نفری ٣٧٠ دلار رفت و برگشت» این یک معجزه بود. سریع به عباس زنگ زدم. با وجودی که حدس می‌زدم رفیق‌مان روح‌الله گزینشی همین پیغام‌ها را هم فرستاده. عباس باورش نمی‌شد. ساعتی بعد قیمت بلیت رسید به ٣٠٠ دلار. هم‌زمان یکی از بچه‌ها از استانبول پیغام داد که برای‌ت بلیت بگیرم؟ گفتم از کجا؟ گفت تهران استانبول آنتالیا بیروت. همان قبلی بود. با ١٢ ساعت توقف در آنتالیا! حامد، ویدیویی هم از فرودگاه استانبول فرستاد. غرق در برف و بوران. ترک‌ها به همین بهانه پروازهای بیروت را لغو کرده بودند. در عین حال که پرواز استانبول دیترویت آمریکا، بدون دقیقه‌ای تأخیر، برقرار بود.
علی ای حال، اسم خودم و عباس را برای روح‌الله فرستادم. و البته با کلی پیغام پسغام‌هایی که بین‌مان رد و بدل شد. دوست داشتم خیلی از بچه‌هایی که توانایی‌اش را دارند در پرواز باشند، ولی روح‌الله محدودم کرده بود. باید به عباس قناعت می‌کردم. هر چند صاحب‌سفر عباس بود.
غروب شال و کلاه کردیم به قصد فرودگاه امام. حدس من این بود این پرواز باید حامل قالی‌باف باشد که دولت لبنان آن را پذیرفته. صبح خبر دعوت از رییس مجلس را خوانده بودم ولی نمی‌دانستم ساعت پروازش چه موقع است.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (٣)
:: سهیل کریمی

💠 ناگهان بی‌توفیقی
حدس و تحلیل‌م را به عباس هم گفتم. او هم پذیرفت. آن هم در حالی که سوا سوا در مسیر فرودگاه امام بودیم. وسط راه پیغامی به روح‌الله دادم. قرار بود در ساعتی مقرر در فرودگاه امام باشیم در پروازی مشخص. ولی نه بلیت خریده بودیم و نه رابط را می‌شناختیم. به روح‌الله پیغام دادم که اولا تهرانی یا بیروت؟ که بیروت بود. بعد گفتم باید از کی بلیت را بخریم؟ که گفت ظاهراً همه چی مالیده! شما بروید فرودگاه و سر گیت، ان‌شاءالله خدا کمک کند. ولی فهرست ما را باطل کرده و فهرستی دیگر را جای‌گزین کرده‌اند. دل‌م هوری ریخت. در جا به عباس زنگ زدم که از مسیری دیگر داشت فرودگاه می‌آمد. عباس یک سکوت بدی کرد. بیش‌تر حال‌م گرفته شد. گفتم حالا برویم سر گیت شاید فرجی شود. هر چند امیدم فرو ریخته بود. یک‌شنبه‌ها در دفتر، کارگاه قصه‌نویسی داریم. با پرچم‌داری استاد چهره‌خند. به بچه‌ها گفته بودم برای تشییع سید کلاس تعطیل است. حالا که توفیق ازم سلب شده بود نمی‌دانستم به بچه‌ها چه بگویم. حالا این مهم نبود. بین من و سید در این چند ماه یک چیزهایی گذشته بود که این نیم‌چه توفیق حضور در لبنان بخشی‌ش را توجیه می‌کرد. ولی حالا یک‌هو همه چی به هم ریخته بود. قبول داشتم آن‌که نرد عشق به سید حسن باخته باشد، محال است در تشییع‌ش نباشد. پس یک جای کار می‌لنگید.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (۴)
:: سهیل کریمی

💠 لحظات پراضطراب
به فرودگاه امام که رسیدم هنوز عباس نیامده بود. عباس را داریوش می‌رساند و من با تاکسی اینترنتی آمده بودم. فی الفور از گیت فراجا گذشتم و رفتم سمت کانترهای صدور کارت پرواز. از همان دور مشخص بود کدام کانتر برای کدام پرواز به مقصد کدام کشور است! همه یا حزب‌اللهی بودند یا روحانی. حد وسط نداشت. باید دنبال آشنا می‌گشتم. آن وسط و پشت کانتر هواپیمایی ماهان یکی که مثلاً با گوشی مشغول بود رو به من ولی با آن‌سوی خط گفت بله آقا سهیل هم این‌‌جاست! برگ‌های‌م ریخت. گفتم جان؟ گفت مگه شما آقا سهیل نیستی؟ گفتم چرا. گفت خیلی هم خوب. نمی‌دانستم قصه چیست. رفیق‌مان بنای خنده گذاشت و تازه فهمیدم این بزرگ‌وار که از بچه‌های نیرو قدس هم هست مرا می‌شناسد و قبلاً جایی بر حسب اتفاق با هم بوده‌ایم ولی من یادم نمی‌آمد. در هر صورت آشنایی داد و با اشاره‌ی سر و چشم حالی کرد که صبر کن. عباس هم آمد. به همین رفیق نیرو قدسی اکتفا نکردیم. عباس کسی دیگر را از جایی دیگر پیدا کرد و همان پس از یک ساعت و نیم دست‌گاه پُز آورد و معادل ریالی نفری ٣٠٠ دلار را گرفت و برای‌مان کارت پرواز صادر کرد. یک ساعت و نیم شاید زیاد نباشد، ولی برای من یک روز و نیم بود. چه‌قدر متوسل به خود سید شدم تا شد. لنگی ماجرا گرفته شده بود. خیلی‌ها این آشناها را نداشتند و به هر دری می‌زدند شاید دری‌چه‌ای باز شود. ولی نمی‌شد. خیلی‌های‌شان مرا می‌شناختند، شاید ٨٠ درصد این جماعت، ولی من ٩٠ درصدشان را نمی‌شناختم.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (۵)
:: سهیل کریمی

💠 عین اربعین کنار مدیترانه
تا گیت خروج را رد کنیم و منتظر در سالن ترانزیت بمانیم و پای پرواز برسیم حدود ساعت ١٢ شب شد. حدس من اشتباه بود. قالی‌باف با پرواز دیگری که صبح بنای پریدن داشت می‌آمد. خیلی‌ها جا ماندند. حال‌شان را نمی‌دانم. ولی اگر خودم جا می‌ماندم...
بالاخره پریدیم. مسیر همیشه‌گی ایران عراق سوریه لبنان، جای‌ش را به ایران ارمنستان ترکیه مدیترانه تهران داده بود. قریب به یک و نیم ساعت دورتر از قبل. پس از سید دنیا خیلی عوض شده بود. هم جغرافیا و هم تاریخ! هم زمین و هم زمان. اولین‌ش همین مسیر پروازی. بعد زمان رسیدن تا بیروت.
جای خوبی در پرواز نصیب‌مان شده بود. سه ساعت در راه بودیم. کنار من و عباس، مهدی هم بود. یک جوان لبنانی دانش‌جو. خیلی از رفقای شهید لبنانی من، دوستان مشترک‌مان بودند.
کنار من و عباس و بین مهدی لبنانی، یک صندلی خالی بود. و این خوب نبود. نمی‌دانم چند صندلی دیگر در این پرواز خالی بود. یاد چشم‌های حسرت‌زده‌ی بشیر بی‌آزار افتادم. موقع گذشتن از گیت خروج گفته بودم ناامید نشو بشیر. اصرار کن شاید جای خالی داشته باشند!
بالاخره رسیدیم. با استقبال سفیر ایران جلوی در هواپیما در ابتدای خرطومی خروجی. و خیلی ایرانی‌های دیگر. خیلی از آقایان و خانم‌های نماینده، هم‌سفرمان بودند. در جمع مستقبلین، رفیق قدیمی خودم شیخ جواد محرابی هم هست. شیخ جواد در دهه‌ی ٨٠ محقق یکی از پروژه‌های مستند من بود. حالا این‌‌جا نماینده‌ی دولت ایران در لبنان است. چیزی به جز سفیر.
همه تقسیم می‌شوند. من و عباس هم. حسین عسکری که از تهران با ما بود و سال‌ها در کنار مهندس فتاح کار می‌کند هم با ماست. مسیری طولانی از فرودگاه تا آن‌سوی بیروت را به وسیله‌ی یکی از لبنانی‌ها طی می‌کنیم. از میان زائران سید مثل پیاده‌گان اربعین. تا هتل پالم. ولی وقتی با عباس داخل اتاق‌مان می‌رویم متوجه می‌شویم لب ساحل‌یم و کنار مدیترانه.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (۶)
:: سهیل کریمی

💠 بعد از سید قبله را هم گم کردیم
رسپشن هتل، جوانکی است حدوداً ٣٠ ساله. کارت اتاق و رمز وای فای را که می‌دهد می‌پرسم قبله کدام طرف است؟ اصرار دارد انگلیسی حرف بزند. باز به عربی قبله را می‌پرسم. می‌گوید نمی‌دانم. بعد با دست اشاره کرده و می‌گوید من مشروب‌خورم. قبله نمی‌دانم کجاست!
داخل اتاق قبله روی میز عسلی مشخص است. به عباس می‌گویم خدا کند میز جا به جا نشده باشد. ساحل را که می‌بینیم برای‌م معین‌تر می‌شود. و بعد از اتصال به اینترنت جزئی‌تر. اذان نزدیک ساعت پنج است. پس بیدار می‌مانیم و پس از نماز صبح می‌خوابیم. یک ایراد دیگر مثل همه‌ی هتل‌های غیر ایرانی در این‌جا وجود دارد و آن نبود دم‌پایی است. من این معضل را در همین لبنان خیلی تجربه کرده‌ام. و در سوریه. و ترکیه. و اروپا. دست‌شویی رفتن از هر شکنجه‌ای بدتر است.
صبح می‌خواهیم هشت پا شویم! نهایتاً سه ساعت خواب. پس بی‌هوش می‌شویم. در بیروت بی سید.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (٧)
:: سهیل کریمی

💠 تا کمیل شمعون
صبح پیش از عباس پا می‌شوم. دوشی می‌گیرم و بساط قهوه را می‌چینم. بچه‌ها زنگ می‌زنند که صبحانه در طبقه‌ی ششم است. می‌رویم. ته سفره رسیده‌ایم. همان را می‌زنیم و عزم استادیوم کمیل شمعون بیروت را می‌کنیم. مجموعاً دو سه تا خودرو سواری هستیم که با تدبیر راننده‌گان محلی تقریباً بی‌ترافیک می‌رسیم به مقصد. غافل از این‌که عباس کیف کمری‌اش را گم کرده! دل‌مان هُری می‌ریزد. همه پیاده می‌شوند که به راننده می‌گوییم برگرد سمت هتل. به تاخت می‌رود. راننده اسم‌ش کَبّور است و از ارمنیان بیروت. می‌گوید اجدادم قرن‌ها پیش از ارمنستان آمده‌اند شام. گاهی سوریه، گاهی اردن و گاهی فلسطین بوده‌اند و دست آخر آمده‌اند لبنان. کیف در تراس طبقه‌ی هم‌کف هتل روی میز جا مانده بود. با هزاران دلار پول زبان بسته که باید برسانیم به اهالی جنوب. کمک‌های نقدی ایرانیان به آواره‌گان لبنانی. الحمدللهی چاشنی کار می‌کنیم و با کبور بر می‌گردیم استادیوم.
خیابان‌های اطراف غلغله است. با مصیبت می‌رسیم به ورودی. دو تا از بچه‌ها آن‌جاند ولی ناامید از راه‌یابی. تشویق‌شان می‌کنیم که می‌شود داخل شد. و تسلیم می‌شوند. دست یکی‌شان که دکتر به‌ش می‌گوییم پرچم کوچک ایران است. باب حسرت دختران لبنانی. می‌گویم پرچم‌ت را بده به این دخترها. می‌دهد. آن‌ها هم پرچم لبنان را به من و پرچم حزب‌الله را به دکتر می‌دهند. در یک مسیر خیلی طولانی راه ورود به استادیوم را می‌یابیم. از لای جمعیت. تنگاتنگ و به هم فشرده. با گفتن نحن جماعه ایرانی. راه باز می‌کنند و بالاخره وارد محوطه‌ی استادیوم می‌شویم. از همان ورودی که بازی‌کنان وارد زمین بازی می‌شوند. استادیوم ۵۴ هزار نفری کیپ تا کیپ پر است و روی زمین چمن هم صندلی چیده‌اند برای میهمانان ویژه. البته که روی چمن‌ها پارچه‌ی فلکسی پهن کرده‌اند برای سلامت چمن. باران شب قبل و سحرگاهی چاله‌های کم عمق آب ایجاد کرده که آزار دهنده است.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (٨)
:: سهیل کریمی

💠 جانی که رفت
بناست برنامه ساعت ١٣ شروع شود ولی ما از ١١ این‌جاییم. از سین برنامه اطلاعی نداشتیم. برای در امان ماندن از شلوغی هم چاره‌ای جز زود آمدن نداشتیم. روی صندلی‌ها می‌نشینیم. در مسیر چندین جان‌باز دیدم که مشخصاً از واقعه‌ی انفجار پیجرها بودند. یا نابینا، یا قطع دست و عضو. جمعیت در استادیوم شعارهای جمعی می‌دهند. لبیک یا نصرالله، الموت لآمریکا، هیهات منا الذله، الموت لاسراییل. مجریان برنامه‌ای که دوستان می‌گویند اسم‌ش محفل و از پربیننده‌های تله‌ویزیون‌مان است اجرای برنامه دارند. آقای قاسمیان را می‌شناسم. عربی سخن‌رانی می‌کند. تا ساعت ١٣ کسل‌کننده‌ترین برنامه‌ها اجرا می‌شود. قبل از آن و با اذان تصمیم می‌گیریم با دوستان در محوطه‌ی دور از چمن نماز بخوانیم. روی آسفالت رنگی چفیه پهن می‌کنیم و تکبیرة الاحرام. جماعت با اقتدا به دکتر.
نماز تمام شده که صفی از ایرانی‌ها از همین مسیر ما وارد می‌شوند. حسین هم هست. کنارش فتاح. مهدی همت. حسین شریعت‌مداری و صفار هرندی. مهدی محمدی و... تقریباً با همه سلام علیک می‌کنم و بعضاً مصافحه و دیده بوسی. مهدی محمدی گوشی‌اش را می‌دهد کنار شریعت‌مداری و صفار هرندی عکس ازشان بگیرم. یک فریم پانوراما هم برای‌ش می‌گیرم. فتاح خیلی گرم خوش و بش می‌کند و مهدی همت سخت در آغوش می‌فشرد و همان حرف‌های همیشه‌گی را در تحلیل این روزها در گوش هم زمزمه می‌کنیم!
اعلام می‌شود که پیکرها را می‌خواهند بیاورند داخل استادیوم. جمعیت شور می‌گیرد. با عباس به سمت حاشیه‌ی زمین می‌رویم. تریلی حامل پیکرها می‌رسد. آخرین بار ٢۴ سال پیش این تجربه را کردم. پیکر پدرم را که می‌بردند می‌دیدم جان‌م دارد باهاش می‌رود. نمی‌توانم بر هق هق‌م مسلط شوم. دست به کامیون می‌سایم. جان‌م بالا می‌آید. در تمام این پنج ماه با شنیدن صدای سید جان‌م بالا می‌آمد. حالا روح‌م کنده می‌شود. سید برای‌م برادر بزرگ بود. انگار هر روز با هم بودیم. صدای مخملین‌ش در گوش‌م زنگ می‌زند. و باز هق هق. جمعیت را نمی‌بینم. هیچ کس هیچ کس را نمی‌بیند. سید نگاه‌ها را هم برده. فقط صدا شنیده می‌شود. غریو الله اکبر و هیهات منا الذله. لبیک یا نصرالله و...
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
📰 دنیا بدون سید (٩)
:: سهیل کریمی

💠 جگرم سوخت
راویان می‌گویند وقتی حضرت عباس در معرکه‌ی کربلا شهید شد، دشمنان، خود را به مقابل خیمه‌ها رساندند و رجزها خواندند. برای آزار اهل بیت. برای نشان دادن قدرت‌شان. برای به رخ کشیدن دشمنی، برای آتش زدن جگرها...
چند دقیقه‌ای از ورود پیکرهای سادات شهید به داخل استادیوم نگذشته که صدای مهیبی توجه‌ها را جلب می‌کند. اسراییل برای زمانی معین چهار جنگنده‌ی خود را به سمت استادیوم بیروت گسیل کرده. جنگنده‌ها شیرجه می‌زنند روی ورزش‌گاه. خودروی پیکرهای شهدا در بین جمعیت است. صدای جنگنده‌ها نزدیک به شکستن دیوار صوتی است. جمعیت می‌خروشد. همه یک صدا فریاد می‌زنند هیهات منا الذله. دندان بر هم می‌سایند و فریاد می‌زنند. مشت‌ها گره کرده است و رگ گردن‌ها متورم. حواس‌ها لحظاتی از پیکرها دور می‌شود. ترس در چهره‌ای دیده نمی‌شود. چه بسا خشم و کینه‌ای افزون بر قبل به وجود می‌آید. ولی دشمن رجزش را خواند. خوب هم خواند. بر خلاف بسیاری از اظهارات، اسراییل برای ترساندن نیامده بود. آمده بود که جگرها را آتش بزند. آمده بود رجز بخواند. روی پیکر عباس‌های ما قهقهه بزند. دل‌ها را به درد بیاورد. و جگر من سوخت. با دیگران کار ندارم، بغض‌م ترکید. از این درد و سوختن. دشمن بر پیکر جگر گوشه‌های ما تاخته بود. قهقهه زده بود و تاخته بود. آمد که به یادمان بیاورد من اینان را کشته‌ام. هنوز هم بر قلم‌روی‌تان می‌تازم. بدون آن‌که کاری بتوانید بکنید. نهایت شعار می‌دهید. خب؟ بعدش؟ هیچ. فعلاً هیچ. مثل آن روز که خمینی به‌مان گفت «فرزندان انقلابی‌ام! بغض و کينه‌ انقلابی‌تان را در سينه‌ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنان‌تان بنگريد و بدانيد که پيروزی از آن شماست...» آن روز هم فقط مقاومت کرده بودیم. نه کربلا زیارت شده بود و نه قدس فتح. ولی نفس مقاومت از خیلی چیزهای دیگر بالاتر بود. و پیروزی‌های بعدی نیز از همین مقاومت به دست آمده بود. پس باید از این رجزها خون دل بخوریم و صبر کنیم. خون دل بخوریم و خشم از دشمن را در دل بپرورانیم. مع‌هذا جگرم از این رجز خواندن بد سوخت.
⭕️ ادامه دارد

www.tgoop.com/Sohail_Karimi
2025/02/26 04:02:56
Back to Top
HTML Embed Code: