آیا میدانید:
مطابق قانون، اولویت در پذیرش سرپرستی کودکان، به ترتیب با گروههای زیر است:
1️⃣ زن و شوهر بدون فرزند
2️⃣ زنان و دختران بدون شوهر و فاقد فرزند
3️⃣ زن و شوهر دارای فرزند.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
مطابق قانون، اولویت در پذیرش سرپرستی کودکان، به ترتیب با گروههای زیر است:
1️⃣ زن و شوهر بدون فرزند
2️⃣ زنان و دختران بدون شوهر و فاقد فرزند
3️⃣ زن و شوهر دارای فرزند.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
وکیل دادگستری:
وقتی همه همسایه ها به خانه وارد شدند باورکردنی نبود نوزاد روی سینه جسد مادرش خوابیده بود.
گاهی صحنههای جنایت به قدری دلخراش و تکاندهنده است که بعد از سالها باز هم از خاطر انسان پاک نمیشود. قتل زن جوان به دست همسرش یکی از این صحنهها بود. چیزی که دلخراشتر از قتل زن جوان بود، بچه چند ماهه او بود که ساعتها در کنار جسد مادرش و در آغوش او به خواب رفته بود.
زمانی ما از این ماجرا با خبر شدیم که زن میانسالی به اداره پلیس آمد و از تماس دامادش در مورد قتل دخترش خبر داد. بهدنبال این خبر بود که راهی خانه زن جوان شدیم، اما کسی در را باز نمیکرد. در تحقیقاتمان یکی از همسایهها گفت: «این زن و شوهر مدتهاست که دعوا میکنند. دیشب هم مثل شبهای دیگر باهم دعوایشان شد، اما برخلاف معمول خیلی زود دعوا تمام شد. لحظاتی بعد هم صدای بسته شدن در آپارتمانشان به گوش رسید. برای همین کنجکاو شدم و از چشمی در که نگاه کردم، امیر آقا را دیدم که عصبی و مضطرب از خانه بیرون رفت. او تنها بود و صدای همسرش منیر به گوش نمیرسید. فکر کردم از خانه قهر کرده است.»
جنازهای در خانه
چارهای جز ورود به خانه زوج جوان نبود. با کسب مجوز قضایی، قفل در را شکستیم و وارد خانه شدیم. به محض ورود به سالن پذیرایی با جسد زن جوان مواجه شدیم. جسد زن جوان خونین روی زمین افتاده بود. در آن لحظه با صحنهای عجیب مواجه شدیم. صحنهای که همه را شوکه کرد. نوزاد مقتول در آغوش مادرش در خواب بود.
مرگ منیر و جنایتی که همسرش رقم زده بود ماجرای ناراحتکنندهای بود، اما تنها ماندن یک نوزاد چند ماهه با یک جنازه آن هم به مدت یک شبانه روز خیلی دردناکتر از آن بود، برای همین همه تلاشمان را کردیم تا هرچه زودتر عامل جنایت را دستگیر کنیم.
در جستوجوی قاتل متخصصان پزشکی قانونی علت اولیه مرگ زن جوان را اصابت جسم نوک تیز مانند چاقو به بدنش اعلام کردند. زمان مرگ نیز طبق نظریه پزشکان قانونی، حدود 22 ساعت قبل از پیدا شدن جسد بود.
تحقیقات برای پیدا کردن داماد جنایتکار از همان دقایق اولیه آغاز شد، اما بررسیهای ما نشان میداد که امیر پس از جنایت از شهر خارج شده و به پایتخت فرار کرده است. ما هیچ ردی از او نداشتیم، ولی از آنجایی که خود من در صحنه حضور داشتم نمیخواستم اجازه دهم چنین قاتلی فرار کند. در تمام مدتی که در جست و جوی امیر بودیم با خودم میگفتم انسانها چقدر با هم تفاوت دارند. چطور یکی از آنها میتواند حتی تا ساعتها بعد از مرگش، مراقب فرزندش باشد و دیگری میتواند دست به چنین جنایتی بزند و زنی را در مقابل چشمان کودکش به قتل برساند و بچه را برای ساعتها با جنازه مادرش تنها بگذارد.
عملیات شبانهروزی ما برای یافتن مرد جنایتکار ادامه داشت. همه چیز نشان میداد متهم در یکی از شهرهای اطراف پایتخت مخفی شده، اما هیچ سرنخی برای یافتن ردی از مخفیگاهش نبود.
ما همه پاتوقها و تمامی افرادی را که با او در ارتباط بودند، زیر نظر گرفتیم. بعد از حدود دو ماه، سرانجام به اطلاعاتی دست یافتیم که ما را به محل اختفای مرد جنایتکار در یکی از شهرستانهای اطراف تهران رساند.
یک تیم عملیاتی راهی محل شده و مرد جوان با نیابت قضایی دستگیر و به تبریز انتقال داده شد.
به محض انتقال او به اداره آگاهی، بازجویی از این مرد را شروع کردم. او روی صندلی مقابل میز من نشسته بود و با دستبندش بازی میکرد. از او فقط یک سوال پرسیدم. او قاتل بود و خودش در تماس با مادرزنش اعتراف به جنایت کرده بود پس راهی برای کتمان نداشت. از او پرسیدم: چرا این کار را کردی؟
اعتراف به جنایت
امیر نگاهی به من انداخت و سپس به پرونده قرمز رنگی که اسم همسرش به عنوان مقتول روی آن نوشته شده بود انداخت. بعد هم گفت: «منیر را دوست داشتم، آنقدر دوستش داشتم که به خاطرش به خانوادهام پشت کردم. برای رسیدن به او دست به هر کاری زدم، اما سرانجام به جایی رسیدم که دست به این جنایت زدم.»
او ادامه داد: «اوایل، زندگیمان خوب بود، آنقدر خوب که روزی هزار بار به خودم میبالیدم که چنین زندگیای دارم، اما همه اینها فقط برای چند ماه بود. بعد از آن، خواستههای منیر شروع شد. او در خانوادهای مرفه بزرگ شده بود، اما من پولی نداشتم که خواستههای او را تامین کنم . اوایل سعی میکردم هر چه میخواهد برایش تهیه کنم، اما نیازهای منیر تمام شدنی نبود. او به دوستان پولدارش نگاه میکرد و دوست داشت من هم مثل شوهران آنها برایش خرج کنم. اما من یک کارمند ساده بودم و آنها کارخانه دار و تاجر بودند و درآمد من در مقایسه با آنها ناچیز بود».
وقتی همه همسایه ها به خانه وارد شدند باورکردنی نبود نوزاد روی سینه جسد مادرش خوابیده بود.
گاهی صحنههای جنایت به قدری دلخراش و تکاندهنده است که بعد از سالها باز هم از خاطر انسان پاک نمیشود. قتل زن جوان به دست همسرش یکی از این صحنهها بود. چیزی که دلخراشتر از قتل زن جوان بود، بچه چند ماهه او بود که ساعتها در کنار جسد مادرش و در آغوش او به خواب رفته بود.
زمانی ما از این ماجرا با خبر شدیم که زن میانسالی به اداره پلیس آمد و از تماس دامادش در مورد قتل دخترش خبر داد. بهدنبال این خبر بود که راهی خانه زن جوان شدیم، اما کسی در را باز نمیکرد. در تحقیقاتمان یکی از همسایهها گفت: «این زن و شوهر مدتهاست که دعوا میکنند. دیشب هم مثل شبهای دیگر باهم دعوایشان شد، اما برخلاف معمول خیلی زود دعوا تمام شد. لحظاتی بعد هم صدای بسته شدن در آپارتمانشان به گوش رسید. برای همین کنجکاو شدم و از چشمی در که نگاه کردم، امیر آقا را دیدم که عصبی و مضطرب از خانه بیرون رفت. او تنها بود و صدای همسرش منیر به گوش نمیرسید. فکر کردم از خانه قهر کرده است.»
جنازهای در خانه
چارهای جز ورود به خانه زوج جوان نبود. با کسب مجوز قضایی، قفل در را شکستیم و وارد خانه شدیم. به محض ورود به سالن پذیرایی با جسد زن جوان مواجه شدیم. جسد زن جوان خونین روی زمین افتاده بود. در آن لحظه با صحنهای عجیب مواجه شدیم. صحنهای که همه را شوکه کرد. نوزاد مقتول در آغوش مادرش در خواب بود.
مرگ منیر و جنایتی که همسرش رقم زده بود ماجرای ناراحتکنندهای بود، اما تنها ماندن یک نوزاد چند ماهه با یک جنازه آن هم به مدت یک شبانه روز خیلی دردناکتر از آن بود، برای همین همه تلاشمان را کردیم تا هرچه زودتر عامل جنایت را دستگیر کنیم.
در جستوجوی قاتل متخصصان پزشکی قانونی علت اولیه مرگ زن جوان را اصابت جسم نوک تیز مانند چاقو به بدنش اعلام کردند. زمان مرگ نیز طبق نظریه پزشکان قانونی، حدود 22 ساعت قبل از پیدا شدن جسد بود.
تحقیقات برای پیدا کردن داماد جنایتکار از همان دقایق اولیه آغاز شد، اما بررسیهای ما نشان میداد که امیر پس از جنایت از شهر خارج شده و به پایتخت فرار کرده است. ما هیچ ردی از او نداشتیم، ولی از آنجایی که خود من در صحنه حضور داشتم نمیخواستم اجازه دهم چنین قاتلی فرار کند. در تمام مدتی که در جست و جوی امیر بودیم با خودم میگفتم انسانها چقدر با هم تفاوت دارند. چطور یکی از آنها میتواند حتی تا ساعتها بعد از مرگش، مراقب فرزندش باشد و دیگری میتواند دست به چنین جنایتی بزند و زنی را در مقابل چشمان کودکش به قتل برساند و بچه را برای ساعتها با جنازه مادرش تنها بگذارد.
عملیات شبانهروزی ما برای یافتن مرد جنایتکار ادامه داشت. همه چیز نشان میداد متهم در یکی از شهرهای اطراف پایتخت مخفی شده، اما هیچ سرنخی برای یافتن ردی از مخفیگاهش نبود.
ما همه پاتوقها و تمامی افرادی را که با او در ارتباط بودند، زیر نظر گرفتیم. بعد از حدود دو ماه، سرانجام به اطلاعاتی دست یافتیم که ما را به محل اختفای مرد جنایتکار در یکی از شهرستانهای اطراف تهران رساند.
یک تیم عملیاتی راهی محل شده و مرد جوان با نیابت قضایی دستگیر و به تبریز انتقال داده شد.
به محض انتقال او به اداره آگاهی، بازجویی از این مرد را شروع کردم. او روی صندلی مقابل میز من نشسته بود و با دستبندش بازی میکرد. از او فقط یک سوال پرسیدم. او قاتل بود و خودش در تماس با مادرزنش اعتراف به جنایت کرده بود پس راهی برای کتمان نداشت. از او پرسیدم: چرا این کار را کردی؟
اعتراف به جنایت
امیر نگاهی به من انداخت و سپس به پرونده قرمز رنگی که اسم همسرش به عنوان مقتول روی آن نوشته شده بود انداخت. بعد هم گفت: «منیر را دوست داشتم، آنقدر دوستش داشتم که به خاطرش به خانوادهام پشت کردم. برای رسیدن به او دست به هر کاری زدم، اما سرانجام به جایی رسیدم که دست به این جنایت زدم.»
او ادامه داد: «اوایل، زندگیمان خوب بود، آنقدر خوب که روزی هزار بار به خودم میبالیدم که چنین زندگیای دارم، اما همه اینها فقط برای چند ماه بود. بعد از آن، خواستههای منیر شروع شد. او در خانوادهای مرفه بزرگ شده بود، اما من پولی نداشتم که خواستههای او را تامین کنم . اوایل سعی میکردم هر چه میخواهد برایش تهیه کنم، اما نیازهای منیر تمام شدنی نبود. او به دوستان پولدارش نگاه میکرد و دوست داشت من هم مثل شوهران آنها برایش خرج کنم. اما من یک کارمند ساده بودم و آنها کارخانه دار و تاجر بودند و درآمد من در مقایسه با آنها ناچیز بود».
او ادامه داد: «چند بار با منیر صحبت کردم و به او گفتم من حتی اگر شبانهروز هم کار کنم، نمیتوانم خواستههایش را برآورده کنم، اما منیر میگفت اگر فلان چیز را نخریم جلوی دوست و آشنا کم میآورد، بارها به او گفتم دوستان و آشنایانت وضع مالی شوهرهایشان خوب است و من به پای آنها نمیرسم
. بارها از او خواستم برای اینکه نزد دوستانش احساس سرشکستگی نکند بهتر است با آنها قطع رابطه کند، اما او قبول نکرد.»
امیر گفت:«به خاطر آنکه خانواده منیر مرفه بودند، کنار آمدن با این وضعیت برای او سخت بود، اما برای من هم، تامین خواستههای او ممکن نبود. به خودم که آمدم دیدم نه تنها پولهایم تمام شده بلکه کلی هم بدهکارم و از آن به بعد بود که درگیریها و دعواهای ما به صورت علنی شروع و کمکم رویمان به روی هم باز شد و منیری که از گل نازکتر نمیشنید از دست من کتک میخورد.»
مرد جوان ادامه داد: «شب حادثه دوباره دعوایمان شد. منیر پول میخواست و من نداشتم که بدهم. از یک طرف خواستههای منیر و از طرفی بدهیهایی که به بار آورده بودم بشدت عصبانیام کرده بود. نمیدانم چه شد که از داخل آشپزخانه، چاقویی برداشتم و وقتی همسرم را مقابلم دیدم، با چاقو چند ضربه به او زدم. وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. همان موقع از ترس خانه را ترک کردم و رفتم بیرون. مدتها در خیابان راه رفتم و در نهایت وقتی خسته شدم به خانه یکی از دوستانم رفتم. تقریبا یک شبانهروز از جنایت گذشته بود که به مادر منیر زنگ زدم و ماجرا را گفتم. بعد هم از ترس دستگیر شدن به تهران رفتم، اما از آنجا که خون مقتول همیشه دامن قاتل را میگیرد، پلیس مرا دستگیر کرد. من مطمئن بودم اگر به آن طرف دنیا هم فرار کنم باز هم دستگیر میشوم. همسرم زن خوبی بود و هر چند گاهی اوقات به او حق میدادم، اما پولی نداشتم که بخواهم به او بدهم. من قاتل شدم چون پول کافی نداشتم تا خواستههای زنم را برآورده کنم.»
Instagram.com/Ashraf.Sadeghi.Vakil
. بارها از او خواستم برای اینکه نزد دوستانش احساس سرشکستگی نکند بهتر است با آنها قطع رابطه کند، اما او قبول نکرد.»
امیر گفت:«به خاطر آنکه خانواده منیر مرفه بودند، کنار آمدن با این وضعیت برای او سخت بود، اما برای من هم، تامین خواستههای او ممکن نبود. به خودم که آمدم دیدم نه تنها پولهایم تمام شده بلکه کلی هم بدهکارم و از آن به بعد بود که درگیریها و دعواهای ما به صورت علنی شروع و کمکم رویمان به روی هم باز شد و منیری که از گل نازکتر نمیشنید از دست من کتک میخورد.»
مرد جوان ادامه داد: «شب حادثه دوباره دعوایمان شد. منیر پول میخواست و من نداشتم که بدهم. از یک طرف خواستههای منیر و از طرفی بدهیهایی که به بار آورده بودم بشدت عصبانیام کرده بود. نمیدانم چه شد که از داخل آشپزخانه، چاقویی برداشتم و وقتی همسرم را مقابلم دیدم، با چاقو چند ضربه به او زدم. وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. همان موقع از ترس خانه را ترک کردم و رفتم بیرون. مدتها در خیابان راه رفتم و در نهایت وقتی خسته شدم به خانه یکی از دوستانم رفتم. تقریبا یک شبانهروز از جنایت گذشته بود که به مادر منیر زنگ زدم و ماجرا را گفتم. بعد هم از ترس دستگیر شدن به تهران رفتم، اما از آنجا که خون مقتول همیشه دامن قاتل را میگیرد، پلیس مرا دستگیر کرد. من مطمئن بودم اگر به آن طرف دنیا هم فرار کنم باز هم دستگیر میشوم. همسرم زن خوبی بود و هر چند گاهی اوقات به او حق میدادم، اما پولی نداشتم که بخواهم به او بدهم. من قاتل شدم چون پول کافی نداشتم تا خواستههای زنم را برآورده کنم.»
Instagram.com/Ashraf.Sadeghi.Vakil
🔴 هشدار ميراندا چيست🔴
حتما در فيلمهاى هاليوودي مشاهده كرده ايد كه پليس هنگام دستگيرى متهم عبارت زير را بيان ميكند:
شما حق دارید سکوت كنيد. هر چه بگویید در دادگاه علیه شما استفاده خواهد شد.شما حق دارید كه وكيل داشته باشيد، اگر توانايي اختیار وکیل ندارید یک وکیل به صورت رایگان برای شما منصوب خواهد شد.آیا حقوقی را که برای شما قرائت شد متوجه شدید؟
اما ماجرا چيست؟
در سال۱۹۶۳ارنستو ميراندا به جرم قتل و تجاوز دستگير شد و دادستان فقط با تکيه بر اقرار او پس از دستگيری، ميراندا را محکوم کرد. ولی سه سال بعد ديوان عالی اين حکم را باطل اعلام کرد. به اين دليل که پيش از گرفتن اقرار به متهم توضيح داده نشده بود که: الف: می توانی با استفاده از حق سكوت به پرسشهای پليس پاسخ ندهی. ب: می توانی درخواست وکيل کنی و در صورت عدم بضاعت مخارج آن را از دولت بگيری. از آن پس پليس آمريكا موظف شد که پس از دستگيری هر فردِ مظنون، هشدار ميراندا را با صداي بلند براي او بيان كند. در غير اينصورت اقرار متهم در دادگاه معتبر شناخته نخواهد شد و حتي ميتواند منجر به آزادي متهم شود
✅هشدار میراندا حقي قانونی است كه مطابق آن شخص بازداشت شده ميتواند تا زمان حضور وكيلش به هيچ پرسشي از جانب پليس پاسخ ندهد. همچنين وي حق دارد در تمام مراحل دادرسي وكيلي براي خود داشته باشد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
حتما در فيلمهاى هاليوودي مشاهده كرده ايد كه پليس هنگام دستگيرى متهم عبارت زير را بيان ميكند:
شما حق دارید سکوت كنيد. هر چه بگویید در دادگاه علیه شما استفاده خواهد شد.شما حق دارید كه وكيل داشته باشيد، اگر توانايي اختیار وکیل ندارید یک وکیل به صورت رایگان برای شما منصوب خواهد شد.آیا حقوقی را که برای شما قرائت شد متوجه شدید؟
اما ماجرا چيست؟
در سال۱۹۶۳ارنستو ميراندا به جرم قتل و تجاوز دستگير شد و دادستان فقط با تکيه بر اقرار او پس از دستگيری، ميراندا را محکوم کرد. ولی سه سال بعد ديوان عالی اين حکم را باطل اعلام کرد. به اين دليل که پيش از گرفتن اقرار به متهم توضيح داده نشده بود که: الف: می توانی با استفاده از حق سكوت به پرسشهای پليس پاسخ ندهی. ب: می توانی درخواست وکيل کنی و در صورت عدم بضاعت مخارج آن را از دولت بگيری. از آن پس پليس آمريكا موظف شد که پس از دستگيری هر فردِ مظنون، هشدار ميراندا را با صداي بلند براي او بيان كند. در غير اينصورت اقرار متهم در دادگاه معتبر شناخته نخواهد شد و حتي ميتواند منجر به آزادي متهم شود
✅هشدار میراندا حقي قانونی است كه مطابق آن شخص بازداشت شده ميتواند تا زمان حضور وكيلش به هيچ پرسشي از جانب پليس پاسخ ندهد. همچنين وي حق دارد در تمام مراحل دادرسي وكيلي براي خود داشته باشد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
این کانال به منظور ارائه مطالب حقوقی مفید و کاربردی و همچنین پاسخگویی به سوالات حقوقی شما عزیزان و مشاوره تشکیل شده است، خواهشمند است ضمن مطالعه مطالب کانال در صورتی که سوال حقوقی یا نیاز به مشاوره دارید با شماره زیر تماس یا پیامک ارسال کنید یا پرسش خود را به نشانی تلگرام ذیل ارسال نمایید:
0912Vekalat (8352528)
@Tel_0912Vekalat
0912Vekalat (8352528)
@Tel_0912Vekalat
آیا میدانید:
بر خلاف آنچه در لفظ عامه مردم شایع است، سکوت در معاملات علامت رضا نیست. حتماً نسبت به اخذ رضایت طرف معامله اقدام نمایید.
حتی بهتر است که این رضایت به صورت مکتوب باشد. البته رضایت شفاهی هم به اندازه رضایت کتبی ارزش قانونی دارد، اما اثبات آن سختتر است.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
بر خلاف آنچه در لفظ عامه مردم شایع است، سکوت در معاملات علامت رضا نیست. حتماً نسبت به اخذ رضایت طرف معامله اقدام نمایید.
حتی بهتر است که این رضایت به صورت مکتوب باشد. البته رضایت شفاهی هم به اندازه رضایت کتبی ارزش قانونی دارد، اما اثبات آن سختتر است.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
Forwarded from وکیل دادگستری
آیا می دانید:
در صورتیکه مرد نفقه زن را نپردازد، زن ابتدا حق مراجعه به دادگاه و اجبار همسرش به پرداخت نفقه را دارد و در صورت عدم پرداخت نفقه، می تواند اجبار شوهر به طلاق را از دادگاه بخواهد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
در صورتیکه مرد نفقه زن را نپردازد، زن ابتدا حق مراجعه به دادگاه و اجبار همسرش به پرداخت نفقه را دارد و در صورت عدم پرداخت نفقه، می تواند اجبار شوهر به طلاق را از دادگاه بخواهد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
آیا می دانید:
پدر یا مادری که حضانت طفل به آنها داده شده، حق ندارند طفل را به محلی غیر از محل اقامت طرفین یا خارج از کشور ببرد یا بفرستد، مگر با کسب اجازه از دادگاه
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
پدر یا مادری که حضانت طفل به آنها داده شده، حق ندارند طفل را به محلی غیر از محل اقامت طرفین یا خارج از کشور ببرد یا بفرستد، مگر با کسب اجازه از دادگاه
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
آیا می دانید:
حتی اگر علت سانحه یا تصادف، تخلف حادثه ساز بوده و راننده صد درصد مقصر در تصادف باشد، باز هم شرکت بیمه مکلف به پرداخت کلیه خسارات وارده است.
اما به خاطر داشته باشید در چنین مواردی شرکت بیمه گر بعد از پرداخت خسارات وارده و دیه به شما مراجعه و مکلف به پرداخت خسارت سنگینی خواهید شد! بنابراین همواره قانونمند و صحیح رانندگی کنید!
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
حتی اگر علت سانحه یا تصادف، تخلف حادثه ساز بوده و راننده صد درصد مقصر در تصادف باشد، باز هم شرکت بیمه مکلف به پرداخت کلیه خسارات وارده است.
اما به خاطر داشته باشید در چنین مواردی شرکت بیمه گر بعد از پرداخت خسارات وارده و دیه به شما مراجعه و مکلف به پرداخت خسارت سنگینی خواهید شد! بنابراین همواره قانونمند و صحیح رانندگی کنید!
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
آیا میدانید:
مشمولان سرباز دارای ببماریهای زیر، واجد معافیت دائم هستند:
۱_ آپلازی مغز استخوان به هر علت،
۲_ تومورهای بدخیم از هر نوع و در هر عضو که باشد حتی اگر درمان شده باشد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
مشمولان سرباز دارای ببماریهای زیر، واجد معافیت دائم هستند:
۱_ آپلازی مغز استخوان به هر علت،
۲_ تومورهای بدخیم از هر نوع و در هر عضو که باشد حتی اگر درمان شده باشد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
این کانال به منظور ارائه مطالب حقوقی مفید و کاربردی و همچنین پاسخگویی به سوالات حقوقی شما عزیزان و مشاوره تشکیل شده است، خواهشمند است ضمن مطالعه مطالب کانال در صورتی که سوال حقوقی یا نیاز به مشاوره دارید با شماره زیر تماس یا پیامک ارسال کنید یا پرسش خود را به نشانی تلگرام ذیل ارسال نمایید:
0912Vekalat (8352528)
@Tell_0912Vekalat
0912Vekalat (8352528)
@Tell_0912Vekalat
Forwarded from وکیل دادگستری
آیا میدانید:
كليه دانشآموزانی كه يكی از بستگان درجه اول آنها در فاصله يك ماه قبل از آغاز امتحانات خرداد يا شهريور ماه فوت شود، در آن نوبت امتحانی مردود نخواهند شد.
اين قبيل افراد میتوانند علاوه بر نوبتهای امتحانی مذكور، در يك نوبت امتحانی ديگر همراه غايبين مجاز شركت كنند.
البته در خصوص امتحانات نهایی دوره متوسطه، این موضوع رعایت نخواهد شد و این امتحانات خارج از حوزه شمول این موضوع است.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
كليه دانشآموزانی كه يكی از بستگان درجه اول آنها در فاصله يك ماه قبل از آغاز امتحانات خرداد يا شهريور ماه فوت شود، در آن نوبت امتحانی مردود نخواهند شد.
اين قبيل افراد میتوانند علاوه بر نوبتهای امتحانی مذكور، در يك نوبت امتحانی ديگر همراه غايبين مجاز شركت كنند.
البته در خصوص امتحانات نهایی دوره متوسطه، این موضوع رعایت نخواهد شد و این امتحانات خارج از حوزه شمول این موضوع است.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
Forwarded from وکیل دادگستری
آیا میدانید:
استفاده يا اقدام به استفاده از كتاب، جزوه، يادداشت و ساير وسايل غيرمجاز، پاسخگویی به سوالات امتحانی از طريق نگاه كردن به ورقه امتحانی دانشآموزان ديگر يا صحبت كردن با آنها، رد و بدل كردن يادداشت و روشهای مشابه، تقلب و تخلف محسوب میگردد. عواقب زیر برای مرتکب مطابق آیین نامه در نظر گرفته شده است.
امتحانات ابتدايی: كسر نمره درس با نظر شورای مدرسه
امتحانات داخلی راهنمایی: نمره درس صفر میشود.
امتحانات نهایی راهنمایی: نمره درس صفر میشود.
امتحانات داخلی متوسطه: نمره درس صفر میشود.
امتحانات نهایی متوسطه: امتحانات انجام شده اعم از داخلی ونهایی باطل و دانشآموز از شركت در امتحان بقيه دروس همان نوبت محروم میشود.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
استفاده يا اقدام به استفاده از كتاب، جزوه، يادداشت و ساير وسايل غيرمجاز، پاسخگویی به سوالات امتحانی از طريق نگاه كردن به ورقه امتحانی دانشآموزان ديگر يا صحبت كردن با آنها، رد و بدل كردن يادداشت و روشهای مشابه، تقلب و تخلف محسوب میگردد. عواقب زیر برای مرتکب مطابق آیین نامه در نظر گرفته شده است.
امتحانات ابتدايی: كسر نمره درس با نظر شورای مدرسه
امتحانات داخلی راهنمایی: نمره درس صفر میشود.
امتحانات نهایی راهنمایی: نمره درس صفر میشود.
امتحانات داخلی متوسطه: نمره درس صفر میشود.
امتحانات نهایی متوسطه: امتحانات انجام شده اعم از داخلی ونهایی باطل و دانشآموز از شركت در امتحان بقيه دروس همان نوبت محروم میشود.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
Forwarded from وکیل دادگستری
قتل دختر 17 ساله به دست پدر
فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را به اجبار ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد.
در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند.
10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.
پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسید، دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بدتر قرار گرفت.
او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند.
در اين ميان فرزانه با وجود رفتارهاي اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصیلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعله ور ماند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند.
از سویی مزاحمتهای مکرر این مرد در مسیر مدرسه باعث شد که خانواده تصمیم به جلوگیری از ادامه تحصیل او بگیرند.
در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجباری فرزانه از سوی مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا که بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛
«يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»
ساعاتی قبل از جنايت
اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک تصمیم قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني مگر مرگ نبود .
فرزانه پس از شنيدن گفته های پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي یکسان رسیدند .
احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد.
احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد، دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند.
به اين ترتيب احمد در حالیکه سایرین نیز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه کرد و در نهايت موضوع به پليس اطلاع داده شد.
اما آیا این نکات تمامی واقعیت مرگ این دختر 17 ساله است و یا وقوع این جنایت نتیجه شور با سایر اعضاء خانواده نیز بوده است.
حقایق موجود بیانگر این است که درست یکروز قبل از این واقعه فرزانه به جهت شکایت پدرش از سعید شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پلیس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضایی و با قرار قانونی تحویل پدرش می شود و در حالیکه نگرانی از اتفاقات بعدی را در سر می پروراند به خانه باز می گردد.
در طی این مدت و حسب اظهارات موجود وی گرفتار حملات لفظی و فیزیکی شده و تا پاسی از شب سه شنبه به مجادله با والدین می پردازد.
به نظر می رسد در این میان یک تصمیم جمعی برای تنبیه جدی وی وجود داشته ، بگونه ای که شنیده شده درگیری لفظی همچنان ادامه پیدا می کند.
احمد در گفتگویی اختصاصی با خبرنگار عبرت با تشریح مشکلاتی که برای دخترش رخ داده بود گفت:هفت ماه پیش دختر بزرگترم را به عقد سعید در آوردم ، اما مرتبا بین آنها اختلاف وجود داشت و این مسئله موجب نگرانی خانواده شده بود.
بارها به خانواده دامادم مراجعه کردم تا تکلیف را روشن کنند اما هیچ تغییری صورت نگرفت.
احمد در حالیکه بشدت می گریست گفت:اخیرا به خانواده دامادم گفتم که برایتان هدایای عید را خواهیم آورد ولی نه تنها از پذیرش من خودداری کردند بلکه در کمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دخترم را طرح نمودند.
همین ایام سفری برای ما پیش آمد و ناچار به قصد زیارت منزل را ترک کردیم ، و پس از بازگشت متوجه عمیق تر شدن مشکلات دختر بزرگم شدیم بگونه ای که وی اظهار کرد شوهرش حتی از خوردن غذای پخت او خودداری می کند و هنگامی که به پرس و جو در این رابطه پرداختم اینبار وی با صراحت درخواستش را مطرح نمود اما از آنجا که این کار را خلاف شرع و قانون می دانستم بشدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذیرشش امتناع کردم ولی مزاحمتها همچنان ادامه داشت و زخم زبانها و حرفه
ای مردم و ش
فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را به اجبار ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد.
در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند.
10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.
پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسید، دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بدتر قرار گرفت.
او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند.
در اين ميان فرزانه با وجود رفتارهاي اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصیلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعله ور ماند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند.
از سویی مزاحمتهای مکرر این مرد در مسیر مدرسه باعث شد که خانواده تصمیم به جلوگیری از ادامه تحصیل او بگیرند.
در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجباری فرزانه از سوی مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا که بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛
«يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»
ساعاتی قبل از جنايت
اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک تصمیم قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني مگر مرگ نبود .
فرزانه پس از شنيدن گفته های پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي یکسان رسیدند .
احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد.
احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد، دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند.
به اين ترتيب احمد در حالیکه سایرین نیز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه کرد و در نهايت موضوع به پليس اطلاع داده شد.
اما آیا این نکات تمامی واقعیت مرگ این دختر 17 ساله است و یا وقوع این جنایت نتیجه شور با سایر اعضاء خانواده نیز بوده است.
حقایق موجود بیانگر این است که درست یکروز قبل از این واقعه فرزانه به جهت شکایت پدرش از سعید شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پلیس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضایی و با قرار قانونی تحویل پدرش می شود و در حالیکه نگرانی از اتفاقات بعدی را در سر می پروراند به خانه باز می گردد.
در طی این مدت و حسب اظهارات موجود وی گرفتار حملات لفظی و فیزیکی شده و تا پاسی از شب سه شنبه به مجادله با والدین می پردازد.
به نظر می رسد در این میان یک تصمیم جمعی برای تنبیه جدی وی وجود داشته ، بگونه ای که شنیده شده درگیری لفظی همچنان ادامه پیدا می کند.
احمد در گفتگویی اختصاصی با خبرنگار عبرت با تشریح مشکلاتی که برای دخترش رخ داده بود گفت:هفت ماه پیش دختر بزرگترم را به عقد سعید در آوردم ، اما مرتبا بین آنها اختلاف وجود داشت و این مسئله موجب نگرانی خانواده شده بود.
بارها به خانواده دامادم مراجعه کردم تا تکلیف را روشن کنند اما هیچ تغییری صورت نگرفت.
احمد در حالیکه بشدت می گریست گفت:اخیرا به خانواده دامادم گفتم که برایتان هدایای عید را خواهیم آورد ولی نه تنها از پذیرش من خودداری کردند بلکه در کمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دخترم را طرح نمودند.
همین ایام سفری برای ما پیش آمد و ناچار به قصد زیارت منزل را ترک کردیم ، و پس از بازگشت متوجه عمیق تر شدن مشکلات دختر بزرگم شدیم بگونه ای که وی اظهار کرد شوهرش حتی از خوردن غذای پخت او خودداری می کند و هنگامی که به پرس و جو در این رابطه پرداختم اینبار وی با صراحت درخواستش را مطرح نمود اما از آنجا که این کار را خلاف شرع و قانون می دانستم بشدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذیرشش امتناع کردم ولی مزاحمتها همچنان ادامه داشت و زخم زبانها و حرفه
ای مردم و ش
Forwarded from وکیل دادگستری
نیدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعیتی دشوار قرار داده بود.
شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهایی نداشتم، در کنارش نشستم و گفتم: یا تو باید بمیری یا من تا از این وضع رقت بار خلاصی پیدا کنیم، او پیشانی مرا بوسید و گفت من هم قادر به ادامه این راه نیستم و اگر قرار است کسی از دنیا برود من بهترین فرد هستم چون با رفتن شما مشکلی حل نمی شود و سایر افراد هم گرفتار می شوند.
آن شب فرزانه بر خلاف همه شبها به درخواست من در طبقه پائین خوابید، تصمیم خودم را گرفته بودم و جدا می خواستم به زندگیش خاتمه دهم.
احمد در حالتی رقت بار ادامه داد: تقریبا همه اعضا خانواده از تصمیم من اطلاع داشتند اما فکر نمی کردند که اینکار عملی شود.
شب به کندی می گذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خیره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بیدار شدم به بالای سرش رفتم ، خواهرش را نیز بیدار کردم و سپس او را نیز بیدار کردیم.
حرفهای آخر بین ما زده شد برای آخرین بار گفتم بین من و تو یک نفر باید زنده بماند و فرزانه به آسودگی خوابید و خود را داوطلب مرگ کرد.
برای آخرین بار صورتم را بوسید و من هم با او وداع کردم، دستهایش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستیکی که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم.
مقاومتی نکرد، در این دقایق همه بیدار بودند و هر کدام در گوشه ای از خانه نشسته بودند، قرار مان این بود که موضوع را خودکشی نشان بدهیم اما بعد بار پشیمانی به سراغ همه آمد و به پلیس اطلاع دادیم.
دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهی کرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولی همچنان معتقد بود که اگر زنده بماند تا ابد باید بار معصیت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بکشد.
احمد در خاتمه گفت: من دخترم را کشتم و این سخنان را نه برای خلاصی از گناهی که مرتکب شده ام نمی گویم، بلکه می خواهم کسانی که دستشان می رسد این مسئله را تعقیب کنند.
می خواستم عبرت دیگران شوم ، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بی غیرتی که به سادگی با شرافت خانواده ها بازی می کنند.
اجازه دادم عکسم را به مردم نشان دهید تا عمق غم و درد یک پدر در این لحظات حس شود و با دیدن چهره معصوم دخترم دیگران به فکر فرو روند.
از شما می خواهم این مسئله را پیگیری کنید، من مجازات را می پذیرم اما نکند کسی که عامل اصلی اینهمه بدبختی ما شده به سادگی رها شود و دوباره خانواده دیگری را بی آبرو کند.
دامادم در وقوع این ماجرا موثر بوده و اگر شیطان درون او اینهمه عذاب را به ما تحمیل نکرده بود امروز فرزانه به مدرسه می رفت و از مسئولان می خواهم که او را نیز به مجازات اعمالش برسانند.
دخترم فریب رفتارها و حرفهای دروغ و داستان پردازی های دامادم را خورد و در روزهای آخر برای نجات ما خود را به او علاقه مند نشان می داد اما می دانستم که فرزانه برای رهایی خود از دست اتهامهای مردم به این سو رفته است.
گزارش ها حاکی از آن است که پیکر این دختر دانش آموز به خاک سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونی روانه زندان شدند و تحقیقات بیشتر در این زمینه ادامه دارد.
0912Vekalat (8352528)
@AshrafSadeghi
شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهایی نداشتم، در کنارش نشستم و گفتم: یا تو باید بمیری یا من تا از این وضع رقت بار خلاصی پیدا کنیم، او پیشانی مرا بوسید و گفت من هم قادر به ادامه این راه نیستم و اگر قرار است کسی از دنیا برود من بهترین فرد هستم چون با رفتن شما مشکلی حل نمی شود و سایر افراد هم گرفتار می شوند.
آن شب فرزانه بر خلاف همه شبها به درخواست من در طبقه پائین خوابید، تصمیم خودم را گرفته بودم و جدا می خواستم به زندگیش خاتمه دهم.
احمد در حالتی رقت بار ادامه داد: تقریبا همه اعضا خانواده از تصمیم من اطلاع داشتند اما فکر نمی کردند که اینکار عملی شود.
شب به کندی می گذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خیره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بیدار شدم به بالای سرش رفتم ، خواهرش را نیز بیدار کردم و سپس او را نیز بیدار کردیم.
حرفهای آخر بین ما زده شد برای آخرین بار گفتم بین من و تو یک نفر باید زنده بماند و فرزانه به آسودگی خوابید و خود را داوطلب مرگ کرد.
برای آخرین بار صورتم را بوسید و من هم با او وداع کردم، دستهایش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستیکی که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم.
مقاومتی نکرد، در این دقایق همه بیدار بودند و هر کدام در گوشه ای از خانه نشسته بودند، قرار مان این بود که موضوع را خودکشی نشان بدهیم اما بعد بار پشیمانی به سراغ همه آمد و به پلیس اطلاع دادیم.
دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهی کرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولی همچنان معتقد بود که اگر زنده بماند تا ابد باید بار معصیت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بکشد.
احمد در خاتمه گفت: من دخترم را کشتم و این سخنان را نه برای خلاصی از گناهی که مرتکب شده ام نمی گویم، بلکه می خواهم کسانی که دستشان می رسد این مسئله را تعقیب کنند.
می خواستم عبرت دیگران شوم ، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بی غیرتی که به سادگی با شرافت خانواده ها بازی می کنند.
اجازه دادم عکسم را به مردم نشان دهید تا عمق غم و درد یک پدر در این لحظات حس شود و با دیدن چهره معصوم دخترم دیگران به فکر فرو روند.
از شما می خواهم این مسئله را پیگیری کنید، من مجازات را می پذیرم اما نکند کسی که عامل اصلی اینهمه بدبختی ما شده به سادگی رها شود و دوباره خانواده دیگری را بی آبرو کند.
دامادم در وقوع این ماجرا موثر بوده و اگر شیطان درون او اینهمه عذاب را به ما تحمیل نکرده بود امروز فرزانه به مدرسه می رفت و از مسئولان می خواهم که او را نیز به مجازات اعمالش برسانند.
دخترم فریب رفتارها و حرفهای دروغ و داستان پردازی های دامادم را خورد و در روزهای آخر برای نجات ما خود را به او علاقه مند نشان می داد اما می دانستم که فرزانه برای رهایی خود از دست اتهامهای مردم به این سو رفته است.
گزارش ها حاکی از آن است که پیکر این دختر دانش آموز به خاک سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونی روانه زندان شدند و تحقیقات بیشتر در این زمینه ادامه دارد.
0912Vekalat (8352528)
@AshrafSadeghi
داستان واقعی:
زن و شوهر هر دو کارمند بودن و صب تا عصر سر کار، یه روز زن توی محل کار حالش بد میشه و بی خبر قبل ظهر میاد خونه و ناگهان میبینه ای دل غافل، یه دختر جوون توی خونست.
به دختره میگه اینجا چیکار میکنی؟
دختره میگه اینجا خونهی دوست پسرمه والان رفته بیرون خرید کنه، تو اینجا چیکار میکنی؟
زنه هم دیوانه میشه و دختره رو با چک و لگد از خونه بیرون میکنه و زنگ میزنه به شوهرش و شروع میکنه داد و بیداد و تهدید به طلاق و...
شوهره هم از اون ور خط هی بهش میگه چته دیوانه و چرا اینطوری میکنی؟
زنه بین صحبت هاش میگه به چه حقی به من خیانت کردی و امروز دختر آوردی خونه؟
مرده میگه چی میگی دیوونه من از صبح سر کارم و دختر چیه و چی میگی تو و...
گوشی رو میده به همکارهاش و به زنه میگن بابا این بدبخت از صبح سر کاره و جایی نرفته.
حالا اصل قضیه چی بوده؟
دختره دزد بوده و اومده بوده خونه دزدی، وقتی میبینه زنه سر میرسه با هوشمندی اینطوری میگه تا فرار کنه
بدبخت زنه تا به خودش بیاد دختره دیگه محو شده و همه طلاها و چیزهای ارزشمند رو بار زده بود و رفته بود.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
زن و شوهر هر دو کارمند بودن و صب تا عصر سر کار، یه روز زن توی محل کار حالش بد میشه و بی خبر قبل ظهر میاد خونه و ناگهان میبینه ای دل غافل، یه دختر جوون توی خونست.
به دختره میگه اینجا چیکار میکنی؟
دختره میگه اینجا خونهی دوست پسرمه والان رفته بیرون خرید کنه، تو اینجا چیکار میکنی؟
زنه هم دیوانه میشه و دختره رو با چک و لگد از خونه بیرون میکنه و زنگ میزنه به شوهرش و شروع میکنه داد و بیداد و تهدید به طلاق و...
شوهره هم از اون ور خط هی بهش میگه چته دیوانه و چرا اینطوری میکنی؟
زنه بین صحبت هاش میگه به چه حقی به من خیانت کردی و امروز دختر آوردی خونه؟
مرده میگه چی میگی دیوونه من از صبح سر کارم و دختر چیه و چی میگی تو و...
گوشی رو میده به همکارهاش و به زنه میگن بابا این بدبخت از صبح سر کاره و جایی نرفته.
حالا اصل قضیه چی بوده؟
دختره دزد بوده و اومده بوده خونه دزدی، وقتی میبینه زنه سر میرسه با هوشمندی اینطوری میگه تا فرار کنه
بدبخت زنه تا به خودش بیاد دختره دیگه محو شده و همه طلاها و چیزهای ارزشمند رو بار زده بود و رفته بود.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
آیا میدانید:
هرگاه نیاز به اصلاح متن سندی پیدا کردید، علیرغم اطلاع طرف مقابل، حتما با گذاشتن کاربن، موضوع را به کلیه نسخههای قرارداد اضافه کنید و هر دو طرف قرارداد زیر آن را مجددا امضا نمایید. در غیر این صورت ممکن است در معرض اتهام جعل قرار بگیرید.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
هرگاه نیاز به اصلاح متن سندی پیدا کردید، علیرغم اطلاع طرف مقابل، حتما با گذاشتن کاربن، موضوع را به کلیه نسخههای قرارداد اضافه کنید و هر دو طرف قرارداد زیر آن را مجددا امضا نمایید. در غیر این صورت ممکن است در معرض اتهام جعل قرار بگیرید.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
آیا میدانید:
مشمولان وظیفه، از تاریخی که توسط واحدهای وظیفه عمومی برای اعزام به مراکز آموزش، پذیرش میشوند، به عنوان کارکنان وظیفه یگان تعیین شده محسوب میشوند.
این تاریخ به عنوان شروع به خدمت مشمولان نظام وظیفه محاسبه میگردد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online
مشمولان وظیفه، از تاریخی که توسط واحدهای وظیفه عمومی برای اعزام به مراکز آموزش، پذیرش میشوند، به عنوان کارکنان وظیفه یگان تعیین شده محسوب میشوند.
این تاریخ به عنوان شروع به خدمت مشمولان نظام وظیفه محاسبه میگردد.
0912Vekalat (8352528)
@Vakil_Online