tgoop.com/agahiiiii/18972
Last Update:
👆
و آنجاست که جیم، اوایل شب، در لابی سبز رنگ هتل متوجه میشود که رِیچل هم در مراسم حضور دارد. رِیچل کلا او را فراموش کرده، اما پس آنکه جیم چند نشانی میدهد، طبق انتظار، تعارف به جا میآورد و
بلافاصله با این پیشنهاد جیم که بعد از مراسم در کافه یکدیگر را ببینند موافقت میکند. جیم، مثل یک قاتل تازه کار که بر اساس شمش میداند چه طور سنگها را در
کیسه حاوی جسد جا بدهد تا به زیر آب برود، ایمیلی به دِیزی میفرستد، به او و دو فرزندشان شب به خیر میگوید، و قید میکند که ممکن است مثل سایر موقعیتهای مشابه دیگر فرصتی برای تلفن کردن به خانه برایش پیش نیاید چون کارش احتمالا تا اواخر شب طول خواهد کشید.
در کافه هتل که معمولا حوالی نیمه شب کاملا خلوت است، با هم کمی مشروب مینوشند. هدف لاس زدن جیم با رِیچل کاملا مشخص و آشکار است. مردانِ میانسالی که
قصد اغوای زنان دیگر را دارند معمولا بیپروا هستند، اما این
بیپروایی را هرگز نباید به حساب اعتماد به نفس آنها گذاشت.
قضیه کاملا به چیز دیگری برمیگردد:
ترس آنها از مرگ، که
تخمِ آگاهی از این واقعیت را در ذهنشان میکارد که چنین
فرصتهایی ممکن است دیگر هیچگاه برایشان دست ندهد.
همین امر است که به جیم نیرو میدهد تا بیپروا پیش برود؛
کاری که در زمان جوانی و مجردی(یعنی زمانی که زندگی
برایش یک راه درازِ پیشِ رو بود و میتوانست هزینه چیزهای لوکس مثل احساس کمرویی و خجلت را بپردازد) هرگز جرأتش را نداشت.
اولین بوسه در راهروی منتهی به آسانسورها اتفاق میافتد.
جیم رِیچل را به دیوار میچسباند؛ درست کنار پوستری که اقامتِ تخفیفدار برای خانواده و صبحانه رایگان برای بچهها در روز یکشنبه را تبلیغ میکند. رِیچل زبانش را
مشتاقانه به استقبال زبان جیم میآورد و بدنش را با حرکاتی ریتمدار به بدن او میمالد و فشار میدهد. و این لحظه بلافاصله به پانتئون(معبد خدایان در روم باستان) باشکوهترین لحظههای زندگی جیم راه مییابد.
#پایان_قسمت_بیست_ویکم
#آلن_دوباتن
ترجمه:
#مهدی_خسروانی
@agahiiiii
BY آگاهی
Share with your friend now:
tgoop.com/agahiiiii/18972