tgoop.com/agahiiiii/19005
Last Update:
#چگونهدربارهسکسبیندیشیم
#قسمت_بیستوچهارم
البته چنین نیست که آرمان بورژوایی یکسره توهم باشد.
هستند ازدواجهای انگشت شماری که سه وجه طلایی رضایت وجه رمانتیک، شهوانی، و خانوادگی را به خوبی در خودشان جای میدهند و موضوع زنا هرگز مشکلی برایشان پیش نمیآورد. نمیتوانیم با این دیدگاه که گاه از
طرف افراد بدبین مطرح میشود موافقت کنیم که ازدواج شادکامانه افسانه است. ایده چنین ازدواجی بسیار وسوسهانگیز است:
چیزی که ممکن است محقق شود اما احتمالش بسیار بسیار اندک است.
هیچ دلیل متافیزیکی وجود ندارد که احتمال تحقق یافتن امیدهای ما در ازدواج را منتفی کند؛ اما میزان این احتمال به هیچ وجه بر وفق مراد ما نیست، حقیقتی تلخ که باید باآرامش با آن مواجه شویم، پیش از آنکه زندگی به شیوه بیرحمانه خودش، و در زمانی به انتخاب خودش، زور فهممان کند.
احمقانه بودن زنا؛
اما روی دیگر سکه را هم ببینیم: اگر این تصور که ازدواج پاسخی کامل به همه انتظارات ما در زمینه عشق، تنآمیزی، و خانواده است تصوری خام و نادرست است، باور
به اینکه زنا میتواند پاد زهری قوی برای سرخوردگیهای ازدواج باشد نیز خام و نادرست است.
مشکل اصلی که ایده زنا را، همانند ازدواج، به ایدهای نادرست تبدیل میکند آرمانگرایی آن است.
زنا در نگاه نخست ممکن است عملی برخاسته از بدبینی و یأس به نظر برسد، اما در واقع بر اساس این تصور صورت میپذیرد که
میتوانیم با ورود به یک ماجراجویی خارج از ازدواج،
کاستیهای ازدواج خودمان را به شیوهای جادویی بر طرف سازیم. اما اعتبار قائل شدن برای این فکر، نوعی بدفهمی از شرایطی است که زندگی بر ما تحمیل میکند. غیرممکن است که بیرون از ازدواج با کسی بخوابیم، اما چیزهای ارزشمندی که در درون ازدواج داریم را تباه نکنیم، درست همانطور که غیرممکن است نسبت به ازدواجمان وفادار بمانیم اما از برخی از بزرگترین و مهمترین لذتهای حسی زندگی محروم نشویم.
اگر به دنبال پاسخی برای تنشهای ازدواج بگردیم و منظورمان از پاسخ راه حلی باشد که در آن هیچ یک از طرفین چیزی از دست ندهد و همه مؤلفههای مثبت مهم در کنار هم تحقق پیدا کنند و هیچ صدمهای به بار نیاید باید گفت چنین پاسخی وجود ندارد.
سه چیزی که در این زمینه میخواهیم عشق، تنآمیزی،
و خانواده بر یکدیگر تأثیر میگذارند و به نحوی اهریمنی
به یکدیگر آسیب میرسانند. عشق ورزیدن به یک شخص میتواند توانایی ما برای تنآمیزی با او را مختل کند. داشتن قرارهای پنهانی با کسی که عاشقش نیستیم اما از نظرمان جذاب است میتواند رابطه ما را با همسرمان(که
عاشقش هستیم اما دیگر از نظر جنسی برانگیختهمان نمیکند) به خطر بیندازد. داشتن فرزند میتواند هم عشق و هم تنآمیزی را به مخاطره بیندازد، ولی بیتوجهی به بچهها و تمرکز بر ازدواج یا لذتهای جنسی نیز میتواند تهدیدی برای سلامت و ثبات روانی نسل آینده باشد.
سرخوردگی از این تعارضها باعث میشود بعضی وقتها در صدد یافتن راهحلهای آرمانشهری برای سامان دادن به این آشفته بازار برآییم. برای مثال، پیش خودمان فکر میکنیم که شاید باز ازدواج راه خوبی باشد؛ یا نوعی سیاست
مخفی کاری؛ یا اینکه سالی یک بار قرار دادمان را مرور و دربارهاش مذاکره کنیم. اما همه راهکارهای این چنینی محکوم به شکست هستند، به این دلیل ساده که ناکامی، بخشی نازدودنی از موقعیت است. اگر با افراد مختلف بخوابیم، عشق همسرمان و سلامت روانشناختی فرزندانمان را به مخاطره انداختهایم. اگر چنین نکنیم، از طراوت میافتیم و از هیجان
رابطههای جدید محروم میمانیم. اگر رابطه خارج از ازدواج را مخفی نگه داریم، ما را از درون میپوساند و قابلیت دریافت عشقِ دیگری را در ما از بین میبرد. اگر به بیوفایی اعتراف کنیم، همآمیزمان وحشتزده میشود و هرگز
ماجراجوییهای جنسی ما را فراموش نخواهد کرد(حتی اگر
آن ماجراجوییها کاملا برای ما بیمعنا بوده باشند). اگر همه انرژی خودمان را بر فرزندانمان متمرکز کنیم، آنها سرانجام ترکمان خواهند کرد تا دنبال زندگی خودشان بروند و ما را تنها و درهم شکسته رها خواهند کرد. اما اگر
فرزندانمان را نادیده بگیریم تا به سرگرمیهای رمانتیک با همسرمان بپردازیم، به آنها زخم خواهیم زد و رنجش بیپایان آنها را به جان خواهیم خرید. بنابراین، ازدواج شبیه ملافه رختخواب است که نمیتوان آن را کاملا صاف کرد:
اگر بخواهیم یک جنبه از آن را بینقص کنیم یا بهبود ببخشیم، ممکن است هیچ دستاوردی جز چروک انداختن و به هم ریختن جنبههای دیگرش عایدمان نشود.
پس چیست آن ذهنیت واقعبینانهتری که با آن باید وارد ازدواج شویم؟
چه نوع پیمانهایی باید با همآمیز خودمان ببندیم تا به راستی شانس وفاداری دوجانبه را داشته باشیم؟
مطمئناً پیمانی که میتوانیم ببندیم بسیار محتاطانهتر و سردتر از پیمانهای کنونی است:
👇
BY آگاهی
Share with your friend now:
tgoop.com/agahiiiii/19005