tgoop.com/agahiiiii/19022
Last Update:
👆
وضعیت بد و برتافتن آن بوده است پاسخ عقلانی نیچه برای تحمل رنج، چرا که رنج بد است و باید برای برتافتن آن راهی پیدا میکرد.
به همین سان از نظر پارفیت، درافتادن نیچه با اخلاق شفقت و همدردی نیز تقریبا همواره به معنای این است که این نگرش یا عاطفه، و اعمالی که بدان منتهی میشود،
پیامدهای بدی به دنبال دارد. برای نمونه نیچه مینویسد که؛
ترحم، مقدار رنج در جهان را افزایش میدهد.
برخی از ادعاهای نیچه، مانند این ادعا که بدبختی مسریتر از خوشبختی است، معقول هستند. برای نمونه وقتی افسردگی دیگری ما را نیز عمیقا افسرده میکند، که خود فینفسه بد است، و این باعث میشود که کمتر قادر به کمک به این شخص دیگر باشیم. اما نیچه در کنار این ادعاهای قابل قبول، ادعاهای غیر معقولی هم دارد. مثلا مدعی است که رحم و شفقت، مستلزم خطری دهشتناک برای آدمی است. بشریت در خطر نابودی از طریق یک ایدهآل
دشمنِ زندگی است.
نیچه در تبیین این خطر مینویسد؛
اینکه بیمار نـبایستی سالم را مریض سازد، میبایست دغدغه اعلای ما بر روی زمین باشد؛ اما
این امر مستلزم آن است که بیش از همه سالم میبایست از بیمار جدا گردد.
و از ما میخواهد در تمام ژرفنایش بفهمیم و من اصرار دارم که این امر مستلزم فهمی ژرف است، چگونه نمیتواند این باشد که وظیفه سالمها پرستاری از بیماران و خوب ساختن آنهاست.
پارفیت این دعاویی را چندان ژرف نمیداند و بر اساس اینکه منظور نیچه از بیماری، بیماریهای جسمانی نیست، این ادعای نیچه را که پرستاری از بیماران ممکن است
انسانهای سالم را هم ناتوان سازد، در یک نتیجهگیری بسیار عجولانه یکسره بیمبنا میشمارد.
پارفیت به نگرانیهای نیچه در خصوص بهسازی نژادی نیز اشاره میکند، که بر اساس آن دغدغه برای ناتوانان و بیماران، چه بسا ما آدمیان تکامل را به بنبست کشاندیم و مسیر انتخاب طبیعی را مسدود ساختیم. اما چنین ترسهایی به نظر پارفیت چندان معقول نیستند و نمیتوانند سبب آن شوند که نیچه ادعاهایی به این تندی و تیزی مطرح سازد که فلسفه ترحم و شفقت، ما را نابود خواهد ساخت و آنهم در زمانی بسیار کوتاه.
جز این پاسخهای نه چندان دقیق برای رد ادعاهای نیچه، پارفیت نهایتا اینگونه نتیجه میگیرد که ادعاهای نیچه را بهتر است چونان پاسخهایی به حساسیت شخص
خودش نسبت به رنج تلقی کنیم. ظاهرا منظور وی این است که نیچه نوعی قیاس میان خود و سایر هم روزگارانش شکل میدهد و چون عواقب حساسیت بسیار نسبت به رنج را در نوعی نفی بودایی زندگی میداند، میکوشد تا از بن و بیخ معنای بد رنج را منکر
شود. به تعبیر دیگر، نیچه میخواسته تا شادان و شادخوار و البته با وجدانی نیک زندگی کند، وجدانی نیک بدین علت که نظر به حساسیت بسیارش نسبت به رنج گمان میکرده که دیگران هم اگر از رنج همنوعانشان کاملا آگاه شوند به مانند او از احساس همدردی غرق خواهند شد آنقدر که از زندگی سیر میشوند. در واقع باید گفت که نیچه دچار بیتفاوتی
نسبت به درد و رنج دیگران نیست، بلکه دچار نوعی ترس است،
ترس از آن که این سیر شدن از زندگی، به ویژه بعد از مرگ خداوند، اروپاییان مدرن را که گرفتار حساسیتی زیاده نسبت به رنج شدهاند به سمت و سوی بوداهایی بدبین سوق دهد.
تفسیر پارفیت از عبارتهای گزینشی وی از نیچه درباره رنج، به ویژه آنجا که درباره نیکی رنج سخن میگوید، قابل تقلیل به یک تفسیر ابزارانگارانه است. به نظر
وی، نیچه اگر از نیکی و خوبی رنج
سخن گفته است، در نهایت و در مواردی که باید سخن وی را جدی گرفت، منظوری جز اشاره به نقش ضروری و گریز ناپذیر رنج در نیل به برخی از اهداف ارزشمندتر ندارد.
گاه لازم است که برای رسیدن به هدفی مهمتر، رنجی را نیز تحمل کرد. طبیعتاً این تحمل رنج، به معنای ارزش فینفسه رنج نیست، بلکه صرفا برتافتن امری نامطلوب به عنوان یک ابزار و وسیله برای نیل به چیزی است که خود فینفسه مطلوب است. طبیعتا
اگر میشد برای رسیدن به آن امر مطلوب و نیک فینفسه از مسیری به جز مسیر رنج پیش رفت، هیچ دلیل و ضرورتی برای برتافتن این رنج نامطلوب وجود نداشت.
به همین دلیل پارفیت نتیجه میگیرد که:
نیچه بعضی لذتها را تحقیر میکند و مدعی است که رنج ایرادی بر زندگی وارد نمیآورد. اما در بیشتر آنچه که او نوشته، نیچه فرض میگیرد که درد و رنج بد هستند، و لذت و خوشبختی نیکاند. برای نمونه در یکی از واپسین یادداشتهایش هستی و زندگی را اینگونه توصیف میکند؛
آنمایه پر ز سعادت که میتواند حتی دهشتاکترین رنج را نیز توجیه کند.
#پایان_قسمت_اول
#حمیدرضا_محبوبی
@agahiiiii
BY آگاهی
Share with your friend now:
tgoop.com/agahiiiii/19022