AGAHIIIII Telegram 19165
موفقیت معمولا مسئله‌ای است مربوط به بعد از چهل سالگی

در فرهنگ امروزی جاافتاده است که آدم‌های فوق‌العاده موفق، از همان جوانی راهشان از بقیۀ معمولی‌ها جداست. بسیاری از مشهورترین الگوهای موفقیت در دوران ما، کسانی مثل بیل گیتس، مارک زاکربرگ، ایلان ماسک یا تیلور سوئیفت، چنین‌اند. حتی زاکربرگ در یکی از احمقانه‌ترین جمله‌هایش گفته است:
جوان‌ها باهوش‌ترند. اما اگر دایرۀ دیدمان را از این قهرمان‌های پرزرق و برق بالاتر ببریم، تصویر دیگری می‌بینیم. واقعیت این است که نه‌تنها موفقیت، بلکه حتی نوآوری و نبوغ نیز چیزهایی هست که «عموما» در سنین بالا به دست می‌آید.

پژوهشگران دانمارکی در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۹ نشان دادند که اکتشافات مهم برندگان جایزۀ نوبل، به‌طور متوسط، در ۴۴سالگی‌شان رخ داده است. به عبارت دیگر، حتی تیزهوشترین افراد هم باید چند دهه تلاش کنند تا به سطحی از خبرگی برسند که بتوانند اکتشافات مهم انجام دهند.

تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که موفقیت‌های بزرگ، عموما بعد از چهل سالگی رخ می‌دهند. هرجا که سر بچرخانید می‌توانید نمونه‌هایش را ببینید: کوپرنیک نظریۀ حرکت سیارات را در دهۀ ۶۰ حیات خود مطرح کرد؛ پل سزان اولین نقاشی‌هایش را وقتی فروخت که از پنجاه‌سالگی گذشته بود؛ ساموئل جانسون، یکی از بزرگترین نثرنویسان انگلیسی، قبل از چهل‌سالگی هیچ چیز مهمی ننوشته بود.
این مثال‌ها در دنیای کسب‌و‌کار چندین برابر است. ریچ کالگارد، نویسندۀ کتاب موفقیت دیرهنگام می‌گوید: گاهی برای رسیدن به خلاقیت باید راهی طولانی طی کنید.

آرتور بروکس می‌گوید در طول تاریخ سه نوع موفقیت وجود دارد: ژانر کودکان نابغه که از سنین پایین به موفقیت‌های بزرگ می‌رسند، کسانی مثل پیکاسو یا فیتزجرالد.
نوع دوم، ژانر اهداف دوگانه است. کسانی که در زمینه‌ای متخصص می‌شوند، اما ناگهان همه‌چیز را رها می‌کنند و مسیر کاملاً متفاوتی را می‌آزمایند. کسی مثل آلبرت شوایتزر از این دست است. او که فیلسوف و موسیقی‌دان و پزشک بزرگی بود، ناگهان تصمیم گرفت زندگی‌اش در اروپا را رها کند و بقیۀ عمرش را صرفِ مداوای مردم در فقیرترین مناطق آفریقا کند.
دستۀ سوم استادان هستند. دیوید گالنسن، استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو، در کتاب خود با عنوان استادان پیر و نوابغ جوان می‌نویسد:
استادان کسانی هستند مثل چارلز داروین، یا آلفرد هیچکاک که در ایام جوانی چندان موفق نیستند، اما خصوصیتی غریب دارند: آن‌ها کل زندگی‌شان را صحنۀ آزمایشگری می‌دانند. هر چیزی را می‌آزمایند و می‌آموزند، سپس چیزی دیگر را مورد آزمایش قرار می‌دهند و نکات بیشتری می‌آموزند. حواسشان متوجه محصول نهایی کار نیست و برای آن اهمیت چندانی قائل نمی‌شوند، بلکه تمرکز اصلی‌شان بر خودِ روند یادگیری است.
یکی از بزرگترین نقاط تمایز استادان از بقیه این است که انگیزه‌های آن‌ها درونی است. پاداش‌های بیرونی، ثروت و شهرت و تحسین دیگران، برایشان چندان اهمیتی ندارد، بلکه چشمه‌ای از درونشان می‌جوشد و آن‌ها را به جلو می‌برد. بنابراین وقتی به چیزی علاقه پیدا کنند، با جان و دل برایش کار می‌کنند، حتی اگر به موفقیتی نرسند.
بسیاری از کسانی که دیر به موفقیت می‌رسند در میان‌سالی از زمین بلند می‌شوند و کم‌کم لذت کار متمرکز را می‌چشند. مجذوب و مسحور می‌شوند. ولی چون گرفتار بندها و پیوندهای کسانی که زود به موفقیت می‌رسند نیستند، می‌توانند نظرشان را تغییر دهند و بدون نگرانی از الگوهای کلیشه‌ای جامعه برای موفقیت، دست به آزمایش مدل‌های خودشان بزنند. البته این جداشدگی از جامعه گاهی به شکل خشمی مقدس جلوه می‌کند که باعث می‌شود بداخلاق و مبارزه‌جو به نظر بیایند، اما به هر حال، آن‌ها فرزانه‌های جستجوگری هستند که تا پایان عمر آرام نمی‌نشینند.

#دیوید_بروکس
شاید شکوفایی شما کمی دیرتر از دیگران باشد

@agahiiiii



tgoop.com/agahiiiii/19165
Create:
Last Update:

موفقیت معمولا مسئله‌ای است مربوط به بعد از چهل سالگی

در فرهنگ امروزی جاافتاده است که آدم‌های فوق‌العاده موفق، از همان جوانی راهشان از بقیۀ معمولی‌ها جداست. بسیاری از مشهورترین الگوهای موفقیت در دوران ما، کسانی مثل بیل گیتس، مارک زاکربرگ، ایلان ماسک یا تیلور سوئیفت، چنین‌اند. حتی زاکربرگ در یکی از احمقانه‌ترین جمله‌هایش گفته است:
جوان‌ها باهوش‌ترند. اما اگر دایرۀ دیدمان را از این قهرمان‌های پرزرق و برق بالاتر ببریم، تصویر دیگری می‌بینیم. واقعیت این است که نه‌تنها موفقیت، بلکه حتی نوآوری و نبوغ نیز چیزهایی هست که «عموما» در سنین بالا به دست می‌آید.

پژوهشگران دانمارکی در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۹ نشان دادند که اکتشافات مهم برندگان جایزۀ نوبل، به‌طور متوسط، در ۴۴سالگی‌شان رخ داده است. به عبارت دیگر، حتی تیزهوشترین افراد هم باید چند دهه تلاش کنند تا به سطحی از خبرگی برسند که بتوانند اکتشافات مهم انجام دهند.

تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که موفقیت‌های بزرگ، عموما بعد از چهل سالگی رخ می‌دهند. هرجا که سر بچرخانید می‌توانید نمونه‌هایش را ببینید: کوپرنیک نظریۀ حرکت سیارات را در دهۀ ۶۰ حیات خود مطرح کرد؛ پل سزان اولین نقاشی‌هایش را وقتی فروخت که از پنجاه‌سالگی گذشته بود؛ ساموئل جانسون، یکی از بزرگترین نثرنویسان انگلیسی، قبل از چهل‌سالگی هیچ چیز مهمی ننوشته بود.
این مثال‌ها در دنیای کسب‌و‌کار چندین برابر است. ریچ کالگارد، نویسندۀ کتاب موفقیت دیرهنگام می‌گوید: گاهی برای رسیدن به خلاقیت باید راهی طولانی طی کنید.

آرتور بروکس می‌گوید در طول تاریخ سه نوع موفقیت وجود دارد: ژانر کودکان نابغه که از سنین پایین به موفقیت‌های بزرگ می‌رسند، کسانی مثل پیکاسو یا فیتزجرالد.
نوع دوم، ژانر اهداف دوگانه است. کسانی که در زمینه‌ای متخصص می‌شوند، اما ناگهان همه‌چیز را رها می‌کنند و مسیر کاملاً متفاوتی را می‌آزمایند. کسی مثل آلبرت شوایتزر از این دست است. او که فیلسوف و موسیقی‌دان و پزشک بزرگی بود، ناگهان تصمیم گرفت زندگی‌اش در اروپا را رها کند و بقیۀ عمرش را صرفِ مداوای مردم در فقیرترین مناطق آفریقا کند.
دستۀ سوم استادان هستند. دیوید گالنسن، استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو، در کتاب خود با عنوان استادان پیر و نوابغ جوان می‌نویسد:
استادان کسانی هستند مثل چارلز داروین، یا آلفرد هیچکاک که در ایام جوانی چندان موفق نیستند، اما خصوصیتی غریب دارند: آن‌ها کل زندگی‌شان را صحنۀ آزمایشگری می‌دانند. هر چیزی را می‌آزمایند و می‌آموزند، سپس چیزی دیگر را مورد آزمایش قرار می‌دهند و نکات بیشتری می‌آموزند. حواسشان متوجه محصول نهایی کار نیست و برای آن اهمیت چندانی قائل نمی‌شوند، بلکه تمرکز اصلی‌شان بر خودِ روند یادگیری است.
یکی از بزرگترین نقاط تمایز استادان از بقیه این است که انگیزه‌های آن‌ها درونی است. پاداش‌های بیرونی، ثروت و شهرت و تحسین دیگران، برایشان چندان اهمیتی ندارد، بلکه چشمه‌ای از درونشان می‌جوشد و آن‌ها را به جلو می‌برد. بنابراین وقتی به چیزی علاقه پیدا کنند، با جان و دل برایش کار می‌کنند، حتی اگر به موفقیتی نرسند.
بسیاری از کسانی که دیر به موفقیت می‌رسند در میان‌سالی از زمین بلند می‌شوند و کم‌کم لذت کار متمرکز را می‌چشند. مجذوب و مسحور می‌شوند. ولی چون گرفتار بندها و پیوندهای کسانی که زود به موفقیت می‌رسند نیستند، می‌توانند نظرشان را تغییر دهند و بدون نگرانی از الگوهای کلیشه‌ای جامعه برای موفقیت، دست به آزمایش مدل‌های خودشان بزنند. البته این جداشدگی از جامعه گاهی به شکل خشمی مقدس جلوه می‌کند که باعث می‌شود بداخلاق و مبارزه‌جو به نظر بیایند، اما به هر حال، آن‌ها فرزانه‌های جستجوگری هستند که تا پایان عمر آرام نمی‌نشینند.

#دیوید_بروکس
شاید شکوفایی شما کمی دیرتر از دیگران باشد

@agahiiiii

BY آگاهی


Share with your friend now:
tgoop.com/agahiiiii/19165

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

The administrator of a telegram group, "Suck Channel," was sentenced to six years and six months in prison for seven counts of incitement yesterday. There have been several contributions to the group with members posting voice notes of screaming, yelling, groaning, and wailing in different rhythms and pitches. Calling out the “degenerate” community or the crypto obsessives that engage in high-risk trading, Co-founder of NFT renting protocol Rentable World emiliano.eth shared this group on his Twitter. He wrote: “hey degen, are you stressed? Just let it out all out. Voice only tg channel for screaming”. The initiatives announced by Perekopsky include monitoring the content in groups. According to the executive, posts identified as lacking context or as containing false information will be flagged as a potential source of disinformation. The content is then forwarded to Telegram's fact-checking channels for analysis and subsequent publication of verified information. Users are more open to new information on workdays rather than weekends. While some crypto traders move toward screaming as a coping mechanism, many mental health experts have argued that “scream therapy” is pseudoscience. Scientific research or no, it obviously feels good.
from us


Telegram آگاهی
FROM American