Telegram Web
Forwarded from عبدالله محمد (abdollah Mohammad)
کاری که قرآن می‌کند، به یاد آوردن حقایق ساده اما مهم است. مردم زیادند و زمان بسیاری از بودنشان گذشته و این فرصتی شده تا حسابی حرف بزنند. حرف‌های خوب هم کم نزده‌اند اما بس‌که گفته‌ها زیاد است گیج شدن آسان.

از این رو آدم نیاز دارد که برگردد و حق‌های ساده را به یاد خود بیاورد. مثلا این‌که مقصدم در زندگی چیست؟ خُب سر این می‌شود حسابی فلسفه بافت. اما اگر از قرآن بپرسی می‌گوید پیروزی این است که بهشتی شوی. همین. زندگی راهی است که به پایانی می‌رسد و آن پایان همیشگی است و آن پایان برنده و بازنده را مشخص می‌کند. حالا اگر تو اسیر فضای دنیا و حرف مردم باشی اولا که مسئله‌شان پایان نیست، مسیر است. می‌گویند به پایان و معنا فکر نکن، از مسیر لذت ببر. این است که باید مشغول جاده شوی نه مقصد. کتابی هم دیگر لازم نیست. جاده است دیگر، می‌ریم ببینیم چی می‌شه. جی پی اس هم خاموش.

حقایق ساده این‌طورند که کوتاهند اما با این حال فراموش می‌شوند. نه اینکه خود کلماتش فراموش شوند، نه! معنایش و کاربردش از یادت می‌رود. این است که قرآن تکرار می‌کند. مثانی است. این است که نماز هم مجموعه‌ای است از تکرارها. ذکر هم. نمی‌شود یک بار گفت و رفت و تمام. چون در مسیر، حواس‌پرت‌کن‌های اطراف جاده حواست را پرت می‌کنند باید یادت بماند که من مقصدی دارم، دیرم نشود. این من مقصدی دارم و این دیرم نشود همان حقایق ساده‌ای است که از یاد می‌رود. این از یاد رفتن، این فراموشی خودخواسته را «غفلت» می‌نامند. غفلت این نیست که ندانی، این است که بدانی ولی حواست به دانسته‌ات نباشد.

این است که تکرار حیاتی است. آیات قرآن پشت سر هم حقایق ساده‌ای را به تو یادآور می‌شوند. همین را هم باید مرتب و منظم بخوانی. نمازت را هم. و ذکر و دعا.

اما اگر فاصله بیفتد چه؟ اگر نمازم را بدون توجه به معنایش خواندم چه؟ آن وقت غفلت روز به روز ریشه‌دارتر می‌شود تا جایی که وارد مراحل بدتری می‌شوی. مثل تکبر:

{سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ} [اعراف: ۱۴۶]

(به زودی کسانی را که به‌ناحق در زمین تکبر می‌ورزند از آیاتم روی‌گردان سازم [آنطور که] اگر هر نشانه‌ای را ببینند بدان ایمان نیاورند و اگر راه درست را ببینند آن را برنگزینند و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند این بدان سبب است که آنان آیات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزیدند).

یعنی تو دیگر آن آدم سادهٔ اول غفلتت نیستی. از وضعیت خود دفاع خواهی کرد و با ناصحان درگیر خواهی شد. گناه بزرگ، محصول غفلت‌های كوچک روی هم انباشه است. برای آنکه این تکه‌های کوچک روی هم انباشته نشود، از تکرار حقایق ساده دست نکش.

#عبدالله_محمد
از خودت بپرس: شادی اصلی زندگی‌ت چیست؟ جز روزمرگی‌ها (شادی برای بستنی، برای نوازش گربه، آمدن پیتزا و...) شادی فراتر تو چیست؟ زندگی بر گرد نیازهای معیشتی و سپس نیازهای برتر می‌چرخد. نیازهای برتر شادی‌های ماندگارتری دارند و بلکه می‌توانند شادی مداوم داشته باشند. شادی اصلی زندگی‌ت چیست؟ زندگی بدون تلاش، و تلاش بدون صبر، و صبر بدون امید، و امید بدون شادی، تلخ است.
عبدالله محمد
از خودت بپرس: شادی اصلی زندگی‌ت چیست؟ جز روزمرگی‌ها (شادی برای بستنی، برای نوازش گربه، آمدن پیتزا و...) شادی فراتر تو چیست؟ زندگی بر گرد نیازهای معیشتی و سپس نیازهای برتر می‌چرخد. نیازهای برتر شادی‌های ماندگارتری دارند و بلکه می‌توانند شادی مداوم داشته باشند.…
شاید روزی نزد من آمدی و گفتی: من شاد نیستم. آن روز به تو خواهم گفت: شاید باید شادی‌ات را تغییر دهی؟ آن وقت از تو خواهم پرسید: شادی فراتر تو چیست؟ آنچه سقفش از خواسته‌های طبیعی بالاتر است و زندگی‌ات را خارج از ضرورت‌های معیشت به آن مشغولی؟ آن شادی را تغییر بده. انسان را با خواسته‌هایش می‌سنجند و خواسته‌ها کلید شادی‌هاست. اما از کجا معلوم شادی‌ات واقعا باارزش است؟ یکی شادی‌اش به تیمی بند است که یک سال قهرمان می‌شود و یک سال نمی‌شود. پیرمردهای الان طرفدار تیمی هستند که سی سال است روی لیگ برتر را ندیده است. آن شادی تمام شده و طرفدارانش نتوانسته‌اند تغییرش دهند. تو چیزی بخواه که همیشه بتوان برایش شادی کرد. شادی فراتر بر غم معیشت هم سایه می‌افکند. مردم غمگین را می‌بینی؟ غمشان فراتر از شادی‌های ریز دم دستی است.
صبر نخست، صبرهای بعد را آسان می‌کند. اما اگر انسان به گرداب بی‌صبری وارد شد، صبرهای قبلی هم سنگر به سنگر به اشغال سربازان گناه و ناشکری درمی‌آیند. عده‌ای که زمانی اهل صلاح بودند، امروز از گذشتهٔ خود تعجب می‌کنند که چطور می‌توانستم آنقدر نماز بخوانم و روزه بگیرم و نزدیک خیلی چیزها نشوم. او گمان می‌کند اکنون آگاهی جدیدی حاصل کرده در حالی که قضیه اصلا آگاهی و دانش جدید نیست، بلکه او از جایی به بعد صبرهایش را یکی یکی از دست داده تا اکنون که آثار بی‌صبری به عقیده‌اش رسیده است. توبه کنندگان هم همینطورند. برخی به درستی آموزه‌های وحی پی می‌برند اما از ترک سبک زندگی خود می‌ترسند، اما انسان همینکه با توکل وارد شد، کم کم صبور می‌شود. او هر روز یک صبر جدید به دست می‌آورد و هر روز چیزی را درست می‌کند تا جایی که از گناهان گذشته‌اش و از نسخهٔ بی‌صبر قدیمی تعجب می‌کند. تمرین صبر کن، صبور می‌شوی و بدان که پروردگار اگر امری کرده، صبرش را هم به تو خواهد داد و اصلا آن صبر هم از سوی خود اوست: {وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ} [نحل: ۱۲۷] (صبر پیشه کن و صبر تو جز به [یاری و] توفیق الله نیست).

https://www.tgoop.com/akseMahtab
همهٔ این مدال‌ها را خواهی گذاشت و خواهی گذشت. فکر نکن این القاب محدث و علامه و حافظ بزرگ ارزشی دارد... بالاتر از لقب امیرالمومنین؟ عمر بن الخطاب رضی الله عنه هنگام وفاتش فرمود: «من [دیگر] امیرالمومنین نیستم... گونه‌ام را بر زمین بگذار ...» نشان امیرالمومنین را گذاشت...

- ابواسحاق الحوینی رحمه الله
Forwarded from عبدالله (abdollah Mohammad)
باد خوشبویی می‌وزد در میان برگ‌های باغی شاداب، باغ تو. اگر می‌شنیدی صدای آن آب روان را، راهت خیلی کوتاه‌تر می‌شد. جام‌های پر و مهمانی چیده شده را اگر می‌دیدی، هیچ رنجی را بزرگ نمی‌دیدی.

به مهیا بودن بهشت خودت فکر کن. به این که کارهای تو تعیین می‌کند چه را با چه عوض می‌کنی؟ بازی دنیا مساوی ندارد، وقت اضافه ندارد. همه چیز ناگهان به پایان می‌رسد.

بهشت و دوزخ تو آفریده شده، روحِ شنوا داری؟ می‌شنوی صدای آن آب روان را؟

#بهشت_اندیشی
و گفت: من هم دنیا را دوست داشتم. ولی آخرت را بیشتر دوست داشتم. داستان من، داستان ترجیح بود، نه نخواستن. من معنای همهٔ زیبایی‌های زمین را می‌دانستم... من فقط ترجیح دادم.
عبدالله محمد
به این خشنودم که از قوم پیامبرم ﷺ باشم. من فقط دو عید دارم.

پ ن: افزون بر عید هفتگی جمعه.
عبدالله محمد
به این خشنودم که از قوم پیامبرم ﷺ باشم. من فقط دو عید دارم. پ ن: افزون بر عید هفتگی جمعه.
مشخص است که اینجا منظور از «قوم» آن قومیتی نیست که در این دوران به ذهن ما فرو کرده‌اند. هر مسلمانی قوم و خویش مسلمان دیگر است. منظور از قوم در این حدیث، اهل یک دین است. یعنی اهل هر دینی عید خود را دارند. در ضمن اگر منظور از قوم، قومیت باشد که انصار هم پیش از اسلام نوروز و مهرگان را جشن می‌گرفتند و بدیهی است که انصار از عرب بودند. در جاهلیت اعیاد دیگری هم بود که با اسلام منسوخ شد و تنها دو عید باقی ماند که عید اسلام است نه عید عرب! چرا باید انصاری نوروز و مهرگان را رها کند و دیگران نه؟ پس بحث اصلا قومیتی و ناسیونالیستی نیست که فارس و کرد و ترک و بلوچ هم عید خودشان را داشتند، پس بگذار که آن را هم داشته باشند! عید - هر عیدی - ذاتا دینی است و نمی‌توان ریشهٔ بت پرستانه یا چندگانه پرستانهٔ اعیاد غیر اسلامی را انکار کرد و به آن پوستهٔ دروغین «ملی» داد. این یک برچسب تقلبی است.
Forwarded from عبدالله (abdollah sh)
دعاهایی که در نصوص وحی آمده علاوه بر عرض درخواست، به شکل غیر مستقیم به ما می‌گوید که چگونه بخواهیم و علاوه بر آن به ما خط می‌دهد که برای پذیرش دعایمان چه کنیم.

دعاهای کتاب و سنت غالبا کوتاه است. بعدها در دوره‌های دور، مناجات‌های زیبا و مفصلی گفته شد که بار ادبی و روحی بالایی داشت، اما وحی همیشه چیز دیگری است. کتابچه‌ای است مختصر، پر از فرصت فهمیدن، نشانه، اشاره.

«اللَّهمَّ إنَّك عفُوٌّ تُحبُّ العفوَ فاعْفُ عنِّي» (صحیح الجامع).

آدم احتمالا اگر متوجه شود که این شب، شبِ قدر است دست و پایش را گم کند: حالا چه دعایی کنم؟ احساس حضور ملائکه. درهای همچنان باز آسمان. آدم فکر می‌کند لابد دعایی که پیامبرمان ـ صلی الله علیه وسلم ـ برای چنین فرصتی پیشنهاد می‌کند متنی مفصل و طولانی است.

هنگامی که ام المومنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ پرسید: اگر دانستم که شب قدر است چه بگویم؟ ایشان فرمودند: «بگو: اللَّهمَّ إنَّك عفُوٌّ تُحبُّ العفوَ فاعْفُ عنِّي» (اللهم ـ خدایا ـ تو اهل عفوی و عفو را دوست داری، پس مرا عفو کن).

او عفو را دوست دارد، ما نیز بر همین اساس از او خواهان عفویم. پس رابطه‌ای است بین دوست داشتن و خواستن.

او دوست دارد ببخشد، بنابراین تو غم این را نداشته باش. از جهتِ پروردگار، قضیه حل است. اکنون توپ در زمین توست، تو هم بخشیدن را دوست داری؟

می‌فرماید: {وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ} [نور: ۲۲]

(باید عفو کنند و گذشت نمایند؛ مگر دوست ندارید الله بر شما ببخشاید؟)

تو عفو را دوست داری. چقدر دوست داری؟ آنقدر هست که اگر کسی که در حقت بدی کرده خواهان گذشت شود، بگذری؟

تو هم عفو را دوست داری؟ یا از آن‌هایی که شخص مقابل را سه لایه بلاک می‌کنند و برای آن‌که احیانا در موقعیت خاصی قرار نگیرند و نبخشند، حتی برنامهٔ زندگی‌شان را بر اساس ندیدن او تنظیم می‌کنند! (مانند این‌هایی که قبل از حضور در هر مجلسی اول می‌پرسند: فلانی هم هست؟ که اگر بود، نروند).

تو از خداوند چیزی می‌خواهی، در عوض نباید دعایت با مرامت در تعارض باشد. تو که از خداوند داشتن چیزی را می‌خواهی، نباید دیگری را از داشته‌اش محروم کنی. تو که خواهان رحمتی، نباید بی‌رحم باشی. آخر می‌دانید، برخی تا نوبت خودشان است سنگدل‌اند و ستمگر، اما وقتی که گیر می‌افتند خواهان رحمت می‌شوند. رحمت خوب است، اما در حق ما. ظلم بد است، اما فقط وقتی دیگران مرتکب می‌شوند!

دعا یک قضیهٔ دو طرفه است. بخشی مربوط به خداوند است که ایمان و یقین می‌خواهد. و بخشی مربوط به خود شخص. همین چیزی که اینجا گفتیم.

عبدالله محمد

www.tgoop.com/akseMahtab
instagram.com/akseMahtab
نوری است درخشان و شاخهٔ ریحانی است که در نسیم می‌رقصد... تصور کن! آدمی با خلوت خود جاودانه می‌شود، و با باغ پوشیدهٔ دل.
عبدالله محمد
نوری است درخشان و شاخهٔ ریحانی است که در نسیم می‌رقصد... تصور کن! آدمی با خلوت خود جاودانه می‌شود، و با باغ پوشیدهٔ دل.
این خشکی را چگونه می‌شود تحمل کرد؟ با آباد کردن دنیای درون. آنجا برای خود دشت سبز و دامنه و دریا و رود داشته باش. باغ و صبح و نسیم و صدای رود و پرندگان آوازه‌خوان! بی‌رؤیا وارد زمین خاکستری واقعیت نشو. با گذر زمان باغ دل را وسیع‌تر کن چون هرچه سن بالاتر می‌رود سیاه این خاکستری هم پررنگتر می‌شود. و زیبا اینکه با گذر زمان، رنگ رؤیا بر تو غالب می‌شود و مردم از خود می‌پرسند: این چرا بوی دود نگرفته؟ چرا جای پاهایش سبز است؟ چرا حرف‌هایش رنگ عجله و غُر ندارد؟ با گذر زمان تو هم دنیا را اتاق پیش از رهایی می‌بینی و گوشَت به آن سوی دیوار است و نگاهت به زمین. دیوار پایان داستان تو نیست. آن سو، شروع ماجراست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from عبدالله (abdollah Mohammad)
گفت: با خداوند چنان باش که در رؤیاهایت می‌بینی*، نه چنان که اکنون هستی. تا رؤیای دیروز، حال امروزت باشد و فردا رؤیایی بهتر ببینی.

-----

همیشه جا برای بهتر شدن هست اما برای بهتر شدن باید دلی آزاد داشت که سقفی نبیند برای خود. صدیقان با دل سبقت می‌گیرند وگرنه توان و زمان همه نسبتا یکی است.

این فرصت، برای همه همین ده یا نه روز است. از این رو، اسب دلت را زین کن. هر بار که عفو می‌خواهی دل حاضر دار، که هیچ چیز رساننده‌تر از پای دل نیست. اگر داستان، داستان دل نبود، برای شبی به این مهمی توصیه‌ای به این کوتاهی نمی‌کرد که بگو: «اللهم إنك عَفُو تُحبُّ العفوَ فاعفُ عَني‌».

می‌بینی چقدر خلاصه است؟ چون قرار است قلبت شرحش دهد. کار دل است که نامه را شاهنامه می‌کند.

#عبدالله_محمد

*این را از عبدالکریم الدخین قرض گرفتم.
«گروهی از متاخرین از قرآن چنین استنباط کرده‌اند که شب قدر، شب بیست و هفتم است [از جمله به این دلیل که] کلمهٔ «هی» [یعنی آن شب] کلمهٔ بیست و هفتم از سورهٔ قدر است، زیرا این سوره سی کلمه دارد.

ابن عطیه می‌گوید: این از ملح (نمک) تفسیر است نه از علم متین. (یعنی اصل علم نیست بلکه اموری است که از جذابیت‌ها و نکات زیباست، مانند نمک غذا که اصل غذا نیست). و چنان است که ابن عطیه می‌گوید».

ابن رجب حنبلی رحمه الله (لطائف المعارف)
هر آدمی اهل دعا نیست چون دعا صبر می‌خواهد، مخصوصا اگر نوری در افق نباشد و نسیمی نباشد که نشان از گشایش باشد. دعا دل قوی می‌خواهد. در تاریکی شرایط و بی‌نشانی، صبر، نور است.

ابراهیم، هاجر و اسماعیل را در زمینی رها کرد که خلوت بود، ولی دعا خواهانِ آمدن بود، آمدن دل‌هایی پرشمار به سمت آن زمین بی‌نشان (ابراهیم: ۳۷). نقطه‌ای بود وسط آن عرصهٔ بی‌کران! سال‌ها بعد، ابراهیم و اسماعیل پایه‌های بیت را وسط آن زمینِ دور گذاشتند و سپس دست به دعا برداشتند (بقره: ۱۲۷). آنان خانه را برای کسانی در فاصلهٔ قرن‌ها و کیلومترها پاک کردند (بقره: ۱۲۵).

تو هم در پی نشانه نباش. در زمین خلوتِ شرایط، فراوانی بخواه. زمین دل را برای استجابت فردا پاک کن. دعای امروز استجابت آینده است و استجابت‌ها دعاهای قوی‌تر را در پی خواهند داشت. اما تو تاریکی نخست را تحمل کن.
عبدالله محمد
هر آدمی اهل دعا نیست چون دعا صبر می‌خواهد، مخصوصا اگر نوری در افق نباشد و نسیمی نباشد که نشان از گشایش باشد. دعا دل قوی می‌خواهد. در تاریکی شرایط و بی‌نشانی، صبر، نور است. ابراهیم، هاجر و اسماعیل را در زمینی رها کرد که خلوت بود، ولی دعا خواهانِ آمدن بود،…
می‌خواهم بگویم: فرزندی که ابراهیم در دعای نخست او را به خداوند سپرده بود، اکنون همراه او برای استجابت بعدی دست به دعا برمی‌دارد. استجابتی برای استجابی و دعایی برای دعایی دیگر. روزی برای حفظ خود دعا می‌کنی، روزی دیگر برای تمکین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2025/03/28 19:35:11
Back to Top
HTML Embed Code: