Telegram Web
ضدپارادایم
علی طایفی

ذهن بشر بی‌حد آسان‌دوست و آماده‌خور است خاصه یک ذهن پیرو، مخلوق و مفلوک. هر پارادایم یا دیدمانی اگرچه در حال تغییر و جایگزینی با پارادایم‌های جدید است ولی در ذات خود دارای ویژگی آنتی‌پارادایم نیز هست. با همین نگاه می‌توانم بگویم پارادایم دین و اسطوره شیطان گویای نیمی از واقعیتی است که ذهن ساده‌اندش بدان باور کرده است.

از منظر ضددیدمان می‌توان گفت پارادایم شیطان درست مقابل پارادایم خدا قرار دارد. فراموش نمی‌کنم سخن یک کتابدار دانشگاه که می‌گفت شیطان نخستین آزادی‌خواه است. به بیان دیگر اگر روایت‌های موجود در تاریخ، اندیشه، فلسفه، سیاست و حتی ادبیات، ضدروایت‌ها و دیدمان‌ها را از نوع دیگر برمی‌تافت، امروزه می‌توانستیم تمامیت یک پدیده یا اسطوره را بهتر و جامع‌تر بازیابیم.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
0B0F_kU8zV9ntMWZmYmVlN2UtNjkwZi0.pdf
783.7 KB
جامعه شناسی فرار مغزها
تالیف و پژوهش از علی طایفی

معرفی کتاب: فرارمغزها در تاریخ ایران یک پدیده خاص پس از انقلاب است که ظهور‌ و تحکیم قدرت پخمگان سبب ساز آن شد. حکومت نخودمغزها چنان عرصه را برای دگراندیشان تنگ ساخت که هر اندیشه‌ای که توانست جان سالم بدر برد، جلای وطن کرد.

سنجشگری مسایل اجتماعی در ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
حیات اجتماعی مردم میدان آزمون و خطا نیست!
علی طایفی

باور‌ به اندیشه شبانی‌گری چنان در اندیشه متفکران حکومتی و این بار داروین صبوری ریشه دوانده که تمام تاریخ را برای توجیه نظام اقتدارگرایانه و پادشاهی یا شیخوخیت شخم می‌زنند: صداقت در کنار دانش، مردم گرایی در کنار عدالت‌جویی لازمه رشد اندیشه انسانی است. سخنان صبوری بعنوان جامعه‌شناس فاقد همه این عناصر است خاصه آنجا که اعدام و کشتارسیاسی را از منظر شاهانه توجیه می‌کند.

مهدی نصیری و یارانش نیز که دشمنان مردم بودند سال‌ها با خطاهای ایدیولوژیک خود، تاریخ و مردم را به روزگار سیاه کشاندند و اینک در چرخش‌های ایدیولوژیک نیز مانند تراکتوری بدون راننده با دنده عقب، در حال تخریب فرهنگ و تاریخ ستم ستیزی مردمی آسیب دیده از استبداد شاه و شیخ هستند!

گویا نظام امنیتی در کشور بشدت درصدد تربیت و نمایشگری نخبگان نوین حکومتی است.
سیاست و حیات اجتماعی مردم، حوزه آزمون و خطاهای این شخصیت‌ها و هم‌کیشان آنان نیست !

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
روز عشاق روز مبارزه برای زندگی
علی طایفی

جدا از تاریخچه روز عشاق بنام والنتاین و یا رسم ایرانی آن که در آیین میترا ثبت و عهد شده، این‌روز، روز عشق و روز عشق‌ورزی، پیام‌آور چند رهنمود مهم است:

اول اینکه این روز ویژه یک گرایش خاص جنسی و جنسیتی نیست بلکه به تعبیری‌ گسترده‌تر، روز عشق روز یکایک انسان‌ها در جامعه و طبیعت است، عشق به همنوع به همبودگی‌اش با جامعه و طبیعت پیرامون خود.

دوم اینکه در این دنیای پر‌از نابرابری، فقر، ستم، کشتار آدم‌های بی‌گناه و سلطه روزافزون سرمایه بی‌مایه بر جان انسان، عشق تنها سلاح مقاومت و مبارزه انسان‌های عاشق در مقابل آیین نفرت و باور به پستی فطرت اوست.

سوم اینکه انسان بدون عشق، انسانی تنها، مرده‌ای متحرک و موجودی عبوس است که مستعد نفرت و خشونت، خودبرتربینی و دیگرستیزی وحشتناکی است که جز زور و زر، متاع دیگری در روابط انسانی ندیده و نمی‌جوید.

شعار من عشق می‌ورزم پس هستم، شعار زندگی، انسانیت و مدنیت برای ساختن جامعه‌ای انسانی‌تر مملو از عشقی فراگیر با نظامی برابرخواهانه است. با چنین مفهومی از روز عشق، این روز مبارکتان باد.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
تداوم جنبش‌های سریالی: جنبش حاشیه‌نشینان ۱
علی طایفی

در‌ طی دو دهه اخیر وقوع جنبش‌های سریالی بطور‌ مستمر افزایش یافته و مطالبه‌گری آن بیش از پیش گسترده شده است. هر چه از سال‌های نخست انقلاب ۵۷ دورتر شده و ناکامی در کام‌های مورد انتظار در دهه نخست انقلاب رو به افزایش می‌نهد، کمیت و کیفیت جنبش‌های چالشگر وضع موجود نیز افزایش می‌یابد.

از جنبش دانشجویی سال ۷۸ که جنبشی اصلاح‌طلبانه بود تا جنبش موسوم به سبز که در پی چرخش‌های درون قدرت؛ و از جنبش‌های پی‌درپی سال‌های ۹۶ تا ۱۴۰۱ هرکدام دارای ماهیت ناشی از مطالبات طبقه متوسط تا جامعه زنان در جنبش زن، زندگی، آزادی بودند.

از همین رو ماهیت جنبش‌های اخیر چنان بود که مشارکت همگانی را در پی نداشت و لذا به تحولات سیاسی جدی و ساختاری منجر نشد. مجموعه این جنبش‌های سریالی نیز هرکدام مبتنی بر تضادهای اساسی استوار بود که در‌ هر‌ برهه به تضاد اصلی در بخشی از جامعه منجر شد.

هر جنبش نیز در طی بازه زمانی خاص خود، در راستای آزمون و خطای جنبش‌ و در پی نمایش چالش‌ها، قابلیت‌ها و محدودیت‌های خود بود تا در‌یک تصویر کلی مجموعه امکانات و ضرورت‌های یک تحول اساسی و ساختاری در نظام اجتماعی، سیاسی و ارزشی را زمینه تحقق بخشد.

شکی نیست که این جنبش‌ها همچنان ادامه خواهد داشت و مهم‌ترین دلیل آن نیز ماندگاری و تشدید مجموعه پارامترها و زیرساخت‌هایی است که سبب‌ساز بروز آن شده و همچنان به قوت خود باقی است.

در جای دیگری به تحلیل جنبش‌های سریالی پرداخته‌ام و این بار قصدم تحلیل وضعیت جدیدی است که بزودی سبب ساز جنبش جدیدی با ساختار، چالش و دغدغه‌های کاملا متفاوت خواهد شد.

از نظر من جنبش پیش‌ِ رو جنبشی فراگیرتر خواهد بود. به معنای دیگر جنبشی که در راه است، جنبش تهیدستان و حاشیه‌نشینان خواهد بود و با قدرت بیشتری به میدان خواهد آمد. البته چنین جنبشی دارای قابلیت‌ها و محدودیت‌های خاص خود نیز هست که بدان می‌پردازم.

از نظر کمی تعداد حاشیه نشینان در کشور از پیش از انقلاب از اواخر دهه چهل و سال‌های پس از انقلاب ۵۷ تا امروز بطور مداوم افزایش یافته است. بطوریکه شواهد حاکی است تعداد حاشیه نشینان در حال حاضر نزدیک ۳۰ میلیون نفر و قریب یک‌سوم جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد.

اگرچه ماهیت جنبش‌های سریالی تاکنون عمدتا دارای هویتی اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی داشته و در پی مطالباتی در راستای همان منافع بوده است ولی جنبش پیش‌روی دارای ساختار، تضادها و کارکردهای کاملا متفاوتی خواهد بود.

به بیان دیگر جنبش نخبگان در جامعه ایران تا پیش از این بسترهای مناسب برای تحول سیاسی را به همراه داشت و از هیچ کوششی نیز فروگذار نکرد. در همین مسیر نیز هزینه‌های انسانی بسیاری نیز پرداخت.
ادامه دارد…..

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شهامت علمی یک عالِم
علی طایفی

شهامت نظری و عملی حاتم قادری قابل تقدیر است خاصه زمانی‌که او را با صدها دانش‌آموخته در علوم سیاسی و اجتماعی، فلسفه و روانشناسی مقایسه می‌کنم. بسیاری از متفکران صاحبنطر پیرامون رشد علم و توسعه اجتماعی بدین امر اذعان و اصرار داشته و دارند که شجاعت در تحلیل، نقد و تغییر از مهم‌ترین عوامل رشد یک جامعه و نهادهای اجتماعی آن است. بی‌شک حاتم قادری یکی از این صدها متفکر معاصری است که در این فرایند نام و آثارش ماندگار خواهد بود.

چنین رویکرد و شخصیت علمی و عملی در دنیای ایده‌های علمی و فرهنگی، دشمنان بسیاری نیز دارد که فقط در حوزه قدرت و سیاست عملی نیستند بلکه شامل متفکران حکومتی محسوب می‌شوند که شهامت و درایت آنان فقط در حفظ وضع موجود و ساختار قدرت است جایی که منافع آنان ناهمسو با منافع مردم تامین می‌گردد.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
تداوم جنبش‌های سریالی: جنبش حاشیه‌نشینان ۲
علی طایفی

اما بنظر من جنبش پیشِ روی دارای ماهیتی بشدت طبقاتی داشته و از ژرفای چالش‌ها و تضادهای ساختاری برخواهد خاست. اقشار زحمتکش، ستمدیده، در حاشیه‌مانده، بیکار، آسیب‌دیده و فقیر از مطالبات کاملا متفاوتی برآمده و به میادین اجتماعی و سیاسی روی خواهند آورد.

حاشیه نشینان در آستانه انقلاب ۵۷ در حدود ۳-۵ درصد از جمعیت را تشکیل می‌داد. این جمعیت از بزرگ‌ترین جماعتی بود که انقلاب ۵۷ را زمینه تحقق عملی بخشید. گزارش‌های متعددی هست که نشان می‌دهد قریب کمتر از ۱۵ درصد جمعیت کشور در انقلاب علیه نظام پهلوی در ۵۷ شرکت داشته‌اند.

ابن خلدون در نظریه گردگشت تطوراجتماعی خود از چرخش قدرت میان بدویان و حضریان نام می‌برد که چطور افراد نایکجانشین علیه یکجانشینان تاخته و مدنیت آنان را پایمال می‌کنند. از یک منظر می‌توان گفت بخش بزرگی از بدنه مجریان انقلاب کسانی بودند که در حاشیه شهرهای بزرگ سکونت داشتند و توسط رهبران و نهادهای دینی به میادین اجتماعی وارد شدند‌.

اگرچه درصد حاشیه‌نشینی در عصر انقلاب ۵۷ بسیار اندک بود ولی در طی قریب ۵ دهه پس از آن، جمعیت بالای سی درصد حاشیه نشینان در کشور نشانگر بزرگی کمیت آنان و تاثیرگذاری کیفی حضور آنان در عرصه سیاست خواهد بود. این رقم خاصه زمانی معنادار است که جمعیت فقرای کشور نیز رو به افزایش است.

طبق آخرین برآوردهای آماری قریب بیش از شصت درصد از جامعه و مردم ایران در زیر خط فقر زندگی را سر می‌کنند و قریب یک سوم جمعیت زیر خط بقا، میان مرگ و زندگی درگیرند. شعله‌ور شدن خشم و شورش این جمعیت شوریده‌حال و ستم‌دیده، به یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های اجتماعی معاصر منجر خواهد شد.

در میان جمعیت زحمتکش با بافت اجتماعی سنتی در میان فقرای شهری و حاشیه‌نشینان، نرخ همبستگی اجتماعی ارگانیک بشدت بالاتر از سایر اقشار اجتماعی بویژه طبقه متوسط ناهمگن خواهد بود. مهم‌ترین رگه‌های پیوند اجتماعی همبسته در میان قشر زحمتکشان، فقر در تامین غذای سالم، فقر در مسکن، فقر در بهداشت و درمان، و فقر در پوشش حداقلی است.

جامعه ستمددیه فقرای شهری و حاشیه‌نشین بیشترین میزان خشونت‌های اقتصادی را تجربه کرده و از آن آسیب جدی پذیرفته‌اند. از همین رو میل به خشونت در میان این قشر اجتماعی وسیع چند ده میلیونی نیز بیش از سایر اقشار اجتماعی خواهد بود.

فقر و فلاکت عمومی در بین جمعیت کثیر حاشیه‌نشین شهری و اقتصادی، سبب‌ساز کاهش نرخ ریسک در شورش و طغیان اجتماعی است. بدین معنا که اقشار زحمتکش و فقیر و آسیب‌دیده شهری برای اعتراض خشونت‌آمیز و ریختن به میدان اعتراض عمومی چیز زیادی برای از دست دادن ندارند.

فقدان فرصت کافی برای آموزش و ارتقای آگاهی اجتماعی و سیاسی میان این قشر، زمینه ناآگاهی سیاسی را بیشتر از سایر اقشار اجتماعی فراهم می‌کند. این پدیده در عمل نشانگر این خواهد بود که جمعیت معترض در این قشر، در پی تحول اجتماعی یکسویه با رویکرد سلبی خواهند بود و چندان درپی ساختارهای جایگزین و رویکرد ایجابی نخواهند بود.

خطر چنین مطالباتی از سوی جامعه حاشیه‌نشین در کنار ناآگاهی سیاسی و فرصت اندک اندیشه‌ورزی زمینه بروز شرایطی غیردمکراتیک را فراهم می‌سازد که در آن جریانات سیاسی غیردمکراتیک، ضدمردمی، قدرت‌طلب و خودکامه‌پرست احتمال بیشتری برای کسب قدرت را بدست ‌آورند.

بی‌تردید در این میان حضور نسل دهه هشتادی و نودی‌ها در‌ جنبش اجتماعی پیش‌رو نیز مشارکت قابل توجهی خواهد داشت. این مشارکت سبب‌ساز تقویت جهت‌گیری نوگرایی در تحول اجتماعی خواهد بود که اقشار زحمتکش و فقرای شهری آتش آنرا شعله‌ور خواهند ساخت.
ادامه دارد…

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
https://encr.pw/gUChi

https://encr.pw/bjNE8
تداوم جنبش‌های سریالی: جنبش حاشیه‌نشینان ۳
علی طایفی

فقر دانش و رویکرد تاریخی‌گری در جنبش زحمتکشان و نسل دهه هشتادی و نودی بدلیل سطح پایین آموزش از یکسو و عدم رغبت نسل‌های جدید به آموزه‌های رسمی در مدارس سبب نوعی گسیختگی تاریخی بویژه با عصر مشروطیت و دهه پنجاه شده است که می‌تواند زمینه تکرار و گردگشت تاریخی را فراهم سازد.

همین امر زمینه‌ساز افزایش ریسک‌پذیری جنبش با انحراف سیاسی بسوی گرایش‌های شبانی‌گری توسط سلطنت‌طلبان و نیروهای مشابه آن می‌گردد؛ امری که با همه نقصان‌های ساختاری جمهوری اسلامی، می‌تواند فرصت آزمون حتی ناقص جمهوریت را از نظر تاریخی به باد بدهد.

هم‌زمان ریسک‌ گرایش این جنبش به گذشته‌گرایی و بازتولید و بازگشت نظام سلطنت بدلیل سلطه رویکرد سلبی در تغییر وضع موجود و فقدان آلترناتیو و جایگزین مناسب و در نهایت بازتولید ساختار استبداد به شکل و ماهیتی دیگر نیز می‌تواند افزایش یابد.

در صورت گسترش شعله‌های جنبش توسط اقشار حاشیه‌نشین زمینه کاهش حضور زنان در این جنبش را بدلیل ساختار مسلط سنت در مناسبات اجتماعی و مردانه بودن این ساختار فراهم ساخته و جنبش چهره عبوس، مردانه و خشن‌تری بخود بگیرد.

با گسترش و پیشبرد جنبش حاشیه‌نشینان، گرایش مبارزه مسالمت‌جویانه در جنبش کاهش یافته و خطر گرایش جنبش بسوی یک شورش عمومی و تخریب و فروپاشی اجتماعی افزایش یابد. چنین گرایشی خطر سرکوب و نافرجامی جنبش را نیز بهمراه خواهد داشت.

باوجود گسترش حاشیه‌نشینی در اکثر مناطق بزرگ شهری، ریسک فراگیری اندک جنبش زحمتکشان و فقرای شهری با سایر جنبش‌های اجتماعی مانند دانشجویی، معلمان، جنبش نسلی و یکپارچه‌شدن جنبش‌های اجتماعی برای تحول اساسی در جامعه افزایش می‌یابد.

ریسک عدم فراگیری ملی در جنبش بدلیل مشارکت بیشتر حاشیه‌نشینان در‌حاشیه شهرهای بزرگ و میل به سانترالیزم در رویکردهای آلترناتیو از یکسو و سرکوب جنبش‌های اجتماعی محلی‌گرا از سوی دیگر نیز می‌تواند افزایش یابد.

در چنین بستری بنظر من جنبش‌ اجتماعی معطوف به دگرگونی نظام سیاسی در کشور چندان موفق به تحول اجتماعی پیش‌رونده نگردیده و در بهترین حالت به تکرار مدار بسته استبداد منجر شود.

اگرچه آزمون جنبش‌های اجتماعی با گرایش‌های مختلف کارگری، طبقه متوسط، نسلی، زنان و این بار حاشیه‌نشینان و فقرای شهری سرانجام در صورت قدرت ایستادگی و مقاومت سبب‌ساز تعمیق و گسترش مطالبات مدنی و سیاسی در تحولات آتی در کشور خواهد شد.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ساحت‌های گوناگون فاشیزم
علی طایفی

تاریخ فاشیزم اگرچه مربوط به سده پیشین است ولی گذشته نژادپرستی، قوم‌پرستی، خاک و قبیله‌پرستی به قدمت تمدن انسان باز می‌گردد. بنظرم فاشیزم، مبتنی تعاریف مصطلح، دارای ساحت‌های مختلف دیگری نیز هست.

فاشیزیم هیتلری در آلمان تا فاشیزم بلژیکی اعمال شده در کنگو، فاشیزم صهیونیزم در فلسطین و حتی نسل‌کشی بابی‌ها، بهایی‌ها در ایران و در سطح بسیط آن کشتار ضدانفلابیون توسط رهبران حکومت اسلامی در آستانه انقلاب ۵۷ و دهه شصت، همه در زمره همین پاکسازی نسلی، قومی، قبیله‌ای، فکری، دینی و سایر تعلقاتی است که مبتنی بر کج‌باوریِ دکترینِ “ما و دیگران” و برتری‌جویی‌های قشری است.

سرانجام چنین قشری‌گرایی تباهی انسان، سقوط تمدنی و سراشیبی کیان انسانی است که از چند هزار سال پیش بدان فخر ورزیده و می‌ورزد.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
مهاجران افغانستانی: فرصت یا تهدید ۱
علی طایفی

ریزوم‌ها: ایده دلوز و گاتاری از ریزوم‌ها مدلی برای درک دانش و سازمان اجتماعی به عنوان امری غیر سلسله‌مراتبی و غیرمتمرکز ارائه می‌دهد. بر خلاف ساختارهای سنتی درخت مانند که دلالت بر یک منشا یا قدرت واحد دارند، ساختارهای ریزوماتیک اجازه ورود و اتصالات متعدد را می‌دهند.

این مفهوم را می توان در جامعه شناسی برای تحلیل چگونگی توسعه جنبش‌های اجتماعی یا روندهای فرهنگی از طریق شبکه‌های به هم پیوسته به جای پیشرفت‌های خطی به کار برد.

از این منظر مهاجرت را می‌توان از رویکرد ریزوماتیک بررسی کرد تا بدون توجه به ریشه‌های سلسه‌مراتبی قدرت در روابط انسانی، به تحلیل وفاق و تضادهای مهاجرت در دنیای معاصر پرداخت.

پدیده مهاجرت اگرچه امری در جامعه بسته، اجتماع‌گونه و به نوعی توسعه‌نیافته، ‌پدیده‌ای تنش‌افرین محسوب می‌شود ولی در ذات خود دارای کارکردهای ساختاری است که می‌تواند تضادهای حاصل از آن در جامعه میزبان را تعدیل و توجیه سازد.

مهاجرت چه بصورت مهاجرپذیری چه مهاجرفرستی به مفهوم بین‌المللی در واقع پدیده نسبتا جدید و مدرنی است. اگرچه عمر مهاجرت به دوران بسیار قدیم و زمان جابجایی قدرت‌ها، جنگ‌ها و مصایب طبیعی و اجتماعی بازمی‌گردد ولی با بسترهای نوین در جوامع معاصر، گستردگی و تداوم آن در جهان و بویژه ایران پدیده نوینی محسوب می‌شود.

سالانه صدها میلیون نفر در جهان در حال مهاجرت از یک جغرافیا و فرهنگ به نقاط دیگری هستند که سبب‌ساز چالش‌هایی متفاوت نیز می‌گردد. در اینجا به برخی از این ابعاد می‌پردازم.

اصولا مهاجرت و فرد مهاجر سرمایه انسانی محسوب می‌شود که بطور ذاتی امکانی برای رشد و توسعه جامعه میزبان است. هر فردی وقتی به سن بزرگسالی رسیده و مهاجرت می‌کند برای کشور میزبان عبارت از صرفه‌جویی میلیونی است.

این صرفه‌جویی و اقتصاد مهاجرت از دوره جنینی مهاجر شروع و تا زمان ورود او به کشور میزبان ادامه دارد. بدین ترتیب اگر یک میلیارد تومان برای تولد و رشد یک فرد تا ۱۸ سالگی صرف می‌شود می توان گفت مهاجرت یک میلیون نفر به کشور برابر با ارقام نجومی در سرمایه‌گذاری تربیت نیروی انسانی است.

از همین منظر جامعه انسانی سرشار از پتانسیل‌های توسعه‌ای است. یک فرد مهاجر یعنی استفاده از آینده برای اینک. اگر جامعه میزبان مثلا ایران نیازمند صدهزار نیروی انسانی و کار برای رشد کشور باشد، حضور این تعداد مهاجر یعنی بازدهی فوق‌العاده از یک سرمایه‌گذاری ارزان قیمت.

به تعبیر دیگر مهاجرت برای کشور میزبان مصداق این مثل است که دیگران کِشتند و ما خوردیم! به معنای دیگر امر مهاجرت از نظر توسعه‌ای یک فرصت است و نه به تهدید. جامعه بسته بدون مهاجرپذیری، جامعه‌ای ایستا و رو به تباهی است.
ادامه دارد

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
مهاجران افغانستانی: فرصت یا تهدید ۲
علی طایفی

به بیان دیگر اگر هزینه‌های درمان، بهداشت، آموزش، تغذیه، مسکن، ارتباطات، تفریح، اوقات‌فراغت و سایر عوامل موثر در رشد یک فرد از دوره جنینی تا ۱۸ سالگی را محاسبه کنیم، ورود مهاجر در هر سطحی از دانش یک مزیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

بی‌سبب نیست کشورهای بسیاری که از شاخص‌های توسعه مناسبی برخوردارند در پی جذب مهاجران هستند. ایران از این منظر دارای یک ویژگی و ناسازه دوگانه است. به بیان دیگر ایران از سال‌های پس از انقلاب یکی از بزرگ‌ترین کشورهای مهاجرپذیر و مهاجرفرست بوده و هست.

از یکسو سالانه ده‌ها هزار ایرانی متولد در ایران کشور ‌را ترک و به ممالک دیگر مهاجرت می‌کنند و از سوی دیگر هزاران نفر نیز وارد کشور شده و قصد اقامت و کار دارند. از این منظر می‌توان گفت عوامل جاذبه و دافعه در پروسه مهاجرت دارای نقش بسیار جدی هستند.

مبتنی بر رویکردهای جاذبه و دافعه، یا کشش و رانش در نظریه‌های مهاجرت، باید بگویم حضور مهاجران در ایران در کنار عوامل گریزاننده و دافعه در افغانستان، گویای عوامل جاذبه در سطح زندگی، اشتغال، امنیت و کرامت انسانی است که در کشور همسایه بشدت اندک است.

نگاهی به ترکیب فرهنگی، زبانی و دینی مهاجران افغانستانی نشان می‌دهد که ایران بزرگ از نظر تاریخی شامل همه باشندگانی است که امروز در دو سرزمین جغرافیایی و سیاسی جداگانه بسر می‌برند. از این منظر مهاجران افغانستانی که وارد ایران شده و صدها هزار نفر از آنان در ایران متولد شده‌اند از نظر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی هم‌وطن “ایرانِ فرهنگی” بوده و هستند.

به بیان دیگر افغانستانی‌های مقیم در ایران اصولا مهاجر محسوب نمی‌شوند مگر از نظر سیاسی. اگر از منظر سیاسی نیز چنین تعریفی قایل شویم می‌توان گفت بخش بزرگی از جامعه ایران که به نظام سیاسی حاکم بر کشور باور و اعتماد ندارند، مهاجران سیاسی هستند که در فضای سیاسی ایران زندگی را بسر می‌برند!

از این منظر مرزهای سیاسی مبتنی بر قدرت، گویای حقیقت فرهنگی در روابط انسان‌ها نیست. بعنوان مثال اگر روزی کردها یا آذری‌ها از نظر سیاسی از ایران جدا شوند بمعنای این نیست که فارس و کرد و آذری از هم بیگانه‌اند و اگر نقل و مکانی بین آنان رخ داد، بتوان از عنوان مهاجر و بیگانه استفاده کرد.

همچنین در ادبیات گلوبالیزم یا گیتی‌گرایی در عصر معاصر اصولا مرزهای سیاسی منشا تباهی و جدایی، تضاد و کشمکش‌های “ما و دیگران” است. بدون مرزهای سیاسی، هیچ انسانی به دلیل‌ خاک و گذرنامه و ملیت به جان انسان دیگر نخواهد افتاد.

این دوگانه‌گرایی ملی و خارجی دقیقا نقطه تاکید نظام سیاسی است که با مرزهای مبتنی بر قدرت، در پی منافع سیاسی و قشری خود بوده و ملیت و ملت‌گرایی، ابزاری است برای بهره‌برداری سیاسی و اقتصادی خود. از همین منظر حیات بخش بزرگی از حتی ملت نیز چنانکه امروز شاهدیم از نظر نظام سیاسی حاکم هیچ اهمیتی ندارد.

بنابراین مرزهای سیاسی، مرزهای تحمیق مردمی است که تصور می‌کنند فقر، بیکاری، ناامنی و بیماری ناشی از حضور مهاجران است. بدین معنا نظام سیاسی از سوژه مهاجران برای توجیه مسایل اجتماعی و اقتصادی سواستفاده می‌کند و برای فرار از پاسخگویی در تامین معاش آبرومند و امنیت مردم خود، مسیله مهاجران را بزرگ‌نمایی می‌کند.
ادامه دارد…

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
مهاجران افغانستانی: فرصت یا تهدید ۳
علی طایفی

می‌دانیم که جمعیت ایران رو به مرگ است. برآوردهای جمعیت‌شناختی از آینده نرخ باروری و ازدواج در کشور‌ حاکیست که نرخ جانشینی یک زن در طول دوره بارداری‌اش به ۱.۲ رسیده است. ایران نیز مانند همه کشورهایی که دارای نرخ رشد جمعیت اندکی هستند، نیازمند گشایش درها برای جذب مهاجر بیشتر است.

ورود مهاجران افغانستانی به ایران نیز طبعا‌ برخاسته از ساختارها و نیازهای کشور است. نمی‌توان در وضعیت بحران ‌اقتصادی وا جتماعی انتظار ورود سرمایه‌های‌ مالی و متخصصان کشورهای دیگر را داشت چرا که همین سرمایه‌ها در سرزمین ایران درحال ترک کشور خود هستند.

از سوی دیگر بخش بزرگی از مهاجران در ایران متولد شده و اصولا و در عمل تابعیت ایرانی دارند. همچنین بخش قابل توجهی از مهاجران با ایرانیان مقیم در کشور ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده‌اند. درواقع جمعیت مهاجر به بخشی از جامعه ایران در سرزمین ایران پیوسته‌اند.

اهمیت همپیوستگی و اینتگراسیون مهاجران نیز چنان است که می‌توان گفت بخش بزرگی از مهاجران اصولا بدلیل تاریخچه و فرهنگ مشترک چنین فرایندی را بطور طبیعی طی کرده‌اند. مهم‌ترین مانع عدم همپیوستگی مهاجران، عدم پذیرش آنان توسط بخشی از مردم، عدم صدور گذرنامه و دادن مجوز اقامت رسمی بدانان است که سبب به حاشیه راندن مهاجران از جامعه میزبان گردیده است.

سیاست همپیوستگی نیز با همسان‌سازی ‌تفاوت دارد. اسیمیلاسیون پدیده‌ و سیاستی نیست که در تیوری و تجارب مهاجرت قابل اجرا و توصیه باشد. مثلا در شهر مالمو در سوید هم اینک مهاجران ۱۷۵ کشور حضور دارند که همزمان با حفظ فرهنگ ملی و قومی خود، به‌فرهنگ جامعه میزبان نیز احترام گذاشته و از آن پیروی می‌کنند.

نهادسازی در بین مهاجران برای همکاری با نهادهای مردمی در سرزمین ایران و نهادهای حکومتی نیز از مهم‌ترین ابزارهای تامین امنیت جانی، مالی، روانی و اجتماعی مهاجران و طبعا مردم میزبان است که تاکنون زمینه بروز و تحقق نیافته است. پس از قریب چهل سال حضور مهاجران افغانی، هنوز مردم و حکومت ایران آنان را به رسمیت نمی‌شناسند.

شخصا معتقدم نباید فریب آمار‌های رسمی و غیررسمی حکومتی را خورد و نباید به آمار فریب‌دهنده برخی‌ از گروه‌های ضد‌مهاجر اهمیت داد. جامعه ایران هنوز به پذیرش هم‌باشان در سرزمین خود عادت نکرده و تضادهای قومی داخل کشور فراگیر است. گرایش‌های قوم‌گرایانه، دین‌گرایانه و زبان‌محور‌ در پذیرش یا رد یکدیگر و تقویت رویکرد ما و دیگران همچنان جان سخت است.

برای ایجاد امنیت ملی و تقویت حس همنوع‌گرایی و برخورد انسانی با انسان مهاجر، ما ناگزیر از گفتگوی ملی با باشندگان مهاجر بویژه با نخبگان آنان در ایران و کشور همسایه هستیم تا بتوان به راهکارهای مشترکی برای امنیت مهاجران و مردم میزبان دست یافت. با روحیه ستیزه‌گری و مهاجرستیزی نمی‌توان ره به جایی برد مگر اینکه تضادهای اجتماعی را افزایش داده و فضای زیست همگان ناامن‌تر‌ می‌گردد.

هیچ جرم و جنایتی ارتباط با ملیت کسی ندارد. بارها ایرانی مقیم در سرزمین ایران توسط ‌افراد هموطن خود به قتل رسیده‌اند. لذا کسی نمی‌تواند مدعی شود چون یک افغانستانی یک ایرانی را کشته است پس افغانستانی‌ها جنایتکار و تبهکارند!! بخصوص که دستانی در پشت این خبرسازی و مدیریت اطلاعات نقش‌آفرینی می‌کند.

فرد قاتل و مجرم و مسایل اجتماعی در همه جا و بین همه کس رخ می‌دهد و بارها شاهد بودیم و هستیم که جوانان بواسطه عوامل حکومتی کشته شده‌اند ولی سکوت مردم در این مواقع در کنار شیوع موج اعتراض علیه مهاجران سوال برانگیز است. در پایان اینکه بنظرمن مهاجر و خارجی ستیزی راه حل مسایل و مشکلات کشور نیست.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مشارکت کنید!

برای مشاهده تحلیل‌هایی متفاوت و طرح‌واره‌هایی ‌از ‌مسایل اجتماعی ایران به معرفی کانال بپردازید و بدان بپیوندید.

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://www.tgoop.com/alitayefi1
2025/03/28 16:21:44
Back to Top
HTML Embed Code: