*در سوگ امام مهربانی*
✍🏻طریقه دار
در سحرگاه شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجری بود که شمشیر جهل و نادانی بر کوه حکمت و دانایی فرود آمد. خورشید، شرمنده شد و کوفه در تاریکی فرو رفت. ماه سر به زیر افکند، ستارهها غمگنانه مینگریستند. همه حیرتزده بودند.بغض آسمان که باز شد زمین به حال خود گریست و ندایی در آسمان پیچید که:« سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست».
▪️ شوق امیر مومنان به پرواز, با جملهی «به خدای کعبه، کامیاب شدم» فضای مسجد را پر کرد.
▪️امام مهربانی ها را به منزل بردند. از همان آغاز در فکر قاتلش بود، که مبادا خشم فرزندان و مردم، حقوقش را نادیده بگیرند، لذا به فرزندش امام حسن، چنین وصیت کرد:
« ای فرزندم! با اسیر خود مدارا کن. با مهربانی با او رفتار نما. ما از اهلبیت رحمت و مغفرتیم. از آنچه خود میخوری به او بخوران. اگر من از دنیا رفتم و خواستید قصاص کنید فقط با یک ضربت او را قصاص نمایید. جسدش را نسوزانید، قطعه قطعهاش نکنید. اگر زنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم، اگر او را بخشیدم، بخشش، مایهی تقرب من به خداست، پس شما هم ببخشید، آیا نمیخواهید که خدا هم شما را ببخشاید» ( بحارالانوار،ج۴۲،ص۲۸۹).
▪️ این سیره امام علی، درسی برای همه حکومتگران در برخورد با مخالفان سیاسی و زندانیان است.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻طریقه دار
در سحرگاه شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجری بود که شمشیر جهل و نادانی بر کوه حکمت و دانایی فرود آمد. خورشید، شرمنده شد و کوفه در تاریکی فرو رفت. ماه سر به زیر افکند، ستارهها غمگنانه مینگریستند. همه حیرتزده بودند.بغض آسمان که باز شد زمین به حال خود گریست و ندایی در آسمان پیچید که:« سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست».
▪️ شوق امیر مومنان به پرواز, با جملهی «به خدای کعبه، کامیاب شدم» فضای مسجد را پر کرد.
▪️امام مهربانی ها را به منزل بردند. از همان آغاز در فکر قاتلش بود، که مبادا خشم فرزندان و مردم، حقوقش را نادیده بگیرند، لذا به فرزندش امام حسن، چنین وصیت کرد:
« ای فرزندم! با اسیر خود مدارا کن. با مهربانی با او رفتار نما. ما از اهلبیت رحمت و مغفرتیم. از آنچه خود میخوری به او بخوران. اگر من از دنیا رفتم و خواستید قصاص کنید فقط با یک ضربت او را قصاص نمایید. جسدش را نسوزانید، قطعه قطعهاش نکنید. اگر زنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم، اگر او را بخشیدم، بخشش، مایهی تقرب من به خداست، پس شما هم ببخشید، آیا نمیخواهید که خدا هم شما را ببخشاید» ( بحارالانوار،ج۴۲،ص۲۸۹).
▪️ این سیره امام علی، درسی برای همه حکومتگران در برخورد با مخالفان سیاسی و زندانیان است.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔹 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟
✍🏻دکتر مهراب صادقنیا
✅ برافروختگی بازار در روزهای پایانی سال ۱۴۰۳، بویژه در بخشهای ارز و طلا و بیم و امیدهای کف خیابان نشان میداد که جامعهی ایران نیازمند تن است که سال نو را با "یک شعر تر" و یک سخنِ امیدوار کننده آغاز کند. من یکی، امیدوار بودم جناب دکتر پزشکیان به عنوان رئیس دولت، در پیام نوروزی خود این امیدواری را به جامعه تزریق کند و جوری سخن بگوید که نوروز به جان مردم بچسبد و بر سفرههای هفتسینشان امید بروید؛ ولی نشد. پزشکیان جوری با ادبیات تکراری و "انشاءالله و ماشاءالله" سخن گفت که پدر بیسواد من هم فهمید و گفت: "چیک! بناست کورمال کورمال سال را آغاز کنیم." (چیک یک اصطلاح دزفولی است و تقریبا به معنای "ای داد و بیداد" و نشانهی تأسف.) در تنها جلسهای که بعد از انتخابات در همراهی جمعی با آقای دکتر پزشکیان داشتیم، به ایشان گفتم که شما الان خوب و کِشنده سخن میگویید؛ ولی دامنهی کلماتتان کم است. علوم انسانی نخواندهاید، بهتر است گفتگوهای دوستانه، منظم، و بیپیرایهای با ارباب علوم انسانی داشته باشید و از آنان بشنوید تا این ادبیات فربه شود، والا به زودی کفگیر کلمههایتان به ته دیگ میخورد و به تکرار گرفتار میشوید. بماند که ایشان در جواب من گفتند که "شما چه فکر کردهاید؟ ما خودمان با علوم انسانی آشناییم"؛ ولی حالا این پیام نوروزی نشان میدهد هنوز با همان کلمات کمشمار و آشنا با مردم سخن میگویند. این مردم در آستانهی سال نو، نیاز داشتند که بدانند قرار است در سال چه اتفاقی رخ بدهد، دولت چه برنامهی امیدوارکنندهای دارد، این برنامه تا چه میزان سَخته است، و چگونه برافروختگی اقتصادی را فروخواهد نشاند. مردم نیاز داشتند که امیدوار بشوند، نه با "تلاش خواهیم کرد"، نه با "من بمیرم و تو بمیری کمی حوصله کنید"؛ بلکه با یک ادبیات تازه؛ با یک شعر تر، با چیزی که خاطر عمومی را از نگرانی در بیاورد. بد نیست بدانیم که تکرار یک سخن به معنای درستی آن نیست. تکرار یک سخن روحانگیز، اثرش را از دست خواهد داد. اساسا واژهای از نو بباید ساخت وز نو جملهای.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻دکتر مهراب صادقنیا
✅ برافروختگی بازار در روزهای پایانی سال ۱۴۰۳، بویژه در بخشهای ارز و طلا و بیم و امیدهای کف خیابان نشان میداد که جامعهی ایران نیازمند تن است که سال نو را با "یک شعر تر" و یک سخنِ امیدوار کننده آغاز کند. من یکی، امیدوار بودم جناب دکتر پزشکیان به عنوان رئیس دولت، در پیام نوروزی خود این امیدواری را به جامعه تزریق کند و جوری سخن بگوید که نوروز به جان مردم بچسبد و بر سفرههای هفتسینشان امید بروید؛ ولی نشد. پزشکیان جوری با ادبیات تکراری و "انشاءالله و ماشاءالله" سخن گفت که پدر بیسواد من هم فهمید و گفت: "چیک! بناست کورمال کورمال سال را آغاز کنیم." (چیک یک اصطلاح دزفولی است و تقریبا به معنای "ای داد و بیداد" و نشانهی تأسف.) در تنها جلسهای که بعد از انتخابات در همراهی جمعی با آقای دکتر پزشکیان داشتیم، به ایشان گفتم که شما الان خوب و کِشنده سخن میگویید؛ ولی دامنهی کلماتتان کم است. علوم انسانی نخواندهاید، بهتر است گفتگوهای دوستانه، منظم، و بیپیرایهای با ارباب علوم انسانی داشته باشید و از آنان بشنوید تا این ادبیات فربه شود، والا به زودی کفگیر کلمههایتان به ته دیگ میخورد و به تکرار گرفتار میشوید. بماند که ایشان در جواب من گفتند که "شما چه فکر کردهاید؟ ما خودمان با علوم انسانی آشناییم"؛ ولی حالا این پیام نوروزی نشان میدهد هنوز با همان کلمات کمشمار و آشنا با مردم سخن میگویند. این مردم در آستانهی سال نو، نیاز داشتند که بدانند قرار است در سال چه اتفاقی رخ بدهد، دولت چه برنامهی امیدوارکنندهای دارد، این برنامه تا چه میزان سَخته است، و چگونه برافروختگی اقتصادی را فروخواهد نشاند. مردم نیاز داشتند که امیدوار بشوند، نه با "تلاش خواهیم کرد"، نه با "من بمیرم و تو بمیری کمی حوصله کنید"؛ بلکه با یک ادبیات تازه؛ با یک شعر تر، با چیزی که خاطر عمومی را از نگرانی در بیاورد. بد نیست بدانیم که تکرار یک سخن به معنای درستی آن نیست. تکرار یک سخن روحانگیز، اثرش را از دست خواهد داد. اساسا واژهای از نو بباید ساخت وز نو جملهای.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔸 نوروز، فرصتی برای شاد بودن و کنار هم بودن
◾️ قدر، فرصتی برای گریستن و با خدا بودن. در این شبهای قدر، به یاد امام علی (ع) باشیم که همواره یاور مظلومان بود.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
◾️ قدر، فرصتی برای گریستن و با خدا بودن. در این شبهای قدر، به یاد امام علی (ع) باشیم که همواره یاور مظلومان بود.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✅ معرفت و عبادت دو بال پرواز
🎙 آیتالله احمد مبلغی
🔴 عبادت، نه جنبشی بیجان است، نه کلماتی بر لبِ خموش؛ که پژواکی است از معرفت، و معرفت، گلبُنی است که در خاکِ عبادت، شکوفه میدهد پس عبادتی که در آن، آگاهی نیست، جسمی است بیجان.
🔴 هر آنچه در عالم است، نردبانی است که آدمی را تا آستانِ بندگی بالا بَرَد؛ هر نعمت و نقمتی، هر تنگی و فراخی، کلیدی است که درِ قرب را میگشاید، و دریچهای است که به باغِ طاعت راه میبَرَد .....
🔹 جهت مطالعه کامل این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/marefat-va-ebadat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 آیتالله احمد مبلغی
🔴 عبادت، نه جنبشی بیجان است، نه کلماتی بر لبِ خموش؛ که پژواکی است از معرفت، و معرفت، گلبُنی است که در خاکِ عبادت، شکوفه میدهد پس عبادتی که در آن، آگاهی نیست، جسمی است بیجان.
🔴 هر آنچه در عالم است، نردبانی است که آدمی را تا آستانِ بندگی بالا بَرَد؛ هر نعمت و نقمتی، هر تنگی و فراخی، کلیدی است که درِ قرب را میگشاید، و دریچهای است که به باغِ طاعت راه میبَرَد .....
🔹 جهت مطالعه کامل این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/marefat-va-ebadat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
معرفت و عبادت دو بال پرواز/آیت الله احمد مبلغی
✔عبادت، نه جنبشی بیجان است، نه کلماتی بر لبِ خموش؛ که پژواکی است از معرفت، و معرفت، گلبُنی است که در خاکِ عبادت، شکوفه میدهد پس عبادتی که در آن، آگاهی نیست،
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ مهم ترین دغدغه سیاسی و اقتصادی امیرالمومنین (ع)
🎙 استاد هادی سروش
⏱️ زمان مورد نیاز برای مشاهده این ویدیو: ۶ دقیقه
🖇 اندیشه ما در شبکههای اجتماعی:
@andishemaa
🎙 استاد هادی سروش
⏱️ زمان مورد نیاز برای مشاهده این ویدیو: ۶ دقیقه
🖇 اندیشه ما در شبکههای اجتماعی:
@andishemaa
◾️◾️◾️◾️◾️
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ
#حقوق_قاتل
✔️از دیدگاه امیر کرامت( علیه السلام) انسان بما هو انسان دارای ارزش و حقوقی است و هرگز جرم مجرمان و کفر کافران موجب عدم رعایت حقوق اساسی هیچ انسانی نمی گردد،نامهٔ حضرت به مالک فقط یک شاهد بر این سیرهٔ مولاست آنجا که فرمود: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»
✔️ وقتی قاتل شقی او( لعنة الله علیه) آن جنایت بزرگ را انجام داد و دستگیر شد، امام کریم دستور به تهیهٔ غذای خوب و نیز استراحتگاه مناسب برای او می دهد
▪️« أطیبوا طعامه و ألینوا فراشه( انساب الأشراف ، ج ۲ ص ۴۹۵ )
▪️« إِنَّهُ أَسِيرٌ فَأَحْسِنُوا نُزُلَهُ وَأَكْرِمُوا مَثْوَاهُ،»/(همان ص ۵۰۲ )
▪️«وأطعموه واسقوه وأحسنوا اساره( قرب الإسناد ۱۴۳)
✔️ حتی برطبق گزارشی فرمود؛ از آب و غذای من به او بدهید :
▪️«أطعموه من طعامي وأسقوه من شرابي »
( مناقب خوارزمی ص ۳۸۹)
✔️و نیز بر طبق گزارشی که علامهٔ مجلسی آورده، فرمود او را اکرام کنید به همان آب و غذایی که خود مصرف می کنید
( بحار الانوار ج ۴۲ ص ۲۸۹)
🛑این إحسان و إکرام به قاتل جانی و نیز تفقد و جستجو از حال او( فتوح ابن أعثم ج ۴ ص ۲۷۹) چراغ راه همیشه و همهٔ بشریت است و به ویژه چراغ راه حاکمان است که مبادا به نام مجازات مجرم ، او را از حقوق انسانی محروم کنند. و مبادا به بهانهٔ مجازات مجرمان ذره ای تخطی از قانون الهی کنند و عدالت را زیر پا بگذارند که خدای کریم فرمود :
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ/۸ مائده
✅ وظیفهٔ هر حکومت و حاکمی که دم از مکتب علی ( علیه السلام ) می زند این است که حقوق انسانی همهٔ شهروندان خویش را با هر مسلک و دین رعایت کند و به داد خواهی همگان حتی کفار توجه کند ، چنانکه در این روایت شریفه به آن تصریح شده است:
..«عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ فِي مَمْلَكَةِ جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَّارِينَ أَنِ ائْتِ هَذَا الْجَبَّارَ فَقُلْ لَهُ إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَ اتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً »
کافی ج ۲ ص ۳۳۳
شب بیست و یکم رمضان ۱۴۴۶
محمد عندلیب همدانی
@andalibhamedani
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ
#حقوق_قاتل
✔️از دیدگاه امیر کرامت( علیه السلام) انسان بما هو انسان دارای ارزش و حقوقی است و هرگز جرم مجرمان و کفر کافران موجب عدم رعایت حقوق اساسی هیچ انسانی نمی گردد،نامهٔ حضرت به مالک فقط یک شاهد بر این سیرهٔ مولاست آنجا که فرمود: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»
✔️ وقتی قاتل شقی او( لعنة الله علیه) آن جنایت بزرگ را انجام داد و دستگیر شد، امام کریم دستور به تهیهٔ غذای خوب و نیز استراحتگاه مناسب برای او می دهد
▪️« أطیبوا طعامه و ألینوا فراشه( انساب الأشراف ، ج ۲ ص ۴۹۵ )
▪️« إِنَّهُ أَسِيرٌ فَأَحْسِنُوا نُزُلَهُ وَأَكْرِمُوا مَثْوَاهُ،»/(همان ص ۵۰۲ )
▪️«وأطعموه واسقوه وأحسنوا اساره( قرب الإسناد ۱۴۳)
✔️ حتی برطبق گزارشی فرمود؛ از آب و غذای من به او بدهید :
▪️«أطعموه من طعامي وأسقوه من شرابي »
( مناقب خوارزمی ص ۳۸۹)
✔️و نیز بر طبق گزارشی که علامهٔ مجلسی آورده، فرمود او را اکرام کنید به همان آب و غذایی که خود مصرف می کنید
( بحار الانوار ج ۴۲ ص ۲۸۹)
🛑این إحسان و إکرام به قاتل جانی و نیز تفقد و جستجو از حال او( فتوح ابن أعثم ج ۴ ص ۲۷۹) چراغ راه همیشه و همهٔ بشریت است و به ویژه چراغ راه حاکمان است که مبادا به نام مجازات مجرم ، او را از حقوق انسانی محروم کنند. و مبادا به بهانهٔ مجازات مجرمان ذره ای تخطی از قانون الهی کنند و عدالت را زیر پا بگذارند که خدای کریم فرمود :
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ/۸ مائده
✅ وظیفهٔ هر حکومت و حاکمی که دم از مکتب علی ( علیه السلام ) می زند این است که حقوق انسانی همهٔ شهروندان خویش را با هر مسلک و دین رعایت کند و به داد خواهی همگان حتی کفار توجه کند ، چنانکه در این روایت شریفه به آن تصریح شده است:
..«عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ فِي مَمْلَكَةِ جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَّارِينَ أَنِ ائْتِ هَذَا الْجَبَّارَ فَقُلْ لَهُ إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَ اتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً »
کافی ج ۲ ص ۳۳۳
شب بیست و یکم رمضان ۱۴۴۶
محمد عندلیب همدانی
@andalibhamedani
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✅ یادی از عظمت و مظلومیت امام علی (ع) و نقش آفرینی ایرانیان
🎙 استاد هادی سروش
🔴 امروزه روشن تر از گذشته است که هر چه مهمان مرکبِ زمان می شویم و جلوتر می رویم به شناسایی امیرالمومنین (ع) محتاج تر میشویم و ضرورت بیشتری پیدا میکند. امروز از یک سوی جهان تشنه علم و دانش ناب ، و نیز رفتار عدالت خواهانه علی (ع) است ، و از سوی دیگر برخی بی لیاقتانی که عمر و سرمایه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شیعه را به تارج زده اند ! برای توجیه بی کفایتی و یا خیانت خود دست به تحریف سیره سیاسی امام علی (ع) برده و یا تهمتِ فساد در حکومت آن حضرت را سر می دهند!راه مقابله، شناخت علی (ع) و سیره او و دشمنان دیروز و امروز اوست. ذِکری از عظمت امام علی (ع) در شرح عظمت علی (ع) سخنی بالاتر از سخن رسول الله (ص) نمیشناسیم. کتابهای شیعه و سنی مملو از اخباری که حکایت از عظمت این انسان کامل الهی را بهمراه دارد. نمونه ای که علماء اهل سنت نقل کرده اند را ملاحظه کنید؛ علی آیتی از خدای من است... پیامبر اعظم خدا (ص) فرمود: «... و خداوند به عنوان معجزه به موسی عصا، و به ابراهیم خنک شدن آتش، و به عیسی کلماتی را که به وسیله آن مرده ها را زنده می کرد، عطا فرمود، و به من علی را عطا نمود. برای هر پیامبر نشانه ای است و این شخص علی نشانه و معجزه پروردگارم می باشد.. وَ اِنَ اللّهَ اَعْطَی مُوسَی الْعَصَاءَ، وَ اِبْرَاهِیمَ بَرْدَ النّارِ، وَ عِیسَی اَلْکَلَمَاتِ یُحیِی بِهَا الْمَوتَی وَ اَعْطانَی هَذَا عَلیّا وَلِکُلّ نَبیٍّ آیةٌ وَهَذَا آیَةُ رَبِّی...».(ینابیع الموده ج ۲ ص ۸۳) عنایات هفتگانه خدا به حضرت امیر (ع) به ندرت امام علی(ع) از خویش سخنی دارد حتی در نهج البلاغه تصریح می کند که اِباء از این گفتارها دارد ؛ اما گاهی به عنوان «اما بنعمة ربک فحدث». (سوره ضحی/۱۱) به عنوان بازگو کردن نعمت و آن هم به طوری که حکایت از نهایت شکر و سپاس باشد، نه غرور و برتریجوئی، سخن کوتاهی دارد.این نمونه را ملاحظه کنید؛ امیرالمومنین (ع) می فرماید: «هفت چیز به من عطا شد که هیچ کس قبل از من به آنها نرسید ؛ «لَقد أُعطیت السَبع الَتی لَم یَسبقنی إِلیها أَحدٌ:» ـ اسماءِ الهی به من تعلیم شد؛ «عُلّمتُ الأسماءُ» ـ همچنین حقِ حکومت در میان بندگان به عنایت شد؛ «و الحکومة بَین العباد» ـ تفسیر قرآن کریم را دارا هستم؛ «و تفسیر الکتاب» ـ تقسیم درست غنایم بین فرزندان آدم؛ «و قِسمة الحَق من المَغانم بین بنی آدم» ـ پس چیزی از دانش از من جدا نشد مگر آنکه به من آموخته شد؛ «فما شذّ عنّی من العلم شَیءٌ إلّا وقد عَلَّمنیه المبارک» ـ حرفی به من عطا شد که از آن، هزار حرف گشوده می شود؛ «و لقد أُعطیت حرفاً یفتح ألف حرفٍ» ـ به همسرم مصحف وکتابی عطا شد که علمی در آن است وهیچ کس قبل از وی به آن نرسیده. این عطای ویژهای از طرف خدا و رسول او بود ؛ «و لقد أُعطِیَتْ زوجتی مُصحفاً فیه من العلم ما لم یسبقها إلیه أحدٌخاصة من الله ورسوله» (بصائر الدرجات /۲۰۰) مظلومیت ماندگار !! فردی وارد مسجد کوفه شد که به من ظلم شده... وقتی فردی از میان جمعیت برخاست و گفت : یا علی به من ظلمی شده ! امام (ع) فرمود: بیا ببینم چه میگوئی، به تو یک ظلم شده در حالیکه به من به اندازه سنگریزه و کلوخ و پشم شتران ظلم کرده اند! «ظلمی ؛ لقد ظلمت عدد المدر و الوبر» (الشافی، سید مرتضی) این سخن حکایت از مظلومیت ها دارد! از دوران پیامبر خدا (ص) تا روز شهاتش و حتی پس از شهادتش! در دوران پیامبر (ص) تاریخ چنین روایت می کند؛ اسلام آوردنش را قبول نکردند! بر ایمان و مومن بودنِ پدرش شک وارد کردند! تا جایی که وقتی پیامبر (ص) بیرون از مدینه بود، در شهر شایعه سازی علیه علی (ع) می کردند ! اما داد از مظلومیت علی (ع) بعد رحلت پیامبر معظم(ص)!!مظلومیت در زمان حاکمیت بی وفایی چهره های دینی نسبت به علی (ع) یکی از اولین رخدادها ؛ تجمع مذهبی ترین چهرهها بر علیه امام علی! عده ای از صحابه پیامبر (ص) مانند؛ عبدالله بن عمر، سعدبن ابى وقاص، حسان بن ثابت، زیدبن ثابت، اسامةبن زید و… که با او بیعت نکردند؛ و حرفشان این بود؛ «او به نیاز ندارد! = لا حاجة لنا فیمن لا حاجة له فینا» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴ص۹) امام (ع) درباره شان فرمود: «خَذلوا الحق و لم ینصروا الباطل؛ حق را خوار کردند و باطل را نیز یار نشدند.» .....
🔹 جهت مطالعه کامل این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/yadi-az-azemat-va-mazlomiyat-emem-ali/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 استاد هادی سروش
🔴 امروزه روشن تر از گذشته است که هر چه مهمان مرکبِ زمان می شویم و جلوتر می رویم به شناسایی امیرالمومنین (ع) محتاج تر میشویم و ضرورت بیشتری پیدا میکند. امروز از یک سوی جهان تشنه علم و دانش ناب ، و نیز رفتار عدالت خواهانه علی (ع) است ، و از سوی دیگر برخی بی لیاقتانی که عمر و سرمایه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شیعه را به تارج زده اند ! برای توجیه بی کفایتی و یا خیانت خود دست به تحریف سیره سیاسی امام علی (ع) برده و یا تهمتِ فساد در حکومت آن حضرت را سر می دهند!راه مقابله، شناخت علی (ع) و سیره او و دشمنان دیروز و امروز اوست. ذِکری از عظمت امام علی (ع) در شرح عظمت علی (ع) سخنی بالاتر از سخن رسول الله (ص) نمیشناسیم. کتابهای شیعه و سنی مملو از اخباری که حکایت از عظمت این انسان کامل الهی را بهمراه دارد. نمونه ای که علماء اهل سنت نقل کرده اند را ملاحظه کنید؛ علی آیتی از خدای من است... پیامبر اعظم خدا (ص) فرمود: «... و خداوند به عنوان معجزه به موسی عصا، و به ابراهیم خنک شدن آتش، و به عیسی کلماتی را که به وسیله آن مرده ها را زنده می کرد، عطا فرمود، و به من علی را عطا نمود. برای هر پیامبر نشانه ای است و این شخص علی نشانه و معجزه پروردگارم می باشد.. وَ اِنَ اللّهَ اَعْطَی مُوسَی الْعَصَاءَ، وَ اِبْرَاهِیمَ بَرْدَ النّارِ، وَ عِیسَی اَلْکَلَمَاتِ یُحیِی بِهَا الْمَوتَی وَ اَعْطانَی هَذَا عَلیّا وَلِکُلّ نَبیٍّ آیةٌ وَهَذَا آیَةُ رَبِّی...».(ینابیع الموده ج ۲ ص ۸۳) عنایات هفتگانه خدا به حضرت امیر (ع) به ندرت امام علی(ع) از خویش سخنی دارد حتی در نهج البلاغه تصریح می کند که اِباء از این گفتارها دارد ؛ اما گاهی به عنوان «اما بنعمة ربک فحدث». (سوره ضحی/۱۱) به عنوان بازگو کردن نعمت و آن هم به طوری که حکایت از نهایت شکر و سپاس باشد، نه غرور و برتریجوئی، سخن کوتاهی دارد.این نمونه را ملاحظه کنید؛ امیرالمومنین (ع) می فرماید: «هفت چیز به من عطا شد که هیچ کس قبل از من به آنها نرسید ؛ «لَقد أُعطیت السَبع الَتی لَم یَسبقنی إِلیها أَحدٌ:» ـ اسماءِ الهی به من تعلیم شد؛ «عُلّمتُ الأسماءُ» ـ همچنین حقِ حکومت در میان بندگان به عنایت شد؛ «و الحکومة بَین العباد» ـ تفسیر قرآن کریم را دارا هستم؛ «و تفسیر الکتاب» ـ تقسیم درست غنایم بین فرزندان آدم؛ «و قِسمة الحَق من المَغانم بین بنی آدم» ـ پس چیزی از دانش از من جدا نشد مگر آنکه به من آموخته شد؛ «فما شذّ عنّی من العلم شَیءٌ إلّا وقد عَلَّمنیه المبارک» ـ حرفی به من عطا شد که از آن، هزار حرف گشوده می شود؛ «و لقد أُعطیت حرفاً یفتح ألف حرفٍ» ـ به همسرم مصحف وکتابی عطا شد که علمی در آن است وهیچ کس قبل از وی به آن نرسیده. این عطای ویژهای از طرف خدا و رسول او بود ؛ «و لقد أُعطِیَتْ زوجتی مُصحفاً فیه من العلم ما لم یسبقها إلیه أحدٌخاصة من الله ورسوله» (بصائر الدرجات /۲۰۰) مظلومیت ماندگار !! فردی وارد مسجد کوفه شد که به من ظلم شده... وقتی فردی از میان جمعیت برخاست و گفت : یا علی به من ظلمی شده ! امام (ع) فرمود: بیا ببینم چه میگوئی، به تو یک ظلم شده در حالیکه به من به اندازه سنگریزه و کلوخ و پشم شتران ظلم کرده اند! «ظلمی ؛ لقد ظلمت عدد المدر و الوبر» (الشافی، سید مرتضی) این سخن حکایت از مظلومیت ها دارد! از دوران پیامبر خدا (ص) تا روز شهاتش و حتی پس از شهادتش! در دوران پیامبر (ص) تاریخ چنین روایت می کند؛ اسلام آوردنش را قبول نکردند! بر ایمان و مومن بودنِ پدرش شک وارد کردند! تا جایی که وقتی پیامبر (ص) بیرون از مدینه بود، در شهر شایعه سازی علیه علی (ع) می کردند ! اما داد از مظلومیت علی (ع) بعد رحلت پیامبر معظم(ص)!!مظلومیت در زمان حاکمیت بی وفایی چهره های دینی نسبت به علی (ع) یکی از اولین رخدادها ؛ تجمع مذهبی ترین چهرهها بر علیه امام علی! عده ای از صحابه پیامبر (ص) مانند؛ عبدالله بن عمر، سعدبن ابى وقاص، حسان بن ثابت، زیدبن ثابت، اسامةبن زید و… که با او بیعت نکردند؛ و حرفشان این بود؛ «او به نیاز ندارد! = لا حاجة لنا فیمن لا حاجة له فینا» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴ص۹) امام (ع) درباره شان فرمود: «خَذلوا الحق و لم ینصروا الباطل؛ حق را خوار کردند و باطل را نیز یار نشدند.» .....
🔹 جهت مطالعه کامل این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/yadi-az-azemat-va-mazlomiyat-emem-ali/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
یادی از عظمت و مظلومیت امام علی (ع) و نقش آفرینی ایرانیان/ استاد هادی سروش
استاد هادی سروش استاد حوزه علمیه در یاد داشتی با عنوان«یادی از عظمت و مظلومیت امام علی (ع) و نقش آفرینی ایرانیان» به مناسبت شهادت امام علی(ع) اینگونه نوشته
🔰همسویی عدالت علوی و تسامح نبوی
✍🏻دکتر محمود شفیعی
یکی از دوستان با فضیلت، یادداشتی درباره تفاوت اخلاق منعطف پیامبر ص و اخلاق انعطاف ناپذیر علی ع نوشته اند و استدلال کرده اند که امام ع در هنگام شهادت از آن جهت فرمودند به پروردگار کعبه رستگار شدم که زندگی سخت گیرانه او را خسته کرده بود. بنابراین، شهادت خود را رهایی از آن زندگی سخت گیرانه دانست. به نظرم، به دلایل کافی، این تحلیل داوری دقیق درباره علی ع نیست و عدالت ورزی امام علی ع آن سوی انعطاف ورزی پیامبر ص بود:
✅ ۱. بزرگترین دغدغه علی ع احیای سنت به حاشیه رفته پیامبر ص در طی ۲۵ سال از وفات آن حضرت بود. در سنت پیامبر ص قریش گرایی، طائفه بازی، درجه بندی مومنان به آنان که باید امتیاز گیر باشند و آنان که باید درجه دوم تلقی گردند، وجود نداشت، اما در شرایط جدید چنین بدعت هایی سنت آن حضرت را پنهان ساخته بود. بنابراین، برگشت به جامعه نبوی مساله جدی امام ع بود، اما زمینه آن را دیگران، در شرایط جدید، از بین برده بودند.
✅ ۲. پیامبر ص با عقاید نادرست کافران و مشرکان مواجه بود و باید بیشتر مدارا می کرد تا آنان راه درست را بشناسند و بپذیرند؛ در حالی که علی ع با کسانی مواجه بود که مدعی اسلام بودند، و بدون اینکه مدعی برگشت از دین باشند، در عمل با انواع انحصار طلبی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، کج راهه می رفتند. خوارج را، که خود را مسلمان ناب می دانستند، می شد با مدارای مطلق به راه آورد؟! با معاویه چگونه باید پبامبرانه مواجه می شد، در حالی که اسلام و حکومت نبوی را یکجا دزدیده بود؟! با طلحه و زبیر که هم خلیفه را کشته بودند و هم خونش را طلب می کردند، چگونه باید مدارا می کرد و تا کجا؟
✅۳. همین امامی که در سه جنگ تحمیلی در دوران حکومتش، حضور یافت، همو برای مدارا با سه خلیفه، ۲۵ سال عقب نشینی کرد و با هر سه تا آخرین حد ممکن از هیچ نوع همکاری دریغ نکرد.
✅۴. امام علی ع، که طی آخرین نوشته از این حقیر استدلال کرده ام، مشروعیت سیاسی خود را به عدالت منهای رضایت مردم ارجاع نمی داد و رضایت مردم را شرط مشروعیت حکومت می دانست.
✅۵. امام ع از خیر قصاص قاتلان عثمان گذشت، چرا که آن را خلاف مصلحت می دانست. پس، این گونه نبود که امام مصلحت سنجی نداشته باشد. درباره بدعت های دیگری نیز، امام ع کوتاه آمد. عدم مقابله با نماز تراویح یک نمونه است.
✅۶. امام ع در امور اساسی عدالت را پایه حکمرانی می دانست، اما در امور دیگر، تدبیر و حکمرانی مبتنی بر نقد و انتقاد، شورا و مشورت را رسما پذیرفته بود و آزادی را تا آنجا گسترانده بود که او را در مسجد، هم نفرین می کردند و هم تکفیر.
✅ ۷. در سه جنگ داخلی امام ع شروع کننده نبود و قبل از خشونت ورزی رسمی طرف مقابل، اصول تساهل و تسامح در جامعه برقرار بود.
✅ ۸ امام در عدالت اقتصادی سخت گیر بود، چرا که قبل از او فساد سیستمی عرصه اقتصاد را آلوده کرده بود و نظام تبعیض نهادینه گشته بود. مساله اصلی حضرت، برخلاف پیامبر گرامی اسلام ص، عقیده سازی نبود تا مدارا پیشه کند، بلکه مساله او جلوگیری از نظام غارت مالی بود که جا انداخته بودند و بنام دین جامعه را به دو پاره خودی مطلقا راضی و نخودی ناراضی تقسیم کرده بودند.
✅ ۹. تساهل، تسامح، مهربانی، انعطاف و اموری از این قبیل، اخلاق آن حضرت، یادآور اخلاقی بود که جامعه و مردم از پیامبر ص به یاد داشتند.
✅ ۱۰. در حکومت پیامبر ص نیز سخت گیری ها در هنگام لزوم قابل ردیابی است. برخورد با یهودیان مدینه بعد از خیانت و نقض پیمان، تنها یک نمونه است.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻دکتر محمود شفیعی
یکی از دوستان با فضیلت، یادداشتی درباره تفاوت اخلاق منعطف پیامبر ص و اخلاق انعطاف ناپذیر علی ع نوشته اند و استدلال کرده اند که امام ع در هنگام شهادت از آن جهت فرمودند به پروردگار کعبه رستگار شدم که زندگی سخت گیرانه او را خسته کرده بود. بنابراین، شهادت خود را رهایی از آن زندگی سخت گیرانه دانست. به نظرم، به دلایل کافی، این تحلیل داوری دقیق درباره علی ع نیست و عدالت ورزی امام علی ع آن سوی انعطاف ورزی پیامبر ص بود:
✅ ۱. بزرگترین دغدغه علی ع احیای سنت به حاشیه رفته پیامبر ص در طی ۲۵ سال از وفات آن حضرت بود. در سنت پیامبر ص قریش گرایی، طائفه بازی، درجه بندی مومنان به آنان که باید امتیاز گیر باشند و آنان که باید درجه دوم تلقی گردند، وجود نداشت، اما در شرایط جدید چنین بدعت هایی سنت آن حضرت را پنهان ساخته بود. بنابراین، برگشت به جامعه نبوی مساله جدی امام ع بود، اما زمینه آن را دیگران، در شرایط جدید، از بین برده بودند.
✅ ۲. پیامبر ص با عقاید نادرست کافران و مشرکان مواجه بود و باید بیشتر مدارا می کرد تا آنان راه درست را بشناسند و بپذیرند؛ در حالی که علی ع با کسانی مواجه بود که مدعی اسلام بودند، و بدون اینکه مدعی برگشت از دین باشند، در عمل با انواع انحصار طلبی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، کج راهه می رفتند. خوارج را، که خود را مسلمان ناب می دانستند، می شد با مدارای مطلق به راه آورد؟! با معاویه چگونه باید پبامبرانه مواجه می شد، در حالی که اسلام و حکومت نبوی را یکجا دزدیده بود؟! با طلحه و زبیر که هم خلیفه را کشته بودند و هم خونش را طلب می کردند، چگونه باید مدارا می کرد و تا کجا؟
✅۳. همین امامی که در سه جنگ تحمیلی در دوران حکومتش، حضور یافت، همو برای مدارا با سه خلیفه، ۲۵ سال عقب نشینی کرد و با هر سه تا آخرین حد ممکن از هیچ نوع همکاری دریغ نکرد.
✅۴. امام علی ع، که طی آخرین نوشته از این حقیر استدلال کرده ام، مشروعیت سیاسی خود را به عدالت منهای رضایت مردم ارجاع نمی داد و رضایت مردم را شرط مشروعیت حکومت می دانست.
✅۵. امام ع از خیر قصاص قاتلان عثمان گذشت، چرا که آن را خلاف مصلحت می دانست. پس، این گونه نبود که امام مصلحت سنجی نداشته باشد. درباره بدعت های دیگری نیز، امام ع کوتاه آمد. عدم مقابله با نماز تراویح یک نمونه است.
✅۶. امام ع در امور اساسی عدالت را پایه حکمرانی می دانست، اما در امور دیگر، تدبیر و حکمرانی مبتنی بر نقد و انتقاد، شورا و مشورت را رسما پذیرفته بود و آزادی را تا آنجا گسترانده بود که او را در مسجد، هم نفرین می کردند و هم تکفیر.
✅ ۷. در سه جنگ داخلی امام ع شروع کننده نبود و قبل از خشونت ورزی رسمی طرف مقابل، اصول تساهل و تسامح در جامعه برقرار بود.
✅ ۸ امام در عدالت اقتصادی سخت گیر بود، چرا که قبل از او فساد سیستمی عرصه اقتصاد را آلوده کرده بود و نظام تبعیض نهادینه گشته بود. مساله اصلی حضرت، برخلاف پیامبر گرامی اسلام ص، عقیده سازی نبود تا مدارا پیشه کند، بلکه مساله او جلوگیری از نظام غارت مالی بود که جا انداخته بودند و بنام دین جامعه را به دو پاره خودی مطلقا راضی و نخودی ناراضی تقسیم کرده بودند.
✅ ۹. تساهل، تسامح، مهربانی، انعطاف و اموری از این قبیل، اخلاق آن حضرت، یادآور اخلاقی بود که جامعه و مردم از پیامبر ص به یاد داشتند.
✅ ۱۰. در حکومت پیامبر ص نیز سخت گیری ها در هنگام لزوم قابل ردیابی است. برخورد با یهودیان مدینه بعد از خیانت و نقض پیمان، تنها یک نمونه است.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
♦️ قضاوت زنان، فقه و قانون
✍️دکتر محسن برهانی
🔰 در ماههای اولیه پیروزی انقلاب ۵۷، نتایج آزمون قضاوت اعلام شد ولی یکباره اعلام شد که قبولی زنانِ پذیرفتهشده در آزمون منتفی است و این قبولشدگان نمیتوانند به عرصه قضاوت وارد شوند. زنان در خصوص قضاوت با یک «ورود ممنوع» مواجه شدند. در صدر قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب ۱۳۶۱ تصریح شد: «قضات از میان مردان واجد شرایط زیر انتخاب میشوند….». سپس برای تعدیل، تبصره ۵ قانون الحاق پنج تبصره به قانون فوق در سال ۱۳۶۳ تصویب و به بانوان به عنوان مشاور برای دادگاههای مدنی خاص و اداره سرپرستی اجازه ورود داده شد. این ممنوعیت منتسب به فقه و شرع دانسته شد و تا امروز علیرغم برخی گشایشهای جزئی، دامنگیر زنان نخبه حقوقی کشور است.
🔰 از نظر مشهور فقها، قضاوت مختص مردان است و «مرد بودن» پیششرط نائل شدن به مقام قضایی میباشد. در مقابل این فتاوا برخی از فقها و اندیشمندان باور دارند که چنین شرطی در قضاوت وجود نداشته و ادله منع زنان از شغل قضا، ناکافی است پس با دو نظر فقهی مواجه هستیم.
🔰 چرا قانونگذار از نظر اول تبعیت کرده و «مرد بودن» را شرط قضاوت دانسته است؟ در حالی که بدون هیچ محذور شرعی از میان دو دسته از فتاوا میتوانست نظر دوم را انتخاب و راه را برای ورود خیل عظیمی از زنان نخبه دانشگاهی به سیستم قضایی هموار نماید که سوگمندانه چنین نشد.
🔰 از جهت دیگر میتوان مشکل ورود زنان به قضاوت را بگونه دیگری حل کرد: مگر نه این است که به اجماع فقها «اجتهاد» شرط قضاوت است؟ چگونه سیستم قضایی اسلامی از این شرط مسلّم را کنار گذاشت؟ گفته شد که ما در سیستم با «قضات مأذون» مواجه هستیم (یعنی قضاتی که مجتهد به ایشان اذن در قضاوت داده است) و نیاز به تحقق شرط اجماعیِ اجتهاد در قضات مأذون وجود ندارد. پس چرا از همین شیوه برای منتفی دانستن «شرط مرد بودن» استفاده نمیشود با اینکه شرط اجتهاد قاضی، امری اجماعی است و شرط مرد بودن قاضی، امری اختلافی و غیراجماعی است و وقتی از شرط اجماعی میتوان چشمپوشی کرد به طریق اولی از شرط غیراجماعی هم میتوان چشم پوشی نمود.
🔰 همان میزان اندکی از بانوان که وارد سیستم قضایی میشوند در نازلترین جایگاههای شغلی به کار گرفته میشوند و اکثر قریب به اتفاق ایشان تا اواخر دوران خدمت، دادیار تحقیق یا دادیار اظهارنظر یا قاضی مشاور دادگاه خانواده باقی میمانند این در حالی است که آقایان پس از مدت کوتاهی بازپرس سپس دادرس سپس قاضی دادگاه و در مراحل بعد در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور امکان ارتقاء شغلی دارند.
🔰 حال تصور کنید که یک خانم که از بهترین دانشگاههای کشور فارغ تحصیل شده است و با سختی وارد سیستم قضایی شده در نازلترین مراحل قضایی باقی میماند و شخص دیگری که در قیاس با آن قاضی زن فاقد صلاحیتهای علمی لازم است، تنها به خاطر جنسیت و مرد بودن، پلههای ترقی را در سیستم قضایی طی میکند و نوعی «تبعیض سیستماتیک» تحقق پیدا میکند.
🔰 به نظر میرسد برای حل معضل فوق و استفاده از ظرفیت زنان در سیستم قضایی، ابتدائاً بایستی از ذهنیت مردانه و جنسیتی عبور کرد و باور نمود که توانمندیهای زنان در عرصههای مختلف من جمله در دانش حقوق با مردان فرقی ندارد و اگر زمینه مقایسه و رقابت وجود داشته باشد این حقیقت به اثبات میرسد؛ کما اینکه توانمندی زنان در عرصه وکالت به علت فقدان موانع فوقالذکر به اثبات رسیده است و قطعاً با تغییر ذهنیتها و ایجاد زمینههای مناسب میتوان از ظرفیتهای فقهی برای رفع موانع پیشین استفاده کرد تا کشور و مردم و سیستم قضایی بتوانند از ظرفیت قضات زن بسیار بیشتر از وضعیت فعلی بهره ببرند. مسأله اصلی همان ذهنیتهای جنسیتی است که باید مورد بازاندیشی قرار گیرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍️دکتر محسن برهانی
🔰 در ماههای اولیه پیروزی انقلاب ۵۷، نتایج آزمون قضاوت اعلام شد ولی یکباره اعلام شد که قبولی زنانِ پذیرفتهشده در آزمون منتفی است و این قبولشدگان نمیتوانند به عرصه قضاوت وارد شوند. زنان در خصوص قضاوت با یک «ورود ممنوع» مواجه شدند. در صدر قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب ۱۳۶۱ تصریح شد: «قضات از میان مردان واجد شرایط زیر انتخاب میشوند….». سپس برای تعدیل، تبصره ۵ قانون الحاق پنج تبصره به قانون فوق در سال ۱۳۶۳ تصویب و به بانوان به عنوان مشاور برای دادگاههای مدنی خاص و اداره سرپرستی اجازه ورود داده شد. این ممنوعیت منتسب به فقه و شرع دانسته شد و تا امروز علیرغم برخی گشایشهای جزئی، دامنگیر زنان نخبه حقوقی کشور است.
🔰 از نظر مشهور فقها، قضاوت مختص مردان است و «مرد بودن» پیششرط نائل شدن به مقام قضایی میباشد. در مقابل این فتاوا برخی از فقها و اندیشمندان باور دارند که چنین شرطی در قضاوت وجود نداشته و ادله منع زنان از شغل قضا، ناکافی است پس با دو نظر فقهی مواجه هستیم.
🔰 چرا قانونگذار از نظر اول تبعیت کرده و «مرد بودن» را شرط قضاوت دانسته است؟ در حالی که بدون هیچ محذور شرعی از میان دو دسته از فتاوا میتوانست نظر دوم را انتخاب و راه را برای ورود خیل عظیمی از زنان نخبه دانشگاهی به سیستم قضایی هموار نماید که سوگمندانه چنین نشد.
🔰 از جهت دیگر میتوان مشکل ورود زنان به قضاوت را بگونه دیگری حل کرد: مگر نه این است که به اجماع فقها «اجتهاد» شرط قضاوت است؟ چگونه سیستم قضایی اسلامی از این شرط مسلّم را کنار گذاشت؟ گفته شد که ما در سیستم با «قضات مأذون» مواجه هستیم (یعنی قضاتی که مجتهد به ایشان اذن در قضاوت داده است) و نیاز به تحقق شرط اجماعیِ اجتهاد در قضات مأذون وجود ندارد. پس چرا از همین شیوه برای منتفی دانستن «شرط مرد بودن» استفاده نمیشود با اینکه شرط اجتهاد قاضی، امری اجماعی است و شرط مرد بودن قاضی، امری اختلافی و غیراجماعی است و وقتی از شرط اجماعی میتوان چشمپوشی کرد به طریق اولی از شرط غیراجماعی هم میتوان چشم پوشی نمود.
🔰 همان میزان اندکی از بانوان که وارد سیستم قضایی میشوند در نازلترین جایگاههای شغلی به کار گرفته میشوند و اکثر قریب به اتفاق ایشان تا اواخر دوران خدمت، دادیار تحقیق یا دادیار اظهارنظر یا قاضی مشاور دادگاه خانواده باقی میمانند این در حالی است که آقایان پس از مدت کوتاهی بازپرس سپس دادرس سپس قاضی دادگاه و در مراحل بعد در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور امکان ارتقاء شغلی دارند.
🔰 حال تصور کنید که یک خانم که از بهترین دانشگاههای کشور فارغ تحصیل شده است و با سختی وارد سیستم قضایی شده در نازلترین مراحل قضایی باقی میماند و شخص دیگری که در قیاس با آن قاضی زن فاقد صلاحیتهای علمی لازم است، تنها به خاطر جنسیت و مرد بودن، پلههای ترقی را در سیستم قضایی طی میکند و نوعی «تبعیض سیستماتیک» تحقق پیدا میکند.
🔰 به نظر میرسد برای حل معضل فوق و استفاده از ظرفیت زنان در سیستم قضایی، ابتدائاً بایستی از ذهنیت مردانه و جنسیتی عبور کرد و باور نمود که توانمندیهای زنان در عرصههای مختلف من جمله در دانش حقوق با مردان فرقی ندارد و اگر زمینه مقایسه و رقابت وجود داشته باشد این حقیقت به اثبات میرسد؛ کما اینکه توانمندی زنان در عرصه وکالت به علت فقدان موانع فوقالذکر به اثبات رسیده است و قطعاً با تغییر ذهنیتها و ایجاد زمینههای مناسب میتوان از ظرفیتهای فقهی برای رفع موانع پیشین استفاده کرد تا کشور و مردم و سیستم قضایی بتوانند از ظرفیت قضات زن بسیار بیشتر از وضعیت فعلی بهره ببرند. مسأله اصلی همان ذهنیتهای جنسیتی است که باید مورد بازاندیشی قرار گیرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔰چرا به محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام، غَرِی نجف می گویند؟
🖌رسول چگینی
به اجماع شیعه، محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام در «غَرِی» نجف منطقه ای نزدیک کوفه بوده است (1). نجف به معنای زمين مرتفعی است دایره ای شكل كه بر اطراف خود مشرف است (2).
بیشتر روایات تاریخی که به محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرده اند، موضع آن را «غَرِی» دانسته اند. اهمیت این مکان باعث شد بعدها اقوامی با نام «غَرَوی» شناخته شوند که به جهت انتساب آنها به این مکان بوده است. در این نوشته به دنبال فهم چرایی اطلاق این عنوان بر مکان دفن امیرالمؤمنین (ع) هستیم.
واژه غری از ماده «غرو» در لغت به معنای خوبترين هر چيزی و يا بناء زيبا است (3).
آنچه از گزارشات تاریخی فهمیده می شود، این منطقه قبل از دفن امیرالمؤمنین(ع)، منطقه مجهولی نبوده است؛ بلکه در آنجا دو بنای مناره ای شکل وجود داشته که در آن منطقه بسیار زیبا و منحصر به فرد بوده است؛ بنابراین، آنجا را به اعتبار آن بنای زیبا با نام «غریان» می شناخته اند (4).
مورخان گفته اند که این بنا توسط نعمان بن منذر (م ۵۵۴م) كه از سوی پادشاه ساسانی به عنوان حاکم حیره گمارده شده بود، ساخته شده است (5). نعمان برای جبران اشتباه در قتل دو نفر از ندیمانش به نام عمرو بن مسعود و خالد بن نضلة که در حال مستی به قتل آنان حکم کرده بود، دستور ساخت آن بنا را داده بود (6).
این بنا كه بر اساس معماری مصری ساخته شده بود، تا حدود نیمه قرن دوم به صورت کامل باقی بود. فرزدق (م 110ق) که شبی را در آنجا بیتوته کرده بود، از وجود هر دو مناره خبر داده است (7). شعر ابوالطفیل (م 100ق) نیز این گزارش را تأیید می کند (8). اما از گزارش معن بن زائده شیبانی (م 151ق) فهمیده می شود که در آن زمان یکی از مناره ها تخریب شده و دیگری کج شده بود. گفته شده یکی از مناره ها به دستور منصور عباسی (حک: 136-158ق) به گمان وجود گنج در آن تخریب شده است (9). از اشعار سید حمیری (م 179ق) نیز فهمیده می شود در زمان او، تنها یک غری باقی مانده بود (10). گزارشات دیگری از سرنوشت این غری در دست نیست.
بنابراین، می توان ابراز داشت که آن مکان قبل از دفن امیرالمؤمنین علیه السلام، موضع دفن برخی افراد بوده است و پس از دفن حضرت و آشکار شدن محل قبر ایشان، مهمترین نشانه آن منطقه شناخته شده است.
📌پی نوشت:
(1). الارشاد شیخ مفید، ج 1 ص 10؛ ارشاد القلوب دیلمی، ج 2 ص 346.
(2). تاج العروس زبیدی، ج 12 ص 491.
(3). لسان العرب، ج 15 ص 122.
(4). مجمع البحرین، ج 1 ص 315.
(5). خزانة الأدب عبدالقاهر بغدادی، ج 11 ص 289.
(6). معجم البلدان، ج 4 ص 196.
(7). دیوان فرزدق، ص 336.
(8). تاریخ طبری، ج 6 ص 343.
(9). معجم البلدان، ج 4 ص 197.
(10). أدب الطّف سید شبر، ج 1 ص 174.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🖌رسول چگینی
به اجماع شیعه، محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام در «غَرِی» نجف منطقه ای نزدیک کوفه بوده است (1). نجف به معنای زمين مرتفعی است دایره ای شكل كه بر اطراف خود مشرف است (2).
بیشتر روایات تاریخی که به محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرده اند، موضع آن را «غَرِی» دانسته اند. اهمیت این مکان باعث شد بعدها اقوامی با نام «غَرَوی» شناخته شوند که به جهت انتساب آنها به این مکان بوده است. در این نوشته به دنبال فهم چرایی اطلاق این عنوان بر مکان دفن امیرالمؤمنین (ع) هستیم.
واژه غری از ماده «غرو» در لغت به معنای خوبترين هر چيزی و يا بناء زيبا است (3).
آنچه از گزارشات تاریخی فهمیده می شود، این منطقه قبل از دفن امیرالمؤمنین(ع)، منطقه مجهولی نبوده است؛ بلکه در آنجا دو بنای مناره ای شکل وجود داشته که در آن منطقه بسیار زیبا و منحصر به فرد بوده است؛ بنابراین، آنجا را به اعتبار آن بنای زیبا با نام «غریان» می شناخته اند (4).
مورخان گفته اند که این بنا توسط نعمان بن منذر (م ۵۵۴م) كه از سوی پادشاه ساسانی به عنوان حاکم حیره گمارده شده بود، ساخته شده است (5). نعمان برای جبران اشتباه در قتل دو نفر از ندیمانش به نام عمرو بن مسعود و خالد بن نضلة که در حال مستی به قتل آنان حکم کرده بود، دستور ساخت آن بنا را داده بود (6).
این بنا كه بر اساس معماری مصری ساخته شده بود، تا حدود نیمه قرن دوم به صورت کامل باقی بود. فرزدق (م 110ق) که شبی را در آنجا بیتوته کرده بود، از وجود هر دو مناره خبر داده است (7). شعر ابوالطفیل (م 100ق) نیز این گزارش را تأیید می کند (8). اما از گزارش معن بن زائده شیبانی (م 151ق) فهمیده می شود که در آن زمان یکی از مناره ها تخریب شده و دیگری کج شده بود. گفته شده یکی از مناره ها به دستور منصور عباسی (حک: 136-158ق) به گمان وجود گنج در آن تخریب شده است (9). از اشعار سید حمیری (م 179ق) نیز فهمیده می شود در زمان او، تنها یک غری باقی مانده بود (10). گزارشات دیگری از سرنوشت این غری در دست نیست.
بنابراین، می توان ابراز داشت که آن مکان قبل از دفن امیرالمؤمنین علیه السلام، موضع دفن برخی افراد بوده است و پس از دفن حضرت و آشکار شدن محل قبر ایشان، مهمترین نشانه آن منطقه شناخته شده است.
📌پی نوشت:
(1). الارشاد شیخ مفید، ج 1 ص 10؛ ارشاد القلوب دیلمی، ج 2 ص 346.
(2). تاج العروس زبیدی، ج 12 ص 491.
(3). لسان العرب، ج 15 ص 122.
(4). مجمع البحرین، ج 1 ص 315.
(5). خزانة الأدب عبدالقاهر بغدادی، ج 11 ص 289.
(6). معجم البلدان، ج 4 ص 196.
(7). دیوان فرزدق، ص 336.
(8). تاریخ طبری، ج 6 ص 343.
(9). معجم البلدان، ج 4 ص 197.
(10). أدب الطّف سید شبر، ج 1 ص 174.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔹 روایتهای ناتمام از (علی)
✍🏻دکتر مهراب صادقنیا
✅ جامعهی ایران این روزها در سالروز شهادت امام علی علیهالسلام داغدار است. سخنرانها بر بالای منبر از فضایل و اعجاز شخصیت ایشان میگویند و قصد دارند ایمان شیعیان را تقویت کنند. در شرایط فعلی، سخن گفتن از امام علی و شاید بسیاری دیگر از شخصیتهای دینی و حوادث تاریخی کار آسانی نیست. در بارهی این بزرگان هر چیز (درستی) نمیتوان گفت. گاهی واکنشهای تندی در پی دارد. توصیفها بیشتر "جیب بلوزی" و دلبخواهانهاند. بخشی از شخصیت و سخنان امام را گفته و بخشی دیگر را پنهان میکنند. علی علیهالسلام در توصیف این سخنرانها یا درِوازهی قلعهی خبر را از جا میکند، یا شبی هزار رکعت نماز میخواند و یا کیسهای از خرما بر دوش دارد و شبها به صورت ناشناس به یتیمان کمک میکند. با این حال، نهجالبلاغهی علی علیهالسلام نشان میدهد که این اوصاف، کمترین چیزهایی است که از این "اقیانوس ایستاده بر زمین" میتوان گفت. آنچه علی را شایستهی جانشینی پیامبر میکند هیچکدام از این ویژگیها نیست؛ علی علیهالسلام وصی پیامبر و جانشین اوست، زیرا اقامهی عدالت، حفظ کرامت انسان، و تحقق تعالیم پیامبر (ص) با خلافت او شدنیتر است. زیرا او به مالک مینویسد: " باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانهروی سازگارتر بوده و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد." و نیز مینویسد: " ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد. و نیز مینویسد: " باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیشتر از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی عیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینهای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشتهاند، به تغافل زن و گفتهی سخنچین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید." علی علیهالسلام را نباید پشت فضیلتهای شخصاش پنهان کرد. او در اوج قدرت و وقتی که بر سرزمینهای اسلامی حکم میراند از انسان گفت و از عدالت و راستی دفاع کرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻دکتر مهراب صادقنیا
✅ جامعهی ایران این روزها در سالروز شهادت امام علی علیهالسلام داغدار است. سخنرانها بر بالای منبر از فضایل و اعجاز شخصیت ایشان میگویند و قصد دارند ایمان شیعیان را تقویت کنند. در شرایط فعلی، سخن گفتن از امام علی و شاید بسیاری دیگر از شخصیتهای دینی و حوادث تاریخی کار آسانی نیست. در بارهی این بزرگان هر چیز (درستی) نمیتوان گفت. گاهی واکنشهای تندی در پی دارد. توصیفها بیشتر "جیب بلوزی" و دلبخواهانهاند. بخشی از شخصیت و سخنان امام را گفته و بخشی دیگر را پنهان میکنند. علی علیهالسلام در توصیف این سخنرانها یا درِوازهی قلعهی خبر را از جا میکند، یا شبی هزار رکعت نماز میخواند و یا کیسهای از خرما بر دوش دارد و شبها به صورت ناشناس به یتیمان کمک میکند. با این حال، نهجالبلاغهی علی علیهالسلام نشان میدهد که این اوصاف، کمترین چیزهایی است که از این "اقیانوس ایستاده بر زمین" میتوان گفت. آنچه علی را شایستهی جانشینی پیامبر میکند هیچکدام از این ویژگیها نیست؛ علی علیهالسلام وصی پیامبر و جانشین اوست، زیرا اقامهی عدالت، حفظ کرامت انسان، و تحقق تعالیم پیامبر (ص) با خلافت او شدنیتر است. زیرا او به مالک مینویسد: " باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانهروی سازگارتر بوده و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد." و نیز مینویسد: " ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد. و نیز مینویسد: " باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیشتر از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی عیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینهای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشتهاند، به تغافل زن و گفتهی سخنچین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید." علی علیهالسلام را نباید پشت فضیلتهای شخصاش پنهان کرد. او در اوج قدرت و وقتی که بر سرزمینهای اسلامی حکم میراند از انسان گفت و از عدالت و راستی دفاع کرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✅ هشت سفارش دیگر امام علی از بستر شهادت
🎙 استاد علی کرمی فریدنی
🔴 تلاش وجهاد به وسیلهی مال و جان و زبان در راه حق و عدالت و اخلاق و کرامت و ارجمندی انسان و مقتضیات برخورداربودن از کرامت، که رعایت شدن حرمت انسان و تامین حقوق بنیادین هر انسانی حتی اسیر جنگی است؛ حقوقی همچون حق حیات، حق معیشت و اشتغال و امنیت شغلی و درآمد و رفاه و آسایش، و حق آزادی اندیشه و مقایسه و انتخاب، و حق آموزش و تربیت، و حق بهداشت و درمان و سلامت، و حق برابری، آزادی بیان وقلم، و حق آزادی فردی و اجتماعی و مدنی و سیاسی و حق حاکمیت بر سرنوشت، و حق دفاع از حقوق و حرمت خویشتن و همنوع.*
*افزون بر آن، دقت کامل در رعایت رفتار قانونی و انسانی و اخلاقی و حقوق بشری با انسان در هر شرایط و هر اندیشه و آیین، حتی مجرم بودن او، که کیفر مجرم نیز باید انسانی باشد و نه غیرانسانی و حقارتبار، چراکه خدایش او را دارای کرامت ذاتی آفرید و از روح خود بر او دمید و بر آفرینش او بر خود "تبارکالله" گفت، و خود را "احسنُ الخالقین" خواند که نتیجهی آن،
🔴 "احسنُ المخلوقین" اعلام شدن انسان است و مسالمتجویی انسان و رعایت حقوق و حرمت دیگران تنها شرط برخورداری این حقوق است و بس .....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/hssht-sefarsh-digar-emam-ali-dar-bastar-shahadat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 استاد علی کرمی فریدنی
🔴 تلاش وجهاد به وسیلهی مال و جان و زبان در راه حق و عدالت و اخلاق و کرامت و ارجمندی انسان و مقتضیات برخورداربودن از کرامت، که رعایت شدن حرمت انسان و تامین حقوق بنیادین هر انسانی حتی اسیر جنگی است؛ حقوقی همچون حق حیات، حق معیشت و اشتغال و امنیت شغلی و درآمد و رفاه و آسایش، و حق آزادی اندیشه و مقایسه و انتخاب، و حق آموزش و تربیت، و حق بهداشت و درمان و سلامت، و حق برابری، آزادی بیان وقلم، و حق آزادی فردی و اجتماعی و مدنی و سیاسی و حق حاکمیت بر سرنوشت، و حق دفاع از حقوق و حرمت خویشتن و همنوع.*
*افزون بر آن، دقت کامل در رعایت رفتار قانونی و انسانی و اخلاقی و حقوق بشری با انسان در هر شرایط و هر اندیشه و آیین، حتی مجرم بودن او، که کیفر مجرم نیز باید انسانی باشد و نه غیرانسانی و حقارتبار، چراکه خدایش او را دارای کرامت ذاتی آفرید و از روح خود بر او دمید و بر آفرینش او بر خود "تبارکالله" گفت، و خود را "احسنُ الخالقین" خواند که نتیجهی آن،
🔴 "احسنُ المخلوقین" اعلام شدن انسان است و مسالمتجویی انسان و رعایت حقوق و حرمت دیگران تنها شرط برخورداری این حقوق است و بس .....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/hssht-sefarsh-digar-emam-ali-dar-bastar-shahadat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
هشت سفارش دیگر امام علی از بستر شهادت/ استاد علی کرمی فریدنی
"احسنُ المخلوقین" اعلام شدن انسان است و مسالمتجویی انسان و رعایت حقوق و حرمت دیگران تنها شرط برخورداری این حقوق است و بس.*
✅ علی(ع) فرهنگنامه عدالت
🎙 اسماعیل علوی
🔴 من حکومت را به این دلیل پذیرفتم که خداوند تبارک و تعالی از عالمان و آگاهان به امور تعهد گرفت و آنان را ملزم کرد تا در مقابل زیادهخواهی، ستمگری و تجاوز نسبت به حقوق محرومین ساکت ننشینند و بیکار نباشند. امیرمؤمنان به حق پا در رکاب حق و عدل گذارد و سرانجام در این راه از سوی کسانی که با «عدل» و «اعتدال» در ستیز بودند و راه افراط پیش گرفته بودند به شهادت رسید.
🔴 مجموعه نظرات مولای متقیان برمیآید که عدل فرایندی تدریجی است که از نیت و قصد درونی انسان آغاز میشود و راهی از میان افراط و تفریط گشوده و با تحقق عدالت، زمینه را برای کمال جامعه فراهم میکند. بدین سان عدالت سیری از «خود» به «اجتماع» است. یعنی تا ملکه عدالت در درون افراد مستقر نشده باشد، شکلگیری جامعهای عادل امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر، عدل دارای دو چهره است؛ چهرهای درونی و چهرهای بیرونی که بازتاب چهره درونی است. عدالت در چهره شهودی و درونی خود، ابتدا فرد را متحول میکند، آنگاه در اجتماع فرصت مییابد تا برای کمال جامعه ظرفیتسازی نماید ......
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/ali-edalat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 اسماعیل علوی
🔴 من حکومت را به این دلیل پذیرفتم که خداوند تبارک و تعالی از عالمان و آگاهان به امور تعهد گرفت و آنان را ملزم کرد تا در مقابل زیادهخواهی، ستمگری و تجاوز نسبت به حقوق محرومین ساکت ننشینند و بیکار نباشند. امیرمؤمنان به حق پا در رکاب حق و عدل گذارد و سرانجام در این راه از سوی کسانی که با «عدل» و «اعتدال» در ستیز بودند و راه افراط پیش گرفته بودند به شهادت رسید.
🔴 مجموعه نظرات مولای متقیان برمیآید که عدل فرایندی تدریجی است که از نیت و قصد درونی انسان آغاز میشود و راهی از میان افراط و تفریط گشوده و با تحقق عدالت، زمینه را برای کمال جامعه فراهم میکند. بدین سان عدالت سیری از «خود» به «اجتماع» است. یعنی تا ملکه عدالت در درون افراد مستقر نشده باشد، شکلگیری جامعهای عادل امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر، عدل دارای دو چهره است؛ چهرهای درونی و چهرهای بیرونی که بازتاب چهره درونی است. عدالت در چهره شهودی و درونی خود، ابتدا فرد را متحول میکند، آنگاه در اجتماع فرصت مییابد تا برای کمال جامعه ظرفیتسازی نماید ......
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/ali-edalat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
علی(ع) فرهنگنامه عدالت/ اسماعیل علوی
✔من حکومت را به این دلیل پذیرفتم که خداوند تبارک و تعالی از عالمان و آگاهان به امور تعهد گرفت و آنان را ملزم کرد تا در مقابل زیادهخواهی، ستمگری و تجاوز نسبت
همراه با ربنا در رمضان ـ ۲۳
🔴 رفتار و ظاهر و باطن انسان باید بر مدار صِدق باشد
✍ محمدکاظم_حقانی_فضل
🌱آیهی ۸۰ سورهی اسراء از دعاهایی است که ربّی دارد و دستور پروردگار خطاب به رسول الله(ص) است که «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ای پیامبر، بگو پروردگارا، مرا داخل کن صادقانه. یعنی در هر کاری که داخل میشوم و از آن کار خارج میشوم، صادقانه باشد. «وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ورود و خروج من در هر کاری صادقانه و از روی صدق باشد. «وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً» و برای من از نزد خودت، سلطانِ یاریگر قرار ده. سلطان اینجا به معنای دلیل و راهنما است.
🌱بحث من در این آیه در مورد صدق است. خداوند به رسول الله(ص) میفرماید که نافله بخوان. بعد میگوید، بعد از نافلهات این دعا را هم بگو. آیا صدق به معنای راستگویی است؟ مصداق بارز آن راستگویی است. چرا به راستگویی صداقت میگوییم؟ چون یک حقیقتی وجود دارد که این سخن با آن مطابق است. مثلاً میگوییم که الان روز است، اگر واقعاً روز باشد این حرف درست است اما اگر روز نباشد این حرف غلط است. یعنی چیزی که با حقیقتی مطابق است. صدق به معنای مطابقت یک چیزی با یک حقیقت است. بنابراین دروغگو یعنی کسی که حرفی میزند و اعتقادی دارد که پشتوانهای ندارد. لذا کافر کاذب است، چون اعتقاد به چیزی دارد که نیست. بتپرست کاذب است، چون فکر میکند که بتها کارهای هستند، در حالی که نیستند. صدق و کذب به این معنا است. البته مصداق بارز آن در سخن است اما در رفتار، آدم درستکار هم داریم؛ کسی که به قول معروف کارش درست است. کسی که صدق او در عمل و سخن با هم است؛ صدق عملی داریم، صدق گفتاری هم داریم.
صدقی که در قرآن مطرح میشود در موارد متعددی صدق عملی است. خداوند در سورهی احزاب میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» (الأحزاب : ۲۳) برخی مؤمنین، آن وعدهای که داده بودند را صادق کردند، یعنی یک کاری کردند. وقتی به آن وعده عمل میکنید صادق میشود. یک حرفی زدی و عمل میکنی، این صدق میشود.
🌱حضرت ابراهیم در رؤیا دید که اسماعیل را قربانی میکند، وقتی این کار را انجام داد، اسماعیل را خواباند و چاقو را بر گردن او گذاشت، خداوند فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» (الصافات : ۱۰۵) تو این رؤیا را صادق و محقق کردی. یعنی کاری کردی که آن رؤیا صادق شد، در حالی که خواب بود. از سوی دیگر، تعبیر صدیقین و صدیقون در قرآن و موارد مشابه اینها، فقط به معنای راستگویی لفظی نیست.
خداوند در آیهی ۱۱۹ سورهی توبه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوا پیشه کنید، «وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» و با صادقان همراه باشید. نه به معنای فقط راستگویی، که البته آن هم فضیلت بسیار مهمی است که انسان در تمام عمرش حتی به معنای لفظی صادق باشد، اما بالاتر این است که رفتار و ظاهر و باطن انسان صادقانه باشد، صدق داشته باشد و مطابق با واقع باشد. حافظ این شعر را میگوید که «حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق»؛ به صدق قدم زنی، نه اینکه حرف بزنی. اتفاقاً اگر حرف بزنی و عمل نکنی که صدق نیست.
🌱پس در «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ورود و خروج من، یعنی ابتدا و انتها، همه با هم؛ این کنایه است، ورود و خروج یعنی من در کل مسیر بر صدق باشم. وقتی صادق بودیم خداوند در آیهی ۱۱۹ سورهی مائده میفرماید: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ» هر کسی صادق باشد، صدق در قیامت به فریادش میرسد. «یَنْفَعُ الصَّادِقینَ» نفعش را در قیامت میبرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔴 رفتار و ظاهر و باطن انسان باید بر مدار صِدق باشد
✍ محمدکاظم_حقانی_فضل
🌱آیهی ۸۰ سورهی اسراء از دعاهایی است که ربّی دارد و دستور پروردگار خطاب به رسول الله(ص) است که «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ای پیامبر، بگو پروردگارا، مرا داخل کن صادقانه. یعنی در هر کاری که داخل میشوم و از آن کار خارج میشوم، صادقانه باشد. «وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ورود و خروج من در هر کاری صادقانه و از روی صدق باشد. «وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً» و برای من از نزد خودت، سلطانِ یاریگر قرار ده. سلطان اینجا به معنای دلیل و راهنما است.
🌱بحث من در این آیه در مورد صدق است. خداوند به رسول الله(ص) میفرماید که نافله بخوان. بعد میگوید، بعد از نافلهات این دعا را هم بگو. آیا صدق به معنای راستگویی است؟ مصداق بارز آن راستگویی است. چرا به راستگویی صداقت میگوییم؟ چون یک حقیقتی وجود دارد که این سخن با آن مطابق است. مثلاً میگوییم که الان روز است، اگر واقعاً روز باشد این حرف درست است اما اگر روز نباشد این حرف غلط است. یعنی چیزی که با حقیقتی مطابق است. صدق به معنای مطابقت یک چیزی با یک حقیقت است. بنابراین دروغگو یعنی کسی که حرفی میزند و اعتقادی دارد که پشتوانهای ندارد. لذا کافر کاذب است، چون اعتقاد به چیزی دارد که نیست. بتپرست کاذب است، چون فکر میکند که بتها کارهای هستند، در حالی که نیستند. صدق و کذب به این معنا است. البته مصداق بارز آن در سخن است اما در رفتار، آدم درستکار هم داریم؛ کسی که به قول معروف کارش درست است. کسی که صدق او در عمل و سخن با هم است؛ صدق عملی داریم، صدق گفتاری هم داریم.
صدقی که در قرآن مطرح میشود در موارد متعددی صدق عملی است. خداوند در سورهی احزاب میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» (الأحزاب : ۲۳) برخی مؤمنین، آن وعدهای که داده بودند را صادق کردند، یعنی یک کاری کردند. وقتی به آن وعده عمل میکنید صادق میشود. یک حرفی زدی و عمل میکنی، این صدق میشود.
🌱حضرت ابراهیم در رؤیا دید که اسماعیل را قربانی میکند، وقتی این کار را انجام داد، اسماعیل را خواباند و چاقو را بر گردن او گذاشت، خداوند فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» (الصافات : ۱۰۵) تو این رؤیا را صادق و محقق کردی. یعنی کاری کردی که آن رؤیا صادق شد، در حالی که خواب بود. از سوی دیگر، تعبیر صدیقین و صدیقون در قرآن و موارد مشابه اینها، فقط به معنای راستگویی لفظی نیست.
خداوند در آیهی ۱۱۹ سورهی توبه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوا پیشه کنید، «وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» و با صادقان همراه باشید. نه به معنای فقط راستگویی، که البته آن هم فضیلت بسیار مهمی است که انسان در تمام عمرش حتی به معنای لفظی صادق باشد، اما بالاتر این است که رفتار و ظاهر و باطن انسان صادقانه باشد، صدق داشته باشد و مطابق با واقع باشد. حافظ این شعر را میگوید که «حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق»؛ به صدق قدم زنی، نه اینکه حرف بزنی. اتفاقاً اگر حرف بزنی و عمل نکنی که صدق نیست.
🌱پس در «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» ورود و خروج من، یعنی ابتدا و انتها، همه با هم؛ این کنایه است، ورود و خروج یعنی من در کل مسیر بر صدق باشم. وقتی صادق بودیم خداوند در آیهی ۱۱۹ سورهی مائده میفرماید: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ» هر کسی صادق باشد، صدق در قیامت به فریادش میرسد. «یَنْفَعُ الصَّادِقینَ» نفعش را در قیامت میبرد.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيم
🔴 دشواری دینداری در دوران دوری
دعای غریق
🔴 در ادعیه ای که به نحوی مربوط به زمان غیبت و نیز وجود مقدس امام عصر ( ارواحنا فداه) می شود، علاوه بر سلام و درود به محضر مبارک او ،چهار مضمون اساسی را مشاهده می کنیم :
🌱 ۱/دعاهایی که محور درخواست ما ، تعجیل در فرج و نیز توفیق درک زمان ظهور و حضور اوست و اینکه ما جزء یاوران آن حضرت باشیم.
🌱 ۲/دعاهایی که مطلوب محبان او جلب خشنودی و رأفت و رحمتش می باشد .
🌱 ۳/دعاهایی که در آن ها تقاضای سلامتی آن وجود مقدس و استمرار عنایات خاصه و امدادهای ویژهٔ الهی نسبت به او را داریم ، از جمله همان دعای « اللهم کن لولیک...» که سفارشی همگانی و همیشگی به ویژه در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است
(ر.ک: کافی ج۲ ص ۱۶۲، مصباح المتهجد ص ۶۳۰ و اقبال ص ۸۵)
🌱 ۴/دعاهایی که از خدا ثبات قدم در دین و استواری بر ولایت او در دوران دشوار غیبت را خواستاریم ، که از آن جمله دعای غریق است.
🌱 دعای غریق دعای دوران پردرد دوری و هنگامهٔ غرور و غرر و غفلت است ، زمانی که دین ستیزان ، دین سازان و دین سوزان سعی در ضلالت و ظلم و ازدیاد ظلمت دارند ، در شب دیجور غیبت ، گفتار و رفتار دکه داران دین فروش مردم را از آئین اخلاقی و انسانی اسلام بیزار می کند. چپاولگران چاپلوس و خیال پردازان خرافه گویی که تنها هنرشان دور کردن انسان ها از زلال حیات بخش قرآن و عترت است. جهانی که در آن جنود جهل و جور و جنگ و جنایت ، در جدال با حق و عدالت هستند . و این است حقیقت اضطرار ما در روزگار غیبت. و گویا وجه تسمیهٔ این دعا به دعای غریق بیان همین حالت اضطرار ماست ، که لحظه ای غفلت موجب فرورفتن و نابودی در منجلاب گناه و غفلت خواهد بود.
🔴 حال اگر انسانی در این شب تاریک ،صبور و مقاوم بود و دین خود را با سختی تمام همچون شحصی که در دست خود آتش نگاه داشته ، حفظ کرد، او از مؤمنانی که در محضر نورانی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) بودند ارزشمندتر است.
ر.ک: امالی طوسی /ص ۴۸۵
🌱 از امام صادق ( علیه السلام ) روایت است که در چنین دورهٔ ظلمانی و پر از شبهه که دسترسی مستقیم به معصوم نداریم و هر آن ممکن است پایداری و پایمردی خود را در دینداری از دست بدهیم و غرق در دریای غفلت شویم ، #دعای_غریق را بدون کم و زیاد بخوانیم و از او بخواهیم﴿ و البته خود کوشش کنیم ﴾ که دینداری ما پاینده و استوار بماند و آن دعا این است:
🔹يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ🔹
کمال الدین /ج ۲ ص ۳۵۲
🌱 البته این هشدار نبوی _ صادقی را نیز در نظر بگیریم که برای برخی خواندن دعای غریق اثر بخش نیست:
«عن أبي عبدالله( علیه السلام )، قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم): سيأتي على الناس زمان تخبث فيه سرائرهم ، وتحسن فيه علانيتهم ، طمعا في الدنيا ، لا يريدون به ما عند ربهم، يكون دينهم رياء ،لا يخالطهم خوف ، يعمهم الله بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم.»
کافی ج ۲ ص ۲۹۶
دغل کاران دنیاپرست و دورو و دروغگویانی که دعای آنان دام و دینشان دستاویزی برای درهم و دینار و دلار دنیاست، کسانی هستند که غرق دریای دنائت و به دور از ساحل دیانت بوده و سزاوار عذاب و عقاب دنیوی و اخروی هستند و تا اینگونه باشند هرگز هیچ دعای غریقی نجاتشان نخواهد داد.
بارالها در این شب ارزشمند از تو می خواهیم که در مسیر معرفت ، محبت و اطاعت از امام عصر ( ارواحنا فداه) ثابت قدم بمانیم
«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَ حُفَّهُ بِمَلاَئِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ»
محمد عندلیب همدانی
شب بیست و سوم شهر الله ۱۴۴۶
@andalibhamedani
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🔴 دشواری دینداری در دوران دوری
دعای غریق
🔴 در ادعیه ای که به نحوی مربوط به زمان غیبت و نیز وجود مقدس امام عصر ( ارواحنا فداه) می شود، علاوه بر سلام و درود به محضر مبارک او ،چهار مضمون اساسی را مشاهده می کنیم :
🌱 ۱/دعاهایی که محور درخواست ما ، تعجیل در فرج و نیز توفیق درک زمان ظهور و حضور اوست و اینکه ما جزء یاوران آن حضرت باشیم.
🌱 ۲/دعاهایی که مطلوب محبان او جلب خشنودی و رأفت و رحمتش می باشد .
🌱 ۳/دعاهایی که در آن ها تقاضای سلامتی آن وجود مقدس و استمرار عنایات خاصه و امدادهای ویژهٔ الهی نسبت به او را داریم ، از جمله همان دعای « اللهم کن لولیک...» که سفارشی همگانی و همیشگی به ویژه در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است
(ر.ک: کافی ج۲ ص ۱۶۲، مصباح المتهجد ص ۶۳۰ و اقبال ص ۸۵)
🌱 ۴/دعاهایی که از خدا ثبات قدم در دین و استواری بر ولایت او در دوران دشوار غیبت را خواستاریم ، که از آن جمله دعای غریق است.
🌱 دعای غریق دعای دوران پردرد دوری و هنگامهٔ غرور و غرر و غفلت است ، زمانی که دین ستیزان ، دین سازان و دین سوزان سعی در ضلالت و ظلم و ازدیاد ظلمت دارند ، در شب دیجور غیبت ، گفتار و رفتار دکه داران دین فروش مردم را از آئین اخلاقی و انسانی اسلام بیزار می کند. چپاولگران چاپلوس و خیال پردازان خرافه گویی که تنها هنرشان دور کردن انسان ها از زلال حیات بخش قرآن و عترت است. جهانی که در آن جنود جهل و جور و جنگ و جنایت ، در جدال با حق و عدالت هستند . و این است حقیقت اضطرار ما در روزگار غیبت. و گویا وجه تسمیهٔ این دعا به دعای غریق بیان همین حالت اضطرار ماست ، که لحظه ای غفلت موجب فرورفتن و نابودی در منجلاب گناه و غفلت خواهد بود.
🔴 حال اگر انسانی در این شب تاریک ،صبور و مقاوم بود و دین خود را با سختی تمام همچون شحصی که در دست خود آتش نگاه داشته ، حفظ کرد، او از مؤمنانی که در محضر نورانی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) بودند ارزشمندتر است.
ر.ک: امالی طوسی /ص ۴۸۵
🌱 از امام صادق ( علیه السلام ) روایت است که در چنین دورهٔ ظلمانی و پر از شبهه که دسترسی مستقیم به معصوم نداریم و هر آن ممکن است پایداری و پایمردی خود را در دینداری از دست بدهیم و غرق در دریای غفلت شویم ، #دعای_غریق را بدون کم و زیاد بخوانیم و از او بخواهیم﴿ و البته خود کوشش کنیم ﴾ که دینداری ما پاینده و استوار بماند و آن دعا این است:
🔹يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ🔹
کمال الدین /ج ۲ ص ۳۵۲
🌱 البته این هشدار نبوی _ صادقی را نیز در نظر بگیریم که برای برخی خواندن دعای غریق اثر بخش نیست:
«عن أبي عبدالله( علیه السلام )، قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم): سيأتي على الناس زمان تخبث فيه سرائرهم ، وتحسن فيه علانيتهم ، طمعا في الدنيا ، لا يريدون به ما عند ربهم، يكون دينهم رياء ،لا يخالطهم خوف ، يعمهم الله بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم.»
کافی ج ۲ ص ۲۹۶
دغل کاران دنیاپرست و دورو و دروغگویانی که دعای آنان دام و دینشان دستاویزی برای درهم و دینار و دلار دنیاست، کسانی هستند که غرق دریای دنائت و به دور از ساحل دیانت بوده و سزاوار عذاب و عقاب دنیوی و اخروی هستند و تا اینگونه باشند هرگز هیچ دعای غریقی نجاتشان نخواهد داد.
بارالها در این شب ارزشمند از تو می خواهیم که در مسیر معرفت ، محبت و اطاعت از امام عصر ( ارواحنا فداه) ثابت قدم بمانیم
«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَ حُفَّهُ بِمَلاَئِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ»
محمد عندلیب همدانی
شب بیست و سوم شهر الله ۱۴۴۶
@andalibhamedani
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
♦️برگشت و تحول دو روی یک سکه
✍🏻دکتر محمود شفیعی
✳️در ادبیات جامعه شناختی اصلاح (reform) و تحول (evolution) بار معنایی مثبت دارند و به معنای خارج شدن جامعه از رکود، عقب ماندگی ها و پیمودن راه تکامل و پیشرفت اند. در ادبیات قرآنی هم، برگشت (انابه؛ توبه)، در مقابل خروج از مسیر فطرت و صراط مستقیم، و افتادن به کج راهه انقلاب و تغییر، فراوان، مورد توصیه قرار گرفته اند. براین اساس، مساله این است که چگونه می توان این دو رویکرد به ظاهر متفاوت را که یکی روی "برگشت" و دیگری بر "پیشرفت" پای می فشارند، همسو دانست.
❎۱. آیه تغییر (رعد،۱۱) در قرآن برخلاف برداشت رایج، وضعیتی را ترسیم می کند که جامعه ای خدا جو و فطرت گرا، دچار کج روی گردد و به جای شکر نعمت کفر نعمت، به جای دادگری ستمگری، به جای اطاعت عصیان و طغیان رو آورد. در این حالت، تغییر انسان، به معنای انحراف از مسیر الهی است. نتیجه این تغییر اول از سوی انسان، تغییر دوم از سوی خدای قهار است. تغییر خدای منتقم این است که عذاب و مجازاتش را بر سر چنین انسان و جامعه ای می ریزد و شاد خواری آنها را از بین می برد.
❎۲. آیات انقلاب در قرآن عمدتا به گونه ای از انحطاط دلالت می کند. جامعه ای که در سایه ظهور اسلام از پستی ها بیرون آمده، اگر دوباره به وضعیت اول گرایش پیدا کند، از چنین وضعیتی به انقلاب یا برگشت به گذشته بد، تعبیر شده است.
⏺ آیه ۱۴۴ آل عمران با استفهام انکاری برگشت به دوره گذشته های جاهلیت، در فرض رحلت یا شهادت رسول خدا ص، را "انقلبتم علی اعقابکم" تعبیر کرده است و از مومنان، ثابت قدمی در راه مستقیم الهی را که پیامبر ص آن را به یادگار گذاشت، درخواست کرده است.
⏺در آیه ۱۱۹ اعراف، از برگشت همراه با شکست و خواری فرعونیان به سوی دیار خودشان در برابر حضرت موسی در هنگام باطل شدن سحر ساحران، "انقلبوا صاغرین" تعبیر شده است.
⏺خداوند متعال در آیه ۱۱ سوره حج زیان کاران هر دو جهان را کسانی معرفی می کند که خدا را به ظاهر می پرستند و در بند منافع خود به سر می برند و آنگاه که دچار امتحان سختی شوند از خدا روی می گردانند. برگشت به حالت قبل از پرستش یزدان پاک، به وضعیت انحطاط قبلی، با "انقلب علی وجهه" مورد اشاره قرار گرفته است.
❎۳. توبه و انابه، بر عکس تغییر و انقلاب، دو ارزش قرآنی است که بارها در آیات الهی همگان بدان ها دعوت شده اند. نقطه مشترک توبه و انابه، برگشت به راه مستقیم الهی است. توبه برگشت بعد از گناه و بخاطر ترس از کیفر الهی است؛ در حالی که در انابه گونه ای از شوق رفتن به سوی خدا بدون مساله ارتکاب گناه مطرح است.
💠نتیجه گیری:
1⃣ "برگشت" قرآنی با "اصلاح" جامعه شناختی، در داشتن بار مثبت، همسو است. در مقابل، "تغییر و انقلاب" قرآنی، حامل بار منفی بوده و با "تغییر و انقلاب" جامعه شناختی سازگار نیست. آنجا که قرآن از ثبات شخصیت مومن، دفاع می کند و از تغییر و انقلاب به مثابه دو خصلت منفی یاد می کند، به گونه ای بر انحطاط و عقب گرد می تازد که زمینه های اولیه فطری در وجود آدمی را به محاق می برد.
2⃣جامعه ایمانی همزمان به برگشت و اصلاح نیازمند است. مومنان در قلمرو دین، با برگشت همیشگی به سوی صراط مستقیم الهی، جهان درونی خود را از آلوده شدن به فساد، تباهی و بی صداقتی پاک نگه می دارند؛ با این حال، آنان برای شکوفا شدن زندگی دنیوی، و رسیدن به توسعه همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در جهان بیرونی، بی وقفه، اصلاح و تحول
به وجود می آورند.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻دکتر محمود شفیعی
✳️در ادبیات جامعه شناختی اصلاح (reform) و تحول (evolution) بار معنایی مثبت دارند و به معنای خارج شدن جامعه از رکود، عقب ماندگی ها و پیمودن راه تکامل و پیشرفت اند. در ادبیات قرآنی هم، برگشت (انابه؛ توبه)، در مقابل خروج از مسیر فطرت و صراط مستقیم، و افتادن به کج راهه انقلاب و تغییر، فراوان، مورد توصیه قرار گرفته اند. براین اساس، مساله این است که چگونه می توان این دو رویکرد به ظاهر متفاوت را که یکی روی "برگشت" و دیگری بر "پیشرفت" پای می فشارند، همسو دانست.
❎۱. آیه تغییر (رعد،۱۱) در قرآن برخلاف برداشت رایج، وضعیتی را ترسیم می کند که جامعه ای خدا جو و فطرت گرا، دچار کج روی گردد و به جای شکر نعمت کفر نعمت، به جای دادگری ستمگری، به جای اطاعت عصیان و طغیان رو آورد. در این حالت، تغییر انسان، به معنای انحراف از مسیر الهی است. نتیجه این تغییر اول از سوی انسان، تغییر دوم از سوی خدای قهار است. تغییر خدای منتقم این است که عذاب و مجازاتش را بر سر چنین انسان و جامعه ای می ریزد و شاد خواری آنها را از بین می برد.
❎۲. آیات انقلاب در قرآن عمدتا به گونه ای از انحطاط دلالت می کند. جامعه ای که در سایه ظهور اسلام از پستی ها بیرون آمده، اگر دوباره به وضعیت اول گرایش پیدا کند، از چنین وضعیتی به انقلاب یا برگشت به گذشته بد، تعبیر شده است.
⏺ آیه ۱۴۴ آل عمران با استفهام انکاری برگشت به دوره گذشته های جاهلیت، در فرض رحلت یا شهادت رسول خدا ص، را "انقلبتم علی اعقابکم" تعبیر کرده است و از مومنان، ثابت قدمی در راه مستقیم الهی را که پیامبر ص آن را به یادگار گذاشت، درخواست کرده است.
⏺در آیه ۱۱۹ اعراف، از برگشت همراه با شکست و خواری فرعونیان به سوی دیار خودشان در برابر حضرت موسی در هنگام باطل شدن سحر ساحران، "انقلبوا صاغرین" تعبیر شده است.
⏺خداوند متعال در آیه ۱۱ سوره حج زیان کاران هر دو جهان را کسانی معرفی می کند که خدا را به ظاهر می پرستند و در بند منافع خود به سر می برند و آنگاه که دچار امتحان سختی شوند از خدا روی می گردانند. برگشت به حالت قبل از پرستش یزدان پاک، به وضعیت انحطاط قبلی، با "انقلب علی وجهه" مورد اشاره قرار گرفته است.
❎۳. توبه و انابه، بر عکس تغییر و انقلاب، دو ارزش قرآنی است که بارها در آیات الهی همگان بدان ها دعوت شده اند. نقطه مشترک توبه و انابه، برگشت به راه مستقیم الهی است. توبه برگشت بعد از گناه و بخاطر ترس از کیفر الهی است؛ در حالی که در انابه گونه ای از شوق رفتن به سوی خدا بدون مساله ارتکاب گناه مطرح است.
💠نتیجه گیری:
1⃣ "برگشت" قرآنی با "اصلاح" جامعه شناختی، در داشتن بار مثبت، همسو است. در مقابل، "تغییر و انقلاب" قرآنی، حامل بار منفی بوده و با "تغییر و انقلاب" جامعه شناختی سازگار نیست. آنجا که قرآن از ثبات شخصیت مومن، دفاع می کند و از تغییر و انقلاب به مثابه دو خصلت منفی یاد می کند، به گونه ای بر انحطاط و عقب گرد می تازد که زمینه های اولیه فطری در وجود آدمی را به محاق می برد.
2⃣جامعه ایمانی همزمان به برگشت و اصلاح نیازمند است. مومنان در قلمرو دین، با برگشت همیشگی به سوی صراط مستقیم الهی، جهان درونی خود را از آلوده شدن به فساد، تباهی و بی صداقتی پاک نگه می دارند؛ با این حال، آنان برای شکوفا شدن زندگی دنیوی، و رسیدن به توسعه همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در جهان بیرونی، بی وقفه، اصلاح و تحول
به وجود می آورند.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✅ نکند خدای نکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریتها و ندانمکاریهایمان علی(ع) فروش شویم
🎙 آیتالله ابوالقاسم علیدوست
🔴 گاهی در ذهن ما این تصور ایجاد شده که مهمترین مسئله، حقالناس است و اگر کسی بتواند از پس حقالناس برآید، بسیاری از مشکلاتش حل شده و نجات پیدا میکند. از سوی دیگر، این نگرانی نیز وجود دارد که مبادا کسی حقالناس بر گردن داشته باشد. این تصور، هم درست است و هم میتواند اشتباه باشد. درست است که حقالناس اهمیت بسیاری دارد و یکی از جنبههای سلوک انسان با مردم است. طبیعی است که انسان باید نسبت به حقوق دیگران حساس باشد و خدا نکند که فردی با حقالناس از دنیا برود، زیرا روز قیامت کسی از حق خود نمیگذرد. اما این سخن به این معنا نیست که حقالله ساده و کماهمیت است. اینکه برخی میگویند «حقالناس از حقالله بالاتر است»، سخنی نادرست است. برخی از حقوق الهی از حقالناس نیز بالاتر هستند، مانند نماز
🔴 نکند خداینکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریتها و ندانمکاریهایمان، علی(ع) فروش شویم! همه ما علی(ع) را دوست داریم، جانمان را فدایش میکنیم، اما آیا در عمل نیز وفاداریم؟ آیا در بازار، در مسئولیتها، در تصمیمات خود، چوب حراج به نام و آرمان او نمیزنیم؟
🔴 اگر انسانی هر شب با خود چنین سلوکی داشته باشد، هر شبش شب قدر خواهد بود. دنبال چه میگردید؟ بله، خوب است که شب قدر را درک کنیم، شبزندهداری کنیم، قرآن بر سر بگذاریم، اما بدانیم که شب قدر واقعی دست خود ماست. ما خودمان سرنوشت خود را رقم میزنیم البته به اذن الهی و مجبور به یک سرنوشت از پیش تعیینشده نیستیم. عجیب است که اگر کسی در سلوک با خود، اهل مراقبت در روز، محاسبه در شب و تفکر باشد، وجود ظاهریاش دگرگون شده و به حقیقت روح میرسد، ارزشی والا پیدا میکند.
🔴 اگر دین ما بهدرستی اجرا شود، اگر از خرافهها و تحریفها رها گردد، آنچه مطرح میکند نهتنها حقوق انسانها، بلکه حقوق تمام هستی است .....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/masolin-va-eshtebahat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 آیتالله ابوالقاسم علیدوست
🔴 گاهی در ذهن ما این تصور ایجاد شده که مهمترین مسئله، حقالناس است و اگر کسی بتواند از پس حقالناس برآید، بسیاری از مشکلاتش حل شده و نجات پیدا میکند. از سوی دیگر، این نگرانی نیز وجود دارد که مبادا کسی حقالناس بر گردن داشته باشد. این تصور، هم درست است و هم میتواند اشتباه باشد. درست است که حقالناس اهمیت بسیاری دارد و یکی از جنبههای سلوک انسان با مردم است. طبیعی است که انسان باید نسبت به حقوق دیگران حساس باشد و خدا نکند که فردی با حقالناس از دنیا برود، زیرا روز قیامت کسی از حق خود نمیگذرد. اما این سخن به این معنا نیست که حقالله ساده و کماهمیت است. اینکه برخی میگویند «حقالناس از حقالله بالاتر است»، سخنی نادرست است. برخی از حقوق الهی از حقالناس نیز بالاتر هستند، مانند نماز
🔴 نکند خداینکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریتها و ندانمکاریهایمان، علی(ع) فروش شویم! همه ما علی(ع) را دوست داریم، جانمان را فدایش میکنیم، اما آیا در عمل نیز وفاداریم؟ آیا در بازار، در مسئولیتها، در تصمیمات خود، چوب حراج به نام و آرمان او نمیزنیم؟
🔴 اگر انسانی هر شب با خود چنین سلوکی داشته باشد، هر شبش شب قدر خواهد بود. دنبال چه میگردید؟ بله، خوب است که شب قدر را درک کنیم، شبزندهداری کنیم، قرآن بر سر بگذاریم، اما بدانیم که شب قدر واقعی دست خود ماست. ما خودمان سرنوشت خود را رقم میزنیم البته به اذن الهی و مجبور به یک سرنوشت از پیش تعیینشده نیستیم. عجیب است که اگر کسی در سلوک با خود، اهل مراقبت در روز، محاسبه در شب و تفکر باشد، وجود ظاهریاش دگرگون شده و به حقیقت روح میرسد، ارزشی والا پیدا میکند.
🔴 اگر دین ما بهدرستی اجرا شود، اگر از خرافهها و تحریفها رها گردد، آنچه مطرح میکند نهتنها حقوق انسانها، بلکه حقوق تمام هستی است .....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/masolin-va-eshtebahat/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
آیتالله ابوالقاسم علیدوست: نکند خدای نکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریتها و ندانمکاریهایمان علی(ع) فروش شویم
تالله ابو القاسم علیدوست: نکند خداینکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریتها و ندانمکاریهایمان علی(ع) فروش شویم 🔴گاهی در ذهن ما این تصور ایجاد شده که مهمترین مسئله، حقالناس است و اگر کسی بتواند از پس حقالناس برآید، بسیاری از مشکلاتش حل شده و نجات پیدا…
✅ اصول مشترک حاکم بر نظام رفتارهای قضایی اسلام
🎙 استاد حجتالله فتحی
🔴 از مجموعه سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) استفاده میشود که آن حضرت در چگونگی مواجهه با جرایم، درصدد ارائه الگوی خاص رفتاری بودهاند که این الگوی رفتاری از یک سری بایدها و نباید تبعیت میکرده است. برخی از این بایدونبایدها نسبت به انواع جرم و رفتارکنندگان از قبیل متهم، شاکی و دادرس، مشترک است و برخی از بایدونبایدها نسبت به نوع جرم و سمت افراد، متغیر است. اصولی که در همه جرایم و نسبت به همه افراد درگیر در یک امر کیفری مشترکاند عبارتاند.
1️⃣ اصل برائت اصل برائت فقهی به این معنی است که ذمه هر فردی از هرگونه مسئولیت حقوقی و کیفری مبرا است مگر آن که با دلیل، اشتغال ذمه به مجازات یا ضمان اثبات شود.
2️⃣ دفع مجازات با شبهه یکی از اصول نظام رفتار قضایی اسلام که در همه جرایم و نسبت به همه رفتارکنندگان قضایی جریان دارد، قاعده درء است. مفاد این قاعده، این است که حدود (مجازات) با پیدایش شبهه، مانند جهل به حکم یا موضوع، ساقط میشود. در نظام قضائی، چه برای قاضی در تطبیق حکم بر موضوع ایجاد شبهه شده باشد و چه مرتکب، بر اساس اشتباه، مبادرت به اقدام عمل ممنوعه و مجرمانه کرده باشد، نمیتوان حکم به مجازات متهم داد و متهم تبرئه میشود
3️⃣ شخصی بودن مسئولیت کیفری یکی از ویژگیهای نظام قضایی در حقوق اسلام، شخصی بودن مسئولیت کیفری است؛ به این معنی که هر کس فقط نسبت به رفتار ارتکابی خودش مسئول است و نسبت به رفتار ارتکابی دیگران، مسئولیتی ندارد.
4️⃣ تستر و بزه پوشی رفتار قضایی یک شهروند، اعم از مطلع، شاهد، ضابط، دادرس و حتی خود متهم، در نظام قضایی اسلام بر اساس خیرخواهی طراحی شده است، نه بر اساس کینهجویی، انتقامگیری، تشیع فاحشه و بردن آبروی فرد مسلمان؛ بنابراین هم نسبت به مرتکبین جرائم بهویژه جرائم عفافی تأکید و سفارش شده است که بین خود و خدا توبه کنند و از تشییع فاحشه و هدر دادن آبروی خویش در جامعه پرهیز کنند و هم به دیگران نسبت به این امر، سفارش و تأکید شده است.
5️⃣ حمل بر صحتیکی از دستوراتی که در شریعت اسلام بر آن تأکید شده و در رفتارهای قضایی همه اطراف درگیر در موضوع بهعنوان یک شاخص و دستورالعمل مطرح است، حمل کردار و گفتار مردم مسلمان بر صحت و درستی است. با مراجعه به متون دینی معلوم میشود که اسلام فطرت آدمی را بر پاکی و درستی میداند و دستور میدهد که اعمال دیگران را حمل بر صحت کنند؛ یعنی هر مسلمان، چه در ظاهر و چه در باطن و باور قلبی موظف است در برخورد با دیگر مسلمین، افعال و اعمال آنان را مشروع و حلال و صحیح تلقی کند، مگر این که دلایل اثباتی بر خلاف این اصل وجود داشته باشد
🔴 از سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) استفاده میشود که شهروندان برای احقاق حق و اعمال مجازات لزوماً باید ضوابط و مقررات شرعی را مراعات کنند و از اعمال خودسرانه کیفر حتی درصورتیکه یقین داشته باشند مرتکب مستحق مجازات است خودداری کنند ....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/eslah-nezam-raftari/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
🎙 استاد حجتالله فتحی
🔴 از مجموعه سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) استفاده میشود که آن حضرت در چگونگی مواجهه با جرایم، درصدد ارائه الگوی خاص رفتاری بودهاند که این الگوی رفتاری از یک سری بایدها و نباید تبعیت میکرده است. برخی از این بایدونبایدها نسبت به انواع جرم و رفتارکنندگان از قبیل متهم، شاکی و دادرس، مشترک است و برخی از بایدونبایدها نسبت به نوع جرم و سمت افراد، متغیر است. اصولی که در همه جرایم و نسبت به همه افراد درگیر در یک امر کیفری مشترکاند عبارتاند.
1️⃣ اصل برائت اصل برائت فقهی به این معنی است که ذمه هر فردی از هرگونه مسئولیت حقوقی و کیفری مبرا است مگر آن که با دلیل، اشتغال ذمه به مجازات یا ضمان اثبات شود.
2️⃣ دفع مجازات با شبهه یکی از اصول نظام رفتار قضایی اسلام که در همه جرایم و نسبت به همه رفتارکنندگان قضایی جریان دارد، قاعده درء است. مفاد این قاعده، این است که حدود (مجازات) با پیدایش شبهه، مانند جهل به حکم یا موضوع، ساقط میشود. در نظام قضائی، چه برای قاضی در تطبیق حکم بر موضوع ایجاد شبهه شده باشد و چه مرتکب، بر اساس اشتباه، مبادرت به اقدام عمل ممنوعه و مجرمانه کرده باشد، نمیتوان حکم به مجازات متهم داد و متهم تبرئه میشود
3️⃣ شخصی بودن مسئولیت کیفری یکی از ویژگیهای نظام قضایی در حقوق اسلام، شخصی بودن مسئولیت کیفری است؛ به این معنی که هر کس فقط نسبت به رفتار ارتکابی خودش مسئول است و نسبت به رفتار ارتکابی دیگران، مسئولیتی ندارد.
4️⃣ تستر و بزه پوشی رفتار قضایی یک شهروند، اعم از مطلع، شاهد، ضابط، دادرس و حتی خود متهم، در نظام قضایی اسلام بر اساس خیرخواهی طراحی شده است، نه بر اساس کینهجویی، انتقامگیری، تشیع فاحشه و بردن آبروی فرد مسلمان؛ بنابراین هم نسبت به مرتکبین جرائم بهویژه جرائم عفافی تأکید و سفارش شده است که بین خود و خدا توبه کنند و از تشییع فاحشه و هدر دادن آبروی خویش در جامعه پرهیز کنند و هم به دیگران نسبت به این امر، سفارش و تأکید شده است.
5️⃣ حمل بر صحتیکی از دستوراتی که در شریعت اسلام بر آن تأکید شده و در رفتارهای قضایی همه اطراف درگیر در موضوع بهعنوان یک شاخص و دستورالعمل مطرح است، حمل کردار و گفتار مردم مسلمان بر صحت و درستی است. با مراجعه به متون دینی معلوم میشود که اسلام فطرت آدمی را بر پاکی و درستی میداند و دستور میدهد که اعمال دیگران را حمل بر صحت کنند؛ یعنی هر مسلمان، چه در ظاهر و چه در باطن و باور قلبی موظف است در برخورد با دیگر مسلمین، افعال و اعمال آنان را مشروع و حلال و صحیح تلقی کند، مگر این که دلایل اثباتی بر خلاف این اصل وجود داشته باشد
🔴 از سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) استفاده میشود که شهروندان برای احقاق حق و اعمال مجازات لزوماً باید ضوابط و مقررات شرعی را مراعات کنند و از اعمال خودسرانه کیفر حتی درصورتیکه یقین داشته باشند مرتکب مستحق مجازات است خودداری کنند ....
🔹 جهت مطالعه این مطلب در سایت به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://andishehma.com/eslah-nezam-raftari/
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
اندیشه ما
استاد حجتالله فتحی: اصول مشترک حاکم بر نظام رفتارهای قضایی اسلام
استاد حجتالله فتحی: اصول مشترک حاکم بر نظام رفتارهای قضایی اسلام 🔴از مجموعه سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) استفاده میشود که آن حضرت در چگونگی مواجهه با جرایم، درصدد ارائه الگوی خاص رفتاری بودهاند که این الگوی رفتاری از یک سری بایدها و نباید تبعیت میکرده است.…
🔹سُرنای مواجهه با غرب!
✅ ما ایرانیها از طریق توپ و تفنگ با تمدن غرب آشنا شدیم. زمانی (۱۸۱۲ میلادی) بخش کوچکی از قدرت نظامی روسیه شکستهای پی در پیای به ما تحمیل کرد و ما را به پذیرش قطعنامههای گلستان و ترکمانچای واداشت. ژاپنیها هم حکایتی شبیه به ما داشتند. آنها هم پس از حملهی گروهی اندک از آمریکاییها و اروپاییها و گلولهباران شهر کاگوشیما، از طریق قدرت نظامی غرب با این تمدن نوخاسته آشنا شدند. با این حال، در اینجا یک تفاوت بنیادین وجود دارد؛ ایرانیها برتری غرب را در توپ و تفنگ و ادا و اطوار آن دیدند، در حالیکه ژاپنیها هستهی مرکزی تمدن غرب را در تکنولوژی، فکر، و صنعتی که در پشت آن اسلحهها وجود داشت. به همین دلیل، ژاپنیها به دنبال علوم جدید راه افتادند و تفکر علمی را پیشهی خود ساختند و با شتاب به یک ملت پیشرو در جوامع شرقی تبدیل شوند؛ اما پادشاهان ایرانی تا توانستند از غرب اسلحه خریدند و تکنولوژیهای ساخت خمپاره و توپ سفارش دادند. پادشاهان ایران دلیل عقبماندگی کشور را در شکستهای نظامی پی در پی میدیدند و تلاش داشتند تا با خرید اسلحه و یا تکنولوژیهای نظامی از تکرار آنها جلوگیری کنند. از نگاه آنان کانون قدرت غرب در اسلحه بود و اگر دست ایرانی از اسلحه پر باشد با غرب مواجههی ظفرمندانهای خواهند داشت. در حقیقت، ایرانیها توپ و کاربرد آن را دیدند و خواستار آن شدند و از اندیشههای پشت آن غفلت کردند. این حکایت ادامه داشت. بعدتر هم کسانی از ایران به اسم تحصیل به غرب رفتند تا حقوق، فلسفه، تکنولوژی، صنعت، و در یک کلام تمدن غرب را بشناسند، ولی خیلیهایشان ادا و اطوار غرب را دیدند و "روشنفکر" برگشتند؛ بیآنکه بدانند به قول اقبال:
قوت افرنگ از علم و فن است
از همین آتش چراغش روشن است
علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ
مغز میباید نه ملبوس فرنگ.
آشنایی ما ایرانیها با فرهنگ غرب، و درکی از ناکامیهای خود در مقابل آن داشتیم، سُرنایی است که از سر گشاد نواخته شده است. هنوز هم گمان میکنیم که ممکن است تمدن غرب روزی با اسلحههای ترسناکش ما را تهدید کند؛ غافل از این که ادا و اطوار غرب و ظواهر آن تا عمق خانههای ما نفوذ کرده است.
مهراب صادقنیا
۱۴۰۴/۱/۶
@sadeghniamehrab
https://www.tgoop.com/sadeghniamehrab
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✅ ما ایرانیها از طریق توپ و تفنگ با تمدن غرب آشنا شدیم. زمانی (۱۸۱۲ میلادی) بخش کوچکی از قدرت نظامی روسیه شکستهای پی در پیای به ما تحمیل کرد و ما را به پذیرش قطعنامههای گلستان و ترکمانچای واداشت. ژاپنیها هم حکایتی شبیه به ما داشتند. آنها هم پس از حملهی گروهی اندک از آمریکاییها و اروپاییها و گلولهباران شهر کاگوشیما، از طریق قدرت نظامی غرب با این تمدن نوخاسته آشنا شدند. با این حال، در اینجا یک تفاوت بنیادین وجود دارد؛ ایرانیها برتری غرب را در توپ و تفنگ و ادا و اطوار آن دیدند، در حالیکه ژاپنیها هستهی مرکزی تمدن غرب را در تکنولوژی، فکر، و صنعتی که در پشت آن اسلحهها وجود داشت. به همین دلیل، ژاپنیها به دنبال علوم جدید راه افتادند و تفکر علمی را پیشهی خود ساختند و با شتاب به یک ملت پیشرو در جوامع شرقی تبدیل شوند؛ اما پادشاهان ایرانی تا توانستند از غرب اسلحه خریدند و تکنولوژیهای ساخت خمپاره و توپ سفارش دادند. پادشاهان ایران دلیل عقبماندگی کشور را در شکستهای نظامی پی در پی میدیدند و تلاش داشتند تا با خرید اسلحه و یا تکنولوژیهای نظامی از تکرار آنها جلوگیری کنند. از نگاه آنان کانون قدرت غرب در اسلحه بود و اگر دست ایرانی از اسلحه پر باشد با غرب مواجههی ظفرمندانهای خواهند داشت. در حقیقت، ایرانیها توپ و کاربرد آن را دیدند و خواستار آن شدند و از اندیشههای پشت آن غفلت کردند. این حکایت ادامه داشت. بعدتر هم کسانی از ایران به اسم تحصیل به غرب رفتند تا حقوق، فلسفه، تکنولوژی، صنعت، و در یک کلام تمدن غرب را بشناسند، ولی خیلیهایشان ادا و اطوار غرب را دیدند و "روشنفکر" برگشتند؛ بیآنکه بدانند به قول اقبال:
قوت افرنگ از علم و فن است
از همین آتش چراغش روشن است
علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ
مغز میباید نه ملبوس فرنگ.
آشنایی ما ایرانیها با فرهنگ غرب، و درکی از ناکامیهای خود در مقابل آن داشتیم، سُرنایی است که از سر گشاد نواخته شده است. هنوز هم گمان میکنیم که ممکن است تمدن غرب روزی با اسلحههای ترسناکش ما را تهدید کند؛ غافل از این که ادا و اطوار غرب و ظواهر آن تا عمق خانههای ما نفوذ کرده است.
مهراب صادقنیا
۱۴۰۴/۱/۶
@sadeghniamehrab
https://www.tgoop.com/sadeghniamehrab
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
Telegram
اخلاق در حوزه اجتماع
دین و اخلاق در جامعه ایران.
در اینجا روزنوشتهای اینجانب دربارهی دین و اخلاق در جامعهی ایران به اشتراک گذاشته میشود.
مهراب صادقنیا
برای ارتباط با مدیر روی پیوند زیر کلیک کنید:
@mehrabsadeghnia
در اینجا روزنوشتهای اینجانب دربارهی دین و اخلاق در جامعهی ایران به اشتراک گذاشته میشود.
مهراب صادقنیا
برای ارتباط با مدیر روی پیوند زیر کلیک کنید:
@mehrabsadeghnia
نو اندیشی دینی و غیاب مقوله " ایران "
✍🏻حسن انصاری
در چند دهه اخیر اندیشه ایران به مثابه یک مسئله از گفتمان و بل بهتر بگویم گفتمان های مختلف روشنفکری دینی ما تقریبا غایب بوده است. منظورم نسبت میان دین و ملیت تنها در مقام بحثی فلسفی نیست. به طور مشخص منظورم نسبت میان ایران به عنوان یک هویت تاریخی و به عنوان یک اصطلاح و مفهوم ملی است با اسلام و تشیع در بستر تاریخی آن. به راستی چقدر روشنفکران دینی ما درباره نسبت اسلام و تشیع با هویت ملی مان کار کرده اند و اندیشه ورزی کرده اند؟ بسیار می بینیم که روشنفکران دینی ما درباره نسبت دین و سیاست قلم می زنند اما مگر می توان از این دو مفهوم در بستر تاریخی و جغرافیایی ایران سخن گفت اما درباره عناصر شکل دهنده هویت ملی مان و جایگاه دین و مذهب در آن سخن نراند؟ مگر می توان درباره قدرت های سیاسی و دینی و جایگاه حقوقی و فقهی و سیاسی و دینی شاهان و روحانیان سخن راند اما درباره نسبت میان اصحاب علم و قلم و مذهب از یک سو و اصحاب سیف و قدرت از دیگر سو در شکل دهی هویت تاریخی سرزمینی حرف نزد؟ ایران تنها یک هویت سیاسی در مفهوم جغرافیای سیاسی نیست. ایران یک هویت تاریخی و فرهنگی و تمدنی است. عناصری سازنده دارد که با وجود تغییرات تاریخی هسته اصلی و بنیادی شکل دهنده مفهوم آن دست کم دو هزار و پانصد سال است تداوم دارد. جغرافیای سیاسی آن دستخوش تغییر شده اما ایران به مثابه مفهومی تمدنی عناصر اصلی آن تغییری نکرده است. نوعی استمرار در عین تحول است. ایران و اندیشه و فرهنگ و تمدن ایرانی مهمترین عناصر اصلی اش قرن ها و بل چند هزار سال است که با وجود همه تحولات و همه ظهورات مختلف تاریخی اش همچنان باقی است. یکی از اینها نسبت میان دین و دولت و نسبت میان هویت ملی و هویت دینی است که قرن هاست از عناصر تعیین کننده ایران به مثابه هویت سرزمینی است. شکل ها و صورت ها تغییر کرده اما عناصر اصلی همچنان باقی است.
هانری کوربن از اسلام ایرانی سخن می گفت. قبلا نوشته ام که این نوع تعبیر را برای تشیع و یا تصوف ایرانی و یا حتی عمومی تر برای توصیف تفکر و یا مذهب ایرانی قابل مناقشه می دانم. کما اینکه تعبیر محمد عابد جابری را که از عقل عربی در برابر عقل ایرانی سخن می راند درست نمی دانم. تفکر نمی تواند در چارچوب چنین ذات انگاری ها محدود شود. از اواخر سده نوزدهم و بعد در بیشتر سال های قرن بیستم ما ایرانیان همچون عرب ها همانند دیگران ظهور و بروز اندیشه هایی معطوف به آنچه ناسیونالیزم نام دارد تجربه کردیم. ناسیونالیزم در همه اشکال آن از فقر فهم تاریخی رنج می برد. بریده از تاریخ و تحولات تاریخی است. مقصود من از ایران به مثابه مفهومی تمدنی برداشت های سطحی و عقیم ناسیونالیستی نیست. چنین برداشت هایی اصلا خود ناقض مفهوم ثابت و در عین حال متحولی است که از ایران فرهنگی و تمدنی سراغ داریم و باید سراغ داشته باشیم. ایران نیازمند ناسیونالیزم نیست. مقصود من همچنين مقوله ایرانشهری با چارچوب های فکری جواد طباطبایی هم نیست. درباره آن قبلا مختصرا نوشته ام و گفته ام که به عقیده من و دست کم بنابر آنچه برداشت و فهم من از آن سخنان است چنان سخنانی تنها برداشتی نادرست از سیاستنامه های دوران اندیشه تغلب سلطانی است (نظام الملک).
آنچه من از هویت ایرانی مراد دارم بستر فرهنگی و تمدنی آن است که در عین جهانی بودنش و در عین تحول و گشودگی فرهنگی بر تمدن ها و فرهنگ ها و قومیت های دیگر و در عین کثرت اما وحدت خود را حفظ کرده و مایه وحدت سرزمینی مان شده است. ساسانیان یکی از پرده های این پدیده ثابت در عین حال متحولند و صفویه پرده ای دیگر.
روشنفکری دینی چند دهه است درباره دین و دولت و نسبت این دو و درباره هویت و سیاست و مردمسالاری و آزادی و حق و تکلیف سخن می گوید. کما اینکه دیری است روشنفکران دینی ما از صفویه و "تشیع صفوی" انتقاد می کنند. وقت آن است که همه این سخنان را در نسبت با مفهوم ایران فرهنگی و تمدنی بازخوانی کنند. بدون چنین نگاهی آنچه می گوییم در بهترین حالت نظریه پردازی هایی معلق در فضا و خارج از بستر تاریخی است. نسبتی با تاریخ و واقعیت تاریخی سرزمینی مان ندارد.
باید بازگردیم به آنچه در صد سال گذشته درباره تاریخ ایران و هویت تاریخی ایران و ایرانی محققان تاریخ میهنمان نوشتند. باید از قزوینی و حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی و عباس زریاب و محمد محمدی ملايری و عبد الحسین زرین کوب و ایرج افشار آموخت. اینان تاریخ ایران را در پرتوی همین مفهوم تمدنی و فرهنگی از ایران و در استمرار در عین تحولش نوشته اند. حاصل آن پژوهش ها را امروز می توان در مقالات متعدد دانشنامه جهان اسلام و همچنین دائره المعارف بزرگ اسلامی و تاریخ جامع ایران دید و خواند.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa
✍🏻حسن انصاری
در چند دهه اخیر اندیشه ایران به مثابه یک مسئله از گفتمان و بل بهتر بگویم گفتمان های مختلف روشنفکری دینی ما تقریبا غایب بوده است. منظورم نسبت میان دین و ملیت تنها در مقام بحثی فلسفی نیست. به طور مشخص منظورم نسبت میان ایران به عنوان یک هویت تاریخی و به عنوان یک اصطلاح و مفهوم ملی است با اسلام و تشیع در بستر تاریخی آن. به راستی چقدر روشنفکران دینی ما درباره نسبت اسلام و تشیع با هویت ملی مان کار کرده اند و اندیشه ورزی کرده اند؟ بسیار می بینیم که روشنفکران دینی ما درباره نسبت دین و سیاست قلم می زنند اما مگر می توان از این دو مفهوم در بستر تاریخی و جغرافیایی ایران سخن گفت اما درباره عناصر شکل دهنده هویت ملی مان و جایگاه دین و مذهب در آن سخن نراند؟ مگر می توان درباره قدرت های سیاسی و دینی و جایگاه حقوقی و فقهی و سیاسی و دینی شاهان و روحانیان سخن راند اما درباره نسبت میان اصحاب علم و قلم و مذهب از یک سو و اصحاب سیف و قدرت از دیگر سو در شکل دهی هویت تاریخی سرزمینی حرف نزد؟ ایران تنها یک هویت سیاسی در مفهوم جغرافیای سیاسی نیست. ایران یک هویت تاریخی و فرهنگی و تمدنی است. عناصری سازنده دارد که با وجود تغییرات تاریخی هسته اصلی و بنیادی شکل دهنده مفهوم آن دست کم دو هزار و پانصد سال است تداوم دارد. جغرافیای سیاسی آن دستخوش تغییر شده اما ایران به مثابه مفهومی تمدنی عناصر اصلی آن تغییری نکرده است. نوعی استمرار در عین تحول است. ایران و اندیشه و فرهنگ و تمدن ایرانی مهمترین عناصر اصلی اش قرن ها و بل چند هزار سال است که با وجود همه تحولات و همه ظهورات مختلف تاریخی اش همچنان باقی است. یکی از اینها نسبت میان دین و دولت و نسبت میان هویت ملی و هویت دینی است که قرن هاست از عناصر تعیین کننده ایران به مثابه هویت سرزمینی است. شکل ها و صورت ها تغییر کرده اما عناصر اصلی همچنان باقی است.
هانری کوربن از اسلام ایرانی سخن می گفت. قبلا نوشته ام که این نوع تعبیر را برای تشیع و یا تصوف ایرانی و یا حتی عمومی تر برای توصیف تفکر و یا مذهب ایرانی قابل مناقشه می دانم. کما اینکه تعبیر محمد عابد جابری را که از عقل عربی در برابر عقل ایرانی سخن می راند درست نمی دانم. تفکر نمی تواند در چارچوب چنین ذات انگاری ها محدود شود. از اواخر سده نوزدهم و بعد در بیشتر سال های قرن بیستم ما ایرانیان همچون عرب ها همانند دیگران ظهور و بروز اندیشه هایی معطوف به آنچه ناسیونالیزم نام دارد تجربه کردیم. ناسیونالیزم در همه اشکال آن از فقر فهم تاریخی رنج می برد. بریده از تاریخ و تحولات تاریخی است. مقصود من از ایران به مثابه مفهومی تمدنی برداشت های سطحی و عقیم ناسیونالیستی نیست. چنین برداشت هایی اصلا خود ناقض مفهوم ثابت و در عین حال متحولی است که از ایران فرهنگی و تمدنی سراغ داریم و باید سراغ داشته باشیم. ایران نیازمند ناسیونالیزم نیست. مقصود من همچنين مقوله ایرانشهری با چارچوب های فکری جواد طباطبایی هم نیست. درباره آن قبلا مختصرا نوشته ام و گفته ام که به عقیده من و دست کم بنابر آنچه برداشت و فهم من از آن سخنان است چنان سخنانی تنها برداشتی نادرست از سیاستنامه های دوران اندیشه تغلب سلطانی است (نظام الملک).
آنچه من از هویت ایرانی مراد دارم بستر فرهنگی و تمدنی آن است که در عین جهانی بودنش و در عین تحول و گشودگی فرهنگی بر تمدن ها و فرهنگ ها و قومیت های دیگر و در عین کثرت اما وحدت خود را حفظ کرده و مایه وحدت سرزمینی مان شده است. ساسانیان یکی از پرده های این پدیده ثابت در عین حال متحولند و صفویه پرده ای دیگر.
روشنفکری دینی چند دهه است درباره دین و دولت و نسبت این دو و درباره هویت و سیاست و مردمسالاری و آزادی و حق و تکلیف سخن می گوید. کما اینکه دیری است روشنفکران دینی ما از صفویه و "تشیع صفوی" انتقاد می کنند. وقت آن است که همه این سخنان را در نسبت با مفهوم ایران فرهنگی و تمدنی بازخوانی کنند. بدون چنین نگاهی آنچه می گوییم در بهترین حالت نظریه پردازی هایی معلق در فضا و خارج از بستر تاریخی است. نسبتی با تاریخ و واقعیت تاریخی سرزمینی مان ندارد.
باید بازگردیم به آنچه در صد سال گذشته درباره تاریخ ایران و هویت تاریخی ایران و ایرانی محققان تاریخ میهنمان نوشتند. باید از قزوینی و حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی و عباس زریاب و محمد محمدی ملايری و عبد الحسین زرین کوب و ایرج افشار آموخت. اینان تاریخ ایران را در پرتوی همین مفهوم تمدنی و فرهنگی از ایران و در استمرار در عین تحولش نوشته اند. حاصل آن پژوهش ها را امروز می توان در مقالات متعدد دانشنامه جهان اسلام و همچنین دائره المعارف بزرگ اسلامی و تاریخ جامع ایران دید و خواند.
🌐 اندیشه ما
@andishemaa