Telegram Web
انتخابات آلمان.pdf
166.5 KB
نتیجه انتخابات آلمان؛
گزینه محدود برای تشکیل دولت جدید
و
سردرگمی در برابر معضل قوی‌شدن راست‌های پوپولیست


با مشخص شدن نتیجه قطعی آرا بحث تشکیل دولت و ترکیب آن به موضوع اصلی عرصه سیاسی آلمان بدل شده است. چرا برای تشکیل این دولت تنها یک گزینه وجود دارد و دو حزب شریک در آن از چه موقعیتی برخوردارند؟ دو برابر شدن آرای حزب راست پوپولیست "آلترناتیو برای آلمان" چه مشکلاتی را در صحنه سیاسی این کشور ایجاد کرده است؟ چرا ستاره اقبال یک حزب تازه تاسیس چپ از درخشیدن بازایستاد؟ بقیه در فایل ضمیمه
چهار سال از مرگ تلخ میثم سفرچی گذشت. یاشار دارالشفاء یادداشتی به یاد رفیقش نوشته:
می‌روی و مژگانت …
به یاد و خاطره‌ی میثم سفرچی

یاشار دارالشفاء

حالا ۴ سالی می‌شود که وقتی اسفند ماه فرا می‌رسد، داغ از دست رفتن رفیق عزیزم میثم سفرچی تازه می‌شود. اواخر بهمن یا اوایل اسفند ۱۳۹۹ بود که بعد از یک فرار ۱۰-۱۵ روزه از خانه که امنیتی‌ها دنبالم آمده بودند، خودم را به بیمارستان «ایران‌مهر» رساندم و به شکوفه (همسر میثم) تماس گرفتم که پایین بیمارستانم. آمد، و برای دقایقی غمگینانه یکیدیگر را در آغوش گرفتیم بی‌آنکه کلامی بر زبان آوریم. رفتیم طبقات بالا، اتاقی که میثم بود. به خاطر پیشروی سرطان ریه، چندباری آب ریه‌اش را خالی کرده بودند و انقدر آمپول به دستانش زده بودند که جانی در بدنش نمانده بود. با حال نزاری که داشت و صدای ضعیفی بهم گفت «نذار این بی‌شرف‌ها مفت بگیرنت». خیالش را راحت کردم که حواسم هست؛ روی ماهش را بوسیدم و با اعصاب خورد از بیمارستان خارج شدم.
روزهای بعد روزهای پَرپَر شدن میثم جلوی چشمان‌مان بود. ذره ذره آب می‌شد و کاری از هیچ کس برنمی‌آمد. وقتی که برای درمان نهایی گفتند که باید بیهوش شود و ممکن است برنگردد، پذیرفت و آخرین بوسه‌ها را از پُشت شیشه‌ی ICU نثار شکوفه کرد و رفت که برنگردد. ۵ اسفند که صبح با شکوفه به بیمارستان رفتیم، همه چیز حاکی از آماده شدن برای سوگواری بود. اجازه دادند جدا جدا بالای سرش برویم. میثم در این دنیا نبود و کلی لوله بهش وصل بود اما دست و پایش تکان می‌خورد. دیگر کاری نداشتم که می‌فهمد و می‌شنود یا نه، خودم را به در گوشش رساندم و بهش گفتم:
«پاشو لامصب! الآن وقت رفتن نیست. من با شکوفه چه کار کنم؟ من خودم چه خاکی به سرم بریزم؟ پاشو لعنتی! مگه قرار نبود باهم کتاب بنویسیم، کار کنیم؟ به خاطر من نه، به خاطر بچه‌های بلوچستان که براشون داری مدرسه‌ می‌سازی هم نمی‌خوای پاشی؟»
دلم می‌خواست یقه‌ش رو بگیرم و همه‌ی اون لوله‌های لعنتی رو بکنم، فشارش بدم و توی صورتش نعره بزنم. اوایل که فهمیدیم ماجرا سرطانه و پیشرفته هم هست، مدام می‌گفت «چرا من؟ چرا الآن؟». تند و تند شروع کرده بود کتاب‌هایی که نخونده رو بخونه و طرح‌های ناتمامش رو تموم کنه. دیگه توی ذهنش برنامه‌ریزی کرده بود که ۲ سالی زنده بمونه (که ما همینم مسخره می‌کردیم و می‌گفتیم «این حرفا چیه آخه؟! خجالت بکش! تو می‌مونی ما رو هم کفن می‌کنی!»). بیماری لعنتی حتی نذاشت اندازه‌ی ۲-۳ ماه برای خودش مطالعه‌اش رو بکنه و بنویسه؛ مدام حال بد و رفتن به بیمارستان.
برای اولین بار توی زندگیم آرزو کردم کاش من جاش بمیرم و اون بمونه و ادامه بده.
از اتاق ICU که آمدیم بیرون دیدم شکوفه یکهو خون‌دماغ شد و خونش بند هم نمی‌آمد. ناچار شدیم به اورژانس بریم تا جلوی خون‌ریزی را بگیریم. بعد هم یک ماشین گرفتیم و رفتیم خانه و مثل دوتا یتیم هر کدوم یه گوشه ولش شدیم.
واقعیت کثیفی در گوش‌مان زمزمه می‌کرد که باید فردا آماده بشیم برای مناسک سوگواری و ما هیچ آمادگی چنین وضعیتی را نداشتیم. برخی ار رفقا حتی وضعیتی که ما گزارش می‌دادیم را انکار می‌کردند و می‌گفتند «حتما راهی هست و درمان تا فردا جواب خواهد داد!»
نمی‌دانم شب را اصلا خوابیدیم یا نه! صبح ۶ اسفند لعنتی بی‌آنکه کلامی صحبت کنیم، ماشین گرفتیم به سمت بیمارستان. وقتی رسیدیم کار تمام شده بود. با محسن، برادر میثم رفتیم برای شناسایی میثم. آخرین بار که صورتش را دیدم همان‌جا بود. توی کیسه‌ای سیاه، انگار که چیزی از درونش پَر کشیده باشد سرد شده بود. هنوز گریه‌ام نگرفته. چیزی درونم وضعیت را نمی‌پذیرد. حتی وقتی خاکش کردیم، هنوز گریه نمی‌کردم. توی سالن غسال‌خونه بچه‌ها را که یکی یکی بر سرشان می‌کوبیدند از روی زمین جمع می‌کردم. خاک را که کامل رویش ریختند، انگار که تازه سیلی این واقعیت سهمناک توی گوشم خورده باشد، یکهو دیدم در آغوش یکی از رفقا یک بند دارم گریه می‌کنم. میثم رفت و با وجود اینکه «ما» مانده بودیم، تنهای تنها بودیم.
حالا هر وقت ۶ اسفند می‌شود، از صبح تا شب برای خودم ترانه‌ی «خدا منو قوربونت کنه، ایشالله» رو می‌خونم و گوش می‌کنم و لعنت می‌فرستم به این زندگی.
به آمار و ارقام‌ها سر می‌زنم پُشتم می‌لرزد: سالانه حدود ۱۳۱ هزار نفر مبتلا به سرطان داریم و ۲۰۰ مرگ در روز بر اثر آن. چیزی معادل سقوط روزانه یک فروند هواپیما در کشور. تازه جالب اینجاست که ۴ سال است روند انتشار آمار در حوزه‌ی سرطان متوقف شده است. آمارها گواهی می‌دهند که تعداد مرگ و میرهای ناشی از سرطان در زیر سن ۳۰ سالگی رو به افزایش است و دلیل عمده‌ی آن در خصوص سرطان‌های قابل پیشگیری با غربال‌گری، عدم انجام شدن آن از سوی دولت و در موارد غیرقابل پیشگیری به واسطه‌ی غربال‌گری، عدم داشتن «سواد سلامت» لازم در جامعه است که برای آن هم هیچ برنامه‌ای وجود نداشته و ندارد. حالا دیگر اوضاع طبقاتی بیمار را هم که به این همه اضافه کنیم، اوضاع تراژیک‌تر هم می‌شود: بیمارانی که می‌توانند با درمان و دارو جلوی پیشرفت بیماری را بگیرند اما توان مالی لازم را ندارند و در نتیجه ناگزیر مرگ انتخاب‌شان می‌کند.
در منطق سرمایه‌داری نئولیبرال حاکم بر نظام سلامت ایران، بیماران ماده‌های خام کارخانه‌ای هستند به نام بیمارستان که کارگران نظام پزشکی کالا شده، بناست با آن برای سیستم ارزش اضافی تولید کنند. به همین خاطر بنا نیست تا سیاست‌های پیشگیری و افزایش سواد سلامت جامعه در دستور کار قرار بگیرد، چون آن وقت بدن آدم‌ها به آن ماده‌ی خام برای تولید ارزش اضافه تبدیل نمی‌شود. در این منطق دو راه بیشتر برای ما وجود ندارد: یا بیمار شو یا بمیر!
.
نگین باقری:
«تبریز برای بازی پنجشنبه تراکتور_سپاهان زن‌ها رو قراره به ورزشگاه راه نده. چرا؟ چون سکوهای زن‌ها رو اختصاص می‌دن به مردهای تیم مقابل.
همین اتفاق سر بازی نساجی هم تکرار شد. جالبیش اینه اون بازی مردهای تیم مقابل اومدند، جای زن‌ها نشستند، تهش هم صندلی‌ها رو شکستند، آتش زدند و رفتند.»
.
مدرسه کلپورگان:
«سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۳
تشکیل کارگاه قصه‌خوانی برای دانش‌آموزان دبستان کلپورگان به صورت آنلاین از طرف خانم آیدا هوشیار که متاسفانه فقط برای نیم‌ساعت اجرا شد.
قطع برنامه به دلیل قطع برق ابتدا در کلپورگان سپس در تهران و سپس قطع خط موبایل در روستا.
کلاس‌ آموزش زبان انگلیسی بچه‌ها هم امروز به دلیل قطع برق انجام نشد.»
.
رضا شفاخواه:
«چه زندانیانی که با این تعطیلی‌ها بلاتکلیف مانده و بی‌جهت قرار بازداشتشان ادامه می‌یابد...»

امیر رئیسیان:
«در روزهایی که دادگستری به علت ناکارامدی در اداره‌ی کشور تعطیل میشود و امکان پیگیری پرونده از وکلا سلب میشود، لااقل روند صدور و اجرای احکام کیفری هم متوقف شود. برای آن‌کس که جانش در خطر است، هر یک روز پیگیری هم «فرصت» محسوب میشود.
به کجا چنین شتابان؟!»

جمیله دارالشفایی:
«دقیقا
برای زندانی و خانواده وثیقه به دست، این تعطیلی‌ها ویران‌کننده روح و روانند.
سوالم اینه که برای زندان بردن هم تعطیلند؟»

میم به قید وثیقه آزاد:
«کارهای وثیقه من هم خورد به سه روز تعطیلی. هر روز به اندازه ده روز سخت می‌گذشت.»
.
محمد برزیده:
«رفقا جمعه ۱۰ اسفند به همراه گروه های کهتمایان، سچورا و هومن اژدری در رویداد نسل روی استیج میریم.

تهیه بلیط»
پرتو برهانپور، وکیل:
«روز وکیل مبارک محمدرضا فقیهی، بهنام نزادی، محمد نجفی، سید مهدی کریمی فارسی، طاهر نقوی، خسرو علیکردی و همه وکلایی که برای ایستادگی بر قانون، تاوان میدهند.
روز وکیل مبارک همه آنهایی که شرافتشان، وثیقه قسمشان است و رانت و تبصره ۴۸ و دغدغه معیشت، مانع همراهیشان با مردم نشده است.»
.
مجید قهرودی:
«امروز (دوشنبه) بخش بزرگی از حسرت هامون رو زندگی کردیم...
هوای تازه
نفس کشیدن
دماوند رو دیدن
زیبایی تهران»
.
مرتضی نیک‌نهاد:
«به زن جوانی که در مراسم زار امروز، در میان مردان دُهل می‌زد فکر می‌کنم. تصویر تازه‌ای بود، راه درازی طی شده.»
.
Forwarded from شرق
🔺مدارس تهران روز چهارشنبه غیرحضوری و ادارات دایر است

🔹اخبار متناقضی از تعطیلی ادارات تهران در روز چهارشنبه 8 اسفند منتشر شده است اما پیگیری شرق از استانداری تهران حاکی از آن است که فردا چهارشنبه تنها مدارس تعطیل بوده و فعالیت ادارات و سایر نهادهای دولتی برقرار است.

🔹بر اساس اعلام استانداری تهران، تمامی مدارس استان در تمامی مقاطع تحصیلی، روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳ به‌صورت غیرحضوری برگزار خواهند شد. این تصمیم با توجه به شرایط جوی و به منظور حفظ سلامت دانش‌آموزان اتخاذ شده است.

وضعیت آموزش مدارس در روز چهارشنبه:

🔹کلیه مدارس در نوبت‌های صبح و بعدازظهر تعطیل هستند، اما آموزش به‌صورت غیرحضوری و از طریق سامانه‌های آموزشی آنلاین، از جمله شبکه شاد، دنبال خواهد شد.
دانش‌آموزان و معلمان لازم است از طریق سامانه‌های آموزشی، روند درسی خود را پیگیری کنند.

🔹فعالیت ادارات و نهادهای دولتی
برخلاف مدارس، تمامی ادارات و نهادهای دولتی استان تهران در روز چهارشنبه طبق روال عادی فعالیت خواهند کرد.

🔹کارکنان ادارات موظف به حضور در محل کار خود هستند و هیچ‌گونه تعطیلی یا تغییر در ساعات کاری برای آن‌ها اعلام نشده است./شرق

@sharghdaily
sharghdaily.com
#خبرانتشارکتاب

یک عمر کار؛ درباره مادرشدن / ریچل کاسک، ترجمۀ طهورا آیتی / نشر بیدگل، ۲۳۵ صفحه، ۲۶۵ هزار تومن

صفحاتی از کتاب

اسم اصلی:
A Life's Work On Becoming A Mother (2001)

از صفحه ناشر:
«روایتی بی‌پرده از عجایب و غرایب مادر شدن که در آن ریچل کاسک با صداقتی نفس‌گیر، طنزی ظریف و زبانی روشن و گیرا از مواجهۀ شخصی‌اش با تجربۀ مادری می‌گوید. کاسک، که با رمان‌هایش جوایز بسیاری کسب کرده، در خاطراتش از زایمان و اولین ماه‌های پس از آن، دقت و هوشیاری گزارش‌نویسی را با تخیل و حساسیت رمان‌نویسی درهم می‌آمیزد و جنبه‌هایی از تجربۀ مادری را به تصویر می‌کشد که اغلب کمتر از آنها می‌گوییم و می‌شنویم. با انتشار کتاب در سال ۲۰۰۱، نگاه تازه و صادقانۀ نویسنده به این تجربۀ آشنا زمینه‌ساز بحث‌های بسیاری در میان خوانندگان و منتقدان شد. اما کتاب کاسک، فارغ از تحسین‌ها و انتقادات بسیاری که برانگیخته، شرح مواجهه‌ای شخصی است که پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای دارد، مواجهه با یکی از عمیق‌ترین تحولات زندگی ما که درکمان را از جهان، از دیگران و البته از خودمان زیرورو می‌کند.»

سفارش به @bahmanbooks یا خرید حضوری از کتابفروشی دماوند
📌انجمن علمی سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌کند

🔻 نقد و بررسی سازوکار تعیین حداقل دستمزد

با حضور
🔹 پروانه رضایی؛ معاون روابط کار وزارت تعاون، کار، و رفاه اجتماعی

🔸 ابوالفضل گرمابی؛ کارشناس اقتصادی

🔹 یاسر باقری؛ عضو هیأت علمی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔸 حسین اکبری؛ فعال کارگری

شنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷

📍 دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن شریعتی

▫️چنانچه دانشجوی دانشگاه تهران نیستید، جهت شرکت در برنامه، نام و نام‌خانوادگی خود را به @socialpolicy_ut ارسال کنید.

@socialplanning_ut
2025/02/27 13:00:31
Back to Top
HTML Embed Code: