جناب آقای مصطفی تاجزاده
با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت برادر گرامیتان را به جنابعالی و خانواده محترم تسلیت عرض میکنیم.
باشگاه اندیشه ضمن ابراز همدردی صمیمانه با شما در این ایام عسرت، برای آن فقید سعید رحمت و غفران الهی و برای بازماندگان ارجمند، بهویژه حضرتعالی، شکیبایی و تسلای خاطر از درگاه خداوند متعال مسئلت مینماید.
بیگمان، یاد و خاطره نیک درگذشتگان نیکسیرت در دلها جاودانه خواهد ماند.
با احترام
باشگاه اندیشه
با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت برادر گرامیتان را به جنابعالی و خانواده محترم تسلیت عرض میکنیم.
باشگاه اندیشه ضمن ابراز همدردی صمیمانه با شما در این ایام عسرت، برای آن فقید سعید رحمت و غفران الهی و برای بازماندگان ارجمند، بهویژه حضرتعالی، شکیبایی و تسلای خاطر از درگاه خداوند متعال مسئلت مینماید.
بیگمان، یاد و خاطره نیک درگذشتگان نیکسیرت در دلها جاودانه خواهد ماند.
با احترام
باشگاه اندیشه
فریبا نظری، جامعهشناس و پژوهشگر گروههای اجتماعی:
موسیقی در گیلان با زندگی مردم در هم تنیده است
گزارش روزنامۀ شرق از نشست زنان و موسیقی در گیلان
به قلمِ مسعود پیوسته
🔹موسیقی در گیلان، پرفورمنسی است که زنان و مردان در کنار هم و در زندگی روزمره با آن فرهنگ این پهنه را حفظ کردهاند.
،
🔹انجمن زنان پژوهشگر تاریخ با همکاری باشگاه اندیشه، در ادامه سلسله نشستهایی با موضوع زنان و تاریخ در مناطق مختلف، نشستی با موضوع «زنان و موسیقی در گیلان» با سخنرانی فریبا نظری، جامعه شناس و پژوهشگر گروههای اجتماعی در محل باشگاه اندیشه واقع در خیابان وصال شیرازی برگزار کرد که در این گزارش، ضمن شرح مختصر پیشینه و فعالیت های این انجمن، به جریانِ آنچه در این نشست گذشت، میپردازیم.
بیشتر بخوانید
@bashgahandishe
@sharghdaily
sharghdaily.com
@zananepazhoheshgartarikh1396
موسیقی در گیلان با زندگی مردم در هم تنیده است
گزارش روزنامۀ شرق از نشست زنان و موسیقی در گیلان
به قلمِ مسعود پیوسته
🔹موسیقی در گیلان، پرفورمنسی است که زنان و مردان در کنار هم و در زندگی روزمره با آن فرهنگ این پهنه را حفظ کردهاند.
،
🔹انجمن زنان پژوهشگر تاریخ با همکاری باشگاه اندیشه، در ادامه سلسله نشستهایی با موضوع زنان و تاریخ در مناطق مختلف، نشستی با موضوع «زنان و موسیقی در گیلان» با سخنرانی فریبا نظری، جامعه شناس و پژوهشگر گروههای اجتماعی در محل باشگاه اندیشه واقع در خیابان وصال شیرازی برگزار کرد که در این گزارش، ضمن شرح مختصر پیشینه و فعالیت های این انجمن، به جریانِ آنچه در این نشست گذشت، میپردازیم.
بیشتر بخوانید
@bashgahandishe
@sharghdaily
sharghdaily.com
@zananepazhoheshgartarikh1396
Forwarded from جستارها و یادداشتها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارواناندیشی یکم | زیان زندگی؛ با علیاصغر مصلح
کاروان اندیشی رویدادی از مجموعه رسانهای پانوراماست که با هدف اندیشیدن بیرون از چارچوب مرسوم برگزار میشود.
در کاروان اندیشی یکم به همراه علیاصغر مصلح، استاد فلسفه به چینکلاغ رفتیم و در رابطه با مفهوم "زیان زندگی" گفتگو کردیم.
حضور در کارواناندیشی برای علاقهمندان آزاد است و اطلاعرسانی این رویداد در صفحات مجموعه پانوراما انجام میشود.
منتظر کارواناندیشیهای دیگر از مجموعه پانوراما باشید.
ویدیوی کامل این کاروان اندیشی را در یوتیوب پانوراما ببینید.
@panora_ma
@jostarha_yadashtha
کاروان اندیشی رویدادی از مجموعه رسانهای پانوراماست که با هدف اندیشیدن بیرون از چارچوب مرسوم برگزار میشود.
در کاروان اندیشی یکم به همراه علیاصغر مصلح، استاد فلسفه به چینکلاغ رفتیم و در رابطه با مفهوم "زیان زندگی" گفتگو کردیم.
حضور در کارواناندیشی برای علاقهمندان آزاد است و اطلاعرسانی این رویداد در صفحات مجموعه پانوراما انجام میشود.
منتظر کارواناندیشیهای دیگر از مجموعه پانوراما باشید.
ویدیوی کامل این کاروان اندیشی را در یوتیوب پانوراما ببینید.
@panora_ma
@jostarha_yadashtha
Forwarded from عرصههای ارتباطی
#مطالعاتفرهنگی
🔸برانچ و دگرگونی عادتهای روزمره در طبقات متوسط شهری
🔹#عباس_کاظمی
@varijkazemi
ایدهی "برانچ " - صبحانهی دیرهنگام آخر هفته - مجموعهای از متغیرهای روزمره را در هم میآمیزد: تغییر ساعت خواب و بیداری، الگوی صبحانهخوردن، شیوهی مهمانی، زندگی کافهای و دیگر کنشهای مرتبط با فراغت شهری. این ایده که نخستینبار در اواخر قرن نوزدهم در میان طبقات مرفه و بهویژه محیطهای دانشگاهی بریتانیا شکل گرفت، با ورود به ایالات متحده بهعنوان بخشی از سبک زندگی جهانی تثبیت شد و در ادامه ریتم زندگی مدرن را تغییرات بنیادین بخشید.
برانچ از منظر #پیر_بوردیو نمونهای از "پراکسیس تمایز" است: از طریق نوعی شیوهی خوردن متمایز، شیوهی بودنِ متفاوتی نیز به نمایش گذاشته میشود. آنچه بهظاهر فقط جابهجایی زمانیِ یک وعدهی غذایی است، در واقع جابهجاییِ مؤلفههای زمانبندیِ زندگی شهری را بههمراه دارد؛ صبحانهای که به آستانهی ظهر کشیده میشود، مرزهای زمانیِ مرسومِ کار، فراغت و آخر هفته را مخدوش میسازد.
در ایران، گسترش برانچ در آستانهی دههی ۱۳۹۰ با پدیدار شدنِ گستردهی "زیست کافهای" و قدرتِ نمایشی شبکههای تصویری - بهویژه اینستاگرام - همراه شد. تعامل فضای کافهای و بازنمایی تصویریِ لحظاتِ مصرف، برانچ را از یک عادت غذایی به مناسکی شهری و نمادین تبدیل کرد. این مناسکیشدن مصرف، نخست مفهومِ ثابتِ زمان صبحگاهی را سیال ساخت و سپس الگوی آخر هفته را در دلِ هفته گسترش داد، نتیجه این شد که ریتمِ زمانِ کارِ طبقات مرفه و سازمانهای نوپدید نیز تا اندازهای تابعِ منطقِ برانچ و زندگیکافهای گردید.
برانچ در کنار زیستِ کافهای، یک الگوی نو از "فضا–بدن" تولید کرد: حضور در فضاهای نورگیر و صمیمی، آراستگی بدن و ژستِ نمایشیِ مصرف همگی جزئی از این سبک زندگیاند. برای جامعهای تنشزده و پراضطراب ایران، این شکلِ نوپدید از زندگی کافهای گاه همچون اندرونیِ امن و خلوتکدهای آرام عمل میکند - مکانی برای بازیابیِ آرامش و نمایشِ "زندگیِ نرمالِ شهری".
در مجموع، برانچ و به طور کلی "زندگی کافهای" تنها یک تغییر در الگوی غذایی نیست؛ بلکه نشانهای است از بازآراییِ زمان، فضا و هویتِ شهری در ایرانِ معاصر- پدیدهای که هم مصرفِ نمادین را دگرگون کرده و هم نمودی از آرزوی "عادیسازیِ زندگی" در میان طبقات متوسط شهری فراهم آورده است.
پ.ن:
عادتهای ما چگونه به میانجی فضاهای نوپدید تغییر میکنند.
🔸برانچ و دگرگونی عادتهای روزمره در طبقات متوسط شهری
🔹#عباس_کاظمی
@varijkazemi
ایدهی "برانچ " - صبحانهی دیرهنگام آخر هفته - مجموعهای از متغیرهای روزمره را در هم میآمیزد: تغییر ساعت خواب و بیداری، الگوی صبحانهخوردن، شیوهی مهمانی، زندگی کافهای و دیگر کنشهای مرتبط با فراغت شهری. این ایده که نخستینبار در اواخر قرن نوزدهم در میان طبقات مرفه و بهویژه محیطهای دانشگاهی بریتانیا شکل گرفت، با ورود به ایالات متحده بهعنوان بخشی از سبک زندگی جهانی تثبیت شد و در ادامه ریتم زندگی مدرن را تغییرات بنیادین بخشید.
برانچ از منظر #پیر_بوردیو نمونهای از "پراکسیس تمایز" است: از طریق نوعی شیوهی خوردن متمایز، شیوهی بودنِ متفاوتی نیز به نمایش گذاشته میشود. آنچه بهظاهر فقط جابهجایی زمانیِ یک وعدهی غذایی است، در واقع جابهجاییِ مؤلفههای زمانبندیِ زندگی شهری را بههمراه دارد؛ صبحانهای که به آستانهی ظهر کشیده میشود، مرزهای زمانیِ مرسومِ کار، فراغت و آخر هفته را مخدوش میسازد.
در ایران، گسترش برانچ در آستانهی دههی ۱۳۹۰ با پدیدار شدنِ گستردهی "زیست کافهای" و قدرتِ نمایشی شبکههای تصویری - بهویژه اینستاگرام - همراه شد. تعامل فضای کافهای و بازنمایی تصویریِ لحظاتِ مصرف، برانچ را از یک عادت غذایی به مناسکی شهری و نمادین تبدیل کرد. این مناسکیشدن مصرف، نخست مفهومِ ثابتِ زمان صبحگاهی را سیال ساخت و سپس الگوی آخر هفته را در دلِ هفته گسترش داد، نتیجه این شد که ریتمِ زمانِ کارِ طبقات مرفه و سازمانهای نوپدید نیز تا اندازهای تابعِ منطقِ برانچ و زندگیکافهای گردید.
برانچ در کنار زیستِ کافهای، یک الگوی نو از "فضا–بدن" تولید کرد: حضور در فضاهای نورگیر و صمیمی، آراستگی بدن و ژستِ نمایشیِ مصرف همگی جزئی از این سبک زندگیاند. برای جامعهای تنشزده و پراضطراب ایران، این شکلِ نوپدید از زندگی کافهای گاه همچون اندرونیِ امن و خلوتکدهای آرام عمل میکند - مکانی برای بازیابیِ آرامش و نمایشِ "زندگیِ نرمالِ شهری".
در مجموع، برانچ و به طور کلی "زندگی کافهای" تنها یک تغییر در الگوی غذایی نیست؛ بلکه نشانهای است از بازآراییِ زمان، فضا و هویتِ شهری در ایرانِ معاصر- پدیدهای که هم مصرفِ نمادین را دگرگون کرده و هم نمودی از آرزوی "عادیسازیِ زندگی" در میان طبقات متوسط شهری فراهم آورده است.
پ.ن:
عادتهای ما چگونه به میانجی فضاهای نوپدید تغییر میکنند.
جناب آقای دکتر مرتضوی
مدیر محترم مرکز پژوهشی توسعه اجتماعی آفرینش
درگذشت برادر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت میگوییم و آرزوی رحمت و مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان داریم.
باشگاه اندیشه
مدیر محترم مرکز پژوهشی توسعه اجتماعی آفرینش
درگذشت برادر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت میگوییم و آرزوی رحمت و مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان داریم.
باشگاه اندیشه
همنوایی دو دنیا
بررسی تعامل و تبادل فکری علامه طباطبایی و هانری کربن در حلقه اصحاب تأویل
📝بیژن مومیوند
دبیر گروه کتاب
۲۴ آبان، چهلوچهارمین سالروز درگذشت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، فیلسوف معاصر و مفسر بزرگ قرآن است. اندیشهها و آموزههای علامه در جریانهای فکری و فرهنگی معاصر ایران تأثیر شگرفی داشت و منبع تغذیه معرفتی بسیاری از بزرگان انقلاب بود. علامه طباطبایی در احیای فلسفه صدرایی، محوریت مجدد قرآن و تفسیر قرآن در حوزههای علمیه، تعامل با جریانهای فکری معاصر و پاسخ به شبهات فکری تازه نقش بیبدیلی ایفا کرد. از این رو شامگاه شنبه ۱۰ آبان (اول نوامبر) به پیشنهاد کمیسیون ملی یونسکو در ایران و تصویب کنفرانس عمومی در دومین جلسه کمیسیون روابط خارجی یونسکو (PAX) از چهلوسومین کنفرانس عمومی یونسکو که در شهر تاریخی سمرقند ازبکستان برگزار شد، علامه طباطبایی و بایزید بسطامی در فهرست بزرگداشتهای یونسکو برای دوره ۲۰۲7–۲۰۲6 قرار گرفتند. در طرح پیشنهادی کمیسیون ملی یونسکو در ایران تأکید شده که «علامه طباطبایی پلی میان فلسفه اسلامی و فلسفه غربی ساخت و با رویکردی تطبیقی و گفتوگومحور، زمینه فهم متقابل میان فرهنگها را فراهم کرد و دیدارها و گفتوگوهای او با فیلسوف فرانسوی هانری کربن نقشی تعیینکننده در شناساندن اندیشههای اسلامی در محافل فلسفی غرب داشت.»
داریوش شایگان از جلسات گفتوگوی علامه و کربن به عنوان «حلقه اصحاب تأویل» یاد کرده است. در ادامه بر اساس گفتهها و خاطرات سیدحسین نصر و داریوش شایگان در دو کتاب «در جستوجوی امر قدسی» و «زیر آسمانهای جهان» چگونگی شکلگیری این حلقه، مباحث مطرح شده و آثار و نتایج آن مرور میشود.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در روزنامۀ ایران بخوانید.
@bashgahandishe
بررسی تعامل و تبادل فکری علامه طباطبایی و هانری کربن در حلقه اصحاب تأویل
📝بیژن مومیوند
دبیر گروه کتاب
۲۴ آبان، چهلوچهارمین سالروز درگذشت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، فیلسوف معاصر و مفسر بزرگ قرآن است. اندیشهها و آموزههای علامه در جریانهای فکری و فرهنگی معاصر ایران تأثیر شگرفی داشت و منبع تغذیه معرفتی بسیاری از بزرگان انقلاب بود. علامه طباطبایی در احیای فلسفه صدرایی، محوریت مجدد قرآن و تفسیر قرآن در حوزههای علمیه، تعامل با جریانهای فکری معاصر و پاسخ به شبهات فکری تازه نقش بیبدیلی ایفا کرد. از این رو شامگاه شنبه ۱۰ آبان (اول نوامبر) به پیشنهاد کمیسیون ملی یونسکو در ایران و تصویب کنفرانس عمومی در دومین جلسه کمیسیون روابط خارجی یونسکو (PAX) از چهلوسومین کنفرانس عمومی یونسکو که در شهر تاریخی سمرقند ازبکستان برگزار شد، علامه طباطبایی و بایزید بسطامی در فهرست بزرگداشتهای یونسکو برای دوره ۲۰۲7–۲۰۲6 قرار گرفتند. در طرح پیشنهادی کمیسیون ملی یونسکو در ایران تأکید شده که «علامه طباطبایی پلی میان فلسفه اسلامی و فلسفه غربی ساخت و با رویکردی تطبیقی و گفتوگومحور، زمینه فهم متقابل میان فرهنگها را فراهم کرد و دیدارها و گفتوگوهای او با فیلسوف فرانسوی هانری کربن نقشی تعیینکننده در شناساندن اندیشههای اسلامی در محافل فلسفی غرب داشت.»
داریوش شایگان از جلسات گفتوگوی علامه و کربن به عنوان «حلقه اصحاب تأویل» یاد کرده است. در ادامه بر اساس گفتهها و خاطرات سیدحسین نصر و داریوش شایگان در دو کتاب «در جستوجوی امر قدسی» و «زیر آسمانهای جهان» چگونگی شکلگیری این حلقه، مباحث مطرح شده و آثار و نتایج آن مرور میشود.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در روزنامۀ ایران بخوانید.
@bashgahandishe
روزنامه ایران
همنوایی دو دنیا
پلی میان سنت و تجدد
گفتوگو با انشاءالله رحمتی درباره جایگاه جهانی علامه طباطبایی
📝راضیه خوئینی
گروه کتاب روزنامۀ ایران
وجود نام علامه طباطبایی در فهرست بزرگداشتهای سال 2026 و 2027 یونسکو، نه صرفاً ادای احترام به یک فیلسوف، بلکه یادآوری ضرورت گفتوگو، عقلانیت و پیوند میان سنت و تجدد است؛ همان راهی که او با آرامش و یقین پیمود و امروز جهان تشنه شنیدن آن است. جامعه فلسفی و فرهنگی کشور از حضور نام علامه در فهرست بزرگداشتهای مشاهیر یونسکو به عنوان فرصتی برای بازنگری در نقش تمدنی و بینفرهنگی اندیشه اسلامی یاد میکند و به همین بهانه با دکتر انشاءالله رحمتی درباره جایگاه علامه، نسبت به سنت و مدرنیته درباره اندیشه او سخن گفتیم.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در روزنامۀ ایران بخوانید.
@bashgahandishe
گفتوگو با انشاءالله رحمتی درباره جایگاه جهانی علامه طباطبایی
📝راضیه خوئینی
گروه کتاب روزنامۀ ایران
وجود نام علامه طباطبایی در فهرست بزرگداشتهای سال 2026 و 2027 یونسکو، نه صرفاً ادای احترام به یک فیلسوف، بلکه یادآوری ضرورت گفتوگو، عقلانیت و پیوند میان سنت و تجدد است؛ همان راهی که او با آرامش و یقین پیمود و امروز جهان تشنه شنیدن آن است. جامعه فلسفی و فرهنگی کشور از حضور نام علامه در فهرست بزرگداشتهای مشاهیر یونسکو به عنوان فرصتی برای بازنگری در نقش تمدنی و بینفرهنگی اندیشه اسلامی یاد میکند و به همین بهانه با دکتر انشاءالله رحمتی درباره جایگاه علامه، نسبت به سنت و مدرنیته درباره اندیشه او سخن گفتیم.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در روزنامۀ ایران بخوانید.
@bashgahandishe
روزنامه ایران
پلی میان سنت و تجدد
Forwarded from در پویهی زبان فارسی ● هادی راشد
▫️
📖 آوارگان کابل (۴ و پایانی)
دربارهی تبار پدری احمد شاملو
. . . . . . .
نشانگرهای پنهان شعر
خواندن شعرهای شاملو، آسانـدشوار است. آسان است، زیرا، شعرهای شاملو، خواننده را در لایهی واژگانی و تصویری به چالش نمیکشد. برای نمونه در شعرِ
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراسِ من، باری همه از مردن در سرزمینیست
که مزد گورکن
از بهایِ آزادیِ آدمی افزون باشد.
(شعرِ از مرگ، آیدا در آینه)
همچون بسیاری از شعرهای دیگر شاملو، خواننده به آسانی با واژگان پیش میرود، دشواری خواندن شعر هنگامی سر میزند که خواننده بخواهد به درونمایههای پنهان (کنایی) شعر راه برد. با کنار زدن لایهی بیرونی شعر، دریابد که «بهای آزادی انسانها، مرگ است»، و پاداشِ کسی که در این راه میمیرد، از مزد گورکن کمتر، و به این آگاهی برسد که از دید شاعر، کار قهرمان بیپاداش میماند، زیرا قهرمان فراموش میشود، در جایی که درخت آزادی میوهای نداده است.
در شعرهای شاملو، سرودنْ پارهی پیوستهی زندگی او است. فرآیند خواندن شعرهای شاملو، بی چرخش از واژگان و تصویرها به زندگی و بازگشت دوباره به شعر پایان نمییابد. در شعر شاملو، تکههای زنجیرهی زبان و رخداد به هم میرسند و در یک دیگر، بسته میشوند. گزارههای شعری بازگویندهی رخداد نیست، گسترش آن است. این فرآیند را نمیتوان با برآمدگی شعر از رخداد یکی گرفت.
در شعر "در جدال با خاموشی" نیز، تکاپوهای زبانی و رخداد به هم میرسند. درونمایهی شعر، سرگشتگی است، آنجا که «دیگر/ از شکست و مرگ/ گزیر نیست.» یک نشانهی این سرکشتگی، چرخش دایرهوار گاهان است: «من بامدادم سرانجام»، گذشتن از تیرگیها و بازگشت به زهدانِ آغاز. در فراز دیگر، شاعر آگاهی میدهد که این بازگشت، در پی جنگی فرساینده رخ داده است، جنگِ پیگیرانه با خود. پیآمد جنگ، گاهْ پیروزی و گاهِ دیگر، شکست و آوارگی است. اما در جنگ با سرنوشت، شاعر پیشاپیش بهگونهای غمانگیز به این آگاهی میرسد که از مرگ رهایی نیست. شعر "در جدال با ..."، سرریز شدگی هماین آگاهی بر زبان است.
در شعر "در جدال با ..." شاملو، زندگی خود را بر زمینهی جنگِ بیپایان با سرنوشت میسراید. نشانگرهای شعر از هماین زمینه معنا مییابند و به کار میافتند. منِ شاعر، هرچند خود را در پیوستگی با تیره شاملوها بازمیشناسد، اما از منِ فرورونده در خود میگذرد و به من فرارونده، بازنمای تبار بزرگ انسانی گسترش مییابد.
شاعر از من فرورونده در خود آغاز میکند، شناسههای کالبدی و هوشی را بازمیگوید، و بیدرنگ «با یک حلقه»ی ناپیدا تیره و تبار خود را در تاریخ گم میکند. زیرا این نام، از دید شاعر در همکوشی برای روی کار آوردن نیرویی آدمیخوار به کار رفته و مایهی شرمساری تاریخ است (مجموعه آثار ۱، صـ۱۰۸۲).
گزارهی «نامِ کوچکام را دوست نمیدارم»، تاکنون بر زمینهی دوری از تقدس خوانده شده است (گزند باد، ۹۵)؛ آن را میتوان در پیوند با سرودهی دیگری از شاملو هم خواند:
میان کتابها گشتم ...
عجبا!
جُستوجوگرم من
نه جُستوجو شونده
"احمد" واژهای آرامی ـ عربی، به معنای «ستوده» است؛ شاعر برچسبیدگی این نام را به خود، تنها آنگاه زیبا مییابد که آوایِ غمناک «جستوجوگری» او را به یاری بخواند.
به هماین گونه، گزارهی بازبرگشتنی به تبار شاعر بر بستر شعر خوانا میشود. شعر "در جدال با خاموشی" گزارشی شاعرانه از فراز و فرودهای زندگی شاملو است. بخشهای تکاندهندهی این زندگی، بارها یادآوری شده است: کودکی و تازیانه، زندگیِ تکه تکه و شهر به شهر، پدرِ یاغی، و ... شاملو در شعر، درونمایهی زندگی خود را جنگِ با خود میخواند. جنگ سرچشمهی دربهدریهای شاعر بود. جنگها و جابهجاییها، تنها سرنوشت شاعر نبود. سرشت نیاکان او نیز با جنگ در آمیخته بود. شاملوها از سوریه برخاسته بودند، اما هیچ نشانی از آنها در «شام» به جا نمانده؛ سرنوشت، آنان را به سوی خراسان کشاند؛ شاملو این کشیدگی را تا کابل هم گسترش میدهد. کابل در واژگان زبان فارسی، یادآور جای دور است. در ضربالمثل تایبادی، «صدای عرعرش تا کابل میرود» (ذوالفقاری، ف. ب. ضربالمثلهای فارسی۱، صـ۹۰۳)، به این معنا برمیگردد.
مرگ نادر که هنوز دانسته نیست، آیا بازتاب ناتوانی در نگهداشتن دستآوردهای پیروزیها بود، یا پیآمد شکست؛ نیروهای پیشتاز او را از دورترین کرانههای جنگ به سوی بخشهای میانی پادشاهی برگرداند. در این بازگشت، شاملوها هیچ نشانهای از خود به جا نگذاشتهاند، دود شدند و به هوا رفتند. هیچ یک از گزارشهای جنگی، سرنوشت آنان را پس از برگشت از هند بازگو نمیکند.
👉پارهی ۱ | پارهی ۲ | پارهی ۳
📖 آوارگان کابل (۴ و پایانی)
دربارهی تبار پدری احمد شاملو
. . . . . . .
نشانگرهای پنهان شعر
خواندن شعرهای شاملو، آسانـدشوار است. آسان است، زیرا، شعرهای شاملو، خواننده را در لایهی واژگانی و تصویری به چالش نمیکشد. برای نمونه در شعرِ
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراسِ من، باری همه از مردن در سرزمینیست
که مزد گورکن
از بهایِ آزادیِ آدمی افزون باشد.
(شعرِ از مرگ، آیدا در آینه)
همچون بسیاری از شعرهای دیگر شاملو، خواننده به آسانی با واژگان پیش میرود، دشواری خواندن شعر هنگامی سر میزند که خواننده بخواهد به درونمایههای پنهان (کنایی) شعر راه برد. با کنار زدن لایهی بیرونی شعر، دریابد که «بهای آزادی انسانها، مرگ است»، و پاداشِ کسی که در این راه میمیرد، از مزد گورکن کمتر، و به این آگاهی برسد که از دید شاعر، کار قهرمان بیپاداش میماند، زیرا قهرمان فراموش میشود، در جایی که درخت آزادی میوهای نداده است.
در شعرهای شاملو، سرودنْ پارهی پیوستهی زندگی او است. فرآیند خواندن شعرهای شاملو، بی چرخش از واژگان و تصویرها به زندگی و بازگشت دوباره به شعر پایان نمییابد. در شعر شاملو، تکههای زنجیرهی زبان و رخداد به هم میرسند و در یک دیگر، بسته میشوند. گزارههای شعری بازگویندهی رخداد نیست، گسترش آن است. این فرآیند را نمیتوان با برآمدگی شعر از رخداد یکی گرفت.
در شعر "در جدال با خاموشی" نیز، تکاپوهای زبانی و رخداد به هم میرسند. درونمایهی شعر، سرگشتگی است، آنجا که «دیگر/ از شکست و مرگ/ گزیر نیست.» یک نشانهی این سرکشتگی، چرخش دایرهوار گاهان است: «من بامدادم سرانجام»، گذشتن از تیرگیها و بازگشت به زهدانِ آغاز. در فراز دیگر، شاعر آگاهی میدهد که این بازگشت، در پی جنگی فرساینده رخ داده است، جنگِ پیگیرانه با خود. پیآمد جنگ، گاهْ پیروزی و گاهِ دیگر، شکست و آوارگی است. اما در جنگ با سرنوشت، شاعر پیشاپیش بهگونهای غمانگیز به این آگاهی میرسد که از مرگ رهایی نیست. شعر "در جدال با ..."، سرریز شدگی هماین آگاهی بر زبان است.
در شعر "در جدال با ..." شاملو، زندگی خود را بر زمینهی جنگِ بیپایان با سرنوشت میسراید. نشانگرهای شعر از هماین زمینه معنا مییابند و به کار میافتند. منِ شاعر، هرچند خود را در پیوستگی با تیره شاملوها بازمیشناسد، اما از منِ فرورونده در خود میگذرد و به من فرارونده، بازنمای تبار بزرگ انسانی گسترش مییابد.
شاعر از من فرورونده در خود آغاز میکند، شناسههای کالبدی و هوشی را بازمیگوید، و بیدرنگ «با یک حلقه»ی ناپیدا تیره و تبار خود را در تاریخ گم میکند. زیرا این نام، از دید شاعر در همکوشی برای روی کار آوردن نیرویی آدمیخوار به کار رفته و مایهی شرمساری تاریخ است (مجموعه آثار ۱، صـ۱۰۸۲).
گزارهی «نامِ کوچکام را دوست نمیدارم»، تاکنون بر زمینهی دوری از تقدس خوانده شده است (گزند باد، ۹۵)؛ آن را میتوان در پیوند با سرودهی دیگری از شاملو هم خواند:
میان کتابها گشتم ...
عجبا!
جُستوجوگرم من
نه جُستوجو شونده
"احمد" واژهای آرامی ـ عربی، به معنای «ستوده» است؛ شاعر برچسبیدگی این نام را به خود، تنها آنگاه زیبا مییابد که آوایِ غمناک «جستوجوگری» او را به یاری بخواند.
به هماین گونه، گزارهی بازبرگشتنی به تبار شاعر بر بستر شعر خوانا میشود. شعر "در جدال با خاموشی" گزارشی شاعرانه از فراز و فرودهای زندگی شاملو است. بخشهای تکاندهندهی این زندگی، بارها یادآوری شده است: کودکی و تازیانه، زندگیِ تکه تکه و شهر به شهر، پدرِ یاغی، و ... شاملو در شعر، درونمایهی زندگی خود را جنگِ با خود میخواند. جنگ سرچشمهی دربهدریهای شاعر بود. جنگها و جابهجاییها، تنها سرنوشت شاعر نبود. سرشت نیاکان او نیز با جنگ در آمیخته بود. شاملوها از سوریه برخاسته بودند، اما هیچ نشانی از آنها در «شام» به جا نمانده؛ سرنوشت، آنان را به سوی خراسان کشاند؛ شاملو این کشیدگی را تا کابل هم گسترش میدهد. کابل در واژگان زبان فارسی، یادآور جای دور است. در ضربالمثل تایبادی، «صدای عرعرش تا کابل میرود» (ذوالفقاری، ف. ب. ضربالمثلهای فارسی۱، صـ۹۰۳)، به این معنا برمیگردد.
مرگ نادر که هنوز دانسته نیست، آیا بازتاب ناتوانی در نگهداشتن دستآوردهای پیروزیها بود، یا پیآمد شکست؛ نیروهای پیشتاز او را از دورترین کرانههای جنگ به سوی بخشهای میانی پادشاهی برگرداند. در این بازگشت، شاملوها هیچ نشانهای از خود به جا نگذاشتهاند، دود شدند و به هوا رفتند. هیچ یک از گزارشهای جنگی، سرنوشت آنان را پس از برگشت از هند بازگو نمیکند.
👉پارهی ۱ | پارهی ۲ | پارهی ۳
Forwarded from مدرسه معارف علامه طباطبایی
●همزمان با سالگرد رحلت علامه طباطبایی
●شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴_۸ صبح
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
⬅️لینک ورود به جلسه در اینستاگرام
#در_مكتب_علامه_طباطبايى
#محمد_حسین_قدوسی
@Allaamehwisdom
●شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴_۸ صبح
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
⬅️لینک ورود به جلسه در اینستاگرام
#در_مكتب_علامه_طباطبايى
#محمد_حسین_قدوسی
@Allaamehwisdom
طریقه سلوکی علامه طباطبایی(ره)
محمدحسین قدوسی
💠معرفت نفس در طریقه سلوکی علامه طباطبایی(ره)
#در_مكتب_علامه_طباطبايى
#محمد_حسین_قدوسی
#معرفت_نفس
@Allaamehwisdom
#در_مكتب_علامه_طباطبايى
#محمد_حسین_قدوسی
#معرفت_نفس
@Allaamehwisdom
Forwarded from DOBAAL
<ز جویایی تو را>
قسمتِ سوم داستان #لیلی_و_مجنون رو میتونید از طریق لینک یوتیوب تماشا کنید.
~ @DobaalCompany
غیرت عاشق خون را به جوش می آورد و چشم را نابینا می کند اما « می سازد »
عشق انسان می سازد .
داستان عشق لیلی و مجنون داستان عشقی انسان ساز است .
گویند مجنون را پس از مرگش به خواب دیدند. پرسیدند خدا با تو چطور معامله کرد.
مجنون جواب داد خدا مرا محک عشق قرار داد. هرکس که ادعا کند عاشق بوده است. به او گویند محک عشق، مجنون است.
قسمتِ سوم داستان #لیلی_و_مجنون رو میتونید از طریق لینک یوتیوب تماشا کنید.
~ @DobaalCompany
سرکار خانم معارفوند
سوگ پیشآمده را تسلیت عرض می کنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامی تان هستیم .
خانواده باشگاه اندیشه را در غم خود شریک بدانید.
سوگ پیشآمده را تسلیت عرض می کنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامی تان هستیم .
خانواده باشگاه اندیشه را در غم خود شریک بدانید.
Forwarded from حکمت نامتناهی۲
حکمت نامتناهی، فصل دوّم؛
نشست ششم | علامه طباطبایی و اجتهاد در اصول
به مناسبت سالگرد رحلت علامه طباطبایی
پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴
ساعت ۸ بامداد
لینک برخط جلسه
پیشنویس جلسه
@hekmatenamotanahi2
@hekmatenamotanahi
@bashgahandishe
نشست ششم | علامه طباطبایی و اجتهاد در اصول
به مناسبت سالگرد رحلت علامه طباطبایی
پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴
ساعت ۸ بامداد
لینک برخط جلسه
پیشنویس جلسه
@hekmatenamotanahi2
@hekmatenamotanahi
@bashgahandishe
.
مدرسه مطالعات اتوپیا باشگاه اندیشه برگزار میکند:
از آرمانشهر تا ویرانشهر
مروری بر مفاهیم اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا در نظام اجتماعی
با ارائهٔ
دکتر فریبا نظری
جامعهشناس
چهارشنبه
۵ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷
دربارهٔ نشست:
هتروتوپیا، دیستوپیا و اتوپیا: سه ضلع از مثلث امید، کابوس و امکان
در این نشست میکوشیم سه مفهوم بنیادینِ اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا را نه بهعنوان مفاهیم جدا و متقابل، بلکه بهمثابه اضلاع یک مثلث مفهومی در نظر بگیریم؛ مثلثی که بازتابدهندهی سه حالت از تخیل و تجربهی بشری است: امید به آینده، ترس از آینده، و امکان زیستن در میان واقعیت و تخیل.
از اتوپیا بهعنوان رؤیای ساخت جهانی بهتر، تا دیستوپیا بهمثابه هشدار و کابوسهای ما، و در نهایت هتروتوپیا بهعنوان فضای جایگزین و چندلایهای که مرز میان واقعیت و خیال را درهم میشکند. این سه مفهوم در کنار هم میتوانند تصویری کاملتر از تخیل اجتماعی انسان در جستوجوی امکانهای بهتر ارائه دهند.
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نائبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
مدرسه مطالعات اتوپیا باشگاه اندیشه برگزار میکند:
از آرمانشهر تا ویرانشهر
مروری بر مفاهیم اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا در نظام اجتماعی
با ارائهٔ
دکتر فریبا نظری
جامعهشناس
چهارشنبه
۵ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷
دربارهٔ نشست:
هتروتوپیا، دیستوپیا و اتوپیا: سه ضلع از مثلث امید، کابوس و امکان
در این نشست میکوشیم سه مفهوم بنیادینِ اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا را نه بهعنوان مفاهیم جدا و متقابل، بلکه بهمثابه اضلاع یک مثلث مفهومی در نظر بگیریم؛ مثلثی که بازتابدهندهی سه حالت از تخیل و تجربهی بشری است: امید به آینده، ترس از آینده، و امکان زیستن در میان واقعیت و تخیل.
از اتوپیا بهعنوان رؤیای ساخت جهانی بهتر، تا دیستوپیا بهمثابه هشدار و کابوسهای ما، و در نهایت هتروتوپیا بهعنوان فضای جایگزین و چندلایهای که مرز میان واقعیت و خیال را درهم میشکند. این سه مفهوم در کنار هم میتوانند تصویری کاملتر از تخیل اجتماعی انسان در جستوجوی امکانهای بهتر ارائه دهند.
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نائبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
حلقه مطالعاتی کلیدر برگزار میکند:
گفتوگو دربارهی کتاب نام من سرخ
نوشتهی اورهان پاموک
📅 پنجشنبه بیست ونهم آبان ۱۴۰۴
🕓 ساعت ۱۶
📍 خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نائبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
گفتوگو دربارهی کتاب نام من سرخ
نوشتهی اورهان پاموک
📅 پنجشنبه بیست ونهم آبان ۱۴۰۴
🕓 ساعت ۱۶
📍 خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نائبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
Forwarded from مدرسهٔ مطالعات دیالوگ | باشگاهاندیشه
اصل تهذیب احترامِ آدم است....
خود و دیگری در اندیشه اقبال لاهوری
📝محمدرضا لبیب
مسئلهی نسبت «خود» و «دیگری» از مسائل فلسفی در اندیشهی مدرن است. در اندیشهی اقبال لاهوری، مفهوم «خودی» نه تنها محور نظام فکری او بلکه کلید فهم رابطهی انسان با خدا، جهان و دیگری است. اقبال در آثار فارسی خویش، بهویژه در اسرار خودی و رموز بیخودی، تصویری از انسان ارائه میدهد که «خود» را در سیر تعالی و در نسبت دیالکتیکی با «دیگری» معنا میکند. در این نوشتار، با روش تحلیلی-توصیفی و بر پایهی آثار فارسی اقبال، نشان داده میشود که نسبت خود و دیگری در فلسفهی اقبال نه تقابلگرایانه بلکه تکاملگرایانه است: «دیگری» شرط شکوفایی و فعلیت یافتن «خود» است.
محمد اقبال لاهوری (۱۸۷۷–۱۹۳۸م) در زمرهی متفکرانی است که کوشیدند با تکیه بر سنت اسلامی و بهرهگیری از اندیشهی مدرن، طرحی نو از انسان و هستی عرضه کنند. او در آثار منظوم فارسی خود، بهویژه اسرار خودی (۱۹۱۵) و رموز بیخودی(1918)، نظریهای وجودی از انسان بنا مینهد که بر محور «خودی» استوار است. اقبال در برابر بحرانهای هویت انسان مسلمان در دوران استعمار و مدرنیته، «خود» را بنیاد بازسازی دینی و فرهنگی میداند. اما این خود در انزوا معنا نمییابد، بلکه در ارتباط فعال با دیگری؛ خواه خدا، جامعه یا انسان دیگربه کمال میرسد. پرسش اصلی این نوشتار آن است که نسبت میان خود و دیگری در اندیشهی اقبال چگونه تبیین میشود و این نسبت چه دلالتهای فلسفی و اخلاقی دارد.
اقبال در اسرار خودی، خودی را «ذاتِ آگاه و خلاق انسان» میداند. او میگوید:
خودی را چون ز نور او خبر نیست / ندانستی که او جز جلوهگر نیست
خودی، در معنای اقبالی، نیروی درونیِ حیات و آفرینندگی است؛ امری الهی در انسان که در فرایند سیر و صعود از مرتبهی طبیعت به مرتبهی الهی به فعلیت میرسد. خودی، در بنیاد، امری نسبی و پویاست؛ از اینرو در تنهایی و بیدیگری به ایستایی میرسد.
در رموز بیخودی، اقبال از مرحلهای سخن میگوید که انسان از خودیتِ فردی به «بیخودی» اجتماعی میرسد؛ یعنی خود را در خدمت کلّی بزرگتر درمییابد. «بیخودی» در این معنا، از خودبیگانگی نیست بلکه «تعالیِ خود» است.
او در این اثر میگوید:
خودی در بند خود نتواند زیست / که بیدیگر، وجودش ناپدید است
در اینجا، «دیگری» همان «جماعت»، «امت» یا «خدا»ست که بدون آن، خودی معنا و استمرار نمییابد.
در منظومهی فکری اقبال، احترام به انسان نه یک فضیلت اخلاقی صرف، بلکه امری وجودی و الهی است. او انسان را موجودی میداند که باید از بند تقلید و انفعال رها شود تا «خودی» خویش را بشناسد و به مقام «خلیفةاللهی» برسد. این نگاه، در سراسر آثارش، با تأکید بر کرامت ذاتی انسان و مسئولیت او در برابر خود و جامعه حضور دارد.
«گر خودی گم کرد، گم گردد جهان»
در نگاه وی «احترام به انسان» در اصل، احترام به حقیقت خودآگاه و خلاق اوست؛ انسانی که شأنش به اندازهای است که بیاعتنایی به او، بیاعتنایی به روح الهی در خویش است.
اما در رموز بیخودی، اقبال مرحلهی دوم را طرح میکند: انسانِ کاملِ خودی، باید خود را در خدمت جامعه و امت قرار دهد. احترام به انسان دیگر، نتیجهی طبیعی رشد خودی است؛ زیرا انسانِ بیدارشده میفهمد که شأن او بدون شأن دیگران بیمعناست.
اقبال، کرامت انسان را بر سه پایه استوار میبیند: آگاهی از خویشتن، آزادی در اراده، و خدمت به جمع. از نظر او، انسانی که به خود و دیگران احترام میگذارد، در حقیقت به ارادهی خداوند در خویش حرمت مینهد.
برتر از گردون مقام آدم است
اصل تهذیب احترام آدم است
باید توجه داشت که در اندیشهی اقبال، عشق نیروی پیونددهندهی خود و دیگری است.
ادامۀ یادداشت را میتوانید در روزنامۀ اعتماد بخوانید.
@Dialogeschool
@bashgahandishe
خود و دیگری در اندیشه اقبال لاهوری
📝محمدرضا لبیب
مسئلهی نسبت «خود» و «دیگری» از مسائل فلسفی در اندیشهی مدرن است. در اندیشهی اقبال لاهوری، مفهوم «خودی» نه تنها محور نظام فکری او بلکه کلید فهم رابطهی انسان با خدا، جهان و دیگری است. اقبال در آثار فارسی خویش، بهویژه در اسرار خودی و رموز بیخودی، تصویری از انسان ارائه میدهد که «خود» را در سیر تعالی و در نسبت دیالکتیکی با «دیگری» معنا میکند. در این نوشتار، با روش تحلیلی-توصیفی و بر پایهی آثار فارسی اقبال، نشان داده میشود که نسبت خود و دیگری در فلسفهی اقبال نه تقابلگرایانه بلکه تکاملگرایانه است: «دیگری» شرط شکوفایی و فعلیت یافتن «خود» است.
محمد اقبال لاهوری (۱۸۷۷–۱۹۳۸م) در زمرهی متفکرانی است که کوشیدند با تکیه بر سنت اسلامی و بهرهگیری از اندیشهی مدرن، طرحی نو از انسان و هستی عرضه کنند. او در آثار منظوم فارسی خود، بهویژه اسرار خودی (۱۹۱۵) و رموز بیخودی(1918)، نظریهای وجودی از انسان بنا مینهد که بر محور «خودی» استوار است. اقبال در برابر بحرانهای هویت انسان مسلمان در دوران استعمار و مدرنیته، «خود» را بنیاد بازسازی دینی و فرهنگی میداند. اما این خود در انزوا معنا نمییابد، بلکه در ارتباط فعال با دیگری؛ خواه خدا، جامعه یا انسان دیگربه کمال میرسد. پرسش اصلی این نوشتار آن است که نسبت میان خود و دیگری در اندیشهی اقبال چگونه تبیین میشود و این نسبت چه دلالتهای فلسفی و اخلاقی دارد.
اقبال در اسرار خودی، خودی را «ذاتِ آگاه و خلاق انسان» میداند. او میگوید:
خودی را چون ز نور او خبر نیست / ندانستی که او جز جلوهگر نیست
خودی، در معنای اقبالی، نیروی درونیِ حیات و آفرینندگی است؛ امری الهی در انسان که در فرایند سیر و صعود از مرتبهی طبیعت به مرتبهی الهی به فعلیت میرسد. خودی، در بنیاد، امری نسبی و پویاست؛ از اینرو در تنهایی و بیدیگری به ایستایی میرسد.
در رموز بیخودی، اقبال از مرحلهای سخن میگوید که انسان از خودیتِ فردی به «بیخودی» اجتماعی میرسد؛ یعنی خود را در خدمت کلّی بزرگتر درمییابد. «بیخودی» در این معنا، از خودبیگانگی نیست بلکه «تعالیِ خود» است.
او در این اثر میگوید:
خودی در بند خود نتواند زیست / که بیدیگر، وجودش ناپدید است
در اینجا، «دیگری» همان «جماعت»، «امت» یا «خدا»ست که بدون آن، خودی معنا و استمرار نمییابد.
در منظومهی فکری اقبال، احترام به انسان نه یک فضیلت اخلاقی صرف، بلکه امری وجودی و الهی است. او انسان را موجودی میداند که باید از بند تقلید و انفعال رها شود تا «خودی» خویش را بشناسد و به مقام «خلیفةاللهی» برسد. این نگاه، در سراسر آثارش، با تأکید بر کرامت ذاتی انسان و مسئولیت او در برابر خود و جامعه حضور دارد.
«گر خودی گم کرد، گم گردد جهان»
در نگاه وی «احترام به انسان» در اصل، احترام به حقیقت خودآگاه و خلاق اوست؛ انسانی که شأنش به اندازهای است که بیاعتنایی به او، بیاعتنایی به روح الهی در خویش است.
اما در رموز بیخودی، اقبال مرحلهی دوم را طرح میکند: انسانِ کاملِ خودی، باید خود را در خدمت جامعه و امت قرار دهد. احترام به انسان دیگر، نتیجهی طبیعی رشد خودی است؛ زیرا انسانِ بیدارشده میفهمد که شأن او بدون شأن دیگران بیمعناست.
اقبال، کرامت انسان را بر سه پایه استوار میبیند: آگاهی از خویشتن، آزادی در اراده، و خدمت به جمع. از نظر او، انسانی که به خود و دیگران احترام میگذارد، در حقیقت به ارادهی خداوند در خویش حرمت مینهد.
برتر از گردون مقام آدم است
اصل تهذیب احترام آدم است
باید توجه داشت که در اندیشهی اقبال، عشق نیروی پیونددهندهی خود و دیگری است.
ادامۀ یادداشت را میتوانید در روزنامۀ اعتماد بخوانید.
@Dialogeschool
@bashgahandishe
روزنامه اعتماد
ديالكتيك خود
محمدرضا لبيب
باشگاه اندیشه
. مدرسه مطالعات اتوپیا باشگاه اندیشه برگزار میکند: از آرمانشهر تا ویرانشهر مروری بر مفاهیم اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا در نظام اجتماعی با ارائهٔ دکتر فریبا نظری جامعهشناس چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ دربارهٔ نشست: هتروتوپیا، دیستوپیا و اتوپیا:…
✅ به اطلاع همراهان گرامی میرسانیم با توجه به آلودگی هوا، این نشست به تعویق میافتد.
حلقه مطالعاتی کلیدر برگزار میکند:
📚 گفتوگو درباره کتاب
«وقتی موسی کشته شد…»
نوشتهٔ ضیا قاسمی
🗓 پنجشنبه ۲۷ آذرماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۱۶
📍 خیابان انقلاب
خیابان وصال شیرازی
کوچه نایبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
📚 گفتوگو درباره کتاب
«وقتی موسی کشته شد…»
نوشتهٔ ضیا قاسمی
🗓 پنجشنبه ۲۷ آذرماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۱۶
📍 خیابان انقلاب
خیابان وصال شیرازی
کوچه نایبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
Forwarded from به مهربانی
برای بهمهربانی پاییز فصل آغازین سال است. دانشآموزانمان دوباره به مدرسه میروند و دلهرهها کمتر میشود. قبولی دانشگاهها معلوم میشود و ما شادیم به شادی فرزندانمان...
امسال با همراهی شما و در آستانۀ روز دانشجو، بیستوچهارمین سال فعالیت خود را جشن میگیریم و از دختران و پسرانی میگوییم که با کمک شما نگذاشتهایم این فصل را گم کنند.
(۱) پخش مستند «فصلی که گم شد»
(۲) تکنوازی استاد کیوان ساکت
(۳) تقدیر از ۲۱۶ دانشآموز قبولی کنکور
(۴) رونمایی از سامانۀ آنلاین آموزشی مدادان
(۵) ارائۀ گزارش از ۳ سال فعالیت کتابخانۀ باغبیدار
زمان: پنجشنبه، سیزدهم آذر ماه ۱۴۰۴
ساعت: ۱۶ الی ۱۸:۳۰
آدرس: بزرگراه حقانی، ورودی منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد، بلوار شهدای بانک مرکزی، ساختمان کوشک باغ هنر، طبقه منفی ۲
لوکیشن ورودی سالن در نشان
🆔 @bemehrbani
امسال با همراهی شما و در آستانۀ روز دانشجو، بیستوچهارمین سال فعالیت خود را جشن میگیریم و از دختران و پسرانی میگوییم که با کمک شما نگذاشتهایم این فصل را گم کنند.
(۱) پخش مستند «فصلی که گم شد»
(۲) تکنوازی استاد کیوان ساکت
(۳) تقدیر از ۲۱۶ دانشآموز قبولی کنکور
(۴) رونمایی از سامانۀ آنلاین آموزشی مدادان
(۵) ارائۀ گزارش از ۳ سال فعالیت کتابخانۀ باغبیدار
زمان: پنجشنبه، سیزدهم آذر ماه ۱۴۰۴
ساعت: ۱۶ الی ۱۸:۳۰
آدرس: بزرگراه حقانی، ورودی منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد، بلوار شهدای بانک مرکزی، ساختمان کوشک باغ هنر، طبقه منفی ۲
لوکیشن ورودی سالن در نشان
به مهربانی؛ بورسیه تحصیلی دانش آموزان مستعد تحصیل فاقد سرپرست موثر
برای حمایت تحصیلی از دانش آموزان اینجا را کلیک کنید.
🆔 @bemehrbani
Forwarded from DOBAAL
«نشست خانواده مدرسه»
• قراره ۱۲ آذر در باشگاه اندیشه میزبان دکتر مرتضی نظری، نویسندهی کتاب «مرگ مدرسه؟» باشیم.
📩 برای حضور در این نشست، از علاقهمندان دعوت میکنیم نام و نامخانوادگی، شماره تماس و حوزه فعالیت یا علاقهمندیتون در حوزه آموزش رو برای ما از طریق ربات @Dobaal_bot ارسال کنید.
✍همچنین برای اینکه این نشست به دغدغههامون نزدیک باشه، ازتون دعوت میکنیم:
سؤالها، تجربهها، چالشها و نگرانیهاتون درباره مدرسه و آموزش رو با ما از طریق ربات @Dobaal_bot به اشتراک بگذارید تا در نشست حضوری، دربارهشون گفتوگو کنیم.
~ @DobaalCompany
• قراره ۱۲ آذر در باشگاه اندیشه میزبان دکتر مرتضی نظری، نویسندهی کتاب «مرگ مدرسه؟» باشیم.
~ در این گفتوگو دربارهی آیندهی آموزش، چالشهای سیستم آموزشی و پرسشهای مهمی که دربارهی مدرسه در ذهنمون هست صحبت میکنیم.
📩 برای حضور در این نشست، از علاقهمندان دعوت میکنیم نام و نامخانوادگی، شماره تماس و حوزه فعالیت یا علاقهمندیتون در حوزه آموزش رو برای ما از طریق ربات @Dobaal_bot ارسال کنید.
✍همچنین برای اینکه این نشست به دغدغههامون نزدیک باشه، ازتون دعوت میکنیم:
سؤالها، تجربهها، چالشها و نگرانیهاتون درباره مدرسه و آموزش رو با ما از طریق ربات @Dobaal_bot به اشتراک بگذارید تا در نشست حضوری، دربارهشون گفتوگو کنیم.
~ @DobaalCompany
