Telegram Web
#همسرانه

☑️👄چند دانستنی مهم برای متاهل ها


💎 به خانواده هم بی احترامی نکنید!

💎 هیچوقت پنهان کاری نکنید!

💎بهم دیگه دروغ نگید!

💎حرمت همدیگه رو نگه دارید

💎 پشت همدیگه رو هیچ جا خالی نکنید!

💎نذارید همسرتون شب رو با ناراحتی بخوابه

💎برای خستگی شوهرتون آغوش باشید!

💎 برای خستگی زنتون نوازشگر باشید!

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#آموزشی
#زناشویی
#خانوما_بخونن


تحریک مردان!

زیر بیضه‌ها و در ناحیه مقعد و پشت کشاله ران بسیار حساس است این قسمت را با زبان وانگشتان به آرامی لمس کنید و سعی کنید با زبان خلاقیت داشته باشید و نوک زبان را در جهات مختلف حرکت دهید.

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ

عشق جاااانم تو مال 👈♥️منے😘

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#پارت659


ازش بدم اومد از همه مردهای پولداری که متاهل و هیز و پلید بودن بدم میومد. در حالی که به چشمش به جاده بود و به چشمش به من رون پام رو چنگ زد و گفت: -میتونم تصورش کنم... رون پاتو میگم خیلی وسوسه انگیزه...سفید و توپر
دلم میخواست روش بالا بیارم ولی با ناز گفتم:
تصورت خیلی قویه
هیجان زده پرسید
درست حدس زدم؟
بعله!
چشمکی زد و گفت:
تو چی نبات خانم؟ قدرت تصورت بالاست؟
از اون نوع نگاهها و چشمها و لبخندهای حال بهم زنش احساس چندش بهم دست میداد متاهل باشی و
اینقدر رقت انگیز!؟
ابرو بالا انداختم و گفتم
تا اون چیز چی باشه؟
لنگهاشو باز کرد و با اشاره به خشتکش گفت:
این هیولا رو میگم که قراره نبات خانمو بخوره.... بلدى تصورش کنی!؟
کم کم داشتم از حرفها و کارهاش بالا میاوردم بس که چندش بود با این حال گفتم اممم بزارید فکر کنم.... بزرگ...
درسته خب؟
امممم خندید و گفت:
زیاد به مخت فشار نیار... حالا وقتی رفتیم تو کلبه درویشی خودت میبینیش... راستی سایز اون هلو هات
چند!؟
کاش میتونستم با جفت دستهام خفه اش کنم این آدمی که زن جماعت رو به زیر خواب میدید..مثل خودش با شوخی گفتم

تو کلبه درویشیتون که تو زعفرانیه اس اینم میبینین....
بلند بلند شروع کرد خندیدن و گفت
خوشم اومد..ببینم.... اوپن هستی دیگه آره؟
لبامولول کردمو گفتم
تو چی دوست داری!؟
تلفنش زنگ خورد چشمم افتاد به تصویر زنی که احتمالا زنش بود جواب نداد گوشی رو سایلنت کرد و
:گفت
خب دلم میخواد اوپن باشی که حسابی هر دومون بریم تو فضا....
بشکن زدمو گفتم
پس خوشبحالت شد. با هیجان :گفت
اوپنی!؟
اره...
ایولال.... من همیشه آدم خوش شانسی بودم دیگه اینجا به خوش شانسیم کاملا ایمان آوردم... یه نبات اوپن‌
ايوللل.... من همیشه آدم خوش شانسی بودم دیگه اینجا به خوش شانسیم کاملا ایمان آوردم... یه نبات اوپن
پیدا کنی جووون...... دختر به خوشگلی و سکسیت ندیدم......
چشمم که به داروخانه افتاد گفتم
ماشینو نگه دار به لحظه....
سرعتشو کم کرد و گفت
چرا عزیزم؟
فکر نمیکنی یه چیزیو یادت رفته؟
چشماشو ریز کرد و گفت
چی مثلا!؟
رک و صریح گفتم:
کاندوم...
بشکنی زد و گفت: اره... زدی تو خال....
یه داروخونه اونجاست... میتونی بگیری... سرمو بردم جلو و بالحن اغواگرانه ای گفتم
خار دار بگیرچون میخوام حسابی پارم کنی و جرررم بدی
ماشین رو نگه داشت و خیلی یهویی لبامو بوسید و گفت:
اوووووف.... خیلی هاتی به .. الله... میگیرم... خاردارشو میگیرم
زود سرمو عقب بردم حالم بهم خورد کاش میتونستم لبامو بکنم بندازم دور بس که این شخص چندش و منزجر کننده بود
پیاده شد و رفت سمت داروخونه که درست اون طرف خیابون بود.
هرازگاهی برمیگشت و از دور برام بوس میفرستاد و منم بالبخند جواب محبتهای خرکیش رو میدادم. تا رفت داخل داروخونه فورا داشبورد رو باز کردم و بعد یه بسته از اون اسکناسهارو برداشتم...ولی نه آدمی مثل اون بیشتر باید تنبیه میشد.
دو بسته برداشتم و دیگه طمع نکردم
خواستم برم که
تلفنش زنگ خورد ناخواسته دستمو سمتش دراز کردم و برداشتمش همون .بود. همونی که زنگ می زد و
جواب میداد.
جواب دادم و ولی حرف نزدم زنی با عصبانیت گفت:
چرا اینهمه زنگ میزنم جواب نمیدی؟ نمیگی نگرانت میشم
الو..
صدامو که شنید یه لحظه ساکت شد بعد با عصبانیت و تعجب گفت:
شما !!
من نباتم
مسخره میکنی؟ گوشی شوهر من دست شما چیکار میکنه؟
من دوست دخترشم.....
داد زد
من دوست دخترشم الانم تو ماشینش نشستم اونم رفته داروخانه کاندوم خاردار بگیره واسه ضیافت امشبمون.... با اجازه... راستی واسه این جوابتو نمیداد چون داشت با من لاس میزد. از این به بعد بیشتر حواست به شوهرت باشه.... گوشی رو پرت کردم رو صندلی و بعد پا گذاشتم به فرار
اونقدر از اونجا دور شدم تا تقریبا مطمئن شدم نمیتونه ببینم
یه جا یه آب معدنی خریدم و دهنمو حسابی باهاش شستم و دستمو چندبار رو لبهام کشیدم و غرولند کنان
:گفتم
مرتیکه ی عوضی بی ناموس
به بسته های پول نگاه کردم یه بسته رو بیرون آوردم و باهاشون خودمو باد زدم که یه کارت ازش افتاد
بیرون...
کارتی که اسم و شماره تلفن همون هیز بی مصرف روش نوشته بود.
هوتن گلشیری
پوزخندی زدمو رفتم سمت تلفن عمومی و شماره اش رو گرفتم. عصبی و خشن گفت:
الو.. خندیدم و گفتم
خاردار خریدی!؟؟
داد زد
کثافت هرزه ی کثافت مگه دستم بهت نرسه تیکه پارت میکنم...
قاه قاه زدم زیر خنده و گفتم
اینقدر داد و هوار راه ننداز اونجات میترکه ها....
چندتا نعره زد و تهدید کنون گفت:
برو دعا کن دستم بهت نرسه که اگه برسه از وسط جررت میدم
فعلا که تو جررر خوردی راستی... سعی کن امشب پناه ببری به همون کلبه درویشیت چون زنت بدجور
از دست شاکی بود.
قبلا اینکه فرصت گفتن حرف دیگه ای پیدا کنه گوشی رو گذاشتم سرجاش و از کیوسک بیرون اومدم.
لیوان آب که از دستم افتاد به زمین به خودم اومدم و از گذشته پرت شدم تو حال..... در باز شد و من با اون صورت عرق کرده ام به ارسلان نگاه کردم

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✴️ سه شنبه 👈 7 اسفند / حوت 1403
👈26 شعبان  1446👈25 فوریه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز سه شنبه برای امور زیر مناسب است.
جابجایی و نقل و انتقال.
داد و ستد و تجارت.
آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
درختکاری.
امور زراعی و کشاورزی.
خرید و فروش.
و دیدارها خوب است
.

📛ولی ازدواج خیر ندارد هیچ اقدامی نشود.
🚖سفر : مسافرت صلاح نیست در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
👶مناسب زایمان
و نوزاد عمر طولانی دارد.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.

🔭  احکام نجوم.
🌓 امروز قمر در برج دلو است و برای امور زیر خوب است:
✳️ختنه نوزاد.
✳️امور زراعی و کشاورزی.
✳️درختکاری.
✳️رفتن به منزل نو.
✳️خرید خانه و مسکن.
✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✳️و امور مشارکتی نیک است.
🔵نوشتن حرز و سایر ادعیه و حکاکی ها و نماز و بستن آن برای اولین بار مناسب است
.


👨‍👩‍👧‍👦مباشرت امشب شب چهارشنبه : مباشرت برای سلامتی مفید است.
💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث رهایی از بلا می شود.
💉💉حجامت خون دادن فصد.
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث خلاصی از مرض می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن  #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)

وقت #استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ چهار شنبه دیده شود طبق آیه ی 27 سوره مبارکه "نحل" است
قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین...
و از معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده حالتی غیر از آن حالتی که داشت روی دهد و از جانب شخص خوب و بزرگی به عظمت و بزرگی برسد. شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.

❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین  ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد .
سلام، صبح آمده برخیز که خورشید تویی ☀️

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#ایده_متن








" ای نگاهت جان و #لبخندت جهانم
صبح زیبایت بخیر ... " ❤️



#نگار_حسینی

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#خانوما_بخونن
#تلنگر


خیانت مردان

دلايل خيانت آقايان مي تواند چيزهاي متفاوتي باشد.
اينکه شما زياد غر بزنيد،
به خودتان نرسيد،
همسرتان را فراموش کنيد،
تفاوت هاي اخلاقي بين شما در طول سال ها به وجود آمده باشد و...
ممکن است بهانه هايي به دست مردان دهد تا به شما خيانت کنند. اما شايد بتوان همه اينها را تحت يک دليل کلي دسته بندي کرد.
اينکه زماني مردي مرتکب خيانت به همسرش مي شود که معناي زندگي زناشويي براي او تغيير کرده و تصوراتي که از ازدواج در ذهن خود ترسيم کرده بوده، ناگهان يا به تدريج به هم بريزد.
از آنجا که مردان هميشه در تلاشند تا بر موقعيت غلبه کنند، زماني که حس مي کنند همسرشان در اين زمينه نمي تواند کمکي به آنها کند، اين کمک را در جاي ديگري جست و جو مي کنند. اين مي تواند همه آن چيزي باشد که مردان به خاطرش نسبت به همسر خود بي وفايي پيشه مي کنند.

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#زناشویی


👠🖤فانتزی جنسی


👠نیازی نیست همیشه فانتزی های جنسیتان را برای همسرتان بیان کنید ولی گاهی اوقات در رابطه­ جنسی بهتر است دیوار حیا را کوتاه کنیم و درباره­ رابطه ­مان حرف بزنیم.

🖤این کار ممکن است به رابطه­ جنسی ما در مواقعی کمک کند. اگر هم همسری متوجه­ این فانتزی­‌ها شد، نباید فکر کند همسرش به فساد افتاده یا از زندگی جنسی شان ناراضی است و مسائلی از این دست.


@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ

خانم ها رو درک کنیم ...
اگر تفاوت ها رو بشناسیم اکثر مشکلات حل میشه 👌

💬دکتر سعید عزیزی

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#همسرانه


⛔️زندگی مشترک و دلایل عدم اعتماد به یکدیگر

☑️اعتماد، مهم ترین بخش از یک رابطه
و زندگی مشترک است و زمانی كه آن را
از دست می دهیم باعث تضعیف رابطه
و عدم اعتماد به یکدیگر می گردد.

⛔️اما دلایل عدم اعتماد طرفین به یکدیگر
در زندگی مشترک چیست؟


1️⃣خیانت
2️⃣تجربه منفی
3️⃣عدم اعتماد به نفس
4️⃣عدم توجه شریک زندگی
5️⃣دروغ گفتن به دلیل ترس از دست دادن


@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#زناشویی



🫦💦روش هایی که می تواند زنان را به ارگاسم برساند.

👅روش های مختلفی برای ارضا شدن زنان وجود دارد، برخی از راه کلیتوریس و برخی دیگر از طریق واژن، مقعد و یا پستان ها به ارگاسم می رسند. این نواحی، مهم ترین مناطق تحریک پذیر در بدن زنان هستند.

👅اما بخش های دیگری مانند انگشتان پا، گردن، پشت و … وجود دارند، که می توانند در رسیدن زنان به ارگاسم کمک کننده باشند. اما تحریک از طریق کلیتوریس سریعترین روش برای به ارگاسم رسیدن زنان می باشد.

👅مسئله بسیار مهم در این زمینه این است که زنان در حین رابطه جنسی به مقدار زیادی تحت تاثیر افکارشان قرار می گیرند، در واقع مغز آن ها بیشترین نقش را در رسیدن به لذت جنسی دارد.

⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ

این قلب برای تو میتپه عشقمم😍♥️💋

@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
#پارت_660


به لیوان شیشه ای افتاده جلوی پاهام نگاه کرد و انگار که این تصویر نگرانیش رو بیشتر کرده باشه
سراسیمه خودشو بهم رسوند و با گرفتن مچ دستم گفت:
بلندشو....بلندشو ..بريم....
خودمم یه لحظه جاخوردم حتی دروغمم یادم رفت و پرسیدم
چرا چیشده؟ کجا برم؟
دست از کشیدن دست من برداشت ایستاد و پرسید
مگه به شیرین نگفتی حالت بد !؟ خب بلند شو برسونمت دکتر ... شاید وقتش رسیده
اااخ! حالا یادم اومد چه دروغی سر هم کردم. راست میگن آدم دروغگو فراموشکار شده بود حکایت من! دستمو آهسته از حصار انگشتای دستش بیرون کشیدم و گفتم
ارسلان مگه من ماه آخرم که وقتش رسیده باشه
انگار که این حرف از قبل تو دهنش بوده زود گفت:
به ماه آخر نیست که... خیلی از بچه ها زودتر دنیا میان... عجله دارن ببینن دنیای خارج از شکم مادرشون چه شکلیه... شاید پسر منم عجله داشته باشه بلندشو ... بلند شو برسونمت . دکتر ... من حالم خوب بود و گفتن اون دروغ صرفا جهت پایین نرفتن و مواجه نشدن با هوتن گلشیری بود. اون به خون منی که به زمانی بد حالشو گرفتم تشنه بود.
گاهی ما تو گذشته کارهایی میکنیم که بعید میدونیم روزی مصکلی و اسمون ایجاد كنن عين كار من! آخه چه میدونستم زمین گرد تر از هر گردی ای است میچرخه و میچرخه و چنان متعجبت میکنه که تا مرز شاخ درآوردن هم پیش میری
اما من
قسم میخورم اون زمان با اون پول فقط مایحتاجم رو تامین کردم و مابقی روبین کسایی تقسیم کردم که میدونستم ندارن... مثلا همین نوشین.... زمانی که سپهر سربازی بود و ننهاش از درد رماتیسم تکون نمیتونست بخوره و باباش پول تعمیر موتورش رو نداشت و لنگ پول خرید یه بسته نوار بهداشتی بود من یه بسته از اون پولهای ده هزاری رو بهش دادم تا هم باباش بتونه موتورشو تعمیر کنه و هم خودش واسه یه دونه نوار بهداشتی هی به دختر همسایه رو نزنه...
اما حالا مگه اون هوتن زن باز این چیزارو میفهمه؟ مگه اگه من بهش بگم پولی که ازت بردم خرج چندتا بدبخت بیچاره شد کوتاه میاد؟
اصلا اینا اگه بخشش بلد بودن که اینقدر مایه دار نبودن و پولشون از پارو بالا نمی رفت. ولی نه چیزی که منو میترسوند این بود که ابروی ارسلان میره من دوست نداشتم این اتفاق بیفته هرگز
لبخندی زدم تا آروم بشه و بعد گفتم
آره من به شیرین گفتم حالم بده ولی نه اون قدر که کارم بکشه به بیمارستان فقط... فقط نمیتونم بیام پایین پیش تو و دوستت.... دلم میخواد همینجا بمونم و استراحت کنم این اجازه رو میدی؟ کمر راست کرد و گفت
معلوم که میدم هوتن اصرار داره تورو ببینه ولی ... بیخیال
بمونه واسه یه وقت دیگه تو بمون استراحت کن میگم شامت رو بیارن. همینجا.....
گوشی موبایلت کجاست؟
چیکار داری؟
فقط بگو کجاست؟
به میز توالت اشاره کردم و گفت
اونجا.... رو میز
رفت سمت میزتوالت و با برداشتن گوشی به سمتم اومد اونو گذاشت رو عملی کنار تخت و گفت: بگیرش هر زمان هر ساعت و هر لحظه ای که حالت بد شد فقط شمارمو بگیر من مثل جت خومو میرسونم بالا سرت.....
لبخندی روی صورت آشفته ام نشست. دل شاد از این میزان اهمیت و توجه لب زدم
ارسلان...
میخواست بره ولی به سمتم برگشت و گفت:
هوووم !؟
دوستت امشب اینجا میمونه؟

دستاشو تو جیب شلوارش فرو برد و گفت:
چطور؟
در حالی که تلاش زیادی برای ریلکس نشون دادن خودم داشتم گفتم:
هیچی همینطوری
جوابمو که شنید بدترین پاسخ ممکن رو داد
اره میمونه ...
تا کی؟
سوالهای پشت سرهم من ذهن و حدسیاتش رو قلقلک داد چون پرسید:
شانار... چرا اینقدر موندن و نموند هوتن واسه تو جای سوال داره؟
با ترس آب دهنمو قورت دادم همیشه باید از گیرایی ارسلان ترسید و وحشت کرد.اه باز گند زدم نمیدونستم باید به شانس گه ام لعنت بفرستم یا به دستپاچگی و سوتی های خودما
من من کنان گفتم
... هیچی... همینطوری. دلم نمیخواد ان همش اینجا باشه و من همش بالا... نمیدونم بهونه ام رو باور کرد یا نه اما در هر صورت گیر نداد و گفت: ایرادی نداره بهش میگم که تو خیلی خوب نیستی
لبخمد زدم و گفتم
مرسی.
چشمکی زد. عقب عقب رفت و بعد گفت:
آخر شب میام پیشت حالت بد شد تماس بگیر.....
گوشم از گوشزدهاش پر بود زنگبزن... استراحت کن... حالت بد شد منو خبر بده.....
من حالم بد نبود من فقط عصبی بودم که چرا اینقدر بدشانسم که هوتن گلشیری باید دوست گرمابه و گلستان همسرم از کار دربیاد!!
@harimezendgi👩‍❤️‍👨🦋
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2025/02/26 01:14:20
Back to Top
HTML Embed Code: