#الف
🏷 در غرب چه خبر است؟
🖊 شورای سردبیری:
برای آنها که تاریخ دو جنگ جهانیِ قرن بیستم را خوب خواندهاند، این روزها برخی کیفیات مشترکِ پیشزمینۀ آن جنگها به خاطر آورده میشود. عمدهترین کیفیات مشترک در آن دو جنگ، «تعارض منافعِ» منجر به «صفبندیهای تازه» بود. بر سر حوزۀ نفوذ و تحصیل منافع از منابع، اختلاف پیش میآمد، کشورها دنبال متحد میگشتند، اتحادهای غریب شکل میگرفت و تضادها و اصطکاکهایی پدید میآمد که جز جنگیدن راهحلی نداشتند. آلمان میتوانست با ژاپن و عثمانی متحد شود و انگلیس و آمریکا با شوروی! پشت این اتحادها، میل به دستیابی به منابع و یا رفع خطرِ از دست دادن منابع بود. فرانسه منابع غنی سنگآهن و زغالسنگِ منطقۀ روهر آلمان را بهعنوان غرامتِ جنگ پیشین برداشته بود و آلمان باید آن را پس میگرفت، نزدیکترین منابع نفت به آلمان در قفقاز جنوبی بود و آلمان باید به آن دست مییافت، آلمان باید کلیۀ مناطق و منابع استعماریِ خود را به نفع سایر اروپاییها از دست میداد و...! جنگها بر سر منابع و ایجاد به قول هیتلر «فضای حیاتی» درمیگیرند.
این مقدمه را نگفتیم که نتیجه بگیریم ترامپ فردا اقدام به اشغال خشن گرینلند و اوتاوا میکند و یا به آفریقا لشگر میکشد که دست چین را ببرد و چین تایوان را بهزور اشغال میکند یا اروپا به خاطر حفظ خاک اوکراین به پوتین اعلانجنگ میکند؛ اما با همان مبانی میتوان نتیجه گرفت که برای حفظ منابع تجاری، حکومتهای تا دیروز متحد در برابر اتحاد شوروی، به اتحادهای تازهای میرسند و اتحادهای تق و لق و بیخاصیتشدۀ پیشین محو میشوند. وقتی دیگر خطر هجوم
کمونیستی از شرق اروپا بهسوی بریتانیا و فرانسه و آلمان وجود ندارد، ناتو به چه دردی میخورد؟ برای تضمین باقی ماندن منابع اوکراین در دست سرمایۀ اروپایی، چه راهی بهتر از این که انگلستان از ایالاتمتحده ببرد و برای حفظ اوکراین (هم برای مقابله با توسعهطلبی روسیه و هم اشتهای امپریالیسم منابعجوی ایالاتمتحده) با اروپاییها پیمان تازه ببندد؟
تا وقتی ایالاتمتحده برای توسعۀ منابع و یا حفظ منابع موجود اشتها دارد، شاید این امپریالیسم بینقاب هر کاری بکند. ترامپیسم در واقع آشکارگری آن اشتها و آمادگی برای بلعیدن به قیمت خصمپروری، از دست دادن متحدان و جستجوی متحدان تازه است. همانقدر که تصور شکنندگی اتحاد شوروی و فروپاشی ورشو و ناتو در ۱۹۸۵ سخت و بعید بود، تصور شکستن پیماند و سوی اقیانوس اطلس سخت است. تصور اشغال کانادای تکمانده و گرینلندِ دورافتاده در ۲۰۲۵ بعید است. هنوز بعید است، اما در پنجاه سال اخیر خیلی چیزها بعید بوده است.
قطعیتی نیست، اما همانطور که چمبرلن در شب حملۀ آلمان به لهستان توافقنامه با هیتلر را جلویش گذاشته بود و به آن اطمینان داشت، نخستوزیر کانادا میتواند نقشۀ قاره را پیش چشم بگذارد و در دل بگوید «نه، این غیرممکن است»؛ اما در دوران ما فقط اصل عدم قطعیت در فیزیک ذرات نیست که قطعیت دارد، اجتنابِ متمدنانه و دوری از آن اصل و پیشرانۀ باستانیِ جنگ بر سر دستیابی به منابع نیز با عدم قطعیتِ قطعی روبروست. اجزای امپریالیسم جهانی، سرمایههای بزرگِ بیچهره و نمایندگان سیاسیِ آنها اتحاد میکنند و اتحاد میشکنند، تضاد میآفرینند و برای رفع آن لشگر میکشند و حل تضادها را همیشه در پشت میز انجام نمیدهند.
اگر نه یک جنگ جهانی دیگر به شیوۀ قرن پیش، اما جنگی سبعانه در پیش و در جریان است. ما هم میگوییم بعید است خون یکدیگر را بریزند، اما خفه کردن نیز طریقی از کشتن بدون خونریزی است. اگر خودش نیست نشانههایش هست. شکستن اتحادها و تشکیل اتحادهای تازه و آشکاریِ اختلاف بر سر دستیابی به منابع. این مضمونِ همۀ دعواهای سالهای اخیرِ کشورهای دو سوی اطلس است که ترامپ و ماسک از آن پردهبرداری میکنند.
🆔@jameeno
🏷 در غرب چه خبر است؟
🖊 شورای سردبیری:
برای آنها که تاریخ دو جنگ جهانیِ قرن بیستم را خوب خواندهاند، این روزها برخی کیفیات مشترکِ پیشزمینۀ آن جنگها به خاطر آورده میشود. عمدهترین کیفیات مشترک در آن دو جنگ، «تعارض منافعِ» منجر به «صفبندیهای تازه» بود. بر سر حوزۀ نفوذ و تحصیل منافع از منابع، اختلاف پیش میآمد، کشورها دنبال متحد میگشتند، اتحادهای غریب شکل میگرفت و تضادها و اصطکاکهایی پدید میآمد که جز جنگیدن راهحلی نداشتند. آلمان میتوانست با ژاپن و عثمانی متحد شود و انگلیس و آمریکا با شوروی! پشت این اتحادها، میل به دستیابی به منابع و یا رفع خطرِ از دست دادن منابع بود. فرانسه منابع غنی سنگآهن و زغالسنگِ منطقۀ روهر آلمان را بهعنوان غرامتِ جنگ پیشین برداشته بود و آلمان باید آن را پس میگرفت، نزدیکترین منابع نفت به آلمان در قفقاز جنوبی بود و آلمان باید به آن دست مییافت، آلمان باید کلیۀ مناطق و منابع استعماریِ خود را به نفع سایر اروپاییها از دست میداد و...! جنگها بر سر منابع و ایجاد به قول هیتلر «فضای حیاتی» درمیگیرند.
این مقدمه را نگفتیم که نتیجه بگیریم ترامپ فردا اقدام به اشغال خشن گرینلند و اوتاوا میکند و یا به آفریقا لشگر میکشد که دست چین را ببرد و چین تایوان را بهزور اشغال میکند یا اروپا به خاطر حفظ خاک اوکراین به پوتین اعلانجنگ میکند؛ اما با همان مبانی میتوان نتیجه گرفت که برای حفظ منابع تجاری، حکومتهای تا دیروز متحد در برابر اتحاد شوروی، به اتحادهای تازهای میرسند و اتحادهای تق و لق و بیخاصیتشدۀ پیشین محو میشوند. وقتی دیگر خطر هجوم
کمونیستی از شرق اروپا بهسوی بریتانیا و فرانسه و آلمان وجود ندارد، ناتو به چه دردی میخورد؟ برای تضمین باقی ماندن منابع اوکراین در دست سرمایۀ اروپایی، چه راهی بهتر از این که انگلستان از ایالاتمتحده ببرد و برای حفظ اوکراین (هم برای مقابله با توسعهطلبی روسیه و هم اشتهای امپریالیسم منابعجوی ایالاتمتحده) با اروپاییها پیمان تازه ببندد؟
تا وقتی ایالاتمتحده برای توسعۀ منابع و یا حفظ منابع موجود اشتها دارد، شاید این امپریالیسم بینقاب هر کاری بکند. ترامپیسم در واقع آشکارگری آن اشتها و آمادگی برای بلعیدن به قیمت خصمپروری، از دست دادن متحدان و جستجوی متحدان تازه است. همانقدر که تصور شکنندگی اتحاد شوروی و فروپاشی ورشو و ناتو در ۱۹۸۵ سخت و بعید بود، تصور شکستن پیماند و سوی اقیانوس اطلس سخت است. تصور اشغال کانادای تکمانده و گرینلندِ دورافتاده در ۲۰۲۵ بعید است. هنوز بعید است، اما در پنجاه سال اخیر خیلی چیزها بعید بوده است.
قطعیتی نیست، اما همانطور که چمبرلن در شب حملۀ آلمان به لهستان توافقنامه با هیتلر را جلویش گذاشته بود و به آن اطمینان داشت، نخستوزیر کانادا میتواند نقشۀ قاره را پیش چشم بگذارد و در دل بگوید «نه، این غیرممکن است»؛ اما در دوران ما فقط اصل عدم قطعیت در فیزیک ذرات نیست که قطعیت دارد، اجتنابِ متمدنانه و دوری از آن اصل و پیشرانۀ باستانیِ جنگ بر سر دستیابی به منابع نیز با عدم قطعیتِ قطعی روبروست. اجزای امپریالیسم جهانی، سرمایههای بزرگِ بیچهره و نمایندگان سیاسیِ آنها اتحاد میکنند و اتحاد میشکنند، تضاد میآفرینند و برای رفع آن لشگر میکشند و حل تضادها را همیشه در پشت میز انجام نمیدهند.
اگر نه یک جنگ جهانی دیگر به شیوۀ قرن پیش، اما جنگی سبعانه در پیش و در جریان است. ما هم میگوییم بعید است خون یکدیگر را بریزند، اما خفه کردن نیز طریقی از کشتن بدون خونریزی است. اگر خودش نیست نشانههایش هست. شکستن اتحادها و تشکیل اتحادهای تازه و آشکاریِ اختلاف بر سر دستیابی به منابع. این مضمونِ همۀ دعواهای سالهای اخیرِ کشورهای دو سوی اطلس است که ترامپ و ماسک از آن پردهبرداری میکنند.
🆔@jameeno
#در_کرانه_روز
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش سراند، نامه را باز کردهباشیم و لابد باز کردهایم که فیلم افتخارآمیز ردکردن آن را نشان ندادهایم! در برابر نامهی گشوده چه میباید کرد؟ چه میباید بکنیم؟
راههای مختلفی هست: میتوان جواب «نه» به آن را در یک دیدار مردمی داد، میشود شفاهی چیزی درگوش سوئیسیها گفت، میتوان نامه نوشت و البته میتوان هم دادن پاسخ را رسماً به یکنفر دیگر واگذار کرد. خوشبختانه گزینهها بسیارند.
گزینهی اول دادن جواز و رفتن به استقبال حمله به ایران است: ترامپ اینبار نامه نوشته که اتمامحجت کرده باشد: «دیدید که خواستم گفتگو کنم، ردکردند».
گزینهی دوم گام اول برای شروع بررسی شرایط معامله از طریق نمایندهی آمریکا در ایران است. کار درستی خواهدبود.
گزینهی سوم پاسخ مکتوب است و حتی اگر پاسخ «نه» باشد کار اشتباهی نیست؛ زیرا دعوت به اصرارِ مکتوب دوباره و یا فرستادن واسطه است. از بیاعتنایی درستتر است.
گزینهی آخر پاسخ عقلانی و درعینحال حافظ شأن بالاترین مقام کشور است. احاله موضوع به رئیسجمهوری، وزیر امور خارجه و حتی فرزندی که به دستیاری در حلوفصل این موصوع تعیین میشود و میتواند مقامات پیشگفته و تیمی از افراد مورد وثوق را دربربگیرد.
منتظر میشویم.
🆔@jameeno
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش سراند، نامه را باز کردهباشیم و لابد باز کردهایم که فیلم افتخارآمیز ردکردن آن را نشان ندادهایم! در برابر نامهی گشوده چه میباید کرد؟ چه میباید بکنیم؟
راههای مختلفی هست: میتوان جواب «نه» به آن را در یک دیدار مردمی داد، میشود شفاهی چیزی درگوش سوئیسیها گفت، میتوان نامه نوشت و البته میتوان هم دادن پاسخ را رسماً به یکنفر دیگر واگذار کرد. خوشبختانه گزینهها بسیارند.
گزینهی اول دادن جواز و رفتن به استقبال حمله به ایران است: ترامپ اینبار نامه نوشته که اتمامحجت کرده باشد: «دیدید که خواستم گفتگو کنم، ردکردند».
گزینهی دوم گام اول برای شروع بررسی شرایط معامله از طریق نمایندهی آمریکا در ایران است. کار درستی خواهدبود.
گزینهی سوم پاسخ مکتوب است و حتی اگر پاسخ «نه» باشد کار اشتباهی نیست؛ زیرا دعوت به اصرارِ مکتوب دوباره و یا فرستادن واسطه است. از بیاعتنایی درستتر است.
گزینهی آخر پاسخ عقلانی و درعینحال حافظ شأن بالاترین مقام کشور است. احاله موضوع به رئیسجمهوری، وزیر امور خارجه و حتی فرزندی که به دستیاری در حلوفصل این موصوع تعیین میشود و میتواند مقامات پیشگفته و تیمی از افراد مورد وثوق را دربربگیرد.
منتظر میشویم.
🆔@jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 نامه ترامپ به رهبری
🖊 فاروق نجم الدین | کارشناس رسانه
ارسال نامه از سوی ترامپ به رهبر جمهوریاسلامی در حقیقت حکم همان صحنهی دیدار با زلنسکی در دفتر بیضیشکل کاخ سفید را دارد؛ با این تفاوت که این بار ترامپ حرفهایش را از راه دور شلیک کرده بدون آنکه به طرف مهلت هیچ مانوری را بدهد...
پاسخ متقابل احتمالاً از طریق نامهنگاری نخواهد بود بلکه در قالب سخنرانیهای رسانهای صورت خواهد گرفت... چه بسا هم شدید باشد و از الفاظ تحقیرکننده هم در آن استفادهشود اما باید صبر کرد و دید که آیا پاسخ متقابل، حداقل به اندازهی حاضرجوابیهای آقای زلنسکی برای افکار عمومی دنیا قانعکننده خواهد بود یا خیر؟!
ترامپ با بقیه هم همین بازی را درآورده که اکنون با ایران میکند. ترامپ لابیگریها را بهانه میکند و با گفتن حرفی از زبان طرف مقابل یا مطرحکردن نامهنگاری خودش، وسط دعوا نرخ تعیین میکند که من چنین و چنان کردم و به طرف هشدار دادم و یا اینکه از زبان طرف مقابلش نقل میکند که چقدر کوتاه آمدهاست.
ترامپ در عرض دو روز گذشته از نامهی پوتین و اعلام آمادگی او برای صلح گفت و از قول زلنسکی هم گفت که نامه نوشته و آماده صلحکردن شدهاست، در حالی که هیچکدامش مسجل نیست.
از قول سعودیها هم نقلکرده که حاضرند در عرض ۴ سال یک تریلیون دلار اسلحه و چیزهای دیگر بخرند.
از ملاقات مستقیم نمایندگانش با حماس و دادن هشدار آخر هم سخنگفته اما همهی اینها نیاز به راستیآزمائی دارد. واقعا معلوم نیست که آیا ملاقات مورد اشاره فقط ملاقات با یک واسطه برای رساندن پیام بوده یا اینکه ملاقات جدی با یک مقام تعیینکننده بوده که پاسخی بشنود؟!
خلاصه اینکه در تمام موارد هدف ترامپ این است که بتواند محملی برای اظهارات رسانهای خودش تراشیدهباشد و اصلا مهم نیست که واقعا ملاقات و گفتگویی با حماس صورت گرفته یا خیر. همچنین مهم نیست که کسی نامهای را به رهبری جمهوریاسلامی داده یا ندادهاست!
مثلا ملاقات با حماس کجا و با کدام واسطه صورت گرفتهاست؟ چرا مانند موارد دیپلماتیک دیگر، هیچکس وقوع ملاقات را تایید یا تکذیب نکرده است؟! مگر اینکه قبولکنیم نمایندهی حماس در حال کافهگردی خودش در قاهره یا دوحه بوده که یکهو با نمایندهی ترامپ ملاقات کرده باشد!...
حالا ادعای ملاقات غیررسمی با حماس بهکنار... آخر تحویلدادن نامه به رهبر یک کشور، کلی پروتکل طویل و عریض و خاص دارد! با پست که نفرستاده!... مثلاً باید معلومشود کدام مقام رسمی یا غیررسمی دولت آمریکا نامه را تحویلداده و به چه کسی دادهاست؟ به نمایندهی ایران در سازمانملل یا مثلاً توسط سفارت سوئیس به سفارت خارجه ایران و یا کدام روش متفاوت؟!
ترامپ بازی رسانه را خوب بلد است. اگر نظر من را بخواهید این قمارباز حتی اقتصاد هم خیلی بلد نیست. کارش را با بلوف قمابازها پیشمیبرد. دیروز تعرفه گمرکی ۲۵درصد را علیه کانادا و مکزیک وضع کرد و امروز ۹۰درصد موارد را معافکرده یا به تعلیقدرآوردهاست. خودروسازی را هم کلاً معافکرد.
به نظر من تهدیدهای ترامپ چه بسا که در اوکراین و ایران و درگیری خاورمیانه مؤثر واقعشود اما باید صبر کرد و دید که این روش چقدر مردم آمریکا را قانع میکند؟... خصوصاً مسائل اقتصادی!
بار قبل ترامپ در پایان ۴سال، نتوانست رأی مردم آمریکا را برای ادامهی ریاستجمهوری کسبکند و رقابت را به بایدن باخت. ببینیم این بار کار چطور پیشمیرود.
🆔@jameeno
🏷 نامه ترامپ به رهبری
🖊 فاروق نجم الدین | کارشناس رسانه
ارسال نامه از سوی ترامپ به رهبر جمهوریاسلامی در حقیقت حکم همان صحنهی دیدار با زلنسکی در دفتر بیضیشکل کاخ سفید را دارد؛ با این تفاوت که این بار ترامپ حرفهایش را از راه دور شلیک کرده بدون آنکه به طرف مهلت هیچ مانوری را بدهد...
پاسخ متقابل احتمالاً از طریق نامهنگاری نخواهد بود بلکه در قالب سخنرانیهای رسانهای صورت خواهد گرفت... چه بسا هم شدید باشد و از الفاظ تحقیرکننده هم در آن استفادهشود اما باید صبر کرد و دید که آیا پاسخ متقابل، حداقل به اندازهی حاضرجوابیهای آقای زلنسکی برای افکار عمومی دنیا قانعکننده خواهد بود یا خیر؟!
ترامپ با بقیه هم همین بازی را درآورده که اکنون با ایران میکند. ترامپ لابیگریها را بهانه میکند و با گفتن حرفی از زبان طرف مقابل یا مطرحکردن نامهنگاری خودش، وسط دعوا نرخ تعیین میکند که من چنین و چنان کردم و به طرف هشدار دادم و یا اینکه از زبان طرف مقابلش نقل میکند که چقدر کوتاه آمدهاست.
ترامپ در عرض دو روز گذشته از نامهی پوتین و اعلام آمادگی او برای صلح گفت و از قول زلنسکی هم گفت که نامه نوشته و آماده صلحکردن شدهاست، در حالی که هیچکدامش مسجل نیست.
از قول سعودیها هم نقلکرده که حاضرند در عرض ۴ سال یک تریلیون دلار اسلحه و چیزهای دیگر بخرند.
از ملاقات مستقیم نمایندگانش با حماس و دادن هشدار آخر هم سخنگفته اما همهی اینها نیاز به راستیآزمائی دارد. واقعا معلوم نیست که آیا ملاقات مورد اشاره فقط ملاقات با یک واسطه برای رساندن پیام بوده یا اینکه ملاقات جدی با یک مقام تعیینکننده بوده که پاسخی بشنود؟!
خلاصه اینکه در تمام موارد هدف ترامپ این است که بتواند محملی برای اظهارات رسانهای خودش تراشیدهباشد و اصلا مهم نیست که واقعا ملاقات و گفتگویی با حماس صورت گرفته یا خیر. همچنین مهم نیست که کسی نامهای را به رهبری جمهوریاسلامی داده یا ندادهاست!
مثلا ملاقات با حماس کجا و با کدام واسطه صورت گرفتهاست؟ چرا مانند موارد دیپلماتیک دیگر، هیچکس وقوع ملاقات را تایید یا تکذیب نکرده است؟! مگر اینکه قبولکنیم نمایندهی حماس در حال کافهگردی خودش در قاهره یا دوحه بوده که یکهو با نمایندهی ترامپ ملاقات کرده باشد!...
حالا ادعای ملاقات غیررسمی با حماس بهکنار... آخر تحویلدادن نامه به رهبر یک کشور، کلی پروتکل طویل و عریض و خاص دارد! با پست که نفرستاده!... مثلاً باید معلومشود کدام مقام رسمی یا غیررسمی دولت آمریکا نامه را تحویلداده و به چه کسی دادهاست؟ به نمایندهی ایران در سازمانملل یا مثلاً توسط سفارت سوئیس به سفارت خارجه ایران و یا کدام روش متفاوت؟!
ترامپ بازی رسانه را خوب بلد است. اگر نظر من را بخواهید این قمارباز حتی اقتصاد هم خیلی بلد نیست. کارش را با بلوف قمابازها پیشمیبرد. دیروز تعرفه گمرکی ۲۵درصد را علیه کانادا و مکزیک وضع کرد و امروز ۹۰درصد موارد را معافکرده یا به تعلیقدرآوردهاست. خودروسازی را هم کلاً معافکرد.
به نظر من تهدیدهای ترامپ چه بسا که در اوکراین و ایران و درگیری خاورمیانه مؤثر واقعشود اما باید صبر کرد و دید که این روش چقدر مردم آمریکا را قانع میکند؟... خصوصاً مسائل اقتصادی!
بار قبل ترامپ در پایان ۴سال، نتوانست رأی مردم آمریکا را برای ادامهی ریاستجمهوری کسبکند و رقابت را به بایدن باخت. ببینیم این بار کار چطور پیشمیرود.
🆔@jameeno
#الف
🏷 شرایط سرنگونی!
🖊 شورای سردبیری:
چه کیفیاتی حکومتها را غیرقابل اصلاح و دچار به ناپایداری ذاتی و آماده برای فروریزی میسازد؟ این پرسشی است که اکنون برای قضاوت در مورد وضع کنونی و آیندهی حکومت ایران ذهن همه را آکنده و سبب گمانههای مختلف دربارهی ثبات و تداوم حکومت میشود.
در یک جمعبندی کلی سه کیفیت وجود دارد که همراهی آنها با یکدیگر سبب سقوط دولتها و حکومتها میشود و همراهی آنها میتواند برافتادن حکومتها را قطعی کند. این سه عامل عبارتند از «فساد حکومتی»، «ناسازگاری درونی» و «ناتوانی در اقناع جامعه». دو عامل اول و سوم رابطهی حکومت با جامعه را شکلمیدهند و دو عامل اول و دوم رابطهی اجزای حکومت را برقرار میسازند. بهاینترتیب عامل «فساد» تعیینکنندهترین متغیر در سرنوشت حکومتهاست.
فساد در هرجایی که انسانها کاسهی مشترک دارند هست؛ زیرا بالاخره یکی پیدا میشود که سهم بیشتر از حق خود برمیدارد. کاسهی حکومتها و مردم البته خیلی بزرگتر است: بودجه؛ که چه در مسیر تأمینش از طریق مالیاتها و یا فروش داراییهای ملی و چه در هنگام تقسیمش فسادهای آشکار و پنهان بسیار ممکن است. در واقع کسی مرتکب فساد در سیاست نمیشود مگر آنکه آنچه بهطور غیرقانونی صاحب میشود ربطی به درآمد و بودجهی عمومی داشتهباشد. از سوی دیگر فساد اقتصادی میتواند فردی و یا توأم با تبانی باشد.
در فساد ساختاری برخلاف فساد فردی و گروهی، حکومت سازمانده فساد و مادر همهی فسادهاست: توزیعکنندهی داراییها و بودجه بین مقاماتی است که خودش بهطور مستقیم آنها را میگمارد. در جریان چای دبش نهادهای مهمی با یکدیگر هماهنگ عملکردهاند و البته هنوز چون کوهیخی است که 90درصد آن در هیچ دادگاهی ظاهر نمیشود: امکان ندارد نهادهای امنیتی تخصیص ارز 1/5 میلیارددلاری را دقیق وارسینکنند. میشود فرضکرد چنین برداشتهای سازمانیافته بزرگی به مقاصد خاصی انجام میشوند که کسی نباید از آنها اگاه شود.
چنین فسادهایی البته بهتنهایی عامل سقوط حکومتها نمیشوند. فساد اقتصادی زمانی یک حکومت را به لبهی پرتگاه میکشد که اولاً ساختاری شدهباشد و ثانیاً برای انجام آن بین اجزای حکومت مسابقه و نبرد قدرت دربگیرد. در این موقعیت است که عامل دوم، یعنی «ناسازگاری درونی» بهمثابه یک شکاف بروز میکند. افشاگری اجزای حکومت علیه یکدیگر نشانهای از فعالشدن این شکاف است. مثالهای زیادی در مورد فساد سیستمیک و شکاف و ناسازگاری درونی در حکومت ما وجود دارد. آن دو آیتالله رئیس قوهقضائیه ایران که علیه هم افشاگری میکردند یکی از نمونههای چنین وضعیتی است. کیفیت سیستمیکش این است که اشخاص به اعتبار جایگاهشان (شرمآور است: در این ماجرا هردو قاضیالقضات حکومت بودند) مرتکب فساد شدهبودند و افشای آن هم بهخاطر ناسازگاری درونی رخدادهبود. کیفیت دیگر فساد سیستمی هم این است که میتوان به آن ظاهر قانونی داد. نمونهی امامجمعهی موقوفهخوار از همین موارد بود.
هنگام غارت سازمانیافتهی یک کشور مسئلهی سهمبری بسیار تعیینکننده است. در افسانههای ایرانی هم راهزنان بعد از چپاول کاروانها با هم سر تقسیم غنیمت اختلاف پیدا میکنند. علت اینکه یک جامعه میفهمد دارد غارت میشود، فقط ناسازگاری درونی و اشارهی یک دسته از راهزنان به سوتزنها است؛ وگرنه دولتهای کانادا یا سوئیس یا جزایر تحتالامر بریتانیا هنگامی که میفهمند پولهای عظیمِ اشخاص حاصل دزدی از یک ملت است، بهجای افشا فوراً شخص را میپذیرند و به روند تابعیت دادن به او شتاب میدهند.
سومین عامل تمامشدن کار حکومتها و گامنهادنشان در مسیر برافتادن، ناتوانی آنها در اقناع جامعه در مورد بیخبری از وجود فساد است. حکومت ایران در این زمینه پروندهی پروپیمانی دارد: فساد خانوادهی رفیقدوست، زنجانی، خاوری، امیرخسروی، چای دبش و... همچنان وجه نادیدهشان بزرگتر از بخش عیانشان است و در درون حاکمیت هم منتقدانی جدی دربارهی پنهانکاری در باز کردن این پروندهها وجود دارد. جامعه دلیل این پنهانکاری را شراکت رئوس حکومت در فساد میشمارد و ملتها حکومتهای دزد را در اولین فرصت از بین میبرند.
طبیعی است که عوامل بیرونی مانند ضربهی نظامی، محاصرهی اقتصادی و خرابکاری گسترده میتواند سقوط حکومتها را تسریع کند، ولی با فقدان شرایط درونی، هیچ حکومتی از طریق زور خارجی برنمیافتد. ایالاتمتحده هفتادسال است کوبا را زیر فشار خود دارد اما این کشور با وجود مشکلات به حیات خود ادامه دادهاست. محاصرهی اقتصادی دولت مصدق از جانب امپریالیسم بریتانیا آن را تقویتکرد و نه تضعیف.
حکومت ایران امروز صاحب هر سه کیفیت فروپاشنده است و فرصت چندانی برای تعییر وضعیتِ موجود ندارد.
🆔@jameeno
🏷 شرایط سرنگونی!
🖊 شورای سردبیری:
چه کیفیاتی حکومتها را غیرقابل اصلاح و دچار به ناپایداری ذاتی و آماده برای فروریزی میسازد؟ این پرسشی است که اکنون برای قضاوت در مورد وضع کنونی و آیندهی حکومت ایران ذهن همه را آکنده و سبب گمانههای مختلف دربارهی ثبات و تداوم حکومت میشود.
در یک جمعبندی کلی سه کیفیت وجود دارد که همراهی آنها با یکدیگر سبب سقوط دولتها و حکومتها میشود و همراهی آنها میتواند برافتادن حکومتها را قطعی کند. این سه عامل عبارتند از «فساد حکومتی»، «ناسازگاری درونی» و «ناتوانی در اقناع جامعه». دو عامل اول و سوم رابطهی حکومت با جامعه را شکلمیدهند و دو عامل اول و دوم رابطهی اجزای حکومت را برقرار میسازند. بهاینترتیب عامل «فساد» تعیینکنندهترین متغیر در سرنوشت حکومتهاست.
فساد در هرجایی که انسانها کاسهی مشترک دارند هست؛ زیرا بالاخره یکی پیدا میشود که سهم بیشتر از حق خود برمیدارد. کاسهی حکومتها و مردم البته خیلی بزرگتر است: بودجه؛ که چه در مسیر تأمینش از طریق مالیاتها و یا فروش داراییهای ملی و چه در هنگام تقسیمش فسادهای آشکار و پنهان بسیار ممکن است. در واقع کسی مرتکب فساد در سیاست نمیشود مگر آنکه آنچه بهطور غیرقانونی صاحب میشود ربطی به درآمد و بودجهی عمومی داشتهباشد. از سوی دیگر فساد اقتصادی میتواند فردی و یا توأم با تبانی باشد.
در فساد ساختاری برخلاف فساد فردی و گروهی، حکومت سازمانده فساد و مادر همهی فسادهاست: توزیعکنندهی داراییها و بودجه بین مقاماتی است که خودش بهطور مستقیم آنها را میگمارد. در جریان چای دبش نهادهای مهمی با یکدیگر هماهنگ عملکردهاند و البته هنوز چون کوهیخی است که 90درصد آن در هیچ دادگاهی ظاهر نمیشود: امکان ندارد نهادهای امنیتی تخصیص ارز 1/5 میلیارددلاری را دقیق وارسینکنند. میشود فرضکرد چنین برداشتهای سازمانیافته بزرگی به مقاصد خاصی انجام میشوند که کسی نباید از آنها اگاه شود.
چنین فسادهایی البته بهتنهایی عامل سقوط حکومتها نمیشوند. فساد اقتصادی زمانی یک حکومت را به لبهی پرتگاه میکشد که اولاً ساختاری شدهباشد و ثانیاً برای انجام آن بین اجزای حکومت مسابقه و نبرد قدرت دربگیرد. در این موقعیت است که عامل دوم، یعنی «ناسازگاری درونی» بهمثابه یک شکاف بروز میکند. افشاگری اجزای حکومت علیه یکدیگر نشانهای از فعالشدن این شکاف است. مثالهای زیادی در مورد فساد سیستمیک و شکاف و ناسازگاری درونی در حکومت ما وجود دارد. آن دو آیتالله رئیس قوهقضائیه ایران که علیه هم افشاگری میکردند یکی از نمونههای چنین وضعیتی است. کیفیت سیستمیکش این است که اشخاص به اعتبار جایگاهشان (شرمآور است: در این ماجرا هردو قاضیالقضات حکومت بودند) مرتکب فساد شدهبودند و افشای آن هم بهخاطر ناسازگاری درونی رخدادهبود. کیفیت دیگر فساد سیستمی هم این است که میتوان به آن ظاهر قانونی داد. نمونهی امامجمعهی موقوفهخوار از همین موارد بود.
هنگام غارت سازمانیافتهی یک کشور مسئلهی سهمبری بسیار تعیینکننده است. در افسانههای ایرانی هم راهزنان بعد از چپاول کاروانها با هم سر تقسیم غنیمت اختلاف پیدا میکنند. علت اینکه یک جامعه میفهمد دارد غارت میشود، فقط ناسازگاری درونی و اشارهی یک دسته از راهزنان به سوتزنها است؛ وگرنه دولتهای کانادا یا سوئیس یا جزایر تحتالامر بریتانیا هنگامی که میفهمند پولهای عظیمِ اشخاص حاصل دزدی از یک ملت است، بهجای افشا فوراً شخص را میپذیرند و به روند تابعیت دادن به او شتاب میدهند.
سومین عامل تمامشدن کار حکومتها و گامنهادنشان در مسیر برافتادن، ناتوانی آنها در اقناع جامعه در مورد بیخبری از وجود فساد است. حکومت ایران در این زمینه پروندهی پروپیمانی دارد: فساد خانوادهی رفیقدوست، زنجانی، خاوری، امیرخسروی، چای دبش و... همچنان وجه نادیدهشان بزرگتر از بخش عیانشان است و در درون حاکمیت هم منتقدانی جدی دربارهی پنهانکاری در باز کردن این پروندهها وجود دارد. جامعه دلیل این پنهانکاری را شراکت رئوس حکومت در فساد میشمارد و ملتها حکومتهای دزد را در اولین فرصت از بین میبرند.
طبیعی است که عوامل بیرونی مانند ضربهی نظامی، محاصرهی اقتصادی و خرابکاری گسترده میتواند سقوط حکومتها را تسریع کند، ولی با فقدان شرایط درونی، هیچ حکومتی از طریق زور خارجی برنمیافتد. ایالاتمتحده هفتادسال است کوبا را زیر فشار خود دارد اما این کشور با وجود مشکلات به حیات خود ادامه دادهاست. محاصرهی اقتصادی دولت مصدق از جانب امپریالیسم بریتانیا آن را تقویتکرد و نه تضعیف.
حکومت ایران امروز صاحب هر سه کیفیت فروپاشنده است و فرصت چندانی برای تعییر وضعیتِ موجود ندارد.
🆔@jameeno
#در_کرانه_روز
🏷 سیم آخر!
در میان ضربالمثلهای ایرانی مَثَلی هست که زیاد از آن استفاده نمیشود: «حالا که تالانتالانه، صدتومان هم زیر پالانه». داستان بازرگانی است که راهزنان کل مالالتجارهاش را به تاراج میبرند و هیچ باقینمیگذارند. از شدت خشم و ناامیدی از اینکه دیگر نخواهد توانست تجارت کند، به خرش اشاره میکند و به رئیس راهزنان نشانی یک صدتومانی را هم که به احتیاط زیرپالان گذاشتهبوده میدهد: «حالا که تالان تالانه، صدتومان هم زیر پالانه!»
چند روز است افکار عمومی ایرانیان درجستجوی انگیزهی اعترافات محسن رفیقدوست با مضمون انجام اعمال ضدملی، قتل و ترور و تهدید مقامات کشورهای دیگر بهدست جمهوریاسلامی است. اعترافاتی عجیب که پروندههای کهنه را رو میآورد و افکار عمومی و احزاب رقیب را در اروپا وامیدارد تا یقهی حکومت جمهوریاسلامی را بهخاطر جنایاتی که مقامات حکومت در چهلسال گذشته انجام دادهاند بگیرند. همچنین دولتهای اروپا زیر فشار میروند تا با ایران بهعنوان یک پایگاه شرارت بینالمللی برخورد کنند.
گمانهای متفاوتی زده میشود، ولی علت بسیار سادهای دارد. حاجمحسن در زمرهی کسانی است که در نظرشان پایان کار نزدیک مینماید و احساس میکنند بهزودی اوضاع به طرفی میرود که چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت. همچون برخی از همسویان او که قبلاً از باقیگذاشتن عمدی زمین سوخته حرف زدهاند و برخی دیگر که ترجیح دادهاند همهی نشانههای سقوط را منکر شوند و درمورد پیشرفت کشور در همهی زمینهها هر دروغی بگویند. هیتلر هم در روزهای آخر همه را جمع میکرد و دربارهی سلاحهایی که در خیالش میساخت دروغ میگفت و کسی دربرابرش نمیایستاد.
اسم این حالت عمومی را میتوان سندرم «سیم آخر» گذاشت که به اشکالی متفاوت ظاهر میشود. بعید نیست بهتدریج عقل از سر سایر مقامات حکومت هم بپرد و همه به سیم آخر بزنند. یحتمل، نفر بعدی حرفهایی دربارهی لبنان، حزبالله، تفنگداران دریایی آمریکا، ایستگاه ارسال نفت عربستان، نفتکشها، لنگبندان یمنی و نظایر آنها خواهد زد.
هدف سیاسی این یکی، کلاً نشانیدادن به اروپا بود؛ لابد نفر بعدی نشانی زیر پالان را برای آمریکا افشا خواهدکرد!
🆔@jameeno
🏷 سیم آخر!
در میان ضربالمثلهای ایرانی مَثَلی هست که زیاد از آن استفاده نمیشود: «حالا که تالانتالانه، صدتومان هم زیر پالانه». داستان بازرگانی است که راهزنان کل مالالتجارهاش را به تاراج میبرند و هیچ باقینمیگذارند. از شدت خشم و ناامیدی از اینکه دیگر نخواهد توانست تجارت کند، به خرش اشاره میکند و به رئیس راهزنان نشانی یک صدتومانی را هم که به احتیاط زیرپالان گذاشتهبوده میدهد: «حالا که تالان تالانه، صدتومان هم زیر پالانه!»
چند روز است افکار عمومی ایرانیان درجستجوی انگیزهی اعترافات محسن رفیقدوست با مضمون انجام اعمال ضدملی، قتل و ترور و تهدید مقامات کشورهای دیگر بهدست جمهوریاسلامی است. اعترافاتی عجیب که پروندههای کهنه را رو میآورد و افکار عمومی و احزاب رقیب را در اروپا وامیدارد تا یقهی حکومت جمهوریاسلامی را بهخاطر جنایاتی که مقامات حکومت در چهلسال گذشته انجام دادهاند بگیرند. همچنین دولتهای اروپا زیر فشار میروند تا با ایران بهعنوان یک پایگاه شرارت بینالمللی برخورد کنند.
گمانهای متفاوتی زده میشود، ولی علت بسیار سادهای دارد. حاجمحسن در زمرهی کسانی است که در نظرشان پایان کار نزدیک مینماید و احساس میکنند بهزودی اوضاع به طرفی میرود که چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت. همچون برخی از همسویان او که قبلاً از باقیگذاشتن عمدی زمین سوخته حرف زدهاند و برخی دیگر که ترجیح دادهاند همهی نشانههای سقوط را منکر شوند و درمورد پیشرفت کشور در همهی زمینهها هر دروغی بگویند. هیتلر هم در روزهای آخر همه را جمع میکرد و دربارهی سلاحهایی که در خیالش میساخت دروغ میگفت و کسی دربرابرش نمیایستاد.
اسم این حالت عمومی را میتوان سندرم «سیم آخر» گذاشت که به اشکالی متفاوت ظاهر میشود. بعید نیست بهتدریج عقل از سر سایر مقامات حکومت هم بپرد و همه به سیم آخر بزنند. یحتمل، نفر بعدی حرفهایی دربارهی لبنان، حزبالله، تفنگداران دریایی آمریکا، ایستگاه ارسال نفت عربستان، نفتکشها، لنگبندان یمنی و نظایر آنها خواهد زد.
هدف سیاسی این یکی، کلاً نشانیدادن به اروپا بود؛ لابد نفر بعدی نشانی زیر پالان را برای آمریکا افشا خواهدکرد!
🆔@jameeno
#در_کرانه_روز
🏷 عزمِ ناهمخوان
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
تصمیم، انتخابی عقلانی است برای تحقق هدف و یا حل مشکل. اگر عزم و تصمیم، آخرین حلقه از فرآیندِ اقدام و اجرای عملیِ فکر و نظر باشد، یکی از پیشدرآمدهای مهمِ آن، درست فکر کردن و بینشِ درست داشتن است. فکر و بینشِ درست، برآمده از برآورد درست است. برآوردِ درست از توان و امکان که مقتضی است تجربه را نیز در این برآورد دخیل کرد. برآوردِ درست از نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی و به یک معنا بازگشت به همان توان و امکان که آیا برای مواجهه با نتایج و عواقب و هزینهها و آسیبها، توان و امکان هست؟
پاسخ به این پرسشها و رسیدن به این برآورد چراغ راهی است برای اخذ تصمیم و جزم کردنِ عزم برای اجرای عملیِ فکر و نظر. شاید بتوان گفت که در رابطه با چالشهای نظامیِ اخیر، این الگو تا حدود زیادی قربانیِ کشمکشها و منازعات سیاسی با معارضان شده است چراکه اگر بنا به عمل بر مبنای روندِ پیشگفته میبود شاید این چالشها پیش نمیآمدند و صرفاً میماند کشمکشها و منازعات سیاسیِ گاهوبیگاه با منازعان که خب جزء لاینفک روزمرگیهای خاورمیانه بوده و هستند.
در بستر نظامی و در ساحت توان و امکان، بررسیِ تسهیلات و تجهیزات، نیروی انسانی، روشها، قابلیتها و مواردی ازایندست میتواند برای اخذ تصمیم مفید باشد. همچنین در نظر گرفتنِ
اینکه آیا تصمیم منجر به تحقق هدف و یا حل مشکل میشود یا نه. اگر این موارد نادیده گرفته شوند و علیرغم وجود تفاوتها و تجربیات، تصمیم به اجرای فکر و نظر گرفته شود و به نتایج و عواقب و آسیبها التفات نشود و بدتر از بد اینکه مشکل همچنان پابرجا بماند و چهبسا بغرنجتر هم بشود، فردای مواجهه، دودِ مواجهه بیش و پیش از مردم به چشم حکومت میرود، هر چند که دود تفکیک نمیکند و به چشم همه میرود؛ مثلاً دودِ هزینهکرد از منابع کشور برای منازعههای سالهای اخیرِ گروههایی که فقط نامشان مانده، به چشم مردم ایران رفته است و تورم و کمبود انرژی و حقوقهای معوقه و ناهمخوانیِ تورم و دستمزد، تنها مشتی از خروارها معضل و بحرانی است که نفسِ ایران و مردم ایران را گرفته است.
با توجه به اظهارات معارضانِ مواجهۀ اخیر، این بار آسیبِ دود مواجهه صرفاً منجر به غبن نخواهد شد و با حواله به وعدههای بعدی قابل جبران نخواهد بود. دود، چشمآزار که نه بلکه بسیار تهدیدکننده خواهد بود و نفسها را به شماره خواهد انداخت. فرقی هم نمیکند که با عزم و تصمیمِ اخیر چقدر توان و امکانِ آسیب زدن وجود داشته باشد زیرا ارادۀ معارضان معطوف به عزم و تصمیمی است که با توان و امکانِ آنها همخوان است و ماههای اخیر شاهد مثالِ خوبی برای سنجشِ عیارِ همخوانیِ این توان و امکان با عزم و تصمیمشان است و توان و امکانِ حکومت منجر به خللی در عزم و تصمیمِ آنها نخواهد شد.
با این وصف و با وجود شرایط فعلی و با این توان و امکان، آیا هدفِ تصمیم محقق میشود؟ آیا اساساً توان و امکانِ مواجهه وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ اقدام متقابل وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ کاهش صدمات و آسیبها وجود دارد؟ آیا داشتهها، کفافِ هزینهها و خسارتهای احتمالی را میدهند؟ آیا عمل به این تصمیم منافع را تأمین و زیانها را کاهش میدهد؟ آیا برآورد درستی از نتایج و عواقب این تصمیم به عمل آمده است؟ امروز که دیر شده است و هیچ اما آیا پیشازاین توان و امکانِ مدیریتِ این تعارض و اجتناب از مواجهه با چنین معارضانی نبود؟ آیا در مرحلۀ انتخاب و تصمیم، گزینه یا گزینههای دیگری در دسترس نبودند که بتوان مشکل را حل کرد؟ در این رابطه شاید بشود گفت که تنها بسترِ قابل اتکا و اعتنا، دیپلماسی بود که توان و امکانش همچون هزاران فرصتِ دیگر سوخته است و رفته و حالا یا باید این نامعامله را پذیرفت و یا قدم در مسیرِ مواجههای گذاشت که با توان و امکانِ حکومت همخوان نیست.
حکومت میگوید که از سر تسلیمناپذیری قدم در این مسیر میگذارد اما نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی فراتر از حد تحملش خواهد بود. حکومت فاقد توان و امکانِ تابآوری در برابر نتایج و عواقب این مواجهه است. بدتر از بد اینکه احتمالاً همۀ آنچه را که امروز از آن رویگردان است، فردا پذیرا شود. تجربههای گذشتههای نهچندان دور شاهد مثالهایی هستند از طی این روند و پذیرا شدن پس از مواجهه با نتایج و عواقب و تحمیلِ هزینههای گزاف و جبرانناپذیر به کشور و ملت.
🆔@jameeno
🏷 عزمِ ناهمخوان
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
تصمیم، انتخابی عقلانی است برای تحقق هدف و یا حل مشکل. اگر عزم و تصمیم، آخرین حلقه از فرآیندِ اقدام و اجرای عملیِ فکر و نظر باشد، یکی از پیشدرآمدهای مهمِ آن، درست فکر کردن و بینشِ درست داشتن است. فکر و بینشِ درست، برآمده از برآورد درست است. برآوردِ درست از توان و امکان که مقتضی است تجربه را نیز در این برآورد دخیل کرد. برآوردِ درست از نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی و به یک معنا بازگشت به همان توان و امکان که آیا برای مواجهه با نتایج و عواقب و هزینهها و آسیبها، توان و امکان هست؟
پاسخ به این پرسشها و رسیدن به این برآورد چراغ راهی است برای اخذ تصمیم و جزم کردنِ عزم برای اجرای عملیِ فکر و نظر. شاید بتوان گفت که در رابطه با چالشهای نظامیِ اخیر، این الگو تا حدود زیادی قربانیِ کشمکشها و منازعات سیاسی با معارضان شده است چراکه اگر بنا به عمل بر مبنای روندِ پیشگفته میبود شاید این چالشها پیش نمیآمدند و صرفاً میماند کشمکشها و منازعات سیاسیِ گاهوبیگاه با منازعان که خب جزء لاینفک روزمرگیهای خاورمیانه بوده و هستند.
در بستر نظامی و در ساحت توان و امکان، بررسیِ تسهیلات و تجهیزات، نیروی انسانی، روشها، قابلیتها و مواردی ازایندست میتواند برای اخذ تصمیم مفید باشد. همچنین در نظر گرفتنِ
اینکه آیا تصمیم منجر به تحقق هدف و یا حل مشکل میشود یا نه. اگر این موارد نادیده گرفته شوند و علیرغم وجود تفاوتها و تجربیات، تصمیم به اجرای فکر و نظر گرفته شود و به نتایج و عواقب و آسیبها التفات نشود و بدتر از بد اینکه مشکل همچنان پابرجا بماند و چهبسا بغرنجتر هم بشود، فردای مواجهه، دودِ مواجهه بیش و پیش از مردم به چشم حکومت میرود، هر چند که دود تفکیک نمیکند و به چشم همه میرود؛ مثلاً دودِ هزینهکرد از منابع کشور برای منازعههای سالهای اخیرِ گروههایی که فقط نامشان مانده، به چشم مردم ایران رفته است و تورم و کمبود انرژی و حقوقهای معوقه و ناهمخوانیِ تورم و دستمزد، تنها مشتی از خروارها معضل و بحرانی است که نفسِ ایران و مردم ایران را گرفته است.
با توجه به اظهارات معارضانِ مواجهۀ اخیر، این بار آسیبِ دود مواجهه صرفاً منجر به غبن نخواهد شد و با حواله به وعدههای بعدی قابل جبران نخواهد بود. دود، چشمآزار که نه بلکه بسیار تهدیدکننده خواهد بود و نفسها را به شماره خواهد انداخت. فرقی هم نمیکند که با عزم و تصمیمِ اخیر چقدر توان و امکانِ آسیب زدن وجود داشته باشد زیرا ارادۀ معارضان معطوف به عزم و تصمیمی است که با توان و امکانِ آنها همخوان است و ماههای اخیر شاهد مثالِ خوبی برای سنجشِ عیارِ همخوانیِ این توان و امکان با عزم و تصمیمشان است و توان و امکانِ حکومت منجر به خللی در عزم و تصمیمِ آنها نخواهد شد.
با این وصف و با وجود شرایط فعلی و با این توان و امکان، آیا هدفِ تصمیم محقق میشود؟ آیا اساساً توان و امکانِ مواجهه وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ اقدام متقابل وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ کاهش صدمات و آسیبها وجود دارد؟ آیا داشتهها، کفافِ هزینهها و خسارتهای احتمالی را میدهند؟ آیا عمل به این تصمیم منافع را تأمین و زیانها را کاهش میدهد؟ آیا برآورد درستی از نتایج و عواقب این تصمیم به عمل آمده است؟ امروز که دیر شده است و هیچ اما آیا پیشازاین توان و امکانِ مدیریتِ این تعارض و اجتناب از مواجهه با چنین معارضانی نبود؟ آیا در مرحلۀ انتخاب و تصمیم، گزینه یا گزینههای دیگری در دسترس نبودند که بتوان مشکل را حل کرد؟ در این رابطه شاید بشود گفت که تنها بسترِ قابل اتکا و اعتنا، دیپلماسی بود که توان و امکانش همچون هزاران فرصتِ دیگر سوخته است و رفته و حالا یا باید این نامعامله را پذیرفت و یا قدم در مسیرِ مواجههای گذاشت که با توان و امکانِ حکومت همخوان نیست.
حکومت میگوید که از سر تسلیمناپذیری قدم در این مسیر میگذارد اما نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی فراتر از حد تحملش خواهد بود. حکومت فاقد توان و امکانِ تابآوری در برابر نتایج و عواقب این مواجهه است. بدتر از بد اینکه احتمالاً همۀ آنچه را که امروز از آن رویگردان است، فردا پذیرا شود. تجربههای گذشتههای نهچندان دور شاهد مثالهایی هستند از طی این روند و پذیرا شدن پس از مواجهه با نتایج و عواقب و تحمیلِ هزینههای گزاف و جبرانناپذیر به کشور و ملت.
🆔@jameeno
#الف
🏷 بههرحال قدم ۲۰۰ تا ۳۰۰هزار افغان روی چشم!
🖊 شورای سردبیری:
داستان افغانان دارد به جاهای باریکش میرسد؛ جایی بسیار وخیمتر از جنایاتی که برخی افغانها برای بهدستآوردن پول میکنند: ارادهای در کار هست که افعانها را در ایران اقلیتی خواهند ساخت مانند صهیونیستهای نیمهی اول قرن پیش در فلسطین؛ اقلیتی مسلح و صاحب حق!
ما تاکنون چندین بار از زمان بازگشت طالبان دربارهی خطر حکومت طالبها نوشتهایم و بدون خارجشدن از جادهی انصاف در مورد کارگران زحمتکش و پارسیگوی افغان، به حکومت پیشنهادهای منطقی در باب مهاجران و پناهجویان افغان حاضر در ایران دادهایم. ولی باز به این موضوع میپردازیم؛ چون خطر جدیتر شدهاست: کاملا واضح است کسانی در ایران به استخدام مزدور افغان در درگیریهای داخلی اندیشیدهاند.
نشانهها میگویند سیاست بیرون راندن افعانها از ایران در جریان است و الککردن مهاجران سختگیرانه پیگیریمیشود. این هفته رئیس مرکز امور اتباع وزارت کشور سیاههی شش گروه از اتباع افغان را که میتوانند در ایران بمانند اعلامکرد. ولی از سوی دیگر هم گویا عدهای از افغانها برای مزدوری امنیتی مفید تشخیصدادهشده و حفظ میشوند. گروهی از تبلیعاتچیانِ «وصل» هم برای فراهمکردن زمینهی کار سخت مشغولند.
این امر بعیدی نیست؛ چون گرفتن مزدور برای شرکت در جنگ هماکنون در بسیاری از جنگها جریان دارد و حتی برخی از دولتها به عنوان یک فعالیت ارزآور تشویقش هم میکنند. در این میان حکومتهایی هم که با خطر ناآرامیهای داخلی روبرویند و اعتماد متقابل میان آنها و نیروهای انتظامی و نظامیشان رو به کاهش است ممکن است به فکر وارد کردن مزدور برای به-کار-گرفتن در سرکوب باشند؛ چون دیگر صرف سیر کردن و دادن حقوق خوب به نیروهای رسمی و یونیفرمپوش برای فرستادن آنان به کف خیابان کافی نیست و تعداد اوباشِ قابلِ سازماندهی بهعنوان نیروی مؤمن (همانهایی که در موردشان گفتهشده بود: «اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، باید چنین افرادی را که با تیغ و قمه سروکار دارند پای کار بیاوریم») هم به کفایت نمیرسد؛ بالاخره لاتها هم از عاقبت کار و شناختهشدن و انتقام میترسند. این احتمال در مورد بسیاری از کشورها وجود دارد و برای ایران هم باتوجه یه شیوهی برخورد حکومت با ناآرامیهای مختلف چندسال گذشته امر بعیدی نیست.
در واقع با منطق کسی که باید به فکر گردآوردن نیروی مناسب برای سرکوب ناآرامیهای احتمالی خیابانی در آینده باشد، بهترین نیروی میدان میتواند مزدور افغان باشد. ریاضیاتش جور است: به اندازهی کافی فقیر و انگشتبهدهانند، برای باقیماندن در ایران هرکاری میکنند، به اندازهی کافی ضدایرانی کردهاندشان و مناسبند برای خونریزی و پس در مقابل پول، هرگز از اطاعت کسی که فرمان کشتن بیمهابا بدهد امتناع نخواهند کرد. نیرویی ارزان است که هرکس بخواهد میتواند استخدامش کند؛ از آن «اراذل و اوباش» که «گردان» شدهبودند هم مناسبترند.
موقعیت افغانها مطلوب هر کسی است که مزدور مسلح به چماق و شاتگان بخواهد. بهنظر برآورد این است که بین دویست تا سیصدهزار نفر از اینگونه آدمها برای کنترل شهرهای ایران و بهخانهبرگرداندن جمعیت در ناآرامیهای سراسری کافی باشد که با فرض وجود حداقل سهنفر «نیروی پای کار» در خانوارهای افغان هزینهی زیادی ندارد: سالانه حداکثر بیستهزارمیلیارد تومان ناقابل - هر خانوار ماهی بیستمیلیون تومان بهعلاوه درآمد از کار آزاد در مواقع بیکاری! برای حکومتی که برای سرگرمکردن طرفدارانش سالانه بیش از ۱۰۰هزارمیلیارد به نهادهای تبلیغاتی میدهد، دادن بیستهزارمیلیارد تومان به بهترین نیروی سرکوب در دسترس ارزشش را حتماً دارد.
انشاءالله رئوس حکومت چنین خیالی در سر ندارند و این تلقین به گوششان خوش نخواهد آمد که: میلیونها افغان را اخراجکنید، اما از بین آنها حدود ۶۰هزار خانوار «پای کار» را انتخابکنید و قدمشان را روی تخم چشم ملت ایران بگذارید و تا پایان به خوبی و خوشی زندگیکنید.
🆔@jameeno
🏷 بههرحال قدم ۲۰۰ تا ۳۰۰هزار افغان روی چشم!
🖊 شورای سردبیری:
داستان افغانان دارد به جاهای باریکش میرسد؛ جایی بسیار وخیمتر از جنایاتی که برخی افغانها برای بهدستآوردن پول میکنند: ارادهای در کار هست که افعانها را در ایران اقلیتی خواهند ساخت مانند صهیونیستهای نیمهی اول قرن پیش در فلسطین؛ اقلیتی مسلح و صاحب حق!
ما تاکنون چندین بار از زمان بازگشت طالبان دربارهی خطر حکومت طالبها نوشتهایم و بدون خارجشدن از جادهی انصاف در مورد کارگران زحمتکش و پارسیگوی افغان، به حکومت پیشنهادهای منطقی در باب مهاجران و پناهجویان افغان حاضر در ایران دادهایم. ولی باز به این موضوع میپردازیم؛ چون خطر جدیتر شدهاست: کاملا واضح است کسانی در ایران به استخدام مزدور افغان در درگیریهای داخلی اندیشیدهاند.
نشانهها میگویند سیاست بیرون راندن افعانها از ایران در جریان است و الککردن مهاجران سختگیرانه پیگیریمیشود. این هفته رئیس مرکز امور اتباع وزارت کشور سیاههی شش گروه از اتباع افغان را که میتوانند در ایران بمانند اعلامکرد. ولی از سوی دیگر هم گویا عدهای از افغانها برای مزدوری امنیتی مفید تشخیصدادهشده و حفظ میشوند. گروهی از تبلیعاتچیانِ «وصل» هم برای فراهمکردن زمینهی کار سخت مشغولند.
این امر بعیدی نیست؛ چون گرفتن مزدور برای شرکت در جنگ هماکنون در بسیاری از جنگها جریان دارد و حتی برخی از دولتها به عنوان یک فعالیت ارزآور تشویقش هم میکنند. در این میان حکومتهایی هم که با خطر ناآرامیهای داخلی روبرویند و اعتماد متقابل میان آنها و نیروهای انتظامی و نظامیشان رو به کاهش است ممکن است به فکر وارد کردن مزدور برای به-کار-گرفتن در سرکوب باشند؛ چون دیگر صرف سیر کردن و دادن حقوق خوب به نیروهای رسمی و یونیفرمپوش برای فرستادن آنان به کف خیابان کافی نیست و تعداد اوباشِ قابلِ سازماندهی بهعنوان نیروی مؤمن (همانهایی که در موردشان گفتهشده بود: «اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، باید چنین افرادی را که با تیغ و قمه سروکار دارند پای کار بیاوریم») هم به کفایت نمیرسد؛ بالاخره لاتها هم از عاقبت کار و شناختهشدن و انتقام میترسند. این احتمال در مورد بسیاری از کشورها وجود دارد و برای ایران هم باتوجه یه شیوهی برخورد حکومت با ناآرامیهای مختلف چندسال گذشته امر بعیدی نیست.
در واقع با منطق کسی که باید به فکر گردآوردن نیروی مناسب برای سرکوب ناآرامیهای احتمالی خیابانی در آینده باشد، بهترین نیروی میدان میتواند مزدور افغان باشد. ریاضیاتش جور است: به اندازهی کافی فقیر و انگشتبهدهانند، برای باقیماندن در ایران هرکاری میکنند، به اندازهی کافی ضدایرانی کردهاندشان و مناسبند برای خونریزی و پس در مقابل پول، هرگز از اطاعت کسی که فرمان کشتن بیمهابا بدهد امتناع نخواهند کرد. نیرویی ارزان است که هرکس بخواهد میتواند استخدامش کند؛ از آن «اراذل و اوباش» که «گردان» شدهبودند هم مناسبترند.
موقعیت افغانها مطلوب هر کسی است که مزدور مسلح به چماق و شاتگان بخواهد. بهنظر برآورد این است که بین دویست تا سیصدهزار نفر از اینگونه آدمها برای کنترل شهرهای ایران و بهخانهبرگرداندن جمعیت در ناآرامیهای سراسری کافی باشد که با فرض وجود حداقل سهنفر «نیروی پای کار» در خانوارهای افغان هزینهی زیادی ندارد: سالانه حداکثر بیستهزارمیلیارد تومان ناقابل - هر خانوار ماهی بیستمیلیون تومان بهعلاوه درآمد از کار آزاد در مواقع بیکاری! برای حکومتی که برای سرگرمکردن طرفدارانش سالانه بیش از ۱۰۰هزارمیلیارد به نهادهای تبلیغاتی میدهد، دادن بیستهزارمیلیارد تومان به بهترین نیروی سرکوب در دسترس ارزشش را حتماً دارد.
انشاءالله رئوس حکومت چنین خیالی در سر ندارند و این تلقین به گوششان خوش نخواهد آمد که: میلیونها افغان را اخراجکنید، اما از بین آنها حدود ۶۰هزار خانوار «پای کار» را انتخابکنید و قدمشان را روی تخم چشم ملت ایران بگذارید و تا پایان به خوبی و خوشی زندگیکنید.
🆔@jameeno
#در_کرانه_روز
باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا دفعهی قبل در سال ۹۸ که آدم معتبرتری نامهی ترامپ را آورد آن را نگشوده رد کردیم ولی حالا که قرار است یک مقام درجهسه عرب آن را بیاورد چشم به راهیم؟
اگر پاسخ قانعکننده ندهید، ناظران نتیجه خواهند گرفت آن دفعه احساس میکردید زور بازویتان واقعا زیاد است ولی حالا دیگر نه.
همین اندک عقلانیت هم جای شکر دارد؛ اگر حاصل از پذیرفتن واقعیت پس از بارها بیبصیرتی باشد.
🆔@jameeno
باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا دفعهی قبل در سال ۹۸ که آدم معتبرتری نامهی ترامپ را آورد آن را نگشوده رد کردیم ولی حالا که قرار است یک مقام درجهسه عرب آن را بیاورد چشم به راهیم؟
اگر پاسخ قانعکننده ندهید، ناظران نتیجه خواهند گرفت آن دفعه احساس میکردید زور بازویتان واقعا زیاد است ولی حالا دیگر نه.
همین اندک عقلانیت هم جای شکر دارد؛ اگر حاصل از پذیرفتن واقعیت پس از بارها بیبصیرتی باشد.
🆔@jameeno
#الف
🏷 قهرمان دوران شکست!
🖊 شورای سردبیری:
کمی از تاریخ کشور برایتان بگوییم تا به حرف حساب الف امروز برسیم. در سال ۱۲۹۰شمسی، زمانی که دولتِ مشروطه عمر چندانی نداشت و در حال نشو و نما و البته در جدال با مرجعین بود، روسیۀ تزاری لشگر پیش رانده و تا رشت آمده بود و مثل ترامپ معلوم نبود چه میخواهد و آشکارا زور میگفت. در آن سال دولتِ مشروطه به این فکر افتاده بود برای سامان بخشیدن به دریافت مالیات یک مستشار از آمریکا بیاورد که آن را کشوری استعماری نمیدانست. شخصی به نام مورگان شوستر به ایران آمد و طبق قرارداد مشغول شد. روسها که شاه موردعلاقۀ آنها عزل شده بود خوششان نیامد. یک دعوا با مأموران مالیاتی راه انداختند، از دل آن، توهین به مقامات روس را درآوردند و خواستار عذرخواهی دولت ایران شدند وگرنه...! وزیر خارجه به سفارت روسیه رفت و برای کارِ ناکرده از سفیری که از ردۀ او پایینتر بود عذر خواست.
دو روز بعد یک اولتیماتوم دیگر فرستادند که اصلاً این شوستر باید برود! خلاصهاش این است: اگر اخراجش نکنید پیش میآییم و تهران را میگیریم. بعدازاین هم استخدامِ خارجی باید با موافقت ما باشد و چون لشگرمان را از رشت تکان داده و تا قزوین پیش آوردهایم باید هزینۀ این لشگرکشی را هم علاوه بر هزینۀ لشگرکشیِ قبلی بدهید و مقدارش را بعد میگوییم. برای موافقت با این تقاضاها هم فقط ۴۸ ساعت فرصت دارید وگرنه به تهران خواهیم آمد.
به علت داشتنِ زور بیشتر، شرایط غیرقابلقبول و ننگآلودی گذاشته بودند. حالا دولت ایران چه باید میکرد؟ همه از ترس استعفا کردند و رئیسالوزرا ماند و حوضش. این وضع در اساس خود حاصل وابستگیِ محمدعلی شاه به روسها بود و به خاطر دادنِ حق مداخله در امور ایران به آنها پدید آمده بود. برای عبور از بحران، اشخاصی مثل محمدعلی فروغی که نمایندۀ مجلس بود، پیش آمدند تا مشکل را حل کنند. برای آنکه شأن مجلسِ دوم مشروطه حفظ شود اولتیماتوم را به مجلس بردند تا قهرمانانه رد کند. سپس مجلس را که دورهاش منقضی شده بود منحل کردند و محمدعلی فروغی که همان شب برای پذیرش این وظیفه وزیر مالیه شده بود عذر شوستر را خواست. پذیرشِ خردمندانۀ اینکه برای نجات کشور باید جلوی روسیۀ تزاری کوتاه بیاییم و تحقیر شویم.
البته روی روسها کم نشد و تا زمان وقوع انقلاب کمونیستی، تا توانستند ایران را عذاب دادند، اما آن ماجرا بهعنوان یک نقطۀ برجسته از کاربریِ عقل سلیم در سیاستورزیِ وزیران ایرانی باقی ماند و مرحوم فروغی به خاطر همین دروراندیشیهای خردمندانه و گذشتن از خود برای خدمت به کشور، در تاریخ ایران شخصیتی برجسته است. مسئولیت شکستی را که حاصل نابخردیِ دیگران و خباثت و زورِ بیشتر دشمن بود به عهده گرفت. ژنرالی را که در هنگام شکستِ حاصل از نابخردی دیگران، تسلیمنامه را امضا میکند و جان بقیۀ لشگر را نجات میدهد، باید یک قهرمانِ ازخودگذشته محسوب کرد. در تاریخ کشور ما معمولاً سیاستمدارانِ نان به نرخ روزخور و همراه آنان عوامِ کوچه و بازار به این اشخاص گفتهاند خائن، همانطور که دارودستۀ هیتلر پس از تسلیم ژنرال پائولوس در نبرد شکستخوردۀ استالینگراد او را خائن خواندند درحالیکه این تسلیم، جان صد هزار سربازِ بیسلاح و بیغذای گیرافتاده در نبردی بیسرانجام را نجات داد. هیتلر انتظار داشت آن سربازان و فرماندهان آنها به جای تسلیم شدن خودکشی کنند و برای او حماسۀ مرگِ قهرمانانه به جا بگذارند. عادت داشت فرمانهای «بهپیش!» در حملۀ بهکلی اشتباه به شوروی را خودش صادر میکرد و دستورات عقبنشینی را ژنرال بک از سران ارتش! مسئولیت شکستها را نمیپذیرفت.
رهبران دو گونهاند. هیتلر دوست نداشت مسئولیت شکست را بپذیرد، اما همۀ تصمیمهایی را که به شکست میانجامید خودش میگرفت و آلمان را در چالههای عمیقتری فرومیبرد. آقای خمینی بسیاری از تصمیمها را خودش نمیگرفت، اما پس از شکست ایران مسئولیت پذیرفت و جام زهرِ آتشبس و متارکه را که نماد شکست ایران شده بود بهتنهایی سرکشید. آن روز معلوم نبود ولی اکنون کاملاً روشن شده است که اشخاصِ ناقصالعقلی مثل محسن رضایی و برخی سیاستمداران زنده و مرده در کشاندن کشور به نقطۀ جام زهر خیلی بیشتر از آقای خمینی نقش داشتهاند. نکته این است که او شجاعت پذیرش شکست داشت تا مانعِ بیشتر کشته شدنِ جوانان ایرانی شود!
شرایط امروز ما شباهت عجیبی دارد به حوادث نزدیک به چهل سال پیش و صد سال پیش؛ با زورگویی بسیار قویتر از خود مواجهیم که پشتیبانیِ سایر زورگویان را هم دارد. جنگنکرده شکست خوردهایم و باید چارهای بیندیشیم!
🆔@jameeno
🏷 قهرمان دوران شکست!
🖊 شورای سردبیری:
کمی از تاریخ کشور برایتان بگوییم تا به حرف حساب الف امروز برسیم. در سال ۱۲۹۰شمسی، زمانی که دولتِ مشروطه عمر چندانی نداشت و در حال نشو و نما و البته در جدال با مرجعین بود، روسیۀ تزاری لشگر پیش رانده و تا رشت آمده بود و مثل ترامپ معلوم نبود چه میخواهد و آشکارا زور میگفت. در آن سال دولتِ مشروطه به این فکر افتاده بود برای سامان بخشیدن به دریافت مالیات یک مستشار از آمریکا بیاورد که آن را کشوری استعماری نمیدانست. شخصی به نام مورگان شوستر به ایران آمد و طبق قرارداد مشغول شد. روسها که شاه موردعلاقۀ آنها عزل شده بود خوششان نیامد. یک دعوا با مأموران مالیاتی راه انداختند، از دل آن، توهین به مقامات روس را درآوردند و خواستار عذرخواهی دولت ایران شدند وگرنه...! وزیر خارجه به سفارت روسیه رفت و برای کارِ ناکرده از سفیری که از ردۀ او پایینتر بود عذر خواست.
دو روز بعد یک اولتیماتوم دیگر فرستادند که اصلاً این شوستر باید برود! خلاصهاش این است: اگر اخراجش نکنید پیش میآییم و تهران را میگیریم. بعدازاین هم استخدامِ خارجی باید با موافقت ما باشد و چون لشگرمان را از رشت تکان داده و تا قزوین پیش آوردهایم باید هزینۀ این لشگرکشی را هم علاوه بر هزینۀ لشگرکشیِ قبلی بدهید و مقدارش را بعد میگوییم. برای موافقت با این تقاضاها هم فقط ۴۸ ساعت فرصت دارید وگرنه به تهران خواهیم آمد.
به علت داشتنِ زور بیشتر، شرایط غیرقابلقبول و ننگآلودی گذاشته بودند. حالا دولت ایران چه باید میکرد؟ همه از ترس استعفا کردند و رئیسالوزرا ماند و حوضش. این وضع در اساس خود حاصل وابستگیِ محمدعلی شاه به روسها بود و به خاطر دادنِ حق مداخله در امور ایران به آنها پدید آمده بود. برای عبور از بحران، اشخاصی مثل محمدعلی فروغی که نمایندۀ مجلس بود، پیش آمدند تا مشکل را حل کنند. برای آنکه شأن مجلسِ دوم مشروطه حفظ شود اولتیماتوم را به مجلس بردند تا قهرمانانه رد کند. سپس مجلس را که دورهاش منقضی شده بود منحل کردند و محمدعلی فروغی که همان شب برای پذیرش این وظیفه وزیر مالیه شده بود عذر شوستر را خواست. پذیرشِ خردمندانۀ اینکه برای نجات کشور باید جلوی روسیۀ تزاری کوتاه بیاییم و تحقیر شویم.
البته روی روسها کم نشد و تا زمان وقوع انقلاب کمونیستی، تا توانستند ایران را عذاب دادند، اما آن ماجرا بهعنوان یک نقطۀ برجسته از کاربریِ عقل سلیم در سیاستورزیِ وزیران ایرانی باقی ماند و مرحوم فروغی به خاطر همین دروراندیشیهای خردمندانه و گذشتن از خود برای خدمت به کشور، در تاریخ ایران شخصیتی برجسته است. مسئولیت شکستی را که حاصل نابخردیِ دیگران و خباثت و زورِ بیشتر دشمن بود به عهده گرفت. ژنرالی را که در هنگام شکستِ حاصل از نابخردی دیگران، تسلیمنامه را امضا میکند و جان بقیۀ لشگر را نجات میدهد، باید یک قهرمانِ ازخودگذشته محسوب کرد. در تاریخ کشور ما معمولاً سیاستمدارانِ نان به نرخ روزخور و همراه آنان عوامِ کوچه و بازار به این اشخاص گفتهاند خائن، همانطور که دارودستۀ هیتلر پس از تسلیم ژنرال پائولوس در نبرد شکستخوردۀ استالینگراد او را خائن خواندند درحالیکه این تسلیم، جان صد هزار سربازِ بیسلاح و بیغذای گیرافتاده در نبردی بیسرانجام را نجات داد. هیتلر انتظار داشت آن سربازان و فرماندهان آنها به جای تسلیم شدن خودکشی کنند و برای او حماسۀ مرگِ قهرمانانه به جا بگذارند. عادت داشت فرمانهای «بهپیش!» در حملۀ بهکلی اشتباه به شوروی را خودش صادر میکرد و دستورات عقبنشینی را ژنرال بک از سران ارتش! مسئولیت شکستها را نمیپذیرفت.
رهبران دو گونهاند. هیتلر دوست نداشت مسئولیت شکست را بپذیرد، اما همۀ تصمیمهایی را که به شکست میانجامید خودش میگرفت و آلمان را در چالههای عمیقتری فرومیبرد. آقای خمینی بسیاری از تصمیمها را خودش نمیگرفت، اما پس از شکست ایران مسئولیت پذیرفت و جام زهرِ آتشبس و متارکه را که نماد شکست ایران شده بود بهتنهایی سرکشید. آن روز معلوم نبود ولی اکنون کاملاً روشن شده است که اشخاصِ ناقصالعقلی مثل محسن رضایی و برخی سیاستمداران زنده و مرده در کشاندن کشور به نقطۀ جام زهر خیلی بیشتر از آقای خمینی نقش داشتهاند. نکته این است که او شجاعت پذیرش شکست داشت تا مانعِ بیشتر کشته شدنِ جوانان ایرانی شود!
شرایط امروز ما شباهت عجیبی دارد به حوادث نزدیک به چهل سال پیش و صد سال پیش؛ با زورگویی بسیار قویتر از خود مواجهیم که پشتیبانیِ سایر زورگویان را هم دارد. جنگنکرده شکست خوردهایم و باید چارهای بیندیشیم!
🆔@jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 چه کسی پشت دوربین مصاحبه با رفیقدوست بود؟
🖊 [امضاءمحفوظ]
در ماجرای اظهارات آقای رفیقدوست و تبعات آن، تنها بر شخص آقای رفیقدوست تمرکز شد. تمرکز بر شخص ایشان و سمت سیاسی رسمیاش (به عنوان وزیر) و همچنین علت بیان اظهاراتش که به نتایج مهمی از زاویهی شیوهی هیأتی حکمرانی در کشور منتهی میشود، البته قابل فهم است. به ویژه بررسی این نکته که چرا وزارتخانهای که وظیفهاش تهیه جنگافزار موردنیاز در زمان جنگ بوده، حسب ادعای ایشان، به کار ترور میپردازد (آن هم ترور اشخاصی که احتمالاً کمترین خطر را برای امنیتملی کشور داشتهاند. این را مقایسه کنید با ماجرای انفجار پیجرها در زمان درگیریهای اسراییل-حزبالله در لبنان که سرنوشت یک منازعهی مهم را تغییر داد) و چگونه آن را آبوتاب نقل میکند و منابع مالی مورد نیاز را از مجرای خلاف قانوناساسی (اصل ۵۳) تدارک میبیند؟ از همه مهمتر، بررسی این امر که اصل موضوع ترور تا چه حد با ضوابط اخلاقی، قانونی و شرعی تناسب دارد؟ موضوعاتی قابل توجهاند.
اما حالا که از حرارت نخستین موضوع کاستهشده، باید به جایی دیگر هم نظر کرد. به نظر میرسد که این ماجرا وجه مغفول و پشت دوربینی نیز دارد که شاید از شخص بایگانیشدهای مانند آقای رفیقدوست که روبروی دوربین نشستهبود، اهمیت بیشتری داشتهباشد. یعنی همانها که رفیقدوست را تحریک میکردند تا با شور و شعف مثلاً از نشاندن گلوله بر پیکر فرخزاد بگوید که مشخص نیست چه خطری برای ایران داشت (امان از بیپروایی!).
مسئله آن است که براساس کدام مجوز قانونی و در چه سطحی، این مصاحبههای تلویزیونی اخذ شدهاست و مصاحبهکنندگان از چه سطحی از دسترسی به اطلاعات برخوردار بوده و در این مورد خاص هم تا چه حد مجاز بودهاند این اطلاعات را از مقامهای سیاسی و دستاندرکار کشور اخذ کنند؟ این مصاحبهها بر اساس کدام پروتکلها و محدودیتهای گفتاری اخذ شدهاست و مقامهای سیاسی یا غیرسیاسی پشت این مصاحبهها چه کسانی بوده و هستند؟ کدام مقامها، و بر اساس کدام مستندات قانونی و حقوقی، به این مصاحبهها، دسترسی دارند و چه کسانی اجازه دارند تا این مصاحبهها را در سطح عموم منتشر کنند و «دشمن» را از اسرار مگو آگاه سازند؟ آیا انتشار صورتگرفته ناشی از اراده همان مقامها بوده؟ و چرا؟ و یا اینکه دیگرانی به این اسناد و مصاحبهها دسترسی پیدا کردهاند و آنها را منتشر کردهاند؟ آیا اشخاص دیگری هم بودهاند که مصاحبههای حساسی با آنها صورت گرفتهاست؟ آیا اصل این مصاحبهها، ناشی از انگیزه خیر بوده است و یا اینکه بهانهای برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندی شده (فارغ از صحت یا عدم صحت ادعاهای مطرح شده توسط مصاحبه شوندگان) از مهمترین مقامهای سیاسی کشور؟
در دورهای که تصویربرداران عادی در حوالی درکه، چپ و راست به جاسوسی متهم میشوند (و خود نیز فرصت پیدا نمیکنند از خود دفاع کنند چه رسد به اینکه دفتری داشته باشند و دفترشان بار تکذیب و انکار را بر دوش کشد) و از دل این اتهامات پروژههایی به نام پروژه نفوذ زاییده میشود، شاید بد نباشد، که از زاویه پروژه نفوذ به ابعاد گوناگون این مصاحبهها نیز نظر شود.
این مصاحبهها الان کجاست؟ و چه کسی و چرا آنها را منتشر کردهاست؟
🆔@jameeno
🏷 چه کسی پشت دوربین مصاحبه با رفیقدوست بود؟
🖊 [امضاءمحفوظ]
در ماجرای اظهارات آقای رفیقدوست و تبعات آن، تنها بر شخص آقای رفیقدوست تمرکز شد. تمرکز بر شخص ایشان و سمت سیاسی رسمیاش (به عنوان وزیر) و همچنین علت بیان اظهاراتش که به نتایج مهمی از زاویهی شیوهی هیأتی حکمرانی در کشور منتهی میشود، البته قابل فهم است. به ویژه بررسی این نکته که چرا وزارتخانهای که وظیفهاش تهیه جنگافزار موردنیاز در زمان جنگ بوده، حسب ادعای ایشان، به کار ترور میپردازد (آن هم ترور اشخاصی که احتمالاً کمترین خطر را برای امنیتملی کشور داشتهاند. این را مقایسه کنید با ماجرای انفجار پیجرها در زمان درگیریهای اسراییل-حزبالله در لبنان که سرنوشت یک منازعهی مهم را تغییر داد) و چگونه آن را آبوتاب نقل میکند و منابع مالی مورد نیاز را از مجرای خلاف قانوناساسی (اصل ۵۳) تدارک میبیند؟ از همه مهمتر، بررسی این امر که اصل موضوع ترور تا چه حد با ضوابط اخلاقی، قانونی و شرعی تناسب دارد؟ موضوعاتی قابل توجهاند.
اما حالا که از حرارت نخستین موضوع کاستهشده، باید به جایی دیگر هم نظر کرد. به نظر میرسد که این ماجرا وجه مغفول و پشت دوربینی نیز دارد که شاید از شخص بایگانیشدهای مانند آقای رفیقدوست که روبروی دوربین نشستهبود، اهمیت بیشتری داشتهباشد. یعنی همانها که رفیقدوست را تحریک میکردند تا با شور و شعف مثلاً از نشاندن گلوله بر پیکر فرخزاد بگوید که مشخص نیست چه خطری برای ایران داشت (امان از بیپروایی!).
مسئله آن است که براساس کدام مجوز قانونی و در چه سطحی، این مصاحبههای تلویزیونی اخذ شدهاست و مصاحبهکنندگان از چه سطحی از دسترسی به اطلاعات برخوردار بوده و در این مورد خاص هم تا چه حد مجاز بودهاند این اطلاعات را از مقامهای سیاسی و دستاندرکار کشور اخذ کنند؟ این مصاحبهها بر اساس کدام پروتکلها و محدودیتهای گفتاری اخذ شدهاست و مقامهای سیاسی یا غیرسیاسی پشت این مصاحبهها چه کسانی بوده و هستند؟ کدام مقامها، و بر اساس کدام مستندات قانونی و حقوقی، به این مصاحبهها، دسترسی دارند و چه کسانی اجازه دارند تا این مصاحبهها را در سطح عموم منتشر کنند و «دشمن» را از اسرار مگو آگاه سازند؟ آیا انتشار صورتگرفته ناشی از اراده همان مقامها بوده؟ و چرا؟ و یا اینکه دیگرانی به این اسناد و مصاحبهها دسترسی پیدا کردهاند و آنها را منتشر کردهاند؟ آیا اشخاص دیگری هم بودهاند که مصاحبههای حساسی با آنها صورت گرفتهاست؟ آیا اصل این مصاحبهها، ناشی از انگیزه خیر بوده است و یا اینکه بهانهای برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندی شده (فارغ از صحت یا عدم صحت ادعاهای مطرح شده توسط مصاحبه شوندگان) از مهمترین مقامهای سیاسی کشور؟
در دورهای که تصویربرداران عادی در حوالی درکه، چپ و راست به جاسوسی متهم میشوند (و خود نیز فرصت پیدا نمیکنند از خود دفاع کنند چه رسد به اینکه دفتری داشته باشند و دفترشان بار تکذیب و انکار را بر دوش کشد) و از دل این اتهامات پروژههایی به نام پروژه نفوذ زاییده میشود، شاید بد نباشد، که از زاویه پروژه نفوذ به ابعاد گوناگون این مصاحبهها نیز نظر شود.
این مصاحبهها الان کجاست؟ و چه کسی و چرا آنها را منتشر کردهاست؟
🆔@jameeno
#الف
🏷 از عمد
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی). در این مورد صراحتاً به رفاه و ایجاد رفاه اشاره شده است.
فارغ از اینکه در گفتمان مذهبی نیز رفاه مطلوب است و فقر و اکتفا به فقر مذموم، اساساً اراده برای تحقق رفاه و مطلوب دانستنِ آن و یا ممانعت از تحقق رفاه و مذموم دانستنِ آن، سنگ محک کافی برای سنجشِ ارادۀ هر دولت و حکومت در این زمینه است و نیز نمایی از نوع نگرش آن دولت و حکومت.
تجلی این اراده را میتوان در وضع قوانین و تدوین برنامهها و نیز اجرای قوانین و برنامهها مشاهده کرد. در کشور ما تا دلتان بخواهد قانون و برنامه بوده و هست اما آیا این قوانین و برنامهها توانستهاند معیارهای رفاه را بهبود بدهند و اثر ملموس و تغییرِ معناداری در زندگیِ مردم ایجاد کنند؟ البته که خیر.
نگاهی اجمالی به بعضی معیارهای رفاه مانند درآمد سرانه و توزیع درآمد و یا بررسیِ اثرِ نابرابریِ درآمد و میزان تورم بر رفاه، نشان میدهد که قوانین و برنامههای تحقق رفاه عموماً با شکست مواجه شدهاند و این شکست لزوماً به دلیل بیکفایتی و ناکارآمدیِ دولتها در اجرای قوانین و برنامهها نبوده است بلکه این شکستها بیشتر متأثر از ارادههایی بودهاند که معطوف به تحقق قوانین و برنامههای رفاه نبودهاند. ارادههایی که منابع کشور را در مسیری بهجز قوانین و برنامههای رفاه و برای تحقق برنامههایی دیگر صرف کردهاند و این مسئله نه صرفاً از سر بیتوجهی به مقولۀ رفاه بلکه به خاطر اولویت دادن به هر چیزی بهجز کشور و مردم و بیاعتناییِ محض به همان «یکی از وظایف دولت» بوده است که در ابتدا ذکر شد.
فارغ از آن ارادهها، بعضی باورهای غلطِ بعضی مسئولان نسبت به گفتمان توسعه نیز ازجمله موانع تحقق قوانین و برنامههای نیل به رفاه بوده و هستند؛ مثلاً یکی از مظاهرِ مذموم دانستنِ رفاه در همین باورهای غلط قابلمشاهده است. برخی رفاه را معادل پولداری و ثروتمندی میدانند و اینها را مذموم و پولدار و ثروتمند شدنِ مردم را عامل فاصلۀ جامعه از دین و درنهایت فاصله و تقابل با حکومت دینی میدانند. سؤال کوتاه از این بعضی مسئولان اینکه آیا فقر منجر به نزدیکیِ جامعه به دین و حکومت دینی میشود؟
ادارهٔ مملکت در دهههای اخير بر مبنای این باورِ غلطِ آن بعضی مسئولان، منجر شده است به فقیر شدن و فقیر ماندنِ جامعه، که خب البته سرکوبِ جامعۀ فقیر نیز شدنیتر است و مطلوبِ حکومت است که کشور با همین باورها اداره شود. زیرا جامعۀ فقیر توش و توانی برای اعتراض ندارد و اگر بخت یارش باشد فقط بتواند تقلا کند که زنده بماند و خدا داند که این تقلاها چقدر با شکست مواجه شده و میشوند و اساساً خیلیها حتی نای تقلا هم ندارند چه برسد به اعتراضِ منجر به تغییر.
در نگاه کلان نیز میتوان به این مسئله التفات کرد که اساساً فقر برای بعضی از حکومتها یک ابزارِ سیستمی است برای کنترل مردم و حفظ قدرت. اینچنین است که با مذموم برشمردنِ رفاه و ایجاد دوگانۀ باخدا و ناخدا و مفسدهآمیز دانستنِ پول و رفاه، فقر را بزک و توجیه و به خلق قالب میکنند اما خودیهایشان میلیارد دلاری، قصور مدیریتی میکنند.
یکی دیگر از موانع تحقق قوانین و برنامههای رفاه، سیاست خارجیِ تهاجمی است. یکی از نتایج این سیاست خارجی انزوای کشور است که این انزوا با مقاومت در مقابل نظم و منطقِ جهانی تشدید شده است. حکومتی که سیاست خارجیِ تهاجمی دارد با مسائل منطقه و جهان مواجههٔ درستی ندارد و ترجیح میدهد که روابط را بر مبنای تضادها و تقابلها شکل دهند...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 از عمد
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی). در این مورد صراحتاً به رفاه و ایجاد رفاه اشاره شده است.
فارغ از اینکه در گفتمان مذهبی نیز رفاه مطلوب است و فقر و اکتفا به فقر مذموم، اساساً اراده برای تحقق رفاه و مطلوب دانستنِ آن و یا ممانعت از تحقق رفاه و مذموم دانستنِ آن، سنگ محک کافی برای سنجشِ ارادۀ هر دولت و حکومت در این زمینه است و نیز نمایی از نوع نگرش آن دولت و حکومت.
تجلی این اراده را میتوان در وضع قوانین و تدوین برنامهها و نیز اجرای قوانین و برنامهها مشاهده کرد. در کشور ما تا دلتان بخواهد قانون و برنامه بوده و هست اما آیا این قوانین و برنامهها توانستهاند معیارهای رفاه را بهبود بدهند و اثر ملموس و تغییرِ معناداری در زندگیِ مردم ایجاد کنند؟ البته که خیر.
نگاهی اجمالی به بعضی معیارهای رفاه مانند درآمد سرانه و توزیع درآمد و یا بررسیِ اثرِ نابرابریِ درآمد و میزان تورم بر رفاه، نشان میدهد که قوانین و برنامههای تحقق رفاه عموماً با شکست مواجه شدهاند و این شکست لزوماً به دلیل بیکفایتی و ناکارآمدیِ دولتها در اجرای قوانین و برنامهها نبوده است بلکه این شکستها بیشتر متأثر از ارادههایی بودهاند که معطوف به تحقق قوانین و برنامههای رفاه نبودهاند. ارادههایی که منابع کشور را در مسیری بهجز قوانین و برنامههای رفاه و برای تحقق برنامههایی دیگر صرف کردهاند و این مسئله نه صرفاً از سر بیتوجهی به مقولۀ رفاه بلکه به خاطر اولویت دادن به هر چیزی بهجز کشور و مردم و بیاعتناییِ محض به همان «یکی از وظایف دولت» بوده است که در ابتدا ذکر شد.
فارغ از آن ارادهها، بعضی باورهای غلطِ بعضی مسئولان نسبت به گفتمان توسعه نیز ازجمله موانع تحقق قوانین و برنامههای نیل به رفاه بوده و هستند؛ مثلاً یکی از مظاهرِ مذموم دانستنِ رفاه در همین باورهای غلط قابلمشاهده است. برخی رفاه را معادل پولداری و ثروتمندی میدانند و اینها را مذموم و پولدار و ثروتمند شدنِ مردم را عامل فاصلۀ جامعه از دین و درنهایت فاصله و تقابل با حکومت دینی میدانند. سؤال کوتاه از این بعضی مسئولان اینکه آیا فقر منجر به نزدیکیِ جامعه به دین و حکومت دینی میشود؟
ادارهٔ مملکت در دهههای اخير بر مبنای این باورِ غلطِ آن بعضی مسئولان، منجر شده است به فقیر شدن و فقیر ماندنِ جامعه، که خب البته سرکوبِ جامعۀ فقیر نیز شدنیتر است و مطلوبِ حکومت است که کشور با همین باورها اداره شود. زیرا جامعۀ فقیر توش و توانی برای اعتراض ندارد و اگر بخت یارش باشد فقط بتواند تقلا کند که زنده بماند و خدا داند که این تقلاها چقدر با شکست مواجه شده و میشوند و اساساً خیلیها حتی نای تقلا هم ندارند چه برسد به اعتراضِ منجر به تغییر.
در نگاه کلان نیز میتوان به این مسئله التفات کرد که اساساً فقر برای بعضی از حکومتها یک ابزارِ سیستمی است برای کنترل مردم و حفظ قدرت. اینچنین است که با مذموم برشمردنِ رفاه و ایجاد دوگانۀ باخدا و ناخدا و مفسدهآمیز دانستنِ پول و رفاه، فقر را بزک و توجیه و به خلق قالب میکنند اما خودیهایشان میلیارد دلاری، قصور مدیریتی میکنند.
یکی دیگر از موانع تحقق قوانین و برنامههای رفاه، سیاست خارجیِ تهاجمی است. یکی از نتایج این سیاست خارجی انزوای کشور است که این انزوا با مقاومت در مقابل نظم و منطقِ جهانی تشدید شده است. حکومتی که سیاست خارجیِ تهاجمی دارد با مسائل منطقه و جهان مواجههٔ درستی ندارد و ترجیح میدهد که روابط را بر مبنای تضادها و تقابلها شکل دهند...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
از عمد
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی).…
#در_کرانه_روز
🏷 ایران را به پاسخ وامیدارند!
ابتدا چند ماجرا را یادآوری میکنیم:
اول اینکه، در زمانی که اسرائیل در حال کوبیدن غزه بود نتانیاهو میل داشت پای ایران را به آن ماجرا بازکند؛ چون میدانست اگر ایران وارد معرکه شود، ایالاتمتحده نمیتواند برکنار بماند و به جنگ ورود خواهدکرد.
دوم اینکه، در چند مورد ایران نشانداد که توان کنترل حشدالشعبی را در عراق دارد و آن نیرو در مواقعی که قرار نبود ایالاتمتحده علیه ایران تحریکشود دستبهعصا میشد و از خمپارهپراکنی دستمیکشید.
در مورد حزبالله لبنان هم که حکومت ما سالهایی طولانی پُزش را داده که حزبالله لبنان بازویش است. ولی در مقابل، هزینهی علنیکردن و استفادهی تبلیغاتی از اینکه ایران تکیهگاه و کنترلکننده این نیروها و امثالشان در منطقه است را باید روزی بپردازیم و انگار در حال نزدیکشدن به آنایم هم.
از عصر روز یکشنبه ایالاتمتحده با حملهی ابتدایی به یمن و سپس گفتن اینکه اگر چیزی از یمن شلیکشود آن را به حساب ایران خواهد نوشت و عملیات علیه داراییهای ایران را آغاز خواهد کرد، در حال نزدیکشدن به ساعت صفر واکنش در برابر پاسخندادن ایران به نامهی ترامپایم.
این امید وجود داشت که وزیر خارجه در سفر فوریاش به عمان، اگر نه پاسخ نامه، حداقل پیام شفاهی به ایالاتمتحده دادهباشد. این امید امروز با حرف تازهی ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» رنگ باخت: «از این لحظه به بعد هر تیری از سوی یمن بهعنوان تیری شلیکشده از سوی ایران برداشتخواهدشد. ایران با عواقب جدی این اقدامات روبرو خواهد شد».
تازهترین خبر کانال «صبحصادق»، منتسب به سپاه، هم این است که تا ساعاتی دیگر حملهای سنگین به یمن آغاز میشود. سه بمبافکن B1، B2، B52 در راه خاورمیانهاند و یک پهباد جاسوسی آمریکا بر فراز بوشهر پرواز کردهاست. در ساعت 21 امشب هم آمریکاییها دوباره به بندر حدیدهی یمن حمله کردهاند.
آیا حوثی ها پاسخ خواهند داد؟ آیا این به معنی دعوت از آمریکا برای نشاندادن زور بازو در سواحل شمالی خلیج فارس و به رویاروییِ نظامی کشیدن ایران توسط حوثیها و ترامپ نیست؟ منتظر میشویم.
🆔@jameeno
🏷 ایران را به پاسخ وامیدارند!
ابتدا چند ماجرا را یادآوری میکنیم:
اول اینکه، در زمانی که اسرائیل در حال کوبیدن غزه بود نتانیاهو میل داشت پای ایران را به آن ماجرا بازکند؛ چون میدانست اگر ایران وارد معرکه شود، ایالاتمتحده نمیتواند برکنار بماند و به جنگ ورود خواهدکرد.
دوم اینکه، در چند مورد ایران نشانداد که توان کنترل حشدالشعبی را در عراق دارد و آن نیرو در مواقعی که قرار نبود ایالاتمتحده علیه ایران تحریکشود دستبهعصا میشد و از خمپارهپراکنی دستمیکشید.
در مورد حزبالله لبنان هم که حکومت ما سالهایی طولانی پُزش را داده که حزبالله لبنان بازویش است. ولی در مقابل، هزینهی علنیکردن و استفادهی تبلیغاتی از اینکه ایران تکیهگاه و کنترلکننده این نیروها و امثالشان در منطقه است را باید روزی بپردازیم و انگار در حال نزدیکشدن به آنایم هم.
از عصر روز یکشنبه ایالاتمتحده با حملهی ابتدایی به یمن و سپس گفتن اینکه اگر چیزی از یمن شلیکشود آن را به حساب ایران خواهد نوشت و عملیات علیه داراییهای ایران را آغاز خواهد کرد، در حال نزدیکشدن به ساعت صفر واکنش در برابر پاسخندادن ایران به نامهی ترامپایم.
این امید وجود داشت که وزیر خارجه در سفر فوریاش به عمان، اگر نه پاسخ نامه، حداقل پیام شفاهی به ایالاتمتحده دادهباشد. این امید امروز با حرف تازهی ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» رنگ باخت: «از این لحظه به بعد هر تیری از سوی یمن بهعنوان تیری شلیکشده از سوی ایران برداشتخواهدشد. ایران با عواقب جدی این اقدامات روبرو خواهد شد».
تازهترین خبر کانال «صبحصادق»، منتسب به سپاه، هم این است که تا ساعاتی دیگر حملهای سنگین به یمن آغاز میشود. سه بمبافکن B1، B2، B52 در راه خاورمیانهاند و یک پهباد جاسوسی آمریکا بر فراز بوشهر پرواز کردهاست. در ساعت 21 امشب هم آمریکاییها دوباره به بندر حدیدهی یمن حمله کردهاند.
آیا حوثی ها پاسخ خواهند داد؟ آیا این به معنی دعوت از آمریکا برای نشاندادن زور بازو در سواحل شمالی خلیج فارس و به رویاروییِ نظامی کشیدن ایران توسط حوثیها و ترامپ نیست؟ منتظر میشویم.
🆔@jameeno
#الف
🏷 معلق!
🖊 شورای سردبیری:
بعید است حکایت آن کوهنوردی را نشنیدهباشید که در ظلمات شب عزم صعود کرد، در میانهی راه پایش لغزید و سُرید، ولی بختیار طنابش به گوشهای بند شد تا معلق بماند میان زمین و آسمان؛ بیکه بداند چقدر به زمین نزدیک است یا چقدر به آسمان. پس مستأصل و ناامید از حضور کسی در دور و بر فریاد به آسمان برآورد و نجات را از خدا خواست. صدایی -گویی از غیب- در گوشش پیچید که «طناب را بِبُر!». به صدا اعتماد نکرد، پس طناب را نبُرید. شفق که زد کوهنوردانِ تازهرسیده نعشِ منجمد کوهنورد را آویزان از طناب در فاصلهی یک متری از زمین یافتند!
وضعیت کنونی حکومت ما هم دور از کوهنوردِ این حکایت نیست: آویزان از آخرین بند، معلق میان زمین و آسمان؛ البته پیش از آنکه شفق بزند: نگران است طناب را نبُرد و سرما بِبَردش و نگران است طناب را ببُرد، ولی فاصله با عمق پرتگاه اندک نباشد و کار با چند جراحت و شکستگی مختصر جمعنشود و برود تا ته دره.
این شباهت از کجاست؟
تحلیل سیاستخارجی جمهوریاسلامی در مقطع کنونی بدون در نظر گرفتن مسلئهی اساسی سیاستداخلی حکومت و نگرانیاش از اثر محتمل هر تصمیمش بر آن مسئله، مستعد خطاست: حکومت مسئلهی جانشینی و انتقال قدرت بزرگش را در پیش دارد و نگران است تصمیمی که در مسائل کلان خارجی (بهطور خاص: نحوهی تعاملش با رژیم ترامپ) میگیرد منجر به آغاز سلسلهای از وقایع در میان شرکای قدرت و در داخل طایفهی حاکم شود که مانع از انتقال قدرت به جانشین مطلوب باشد.
روشنتر توضیحش بدهیم: رأس حکومت نمیتواند تخمین بزند میزان آسیب داخلی عقبنشینی از موضع مقاومت و «نه مذاکره» و توافق با رژیم ترامپ و به-تسلیم-تعبیرشدنش بر موقعیت و تعیینکنندگیاش در آیندهی سیاسی حکومت بیشتر خواهد بود یا ناتوانیاش از پیشبردن «نه جنگ» و درگیری نظامی و ویرانی و آسیب به زیرساختهای ملی. خلاصهاش: امروز کدام را برای او «شکستتر» خواهند شمرد؟
ما هم پاسخی نداریم جز اینکه زمان سیاستمدارانی را بزرگ میشمارد و آبرو میبخشد که حسابشان را با تاریخ صاف میکنند، نه با امروز.
🆔@jameeno
🏷 معلق!
🖊 شورای سردبیری:
بعید است حکایت آن کوهنوردی را نشنیدهباشید که در ظلمات شب عزم صعود کرد، در میانهی راه پایش لغزید و سُرید، ولی بختیار طنابش به گوشهای بند شد تا معلق بماند میان زمین و آسمان؛ بیکه بداند چقدر به زمین نزدیک است یا چقدر به آسمان. پس مستأصل و ناامید از حضور کسی در دور و بر فریاد به آسمان برآورد و نجات را از خدا خواست. صدایی -گویی از غیب- در گوشش پیچید که «طناب را بِبُر!». به صدا اعتماد نکرد، پس طناب را نبُرید. شفق که زد کوهنوردانِ تازهرسیده نعشِ منجمد کوهنورد را آویزان از طناب در فاصلهی یک متری از زمین یافتند!
وضعیت کنونی حکومت ما هم دور از کوهنوردِ این حکایت نیست: آویزان از آخرین بند، معلق میان زمین و آسمان؛ البته پیش از آنکه شفق بزند: نگران است طناب را نبُرد و سرما بِبَردش و نگران است طناب را ببُرد، ولی فاصله با عمق پرتگاه اندک نباشد و کار با چند جراحت و شکستگی مختصر جمعنشود و برود تا ته دره.
این شباهت از کجاست؟
تحلیل سیاستخارجی جمهوریاسلامی در مقطع کنونی بدون در نظر گرفتن مسلئهی اساسی سیاستداخلی حکومت و نگرانیاش از اثر محتمل هر تصمیمش بر آن مسئله، مستعد خطاست: حکومت مسئلهی جانشینی و انتقال قدرت بزرگش را در پیش دارد و نگران است تصمیمی که در مسائل کلان خارجی (بهطور خاص: نحوهی تعاملش با رژیم ترامپ) میگیرد منجر به آغاز سلسلهای از وقایع در میان شرکای قدرت و در داخل طایفهی حاکم شود که مانع از انتقال قدرت به جانشین مطلوب باشد.
روشنتر توضیحش بدهیم: رأس حکومت نمیتواند تخمین بزند میزان آسیب داخلی عقبنشینی از موضع مقاومت و «نه مذاکره» و توافق با رژیم ترامپ و به-تسلیم-تعبیرشدنش بر موقعیت و تعیینکنندگیاش در آیندهی سیاسی حکومت بیشتر خواهد بود یا ناتوانیاش از پیشبردن «نه جنگ» و درگیری نظامی و ویرانی و آسیب به زیرساختهای ملی. خلاصهاش: امروز کدام را برای او «شکستتر» خواهند شمرد؟
ما هم پاسخی نداریم جز اینکه زمان سیاستمدارانی را بزرگ میشمارد و آبرو میبخشد که حسابشان را با تاریخ صاف میکنند، نه با امروز.
🆔@jameeno
#آخر_هفته با شعر
🏷 بهاریهی سرو مصلوب
🖊 شاهرخ تندروصالح | شاعر
آنگاه که با همت جادویی
آدمی
با همت افسانهای
راستی و نیکاندیشی و مهرورزی،
از کشالهی بویناک فقر و عفونت مرموزش،
خود، بر پای خود، ایستاده، گریخته
و به برهوت بازاریان رسیده
او که در میانهی جاری دیدهای،
جهل است و خشونت و رندی مرموز
و طعن و نیشخند به زلف به گیسو به تاب تن
دریغا!
از کشالهی بویناک فقر که زحمت جنون میپراکند،
ما گریختگان، بیپناهمانده،
در هجوم شرور و نکبت غرور!
حکم بگردان جاشوی لقوهگرفته
که ادبار تقصیر،
سفیر هر جایی تو،
در سراشیب مبال کوی خبیثان، در معبر، چارمیخ
به گرو نگهداشتهگانیم!
و این حال، این پاریه کتیبه
پشنگهای از کتیبهی عفونت روح ماست،
نشسته بر پارهپورههای جان،
بر ترکهای استخوان
و دیوارهای بلند و درختان کوی امیران،
چنان بلند است که آه را نیز، راه به آن منجلاب نیست...
بلعیدهی فقر
بلعیدهی اعتبار
بلعیدهی اعتماد
ضرب انگشتان شوخ
بر شناسنامهی ادباریان!
آنک بهار دربار
در بارگاه بهار ببین چه نشخوار میشود از در و دیوار:
بهار!
و بهار
چون قاطری کور،
گاری لکنتهای را با خود میکشاند
و آن معجر، آن صندوق، آن قلّک چوبی
بویناک به بوی سدر و کافور حنوط
خط لغزان چرخ چاه
کج و معوج، راهراه
پیش پاهای من
تو
انبوه انبوه انبوه...
اکنون کلمه مرده است
و رویا فروش، کرور کرور هوش مصنوع پاشیده، میپاشد
بر نیزار نمکسود!
جشن و جشنواره و جادو
جشن و جمعیت
جشن و تمام!
تا سال دیگر
این بغض، کمانهی تقدیر
کدام برده از انبان دروغ بدر آورد بیرون کشاند
بر صحن صحنه برقصاند
و باز
این شاخههای درهم انبوه
از کشالهی بویناک فقر
بر پارهی آتشی بپیچند که نرمنرم نرمکنرمک
در خلال خلخال بردگان
میرود بخواب رود...
- زمستان ۱۴۰۳
🆔@jameeno
🏷 بهاریهی سرو مصلوب
🖊 شاهرخ تندروصالح | شاعر
آنگاه که با همت جادویی
آدمی
با همت افسانهای
راستی و نیکاندیشی و مهرورزی،
از کشالهی بویناک فقر و عفونت مرموزش،
خود، بر پای خود، ایستاده، گریخته
و به برهوت بازاریان رسیده
او که در میانهی جاری دیدهای،
جهل است و خشونت و رندی مرموز
و طعن و نیشخند به زلف به گیسو به تاب تن
دریغا!
از کشالهی بویناک فقر که زحمت جنون میپراکند،
ما گریختگان، بیپناهمانده،
در هجوم شرور و نکبت غرور!
حکم بگردان جاشوی لقوهگرفته
که ادبار تقصیر،
سفیر هر جایی تو،
در سراشیب مبال کوی خبیثان، در معبر، چارمیخ
به گرو نگهداشتهگانیم!
و این حال، این پاریه کتیبه
پشنگهای از کتیبهی عفونت روح ماست،
نشسته بر پارهپورههای جان،
بر ترکهای استخوان
و دیوارهای بلند و درختان کوی امیران،
چنان بلند است که آه را نیز، راه به آن منجلاب نیست...
بلعیدهی فقر
بلعیدهی اعتبار
بلعیدهی اعتماد
ضرب انگشتان شوخ
بر شناسنامهی ادباریان!
آنک بهار دربار
در بارگاه بهار ببین چه نشخوار میشود از در و دیوار:
بهار!
و بهار
چون قاطری کور،
گاری لکنتهای را با خود میکشاند
و آن معجر، آن صندوق، آن قلّک چوبی
بویناک به بوی سدر و کافور حنوط
خط لغزان چرخ چاه
کج و معوج، راهراه
پیش پاهای من
تو
انبوه انبوه انبوه...
اکنون کلمه مرده است
و رویا فروش، کرور کرور هوش مصنوع پاشیده، میپاشد
بر نیزار نمکسود!
جشن و جشنواره و جادو
جشن و جمعیت
جشن و تمام!
تا سال دیگر
این بغض، کمانهی تقدیر
کدام برده از انبان دروغ بدر آورد بیرون کشاند
بر صحن صحنه برقصاند
و باز
این شاخههای درهم انبوه
از کشالهی بویناک فقر
بر پارهی آتشی بپیچند که نرمنرم نرمکنرمک
در خلال خلخال بردگان
میرود بخواب رود...
- زمستان ۱۴۰۳
🆔@jameeno
#آخر_هفته با کتاب
نسخهی پیدیاف رمان «سقوط»؛ هدیهی نوروزی جامعهنو به همراهانش
🏷 داستان قلبِ انقلابیِ یک اصلاحطلب
🖊 تحریریه جامعهنو:
بنا به وعدهای که به همراهان «جامعهنو» دادهبودیم در این ایام فراغت نوروز نسخهی پیدیاف رمان «سقوط» نوشتهی معتمد ماهبخشان را اینجا به رایگان منتشر میکنیم؛ با اجازهی ناشرش، نشر مهری، که چون کتاب امکان انتشار در ایران را نیافت، دو سال پیش در لندن منتشرش کرد - که با استقبال هم مواجه و چاپش تجدید شد.
داستان سقوط در دل جنبش1401 میگذرد و ماجرای روزنامهنگاری سالخورده است که در اثنای آن جنبش عمل پیوند قلب انجام داده و به همراه خانوادهاش افتاده دنبال هویت خانوادهی اهداکنندهی قلب؛ در لحظهی یافتن پاسخش اما، با حقیقتی وحشتناک روبرو میشود و خود و خانوادهاش را در میان یک ماجرای امنیتی مییابد.
سقوط که یک سال پیش از «گروگان» و در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، متفاوت از «گروگان» که در آن هر شخصیت یک گروه اجتماعی را نمایندگی میکرد، شخصیتها هرکدام نمایندهی یک «جمعبندی سیاسی» موجود در میان شهروندان ایرانیِ ناموافق با حکومتند.
در سقوط، تضارب نه میان مکاتب سیاسی (همچون سوسیالیسم و لیبرالیسم و محافظهکاری و امثالهم) یا انواع مشی سیاسی (همچون اصلاحطلبی و براندازیطلبی و استمرارطلبی و امثالهم)، بلکه میان جوهر تحلیلهای سیاسی هر فرد است که به سبک زندگی و زندگی روزمرهاش در تناسب با وضعیت سیاسی شکل دادهاند و هر شخصیتِ داستان یکی از نتیجههای متکثر و پراکندهی هر ایرانیِ طبقهمتوسطیِ ناراضی از حکومت را که حاصل از تحلیل شخصیاش و برای تعیین نحوهی طی مسیر تا آینده به آن رسیده، نمایندگی میکنند. همین، «سقوط» را بدل به گفتگویی میان این انواعِ زیستِ سیاسی در ایران امروز میکند و نویسندهاش اینچنین موفق میشود با گذراندن مشی و ایدهاش از میان ایدههای مخالف، چیزی شبیه به سیاستنامهی اصلاحطلبی سکولار پیش روی خواننده بگذارد.
خواندن «سقوط» پیشنهاد ما به شماست. بعید هم نیست شما هم پس از خواندنش شباهتهایی میان یک فیلم سینمایی ایرانیِ ساختهشده در خارج از کشور را که پارسال نامزد و برندهی جوایزی بینالمللی هم شد، با این رمان که البته پیش از آن فیلم منتشرشده بیابید.
ما در جامعهنو پیشتر چند بررسی دربارهی این کتاب منتشر کردهبودیم که نشانیشان را در ادامه برایتان آوردهایم. با لمس عنوان هر مطلب به متن کاملش خواهید رسید.
🏷 برای نفرات بعدی
🏷 اندوه سترون بودن
🏷 همه با هم سقوط میکنیم
🏷 یک چریک پیر با قلب عاریتیِ یک معترض جانباخته
🏷 در ضرورت ارتباط معترضان جوان با آرزومندان 57
🆔@jameeno
نسخهی پیدیاف رمان «سقوط»؛ هدیهی نوروزی جامعهنو به همراهانش
🏷 داستان قلبِ انقلابیِ یک اصلاحطلب
🖊 تحریریه جامعهنو:
بنا به وعدهای که به همراهان «جامعهنو» دادهبودیم در این ایام فراغت نوروز نسخهی پیدیاف رمان «سقوط» نوشتهی معتمد ماهبخشان را اینجا به رایگان منتشر میکنیم؛ با اجازهی ناشرش، نشر مهری، که چون کتاب امکان انتشار در ایران را نیافت، دو سال پیش در لندن منتشرش کرد - که با استقبال هم مواجه و چاپش تجدید شد.
داستان سقوط در دل جنبش1401 میگذرد و ماجرای روزنامهنگاری سالخورده است که در اثنای آن جنبش عمل پیوند قلب انجام داده و به همراه خانوادهاش افتاده دنبال هویت خانوادهی اهداکنندهی قلب؛ در لحظهی یافتن پاسخش اما، با حقیقتی وحشتناک روبرو میشود و خود و خانوادهاش را در میان یک ماجرای امنیتی مییابد.
سقوط که یک سال پیش از «گروگان» و در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، متفاوت از «گروگان» که در آن هر شخصیت یک گروه اجتماعی را نمایندگی میکرد، شخصیتها هرکدام نمایندهی یک «جمعبندی سیاسی» موجود در میان شهروندان ایرانیِ ناموافق با حکومتند.
در سقوط، تضارب نه میان مکاتب سیاسی (همچون سوسیالیسم و لیبرالیسم و محافظهکاری و امثالهم) یا انواع مشی سیاسی (همچون اصلاحطلبی و براندازیطلبی و استمرارطلبی و امثالهم)، بلکه میان جوهر تحلیلهای سیاسی هر فرد است که به سبک زندگی و زندگی روزمرهاش در تناسب با وضعیت سیاسی شکل دادهاند و هر شخصیتِ داستان یکی از نتیجههای متکثر و پراکندهی هر ایرانیِ طبقهمتوسطیِ ناراضی از حکومت را که حاصل از تحلیل شخصیاش و برای تعیین نحوهی طی مسیر تا آینده به آن رسیده، نمایندگی میکنند. همین، «سقوط» را بدل به گفتگویی میان این انواعِ زیستِ سیاسی در ایران امروز میکند و نویسندهاش اینچنین موفق میشود با گذراندن مشی و ایدهاش از میان ایدههای مخالف، چیزی شبیه به سیاستنامهی اصلاحطلبی سکولار پیش روی خواننده بگذارد.
خواندن «سقوط» پیشنهاد ما به شماست. بعید هم نیست شما هم پس از خواندنش شباهتهایی میان یک فیلم سینمایی ایرانیِ ساختهشده در خارج از کشور را که پارسال نامزد و برندهی جوایزی بینالمللی هم شد، با این رمان که البته پیش از آن فیلم منتشرشده بیابید.
ما در جامعهنو پیشتر چند بررسی دربارهی این کتاب منتشر کردهبودیم که نشانیشان را در ادامه برایتان آوردهایم. با لمس عنوان هر مطلب به متن کاملش خواهید رسید.
🏷 برای نفرات بعدی
🏷 اندوه سترون بودن
🏷 همه با هم سقوط میکنیم
🏷 یک چریک پیر با قلب عاریتیِ یک معترض جانباخته
🏷 در ضرورت ارتباط معترضان جوان با آرزومندان 57
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#گفتگو
🏷️ برای نفرات بعدی !
🔸 نویسنده رمان "سقوط" در برابر پرسشهای جامعهنو
* - اول از نکاتی در ساختار داستان شروع کنیم. داستانی که درباره دزدیده شدن قلب یک مجروح جنبش زن زندگی آزادی برای فروش و پیوندقلب گفتهاید چقدر مبنای واقعی دارد؟ اساسا امکانش…
🏷️ برای نفرات بعدی !
🔸 نویسنده رمان "سقوط" در برابر پرسشهای جامعهنو
* - اول از نکاتی در ساختار داستان شروع کنیم. داستانی که درباره دزدیده شدن قلب یک مجروح جنبش زن زندگی آزادی برای فروش و پیوندقلب گفتهاید چقدر مبنای واقعی دارد؟ اساسا امکانش…
#الف
🏷 بد، بدتر!
🖊 شورای سردبیری:
مادامی که اختیار ایران به دست یک مخبطِ دیوانه نیفتاده باشد، ایران هرگز تنگهٔ هرمز را نخواهد بست، هرگز به قطر و عربستان و کویت و امارات و بحرین حمله نخواهد کرد و هرگز با کل جهان وارد جنگ نخواهد شد، حداقل به خاطر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است!
برای گفتن این هرگزها دلایلی داریم و حسین شریعتمداری که سالهاست این را تیتر کیهان میکند هیچگاه تعیینکنندهٔ اوجب اعمال نبوده است. در ایران هستهٔ نظام تصمیم میگیرد که حفظ این حکومت را بر هر چیز دیگری در جهان ترجیح میدهد و حفظ این حکومت مستلزم درنیفتادن آن با همهٔ شاخهای تیز جهان است.
البته دلایل محکمی نیز برای اینکه سیستم دچار جنون آنی نخواهد شد و بسیار اولتیماتومپذیر است، وجود دارد. برخی از این دلایل بستگی دارد به روحیه و جایگاه جهانی ایران و حکومتهای همواره ضعیفش و خوی روحانیون و برمیگردد به دوران قاجار. بخواهیم بشماریم ایرانیها در سابقهٔ دلاوریِ دولتهای خود، دو اولتیماتوم از روسیهٔ تزاری، یک اولتیماتوم از شوروی و دو اولتیماتوم از انگلیس دارند و در مورد ایالاتمتحده هم لازم نیست حتی یکسال عقب بروید!
از سوابق تاریخی که بگذریم، برای این روزها محاسبات عقلانی هم هست. اولینش اینکه هرگونه حرکت تندِ ضد جریان نفت، اول به ایران آسیب میزند. این جمله که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس دیگر نمیتواند» حالت معکوس هم دارد. اگر نگذاریم نفت صادر کنند، حتی اجازهٔ قاچاق به پاکستان هم نخواهند داد. داستان تخیلیِ حمله به سنتکام در قطر و سایر پایگاههای فراوان آمریکا در کشورهای خلیج فارس نیز نقلِ همین حکایت است. با اعمال واقعی پرتاب خمپاره به پایگاههای آمریکا توسط قبایل مزدور بیابانهای عراق (که نه به تقاضای ما، که با یک تشر آمریکا به دولت دستنشاندهٔ بغداد متوقف شده) زمین تا آسمان فرق دارد. منطق میگوید حکومت ما میداند پرتاب موشک به کشورکهای جنوب خلیج فارس، کل اروپا و ایالاتمتحده و سلاحهای انبارشده در خاورمیانه را علیه ما به کار خواهد انداخت و چین و روسیه هم جلوی رفتن ایران به زیر فصل هفت منشور ملل متحد را نخواهند گرفت و به تماشای عاقبت کار بسنده خواهند کرد.
از خواندن آنچه از اتاقهای فکر ایالاتمتحده درآمده، فعلاً دو سناریو بیشتر مورد بحث است. اول عملیات حزباللهآسا (پیجربازی و زدن هستهٔ مرکزی حکومت همراه با تحریکات مرزی با هدف سوریهای کردن ایران) و نابودیِ تأسیسات دفاعی و تهاجمی ایران از جایی دور از خاک اعراب یعنی از دل اقیانوس هند.
با این توصیفات، درصورتیکه هر یک از دو سناریو رخ دهند، اولین احتیاطِ بقایای حکومت، خودداری از وارد کردن کشورهای عرب به معرکه است و تضمین دادن به آنها که علیهشان حرکتی نمیشود. دیوانههای آخرالزمانی همچون سگی که لگد بخورد، نالهکنان روی زمین خواهند خوابید.
ما در آن جنگ پیروز نخواهیم شد و زیرساختهای خود را از دست میدهیم، جنگی پر افتخار و میهنی نخواهد بود زیرا اکنون واضح شده است که اکثریت مردم با کل آرای حکومت توافقی ندارند. رویکرد کنونی حکومت برای خروج آبرومندانه و کمآسیب از رویارویی را که به وضوح مورد تأیید اکثریت و حتی اکثریت مقامات حکومت است باید تأیید و جریان مخالفِ آن را از چرخهٔ تصمیمگیری حذف کرد، زیرا مانند جنگ تحریمی، جنگ نظامی نیز برای عدهای سود خواهد داشت. برکشیدگان کمعقل، ناصالح و درجهگرفتگانِ کیلوییِ دورانِ بعد از مصالحه با عراق، در زمرۀ این سودبران از گسترش درگیریاند. در کشورهایی که به عقل اجماعی بشری اداره میشوند، آنها را بهکلی از چرخهٔ تصمیمگیری در امور بینالمللی و سیاست خارجی کنار میگذارند. ورود به درگیری یا متارکه و مصالحه یک تصمیم سیاسی است که در ستادهای کل گرفته نمیشود. فقط در کشورهای ازهمپاشیدهٔ دولت از دست داده است که محور تصمیمساز و عمل، به محافل نظامی منتقل میشود. افرادی که برای دل دادن به مردم و نمایش داخلی به نشان دادن چماقهای کشور علیه دشمنانش علاقه دارند، معمولاً نخستین خالیکنندگانِ میدان و رها کردن ملت زیر پنجهٔ دشمنان هستند.
توجه و حمایت و دعای مردمان باید متوجه ساختارهای متولی سیاست خارجی (هرچند به کمال نیستند) و تصمیمسازان سیاسی باشد که تصمیمات اخیر آنها میتواند کشور را از گردنهٔ بحران و کنارهٔ پرتگاههای مخوف عبور دهد.
ملت ما با تصمیمی حساس روبروست. فارغ از های و هویها، نتیجهٔ نهایی دو شقی که در پیش داریم افتادن اختیار آیندهٔ کشور به دست نیروهای مرکزگریز با حمایت بیگانگان و یا حفظ وحدت ملی و عبور ایران از تونل بحران بدون ازهمپاشیدگیِ سرزمینی است. مخالفت یا تأیید یا پشتیبانی از هر کسی که بر این فرجام مؤثر است، ماهیتاً انتخاب یکی از این دو گزینه است.
* [این متن در تاریخ ۴ فروردین (۲۴ مارس) نوشتهشدهاست]
🆔@jameeno
🏷 بد، بدتر!
🖊 شورای سردبیری:
مادامی که اختیار ایران به دست یک مخبطِ دیوانه نیفتاده باشد، ایران هرگز تنگهٔ هرمز را نخواهد بست، هرگز به قطر و عربستان و کویت و امارات و بحرین حمله نخواهد کرد و هرگز با کل جهان وارد جنگ نخواهد شد، حداقل به خاطر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است!
برای گفتن این هرگزها دلایلی داریم و حسین شریعتمداری که سالهاست این را تیتر کیهان میکند هیچگاه تعیینکنندهٔ اوجب اعمال نبوده است. در ایران هستهٔ نظام تصمیم میگیرد که حفظ این حکومت را بر هر چیز دیگری در جهان ترجیح میدهد و حفظ این حکومت مستلزم درنیفتادن آن با همهٔ شاخهای تیز جهان است.
البته دلایل محکمی نیز برای اینکه سیستم دچار جنون آنی نخواهد شد و بسیار اولتیماتومپذیر است، وجود دارد. برخی از این دلایل بستگی دارد به روحیه و جایگاه جهانی ایران و حکومتهای همواره ضعیفش و خوی روحانیون و برمیگردد به دوران قاجار. بخواهیم بشماریم ایرانیها در سابقهٔ دلاوریِ دولتهای خود، دو اولتیماتوم از روسیهٔ تزاری، یک اولتیماتوم از شوروی و دو اولتیماتوم از انگلیس دارند و در مورد ایالاتمتحده هم لازم نیست حتی یکسال عقب بروید!
از سوابق تاریخی که بگذریم، برای این روزها محاسبات عقلانی هم هست. اولینش اینکه هرگونه حرکت تندِ ضد جریان نفت، اول به ایران آسیب میزند. این جمله که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس دیگر نمیتواند» حالت معکوس هم دارد. اگر نگذاریم نفت صادر کنند، حتی اجازهٔ قاچاق به پاکستان هم نخواهند داد. داستان تخیلیِ حمله به سنتکام در قطر و سایر پایگاههای فراوان آمریکا در کشورهای خلیج فارس نیز نقلِ همین حکایت است. با اعمال واقعی پرتاب خمپاره به پایگاههای آمریکا توسط قبایل مزدور بیابانهای عراق (که نه به تقاضای ما، که با یک تشر آمریکا به دولت دستنشاندهٔ بغداد متوقف شده) زمین تا آسمان فرق دارد. منطق میگوید حکومت ما میداند پرتاب موشک به کشورکهای جنوب خلیج فارس، کل اروپا و ایالاتمتحده و سلاحهای انبارشده در خاورمیانه را علیه ما به کار خواهد انداخت و چین و روسیه هم جلوی رفتن ایران به زیر فصل هفت منشور ملل متحد را نخواهند گرفت و به تماشای عاقبت کار بسنده خواهند کرد.
از خواندن آنچه از اتاقهای فکر ایالاتمتحده درآمده، فعلاً دو سناریو بیشتر مورد بحث است. اول عملیات حزباللهآسا (پیجربازی و زدن هستهٔ مرکزی حکومت همراه با تحریکات مرزی با هدف سوریهای کردن ایران) و نابودیِ تأسیسات دفاعی و تهاجمی ایران از جایی دور از خاک اعراب یعنی از دل اقیانوس هند.
با این توصیفات، درصورتیکه هر یک از دو سناریو رخ دهند، اولین احتیاطِ بقایای حکومت، خودداری از وارد کردن کشورهای عرب به معرکه است و تضمین دادن به آنها که علیهشان حرکتی نمیشود. دیوانههای آخرالزمانی همچون سگی که لگد بخورد، نالهکنان روی زمین خواهند خوابید.
ما در آن جنگ پیروز نخواهیم شد و زیرساختهای خود را از دست میدهیم، جنگی پر افتخار و میهنی نخواهد بود زیرا اکنون واضح شده است که اکثریت مردم با کل آرای حکومت توافقی ندارند. رویکرد کنونی حکومت برای خروج آبرومندانه و کمآسیب از رویارویی را که به وضوح مورد تأیید اکثریت و حتی اکثریت مقامات حکومت است باید تأیید و جریان مخالفِ آن را از چرخهٔ تصمیمگیری حذف کرد، زیرا مانند جنگ تحریمی، جنگ نظامی نیز برای عدهای سود خواهد داشت. برکشیدگان کمعقل، ناصالح و درجهگرفتگانِ کیلوییِ دورانِ بعد از مصالحه با عراق، در زمرۀ این سودبران از گسترش درگیریاند. در کشورهایی که به عقل اجماعی بشری اداره میشوند، آنها را بهکلی از چرخهٔ تصمیمگیری در امور بینالمللی و سیاست خارجی کنار میگذارند. ورود به درگیری یا متارکه و مصالحه یک تصمیم سیاسی است که در ستادهای کل گرفته نمیشود. فقط در کشورهای ازهمپاشیدهٔ دولت از دست داده است که محور تصمیمساز و عمل، به محافل نظامی منتقل میشود. افرادی که برای دل دادن به مردم و نمایش داخلی به نشان دادن چماقهای کشور علیه دشمنانش علاقه دارند، معمولاً نخستین خالیکنندگانِ میدان و رها کردن ملت زیر پنجهٔ دشمنان هستند.
توجه و حمایت و دعای مردمان باید متوجه ساختارهای متولی سیاست خارجی (هرچند به کمال نیستند) و تصمیمسازان سیاسی باشد که تصمیمات اخیر آنها میتواند کشور را از گردنهٔ بحران و کنارهٔ پرتگاههای مخوف عبور دهد.
ملت ما با تصمیمی حساس روبروست. فارغ از های و هویها، نتیجهٔ نهایی دو شقی که در پیش داریم افتادن اختیار آیندهٔ کشور به دست نیروهای مرکزگریز با حمایت بیگانگان و یا حفظ وحدت ملی و عبور ایران از تونل بحران بدون ازهمپاشیدگیِ سرزمینی است. مخالفت یا تأیید یا پشتیبانی از هر کسی که بر این فرجام مؤثر است، ماهیتاً انتخاب یکی از این دو گزینه است.
* [این متن در تاریخ ۴ فروردین (۲۴ مارس) نوشتهشدهاست]
🆔@jameeno