Warning: Undefined array key 0 in /var/www/tgoop/function.php on line 65

Warning: Trying to access array offset on value of type null in /var/www/tgoop/function.php on line 65
2295 - Telegram Web
Telegram Web
‌‌
دریافت‌های شخصی از خاطرات پیچیده

بیان کردن احساسات برای برخی (فقط برای برخی و نه برای همه) گاهی (تاکید می‌کنم گاهی*) به معنای عریانی‌ست در مقابل او. اینگونه روح/ذهن/احساسات/ضمیر (برای عدم تکرار از واژه روح استفاده می‌کنم) خود را عریان می‌کنید. به ندرت می‌توانید کسی را پیدا کنید که علاقمند باشد که هرروز عریان ببیندتان. مگر اینکه خودش همیشه‌عریان باشد.
برای برخی دیگر این عریانی کمی متفاوت است. در برابر ایشان حتی یک‌بار عریان‌شدن می‌تواند منجر به اتمام یک رابطه شود، فارغ از اینکه آن روح عریان‌شده به زعمِ عوام، متناسب و خوش‌ترکیب باشد، اضافه وزن داشته باشد یا نحیف و نزار باشد! شکل روح برای این گروه فارغ از اهمیت است. این گروه عریان‌شدن را تاب نمی‌آورند و گاهی حتی جزو خطوط قرمز محسوب می‌شود.

برای برخی نیز کاملا به شکل روح بستگی دارد. برای مثال اگر همچون بدن فیزیکی، سیکس‌پک داشته باشد، ممکن است موردپسند واقع شود و یا اگر اضافه وزن یا کمبود وزن داشته باشد، بدون شک مرگ رقم خورده‌ است.

من قریب به یقین می‌دانم که روح زیبایی ندارم. یک روح معمولیِ از ابتدا سرشار از پیری و خستگی.
پیر و سرد و خسته و بیمار
چو کرم نیمه‌جانی بی‌سر و بی‌دُم
که از دهلیزِ نقب‌آسایِ زهراندودِ افکارم
کشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار و الخ.

به سختی در خاطر دارم که تلاشی برای عریانی و روح‌نمایی کرده باشم، اما در خاطرم هست که به سبب همان دفعات انگشت‌شماری که (البته که دقیقا سه‌بار! جای زخمش هم گواه این مدعاست) ناخواسته و ناچار از فوران این آتشفشان خشمگینِ اغلب خاموش، مرتکب این بلاهت شده‌ام، چیزی نصیبم نشده! نه که چیزِ خوبی ها! نه! کلا چیزی نصیبم نشده. حتی مورد تمسخر نیز واقع نشدم! بپذیرید از من که «نادیده‌گرفته‌شدن» بدترین دردی‌ست که ممکن است دچارش شوید.

اینکه این فورانِ احساسات و به تبعش وقوع آن عریانیِ کذایی، حتی لایق خرج‌کردن واژه نیز نباشد. نواختن و همدلی پیشکش! حتی قرار نیست بابتش ناسزا بشنوید یا مضحکه شوید.

اینکه چرا به یاد این خاطرات خیلی دور (شاید دیروزِ نزدیک یا حتی امروزِ دور) افتاده‌ام، فاقد کوچک‌ترین اهمیت و اعتبار است. نکته اینجاست که وجود این روح‌پوشِ گاهاَ موقر و مجلل، نباید مانع عریانیِ ارزشمندِ در خلوت یا در حضور خلوتیان شود.
اینجاست که خودِ این عریانی شکل می‌پذیرد و تبدیل به موجودیتی اثیری می‌شود. روبروی آینه می‌ایستد، به سرتاپایِ باشکوه و گاه خونینِ پیکرش چشم می‌دوزد. به تمام لک‌ها، خال‌ها، زخم‌ها، خراش‌ها و جراحات نقش بسته بر اقصای وجودش افتخار می‌کند، متبرکشان می‌کند و می‌کوشد که دلیل این نشانه‌ها را به خاطر بیاورد.

او یک پیکر متبرکِ ارزشمندِ پرنقش از تذهیب و گل‌ومرغ است. این نادیده‌گرفته‌شدهٔ گاهی‌کم‌جان را به آغوش بکشید و به او اطمینان خاطر بدهید که تا آخر این سفر، حتی اگر گَردِ سواری که عاشقانه در مقابلش بایستد و بر این نقوش خیره بماند، دیده نشود، باز هم یک نفر هست که به تک‌تک این زخم‌ها و در نهایت به تمام این مسیرِ سرشار از پستی و بلندی می‌بالد. پستی و بلندی‌هایی که نتیجه تصمیمات و احساسات درست و غلط در برهه‌های مختلف هستند.
در نهایت تاثیرِ این تصمیمات، منجر به تراشیده شدن پیکره‌ای شده که نه تنها ترسی از عریانی ندارد بلکه می‌تواند آگاهانه آیینه‌اش را انتخاب کند.

پس چه اهمیتی دارد که کسی نبیندش؟!

پ.ن:
پس از ذکر این نکته که حقیر به روح اعتقادی ندارد:
* این تاکیدها فقط و فقط برای این است که بدانید نسخه‌ای برای کسی پیچیده نشده و مطلقا هیچ تعمیمی در کار نیست.
بخشی از شعر چاووشی با اندکی تصرف از اخوان ثالث
و در نهایت در پایان این تلاشِ مذبوحانهٔ رسمی عرض کنم که در تمام این سال‌ها هربار هر کسی از من پرسیده: بزرگترین لذت زندگی‌ات چیست؟ بدون لحظه‌ای درنگ پاسخ شنیده که «خواندن شعر». اما به تازگی این لذت برایم کمی آزاردهنده شده. به قول منزوی:
زندگی با تو چه کرد ای شاعر عاشق مگر
کان دل پـرآرزو از آرزو بیـزار شـد
هرچند برخلاف تجربه، ولی فکر می‌کنم کمی فاصله گرفتن از شعر، شاید و شاید موجب دلتنگی و لذت دوباره شود.

Forwarded from حافظه تاریخی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش خبری صداوسیما در روز سوم ساقط شدن هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران (۲۰ دی ۹۸):
موتور هواپیما به علت نقص فنی آتش گرفته
علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی: محرز است موشکی به هواپیما اصابت نکرده
علی ربیعی، سخنگوی دولت: موشک دروغ‌پردازی و عملیات روانی آمریکا است
کاپیتان شهبازی: شایعه موشک هجمه سیاسی است
Twitter
@hafezeye_tarikhi

تنها چیزی که این مدت بهش فکر کردم اینکه این رفیقمون سندروم دیسلایکی، الان چیکار میکنه؟ 😕
اومدم اینو بنویسم که خیلی سختش نشه 🫂

‌‌
Forwarded from هـ
«اگر از آنِ من بودی، صدباره به جای آورده بودمی، درهم سوخته بودمی هم رنج را، هم طبیب را.»

مقالات شمس.
کرشمه
Audio
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM

به رخ سیاه چشمان، نظر ار بود گناهی
بگـذار تـا گنـاهـی ، بکنیـم گـاه‌گـاهی

همه شب ستاره ریزد ز دو چشم بر کنارم
به هوای چشم مستی، به خیال روی ماهی

تو ز اشتباه روزی، قدمی به خانه‌ام نه
که رسد دلی به کامی چو کنی تو اشتباهی

دل عاشقان مسکین مشکن، بترس از آن دم
که شبی نیازمنـدی، بکشـد ز سینـه آهی

شب و روز در فراقت ز تو دور بس که نالم
شده دل ز غصه کوهی شده تن ز رنج کاهی

به خلاف پیش از این پس، نگهی به سوی من کن
چه شود که خسته‌ای را ، بنوازی از نگاهی

همه عمر چون پزشکی ره عشق و عاشقی پوی
که به عمر خود نیابی، به از این طریق راهی

#کاظم_پزشکی

Forwarded from پویان گرامی (پویان گرامی)
اندیشه کنم هرشب تا دل ز تو برگیرم
چون مهر برآرد سر، مهرِ تو ز سر گیرم

#لاادری
@pooyangerami

... و گفت:
به صحرا شدم
عشق باریده بود و زمین تر شده بود.
چنانکه پای مَرد به گِل‌زار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.

ذکر بایزید بسطامی
تذکره الاولیا
#عطار_نیشابوری

‌‌
Audio
از نخلِ او امیدِ نوا داشتم، نشد
بر عهدِ او گمانِ وفا داشتم، نشد

بیمِ عقوبتی ز بلا داشتم، رسید
چشمِ اجابتی ز دعا داشتم، نشد

ای اشکِ بی‌سرایت و ای آهِ بی‌اثر
امیدواری‌‌ای به شما داشتم، نشد

آن‌دم که چشمش از مژه خنجر کشیده‌ بود
چشمِ رعایتی ز حیا داشتم، نشد

گفتم اجل ز هجر خلاصم کند، نکرد
این درد را امیدِ دوا داشتم، نشد

میلی! چو مرغِ‌ دام، امیدِ فراغِ‌ بال
در قیدِ آن دو زلفِ دوتا داشتم، نشد

#میلی_مشهدی
#غزل_کامل

•دیوان میلی مشهدی، به تصحیح محمد قهرمان•

@be_ghole_ghazal
Forwarded from صدایِ پایِ آب
آنی تو
‏آن کنایه‌ی مرموز
‏که در نهفت عشق روان است
دانستن‌اش ضرور
‏و گفتنش محال!
تو...
آنی تو..
از ما گذشت
‏باید به ابر بیاموزیم
‏تا از عطش گیاه نمیرد
باید به قفل‌ها بسپاریم
‏با بوسه‌ای گشوده شوند
‏بی‌رخصت کلید

•‏نصرت رحمانی
کرشمه
Alireza Eftekhari ~ Ritmi.ir – Avaz Mokhalef ~ Ritmi.ir
سه‌گاه رو حتی وقتی افتخاری هم بخونه میشه با لذت بهش گوش کرد.

Forwarded from صدایِ پایِ آب
گفت و گو از پاک و ناپاک است
وز کم و بیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است
این بسان شبنم خورشید
وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
نیز من پیمانه‌ای دارم
با سبوی خویش، کز آن می‌تراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد
آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟
ما به هست آلوده‌ایم، آری
همچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مرد

نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
افسری زروش هلال آسا، به سرهامان
ز افتخار مرگ پاکی، در طریق پوک
در جوار رحمت ناراستین آسمان به غنوده ایم، ای مرد
که دگر یادی از آنان نیست
ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاک
پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین، اگر بی غم پاک می‌دانی کیان بودند؟
آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
سربی سرد سپیده دم
بی جدال و جنگ
ای به خون خویشتن آغشت‌گان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
ای کبوترها
کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها
که من ار مستم، اگر هوشیار
گر چه می‌دانم به هست آلوده مردم، ای کبوترها
در سکوت برج بی کس مانده‌تان هموار
نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
های پاکان! های پاکان! گوی
می‌خروشم زار.

•مهدی اخوان ثالث
کرشمه
Schahrouz – مهدی اخوان ثالث | هستن

ما به هست آلوده‌ایم، آری...

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسمت اول فصل دوم ری‌را در اپلیکیشن‌های پادگیر منتشر شد.
@rirapodcast
Forwarded from صدایِ پایِ آب
چند تن خواب‌آلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار.

دل مسکین چرا غمگین نباشد؟

#عراقی
2025/02/27 02:18:46
Back to Top
HTML Embed Code: