🔰منطق صلح و تحلیل های ناروا
✅رئیس جمهور محترم، جناب آقای دکتر پزشکیان حفظه الله، در سفر اخیرشان به سازمان ملل فرمودند اگر اسرائیل سلاح بر زمین بگذارد ما نیز آماده ایم این کار را انجام دهیم. کسانی در داخل کشور بنام دین این دیدگاه رئیس جمهور را نقد کرده اند و با خواندن آیاتی گفته اند که خداوند در آیه 102 سوره نساء فرموده است مبادا سلاح برزمین بگذارید که دشمن غافل گیرتان کند و به یک باره برشما بتازد. آنان که این آیه را بر علیه مواضع دکتر پزشکیان استفاده می کنند از دو حال خارج نیست: یا درک درست و کاملی از آموزه های دینی به دست نیاورده اند، اگر نگوئیم عامدانه به بعضی از آیات ایمان آورده و بعضی را رها کرده اند؛ یا اینکه سخن دکتر پزشکیان را به درستی متوجه نشده اند، اگر نگوییم به تحریف ناروا نسبت به سخن ایشان رو آورده اند.
✅آیه بالا که مورد استناد بعضی از منتقدان ایشان قرار گرفته است، به یک وضعیت عملی میدان جنگ مربوط است. کل آیه چنین است: "زمانی که تو، ای پیغبر در میان سپاه اسلام باشی و نماز بر آنان به پا داری باید آنها با تو مسلح به نماز ایستند، و چون سجده نماز به جای آوردند و نماز را فرادی تمام کردند، در پشت سر شما رفته و گروهی که نماز نخوانده بیایند و با تو نماز گزارند و البته با لباس جنگ و اسلحه، زیرا کافران آرزو و انتظار دارند که شما از اسلحه و اسباب خود غفلت کنید تا ناگهان یکباره بر شما حمله ور شوند و چنانچه بارانی یا مرضی شما را از برگرفتن سلاح به رنج اندازد، باکی نیست که اسلحه را فروگذارید؛ ولی از دشمن بر حذر باشید. خدا برای کافران عذابی سخت خوار کننده مهیا ساخته است."
✅همین آیه که مورد استناد منتقد دکتر پزشکیان قرار گرفته، اولا با توجه به کل آیه، کامل مورد توجه او قرار نگرفته است؛ چرا که در پایان آیه می فرماید در شرایطی می توانید سلاح بر زمین بگذارید، و ثانیا نکته اساسی این است که پس و پیش آیه به صراحت نشان می دهد که این آیه مربوط به میدان جنگ است و دستور العملی نظامی برای پرهیز از گرفتار شدن در مکر و حیله دشمن را بیان می کند.
✅ آنچه که رئیس محترم جمهور در سخنان ارزشمند و دقیق مطرح فرمودند، مربوط به وضعیت جنگی سپاه اسلام نیست که او از آنان بخواهد که سلاح خود را وسط جنگ بر زمین بگذارند؛ بلکه فرمایش ایشان به دو شکل قابل تفسیر است: 1. اگر دشمن از خصومت دست بردارد ما نیز آماده ایم از دشمنی دست برداریم. 2. اگر طرف مقابل به خلع سلاح منطقه خاورمیانه تن بدهد، ما نیز آماده ایم آن را بپذیریم.
✅اگر منظور تفسیر اول باشد، اشاره به موضع اصالت صلح در اسلام است که به صریح آیات و روایات، مسلمانان نه شروع کننده جنگ اند و نه اگر دشمن از جنگ دست بردارد و دنبال صلح باشد، به آن دست رد می زنند؛ بلکه هر گاه دشمن صلح را بخواهد مسلمانان مامورند صلح را بپذیرند. خداوند در آیه 61 انفال می فرماید: " و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم. "و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و کار خود به خدا واگذار که خدا شنوا و داناست.". براساس این آیه، مسلمانان به هیچ وجه نمی توانند آغازگر جنگ باشند. اگر آنان آغازکننده باشند، به این معناست که کافران جنگ را نخواسته بوده اند. در این صورت، آنان خواهان صلح بوده اند! اگر کافران صلح را خواسته بودند، براساس مضمون آیه نباید جنگ آغاز می شد! ولی فرض آیه این است که جنگ آغاز شده باشد و دشمنان وسط جنگ به مسلمانان در خواست صلح بدهند. از اینکه جنگ از پیش آغاز گردد، می توان به این استنباط قطعی رسید که آغاز کننده جنگ نه مسلمانان، که همیشه دشمنان آنان اند. تنها در این صورت است که تمایل بعدی دشمنان به صلح، رفتن مسلمانان به سوی صلح را معنا خواهد بخشید. بنابراین، صلح گرایی یک اصل اساسی اسلامی است که از سوی خداوند به نفع همگان وضع شده است. امام علی علیه السلام نیز هماهنگ با مضمون همین آیه به مالک اشتر بیان می فرماید که اگر دشمن پیشنهاد صلح داد آن را رد نکن که راحتی در صلح است.
✅اما اگر منظور رئیس محترم جمهور تفسیر دوم باشد، این موضع گیری سیاسی نیز کاملا معقول و منطقی است. خلع سلاح منطقه ای خاورمیانه در کل به نفع مسلمانان و جمهوری اسلامی ایران تمام خواهد شد. سلاح هایی که امروز در اختیار رژیم غاصب صهیونیستی و حامیان اصلی آن، یعنی کشور آمریکا و روسیه و تا اندازه ای بعضی از کشورهای اروپایی، قرار دارد، نسبت به سلاح هایی که در اختیار مسلمانان و جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، خطرناک تر است. آنها در سلاح هسته ای، جنگ های الکترونیکی، جنگ های هوایی و غیره، برتری آشکاری دارند و اگر خلع سلاح واقعی و همه جانبه و بدون تبعیض انجام گیرد، هم با روح آموزه های صلح گرایانه اسلام سازگار است و هم در عمل منافع ما و مسلمانان را بیشتر تامین می کند.
✅رئیس جمهور محترم، جناب آقای دکتر پزشکیان حفظه الله، در سفر اخیرشان به سازمان ملل فرمودند اگر اسرائیل سلاح بر زمین بگذارد ما نیز آماده ایم این کار را انجام دهیم. کسانی در داخل کشور بنام دین این دیدگاه رئیس جمهور را نقد کرده اند و با خواندن آیاتی گفته اند که خداوند در آیه 102 سوره نساء فرموده است مبادا سلاح برزمین بگذارید که دشمن غافل گیرتان کند و به یک باره برشما بتازد. آنان که این آیه را بر علیه مواضع دکتر پزشکیان استفاده می کنند از دو حال خارج نیست: یا درک درست و کاملی از آموزه های دینی به دست نیاورده اند، اگر نگوئیم عامدانه به بعضی از آیات ایمان آورده و بعضی را رها کرده اند؛ یا اینکه سخن دکتر پزشکیان را به درستی متوجه نشده اند، اگر نگوییم به تحریف ناروا نسبت به سخن ایشان رو آورده اند.
✅آیه بالا که مورد استناد بعضی از منتقدان ایشان قرار گرفته است، به یک وضعیت عملی میدان جنگ مربوط است. کل آیه چنین است: "زمانی که تو، ای پیغبر در میان سپاه اسلام باشی و نماز بر آنان به پا داری باید آنها با تو مسلح به نماز ایستند، و چون سجده نماز به جای آوردند و نماز را فرادی تمام کردند، در پشت سر شما رفته و گروهی که نماز نخوانده بیایند و با تو نماز گزارند و البته با لباس جنگ و اسلحه، زیرا کافران آرزو و انتظار دارند که شما از اسلحه و اسباب خود غفلت کنید تا ناگهان یکباره بر شما حمله ور شوند و چنانچه بارانی یا مرضی شما را از برگرفتن سلاح به رنج اندازد، باکی نیست که اسلحه را فروگذارید؛ ولی از دشمن بر حذر باشید. خدا برای کافران عذابی سخت خوار کننده مهیا ساخته است."
✅همین آیه که مورد استناد منتقد دکتر پزشکیان قرار گرفته، اولا با توجه به کل آیه، کامل مورد توجه او قرار نگرفته است؛ چرا که در پایان آیه می فرماید در شرایطی می توانید سلاح بر زمین بگذارید، و ثانیا نکته اساسی این است که پس و پیش آیه به صراحت نشان می دهد که این آیه مربوط به میدان جنگ است و دستور العملی نظامی برای پرهیز از گرفتار شدن در مکر و حیله دشمن را بیان می کند.
✅ آنچه که رئیس محترم جمهور در سخنان ارزشمند و دقیق مطرح فرمودند، مربوط به وضعیت جنگی سپاه اسلام نیست که او از آنان بخواهد که سلاح خود را وسط جنگ بر زمین بگذارند؛ بلکه فرمایش ایشان به دو شکل قابل تفسیر است: 1. اگر دشمن از خصومت دست بردارد ما نیز آماده ایم از دشمنی دست برداریم. 2. اگر طرف مقابل به خلع سلاح منطقه خاورمیانه تن بدهد، ما نیز آماده ایم آن را بپذیریم.
✅اگر منظور تفسیر اول باشد، اشاره به موضع اصالت صلح در اسلام است که به صریح آیات و روایات، مسلمانان نه شروع کننده جنگ اند و نه اگر دشمن از جنگ دست بردارد و دنبال صلح باشد، به آن دست رد می زنند؛ بلکه هر گاه دشمن صلح را بخواهد مسلمانان مامورند صلح را بپذیرند. خداوند در آیه 61 انفال می فرماید: " و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم. "و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و کار خود به خدا واگذار که خدا شنوا و داناست.". براساس این آیه، مسلمانان به هیچ وجه نمی توانند آغازگر جنگ باشند. اگر آنان آغازکننده باشند، به این معناست که کافران جنگ را نخواسته بوده اند. در این صورت، آنان خواهان صلح بوده اند! اگر کافران صلح را خواسته بودند، براساس مضمون آیه نباید جنگ آغاز می شد! ولی فرض آیه این است که جنگ آغاز شده باشد و دشمنان وسط جنگ به مسلمانان در خواست صلح بدهند. از اینکه جنگ از پیش آغاز گردد، می توان به این استنباط قطعی رسید که آغاز کننده جنگ نه مسلمانان، که همیشه دشمنان آنان اند. تنها در این صورت است که تمایل بعدی دشمنان به صلح، رفتن مسلمانان به سوی صلح را معنا خواهد بخشید. بنابراین، صلح گرایی یک اصل اساسی اسلامی است که از سوی خداوند به نفع همگان وضع شده است. امام علی علیه السلام نیز هماهنگ با مضمون همین آیه به مالک اشتر بیان می فرماید که اگر دشمن پیشنهاد صلح داد آن را رد نکن که راحتی در صلح است.
✅اما اگر منظور رئیس محترم جمهور تفسیر دوم باشد، این موضع گیری سیاسی نیز کاملا معقول و منطقی است. خلع سلاح منطقه ای خاورمیانه در کل به نفع مسلمانان و جمهوری اسلامی ایران تمام خواهد شد. سلاح هایی که امروز در اختیار رژیم غاصب صهیونیستی و حامیان اصلی آن، یعنی کشور آمریکا و روسیه و تا اندازه ای بعضی از کشورهای اروپایی، قرار دارد، نسبت به سلاح هایی که در اختیار مسلمانان و جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، خطرناک تر است. آنها در سلاح هسته ای، جنگ های الکترونیکی، جنگ های هوایی و غیره، برتری آشکاری دارند و اگر خلع سلاح واقعی و همه جانبه و بدون تبعیض انجام گیرد، هم با روح آموزه های صلح گرایانه اسلام سازگار است و هم در عمل منافع ما و مسلمانان را بیشتر تامین می کند.
اگر ایران بتواند با دیپلماسی فعال افکار عمومی، نهاد های بین المللی، کشورهای جهان و منطقه را به خلع سلاح های غیرمتعارف در منطقه خاورمیانه قانع کند، بی تردید برنده اول آن مسلمانان و جمهوری اسلامی خواهد بود.
۶مهر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
۶مهر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
زخم های بی پایان
🔷جنایت هایی که رژیم صهیونیستی از فردای ۷اکتبر، بی وقفه، تا امروز، در غزه و در هفته های اخیر در مناطق شیعه نشین لبنان مرتکب می شود، بسیار فراتر از توجیهات دروغینی است که در عرصه رسانه های ملی و بین المللی، برای فریب دادن افکار عمومی، بر زبان می آورد.
🔷مساله صهیونیست ها مهار کردن، صدمه زدن، و حتی نابود کردن حماس یا حزب الله نیست. حماس و حزب الله دو سازمان سیاسی و نظامی اند که نیروهای انسانی و سازوبرگ نظامی و اداری آنها مشخص اند. خیلی روشن است که اقدامات یک ساله متجاوزین منحصر به ضربه زدن بر منافع تنها این دو تشکل سیاسی و نظامی نبوده است.
🔷اقدامات صهیونیستها ادامه سیاست غصب سرزمین فلسطین است که از از فردای تشکیل حکومت صهیونیستی در ۱۹۴۸ شروع شد و در جنگ ۱۹۶۷ به اوج خود رسید. آنها تنها آماده اند با مردم فلسطینی که سلطه سیاسی صهیونیسم را پذیرفته باشند، کنار بیایند و زندگی حداقلی آنان در سرزمین اشغالی را تحمل کنند.
🔷صهیونیستها در این سرزمین دولتی تشکیل داده اند که در ذهن خود برای آن حریم امنیتی گسترده ای تعریف کرده اند. این حریم امنیتی نه تنها کل سرزمین فلسطین که همسایگان آن (مصر، اردن، سوریه، لبنان) را نیز دربر می گیرد. رژیم اشغال گر تا کنون با تهدید و تطمیع و معاملات گوناگون دیپلماتیک، توانسته است دولتهای مصر و اردن را، به طور مطلق، مقهور اراده خود کند و آنهارا از پیگیر شدن حقوق مسلم سرزمینی منصرف سازد. درباره سوریه نیز، به طور نسبی، آن کشور را، حد اقل در عمل، تسلیم کرده است.
🔷مردم فلسطین اما تاکنون زهر غصب شدن سرزمین خود به وسیله اشغال گران بی رحم را نتوانسته اند هضم کنند و همچنان در یک مبارزه چند ده ساله به سر می برند. شیعیان لبنان هم در این مبارزه نابرابر حق و باطل در سمت جبهه حق قرار گرفته و حریم شدن کشور خود برای یک رژیم غاصب را نپذیرفته اند.
🔷 در چنین شرایطی است که حکومت غاصب تصمیم گرفته است با ارتکاب انواع جنایت های وحشیانه ضد بشری، مردم مبارز فلسطین و شیعیان مبارز لبنان را مجبور سازد، تا آنان از محل های مسکونی خود برای همیشه خارج گردند و در سرزمینی دور دست که خطری برای امنیت نامشروع رژیم غاصب پیش نیاید، سکونت گزینند.
🔷نابود کردن همه زیر ساختهای حیاتی جامعه فلسطینیان در غزه و مناطق شیعه نشین در لبنان، اصلی ترین مساله رژیم صهیونیستی است. از این رو آنان دنبال تبدیل کردن این دو منطقه به سرزمین سوخته اند. آنان تا نابودی کامل امکانات حیاتی و کشتن فجیع مردمان تا حدی که، در بدترین شرایط، باقی ماندگان فرار را بر قرار ترجیح دهند، دست از هیچ جنایتی بر نخواهند داشت. البته رژیم غاصب در این همه ارتکاب اعمال ضد انسانی و اخلاقی به حمایت دانه درشت های سازمان ملل تکیه کرده است.
🔷سخن پایانی این است که آوردگاه سرزمین اشغالی فلسطین اکنون میدان جنگ دو اراده غاصبانه و اراده مالکانه است. پیروزی نهایی از آنِ اراده ای است که الف. خستگی ناپذیر ظاهر گردد. ب. در مبارزه از ابزارهای نامشروع استفاده نکند و هدف درست را با وسایل درست پیش ببرد. ج. مبارزه را به بیشترین نیروی عقلانیت مجهز سازد و لحظه ای تدبیر را به دست هیجانات و احساسات نسپارد. د. از جهت زبانی در اثبات حقانیت خود بکوشد، تا به تدریج حامیان ملی، منطقه ای و بین المللی خود را افزایش و حامیان داخلی، منطقه ای و بین المللی طرف مقابل را کاهش دهد.
و ما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم.
۱۶ مهر ۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🔷جنایت هایی که رژیم صهیونیستی از فردای ۷اکتبر، بی وقفه، تا امروز، در غزه و در هفته های اخیر در مناطق شیعه نشین لبنان مرتکب می شود، بسیار فراتر از توجیهات دروغینی است که در عرصه رسانه های ملی و بین المللی، برای فریب دادن افکار عمومی، بر زبان می آورد.
🔷مساله صهیونیست ها مهار کردن، صدمه زدن، و حتی نابود کردن حماس یا حزب الله نیست. حماس و حزب الله دو سازمان سیاسی و نظامی اند که نیروهای انسانی و سازوبرگ نظامی و اداری آنها مشخص اند. خیلی روشن است که اقدامات یک ساله متجاوزین منحصر به ضربه زدن بر منافع تنها این دو تشکل سیاسی و نظامی نبوده است.
🔷اقدامات صهیونیستها ادامه سیاست غصب سرزمین فلسطین است که از از فردای تشکیل حکومت صهیونیستی در ۱۹۴۸ شروع شد و در جنگ ۱۹۶۷ به اوج خود رسید. آنها تنها آماده اند با مردم فلسطینی که سلطه سیاسی صهیونیسم را پذیرفته باشند، کنار بیایند و زندگی حداقلی آنان در سرزمین اشغالی را تحمل کنند.
🔷صهیونیستها در این سرزمین دولتی تشکیل داده اند که در ذهن خود برای آن حریم امنیتی گسترده ای تعریف کرده اند. این حریم امنیتی نه تنها کل سرزمین فلسطین که همسایگان آن (مصر، اردن، سوریه، لبنان) را نیز دربر می گیرد. رژیم اشغال گر تا کنون با تهدید و تطمیع و معاملات گوناگون دیپلماتیک، توانسته است دولتهای مصر و اردن را، به طور مطلق، مقهور اراده خود کند و آنهارا از پیگیر شدن حقوق مسلم سرزمینی منصرف سازد. درباره سوریه نیز، به طور نسبی، آن کشور را، حد اقل در عمل، تسلیم کرده است.
🔷مردم فلسطین اما تاکنون زهر غصب شدن سرزمین خود به وسیله اشغال گران بی رحم را نتوانسته اند هضم کنند و همچنان در یک مبارزه چند ده ساله به سر می برند. شیعیان لبنان هم در این مبارزه نابرابر حق و باطل در سمت جبهه حق قرار گرفته و حریم شدن کشور خود برای یک رژیم غاصب را نپذیرفته اند.
🔷 در چنین شرایطی است که حکومت غاصب تصمیم گرفته است با ارتکاب انواع جنایت های وحشیانه ضد بشری، مردم مبارز فلسطین و شیعیان مبارز لبنان را مجبور سازد، تا آنان از محل های مسکونی خود برای همیشه خارج گردند و در سرزمینی دور دست که خطری برای امنیت نامشروع رژیم غاصب پیش نیاید، سکونت گزینند.
🔷نابود کردن همه زیر ساختهای حیاتی جامعه فلسطینیان در غزه و مناطق شیعه نشین در لبنان، اصلی ترین مساله رژیم صهیونیستی است. از این رو آنان دنبال تبدیل کردن این دو منطقه به سرزمین سوخته اند. آنان تا نابودی کامل امکانات حیاتی و کشتن فجیع مردمان تا حدی که، در بدترین شرایط، باقی ماندگان فرار را بر قرار ترجیح دهند، دست از هیچ جنایتی بر نخواهند داشت. البته رژیم غاصب در این همه ارتکاب اعمال ضد انسانی و اخلاقی به حمایت دانه درشت های سازمان ملل تکیه کرده است.
🔷سخن پایانی این است که آوردگاه سرزمین اشغالی فلسطین اکنون میدان جنگ دو اراده غاصبانه و اراده مالکانه است. پیروزی نهایی از آنِ اراده ای است که الف. خستگی ناپذیر ظاهر گردد. ب. در مبارزه از ابزارهای نامشروع استفاده نکند و هدف درست را با وسایل درست پیش ببرد. ج. مبارزه را به بیشترین نیروی عقلانیت مجهز سازد و لحظه ای تدبیر را به دست هیجانات و احساسات نسپارد. د. از جهت زبانی در اثبات حقانیت خود بکوشد، تا به تدریج حامیان ملی، منطقه ای و بین المللی خود را افزایش و حامیان داخلی، منطقه ای و بین المللی طرف مقابل را کاهش دهد.
و ما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم.
۱۶ مهر ۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🔰بحران اشغال و تداوم ستم گری: راه رهایی
✍بیش از یک سال و چند روز از جنبش رهایی بخش مردم غزه به رهبری حماس و جهاد اسلامی می گذرد. در این مدت، رژیم اشغال گر جنایت های بی حد و حصری در غزه، لبنان، یمن و جاهای دیگر مرتکب شده است. در این مدت شنیع ترین جنایت ها بر ضد بی گناه ترین افراد از کودکان، زنان، پیران، بیماران، ده ها هزار مردم عادی، انواع مختلف کمک رسانان به آسیب دیدگان، و خبرنگاران، با وحشيانه ترین حمله های رژيم غاصب و سركوب گر صهيونيست در سرزمين اشغالي فلسطين، صورت گرفته است. این جنایت های بی سابقه هر روز ابعاد تازه ای پیدا می کند و از جنونی کامل در ذات شیطانی صهیونیسم خبر می دهد. به اين مناسبت شايسته است، بار ديگر مساله اساسي امروز جهان اسلام از نو طرح گردد، ريشه هاي اصلي آن بر رسیده شود و تاملي در راه حل درست مساله صورت گيرد. در یادداشت حاضر ابتدا صورت آرمانی-الهی با استفاده از کلام الهی ترسیم گشته، سپس دیرینگی غصب و اشغال به مثابه مهمترین مساله امروز جهان اسلام توصیف شده و در گام سوم ریشه های آن مورد تحلیل قرار گرفته است. پایان یادداشت راه حل درست و اساسی را آشکار می سازد.
✅۱- صورت آرماني: در آيه 33 سوره توبه چنين آمده است كه خداوند كسي است كه فرستاده خود را با هدايت نامه و آئين نامه اي شايسته فرستاده است تا هر كج راهه یا بی راهه ديگري، علي رغم ميل آنان كه شرك مي ورزند و در راه ها یا بی راهه های ضد الهي و انساني غوطه ور اند، از ميان بشر برچيده شود. آئين نامه شايسته الهي، قرآن كريم، همگان را به پرستش خداوند، وجود بي همتايي كه غير از خير از آن بر نمي خيزد، دعوت كرده است. خداوند عدالت گستري در روي زمين را از همگان خواسته است. اخلاق و انسانيت، مهرورزي و دوستي انسان ها باهمديگر، صلح گستري و پرهيز از خون ريزي و صدها فضايل الهی-انساني ديگر، در اين هدايت نامه ابدي بيان شده است. مسلمانان و هر کسی، اگر تسلیم کلام الهی باشند، مدعي داشتن چنين اسلامي هستند و بنابراين ماموريت دارند جامعه بشري جهاني خداپسندانه را در روي زمين برپا كنند و آنان هستند كه بناست اراده خداوند را در روي زمين به منصه ظهور برسانند.
✅۲- مساله اساسي امروز مسلمانان و همه انسان های اهل توحید: صورت آرمانی ترسیم شده در قرآن مجید بدون اراده انسان های خداپرست، که خدا گرایی را نه در عالم اعتقاد کم مایه یا بی مایه که در همه ابعاد زندگی به منصه ظهور برسانند، عملی نمی گردد. امروزه، نه تنها این اراده خداوندی در روی زمین پیاده نگشته است، بلکه اكنون نزدیک یک قرن همچنان بخشي از قلب سرزمين های اسلامي در خاورميانه به دست سفاك ترين دشمن بشریت، جریانی صهیونیستی، علی رغم قوانین بین المللی، به اشغال درآمده است. از سال 1948 كه با حمايت قدرت هاي بزرگ جهاني از كانال سازمان ملل در سرزمين اشغالي فلسطين يهوديان صهيونيست دولت صهیونیستی نژاد پرستانه تشكيل دادند، حقوق مسلم مسلمانان در اين سرزمين مورد بي مهري جهانی قرار گرفت و آنان نتوانستند در سرزمين خود دولت دلخواه شان را تشكيل دهند. مسلمانان فلسطین و تعدادی از کشورهای عربی در 1948، 1956، 1967، و 1973 در چهار نوبت، طي چهار دهه، وارد جنگ با رژيم غاصب صهیونیستی شدند؛ اما نه تنها به حقوق سرزميني دست نيافتند كه بخش هاي زياد ديگري از سرزمين آنان در طي اين جنگها، هر چه بیشتر به تصرف غاصبانه صهيونيست ها درآمد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ایران و با الهام از آن، باز هم اين مبارزات با شيوه ای جديد ادامه يافت و طي دو انتفاضه اول و دوم مردم مظلوم فلسطين در قالب نافرماني مدني براي استيفاي حقوق بديهي سرزميني خود بپاخاستند. از دهه 90 ميلادي تا كنون جنگ هاي ديگري بين رژيم غاصب از یک سو، و مردم ستم دیده و سرزمین باخته فلسطین، لبنان، و سوريه از سوی دیگر درگرفته است؛ اما هيچ يك از اينها به احقاق حقوق مسلمانان فلسطين منجر نشده است.
✅۳- ریشه های ناکامی: اکنون سوال بزرگ این است که چگونه با این همه مبارزات پیگیرانه از سوی مسلمانان هنوز هم سرزمین های اسلامی زیر چکمه های ستمگران بی رحم و شقاوت پیشه، غصب شده و آنان از اولین حقوق مسلم، یعنی حق تعیین سرنوشت، که بعد از تاسیس سازمان ملل و صدور اعلامیه حقوق بشر برای همه ملتها به رسمیت شناخته شده است، همچنان محروم مانده اند. اصلی ترین عامل این ناکامی بزرگ به وضعیت مسلمانان در مناسبات داخلی و خارجی خودشان برمی گردد. به لحاظ داخلی، با کمال تاسف بسیاری از دولت های شکل گرفته در سرزمین های متعلق به جهان اسلام، چه بنام اسلام و چه بدون آن، دولت هایی هستند که در راستای رضایت جامعه و مردم گام برنمی دارند و مصلحت قدرت سیاسی را در ورای رضایت مردم جستجو می کنند. اصلی ترین عامل پایداری این دولت ها نه مشروعیت مدنی جوشیده از اراده عمومی مردم که برخاسته از اراده قاهرانه و سرکوب گرانه دولت ها است.
✍بیش از یک سال و چند روز از جنبش رهایی بخش مردم غزه به رهبری حماس و جهاد اسلامی می گذرد. در این مدت، رژیم اشغال گر جنایت های بی حد و حصری در غزه، لبنان، یمن و جاهای دیگر مرتکب شده است. در این مدت شنیع ترین جنایت ها بر ضد بی گناه ترین افراد از کودکان، زنان، پیران، بیماران، ده ها هزار مردم عادی، انواع مختلف کمک رسانان به آسیب دیدگان، و خبرنگاران، با وحشيانه ترین حمله های رژيم غاصب و سركوب گر صهيونيست در سرزمين اشغالي فلسطين، صورت گرفته است. این جنایت های بی سابقه هر روز ابعاد تازه ای پیدا می کند و از جنونی کامل در ذات شیطانی صهیونیسم خبر می دهد. به اين مناسبت شايسته است، بار ديگر مساله اساسي امروز جهان اسلام از نو طرح گردد، ريشه هاي اصلي آن بر رسیده شود و تاملي در راه حل درست مساله صورت گيرد. در یادداشت حاضر ابتدا صورت آرمانی-الهی با استفاده از کلام الهی ترسیم گشته، سپس دیرینگی غصب و اشغال به مثابه مهمترین مساله امروز جهان اسلام توصیف شده و در گام سوم ریشه های آن مورد تحلیل قرار گرفته است. پایان یادداشت راه حل درست و اساسی را آشکار می سازد.
✅۱- صورت آرماني: در آيه 33 سوره توبه چنين آمده است كه خداوند كسي است كه فرستاده خود را با هدايت نامه و آئين نامه اي شايسته فرستاده است تا هر كج راهه یا بی راهه ديگري، علي رغم ميل آنان كه شرك مي ورزند و در راه ها یا بی راهه های ضد الهي و انساني غوطه ور اند، از ميان بشر برچيده شود. آئين نامه شايسته الهي، قرآن كريم، همگان را به پرستش خداوند، وجود بي همتايي كه غير از خير از آن بر نمي خيزد، دعوت كرده است. خداوند عدالت گستري در روي زمين را از همگان خواسته است. اخلاق و انسانيت، مهرورزي و دوستي انسان ها باهمديگر، صلح گستري و پرهيز از خون ريزي و صدها فضايل الهی-انساني ديگر، در اين هدايت نامه ابدي بيان شده است. مسلمانان و هر کسی، اگر تسلیم کلام الهی باشند، مدعي داشتن چنين اسلامي هستند و بنابراين ماموريت دارند جامعه بشري جهاني خداپسندانه را در روي زمين برپا كنند و آنان هستند كه بناست اراده خداوند را در روي زمين به منصه ظهور برسانند.
✅۲- مساله اساسي امروز مسلمانان و همه انسان های اهل توحید: صورت آرمانی ترسیم شده در قرآن مجید بدون اراده انسان های خداپرست، که خدا گرایی را نه در عالم اعتقاد کم مایه یا بی مایه که در همه ابعاد زندگی به منصه ظهور برسانند، عملی نمی گردد. امروزه، نه تنها این اراده خداوندی در روی زمین پیاده نگشته است، بلکه اكنون نزدیک یک قرن همچنان بخشي از قلب سرزمين های اسلامي در خاورميانه به دست سفاك ترين دشمن بشریت، جریانی صهیونیستی، علی رغم قوانین بین المللی، به اشغال درآمده است. از سال 1948 كه با حمايت قدرت هاي بزرگ جهاني از كانال سازمان ملل در سرزمين اشغالي فلسطين يهوديان صهيونيست دولت صهیونیستی نژاد پرستانه تشكيل دادند، حقوق مسلم مسلمانان در اين سرزمين مورد بي مهري جهانی قرار گرفت و آنان نتوانستند در سرزمين خود دولت دلخواه شان را تشكيل دهند. مسلمانان فلسطین و تعدادی از کشورهای عربی در 1948، 1956، 1967، و 1973 در چهار نوبت، طي چهار دهه، وارد جنگ با رژيم غاصب صهیونیستی شدند؛ اما نه تنها به حقوق سرزميني دست نيافتند كه بخش هاي زياد ديگري از سرزمين آنان در طي اين جنگها، هر چه بیشتر به تصرف غاصبانه صهيونيست ها درآمد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ایران و با الهام از آن، باز هم اين مبارزات با شيوه ای جديد ادامه يافت و طي دو انتفاضه اول و دوم مردم مظلوم فلسطين در قالب نافرماني مدني براي استيفاي حقوق بديهي سرزميني خود بپاخاستند. از دهه 90 ميلادي تا كنون جنگ هاي ديگري بين رژيم غاصب از یک سو، و مردم ستم دیده و سرزمین باخته فلسطین، لبنان، و سوريه از سوی دیگر درگرفته است؛ اما هيچ يك از اينها به احقاق حقوق مسلمانان فلسطين منجر نشده است.
✅۳- ریشه های ناکامی: اکنون سوال بزرگ این است که چگونه با این همه مبارزات پیگیرانه از سوی مسلمانان هنوز هم سرزمین های اسلامی زیر چکمه های ستمگران بی رحم و شقاوت پیشه، غصب شده و آنان از اولین حقوق مسلم، یعنی حق تعیین سرنوشت، که بعد از تاسیس سازمان ملل و صدور اعلامیه حقوق بشر برای همه ملتها به رسمیت شناخته شده است، همچنان محروم مانده اند. اصلی ترین عامل این ناکامی بزرگ به وضعیت مسلمانان در مناسبات داخلی و خارجی خودشان برمی گردد. به لحاظ داخلی، با کمال تاسف بسیاری از دولت های شکل گرفته در سرزمین های متعلق به جهان اسلام، چه بنام اسلام و چه بدون آن، دولت هایی هستند که در راستای رضایت جامعه و مردم گام برنمی دارند و مصلحت قدرت سیاسی را در ورای رضایت مردم جستجو می کنند. اصلی ترین عامل پایداری این دولت ها نه مشروعیت مدنی جوشیده از اراده عمومی مردم که برخاسته از اراده قاهرانه و سرکوب گرانه دولت ها است.
این دولت ها، چه بنام دین و چه بدون آن، مصلحت نیروهای دولتی را مصلحت جامعه تلقی می کنند. این دولت ها برای اراده عموم مردم در ساخته شدن نظام سیاسی و حفظ آن سهمی نمی دهند. آنان نظام سیاسی را، در عمل، با نهاد حکومت و حکمرانان مساوی کرده اند و اصلی ترین عنصر نظام ساز، یعنی اراده عمومی مردم، را از محاسبه خود بیرون انداخته اند.
نه تنها رابطه مردم و حکومت در دولت های اسلامی مخدوش است، که اجزای گوناگون یک دولت نیز از انسجام کافی برخوردار نیست. در بسیار از کشورهای اسلامی درون حکومت دو پارگی های شکننده وجود دارد. فقط به عنوان یک مثال، امروزه در سرزمین فلسطین دو نیروی سیاسی فلسطینی در مقابل هم قرار دارند و هر کدام مدعی حقانیت سیاسی اند و دیگری را، چندان، به رسمیت نمی شناسند. اولویت بخشی به قومیت، زبان، خرده مذهب های دینی اسلامی، نژاد و جغرافیا بخش قابل توجهی از انرژی مسلمانان را در کشورهای اسلامی هدر داده و آنان را از رسیدن به اتحاد استراتژیک باهم دیگر بازداشته است.
از نگاه سیاست خارجی نیز دولت های اسلامی در انحرافی بزرگ به سر می برند. دولت های جهان اسلام اغلب رابطه ای خصمانه، غیردوستانه، یا در بهترین حالت، رابطه ای عادی باهم دیگر دارند. کشورهای اسلامی در میان خود نه از جهت سیاسی و نه از جهات دیگر نتوانسته اند به اتحاد قابل قبولی داست یابند. با کمال تاسف باید گفت متحدان استراتژیک، واقعی یا دروغین، دولت های بزرگ اسلامی، نه کشوری اسلامی که از میان کشورهای غیر اسلامی است. عربستان با آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای غربی دارای روابطی استراتژیک است. ترکیه نیز ده ها سال است که دنبال اتحاد با کشورهای اروپایی در تکاپو به سر می برد، هر چند هنوز هم نتوانسته است به این آرزوی بزرگ دست یابد. مصر ده ها سال دنبال کنار آمدن با رژیم غاصب صهیونیستی بود که در نهایت بدان دست یافت. در همین راستا با کمال تاسف باید اذعان کرد که جمهوری اسلامی نیز علی رغم آرمان های مطرح شده، همچنان متحدانی در خارج از جهان اسلام جستجو می کند و بعید است که در عمل چنین اتحادی البته به صورت واقعی به دست آید.
🖊۴- راه رهایی و برون رفت: کشورهای اسلامی نیازمند یک خانه تکانی بزرگ اند. آنان در رویکردهای حکمرانی نسبت به سیاست داخلی و خارجی باید به یک تغییر بنیادین دست بزنند. مسلمانان برای گرفتن حقوق از دست رفته خود در جهان امروز، باید اصلاحات اساسی همه جانبه ای در ساختارهای سیاسی، شیوه حکمرانی، و استراتژی های مشترک معطوف به آینده دور و نزدیک به وجود آورند. بدون کم کردن فاصله دولت ها و ملت ها در سیاست داخلی و بدون برگشت کشورهای اسلامی به سوی همدیگر، دست یافتن آرمان های اسلامی و انسانی امکان پذیر نیست. حکومت مدنی قبل از آنکه در تجربه جدید بشر مطرح گردد، در تجربه اولیه اسلامی به نمایش گذاشته شده بود. قدرت و قوت پیامبر گرامی اسلام در مرحله عمل، از شاهکارهای آن حضرت در گرد هم آوردن قبایل گوناگون کینه توز و تبدیل کردن آنان به نیروی های برادر و برابر برخاست. آن حضرت توانست با هجرت از مکه و استقرار در منطقه مجمع القبایل از هم گسیخته یثرب، نظام جدید سیاسی برپا سازد که جامعه بدوی را به جامعه مدنی ارتقا بخشید. آن حضرت بعد از فتح مسالمت آمیز مکه و جذب گروه های ستم گر دیروز به سوی خود، همچنان دامنه حکومت مدنی را در کل جزیره العرب گستراند و توانست ابوسفیان ها، معاویه ها، و دیگر سران کفر دیروز را در شرایط جدید در کنار بهترین یاران دیرین خود قرار دهد و اقتدار سیاسی مسلمانان را به اوج برساند. در سایه چنین تدبیری بود که مسلمانان سده های طولانی، علی رغم افتادن در دامن کشمکش های بعدی، توانستند تمدن جدید اسلامی را در تعاملی گسترده با تمدن های دیگر بنا نهند و سابقه ای درخشان در تاریخ اسلام بر جای گذارند. اکنون نیز بازگشت به تجربه نبوی و علوی، و بازآفرینی آن تجربه در شرایط جدید تاریخی که اینک درون آن به سر می بریم، می تواند جهان اسلام را در راس بنشاند و جایگاه از دست رفته را برگرداند. لازم نیست مسلمانان و کشورهای اسلامی دیوار چینی بین خود و تمدن جدید ترسیم کنند؛ آنچه ضروری است، با الگو گرفتن از تمدن اسلامی قدیم که در تعامل همه جانبه با تمدن های دیگر تکوین یافت، اکنون نیز با اصالت بخشیدن به تجربه بشری و بازسازی مناسب آن در جامعه برخوردار از هویت دینی می توانند شکوه گذشته را بازآفرینی کنند و از قافله تمدن جدید نه تنها عقب نمانند که الگویی برای دیگر ملت ها گردند. تنها با این آگاهی بزرگ، خانه تکانی اساسی و تحولات گسترده عملی همگرایانه است که عزت اسلامی و انسانی در جهان اسلام زنده خواهد شد؛ اهریمنان بدخواه کاستی خواهند گرفت و اراده خداوند در روی زمین به نمایش در خواهد آمد. لیس للانسان الا ما سعی. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.
نه تنها رابطه مردم و حکومت در دولت های اسلامی مخدوش است، که اجزای گوناگون یک دولت نیز از انسجام کافی برخوردار نیست. در بسیار از کشورهای اسلامی درون حکومت دو پارگی های شکننده وجود دارد. فقط به عنوان یک مثال، امروزه در سرزمین فلسطین دو نیروی سیاسی فلسطینی در مقابل هم قرار دارند و هر کدام مدعی حقانیت سیاسی اند و دیگری را، چندان، به رسمیت نمی شناسند. اولویت بخشی به قومیت، زبان، خرده مذهب های دینی اسلامی، نژاد و جغرافیا بخش قابل توجهی از انرژی مسلمانان را در کشورهای اسلامی هدر داده و آنان را از رسیدن به اتحاد استراتژیک باهم دیگر بازداشته است.
از نگاه سیاست خارجی نیز دولت های اسلامی در انحرافی بزرگ به سر می برند. دولت های جهان اسلام اغلب رابطه ای خصمانه، غیردوستانه، یا در بهترین حالت، رابطه ای عادی باهم دیگر دارند. کشورهای اسلامی در میان خود نه از جهت سیاسی و نه از جهات دیگر نتوانسته اند به اتحاد قابل قبولی داست یابند. با کمال تاسف باید گفت متحدان استراتژیک، واقعی یا دروغین، دولت های بزرگ اسلامی، نه کشوری اسلامی که از میان کشورهای غیر اسلامی است. عربستان با آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای غربی دارای روابطی استراتژیک است. ترکیه نیز ده ها سال است که دنبال اتحاد با کشورهای اروپایی در تکاپو به سر می برد، هر چند هنوز هم نتوانسته است به این آرزوی بزرگ دست یابد. مصر ده ها سال دنبال کنار آمدن با رژیم غاصب صهیونیستی بود که در نهایت بدان دست یافت. در همین راستا با کمال تاسف باید اذعان کرد که جمهوری اسلامی نیز علی رغم آرمان های مطرح شده، همچنان متحدانی در خارج از جهان اسلام جستجو می کند و بعید است که در عمل چنین اتحادی البته به صورت واقعی به دست آید.
🖊۴- راه رهایی و برون رفت: کشورهای اسلامی نیازمند یک خانه تکانی بزرگ اند. آنان در رویکردهای حکمرانی نسبت به سیاست داخلی و خارجی باید به یک تغییر بنیادین دست بزنند. مسلمانان برای گرفتن حقوق از دست رفته خود در جهان امروز، باید اصلاحات اساسی همه جانبه ای در ساختارهای سیاسی، شیوه حکمرانی، و استراتژی های مشترک معطوف به آینده دور و نزدیک به وجود آورند. بدون کم کردن فاصله دولت ها و ملت ها در سیاست داخلی و بدون برگشت کشورهای اسلامی به سوی همدیگر، دست یافتن آرمان های اسلامی و انسانی امکان پذیر نیست. حکومت مدنی قبل از آنکه در تجربه جدید بشر مطرح گردد، در تجربه اولیه اسلامی به نمایش گذاشته شده بود. قدرت و قوت پیامبر گرامی اسلام در مرحله عمل، از شاهکارهای آن حضرت در گرد هم آوردن قبایل گوناگون کینه توز و تبدیل کردن آنان به نیروی های برادر و برابر برخاست. آن حضرت توانست با هجرت از مکه و استقرار در منطقه مجمع القبایل از هم گسیخته یثرب، نظام جدید سیاسی برپا سازد که جامعه بدوی را به جامعه مدنی ارتقا بخشید. آن حضرت بعد از فتح مسالمت آمیز مکه و جذب گروه های ستم گر دیروز به سوی خود، همچنان دامنه حکومت مدنی را در کل جزیره العرب گستراند و توانست ابوسفیان ها، معاویه ها، و دیگر سران کفر دیروز را در شرایط جدید در کنار بهترین یاران دیرین خود قرار دهد و اقتدار سیاسی مسلمانان را به اوج برساند. در سایه چنین تدبیری بود که مسلمانان سده های طولانی، علی رغم افتادن در دامن کشمکش های بعدی، توانستند تمدن جدید اسلامی را در تعاملی گسترده با تمدن های دیگر بنا نهند و سابقه ای درخشان در تاریخ اسلام بر جای گذارند. اکنون نیز بازگشت به تجربه نبوی و علوی، و بازآفرینی آن تجربه در شرایط جدید تاریخی که اینک درون آن به سر می بریم، می تواند جهان اسلام را در راس بنشاند و جایگاه از دست رفته را برگرداند. لازم نیست مسلمانان و کشورهای اسلامی دیوار چینی بین خود و تمدن جدید ترسیم کنند؛ آنچه ضروری است، با الگو گرفتن از تمدن اسلامی قدیم که در تعامل همه جانبه با تمدن های دیگر تکوین یافت، اکنون نیز با اصالت بخشیدن به تجربه بشری و بازسازی مناسب آن در جامعه برخوردار از هویت دینی می توانند شکوه گذشته را بازآفرینی کنند و از قافله تمدن جدید نه تنها عقب نمانند که الگویی برای دیگر ملت ها گردند. تنها با این آگاهی بزرگ، خانه تکانی اساسی و تحولات گسترده عملی همگرایانه است که عزت اسلامی و انسانی در جهان اسلام زنده خواهد شد؛ اهریمنان بدخواه کاستی خواهند گرفت و اراده خداوند در روی زمین به نمایش در خواهد آمد. لیس للانسان الا ما سعی. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.
تغییر مثبت به صراحت آیه شریفه در گرو این است که کج راهه ها را کنار گذاشت و به راه الهی برگشت. عروه الوثقی الهی جدی گرفتن وحدت بر محور توحید و رها کردن تفرقه جویی به امید واهی یکسان سازی و شبیه خود کردن دیگران در سلایق فردی و گروهی است. راه اساسی رسیدن به عزت اسلامی و انسانی، تبدیل کردن گرایش عملی "همه با من" به "همه با هم" با وجود همه تفاوت ها است.
۲۶مهر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
۲۶مهر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
سلام علیکم.
موضوع مصاحبه☝️: چالش های امنیت ملی ج.ا.ا
مصاحبه کننده: جناب آقای موسوی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه مفید
مصاحبه شونده: محمود شفیعی
زمان: تقریبا ۱۸ دقیقه
تبصره: مصاحبه در قالب پاسخ به سه پرسش درباره تعریف امنیت ملی، چالش های امنیت ملی و عوامل مهم تاثیر گذار بر بهبود امنیت ملی، صورت گرفته است.
موضوع مصاحبه☝️: چالش های امنیت ملی ج.ا.ا
مصاحبه کننده: جناب آقای موسوی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه مفید
مصاحبه شونده: محمود شفیعی
زمان: تقریبا ۱۸ دقیقه
تبصره: مصاحبه در قالب پاسخ به سه پرسش درباره تعریف امنیت ملی، چالش های امنیت ملی و عوامل مهم تاثیر گذار بر بهبود امنیت ملی، صورت گرفته است.
حکم_شناسی_در_اندیشه_سیاسی_استاد_فقید_دکتر_فیرحی.docx
25.1 KB
یادداشت را به مناسبت چهارمین سالگرد درگذشت غم انگیز استاد فقید حجه الاسلام دکتر فیرحی عزیز تقدیم کردم.
چراغ هدایت در بستر شهادت
✅روزی که گذشت بنابر یک دیدگاه، سالگرد وفات بزرگ بانوی جهان اسلام حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.
🖊به نص صریح قرآن کریم "و لکل قوم هاد. و برای هر گروهی از مردم راهنمایی است. " رعد/۷.
بی تردید صدیقه طاهره س در عمر کوتاه، اما بسیار پربرکت خود، در نظر و عمل، بر همگان به عنوان بزرگترین چراغ فروزان و روشن ترین نشانه برای جدا کردن راه هدایت و نیفتادن در چاه ضلالت، شناخته شد.
🖊آن حضرت با اتصالی که با عالم علوی یافت و همنشینی که با رسول الهی داشت، توانست بعد از قرآن مجید، صحیفه دیگری برای هدایت بشر به یادگار نهد و، به ویژه، حجت بر حق بودن خود بر فرزندان طاهرش را به اثبات برساند. ائمه اطهار ع معترفند که در دین شناسی بر سر خوان نعمت مادر نشسته بودند و از شهر علم او توشه بر می گرفتند.
🖊هدایت گری آن یگانه بانوی اسلام، تنها در سطح کتاب و اندیشه نبود؛ بلکه در میدان های عمل نیز در سخت ترین لحظه از تاریخ صدر اسلام به ایفای نقش خطیر سیاسی پرداخت و با ایستادن در مقابل انحراف بزرگ سیاسی در راه توحید، دوست و دشمن را بر عظمت وجودی خود آگاه ساخت.
🖊او می توانست سکوت راحت طلبانه برگزیند تا قدر بیند و در صدر نشیند. اما همه می دانیم که آن حضرت همچون اولاد پادشاهان نبود که بر سر سفره عافیت درآید؛ از درد جامعه دامن برکشد و در گوشه ای بیاساید. او فرزند پیامبری بود که لحظه ای در نجات انسان ها راحتی ندید. دخت گرامی اسلام نیز همان راه را انتخاب کرد و در عمل نشان داد که "لعلک باخع نفسک ان لا تومنوا بهذا الحدیث اسفا."
🔷پایان سخن اینکه بر آن حضرت جایگزینی دنیاطلبی و استبداد ورزی، واژه ای که او اولین بار برای ترسیم فضای تیره سیاسی مسلط بر وضعیت پس از نبی گرامی ص بکار برد، با نظام نوپای مدنی نبوی، چنان گران آمد که نتوانست بیش از چند ده روزی پس از رحلت رسول خدا ص زنده بماند. این چنین بود که شهادت مظلومانه زود هنگام آن حضرت، جهان اسلام را به مصیبت بزرگ دیگری بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام ص مبتلا ساخت.
سلام علیها یوم ولدت و یوم ماتت و یوم تبعث حیا.
۲۷آبان ۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✅روزی که گذشت بنابر یک دیدگاه، سالگرد وفات بزرگ بانوی جهان اسلام حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.
🖊به نص صریح قرآن کریم "و لکل قوم هاد. و برای هر گروهی از مردم راهنمایی است. " رعد/۷.
بی تردید صدیقه طاهره س در عمر کوتاه، اما بسیار پربرکت خود، در نظر و عمل، بر همگان به عنوان بزرگترین چراغ فروزان و روشن ترین نشانه برای جدا کردن راه هدایت و نیفتادن در چاه ضلالت، شناخته شد.
🖊آن حضرت با اتصالی که با عالم علوی یافت و همنشینی که با رسول الهی داشت، توانست بعد از قرآن مجید، صحیفه دیگری برای هدایت بشر به یادگار نهد و، به ویژه، حجت بر حق بودن خود بر فرزندان طاهرش را به اثبات برساند. ائمه اطهار ع معترفند که در دین شناسی بر سر خوان نعمت مادر نشسته بودند و از شهر علم او توشه بر می گرفتند.
🖊هدایت گری آن یگانه بانوی اسلام، تنها در سطح کتاب و اندیشه نبود؛ بلکه در میدان های عمل نیز در سخت ترین لحظه از تاریخ صدر اسلام به ایفای نقش خطیر سیاسی پرداخت و با ایستادن در مقابل انحراف بزرگ سیاسی در راه توحید، دوست و دشمن را بر عظمت وجودی خود آگاه ساخت.
🖊او می توانست سکوت راحت طلبانه برگزیند تا قدر بیند و در صدر نشیند. اما همه می دانیم که آن حضرت همچون اولاد پادشاهان نبود که بر سر سفره عافیت درآید؛ از درد جامعه دامن برکشد و در گوشه ای بیاساید. او فرزند پیامبری بود که لحظه ای در نجات انسان ها راحتی ندید. دخت گرامی اسلام نیز همان راه را انتخاب کرد و در عمل نشان داد که "لعلک باخع نفسک ان لا تومنوا بهذا الحدیث اسفا."
🔷پایان سخن اینکه بر آن حضرت جایگزینی دنیاطلبی و استبداد ورزی، واژه ای که او اولین بار برای ترسیم فضای تیره سیاسی مسلط بر وضعیت پس از نبی گرامی ص بکار برد، با نظام نوپای مدنی نبوی، چنان گران آمد که نتوانست بیش از چند ده روزی پس از رحلت رسول خدا ص زنده بماند. این چنین بود که شهادت مظلومانه زود هنگام آن حضرت، جهان اسلام را به مصیبت بزرگ دیگری بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام ص مبتلا ساخت.
سلام علیها یوم ولدت و یوم ماتت و یوم تبعث حیا.
۲۷آبان ۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✅جنگ ستم گرانه علیه مردم عادی غزه و بی عملی سازمان ملل
🔰-سلام دوستان. از chatGPT سوالی درباره کشتارها وتخریب های اسرائیل علیه مردم غزه پرسیدم که پاسخ دادند. در ذیل پرسش و پاسخ را جهت اطلاع عزیزان قرار می دهم.
🔷اگر به جای اسرائیل، کشور دیگری این همه آدمهای بیگناه را می کشت؛ کودکان را هر روز به خاک و خون می کشید؛ منازل عموم مردم را بر سرشان خراب می کرد؛ زنان را در خارج از میدان نبرد به قتل می رساند؛ زیرساخت های یک کشور را با خاک یکسان می کرد؛ سازمان ملل به همین شکل که با اسرائیل مدارا می کند، برخورد می کرد؟! آیا این همه جنایت، بدترین نوع نقض حقوق بشر در تاریخ بشر نیست؟
-پاسخ :ChatGPT
🔷سوال شما پیچیدگیهای زیادی دارد و به موضوعات حقوق بشری، سیاست بینالمللی، و عملکرد سازمانهای جهانی مثل سازمان ملل مرتبط است. برای بررسی چنین موضوعی، بیطرفی و تحلیل مبتنی بر اصول حقوقی و واقعیات تاریخی ضروری است.
1. عملکرد سازمان ملل در موارد مشابه:
سازمان ملل در برخورد با نقض حقوق بشر در کشورهای مختلف معمولاً تحت تأثیر اعضای دائمی شورای امنیت و سیاستهای قدرتهای جهانی قرار میگیرد. این موضوع باعث شده واکنشها به موارد مشابه مثل بحرانهای سوریه، یمن، میانمار، بوسنی، رواندا و فلسطین یکسان نباشد.
گاهی شورای امنیت به دلیل وتوی اعضای دائم (مثل آمریکا، روسیه یا چین) نمیتواند اقدام موثری انجام دهد، حتی در مواردی که شواهد واضحی از جنایت علیه بشریت وجود دارد.
2. نقض حقوق بشر توسط اسرائیل:
سازمان ملل و بسیاری از نهادهای حقوق بشری بینالمللی بارها اسرائیل را به نقض قوانین بینالمللی بشردوستانه و حقوق بشر متهم کردهاند. از جمله، حملات علیه غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای غیرنظامی.
با این حال، حمایتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی برخی قدرتها از اسرائیل، به ویژه ایالات متحده، مانع از اعمال تحریمهای جدی یا اقدامات قاطعتر علیه این کشور شده است.
3. جنایت علیه بشریت و تاریخ حقوق بشر:
اقدامات منجر به کشتار جمعی غیرنظامیان، تخریب منازل، و نقض گسترده حقوق بشر، مصداق جنایت علیه بشریت محسوب میشوند. این موارد در چارچوب حقوق بینالملل (مثل کنوانسیون ژنو) ممنوع است.
با این حال، در تاریخ مدرن، موارد دیگری مثل نسلکشی رواندا (1994)، جنگ بوسنی (1995)، یا حملات به یمن هم اتفاق افتاده که واکنشهای جهانی نسبت به آنها نیز نامتناسب یا ناکافی بوده است.
4. بیطرفی سازمان ملل:
سازمان ملل اغلب به دلیل نقش کشورهای عضو قدرتمند، نمیتواند کاملاً بیطرف عمل کند. این ساختار، توانایی این سازمان را برای پاسخ قاطع به بحرانهای انسانی محدود میکند.
نتیجهگیری:
اینکه آیا رفتار جامعه جهانی در قبال اسرائیل خاص و استثنایی است، بستگی به مقایسه آن با موارد مشابه دارد. هرچند انتقادهای شدیدی به عملکرد سازمان ملل و کشورهای قدرتمند در برخورد با اسرائیل و مسائل فلسطین وارد است، باید این نقد را در چارچوب سیاستزدگی نهادهای بینالمللی بررسی کرد. برای بسیاری از مردم، چنین رفتارهایی نشانهی نقض آشکار اصول عدالت و بیطرفی در حقوق بینالملل است.
🔰-سلام دوستان. از chatGPT سوالی درباره کشتارها وتخریب های اسرائیل علیه مردم غزه پرسیدم که پاسخ دادند. در ذیل پرسش و پاسخ را جهت اطلاع عزیزان قرار می دهم.
🔷اگر به جای اسرائیل، کشور دیگری این همه آدمهای بیگناه را می کشت؛ کودکان را هر روز به خاک و خون می کشید؛ منازل عموم مردم را بر سرشان خراب می کرد؛ زنان را در خارج از میدان نبرد به قتل می رساند؛ زیرساخت های یک کشور را با خاک یکسان می کرد؛ سازمان ملل به همین شکل که با اسرائیل مدارا می کند، برخورد می کرد؟! آیا این همه جنایت، بدترین نوع نقض حقوق بشر در تاریخ بشر نیست؟
-پاسخ :ChatGPT
🔷سوال شما پیچیدگیهای زیادی دارد و به موضوعات حقوق بشری، سیاست بینالمللی، و عملکرد سازمانهای جهانی مثل سازمان ملل مرتبط است. برای بررسی چنین موضوعی، بیطرفی و تحلیل مبتنی بر اصول حقوقی و واقعیات تاریخی ضروری است.
1. عملکرد سازمان ملل در موارد مشابه:
سازمان ملل در برخورد با نقض حقوق بشر در کشورهای مختلف معمولاً تحت تأثیر اعضای دائمی شورای امنیت و سیاستهای قدرتهای جهانی قرار میگیرد. این موضوع باعث شده واکنشها به موارد مشابه مثل بحرانهای سوریه، یمن، میانمار، بوسنی، رواندا و فلسطین یکسان نباشد.
گاهی شورای امنیت به دلیل وتوی اعضای دائم (مثل آمریکا، روسیه یا چین) نمیتواند اقدام موثری انجام دهد، حتی در مواردی که شواهد واضحی از جنایت علیه بشریت وجود دارد.
2. نقض حقوق بشر توسط اسرائیل:
سازمان ملل و بسیاری از نهادهای حقوق بشری بینالمللی بارها اسرائیل را به نقض قوانین بینالمللی بشردوستانه و حقوق بشر متهم کردهاند. از جمله، حملات علیه غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای غیرنظامی.
با این حال، حمایتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی برخی قدرتها از اسرائیل، به ویژه ایالات متحده، مانع از اعمال تحریمهای جدی یا اقدامات قاطعتر علیه این کشور شده است.
3. جنایت علیه بشریت و تاریخ حقوق بشر:
اقدامات منجر به کشتار جمعی غیرنظامیان، تخریب منازل، و نقض گسترده حقوق بشر، مصداق جنایت علیه بشریت محسوب میشوند. این موارد در چارچوب حقوق بینالملل (مثل کنوانسیون ژنو) ممنوع است.
با این حال، در تاریخ مدرن، موارد دیگری مثل نسلکشی رواندا (1994)، جنگ بوسنی (1995)، یا حملات به یمن هم اتفاق افتاده که واکنشهای جهانی نسبت به آنها نیز نامتناسب یا ناکافی بوده است.
4. بیطرفی سازمان ملل:
سازمان ملل اغلب به دلیل نقش کشورهای عضو قدرتمند، نمیتواند کاملاً بیطرف عمل کند. این ساختار، توانایی این سازمان را برای پاسخ قاطع به بحرانهای انسانی محدود میکند.
نتیجهگیری:
اینکه آیا رفتار جامعه جهانی در قبال اسرائیل خاص و استثنایی است، بستگی به مقایسه آن با موارد مشابه دارد. هرچند انتقادهای شدیدی به عملکرد سازمان ملل و کشورهای قدرتمند در برخورد با اسرائیل و مسائل فلسطین وارد است، باید این نقد را در چارچوب سیاستزدگی نهادهای بینالمللی بررسی کرد. برای بسیاری از مردم، چنین رفتارهایی نشانهی نقض آشکار اصول عدالت و بیطرفی در حقوق بینالملل است.
🔰راهی جدید به سوی عدالت سیاسی
✅عدالت سویه های گوناگونی دارد. در یک تقسیم بندی، عدالت یا امر فردی است یا امری مربوط به جامعه. وقتی در رساله های مراجع گفته می شود، امام جماعت باید عادل باشد، اینجا عدالت در سطح رفتار یک فرد منظور است. اما عدالت در جامعه به سامان و شیوه ارتباط اجزای پیچیده و گوناگون یک جامعه و کارکردهای آنها مربوط است..
✍با توجه به زیرمجموعه های گوناگون، عدالت در جامعه شکل های گوناگونی را دربر می گیرد. شاید عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی و عدالت سیاسی، از دیگر زیرمجموعه های عدالت در جامعه، چشم گیرتر از انواع دیگر باشد. در این میان رسیدن به عدالت سیاسی، بی تردید، در تاریخ و جامعه ایران از عدالت اقتصادی و اجتماعی سخت تر است.
✍عدالت سیاسی را اینطور می توان تعریف کرد که در مدیریت سیاسی جامعه، همگان بتوانند، مناسب توانایی خود و مناسب سهمی که در زندگی مشترک سیاسی از آن برخوردار اند، دست داشته باشند. امر سیاسی ذاتا امر همگانی است، چرا که در عرصه سیاسی حکومتی شکل می گیرد که در راستای استیفای حقوق همگانی می خواهد در جسم آدمیان، در جان آدمیان و یا در اموال آنان تصرف کند. جان، جسم و اموال غیرخصوصی، مال همه است. پس امر سیاسی متعلق به همه است. عدالت سیاسی هم به این است که همگان بتوانند در این عرصه به شکل مناسب تاثیرگذار باشند. اما در سطح سیاست رسمی عدالت سیاسی تعریف دیگری دارد. عدالت سیاسی رسمی به تقسیم کردن کیک سیاست در میان سیاست ورزان و محول کردن کارویژه های سیاسی به شایستگان، بدون در نظر گرفتن هر عامل غیر موجه طرد کننده، مربوط است
✍تاثیر گذاری در سیاست به دو شکل رسمی و غیر رسمی امکان پذیر است. اکثر مردم در عمل علاقه ای به مشارکت رسمی در سیاست ندارند. انتخابات وسیله مناسبی است که عموم مردم در راستای استیفای حقوق خود، به دیگران که علایق سیاسی دارند، وکالت بدهند و آنان به جای عموم، منافع همگان را دنبال کنند. عموم مردم، در کل، انتظار دارند به شکل غیر رسمی در تصمیم های حکومت گران تاثیر گذار باشند.
✍آنان که سیاست می دانند و به لحاظ عملی ذوق و شوق سیاسی دارند، مناسب توانایی خودشان می خواهند گوشه ای از بار سیاسی را بر دوش بکشند. در این میان اگر عدالت سیاسی در کشور دائر باشد، علاقمندان به سیاست عملی می توانند در صحنه سیاسی وارد شوند؛ کیک سیاست را، باهمی، تقسیم کنند و خدمات سیاسی را نیز، به نحو احسن، و برای جامعه، انجام دهند.
✍تاریخ تلخ سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی بیان گر این است که میدان رسمی سیاست در ایران خیلی سریع به انحصار گراییده و شایستگان سیاسی را طرد و خودی های سیاسی را، به جای طرد شدگان، جذب می کند. به عبارت دیگر، تاریخ سیاسی ایران نمایشگاه بی عدالتی سیاسی است. بحران سلطه، خصومت های بی پایان سیاسی، محفلی کردن سیاست رسمی، ترویج بدبینی سیاسی برای طرد دیگری شده ها، سرکوب های سیاسی درون حکومتی، و اموری از این دست، از خصلت های همیشگی سیاست ورزی رسمی در این مرز و بوم بوده است.
✅درون چنین زمینه های نامناسبی، اقدامات توافق ساز دولت چهاردهم را باید به فال نیک گرفت. اینکه دولتی در هنگام جذب نیروهای سیاسی محفل های باندی را پشت سربگذارد و جذب نیروی سیاسی را به کمیته ای شایسته و چند صدایی واگذارد؛ به همه نیروهای ضد و نقیض سیاسی فراخوان جذب بدهد، بازی سیاسی چند حزبی، چند جناحی، چند گرایشی و چند سلیقه ای را به بازی انحصارطلبانه ترجیح دهد؛ تعامل با ارکان قدرت را بر تقابل و افشاگری مقدم بدارد؛ طردشدگان از گروه های مختلف (اقوام، مذاهب، زبان ها، جنسیت ها، حاشیه و مرکز) را به میدان سیاست ورزی برگرداند، همه اینها در تحقق عدالت سیاسی در جامعه ای عدالت سیاسی نادیده، اصلا اقدامات کوچکی نیست و بلکه گشودگی در امر سیاسی، شرح صدر در سیاست ورزی، عدالت پیشگی در قلمرو توزیع سیاسی و باز کردن راهی جدید برای عقلانی سازی حکومت و حکمرانی است. آنان که سعادت این ملت، تاریخ و جامعه ایران، دین، مذهب، اخلاق و عقلانیت را دوست دارند، نمی توانند به این دولت بی مهری کنند و سد راهی گردند که دولت به تازگی آن را باز کرده و می خواهد جای کج راهه های گذشته را بگیرد.
سخن آخر: قدرت پایدار شکست ناپذیر در عرصه سیاسی، قدرت ملت است و دولت تنها زمانی بازتاب دهنده چنین قدرتی است که دولتی فراگیر بوده و بتواند نماینده، نه بعضی از مردم که همه اجزای گوناگون یک ملت باشد.
۸آذر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✅عدالت سویه های گوناگونی دارد. در یک تقسیم بندی، عدالت یا امر فردی است یا امری مربوط به جامعه. وقتی در رساله های مراجع گفته می شود، امام جماعت باید عادل باشد، اینجا عدالت در سطح رفتار یک فرد منظور است. اما عدالت در جامعه به سامان و شیوه ارتباط اجزای پیچیده و گوناگون یک جامعه و کارکردهای آنها مربوط است..
✍با توجه به زیرمجموعه های گوناگون، عدالت در جامعه شکل های گوناگونی را دربر می گیرد. شاید عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی و عدالت سیاسی، از دیگر زیرمجموعه های عدالت در جامعه، چشم گیرتر از انواع دیگر باشد. در این میان رسیدن به عدالت سیاسی، بی تردید، در تاریخ و جامعه ایران از عدالت اقتصادی و اجتماعی سخت تر است.
✍عدالت سیاسی را اینطور می توان تعریف کرد که در مدیریت سیاسی جامعه، همگان بتوانند، مناسب توانایی خود و مناسب سهمی که در زندگی مشترک سیاسی از آن برخوردار اند، دست داشته باشند. امر سیاسی ذاتا امر همگانی است، چرا که در عرصه سیاسی حکومتی شکل می گیرد که در راستای استیفای حقوق همگانی می خواهد در جسم آدمیان، در جان آدمیان و یا در اموال آنان تصرف کند. جان، جسم و اموال غیرخصوصی، مال همه است. پس امر سیاسی متعلق به همه است. عدالت سیاسی هم به این است که همگان بتوانند در این عرصه به شکل مناسب تاثیرگذار باشند. اما در سطح سیاست رسمی عدالت سیاسی تعریف دیگری دارد. عدالت سیاسی رسمی به تقسیم کردن کیک سیاست در میان سیاست ورزان و محول کردن کارویژه های سیاسی به شایستگان، بدون در نظر گرفتن هر عامل غیر موجه طرد کننده، مربوط است
✍تاثیر گذاری در سیاست به دو شکل رسمی و غیر رسمی امکان پذیر است. اکثر مردم در عمل علاقه ای به مشارکت رسمی در سیاست ندارند. انتخابات وسیله مناسبی است که عموم مردم در راستای استیفای حقوق خود، به دیگران که علایق سیاسی دارند، وکالت بدهند و آنان به جای عموم، منافع همگان را دنبال کنند. عموم مردم، در کل، انتظار دارند به شکل غیر رسمی در تصمیم های حکومت گران تاثیر گذار باشند.
✍آنان که سیاست می دانند و به لحاظ عملی ذوق و شوق سیاسی دارند، مناسب توانایی خودشان می خواهند گوشه ای از بار سیاسی را بر دوش بکشند. در این میان اگر عدالت سیاسی در کشور دائر باشد، علاقمندان به سیاست عملی می توانند در صحنه سیاسی وارد شوند؛ کیک سیاست را، باهمی، تقسیم کنند و خدمات سیاسی را نیز، به نحو احسن، و برای جامعه، انجام دهند.
✍تاریخ تلخ سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی بیان گر این است که میدان رسمی سیاست در ایران خیلی سریع به انحصار گراییده و شایستگان سیاسی را طرد و خودی های سیاسی را، به جای طرد شدگان، جذب می کند. به عبارت دیگر، تاریخ سیاسی ایران نمایشگاه بی عدالتی سیاسی است. بحران سلطه، خصومت های بی پایان سیاسی، محفلی کردن سیاست رسمی، ترویج بدبینی سیاسی برای طرد دیگری شده ها، سرکوب های سیاسی درون حکومتی، و اموری از این دست، از خصلت های همیشگی سیاست ورزی رسمی در این مرز و بوم بوده است.
✅درون چنین زمینه های نامناسبی، اقدامات توافق ساز دولت چهاردهم را باید به فال نیک گرفت. اینکه دولتی در هنگام جذب نیروهای سیاسی محفل های باندی را پشت سربگذارد و جذب نیروی سیاسی را به کمیته ای شایسته و چند صدایی واگذارد؛ به همه نیروهای ضد و نقیض سیاسی فراخوان جذب بدهد، بازی سیاسی چند حزبی، چند جناحی، چند گرایشی و چند سلیقه ای را به بازی انحصارطلبانه ترجیح دهد؛ تعامل با ارکان قدرت را بر تقابل و افشاگری مقدم بدارد؛ طردشدگان از گروه های مختلف (اقوام، مذاهب، زبان ها، جنسیت ها، حاشیه و مرکز) را به میدان سیاست ورزی برگرداند، همه اینها در تحقق عدالت سیاسی در جامعه ای عدالت سیاسی نادیده، اصلا اقدامات کوچکی نیست و بلکه گشودگی در امر سیاسی، شرح صدر در سیاست ورزی، عدالت پیشگی در قلمرو توزیع سیاسی و باز کردن راهی جدید برای عقلانی سازی حکومت و حکمرانی است. آنان که سعادت این ملت، تاریخ و جامعه ایران، دین، مذهب، اخلاق و عقلانیت را دوست دارند، نمی توانند به این دولت بی مهری کنند و سد راهی گردند که دولت به تازگی آن را باز کرده و می خواهد جای کج راهه های گذشته را بگیرد.
سخن آخر: قدرت پایدار شکست ناپذیر در عرصه سیاسی، قدرت ملت است و دولت تنها زمانی بازتاب دهنده چنین قدرتی است که دولتی فراگیر بوده و بتواند نماینده، نه بعضی از مردم که همه اجزای گوناگون یک ملت باشد.
۸آذر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✅برترین بانوی جهان
✍امروز، بنابر ترجیح شیخ عباس قمی و جمعی از علمای بزرگ، وفات و شهادت مظلومانه بزرگ بانوی اسلام، حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا، سلام الله علیها، است. شواهد برای بی نظیر بودن شخصیت آن حضرت فراوان است. در این مختصر به بعضی از شباهت های مهم فاطمه س با پیامبر ص را مرور می کنیم.
🖊۱. شباهت درگفتار: بنابر حدیث شیخ طوسی از عایشه، ام المومنین، هیچ انسانی در گفتار و سخن مانند فاطمه س به رسول خدا ص شبیه تر نبود.
🖊۲. تکریم برابر: در ادامه همان حدیث گفته شده است که دقیقا وقتی پیامبر ص خدمت دخترش می رسید، فاطمه س بعد از خوش آمدگویی دست آن حضرت را می بوسید و او را در جای خود می نشاند؛ و زمانی که فاطمه س نزد ایشان می رفت، پیامبر ص بعد از خوش آمد گویی، دست دخترش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند.
🖊۳.کردار پبامبرانه: بنابر آیاتی چند، پیامبر ص به عموم مردم با تمام وجود عشق می ورزید. با همه نرم خو بود؛ گوشش شنونده سخن های درست و نادرست آنان بود؛ در کوشش همه جانبه برای هدایت بندگان خدا، تا حد از دست دادن جان مایه می گذاشت؛ لحظه ای از مردم جدا نمی گشت و امید مردمان محروم، بذل و بخشش بی حساب و کتاب آن بزرگ مرد الهی بود. دختر گرامی آن حضرت نیز پا جای پدر بزرگوار گذاشته بود. فاطمه س، همچون پدر، تمام وجودش خدمت همه جانبه به عموم مردم بود. وقتی به نیایش بر می خاست، شبی تا صبح به جای خود به دیگران دعا می کرد. وقتی زینتی برای خود و خانه اش به دست آورد، با دیدن پدر همه را در راه خدا در اختیار آن حضرت قرار داد تا در راه خدا هزینه کند. در گرسنه ترین لحظه در دم افطار، همراه با همسر، بارها طعام بهترین را به دیگران تقدیم کرد و مورد تمجید آشکار و ماندگار الهی قرار گرفت.
🖊۴. صاحب وحی: بنابر روایات متعدد و معتبر، حضرت صدیقه کبرا به وحی دسترسی داشت و مجموعه آن آموزه های الهی کتابی مشهور به مصحف فاطمه س شد. فرزندان آن حضرت از سفره معارف نورانی او بهره برده و تفسیر قدسی قرآن را از مادر آموخته بودند. می توان به جرات مدعی شد که مفسر اول کتاب آسمانی قرآن فاطمه س است که در خانه وحی در سایه ارتباط دائمی با پیامبر ص و امین وحی، تربیت آسمانی یافته بودند. به تعبیر علامه مجلسی، اگر لقب آن حضرت، محدثه و زهراء بود؛ چون مَلَک با او سخن می گفت و نوری آشکار و معنوی داشت.
✅۵. نتیجه گیری: شیعه فاطمه س و پیامبر ص بودن، بدون چنگ زدن به سنت آنان، بزرگداشت پاکان و نیکان، عشق ورزیدن یکسان به همه مردم از آن جهت که مخلوق خدا هستند و روح الهی در وجودشان جاری است، و رها نکردن ارتباط همیشگی با خدا، مدیر و مدبر جهان و جهانیان، ممکن نیست
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
۱۵آذر۱۴۰۳/سوم جمادی الثانی ۱۴۰۶ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✍امروز، بنابر ترجیح شیخ عباس قمی و جمعی از علمای بزرگ، وفات و شهادت مظلومانه بزرگ بانوی اسلام، حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا، سلام الله علیها، است. شواهد برای بی نظیر بودن شخصیت آن حضرت فراوان است. در این مختصر به بعضی از شباهت های مهم فاطمه س با پیامبر ص را مرور می کنیم.
🖊۱. شباهت درگفتار: بنابر حدیث شیخ طوسی از عایشه، ام المومنین، هیچ انسانی در گفتار و سخن مانند فاطمه س به رسول خدا ص شبیه تر نبود.
🖊۲. تکریم برابر: در ادامه همان حدیث گفته شده است که دقیقا وقتی پیامبر ص خدمت دخترش می رسید، فاطمه س بعد از خوش آمدگویی دست آن حضرت را می بوسید و او را در جای خود می نشاند؛ و زمانی که فاطمه س نزد ایشان می رفت، پیامبر ص بعد از خوش آمد گویی، دست دخترش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند.
🖊۳.کردار پبامبرانه: بنابر آیاتی چند، پیامبر ص به عموم مردم با تمام وجود عشق می ورزید. با همه نرم خو بود؛ گوشش شنونده سخن های درست و نادرست آنان بود؛ در کوشش همه جانبه برای هدایت بندگان خدا، تا حد از دست دادن جان مایه می گذاشت؛ لحظه ای از مردم جدا نمی گشت و امید مردمان محروم، بذل و بخشش بی حساب و کتاب آن بزرگ مرد الهی بود. دختر گرامی آن حضرت نیز پا جای پدر بزرگوار گذاشته بود. فاطمه س، همچون پدر، تمام وجودش خدمت همه جانبه به عموم مردم بود. وقتی به نیایش بر می خاست، شبی تا صبح به جای خود به دیگران دعا می کرد. وقتی زینتی برای خود و خانه اش به دست آورد، با دیدن پدر همه را در راه خدا در اختیار آن حضرت قرار داد تا در راه خدا هزینه کند. در گرسنه ترین لحظه در دم افطار، همراه با همسر، بارها طعام بهترین را به دیگران تقدیم کرد و مورد تمجید آشکار و ماندگار الهی قرار گرفت.
🖊۴. صاحب وحی: بنابر روایات متعدد و معتبر، حضرت صدیقه کبرا به وحی دسترسی داشت و مجموعه آن آموزه های الهی کتابی مشهور به مصحف فاطمه س شد. فرزندان آن حضرت از سفره معارف نورانی او بهره برده و تفسیر قدسی قرآن را از مادر آموخته بودند. می توان به جرات مدعی شد که مفسر اول کتاب آسمانی قرآن فاطمه س است که در خانه وحی در سایه ارتباط دائمی با پیامبر ص و امین وحی، تربیت آسمانی یافته بودند. به تعبیر علامه مجلسی، اگر لقب آن حضرت، محدثه و زهراء بود؛ چون مَلَک با او سخن می گفت و نوری آشکار و معنوی داشت.
✅۵. نتیجه گیری: شیعه فاطمه س و پیامبر ص بودن، بدون چنگ زدن به سنت آنان، بزرگداشت پاکان و نیکان، عشق ورزیدن یکسان به همه مردم از آن جهت که مخلوق خدا هستند و روح الهی در وجودشان جاری است، و رها نکردن ارتباط همیشگی با خدا، مدیر و مدبر جهان و جهانیان، ممکن نیست
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
۱۵آذر۱۴۰۳/سوم جمادی الثانی ۱۴۰۶ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🔷فاصله بی راهگی و حقیقت گرایی
🖊طرح مقاصد درست با توسل به شیوه های نادرست، بی راهه رفتن است. در مقابل، وارد شدن به وادی حقیقت دو شرط اساسی دارد: هدف ها درست انتخاب گردند؛ شیوه های رسیدن به اهداف نیز مشروع باشند.
🖊در قرآن بارها فراخوان به سوی کارهای خوب و پرهیز از کارهای بد صورت گرفته است. طبق آیه ای خدا، خودش، مردم را به عدالت، نیکی کردن و بهره مند ساختن نزدیکان دعوت می کند و آنان را از فحشا، منکرات و ستم گری باز می دارد. پیامبر ص، نیز، به عنوان امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر معرفی شده است. آیه دیگری، از انسان هایی نام می برد که اگر قدرت داشته باشند، به برپایی نماز، دادن زکات، امر به خوبی ها و باز داشتن از بدیها می پردازند. آیه ای دیگر، دستور می دهد که جمعی از مردمان وقتشان را صرف خواندن دیگران به کارهای خیر، دعوت به کارهای پسندیده و پرهیز دادن از بدیها اختصاص دهند.
🖊بسیار بدیهی است که خداوند، نبی خدا ص، اولیای الهی و دیگر انسانهای خیر خواه، چنین هدف ارزشمندی را با اتخاذ راه غلط به انجام نمی رسانند. کسی سراغ ندارد که خدا یا رسول خدا، یا انسان های پاک سرشت با شیوه های غلط به امر معروف و نهی از منکر بپردازند. آیه قرآن به صراحت بیان می دارد که دعوت پیامبر ص به سوی راه مدیر و مدبر جهان، در سه شیوه حکمت، موعظه خوب و بهترین جدال، منحصر است و شیوه دیگری وجود ندارد.
✅بر اساس آنچه گفته شد، اگر دعوت به حجاب و نهی از بی حجابی از اهداف دینی تلقی گردد، بکارگیری شیوه های ناپسند در این زمینه، انحراف از صراط مستقیم الهی است؛ چرا که در چارچوب مسلم آموزه های دینی هدف و وسیله، هر دو باید از مشروعیت کامل برخوردار باشند. امیدواریم حکمرانان در کشور خیر و صلاح مردم را از خودِ جمعی مردم برگیرند؛ به سواد اعظم ملت تکیه کنند و سیاست هایی پیش گیرند که بازتاب دهنده زیست جهان این مرز و بوم باشد. انشاءالله
۲۴آذر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🖊طرح مقاصد درست با توسل به شیوه های نادرست، بی راهه رفتن است. در مقابل، وارد شدن به وادی حقیقت دو شرط اساسی دارد: هدف ها درست انتخاب گردند؛ شیوه های رسیدن به اهداف نیز مشروع باشند.
🖊در قرآن بارها فراخوان به سوی کارهای خوب و پرهیز از کارهای بد صورت گرفته است. طبق آیه ای خدا، خودش، مردم را به عدالت، نیکی کردن و بهره مند ساختن نزدیکان دعوت می کند و آنان را از فحشا، منکرات و ستم گری باز می دارد. پیامبر ص، نیز، به عنوان امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر معرفی شده است. آیه دیگری، از انسان هایی نام می برد که اگر قدرت داشته باشند، به برپایی نماز، دادن زکات، امر به خوبی ها و باز داشتن از بدیها می پردازند. آیه ای دیگر، دستور می دهد که جمعی از مردمان وقتشان را صرف خواندن دیگران به کارهای خیر، دعوت به کارهای پسندیده و پرهیز دادن از بدیها اختصاص دهند.
🖊بسیار بدیهی است که خداوند، نبی خدا ص، اولیای الهی و دیگر انسانهای خیر خواه، چنین هدف ارزشمندی را با اتخاذ راه غلط به انجام نمی رسانند. کسی سراغ ندارد که خدا یا رسول خدا، یا انسان های پاک سرشت با شیوه های غلط به امر معروف و نهی از منکر بپردازند. آیه قرآن به صراحت بیان می دارد که دعوت پیامبر ص به سوی راه مدیر و مدبر جهان، در سه شیوه حکمت، موعظه خوب و بهترین جدال، منحصر است و شیوه دیگری وجود ندارد.
✅بر اساس آنچه گفته شد، اگر دعوت به حجاب و نهی از بی حجابی از اهداف دینی تلقی گردد، بکارگیری شیوه های ناپسند در این زمینه، انحراف از صراط مستقیم الهی است؛ چرا که در چارچوب مسلم آموزه های دینی هدف و وسیله، هر دو باید از مشروعیت کامل برخوردار باشند. امیدواریم حکمرانان در کشور خیر و صلاح مردم را از خودِ جمعی مردم برگیرند؛ به سواد اعظم ملت تکیه کنند و سیاست هایی پیش گیرند که بازتاب دهنده زیست جهان این مرز و بوم باشد. انشاءالله
۲۴آذر۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
✅متن و تفسیر متن: خاستگاه صلاح یا فساد
🔷دین به مثابه متن، تفسیر بردار است؛ اما متن های دیگر هم تفسیر بردار اند. متن های دیگر می تواند متعلق به یک حکیم، سیاستمدار، الهی دان، فیلسوف، جامعه شناس یا انسان دانای دیگر باشد.
🔷معروف است که هگل، فیلسوف پر آوازه قرن هجدهم و نوزدهم آلمانی، سه جور تفسیر شده است. هگلی های جوان، میانه و پیر ، سه هگل ضد و نقیض را شناسانده اند. از این رو، امروزه، هگل را هم فیلسوف آزادی و هم فیلسوف فاشیست می شناسند. مارکس هم به همین شکل است. از مارکسیست های فویرباخی ماتریالیست تمام عیار تا مارکسیست های مکتب فرانکفورتی فرهنگ گرا با شاخه های گوناگون، همه خود را متعلق به مکتب مارکس می دانند؛ اما در عمل زمین تا آسمان تفسیر آنها از همدیگر متفاوت اند.
🔷بنابراین وجود یک اندیشه در متن درجه اول دینی یا در متن یک اندیشمند از هر جنس که باشد، تنها یک شرط لازم برای تفسیر درست یا نادرست، مثبت یا منفی، و در نتیجه برای تحول اجتماعی مثبت یا منفی به شمار می رود. در عمل اما مهمترین شرط، شرطی کافی، بنام مفسر، وجود دارد که با شیوه ظهور و بروزش در عرصه تفسیر، علت تامه یک اندیشه تفسیر شده مثبت یا منفی می گردد.
🔷 اگر قران را به دست پیامبر ص بدهند، با تکیه بر این متن جامعه بدوی عربی را به جامعه مدنی اخلاقی تبدیل می کند و خشونت های جاهلی را به حداقل می رساند. اگر به دست علی ع بدهی از آن حکومت عادلانه استخراج کرده و آن را در کوفه پیاده می کند و با افتخار دستاورد آن را برای همیشه تاریخ توضیح داده و به یادگار می گذارد.
🔷همین قران را اگر به دست حجاج بدهی آن را چنان تفسیر می کند که اطاعت از خدا مشروط به حد توان افراد می گردد؛ اما اطاعت از حاکم بی قید و شرط گشته و حکومتی سرکوب گر و مطلقه شکل می گیرد و دمار از روزگار مردم در می آورد.
🔷مارکسیسم در اروپا دولت های دموکراتیک و سوسیالیستی رفاه گرای شمال اروپا را رقم زد؛ ولی در اتحاد جماهیر شوروی، خشن ترین جامعه تاریخ معاصر جهان را رقم زد و بنام مارکسیسم ده ها میلیون انسان بی گناه به مسلخ رفتند.
🔷جمهوریت هم یک اندیشه است؛ وقتی در تاریخ آمریکا تفسیر و پیاده می شود، جامعه ای نوپیدا را به آقای جهان تبدیل می کند؛ ولی وقتی در عراق به دست بعثی ها تفسیر می شود، تبدیل به وسیله ای برای گوسفند سازی مردم در عرصه سیاسی می گردد و بردگی میلیون ها انسان ذیل آن رقم می خورد.
🔷نتیجه گیری: بسیار مهم است که مفسران صاحب قدرت با متن چه می کنند و با تفسیر خود چه هدف یا هدف های خوب و بد را پی می گیرند. قبل از هر پیغبر بیرونی، این پیغبر درونی یا دیو درونی افراد از یک طرف و علم و جهل آنان از طرف دیگر است که با تجهیز بر عقل و احساسات، فطرت و غریزه، علایق خاص و عام، و نیز اکتساب علم و دانش کافی یا بی بهرگی از دانش زمانه، راهی به سوی فلاح یا فساد را می گشایند.
۱۴مرداد۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🔷دین به مثابه متن، تفسیر بردار است؛ اما متن های دیگر هم تفسیر بردار اند. متن های دیگر می تواند متعلق به یک حکیم، سیاستمدار، الهی دان، فیلسوف، جامعه شناس یا انسان دانای دیگر باشد.
🔷معروف است که هگل، فیلسوف پر آوازه قرن هجدهم و نوزدهم آلمانی، سه جور تفسیر شده است. هگلی های جوان، میانه و پیر ، سه هگل ضد و نقیض را شناسانده اند. از این رو، امروزه، هگل را هم فیلسوف آزادی و هم فیلسوف فاشیست می شناسند. مارکس هم به همین شکل است. از مارکسیست های فویرباخی ماتریالیست تمام عیار تا مارکسیست های مکتب فرانکفورتی فرهنگ گرا با شاخه های گوناگون، همه خود را متعلق به مکتب مارکس می دانند؛ اما در عمل زمین تا آسمان تفسیر آنها از همدیگر متفاوت اند.
🔷بنابراین وجود یک اندیشه در متن درجه اول دینی یا در متن یک اندیشمند از هر جنس که باشد، تنها یک شرط لازم برای تفسیر درست یا نادرست، مثبت یا منفی، و در نتیجه برای تحول اجتماعی مثبت یا منفی به شمار می رود. در عمل اما مهمترین شرط، شرطی کافی، بنام مفسر، وجود دارد که با شیوه ظهور و بروزش در عرصه تفسیر، علت تامه یک اندیشه تفسیر شده مثبت یا منفی می گردد.
🔷 اگر قران را به دست پیامبر ص بدهند، با تکیه بر این متن جامعه بدوی عربی را به جامعه مدنی اخلاقی تبدیل می کند و خشونت های جاهلی را به حداقل می رساند. اگر به دست علی ع بدهی از آن حکومت عادلانه استخراج کرده و آن را در کوفه پیاده می کند و با افتخار دستاورد آن را برای همیشه تاریخ توضیح داده و به یادگار می گذارد.
🔷همین قران را اگر به دست حجاج بدهی آن را چنان تفسیر می کند که اطاعت از خدا مشروط به حد توان افراد می گردد؛ اما اطاعت از حاکم بی قید و شرط گشته و حکومتی سرکوب گر و مطلقه شکل می گیرد و دمار از روزگار مردم در می آورد.
🔷مارکسیسم در اروپا دولت های دموکراتیک و سوسیالیستی رفاه گرای شمال اروپا را رقم زد؛ ولی در اتحاد جماهیر شوروی، خشن ترین جامعه تاریخ معاصر جهان را رقم زد و بنام مارکسیسم ده ها میلیون انسان بی گناه به مسلخ رفتند.
🔷جمهوریت هم یک اندیشه است؛ وقتی در تاریخ آمریکا تفسیر و پیاده می شود، جامعه ای نوپیدا را به آقای جهان تبدیل می کند؛ ولی وقتی در عراق به دست بعثی ها تفسیر می شود، تبدیل به وسیله ای برای گوسفند سازی مردم در عرصه سیاسی می گردد و بردگی میلیون ها انسان ذیل آن رقم می خورد.
🔷نتیجه گیری: بسیار مهم است که مفسران صاحب قدرت با متن چه می کنند و با تفسیر خود چه هدف یا هدف های خوب و بد را پی می گیرند. قبل از هر پیغبر بیرونی، این پیغبر درونی یا دیو درونی افراد از یک طرف و علم و جهل آنان از طرف دیگر است که با تجهیز بر عقل و احساسات، فطرت و غریزه، علایق خاص و عام، و نیز اکتساب علم و دانش کافی یا بی بهرگی از دانش زمانه، راهی به سوی فلاح یا فساد را می گشایند.
۱۴مرداد۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🔰حفظ نظام در دو گفتمان
🅾امروزه در حال و هوای سیاسی کشور، کم و بیش، بین بازیگران سیاسی در قدرت و بیرون قدرت، توافق وجود دارد که حوزه های مساله خیز گوناگونی در کشور، نظام سیاسی را با چالش های درهم تنیده مواجه ساخته است. با این حال، درباره بنیادهای این مسائل که گاهی به حد بحران هم رسیده است، و نیز راه کارهای محتمل، نه تنها اجماعی وجود ندارد، اختلاف شکننده شدید و نگران کننده ای مشاهده می گردد. این اختلافات را در دو قطب غیرقابل جمع می توان از همدیگر جدا کرد.
✍۱. حفظ نظام به شکل مستقیم: کسانی که معتقد به حفظ مستقیم نظام هستند، چند راهکار را در اولویت قرار می دهند.
🖊الف. اولویت نظامی: در این دیدگاه حوزه نظامی از هر جهت باید تقویت شود. ساخت، خرید و تهیه مدرن ترین سلاح ها؛ بیشترین سرمایه گذاری روی نیروهای نظامی (بالاترین حقوق و دیگر امتیازات مادی، بالاترین آموزش، بالاترین تساهل درمقابل تخلفات و جرائم این بخش، و تفویض بیشترین اختیارات، خلاصه برتری دادن میدان بر دیپلماسی)؛ قراردادن دیگر حوزه های نظام سیاسی و اجتماعی کشوری، ذیل نهادهای لشگری؛ نظامی گری تا حد تبدیل شدن امور نظامی به استعاره ای برای بازسازی دیگر نهادهای جامعه و تبدیل شدن امر نظامی به گفتمان برتر نظام.
🖊ب. اولویت امنیتی حکومت محور: تبدیل نیروهای امنیتی به بالاترین کانون قدرت و کنترل کننده، نه تنها جامعه و مردم، که نهادهای دیگر حکومتی؛ به طور مشخص تقدم مصالح امنیتی بر همه مصلحت های دیگر، از جمله مصلحت استقلال قضائی، استقلال نهادی دانش، استقلال نهادی مذهب و حتی استقلال نهادهای بروکراتیک سیاسی؛ و بالاخره، امنیتی شدن کلیت فضاهای عمومی جهت کنترل سریع هرگونه مخالفت یا اعتراض در حوزه های اجتماعی، از جمله نشانه های برتری دادن امنیت حکومت محور است . از این جهت، امنیت حکومت بر امنیت عموم مردم برتری می یابد.
🖊ج. اولویت بسط ایدئولوژی، دولت ساخته، در جامعه از سوی حکومت: استفاده از ابزارهای ایدئولوژی سازی فراگیر از قبیل گسترش ظواهر دینی به کمک رسانه ها و نیروهای ایدئولوژی سازی چون مبلغان مذهبی، مداحان، ائمه جمعه و جماعات، همراه با مراکز دینی از قبیل مساجد، زیارتگاه ها، عتبات و مراقد، حسنیه ها و تکیه ها، حوزه های علمیه و دانشگاه ها، دبستان ها و دبیرستان ها، همانند ایام مذهبی همچون محرم و رمضان، و اعیاد و وفیات مذهبی، از جمله مصداق های روشن ایدئولوژی سازی حکومتی به شمار می رود.
🔷تبصره: شیوه مستقیم گاهی تهدید، تحریف، تطمیع و دیگر شگردها و راهبردهای غیر اخلاقی را نیز، در هنگام لزوم، هم در عرصه سیاست داخلی و هم در عرصه سیاست خارجی تجویز می کند.
✍۲. حفظ نظام به شکل غیر مستقیم: آنها که حفظ نظام به شکل غیرمستقیم را تجویز می کنند، اولویت ها از جنس دیگر را مورد توجه قرار می دهند.
🖊الف. حفظ امنیت داخلی و خارجی با حرمت نهادن به نیازهای عموم مردم و کوشیدن برای برآوردن نیازهای امنیتی آنان: در دو سوی امنیت داخلی و خارجی، شهروندان و عموم مردم اولویت هایی مشخص، و شاید متمایز از مذاق حکومت گران، دارند. حفظ اموال بیت المال از چپاول، حفظ جان، آبرو و ناموس عموم شهروندان از تعرض قدرتمندان، حفظ اموال خصوصی از سرقت، تضمین آزادی های عمومی و غیرقابل سلب، همگی مثال هایی برای امنیت داخلی دلخواه ملت است. گسترش صلح با همسایگان، داشتن رابطه حسنه با همه کشورها، بالا بردن عزت و آبروی مردم در میان ملت های دیگر، بازیگر عادی بودن در روابط بین الملل، همگی مثال هایی برای امنیت خارجی از نگاه عموم مردم به شمار می رود.
🖊ب. توسعه اقتصادی و تامین رفاه اجتماعی: امروزه یکی از کارویژه های اصلی دولت ها، زمینه سازی برای توسعه اقتصادی و برداشتن موانع داخلی و خارجی در این زمینه است. در ادامه این وظیفه ذاتی، دولت های جدید وظیفه دارند با ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی، بازنشستگی، بیمه همگانی، حمایت های ویژه از طبقات پایین جامعه، رفاه حداقلی برای عموم شهروندان را تضمین کنند. در همین راستا دولت ها می کوشند با گسترش امکانات لازم برای بهره مندی همگان از بیشترین اوقات فراغت، از قبیل اقدامات بسنده در حوزه ورزش های همگانی، بسط مراکز ورزشی، هنری، علمی، فرهنگی، مردم شناختی، گردشگری و اموری از این قبیل، بیشترین رضایت و شادمانی را برای اکثریت جامعه فراهم آورند.
🖊ج. توجه مستقل به توسعه سیاسی: اندیشه سیاسی مسلط در جهان جدید این است که دولت ها امری جامعه ساخته اند و مالکیت جان، جسم و اموال که دولت ها در آنها تصرف می کنند، ذاتا متعلق به عموم مردم است و بنابراین، تصرف دولت در امور جامعه نه ذاتی که به نمایندگی از جامعه، مردم و شهروندان مشروعیت می یابد. دولت های جدید حداقلی بوده و وظیفه دارند حوزه خصوصی مردم را به رسمیت بشناسند.
🅾امروزه در حال و هوای سیاسی کشور، کم و بیش، بین بازیگران سیاسی در قدرت و بیرون قدرت، توافق وجود دارد که حوزه های مساله خیز گوناگونی در کشور، نظام سیاسی را با چالش های درهم تنیده مواجه ساخته است. با این حال، درباره بنیادهای این مسائل که گاهی به حد بحران هم رسیده است، و نیز راه کارهای محتمل، نه تنها اجماعی وجود ندارد، اختلاف شکننده شدید و نگران کننده ای مشاهده می گردد. این اختلافات را در دو قطب غیرقابل جمع می توان از همدیگر جدا کرد.
✍۱. حفظ نظام به شکل مستقیم: کسانی که معتقد به حفظ مستقیم نظام هستند، چند راهکار را در اولویت قرار می دهند.
🖊الف. اولویت نظامی: در این دیدگاه حوزه نظامی از هر جهت باید تقویت شود. ساخت، خرید و تهیه مدرن ترین سلاح ها؛ بیشترین سرمایه گذاری روی نیروهای نظامی (بالاترین حقوق و دیگر امتیازات مادی، بالاترین آموزش، بالاترین تساهل درمقابل تخلفات و جرائم این بخش، و تفویض بیشترین اختیارات، خلاصه برتری دادن میدان بر دیپلماسی)؛ قراردادن دیگر حوزه های نظام سیاسی و اجتماعی کشوری، ذیل نهادهای لشگری؛ نظامی گری تا حد تبدیل شدن امور نظامی به استعاره ای برای بازسازی دیگر نهادهای جامعه و تبدیل شدن امر نظامی به گفتمان برتر نظام.
🖊ب. اولویت امنیتی حکومت محور: تبدیل نیروهای امنیتی به بالاترین کانون قدرت و کنترل کننده، نه تنها جامعه و مردم، که نهادهای دیگر حکومتی؛ به طور مشخص تقدم مصالح امنیتی بر همه مصلحت های دیگر، از جمله مصلحت استقلال قضائی، استقلال نهادی دانش، استقلال نهادی مذهب و حتی استقلال نهادهای بروکراتیک سیاسی؛ و بالاخره، امنیتی شدن کلیت فضاهای عمومی جهت کنترل سریع هرگونه مخالفت یا اعتراض در حوزه های اجتماعی، از جمله نشانه های برتری دادن امنیت حکومت محور است . از این جهت، امنیت حکومت بر امنیت عموم مردم برتری می یابد.
🖊ج. اولویت بسط ایدئولوژی، دولت ساخته، در جامعه از سوی حکومت: استفاده از ابزارهای ایدئولوژی سازی فراگیر از قبیل گسترش ظواهر دینی به کمک رسانه ها و نیروهای ایدئولوژی سازی چون مبلغان مذهبی، مداحان، ائمه جمعه و جماعات، همراه با مراکز دینی از قبیل مساجد، زیارتگاه ها، عتبات و مراقد، حسنیه ها و تکیه ها، حوزه های علمیه و دانشگاه ها، دبستان ها و دبیرستان ها، همانند ایام مذهبی همچون محرم و رمضان، و اعیاد و وفیات مذهبی، از جمله مصداق های روشن ایدئولوژی سازی حکومتی به شمار می رود.
🔷تبصره: شیوه مستقیم گاهی تهدید، تحریف، تطمیع و دیگر شگردها و راهبردهای غیر اخلاقی را نیز، در هنگام لزوم، هم در عرصه سیاست داخلی و هم در عرصه سیاست خارجی تجویز می کند.
✍۲. حفظ نظام به شکل غیر مستقیم: آنها که حفظ نظام به شکل غیرمستقیم را تجویز می کنند، اولویت ها از جنس دیگر را مورد توجه قرار می دهند.
🖊الف. حفظ امنیت داخلی و خارجی با حرمت نهادن به نیازهای عموم مردم و کوشیدن برای برآوردن نیازهای امنیتی آنان: در دو سوی امنیت داخلی و خارجی، شهروندان و عموم مردم اولویت هایی مشخص، و شاید متمایز از مذاق حکومت گران، دارند. حفظ اموال بیت المال از چپاول، حفظ جان، آبرو و ناموس عموم شهروندان از تعرض قدرتمندان، حفظ اموال خصوصی از سرقت، تضمین آزادی های عمومی و غیرقابل سلب، همگی مثال هایی برای امنیت داخلی دلخواه ملت است. گسترش صلح با همسایگان، داشتن رابطه حسنه با همه کشورها، بالا بردن عزت و آبروی مردم در میان ملت های دیگر، بازیگر عادی بودن در روابط بین الملل، همگی مثال هایی برای امنیت خارجی از نگاه عموم مردم به شمار می رود.
🖊ب. توسعه اقتصادی و تامین رفاه اجتماعی: امروزه یکی از کارویژه های اصلی دولت ها، زمینه سازی برای توسعه اقتصادی و برداشتن موانع داخلی و خارجی در این زمینه است. در ادامه این وظیفه ذاتی، دولت های جدید وظیفه دارند با ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی، بازنشستگی، بیمه همگانی، حمایت های ویژه از طبقات پایین جامعه، رفاه حداقلی برای عموم شهروندان را تضمین کنند. در همین راستا دولت ها می کوشند با گسترش امکانات لازم برای بهره مندی همگان از بیشترین اوقات فراغت، از قبیل اقدامات بسنده در حوزه ورزش های همگانی، بسط مراکز ورزشی، هنری، علمی، فرهنگی، مردم شناختی، گردشگری و اموری از این قبیل، بیشترین رضایت و شادمانی را برای اکثریت جامعه فراهم آورند.
🖊ج. توجه مستقل به توسعه سیاسی: اندیشه سیاسی مسلط در جهان جدید این است که دولت ها امری جامعه ساخته اند و مالکیت جان، جسم و اموال که دولت ها در آنها تصرف می کنند، ذاتا متعلق به عموم مردم است و بنابراین، تصرف دولت در امور جامعه نه ذاتی که به نمایندگی از جامعه، مردم و شهروندان مشروعیت می یابد. دولت های جدید حداقلی بوده و وظیفه دارند حوزه خصوصی مردم را به رسمیت بشناسند.
آنان حق ندارند، در حوزه خصوصی مردم تجسس کنند و فراتر از قانون در امور شهروندان به دخالت بپردازند. از سوی دیگر وظیفه دولت ها است که زمینه مشارکت سیاسی مردم را فراهم آورند تا آنان نه صرفا از راه شرکت در انتخابات در روزهای مشخصی از سال، که به صورت روزمره با تاسیس تشکلات گوناگون سیاسی و اجتماعی، و برخورداری از جامعه مدنی و احزاب سیاسی، عرصه عمومی و نهاد دولت را تحت نظارت همه جانبه خود در آورند. مردم باید بتوانند در یک نظام سیاسی باز علاوه بر حمایت از دولت و نظام سیاسی، در موارد مقتضی به اعتراض و انتقاد نیز رو آورند. در یک کلمه دولت وظیفه دارد مانند توسعه اقتصادی-اجتماعی، توسعه سیاسی را نیز در اولویت خود قرار دهد.
🖊د. بسط عدالت: یکی از مهمترین وظیفه دولت ها عدالت ورزی همه جانبه به نفع عموم مردم است. وجود قوه قضائیه مستقل و بی طرف، توزیع عادلانه ثروتهای عمومی، تدوین قوانین بر اساس خواست جامعه و گردن نهادن دولت به قوانین کشور به جای حکمرانی مصلحت جویانه که در عمل به تحمیل اراده اقلیت بر اکثریت را در پی می آورد و خروجی آن در واقع مصلحت سوزی است و نه عمل به مصلحت، سیاستگذاری عمومی درست (توجه همه جانبه به محیط زیست، حفظ هویت ملی، گسترش حمل و نقل برای از بین بردن جنوب و شمال در داخل یک کشور و ...) که نتیجه آن تامین مصالح ملی باشد و نه منافع هیات حاکمه، همگی را می توان مصداق هایی برای عدالت ورزی همه جانبه دولت در نظر گرفت.
🔷تبصره: چنین اقداماتی هر چند مستقیم به حفظ نظام مربوط نیست، مشروعیت نظام سیاسی را به شدت افزایش می دهد. با افزایش مشروعیت جامعه شناختی دولت، نه تنها خطرات داخلی برای حفظ حکومت و دولت کاهش می یابد، بلکه به محض افزایش رضایت عمومی از دولت، تهدیدات خارجی نیز فروکش می کند؛ چرا که مشروعیت سیاسی بالا، ملت را به پشتیبان دولت تبدیل می کند و از آنجا که ملت امری دائمی است، هیچ دولت عاقلی خود را در مقابل امر دائمی قرار نمی دهد.
✅نتیجه پایانی: بهترین نوع حفظ نظام، در وهله اول، حفظ غیر مستقیم آن از طریق عمل کردن دولت به کارویژه های ذاتی خود به نفع عموم است. این شیوه نه تنها نظام را حفظ می کند، بلکه آن را به حکومتی مشروع و مورد رضایت خداوند در می آورد. دامن زدن به حفظ انحصاری نظام به شیوه اول، یا اولویت دادن به آن، نه تنها پر هزینه و کم فایده است، بلکه دو تالی فاسد را دربر دارد: اولا نظام از طریق غیر مشروع حفظ می گردد، چرا که با باقی ماندن نیازهای جامعه، مردم ناراضی می گردند، و ثانیا در بلند مدت چنین نظامی به جای حفظ شدن در نهایت فرو می پاشد. در پایان یک نکته را باید تذکر داد. حفظ نظام باید با ترکیبی از دو روش مستقیم و غیرمستقیم صورت گیرد؛ چرا که در این صورت همه ارکان یک نظام یعنی حکومت، حاکمیت، سرزمین و مردم حفظ خواهد شد و هر تهدید محتمل خارجی کاهش خواهد یافت. اما نکته اساسی این است که حفظ مستقیم نظام نباید بر حفظ غیرمستقیم برتری یابد، بلکه باید تابعی از آن باشد و به اندازه ای که و به شیوه ای که جامعه و عموم مردم به دولت اجازه می دهند، به حفظ مستقیم روی آورد. مهندسی اصلی یک نظام مشروع، باید به عهده بانک عقل عمومی جامعه باشد و نه بر سلیقه خودخواهانه هیات حاکمه که هنگام نشستن در اریکه قدرت منافع خصوصی آنان بر منافع عمومی ملت غلبه می یابد و بدون در نظر گرفتن کنترل عمومی حکومت از سوی مردم، ممکن است خسارت های جبران ناپذیری به ضرر عموم ملت بپروراند.
شفیعی ۲۱ دی ۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
🖊د. بسط عدالت: یکی از مهمترین وظیفه دولت ها عدالت ورزی همه جانبه به نفع عموم مردم است. وجود قوه قضائیه مستقل و بی طرف، توزیع عادلانه ثروتهای عمومی، تدوین قوانین بر اساس خواست جامعه و گردن نهادن دولت به قوانین کشور به جای حکمرانی مصلحت جویانه که در عمل به تحمیل اراده اقلیت بر اکثریت را در پی می آورد و خروجی آن در واقع مصلحت سوزی است و نه عمل به مصلحت، سیاستگذاری عمومی درست (توجه همه جانبه به محیط زیست، حفظ هویت ملی، گسترش حمل و نقل برای از بین بردن جنوب و شمال در داخل یک کشور و ...) که نتیجه آن تامین مصالح ملی باشد و نه منافع هیات حاکمه، همگی را می توان مصداق هایی برای عدالت ورزی همه جانبه دولت در نظر گرفت.
🔷تبصره: چنین اقداماتی هر چند مستقیم به حفظ نظام مربوط نیست، مشروعیت نظام سیاسی را به شدت افزایش می دهد. با افزایش مشروعیت جامعه شناختی دولت، نه تنها خطرات داخلی برای حفظ حکومت و دولت کاهش می یابد، بلکه به محض افزایش رضایت عمومی از دولت، تهدیدات خارجی نیز فروکش می کند؛ چرا که مشروعیت سیاسی بالا، ملت را به پشتیبان دولت تبدیل می کند و از آنجا که ملت امری دائمی است، هیچ دولت عاقلی خود را در مقابل امر دائمی قرار نمی دهد.
✅نتیجه پایانی: بهترین نوع حفظ نظام، در وهله اول، حفظ غیر مستقیم آن از طریق عمل کردن دولت به کارویژه های ذاتی خود به نفع عموم است. این شیوه نه تنها نظام را حفظ می کند، بلکه آن را به حکومتی مشروع و مورد رضایت خداوند در می آورد. دامن زدن به حفظ انحصاری نظام به شیوه اول، یا اولویت دادن به آن، نه تنها پر هزینه و کم فایده است، بلکه دو تالی فاسد را دربر دارد: اولا نظام از طریق غیر مشروع حفظ می گردد، چرا که با باقی ماندن نیازهای جامعه، مردم ناراضی می گردند، و ثانیا در بلند مدت چنین نظامی به جای حفظ شدن در نهایت فرو می پاشد. در پایان یک نکته را باید تذکر داد. حفظ نظام باید با ترکیبی از دو روش مستقیم و غیرمستقیم صورت گیرد؛ چرا که در این صورت همه ارکان یک نظام یعنی حکومت، حاکمیت، سرزمین و مردم حفظ خواهد شد و هر تهدید محتمل خارجی کاهش خواهد یافت. اما نکته اساسی این است که حفظ مستقیم نظام نباید بر حفظ غیرمستقیم برتری یابد، بلکه باید تابعی از آن باشد و به اندازه ای که و به شیوه ای که جامعه و عموم مردم به دولت اجازه می دهند، به حفظ مستقیم روی آورد. مهندسی اصلی یک نظام مشروع، باید به عهده بانک عقل عمومی جامعه باشد و نه بر سلیقه خودخواهانه هیات حاکمه که هنگام نشستن در اریکه قدرت منافع خصوصی آنان بر منافع عمومی ملت غلبه می یابد و بدون در نظر گرفتن کنترل عمومی حکومت از سوی مردم، ممکن است خسارت های جبران ناپذیری به ضرر عموم ملت بپروراند.
شفیعی ۲۱ دی ۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
🔰خرد جهان شمول سیاسی و حکمت مذاکره
✅در دو قرن اخیر، در سطح کلان، نظام اقتصاد جهانی، فراتر از نظام های ملی متعلق به دولت ها، شکل گرفته و موفقیت اقتصادهای ملی، به نقش و جایگاه هر کدام در نظام اقتصاد جهانی وابسته است. تا اندازه ای، شبیه نظام اقتصاد جهانی، در شرایط جهانی شدن، می توان از نظام حکمرانی جهانی سخن گفت که از خردی جهان شمول تبعیت می کند.
✅اندازه عقلانیت حکمرانی در عرصه داخلی و خارجی یک دولت را، از راه مقایسه آن با خرد سیاسی جهان شمولِ حاکم بر نظام حکمرانی جهانی، می توان سنجید. به اندازه ای که بازی سیاسی یک کشور همخوانی بیشتری با حکمرانی جهانی داشته باشد و با خرد حاکم بر حکمرانی جهانی در یک مسیر قرار گیرد، به همان اندازه عیار عقلانیت مدیریت سیاسی یک سیستم سیاسی افزایش می یابد.
✅براین اساس، دولتی که نتواند بازی سیاسی خود در داخل و خارج را با خرد سیاسی جهان شمول هماهنگ سازد، به همان اندازه از موهبت حکمرانی موفق به دور خواهد بود.
✅موفقیت حکمرانی در جمهوری اسلامی در داخل و خارج از قاعده بالا جدا نیست. دولت ایران با رو آوردن به مذاکره، به مثابه نه یک تاکتیک که یک استراتژی و یک اصل اولیه، چه در پرونده هسته ای و چه در اختلافات دیگری که ایران را از نظام اقتصاد جهانی و نظام حکمرانی جهانی جدا کرده است، گامی اساسی در پر کردن فاصله عقلانیت سیاسی و اقتصادی موجود با عقلانیت حاکم بر نظام اقتصاد جهانی و حکمرانی جهانی است.
🔷نتیجه گیری: هیچ کشوری، چه آمریکا و اروپا و چه کشورهای دیگر، نمی توانند با زیرپا گذاشتن منطق حاکم بر نظام اقتصاد جهانی و حکمرانی جهانی، در اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی خود به برتری دست یابند و بر جهان آقایی کنند. مذاکره ایران با اروپا، آمریکا، کشورهای همسایه و کشورهای اسلامی، پیرامون مسائل گوناگون هسته ای و غیرهسته ای، در ظاهر مذاکره با یک یا چند کشور است؛ اما در واقع آغاز جذب کردن خرد سیاسی جهان شمول برای حکمرانی بهتر و جذب شدن در نظام اقتصاد جهانی و نظام حکمرانی جهانی است. این جذب کردن و جذب شدن، خود افزایندگی پایا و پویای خرد سیاسی حاکم بر حکمرانی را تضمین خواهد کرد و امکان پشت سرگذاشتن بحران های داخلی و خارجی را در دسترس قرار خواهد داد. انشاءالله
شفیعی ۱۸بهمن۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
✅در دو قرن اخیر، در سطح کلان، نظام اقتصاد جهانی، فراتر از نظام های ملی متعلق به دولت ها، شکل گرفته و موفقیت اقتصادهای ملی، به نقش و جایگاه هر کدام در نظام اقتصاد جهانی وابسته است. تا اندازه ای، شبیه نظام اقتصاد جهانی، در شرایط جهانی شدن، می توان از نظام حکمرانی جهانی سخن گفت که از خردی جهان شمول تبعیت می کند.
✅اندازه عقلانیت حکمرانی در عرصه داخلی و خارجی یک دولت را، از راه مقایسه آن با خرد سیاسی جهان شمولِ حاکم بر نظام حکمرانی جهانی، می توان سنجید. به اندازه ای که بازی سیاسی یک کشور همخوانی بیشتری با حکمرانی جهانی داشته باشد و با خرد حاکم بر حکمرانی جهانی در یک مسیر قرار گیرد، به همان اندازه عیار عقلانیت مدیریت سیاسی یک سیستم سیاسی افزایش می یابد.
✅براین اساس، دولتی که نتواند بازی سیاسی خود در داخل و خارج را با خرد سیاسی جهان شمول هماهنگ سازد، به همان اندازه از موهبت حکمرانی موفق به دور خواهد بود.
✅موفقیت حکمرانی در جمهوری اسلامی در داخل و خارج از قاعده بالا جدا نیست. دولت ایران با رو آوردن به مذاکره، به مثابه نه یک تاکتیک که یک استراتژی و یک اصل اولیه، چه در پرونده هسته ای و چه در اختلافات دیگری که ایران را از نظام اقتصاد جهانی و نظام حکمرانی جهانی جدا کرده است، گامی اساسی در پر کردن فاصله عقلانیت سیاسی و اقتصادی موجود با عقلانیت حاکم بر نظام اقتصاد جهانی و حکمرانی جهانی است.
🔷نتیجه گیری: هیچ کشوری، چه آمریکا و اروپا و چه کشورهای دیگر، نمی توانند با زیرپا گذاشتن منطق حاکم بر نظام اقتصاد جهانی و حکمرانی جهانی، در اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی خود به برتری دست یابند و بر جهان آقایی کنند. مذاکره ایران با اروپا، آمریکا، کشورهای همسایه و کشورهای اسلامی، پیرامون مسائل گوناگون هسته ای و غیرهسته ای، در ظاهر مذاکره با یک یا چند کشور است؛ اما در واقع آغاز جذب کردن خرد سیاسی جهان شمول برای حکمرانی بهتر و جذب شدن در نظام اقتصاد جهانی و نظام حکمرانی جهانی است. این جذب کردن و جذب شدن، خود افزایندگی پایا و پویای خرد سیاسی حاکم بر حکمرانی را تضمین خواهد کرد و امکان پشت سرگذاشتن بحران های داخلی و خارجی را در دسترس قرار خواهد داد. انشاءالله
شفیعی ۱۸بهمن۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
✍ مذاکره برای آشتی یا مذاکره برای منافع ملی؟
🖊مذاکره برای آشتی با یک دولت، و مذاکره با یک دولت بر سر مسائل اختلافی نه برای آشتی با آن بلکه برای به دست آوردن منافع ملی زیر پا گذاشته شده از سوی دولت دیگر، در مناسبات بین المللی اساسا دو مقوله جدا از هم اند و نمی توان این دو مذاکره را با یک منطق تحلیل کرد.
🖊 آشتی از مقوله صلح است و زمانی اتفاق می افتد که بین دو کشور اختلافات بزرگ یا کوچک به وجود آید و دو کشور تصمیم بگیرند، از راه مذاکره برای آشتی، به دوران ما قبل اختلافات برگردند.
🖊در این صورت کشوری که آشتی را انتخاب کرده، در واقع، بدون شرط یا باشرایطی، از کدورت های پیش آمده چشم پوشی می کند و دوستی قبلی بین دو طرف را بر می گرداند. گاهی نیز روابط تنش زا پایان می یابد و دو کشور، هر چند دوست و متحد نباشند، به وضعیت عادی بر می گردند.
🖊برای مثال، دولت عراق با کشور ایران هشت سال جنگید. دولت ایران بعد از مدتی قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفت و روابط دو کشور عادی شد و بعد از سقوط رژیم بعثی به وضعیت دوستی بین دو کشور ارتقا یافت.
🖊مثال دیگر می تواند رابطه سوریه و دولت های عربی باشد که در طول تاریخ معاصر قطع و وصل های زیادی داشته است. همچنین، رابطه عربستان و قطر، بخاطر یک سری اختلافات بین دو طرف برای مدتی با مشکل مواجه شده بود، اما در این اواخر به حالت عادی برگشت.
🖊در مورد صلح با یک کشور، طبیعی است که در صورتی آشتی عملی خواهد شد که کدورت ها رفع و رجوع گردد و دو طرف تصمیم بگیرند تنش های فیمابین را کنار بگذارند. اما اگر موانعی در میان باشد و اجازه رفع کدورت را ندهد، صلحی نیز به دست نخواهد آمد. به عنوان مثال، ایران نمی تواند با کشور امارات، تا زمانی که سه جزیره ایرانی را متعلق به خود می داند، وارد رابطه دوستانه گردد.
🖊اما بحث مذاکره با یک یا چند کشور دیگر در نظام بین الملل بر سر حل یک اختلاف و در راستای رسیدن به منافع ملیِ زیر پا گذاشته شده از سوی دولت های دیگر، که ربطی به تغییر رابطه با آن دولت یا دولت ها ندارد، با بحث مصالحه با خود آن کشور به کلی متفاوت است.
🖊 در اینجا مساله عادی سازی رابطه با یک یا چند کشور یا انداختن طرح دوستی با آنها مطرح نیست. در این موارد، معنا ندارد کشوری که دنبال منافع ملی است، بگوید من وارد مذاکره با فلان کشور نمی گردم و از راه مذاکره با آن کشور منافع ملی خودم را دنبال نمی کنم؛ چرا که از آن کشور دل خوشی ندارم و نمی خواهم با دولت ستم گر هم سخن گردم! این موضع گیری از آن رو غیرقابل دفاع است که بنا نیست در اینجا نتیجه مذاکره دوستی با کشور مذاکره کننده باشد؛ بلکه فرض بر این است که منافع ملی کشور در گرو مذاکره با کشور متخاصم است.
🅾نتیجه: موضع کسانی که امروز در داخل کشور با مذاکره ایران و آمریکا بر سر پرونده هسته ای ایران مخالفت می کنند و استدلال می آورند که رئیس دولت آمریکا قاتل و جنایت کار است؛ چرا که سردار شهید سلیمانی را ترور کرده است و نمی توان با جنایتکار وارد مذاکره شد، در صورتی موجه بود که مذاکره برای آشتی با دولت ترامپ باشد. اما اگر این مذاکره برای رسیدن به منافع ملی است و بنا نیست ایران با آمریکا طرح دوستی بریزد، در این صورت مذاکره با جنایت کار نه تنها موجه خواهد بود، بلکه ترک مذاکره با آن دولت به معنای ضایع کردن منافع ملی و گام برداشتن در راستای منافع اهریمنان این مرز و بوم، از جمله دولت ترامپ، قابل تفسیر خواهد بود. از این رو آنان که دنبال تنبیه قاتل اند، باید بیش از دیگران از مذاکره طرفین استقبال کنند و گرنه در عمل همان قاتل را تقویت و علیه کشور خود گام برخواهند داشت.
شفیعی ۱۸بهمن ۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
🖊مذاکره برای آشتی با یک دولت، و مذاکره با یک دولت بر سر مسائل اختلافی نه برای آشتی با آن بلکه برای به دست آوردن منافع ملی زیر پا گذاشته شده از سوی دولت دیگر، در مناسبات بین المللی اساسا دو مقوله جدا از هم اند و نمی توان این دو مذاکره را با یک منطق تحلیل کرد.
🖊 آشتی از مقوله صلح است و زمانی اتفاق می افتد که بین دو کشور اختلافات بزرگ یا کوچک به وجود آید و دو کشور تصمیم بگیرند، از راه مذاکره برای آشتی، به دوران ما قبل اختلافات برگردند.
🖊در این صورت کشوری که آشتی را انتخاب کرده، در واقع، بدون شرط یا باشرایطی، از کدورت های پیش آمده چشم پوشی می کند و دوستی قبلی بین دو طرف را بر می گرداند. گاهی نیز روابط تنش زا پایان می یابد و دو کشور، هر چند دوست و متحد نباشند، به وضعیت عادی بر می گردند.
🖊برای مثال، دولت عراق با کشور ایران هشت سال جنگید. دولت ایران بعد از مدتی قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفت و روابط دو کشور عادی شد و بعد از سقوط رژیم بعثی به وضعیت دوستی بین دو کشور ارتقا یافت.
🖊مثال دیگر می تواند رابطه سوریه و دولت های عربی باشد که در طول تاریخ معاصر قطع و وصل های زیادی داشته است. همچنین، رابطه عربستان و قطر، بخاطر یک سری اختلافات بین دو طرف برای مدتی با مشکل مواجه شده بود، اما در این اواخر به حالت عادی برگشت.
🖊در مورد صلح با یک کشور، طبیعی است که در صورتی آشتی عملی خواهد شد که کدورت ها رفع و رجوع گردد و دو طرف تصمیم بگیرند تنش های فیمابین را کنار بگذارند. اما اگر موانعی در میان باشد و اجازه رفع کدورت را ندهد، صلحی نیز به دست نخواهد آمد. به عنوان مثال، ایران نمی تواند با کشور امارات، تا زمانی که سه جزیره ایرانی را متعلق به خود می داند، وارد رابطه دوستانه گردد.
🖊اما بحث مذاکره با یک یا چند کشور دیگر در نظام بین الملل بر سر حل یک اختلاف و در راستای رسیدن به منافع ملیِ زیر پا گذاشته شده از سوی دولت های دیگر، که ربطی به تغییر رابطه با آن دولت یا دولت ها ندارد، با بحث مصالحه با خود آن کشور به کلی متفاوت است.
🖊 در اینجا مساله عادی سازی رابطه با یک یا چند کشور یا انداختن طرح دوستی با آنها مطرح نیست. در این موارد، معنا ندارد کشوری که دنبال منافع ملی است، بگوید من وارد مذاکره با فلان کشور نمی گردم و از راه مذاکره با آن کشور منافع ملی خودم را دنبال نمی کنم؛ چرا که از آن کشور دل خوشی ندارم و نمی خواهم با دولت ستم گر هم سخن گردم! این موضع گیری از آن رو غیرقابل دفاع است که بنا نیست در اینجا نتیجه مذاکره دوستی با کشور مذاکره کننده باشد؛ بلکه فرض بر این است که منافع ملی کشور در گرو مذاکره با کشور متخاصم است.
🅾نتیجه: موضع کسانی که امروز در داخل کشور با مذاکره ایران و آمریکا بر سر پرونده هسته ای ایران مخالفت می کنند و استدلال می آورند که رئیس دولت آمریکا قاتل و جنایت کار است؛ چرا که سردار شهید سلیمانی را ترور کرده است و نمی توان با جنایتکار وارد مذاکره شد، در صورتی موجه بود که مذاکره برای آشتی با دولت ترامپ باشد. اما اگر این مذاکره برای رسیدن به منافع ملی است و بنا نیست ایران با آمریکا طرح دوستی بریزد، در این صورت مذاکره با جنایت کار نه تنها موجه خواهد بود، بلکه ترک مذاکره با آن دولت به معنای ضایع کردن منافع ملی و گام برداشتن در راستای منافع اهریمنان این مرز و بوم، از جمله دولت ترامپ، قابل تفسیر خواهد بود. از این رو آنان که دنبال تنبیه قاتل اند، باید بیش از دیگران از مذاکره طرفین استقبال کنند و گرنه در عمل همان قاتل را تقویت و علیه کشور خود گام برخواهند داشت.
شفیعی ۱۸بهمن ۱۴۰۳
@Mahmood_shafiee
🔰من هم یکی مثل شما
🖌رئیس جمهور محترم، بارها و به مناسبت های مختلف در سخنان شان اشاره می کنند که "من هم مثل شما هستم". این سخن البته گفتار نیکویی است و باید هم صاحبان قدرت خود را تافته جدا بافته از ملت ندانند. ریشه این سخن کلام الهی درباره پیامبر گرامی اسلام ص است که به آن حضرت، هر چند آن چنان مقام شایسته ای رسیده است که به او از سوی خدا حقایق آسمانی وحی می گردد، می فرماید "بگو همانا من بشری مثل شما هستم ..." و همچنین ریشه سخن بالا فرمایش امام علی علیه السلام است که مردمانش را بر سخن گفتن با خود از روی عزت و مشورت دادن به او همچون یکی از بندگان خدا که ممکن است بدون امداد الهی در خطا افتد، تشویق می فرمود. پس تا اینجای کار سخن دکتر پزشکیان پسندیده است و بر تکرار آن نیز ملامتی نیست؛ چرا که عموم مردم به این نتیجه رسیده اند که رئیس جمهور از جنس آنها بوده و فاصله ای بین خودشان و شخصیت مردم خواهانه او نمی بینند.
اما به دلایلی که در ذیل اشاره خواهد شد، رئیس جمهور محترم باید بدانند صورت مساله دیگری در کشور ما در جریان است که گفتن این سخن "من هم مثل شما هستم" نه تنها درمان آن مشکل خطرناک نیست؛ بلکه از نظر کسانی که سازنده معضل اند، کلام باطلی است که تکرار آن چون آب در هاون کوبیدن است.
✳️۱. جمعی از حکومت گرانِ کنونی ایران، خود را مجسمه دین و دیانت می دانند؛ آنچنان که جیب خود را نیز جیب دیگری از بیت المال تلقی می کنند. برای این جماعت سخن رئیس جمهور بیهوده است؛ چرا که آنان بین خود که عین دیانتند و بین عموم مردم فاصله ای پرناشدنی می بینند. برای آنان سخن از یکی دیدن حاکمان اسلامی و ملت کلامی به غایت دور از حقیقت و جدا شدن از جرگه گروه بر حق است.
✳️۲. این جمع از حکومت گران خود-حق و خود-دین پندار، بین حسابهای بانکی شخصی و حساب های متعلق به حکومت تفاوتی نمی بینند و در نتیجه بیت المال را در حساب های شخصی خود نگه می دارند. برای این گروه سخنی مضحک تر از این نیست که بین مردم و حاکمان همسنگی فرض کرد. این حاکمان محرمان حکومت اسلامی پنداشته شده و عموم مردم از این جرگه خارج اند و نامحرم. چگونه می توان بین محرم و نامحرم فاصله را برداشت و حاکمان را همچون یکی از عموم مردم پنداشت؟!
✳️۳. این بخش از حکومت گران، که امروز کنترل بیشترین قدرت، ثروت و دیگر منابع سلطه را در دست دارند، از آنجا که اراده ها و تصمیم ها، گفتارها و کردارهای خود را همچون مصلحتی برتر برای ماندگاری حکومت اسلامی در نظر می گیرند، هرگونه گناهان یا خطاهای کوچک یا بزرگ خود یا نزدیکان خود یا حامیان خود را از قبل بخشوده شده می پندارند و گاهی معتقدند برای خطاهای آنان نیز باید حسناتی در نظر گرفت و امتیازات جدیدی در اختیارشان گذاشت. برای چنین جماعت خود همیشه بر حق پنداری، سخن گفتن از "من هم مثل شما هستم" نعل وارونه زدن و استفاده از افعال معکوس است. اینها ولی نعمت مطلق اند و کمی یا زیادی رزق و روزی دیگران به اندازه نزدیکی دیگران به این جمع یا دوری دیگران از آنان وابسته است. این دیگران همان عموم مردم اند.
⏬نتیجه گیری: جناب آقای دکتر پزشکیان تکلیف خود را با مردمانی که برای نجات کشور و آرزوی رسیدن به وضعیتی بهتر، او را انتخاب کردند، و آنان که در صحنه حاضر شدند و بر رقیبان او رای دادند و کسانی که نتوانستند بر ناامیدی فراگیر غلبه کنند و در صحنه انتخابات حاضر نشدند، مشخص کرده است. او خود را از عموم مردم جدا نمی داند. اما لازم است تکلیف خود را با آن بخش از حکومت گران روی پرده یا اغلب پشت پرده، که بیشترین منابع قدرت را در دست دارند، مشخص کنند. آنان رئیس جمهوری می خواهند که در خدمت تداوم سروری نا بحق آنان قرار گیرد و اسلامیت حکومت را تضمین بقای قدرت، ثروت، شوکت و برتری این جماعت، بپندارد. رئیس جمهور محترم اگر خود را همچون یکی از مردم می پندارد که واقعا هم چنین است، نمی تواند، همزمان، خود را، با پیش گرفتن سکوت، همچون خدمتگذار این جماعت سلطه گر بداند که، به ناحق، وجود و منافع خودشان را به معیاری برای مشروعیت حکومت اسلامی تبدیل کرده اند. در این صورت، خطر احتمالی این است که آقای رئیس جمهور شفافیت در حکمرانی را فدای مصلحت سنجی های خودآگاه و ناخودآگاه سازد و بعد از مدتی متوجه شوند که از این راه، ناخواسته مصالح ملت را به مصالح اندکی حکومت گر از صاحبان بیشترین منابع ثروت و قدرت واگذار کرده اند. رئیس جمهور محترم اگر به علی علیه السلام اقتدا کرده اند، می دانند که آن حضرت در دوره ۳۰ ساله از وفات پیامبر گرامی اسلام ص تا شهادت خودش، وفاق و سکوت، شفافیت و افشاگری را همزمان پیش بردند و هیچ یک از دو کار اساسی خدا پسندانه را فدای دیگری نساختند.
۳سفند۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee
🖌رئیس جمهور محترم، بارها و به مناسبت های مختلف در سخنان شان اشاره می کنند که "من هم مثل شما هستم". این سخن البته گفتار نیکویی است و باید هم صاحبان قدرت خود را تافته جدا بافته از ملت ندانند. ریشه این سخن کلام الهی درباره پیامبر گرامی اسلام ص است که به آن حضرت، هر چند آن چنان مقام شایسته ای رسیده است که به او از سوی خدا حقایق آسمانی وحی می گردد، می فرماید "بگو همانا من بشری مثل شما هستم ..." و همچنین ریشه سخن بالا فرمایش امام علی علیه السلام است که مردمانش را بر سخن گفتن با خود از روی عزت و مشورت دادن به او همچون یکی از بندگان خدا که ممکن است بدون امداد الهی در خطا افتد، تشویق می فرمود. پس تا اینجای کار سخن دکتر پزشکیان پسندیده است و بر تکرار آن نیز ملامتی نیست؛ چرا که عموم مردم به این نتیجه رسیده اند که رئیس جمهور از جنس آنها بوده و فاصله ای بین خودشان و شخصیت مردم خواهانه او نمی بینند.
اما به دلایلی که در ذیل اشاره خواهد شد، رئیس جمهور محترم باید بدانند صورت مساله دیگری در کشور ما در جریان است که گفتن این سخن "من هم مثل شما هستم" نه تنها درمان آن مشکل خطرناک نیست؛ بلکه از نظر کسانی که سازنده معضل اند، کلام باطلی است که تکرار آن چون آب در هاون کوبیدن است.
✳️۱. جمعی از حکومت گرانِ کنونی ایران، خود را مجسمه دین و دیانت می دانند؛ آنچنان که جیب خود را نیز جیب دیگری از بیت المال تلقی می کنند. برای این جماعت سخن رئیس جمهور بیهوده است؛ چرا که آنان بین خود که عین دیانتند و بین عموم مردم فاصله ای پرناشدنی می بینند. برای آنان سخن از یکی دیدن حاکمان اسلامی و ملت کلامی به غایت دور از حقیقت و جدا شدن از جرگه گروه بر حق است.
✳️۲. این جمع از حکومت گران خود-حق و خود-دین پندار، بین حسابهای بانکی شخصی و حساب های متعلق به حکومت تفاوتی نمی بینند و در نتیجه بیت المال را در حساب های شخصی خود نگه می دارند. برای این گروه سخنی مضحک تر از این نیست که بین مردم و حاکمان همسنگی فرض کرد. این حاکمان محرمان حکومت اسلامی پنداشته شده و عموم مردم از این جرگه خارج اند و نامحرم. چگونه می توان بین محرم و نامحرم فاصله را برداشت و حاکمان را همچون یکی از عموم مردم پنداشت؟!
✳️۳. این بخش از حکومت گران، که امروز کنترل بیشترین قدرت، ثروت و دیگر منابع سلطه را در دست دارند، از آنجا که اراده ها و تصمیم ها، گفتارها و کردارهای خود را همچون مصلحتی برتر برای ماندگاری حکومت اسلامی در نظر می گیرند، هرگونه گناهان یا خطاهای کوچک یا بزرگ خود یا نزدیکان خود یا حامیان خود را از قبل بخشوده شده می پندارند و گاهی معتقدند برای خطاهای آنان نیز باید حسناتی در نظر گرفت و امتیازات جدیدی در اختیارشان گذاشت. برای چنین جماعت خود همیشه بر حق پنداری، سخن گفتن از "من هم مثل شما هستم" نعل وارونه زدن و استفاده از افعال معکوس است. اینها ولی نعمت مطلق اند و کمی یا زیادی رزق و روزی دیگران به اندازه نزدیکی دیگران به این جمع یا دوری دیگران از آنان وابسته است. این دیگران همان عموم مردم اند.
⏬نتیجه گیری: جناب آقای دکتر پزشکیان تکلیف خود را با مردمانی که برای نجات کشور و آرزوی رسیدن به وضعیتی بهتر، او را انتخاب کردند، و آنان که در صحنه حاضر شدند و بر رقیبان او رای دادند و کسانی که نتوانستند بر ناامیدی فراگیر غلبه کنند و در صحنه انتخابات حاضر نشدند، مشخص کرده است. او خود را از عموم مردم جدا نمی داند. اما لازم است تکلیف خود را با آن بخش از حکومت گران روی پرده یا اغلب پشت پرده، که بیشترین منابع قدرت را در دست دارند، مشخص کنند. آنان رئیس جمهوری می خواهند که در خدمت تداوم سروری نا بحق آنان قرار گیرد و اسلامیت حکومت را تضمین بقای قدرت، ثروت، شوکت و برتری این جماعت، بپندارد. رئیس جمهور محترم اگر خود را همچون یکی از مردم می پندارد که واقعا هم چنین است، نمی تواند، همزمان، خود را، با پیش گرفتن سکوت، همچون خدمتگذار این جماعت سلطه گر بداند که، به ناحق، وجود و منافع خودشان را به معیاری برای مشروعیت حکومت اسلامی تبدیل کرده اند. در این صورت، خطر احتمالی این است که آقای رئیس جمهور شفافیت در حکمرانی را فدای مصلحت سنجی های خودآگاه و ناخودآگاه سازد و بعد از مدتی متوجه شوند که از این راه، ناخواسته مصالح ملت را به مصالح اندکی حکومت گر از صاحبان بیشترین منابع ثروت و قدرت واگذار کرده اند. رئیس جمهور محترم اگر به علی علیه السلام اقتدا کرده اند، می دانند که آن حضرت در دوره ۳۰ ساله از وفات پیامبر گرامی اسلام ص تا شهادت خودش، وفاق و سکوت، شفافیت و افشاگری را همزمان پیش بردند و هیچ یک از دو کار اساسی خدا پسندانه را فدای دیگری نساختند.
۳سفند۱۴۰۳ شفیعی
@Mahmood_shafiee