MAKTAB_TEHRAN Telegram 2576
📍 #یک_نمایشنامه_نویس

🔸 #آنتوان_چخوف

امروز: بخشی از یک نمایشنامه او

🖊چخوف:
_آستروف: دایه! چند سال است ما همدیگر را می‌شناسیم؟
_مارینا: (اندیشناک) چند سال؟ حافظه‌ام خراب شده... کی بود شما به این طرفها آمدید؟ وراپترونا _مادر لونیچکا_ هنوز زنده بود. دو سال قبل از مرگ او به دیدن ما آمدید. حدود یازده سال قبل بود. (بعد از لحظه‌ای فکر) شاید هم بیشتر...
_آستروف: از آن وقت تا به حال خیلی فرق کرده‌ام؟
_مارینا: خیلی زیاد. آن روزها شما جوان و قشنگ بودید و حالا مسن‌تر شده‌اید، و به آن خوشگلی هم نیستید. از آن گذشته، گاهی گیلاسی هم می‌زنید.
_آستروف: درست است... در این ده سال من آدم دیگری شده‌ام. چرا؟ دلیلش چیست؟ دایه، کارم خیلی زیاد است. از صبح تا شب در حرکتم و یک لحظه استراحت ندارم. شبها توی رختخواب دائم در هراسم که مبادا برای عیادت مریضی از بستر بیرونم بکشند. در تمام این سالهایی که مرا می‌شناسی، یک روز راحت و آزاد نگذرانده‌ام. برای همین است که شکسته شده‌ام. زندگی، خودش ملال‌انگیز و احمقانه و مزخرف است... این زندگی آدم را در خودش غرق می‌کند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریب‌اند، همه‌شان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب می‌شود. گریزی نیست. (سبیل درازش را می‌پیچاند.) آه، چه سبیل درازی گذاشته‌ام! مضحک است. دایه، من موجود عجیب و مضحکی شده‌ام. شکر خدا که هنوز عقلم را با الکل از دست نداده‌ام. شعورم درست کار می‌کند ولی احساساتم، چطور بگویم، کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته‌ام. و نه به کسی علاقه‌مندم... شاید تو استثنا باشی. نه، چرا به تو علاقه‌مندم. (سر او را می‌بوسد) وقتی بچه بودم، دایه‌ای داشتم که مثل تو بود.

♦️از ابتدای «دایی وانیا»
ترجمه هوشنگ پیرنظر


🔻چخوف از نویسندگانی است که در دوره نظری تئاتر مورد بحث قرار خواهد گرفت.

برای ثبت نام دوره نظری تئاتر به آیدی زیر پیام دهید:
@maktabetehran

💠 www.tgoop.com/maktab_tehran



tgoop.com/maktab_tehran/2576
Create:
Last Update:

📍 #یک_نمایشنامه_نویس

🔸 #آنتوان_چخوف

امروز: بخشی از یک نمایشنامه او

🖊چخوف:
_آستروف: دایه! چند سال است ما همدیگر را می‌شناسیم؟
_مارینا: (اندیشناک) چند سال؟ حافظه‌ام خراب شده... کی بود شما به این طرفها آمدید؟ وراپترونا _مادر لونیچکا_ هنوز زنده بود. دو سال قبل از مرگ او به دیدن ما آمدید. حدود یازده سال قبل بود. (بعد از لحظه‌ای فکر) شاید هم بیشتر...
_آستروف: از آن وقت تا به حال خیلی فرق کرده‌ام؟
_مارینا: خیلی زیاد. آن روزها شما جوان و قشنگ بودید و حالا مسن‌تر شده‌اید، و به آن خوشگلی هم نیستید. از آن گذشته، گاهی گیلاسی هم می‌زنید.
_آستروف: درست است... در این ده سال من آدم دیگری شده‌ام. چرا؟ دلیلش چیست؟ دایه، کارم خیلی زیاد است. از صبح تا شب در حرکتم و یک لحظه استراحت ندارم. شبها توی رختخواب دائم در هراسم که مبادا برای عیادت مریضی از بستر بیرونم بکشند. در تمام این سالهایی که مرا می‌شناسی، یک روز راحت و آزاد نگذرانده‌ام. برای همین است که شکسته شده‌ام. زندگی، خودش ملال‌انگیز و احمقانه و مزخرف است... این زندگی آدم را در خودش غرق می‌کند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریب‌اند، همه‌شان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب می‌شود. گریزی نیست. (سبیل درازش را می‌پیچاند.) آه، چه سبیل درازی گذاشته‌ام! مضحک است. دایه، من موجود عجیب و مضحکی شده‌ام. شکر خدا که هنوز عقلم را با الکل از دست نداده‌ام. شعورم درست کار می‌کند ولی احساساتم، چطور بگویم، کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته‌ام. و نه به کسی علاقه‌مندم... شاید تو استثنا باشی. نه، چرا به تو علاقه‌مندم. (سر او را می‌بوسد) وقتی بچه بودم، دایه‌ای داشتم که مثل تو بود.

♦️از ابتدای «دایی وانیا»
ترجمه هوشنگ پیرنظر


🔻چخوف از نویسندگانی است که در دوره نظری تئاتر مورد بحث قرار خواهد گرفت.

برای ثبت نام دوره نظری تئاتر به آیدی زیر پیام دهید:
@maktabetehran

💠 www.tgoop.com/maktab_tehran

BY مکتب تهران


Share with your friend now:
tgoop.com/maktab_tehran/2576

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

4How to customize a Telegram channel? To delete a channel with over 1,000 subscribers, you need to contact user support 1What is Telegram Channels? Telegram channels fall into two types: As five out of seven counts were serious, Hui sentenced Ng to six years and six months in jail.
from us


Telegram مکتب تهران
FROM American