Warning: Undefined array key 0 in /var/www/tgoop/function.php on line 65

Warning: Trying to access array offset on value of type null in /var/www/tgoop/function.php on line 65
2019 - Telegram Web
Telegram Web
وقتی دهخدا شعر «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را سرود، به یک حساب نخستین سنگ بنای تجدّد شعری را بر زمین فرهنگِ معاصر نهاد.
در این شعر که قالب آن تا حدودی تازه می‌نمود، بعضی تصاویر و حال و هوای روحیِ تازه‌ای داشت و تاثیر عاطفی شعر فوق‌العاده بود.

هنوز هم پس از قریب یک قرن که این شعر را می‌خوانیم، بُغضِ گلوگیرِ ما صدقِ عاطفی سراینده را به ما منتقل می‌کند.
در هر دوره‌ای از ادوار تاریخی این قرن چه مقدار مصادیق مشهور و گمنام که برای این شعر داشته‌ایم و داریم و خواهیم داشت.

از دهخدا شعر بسیاری در دست نداریم. اما دیوان کوچکِ دهخدا یکی از دیوان‌های عزیز دوران معاصر است که در آن وطن‌پرستی و عشق به آزادی و شرف ملّی، موج می‌زند و در دو سوی جدّ و هزل، شاهکارهای برجسته‌ای را عرضه می‌دارد.

با چراغ و آینه، صفحه ۳۷۸
#محمدرضا_شفیعی‌کدکنی

کانال ادبی‌ ویر

@vir486
شاهنامه از جمله معدود کتاب‌هایی است که نمی‌توان گفت اثرِ طبعِ یک نفر است، فردوسی البتّه گوینده‌ی آن است، ولی گویی هزاران هزار مردم در سرودنِ آن مشارکت داشته‌اند. بیانِ حالِ یک قوم است از زبانِ یک تن.
شاهنامه کتابی است که آدمی را در همان شرایطِ خاکیِ خود، به بالاترین مرتبه‌ی انسانی فرا می‌خواند، و هیچ چند و چونی از زندگی نیست: از نوع جوانی و پیری، زنی و مردی، خوشبختی و بدبختی، مهر و کین، دانایی و نادانی، که در آن جای شایسته‌ی خود را نیافته باشد. کتابِ بشریّت است، و به‌ویژه «کتابِ ایران» که ایرانی آن را بر بالینِ خود داشته است، برای آنکه بی‌گاه خوابش نبَرَد، و اگر زمانی بُرد، باری، خواب‌های آشفته نبیند.

بازتاب‌ها
محمدعلی اسلامی‌ندوشن

_کانال‌ادبی‌ویر
@vir486
هر چند ما خموشیم ای چرخِ بی‌مروت
حدی بود ستم را، اندازه‌ایی جفا را

طبیب اصفهانی

کانال ادبی ویر
@vir486
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شجریان
لطفی
فرهنگ‌فر

حافظیه‌ی شیراز


کانال ادبی ویر

@vir486
ای یار مرا موافقی، وقتت خوش
بر حال دلم چو لایقی، وقتت خوش

خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی، وقتت خوش...

مولانا
@vir486
زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس

دقت کرده‌ای ارباب، هرچیز خوبی که در این دنیاست اختراع شیطان است: زنان زیبا، بهار، شراب
اما خدا، کشیش و نماز و روزه و جوشانده‌ی بابونه و زن‌های زشت را آفریده.



کانال ادبی‌ویر
@vir486
شبی یک سرگذشت


شناخت سلسله پیشدادیان براساس روایتها.
قسمت اول

#کیومرث


دانش ما ازاساطیر ایران از ماخذهای گوناگون سرچشمه می‌گیرد که مهمترین آن کتاب مقدس زردشتیان (اوستا)است که متاسفانه تنها آن بخش از اوستا که درمراسم آئینی کاربرد دارد و حدود یک چهارم کتاب اصلی بازمانده است. با آنکه آخرین بقایای اوستا در دوره ساسانی بازنویسی شده و متن آن بسیارکهن‌تر در ساختار کلی آئین زرتشت اوستا می‌باشد بازتاب اساطیر باستانی پیش از زرتشت است  مهم‌ترین بخش این مجموعه  مندرجات گاثه‌ها(گاتاها یا گاهان) دربر دارنده هفده سرود زرتشت و با آنکه ترجمه این سرودها بسیارمشکل است ژرفای تعالیم این سرودها آن‌ها را در شمار ارزشمندترین گوهرهای ادبیات  دینی جهان قرار داده‌است. روایاتی درایرانیان باستان پیرامون افسانه آفرینش وجود داشته، نخستین بشر را نخستین شاه دانسته. این روایت‌های مربوط به(کیومرث)که از اهمیت زیادی برخوردار است. در اوستا چندین بار از کیومرث یادشده و از او به عنوان نخستین پادشاه درجهان و نیز نخستین انسان یادشده‌است. در اوستا آمده است (فروهرکیومرث پاک را می‌ستائیم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد از او خانواده کشور آریا ایران) و نژاد آریا پدید آمده.
برطبق روایات (حمزه اصفهان درملوک الارض والانبیاء)
(مسعودی درمروج الذهب ) و (بیرونی درآثارالباقیه) برپایه همان آگاهی‌هایی که درنوشته‌های پهلوی پدیداست. داستان (مشیه و مشیانه ) و (گاواوکدات) با دگرگونی‌های املا‌ء و تلفظ برابر همان روایات قدیم نوشته شده‌است.
(صاحب مجمل التواریخ واقصص) چنین آورده
اولین مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان او را گل شاه گویند زیرا که پادشاهی جز‌ء بر گل نبود.ازو پسر و دختری ماند که او را مشی و مشیانه می‌گفتند.ابن اثیر هم درکتاب کامل و(حبیب‌السیر در خواندمیر) و حمدالله مستوفی به این روایات قوت بخشیده وگفته‌اند که اولین بشر کیومرث بوده، البته در بین گزارشگران اختلاف بسیار است، به باور زرتشتیان کیومرث عبارت است از ابوالبشر و لقبش گل شاه بوده زیرا که فضای جهان جزء آب و خاک نبوده است. همچنین در شاهنامه چنین آمده‌است.
نخستین خدیوی که کشورگشود
   سر پادشاهان کیومرث بود

کیومرث زین و لجام و سواری را پدیدآورد و پشم رستن و بافتن جامعه و گلیم را به مردم آموخت و مدت پادشاهی او ۳۰ یا ۴۰ سال بوده و هزارسال عمرکرده بیشترین وقت او درجنگ بادیوان  گذشت مردی خداپرست و بی‌آزار بود.
کیومرث بزبان پهلوی (گی‌مرتن)است.

کاظم مزینانی


پیشینه ایرانیان استادرضایی ج۱ص۲۳۵تا۷
فرهنگ ایران زنده یاد دکترمهردادبهارص۱۷۸
شناخت اساطیر جان راسل ص ۶۵
تاریخ ادبیات ایران دکتراحمدتفضلی ص
۳

کانال ادبی ویر

@vir486
گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
اوّل بلا به مرغِ بلند آشیان رسد

کلیم کاشانی

کانال ادبی ویر

@vir486
طاق و رواقِ مدرسه و قال و قیلِ فضل

در راه جام و ساقیِ مهرو نهاده‌ایم

#حافظ

کانال ادبی ویر

@vir486
میرجلال‌الدین کزازی

جهان‌بينی فردوسی با جهان‌بينی ايرانی برابر است.


هر انسان پويا و ژرف‌انديش و فراخ‌نگر می‌كوشد كه جهان را به شيوه‌ای كه خود می‌تواند و می‌پسندد بشناسد و اگر چنين نباشد او تنها پيرو است. فردوسی هم جهان‌بينی ويژه فردی خود را يافته، آن را در شاهنامه باز نموده و با ما در ميان نهاده است. شايسته می‌دانم بر اين نكته انگشت بر نهم كه از ديد من جهان‌بينی فردوسی برابر با جهان‌بينی ايرانی است، زيرا كه فردوسی ايرانی‌ترين ايرانی است كه من می‌شناسم. فردوسی چونان فرزانه و انديشمندی، بی‌گمان گزارش و برداشت خود را از جهان‌بينی فراگير ايرانی داشته است اما اين جهان‌بينی فردوسی با جهان‌بينی ايرانی، در شالوده و بن مايه‌ها، يكسان است. پس هنگامی كه از جهان‌بينی فردوسی سخن می‌گوييم از جهان‌بينی پايدار ايرانی سخن در ميان آورده‌ايم. آن جهان‌بينی در همه ما چونان ايرانی به گونه‌ای نهفته است كه شايد ما آگاهانه به آن نينديشيم و اگر از ما بپرسند كه جهان‌بينی ايرانی چيست؟ پاسخ روشنی برای اين پرسش نداشته باشيم. اما اين جهان‌بينی به گونه‌ای نهادی و نهادين ناخودآگاهانه در همه ما وجود دارد.


کانال ادبی ویر

@vir486
ابداع سعدی

در اوراق سعدی نگنجد ملال
که دارد پس پرده چندین جمال

خصوصیت زبان سعدی در دائره نظم محصور نماند و به نثر هم پرتوی افکند. سعدی که در نظم توانا و مکمل استادان پیشین است در نثر مبدع و مبتکرش توان گفت: زیرا زبان فارسی که در شعر ورزیده شده و طی چهار قرن نشو و نما یافته بود در نثر، برعکس، بسوی ضعف و تباهی می‌رفت.

نخست باید این مطلب اساسی را در نظر گرفت که دانشمندان ایران و ارباب فکر همه بزبان عربی می‌نوشتند، زبان عربی زبان دیانت و سیاست، زبان رسمی خلافت اموی و عباسی و همچنین زبان مادری امرائی بود که بنواحی مختلف ایران آمده و حکومت می‌کردند. بالطبيعه وسیله تقرب و پیشرفت مردمانی بشمار می‌رفت که می‌خواستند در دستگاه حکومت مصدر کار و امرونهی شوند.

علاوه برین نقل علوم و فلسفه بزبان عربی در دوره اول خلافت عباسی بدان اعتبار بیشتر داد و تقریباً آنرا زبان علمی تمام کشورهای اسلامی گردانید و ناچار دانشمندان ایرانی آثار خود را به لغتی تألیف می‌کردند که در آن زمان اشرف لغات گفته می‌شد و برای اصطلاحات علمی و فلسفی آماده‌تر بود و تمام اقوام مختلف اسلامی بدان آشنائی داشتند، پس طبعاً در آن خواننده بیشتر پیدا می‌شد و از همین روست که سهم بزرگ تمدن اسلامی را مرهون فکر و کوشش ایرانیان دانسته اند.

#قلمرو_سعدی
#علی_دشتی
ص۶۳

@vir486
درس‌هایی از سعدی

ریاست به دست کسانی خطاست
که از دست‌شان دست‌ها بر خداست

کانال ادبی ویر

@vir486
آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم
خاک می‌بوسم و عُذرِ قَدَمَش می‌خواهم

من نه آنم که ز جورِ تو بِنالم، حاشا
بندهٔ معتقد و چاکرِ دولتخواهم

بسته‌ام در خَمِ گیسویِ تو امّیدِ دراز
آن مبادا که کُنَد دستِ طلب کوتاهم

ذَرّهٔ خاکم و در کویِ توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی بِبَرَد ناگاهم

پیرِ میخانه سَحَر جامِ جهان‌بینم داد
و اندر آن آینه از حُسنِ تو کرد آگاهم

صوفیِ صومعهٔ عالَمِ قُدسَم لیکن
حالیا دیرِ مُغان است حوالتگاهم

با منِ راه‌نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامنِ حُسنِ تو بگیرد آهم

خوشم آمد که سحر خسروِ خاور می‌گفت
با همه پادشهی بندهٔ تورانشاهم
 

کانال ادبی ویر

@vir486
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و این موسیقی برای من همچون شهادت‌است.

مولانا

کانال ادبی ویر


@vir486
فیه ما فیه
#مولانا

فرمود که "هر که محبوب است خوب است و لاینعکس لازم نیست که هر که خوب باشد، محبوب باشد، خوبی جزوِ محبوبی است و محبوبی، اصل است. چون محبوبی باشد البته خوبی باشد. جزوِ چیزی از کُلَش جدا نباشد و ملازمِ کُل باشد." در زمانِ مجنون، خوبان بودند از لیلی خوب‌تر اما محبوبِ مجنون نبودند، مجنون را می‌گفتند که "از لیلی خوب‌تَرانند، بر تو بیاریم؟" او می‌گفت که "آخر، من لیلی را به صورت دوست نمی‌دارم و لیلی صورت نیست لیلی به دستِ من، هم‌چون جامی است. من از آن جام شراب می‌نوشم، پس من عاشقِ شرابم که از او می‌نوشم و شما را نظر بر قَدَح است، از شراب آگاه نیستید، اگر مرا قَدَحِ زرّین بُوَد مُرَصَّع به جوهر و در او سرکه باشد یا غیرِ شراب چیزی دیگر باشد مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد به نزدِ من، بِه از آن قدح و از صدچنان قدح، این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد، هم‌چنان‌ که آن گرسنه ده روز چیزی نخورده است و سیری به روز، پنج بار خورده است، هر دو در نان نظر می‌‌کنند آن سیر، صورتِ نان می‌بیند و گرسنه، صورتِ جان می‌بیند زیرا این نان، هم‌چون قدح است و لذتِ آن هم‌چون شراب است در وی و آن شراب را جز به نظرِ اشتها و شوق نتوان دید..."


کانال ادبی ویر

@vir486
مشورت با عقل کردم، گفت: حافظ باده بنوش

#حافظ

کانال ادبی ویر

@vir486
نقد آثار شاملو
#عبدالعلی_دستغیب

کوشش به نوآوری در شعر شاملو با خطر کردن در زبان همراه بوده است. نیما و شاملو و نوآوران شعر پارسی جز کار به هم‌زدن نظام عروضی و بدیعی شعر کهن و آوردن نظامی تازه بر این بوده‌اند که برای بیان مفهوم‌های تازه زبانی تازه بیابند. اینکه تا چه حد توفیق یافته‌اند مسأله دیگری است ولی در هر حال می‌توان گفت که با نیما و همچنین شاملو اخوان (امید) و فروغ فرخ‌زاد زبان شعر پارسی طرح تازه‌ای یافته است. سارتر می‌گوید: شاعر از زبان بیرون است کلمات را از وارو می‌بیند گوئی که او از جبر زندگی بشر آزاد است و چون به سوی آدمیان بازآید نخست با کلام چنان برخورد می‌کند که با مانعی. به جای آنکه اشیاء را نخست از طریق نامشان بشناسد، گوئی که در آغاز، بی‌واسطه، الفاظ تماسی خاموش با اشیاء می‌یابد و سپس به سوی دسته‌ای دیگر از اشیاء که همان الفاظند رو می‌آورد آنها را لمس می‌کند، می‌مالد، می‌ورزد و می‌بوید در آنها درخششی خاص می‌یابد.

و از این دیدگاه است که لورکا می‌تواند بگوید:

شمشیر سوسن‌ها با هوا می‌جنگید.

و شاملو نیز

توفان‌ها در رقص عظیم تو، به شکوهمندی
نی‌لبکی می‌نوازند.


کانال ادبی ویر

@vir486
#اوحدی

بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
برون نمی‌رود آن صورت از خیال امشب

به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست
مرا نماز حرامست و می حلال امشب

ز باده خوردن اگر منع می‌کنندم خلق
بدین سخن نتوان رفت در جوال امشب

ز عشرت و طرب و باده هیچ باقی نیست
ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب


کانال ادبی ویر
@vir486
پاساژها در ایران به معنای مدرن کلمه پاساژ نیستند، تجمیع چند مغازه‌اند. آنچه پاساژ را پاساژ می‌کند، لغزش معنا و بهتر بگویم، عدمِ معناباوری است. تنوّع برَنْدهای گونه‌گون کالاها در پاساژهای مشهورِ جهان، این اجازه را دیگر به خریدار نمی‌دهد که تنها نظرش‌ به یک مغازه جلب شود. هر مغازه مدلولِ مغازه‌ی بغل‌دستی‌اش را می‌لغزاند. پاساژ‌گردی، خلافِ طبیعت‌گردی، از مفرّحاتِ روح‌افزای انسان امروز است. انسانی اقتصاد‌زده که دیگر، از طبیعتِ آن‌ هم به شکل مخدوشِ امروزی‌اش، چندان التذاذی نمی‌برد که از پاساژهای رنگ و وارنگ، با بوها و ادکلن‌های خنَک و چوبی که وقتی از کنارشان رد می‌شوی، «فضای سینه را از دوست، پر می‌کند»:

چون که گل رفت و گلستان شد خرا

بوی گل را از که جوییم ، از گلاب
!

بله، یک عطر فرانسوی اصل، کار صد بادِ صبایِ مُشک‌بیز را برای بچّه‌ی امروز به بهترین نحوِ ممکن انجام می‌دهد و تازه چیزی هم اضافه می‌آورد. راستش را بخواهید، دور‌ه‌ی «دکّان‌داری» گذشته است. «میش‌مَمدی» داشتیم در ولایتمان که خدایش جمیعِ اموات مخاطبانِ این وجیزه را رحمت کناد، در دکانش، از «پنسل‌پاک‌کن» داشت تا «کوندرِ شیکِ دایره‌ای»، و ما نمی‌دانستیم که شهری‌ها به «کوندرِ» ما می‌گویند: آدامس! من حتّی اوّلین تجربه‌ی «خرمالو» را در دکانِ میش‌ممد داشتم و چه خرمالوی تلخ و گَسی بود، و به این نتیجه رسیده بودم که تمام خرمالوهای عالم مثل خرمالوی میش‌ممد بدرد‌نخور است. بچه بودیم، چیزی نداشتیم.. تمام رؤیای بچگی‌مان شده بود «دکونِ میش‌ممد»! امّا امروزه‌رپز چه؟! با این همه پاساژ چه باید کرد؟! بی‌گمان ما مجبوریم که در حوزه‌ی اندیشه هم ذهنیّت‌مان را «پاساژ‌محور» بکنیم، دیگر نمی‌شود مثل میش‌ممد، با «دکون‌داری» به نان و نوایی رسید. چه دوست داشته باشیم چه نه، «ذهنیّتِ پاساژ‌محوری» به تک تکِ ما هجوم آورده است. کافی است پیام‌های عجیب‌غریبی که در طول یک ساعت به واتساپ شما ارسال می‌شود را چک بکنید، اگر اینها پاساژ نیست پس چیست؟! این هشدار را باید داد که اگر شما خوشتان هم نیاید که قدم به هیچ پاساژی هر چقدر هم شیک و مجلّل بگذاری، لاجرم پاساژ در تو قدم خواهد گذاشت! جلوِ تاریخ را نمی‌شود گرفت.. قطع و قمع اینهمه درختانِ شمالی که می‌بینیم، درست است که منافیِ نگاهِ طبیعت‌گرایانه‌ی زمین‌دوستانِ نگران است، ولی خود از حقیقت دیگری هم خبر می‌دهد. حوزه‌ی تلذذِ بشر تغییرِ جدّی کرده است! او دیگر، جنگلِ بی‌ویلا، دریای بی‌پاساژ نمی‌خواهد. در منطقه‌ی تحقیات ادبی نیز جریان به همین منوال است. مخاطب از گشت‌و‌گذار در لابلای پاساژِ نظریات و اندیشه‌های ادبی گوناگون است که لذت ادبی می‌بریم، نه دکان‌داری میش‌ممد‌ها. یادم هست استادی داشتیم با ریش و سبلت استادی، تنهنه‌کنان در رفتار و سکناتش ادای زرین‌کوب و اعاظم گذشته را برایمان درمی‌آورد که یعنی منم بر جای ایشان و استاد‌العلوم. هر موقع به یادش می‌افتم فکر می‌کنم چه میش‌ممدهایی ما داشتیم و خود نمی‌دانستیم، بگذریم..

«اسد آبشیرینی»

@vir486
#حافظ


اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید

جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید

مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امید
که حلقه‌ای ز سرِ زلفِ یار بگشاید

تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت
چه حاجت است که مَشّاطِه‌ات بیاراید

چمن خوش است و هوا دلکَش است و مِی بی‌غَش
کنون به جز دلِ خوش هیچ در نمی‌باید

جمیله‌ایست عروسِ جهان، ولی هُش دار
که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمی‌آید

به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر
به یک شِکَر ز تو دلخسته‌ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَند
که بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید
 

کانال ادبی ویر

@vir486
2025/02/26 00:40:03
Back to Top
HTML Embed Code: