tgoop.com/NDELight/752
Last Update:
قسمتهایی از تجربه نزدیک به مرگ برد:
🔷 در طول تجربه تونل، چندین بار احساس کردم که اطلاعاتی را دریافت میکنم… یکی از پیامها یا احساساتی که به یاد دارم این بود که زندگیای که تازه از آن خارج شده بودم، شبیه یک بازی بود. روشهای مختلفی برای بازی کردن وجود داشت، ولی برخی از آنها بسیار بهتر از بقیه بودند. یادم میآید که با خودم فکر میکردم: «خدای من، ای کاش میتوانستم آن زندگی را دوباره انجام دهم! چطور میتوانستم این موضوع را فراموش کنم! اگر میتوانستم یادم بماند که زندگی را به آن شکل انجام دهم، چقدر پیشرفت میکردم؟» در این لحظات یادآوری از سفر تونل، کمی دلسرد بودم که چرا در زندگی کوتاه ۸ سالهام بهتر عمل نکردم. اما این دلسردی همراه با حالتی شاد و بیخیالانه بود.
🔷 من [در مرور زندگی] عمدتاً تصاویر مادرم و خواهرم را دیدم، اما بسیار گیج بودم. میدانستم چه اتفاقی را مشاهده میکردم، ولی انگار از زاویهای متفاوت آن را تجربه میکردم. مثل حس دژاوو بود، اما از یک نقطه نظر دیگر و این بار به شکلی متفاوت آن را تماشا میکردم. باید بگویم که این تجربه برای من یک بازبینی عمیق احساسی و دردناک از زندگی بود. درد فیزیکی نبود، بلکه احساسی بود. من احساساتی را که مادرم و خواهرم در آن لحظات داشتند حس کردم و اینکه چطور کلمات نوجوانانهام آنها را تحت تأثیر قرار داده بود. احساساتی از شرم، پشیمانی، افسوس، حسادت و غم، اما هزار برابر بیشتر. این احساسات در من افزایش پیدا کردند و به اوج رسیدند. آن احساسات و عواطف به من هجوم آوردند و دیگر نمیتوانستم آنها را تحمل کنم و شدیداً میخواستم که تمام شوند. ناگهان، آن احساسات وحشتناک انسانی به سرعت از بین رفتند. درد در یک لحظه پایان یافت. انگار که پاک شده بودم، و به سرعت به داخل آن تونل تاریک بازگردانده شدم. اما این بار، من در یک سقوط آزاد سرشار از سرخوشی بودم. چنین احساسی از رهایی را هرگز روی زمین تجربه نکردهام...
BY تجربیات نزدیک به مرگ، معنوی و فرامادی
Share with your friend now:
tgoop.com/NDELight/752