tgoop.com/agahiiiii/18971
Last Update:
#چگونهدربارهسکسبیندیشیم
#قسمت_بیستم_ویکم
حُسنِ بیاندازه مهمِ این نوع جدید پورننگاری، کاهش خودبیزاریی است که بسیاری از ما با آن آشناییم:
خودبیزاریی که پس از پایان کارمان با گونه کنونی پورننگاری احساس میکنیم. پسران نوجوان معمولا بیش از دیگران درگیر پورننگاری میشوند و این امر موجب عذاب وجدان خودشان و ناراحتی خانوادهشان میشود؛ اینکه مجبورند بین علاقه به تماشای تصاویر شهوتانگیز و
بها دادن به خانواده، تکالیف مدرسه، و دستاوردهای ورزشی
یکی را انتخاب کنند باری بر دوش آنها میگذارد؛نوع جدید پورننگاری میتواند این بار را از دوش آنها بردارد. این نوع جدید، هیجان جنسی را با علاقه به دیگر آرمانهای انسانی ترکیب میکند. پدیدههایی همچون دستهبندیهای رایجِ حیوانی و داستانهای آبکی(که شخصیتهای پیش پا افتادهشان حتی از حرف زدن درست و حسابی هم عاجزند) جای خودشان را به سناریوها و تصاویر پورننگارانهای میدهند که اساس و مبنای متفاوتی دارند:
هوش و شعور
(نشان دادن آدمهایی که در حال مطالعه یا در حال گشتن در بین قفسههای کتابخانهاند)
مهربانی
(آدمهایی که در حال و هوایی آمیخته با توجه و محبت، به تنآمیزی دهانی با
یکدیگر مشغولاند)
یا فروتنی
(آدمهایی که هنگام
فیلمبرداری یا عکسبرداری معذب، خجالتی، یا دستپاچهاند).
دیگر مجبور به انتخاب دردناک میان انسان بودن و شهوانی بودن نیستیم.
زنا
لذتهای زنا
نمیتوانیم بر موضوع زنا مسلط شویم و مواجهه مطلوبی با آن داشته باشیم، مگر آنکه ابتدا به خودمان اجازه این اعتراف را بدهیم که عمل بدنامِ زنا تا چه اندازه وسوسهانگیز و وجدآفرین است؛ خصوصاً اگر چند سال از ازدواج فرد گذشته و چند فرزند داشته باشد. پیش از آنکه در صددِ
نادرست خواندنش برآییم، باید اعتراف کنیم که انجام دادنش دستکم برای یک بار عمیقاً شعف آفرین است.
بر این اساس، بیایید سناریوی دیگری را تصور کنیم. مرد
داستان ما، جیم، در دفترش مشغول مصاحبه با کسانی است
که متقاضی همکاری با شرکتِ او به عنوان طراح گرافیکیِ آزادند. در چند ساعت گذشته با چندین مردِ
ریش پروفسوری مصاحبه کرده و حاال آخرین متقاضی از راه
رسیده است. نامش رِیچل است، بیست و پنج سال دارد(جیم
تقریباً چهل ساله است و اخیراً زیاد به مرگ فکر میکند) و
یک شلوار جین و یک کفش ورزشی به پا کرده است.
بالاپوشش هم فقط یک پلیور یقه هفتِ سبز رنگ، بدون هیچ
لباس دیگری است؛ چیزی که توجه بیننده را به بالا تنه
دوجنسیتیاش جلب میکند. آنها درباره هزینههای چاپ، حاشیهها، وزن کاغذ، و فونتها حرف میزنند
اما حواس جیم، البته، جای دیگری است. اگر مردی با این تصویر از
جوانی، سلامتی، و انرژی مواجه شود و واکنشی به آن نشان ندهد باید نگران وضعیت روانیاش شویم.
زیباییِ زنان بلند پرواز و با هوش گاه باعث میشود که آدمها به جای توجه به اندیشههای آنها فقط به هیکلشان علاقه نشان دهند؛ چیزی که باعث میشود به آنها بر بخورد و گاه موجب بیزاری آنها از ظاهر خوب خودشان میشود. در رِیچل، هیچ نشانی از این بیزاری یا از بداخمیِ مانکنهای مشهور دیده نمیشود. درعوض، اشتیاق معصومانه و بیریای دختری روستایی در او دیده میشود که در مزرعهای دورافتاده به دست والدینی سن و سال دار تربیت شده، هیچ وقت تلویزیون تماشا نکرده، و دبیرستان نرفته است.
اگر برای بیان خواستهای که در این موقعیت در درون جیم به وجود آمده از واژه تنآمیزی استفاده کنیم ریشههای احساس او را به کل نادیده گرفتهایم. مترادف انگلیسیِ
قدیمی این اسم، در اینجافوقالعاده مناسب است، چون
اشتیاقی که رِیچل در جیم برمیانگیزد اشتیاق به شناختن
اوست:
طبیعتاً شناختن رانها، مچِ دستها، و گردن او؛ اما در کنار اینها، شناختنِ جا رختیِ او، کتابهای قفسههای
کتابخانهاش، بوی موی او پس از حمام، شخصیتِ او وقتی که دختر بچه بوده، و اعتماد متقابل او با دوستانش.
در این ماجرا، همانند ماجراهای مشابه که در زندگی جیم پیش آمدهاند اما تعدادشان به نحو غمانگیزی کم است، بازی سرنوشت کار را به جاهایی غیر منتظره میکشاند. چند ماه پس از آنکه پروژه رِیچل در شرکت جیم تمام میشود، شرکت جیم از او میخواهد به منظور حضور در مراسم اهدای جایزه یکی از مراجعه کنندگانش که در هتل هالیدی در حوالی بزرگراه امفور برگزار میشود، مسافرتی یک شبه به بریستول داشته باشد؛
👇
BY آگاهی
Share with your friend now:
tgoop.com/agahiiiii/18971