جنگی که در غزه رخ داد به شکل واضح تلاش برای کشتن و راندن بود. گرفتن جان برای گرفتن زمین است. به جا گذاشتن این همه آوار معنایش این است که شما حق ماندن ندارید و اصلا نمیتوانید بمانید و بهتر است به جای دیگری بروید و سرزمینتان را به ما شرق اروپاییها بدهید چون هر چند ما سکولار هستیم و حتی سران جنبش صهیونیسم عدهای ملحد بودند، اما در «تورات» به ما بیخداها قول داده شده که این سرزمین شماست. بگذریم...
ـ ـ ـ
بزرگواری میگفت: «مال یک مسلمان، برای برادر و خواهر اوست». من هم میگویم: نگو خانهٔ مسلمانان در فلان جا ویران شده. آن خانه، خانهٔ من و توست. آن کشته هم کشتهٔ من و توست. خونی که بر زمین ریخته از رگهای من و تو کم شده و بلکه پیوند مسلمانی از پیوند خونی هم قویتر است. اکنون که این وحشیگری متوقف شده، آنها روی آثار وحشیگریشان حساب باز کردهاند. روی خسته شدن مردم ما و اگر در این یک سال و اندی به یاریشان شتافتیم، اکنون کمک ما ضروریتر است.
خطری که اکنون هست فرسایش است. وقتی خون تازه بر زمین ریخته دیگران بیشتر شور کمک دارند اما زمین سرد و خونی که باران آن را شسته فراموشی میآورد و آن فراموشی اثرش از بمبهای اهدایی ایالات متحده کمتر نیست. آن فراموشی اثر بمب را ماندگار میکند.
خلاصه اینکه از هر طریقی میتوانیم کمکها را ادامه دهیم و یادمان باشد این حجم از ویرانی صبر طولانی میخواهد. برادران و خواهران ما صبر کردهاند، اکنون نوبت صبر ماست. دنیا عرصهٔ جنگِ ارادههاست؛ نشان دهیم که ارادهٔ مؤمن قویتر است.
عبدالله
https://www.tgoop.com/akseMahtab
ـ ـ ـ
بزرگواری میگفت: «مال یک مسلمان، برای برادر و خواهر اوست». من هم میگویم: نگو خانهٔ مسلمانان در فلان جا ویران شده. آن خانه، خانهٔ من و توست. آن کشته هم کشتهٔ من و توست. خونی که بر زمین ریخته از رگهای من و تو کم شده و بلکه پیوند مسلمانی از پیوند خونی هم قویتر است. اکنون که این وحشیگری متوقف شده، آنها روی آثار وحشیگریشان حساب باز کردهاند. روی خسته شدن مردم ما و اگر در این یک سال و اندی به یاریشان شتافتیم، اکنون کمک ما ضروریتر است.
خطری که اکنون هست فرسایش است. وقتی خون تازه بر زمین ریخته دیگران بیشتر شور کمک دارند اما زمین سرد و خونی که باران آن را شسته فراموشی میآورد و آن فراموشی اثرش از بمبهای اهدایی ایالات متحده کمتر نیست. آن فراموشی اثر بمب را ماندگار میکند.
خلاصه اینکه از هر طریقی میتوانیم کمکها را ادامه دهیم و یادمان باشد این حجم از ویرانی صبر طولانی میخواهد. برادران و خواهران ما صبر کردهاند، اکنون نوبت صبر ماست. دنیا عرصهٔ جنگِ ارادههاست؛ نشان دهیم که ارادهٔ مؤمن قویتر است.
عبدالله
https://www.tgoop.com/akseMahtab
درست است که من نه به غزه کمک میکنم نه به فقرای شهر خودمان. ولی تو به غزه کمک نکن، هرچند به فقرای شهر خودمان هم کمک میکنی.
(زبان حال به اضافهٔ زبان مقال برخی از اینهایی که مخالف کمک به دیگر مسلمانان هستند)
(زبان حال به اضافهٔ زبان مقال برخی از اینهایی که مخالف کمک به دیگر مسلمانان هستند)
ببین این آدم نماز نمیخونه ولی کار خیر میکنه! (خودش نه نماز میخواند نه کار خیر میکند)
Forwarded from پروژههایم | My Project
حباب لذت.pdf
6.1 MB
عنوان: حباب لذت | آیا ملحد به لذت مداوم خواهد رسید؟
نویسنده: کویستان ابراهیمی
تهیه شده توسط: مای پروجکت
نویسنده: کویستان ابراهیمی
تهیه شده توسط: مای پروجکت
پروژههایم | My Project
حباب لذت.pdf
دنیایی که معنایی ندارد، پندی هم ندارد. معلمی است که درس نمیدهد اما کتک میزند.
فانوس
اینقدر تو این فضای مجازی بهشون رؤیا فروختن و بهشون تلقین کردن که از دنیا عقب افتادین دارن یکی از قشنگترین دورانهای زندگیشون رو با افسردگی و دویدنهای بیهوده سپری میکنن
اتفاقا دیروز داشتم به این فکر میکردم. دارند به مردم روح قارون میفروشند. ما همیشه پولدوست بودهایم اما این چیزی که الان دیده میشود بیسابقه است. فکرش را بکن که جیبت به اندازهٔ رویاهایی که به تو فروختهاند پر نباشد و روحت زیر بار کلید گنجهایی که نداری له شود.
از مرگ ترسی ای زندهٔ جاوید؟
مرگ است صیدی تو در کمینی
جانی که بخشند دیگر نگیرند
آدم بمیرد از بی یقینی
- اقبال
مرگ است صیدی تو در کمینی
جانی که بخشند دیگر نگیرند
آدم بمیرد از بی یقینی
- اقبال
آیا بخشش دیگران واجب است؟
عبدالله شیخ آبادی
آیا بخشش کسانی که در حقم بدی کردهاند واجب است؟ اگر نبخشم چه خواهد شد؟
Forwarded from مرکز مطالعات متین
MatinPdf72.pdf
803.9 KB
انسانگرایی ناممکن (۶) داروینیسم و پایان ویژه بودن انسان
📝 ابراهیم الرماح
🔸ترجمه: عبدالله شیخ آبادی
نسخهٔ پیدیاف (مناسب موبایل)
📝 ابراهیم الرماح
🔸ترجمه: عبدالله شیخ آبادی
نسخهٔ پیدیاف (مناسب موبایل)
فرض کن تصمیم گرفتهای که زبان عربی یا انگلیسی یا برنامهنویسی یاد بگیری. کلاس و مربی خوب هم پیدا کردی و پولش را هم دادی و سر کلاس حاضر شدی. منطقی این است که از همان اول با دقت و با تلاش در کلاسها حاضر شوی و همه چیز را به خوبی یادداشت کنی و حواست به معلم باشد و... به نظر اینطور است دیگر؟ خواستهای، برایش پول هم دادهای و خودت را مقید به یک برنامه کردهای. چه از این بالاتر؟ ولی واقعیت این است که بازیگوشی انسان از همان جلسهٔ نخست شروع میشود و معلم مجبور است برای کلاسی که خودت خواستهای و برایش هزینه کردهای هم قانون بگذارد، انگار موفق شدن من خواستهٔ اوست نه من! این بازیگوشی کمابیش هست و کمتر انسانی است که حتی برای هدف خودخواستهاش منظم باشد یا عهد نخست را در میانهٔ راه به شکل موقت فراموش نکند. همین فراموشیهای موقت است که معلم دلسوز را وادار به مداخله میکند وگرنه چه کسی است که موفقیت نخواهد؟ مشکل انسان با تلاش مداوم و فراموشیهای مقطعی است.
نیت قوی اول راه و عهد محکم نخست است که باعث میشود او رهایت نکند و هر بار تو این را سختگیری دیدی. لذتها، آرزوها و استراحتخواهیهای زیاده از حدت را کنترل کرد تا وسط راه خوابت نبرد و میوهای رسیدهٔ میانهٔ راه حواست را بیش از حد پرت نکند. همیشه روز نیست و راه نیز همیشه روشن نیست و تو هم برای رسیدن، وقت بینهایت نداری. کنار درخت لذت سیم خاردار بود تا وسوسه پیاده شدن از ماشین سراغت نیاید و اسیر ببر پنهان پشت درخت لذت نشوی.
آه از این که ناکامیها بیشتر ما را آگاه میکنند تا پیروزیها، آنقدر که اثر پیروزیهای پی در پی برای برخی از شکست هم بدتر است. و شکست، این شکستهای مبارک است که برای برخی حتی طعم لذت را از بین میبرد تا جای آن را حزم بگیرد. در پایان، روزی که من به هدفم از آن کلاس رسیدم هم برای تصمیم نخست شاد خواهم شد هم برای همهٔ لذتهای نبرده. ناکامیها، همان معلم جدی هستند که موبایل را از ما گرفت تا حواسمان به چیزی باشد که خودمان خواستهایم.
نیت قوی اول راه و عهد محکم نخست است که باعث میشود او رهایت نکند و هر بار تو این را سختگیری دیدی. لذتها، آرزوها و استراحتخواهیهای زیاده از حدت را کنترل کرد تا وسط راه خوابت نبرد و میوهای رسیدهٔ میانهٔ راه حواست را بیش از حد پرت نکند. همیشه روز نیست و راه نیز همیشه روشن نیست و تو هم برای رسیدن، وقت بینهایت نداری. کنار درخت لذت سیم خاردار بود تا وسوسه پیاده شدن از ماشین سراغت نیاید و اسیر ببر پنهان پشت درخت لذت نشوی.
آه از این که ناکامیها بیشتر ما را آگاه میکنند تا پیروزیها، آنقدر که اثر پیروزیهای پی در پی برای برخی از شکست هم بدتر است. و شکست، این شکستهای مبارک است که برای برخی حتی طعم لذت را از بین میبرد تا جای آن را حزم بگیرد. در پایان، روزی که من به هدفم از آن کلاس رسیدم هم برای تصمیم نخست شاد خواهم شد هم برای همهٔ لذتهای نبرده. ناکامیها، همان معلم جدی هستند که موبایل را از ما گرفت تا حواسمان به چیزی باشد که خودمان خواستهایم.
الان داشتم ترجمهای را بازبینی میکردم که به این حدیث رسیدم: «شخص همچنان و به استمرار دست [نیاز و گدایی] به سمت مردم دراز میکند تا اینکه روز قیامت در حالی حاضر میشود که در چهرهاش تکهای گوشت نیست» (بخاری و مسلم).
و این باعث شد به یاد خاطرهای از مسجد میناب و دوران امامت سید عبدالله قتالی (رحمه الله) بیفتم که یکی از دوستان خیلی نزدیکم تعریف میکرد. میگفت روزی سید بعد از نماز داشت طبق معمول برای مردم حدیث میخواند و آن روز نوبت این حدیث بود. میگفت بعد از اینکه سید این حدیث را خواند ناگهانی یکی وسط جمع شروع کرد به گریه. دیدند پیرمرد فقیری است که گاه بعد از نماز جلوی در مسجد مینشست و از مردم درخواست کمک میکرد و مردم هم به او چیزی میدادند. پیرمرد با شنیدن حدیث غمگین شده بود و میخواست توبه کند. مردم هم به او دلداری میدادند...
من آن روز البته نبودم و این خاطره را از ایشان شنیدم ولی به حال آن پیرمرد غبطه خوردم که اینگونه در برابر سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم تسلیم بوده که به جای بهانه آوردن و ناراحت شدن از اینکه چرا این حدیث را خواندهاید فورا خودش را مورد خطاب قرار داده و برای کاری که کرده پشیمان است. چه بسا او واقعا نیازمند بوده و بهانه هم داشته اما چنین متواضعانه در برابر «قال الله و قال رسول الله» سر تسلیم فرو آورده بود. هیچ تکبری کشندهتر از تکبر در برابر وحی نیست.
پس نویس: خطاب شرع برحسب مخاطب متفاوت است. این حدیث از عادت کردن به درخواست نهی کرده و آیات و احادیث دیگری هم به این امر کرده که ثروتمندان و اهل خیر به دنبال نیازمندان واقعی باشند تا نیازمندی مجبور به درخواست نشود. اینها یکدیگر را کامل میکنند و اگر دستهای از اوامر شرع ترک شود، اجرای دستهٔ دیگر هم دشوارتر میشود، هرچند باید در حد توان انجامش داد. با این حال اگر کسی به دلیل نیازش مجبور به درخواست شود گناهکار نیست.
و این باعث شد به یاد خاطرهای از مسجد میناب و دوران امامت سید عبدالله قتالی (رحمه الله) بیفتم که یکی از دوستان خیلی نزدیکم تعریف میکرد. میگفت روزی سید بعد از نماز داشت طبق معمول برای مردم حدیث میخواند و آن روز نوبت این حدیث بود. میگفت بعد از اینکه سید این حدیث را خواند ناگهانی یکی وسط جمع شروع کرد به گریه. دیدند پیرمرد فقیری است که گاه بعد از نماز جلوی در مسجد مینشست و از مردم درخواست کمک میکرد و مردم هم به او چیزی میدادند. پیرمرد با شنیدن حدیث غمگین شده بود و میخواست توبه کند. مردم هم به او دلداری میدادند...
من آن روز البته نبودم و این خاطره را از ایشان شنیدم ولی به حال آن پیرمرد غبطه خوردم که اینگونه در برابر سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم تسلیم بوده که به جای بهانه آوردن و ناراحت شدن از اینکه چرا این حدیث را خواندهاید فورا خودش را مورد خطاب قرار داده و برای کاری که کرده پشیمان است. چه بسا او واقعا نیازمند بوده و بهانه هم داشته اما چنین متواضعانه در برابر «قال الله و قال رسول الله» سر تسلیم فرو آورده بود. هیچ تکبری کشندهتر از تکبر در برابر وحی نیست.
پس نویس: خطاب شرع برحسب مخاطب متفاوت است. این حدیث از عادت کردن به درخواست نهی کرده و آیات و احادیث دیگری هم به این امر کرده که ثروتمندان و اهل خیر به دنبال نیازمندان واقعی باشند تا نیازمندی مجبور به درخواست نشود. اینها یکدیگر را کامل میکنند و اگر دستهای از اوامر شرع ترک شود، اجرای دستهٔ دیگر هم دشوارتر میشود، هرچند باید در حد توان انجامش داد. با این حال اگر کسی به دلیل نیازش مجبور به درخواست شود گناهکار نیست.
پیش نویس: توجه کنید که این متن برای مایوس کردن از توبه نیست، ولی یک واقعیت است که به نظرم گفتنش باعث میشود بیشتر مراقب خودمان باشیم.
به این فکر میکردم که توبه در گذشته راحتتر بود. نه فقط خود توبه، بلکه یک گناهکار سابق بهتر میتوانست با گذشتهٔ خودش کنار بیاید.
گذشته از اینکه فراموش شدن در دوران ما سختتر شده و بسیاری از کارهای گذشته بر روی اینترنت باقی میماند، حتی برخی از تغییرات ایجاد شده در دوران عدم التزام بر روی گناهکاران سابق باقی میماند. دیدن یک توبهکننده که به حج یا عمره آمده و رد تتوی پیشین بر روی بدنش مانده یکی از این آثار است که امروز بسیار دیده میشود. آن آیه به ذهنم رسید که در آن شیطان در برابر خداوند برای این قسم یاد میکند که انسانها را وادار به تغییر خلقت خواهد کرد. تخریب فطرت و تغییر دائمی بدن. اینجا هرچند توبه صحیح است اما چیزی این وسط از گذشته باقی میماند که شاید قابل تصحیح نباشد. من به آن میگویم زخم گناه، حتی گناهی که بخشیده شده، مانند آثار باقی مانده از یک جراحی موفق. چیزی که یک لحظه پیشینهٔ شما را در ذهن بیننده آشکار میکند و خب، انسانها خیلی هم ملاحظه نمیکنند.
فضای دعوت - متاسفانه - به شکلی است که ما همهٔ توان خود را برای جذب دور شدهها به کار میگیریم و حتی گاه به کسانی که در راه نیستند بیشتر از آنانی که هستند توجه میکنیم. اما حفظ و تقویت آنان که هستند مهمتر است. حفظ کسب و کاری که داریم و رشد آن مهمتر از ایجاد کسب و کار جدیدی است که مشخص نیست نتیجه بدهد یا ندهد. اینجا خطاب متوجه کسانی است که با ما هستند: روی آثار ماندگار بیشتر حساس باشیم. گناهی که دیده نشود و اثرش نماند راحتتر قابل ترک است و این شما را از آثار تلخ بعد از توبه هم حفظ میکند. بازدارندهای به نام طعنهٔ مردم. در زمینهٔ گناه هرگز حماسی فکر نکنید. گناه پنهان بهتر از گناه آشکار است و گناهی که اثری بر تو نگذارد خیلی راحتتر پاک میشود تا آنکه اثر میگذارد.
اینکه میگویم حماسی فکر نکنید یعنی اینکه تحت تاثیر این «رو راستی» رندانهٔ اهل شهوت قرار نگیرید. آنها از مؤمنان سابق استقبال میکنند اما به گناهکار پیشین که توبه کرده رحم نمیکنند و همهٔ تاریخش را در برابرش زیر آفتاب پهن خواهند کرد تا این شرم ایجاد شده موضع او را ضعیف کند. انسانی که در خلوت گناه میکند سپس پشیمان میشود و توبه میکند گناهش پاک شده اما آنکه به زعم روراستی گناهش را علنی میکند مرتکب گناه دوم شده که بدتر از گناه نخست است. در ضمن، کار خودش را هم سختتر کرده است. فکرش را بکن؛ یکی میخواهد توبه کند اما صدایی در گوشش میگوید: «با حرف مردم چه میکنی؟ از تو دیگر گذشته... ادامه بده...» حتی گناهکارها هم مانند هم نیستند؛ برخی حداقل پلهای پشت سرشان را ویران نمیکنند.
به این فکر میکردم که توبه در گذشته راحتتر بود. نه فقط خود توبه، بلکه یک گناهکار سابق بهتر میتوانست با گذشتهٔ خودش کنار بیاید.
گذشته از اینکه فراموش شدن در دوران ما سختتر شده و بسیاری از کارهای گذشته بر روی اینترنت باقی میماند، حتی برخی از تغییرات ایجاد شده در دوران عدم التزام بر روی گناهکاران سابق باقی میماند. دیدن یک توبهکننده که به حج یا عمره آمده و رد تتوی پیشین بر روی بدنش مانده یکی از این آثار است که امروز بسیار دیده میشود. آن آیه به ذهنم رسید که در آن شیطان در برابر خداوند برای این قسم یاد میکند که انسانها را وادار به تغییر خلقت خواهد کرد. تخریب فطرت و تغییر دائمی بدن. اینجا هرچند توبه صحیح است اما چیزی این وسط از گذشته باقی میماند که شاید قابل تصحیح نباشد. من به آن میگویم زخم گناه، حتی گناهی که بخشیده شده، مانند آثار باقی مانده از یک جراحی موفق. چیزی که یک لحظه پیشینهٔ شما را در ذهن بیننده آشکار میکند و خب، انسانها خیلی هم ملاحظه نمیکنند.
فضای دعوت - متاسفانه - به شکلی است که ما همهٔ توان خود را برای جذب دور شدهها به کار میگیریم و حتی گاه به کسانی که در راه نیستند بیشتر از آنانی که هستند توجه میکنیم. اما حفظ و تقویت آنان که هستند مهمتر است. حفظ کسب و کاری که داریم و رشد آن مهمتر از ایجاد کسب و کار جدیدی است که مشخص نیست نتیجه بدهد یا ندهد. اینجا خطاب متوجه کسانی است که با ما هستند: روی آثار ماندگار بیشتر حساس باشیم. گناهی که دیده نشود و اثرش نماند راحتتر قابل ترک است و این شما را از آثار تلخ بعد از توبه هم حفظ میکند. بازدارندهای به نام طعنهٔ مردم. در زمینهٔ گناه هرگز حماسی فکر نکنید. گناه پنهان بهتر از گناه آشکار است و گناهی که اثری بر تو نگذارد خیلی راحتتر پاک میشود تا آنکه اثر میگذارد.
اینکه میگویم حماسی فکر نکنید یعنی اینکه تحت تاثیر این «رو راستی» رندانهٔ اهل شهوت قرار نگیرید. آنها از مؤمنان سابق استقبال میکنند اما به گناهکار پیشین که توبه کرده رحم نمیکنند و همهٔ تاریخش را در برابرش زیر آفتاب پهن خواهند کرد تا این شرم ایجاد شده موضع او را ضعیف کند. انسانی که در خلوت گناه میکند سپس پشیمان میشود و توبه میکند گناهش پاک شده اما آنکه به زعم روراستی گناهش را علنی میکند مرتکب گناه دوم شده که بدتر از گناه نخست است. در ضمن، کار خودش را هم سختتر کرده است. فکرش را بکن؛ یکی میخواهد توبه کند اما صدایی در گوشش میگوید: «با حرف مردم چه میکنی؟ از تو دیگر گذشته... ادامه بده...» حتی گناهکارها هم مانند هم نیستند؛ برخی حداقل پلهای پشت سرشان را ویران نمیکنند.
1
Forwarded from شَعائِر
@shaaer_is | شعائر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
Forwarded from عبدالله محمد (abdollah Mohammad)
تو میتوانی روی آدمهای سرسخت حساب کنی و از آنها کمک بخواهی و آنها هم تو را نا امید نخواهند کرد. اما قانون دنیاست که هر مزیتی، از سوی دیگر محدودیت است. آنکه خیلی سرسخت است و حرفش حرف است و تنهایت نخواهد گذاشت جاهایی هم که نباید سرسختی میکند و کوتاه نمیآید. سختی الماس همیشه هست، نمیشود وقتی که تو نمیخواهی قطره شود و وقتی میخواهی الماس. راه حل چیست؟ اعتراف به طبیعت بشری. اینکه سرسختی آدمهای سرسخت در برابر مرز تقوا کنترل شود و نرمش آدمهای نرم هم مرز خود را داشته باشد. بر همین اساس ما راهی جز متقی شدن و دعوت به تقوا نداریم. تنها تقوا لجام طبع بشری است.
18
مواد فروش محله که بعضی وقتها مست میکرد و عربده میکشید و دستش هم اتفاقا کج بود در ماه رمضان فروش مواد را به بعد از افطار موکول کرد؛ مردم هم به به و چه چه که ببین، شاید این نزد خدا از ما عزیزتر باشد. آن وقت اگر پسر پرهیزگار محله خطای کوچکی کند چه میشود؟
1
به نظرم اگر گرگها هم زبان داشتند و به مناسبات انسانی خو گرفته بودند حمله به گله و دریدن دهها گوسفند را به شکلی توجیه میکردند. مثلا میگفتند: بالا رفتن جمعیت گوسفندها باعث شده بود از کیفیت زندگی و رفاه آنها کم شود. ما هم مناسب دیدیم کمی تنظیم جمعیت اِعمال کنیم.
الان هم آن یارو گفته غزه جای خطرناکی است! بنابراین باید مردم آنجا را به جای امنی منتقل کرد. (🥹) اینقدر که این یارو دلسوز است آدم شک میکند نکند غزه خود به خود نا امن شده و اصلا آمریکا بمبی به بچه لوس منطقه نداده. وقاحت از حدی که بگذرد آدم به خودش هم شک میکند.
فریب زیبا نیست، آراسته است. خری است که تاج طلا بر سرش نهادهاند تا شکوه اسب را کم رنگ کند. مثلا اینها که دم حج نگران فقرا میشوند رویشان نمیشود بگویند مشکل ما با خود حج است. آن را با سخن زیبا از نیکوکاری میآرایند. آراستگی بد نیست و طلا هم اینجا بیارزش نشده، اما خر همان است که بود.
الان هم آن یارو گفته غزه جای خطرناکی است! بنابراین باید مردم آنجا را به جای امنی منتقل کرد. (🥹) اینقدر که این یارو دلسوز است آدم شک میکند نکند غزه خود به خود نا امن شده و اصلا آمریکا بمبی به بچه لوس منطقه نداده. وقاحت از حدی که بگذرد آدم به خودش هم شک میکند.
فریب زیبا نیست، آراسته است. خری است که تاج طلا بر سرش نهادهاند تا شکوه اسب را کم رنگ کند. مثلا اینها که دم حج نگران فقرا میشوند رویشان نمیشود بگویند مشکل ما با خود حج است. آن را با سخن زیبا از نیکوکاری میآرایند. آراستگی بد نیست و طلا هم اینجا بیارزش نشده، اما خر همان است که بود.
2