Telegram Web
جناب گاو
اصلاحات ارضی در زیمبابوه توسط قهرمان مبارزه با استعمار و رهبر مستضعفین آفریقا، اعلیحضرت موگابه
تصورم این است که الان یکی از لیبرال‌های زیمبابوه نشسته مقاله می‌نویسد که تقسیم اراضی کشاورزی بین کشاورزان سیاه‌پوست نمی‌توانسته موجب پایین رفتن تولید شود. یکی دیگرشان هم دارد توییت می‌زند که این کار موگابه مارکسیستی نبوده!
جناب گاو
🔴 تقدیری ناآگاهانه از تخریبی عمدی، مستمر و ادامه دار بر علیه منابع کمیاب و بسیار محدود و بحران زده آب؛ محیط زیست و اقتصاد‌ کشور! https://www.tgoop.com/jolgeh_jonoobi ادامه دارد....
یکی مدال اقتصادی می دهد، یکی مدال اقتصادی می گیرد، یکی سخنرانی می کند. اگر امروز حقوق دولتی این جمع را قطع کنیم فردا در میدان شهر گدایی خواهند کرد و هرگز از پس اداره یک بستنی فروشی سیار بر نخواهند آمد.
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی (مهدی تدینی)
«ترورهای اسفند»

در شانزدهم اسفندی که در بیست‌ونهمش نفت ملی شد، رزم‌آرا، نخست‌وزیر وقت ترور شد. بعید می‌دانم بتوان تردیدی کرد که ترور رزم‌آرا کاتالیزور تصویب ملی شدن نفت بود. جو عمومی جامعه این‌طور بود که هر کس مخالف ایدۀ ملی شدن نفت باشه، به سرنوشت رزم‌آرا دچار خواهد شد. هدف رزم‌آرا این بود که با شرکت نفت انگلیس قرارداد جدیدی ببنده.

اما بیست‌وهشتم اسفند هم وزیر فرهنگ کابینۀ رزم‌آرا، دکتر عبدالحمید زنگنه، در دانشگاه تهران ترور شد. زنگنه از مردان نزدیک به رزم‌آرا بود. ترور او احتمالاً یک عمل فردی بود و جوانی به نام نصرت‌الله قمی مرتکب آن شده بود (متن سنگ قبر او رو بخونید). اما به هر حال این نتیجۀ جوی بود که در کشور پدید آمده بود و ریشه در اون داشت که وقتی رزم‌آرا نخست وزیر شد، مصدق در صحن مجلس فریاد زد «پارچه‌پارچه بکنند، زیر بار حکومت این‌جور اشخاص نمی‌رویم، (به) وحدانیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم و کشته می‌شویم».

دربارۀ ترور رزم‌آرا:
«سه گلوله»

@Garajetadayoni | گاراژ
Forwarded from قبل انقلاب
♦️جشن گرفتن در روز ملی نفت صرفا برازنده خانواده آقای شمخانی، خانواده سردار تحیری و یکی دو تا از رقبای‌ دیگرشان است که در تحریم، پورسانت یک روز فروش نفت‌شان با درآمد سالیانه چندین میلیون کارگر و معلم و کارمند برابری می‌کند.
مابقی خودتان را درگیر جشن نکنید.
به فکر آجیل شب عید باشید!


#وحید_اشتری

🔴@ghabl_enghelab
دوباره سالگرد نحس ملی شدن نفت شد و بوق های کهنه چپی ها و ملی گراها به صدا درآمد. مساله مصدق دعوا سر یک فرد و‌جنجال قدیمی نیست. دعوا سر ایدئولوژی ها و نحوست ها و روش های عوام فریبی است که ایران نوین را تعریف می کنند. برای همین نمی توان به سادگی از مصدق گذشت. یعنی اگر هم ما بخواهیم بگذریم و فراموش کنیم، اهالی ایدئولوژی نخواهند گذاشت. همین طور که بدگویی مداوم به قاجار هم صرفا قصه گویی نیست که بگوییم به درک. این دروغ ها و قصه گویی ها و تاریخ پردازی ها بی دلیل نبوده. از این مصدق پرستی و از تاریخ جعلی برایتان آشی پخته اند. در سال های اخیر مقاومتی علیه تاریخ جعلی مصدقیون شکل گرفته است که مبارک است. هدف بیشتر این انتقادات صدمات اقتصادی غائله ملی شدن نفت و غیر عقلانی بودن ماجراست. اما هزینه اصلی مصدق صدمات اقتصادی (من جمله شراکت سود در مناطق مختلف دنیا) نیست. این ها پایه رادیکالیسم سیاسی، نحوست دیپلماتیک و انزوای اقتصادی را گذاشتند. یادتان باشد زمانی منتقدین و مخالفین این طیف رسما ترور می شدند. احمدی نژاد از لحاظ چاچول بازی شاگرد مصدقی هاست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شادی یک جفت لک‌لک بعد از اولین تخم‌گذاری.

«عارف مرغان است لک‌لک، لک لکش دانی که چیست؟
ملکُ لک و الامرُ لک و الحمدُ لک یا مستعان!» (مولانا)

اِنّ الحمدَ و النّعمةٓ لَکَ و المُلک

نوروز ۱۴۰۴ مبارک و خجسته باد💐💐💐
@jenabegav
دوستان لیبرال

دوستان لیبرال ما هم غرائبی هستند! به خصوص از نوع میزس و هایک خوانده‌اش!

آن یکی تازه یادش آمده که بزرگترین تجاوز سیستماتیک به مالکیت خصوصی در تاریخ ایران، یعنی همان اصلاحات ارضی، سوسیالیستی نبوده و حالا خیلی هم بد نبوده! برخلاف تمام شواهد تاریخی بیشمار هم، نشسته فلسفه بافته که اصلاحات ارضی نمی‌توانست از تولید بکاهد و کشاورزان را راهی شهرها کند.

آن دیگری سال‌هاست آرزوی چکمه‌های رضاشاه را دارد! حالا البته مهم نیست که جناب رضاشاه تعدی‌های بی‌مانندی به مالکیت خصوصی (و بر خلاف پسرش، صرفاً برای نفع شخصی) داشت و اینکه شدیدترین مهندسی‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در زمان او انجام شد. همین که چکمه داشت و از سر زنان لچک می‌کشید، کافی است تا نوستالژی رضاشاهی داشته باشیم. و آن یکی دوست لیبرال هم گویا یادش رفته که در زمان او بود که بانکداری و اقتصاد و تجارت دولتی شد، مالکیت خصوصی به پشم گرفته شد، و یک سیستم فاسد تمرکز دولتی آغاز گشت!

باز به مهرپویا علا! با همه اختلافی که با او دارم و با وجود این واقعیت که اگر افتخار ملاقات ایشان روزی نصیبم شود احتمالا کارمان به فحش و فحش‌کاری و حتی کتک و کتک‌کاری برسد، باز لااقل ایشان از لحاظ منطقی از تناقض می‌پرهیزد.

خلاصه که داستانی داریم داداش!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عنقلاب ۵۷: عنقلابی که حاصل اتحاد ابلهان، عقده‌ای‌ها، جاه‌طلبان و ایدئولوگ‌ها بود. و در ضمن، شاید مجازات خداوند بر ناشکری‌ها و ناسپاسی‌ها و خودبزرگ‌پنداری‌های یک ملت! والله اعلم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مذهب راه‌آهن و دم روباه استبدادزده

امان از شخصیت ایرانی و حزب باد که مشکل اصلی ماست. معمولا حوصله درگیر شدن با پهلوی‌چی‌ها را ندارم، ولی تناقضات لیبرال‌های رضاخانی محتاج کمی بحث‌ است.

به عقیده من مذهب پهلوی‌پرستی را باید مذهب راه‌آهن نامید. چون بعد از بطلان منطقی هر کدام از ادعیه و اذکارشان فریاد می زنند راه آهن...راه آهن….
متاسفانه جمهوری اسلامی خودش به دین راه‌آهن یعنی پروژه های بزرگ دولتی بی بازده معتقد است.

برای بار یکصدهزارم: برای حمایت از سلطنت پهلوی که موضع عملی ما هم است احتیاجی به پهلوی‌پرستی نیست. با توجه به اینکه مدعی شناخته شده‌ای برای سلطنت مشروع از سوی قاجار یا صفوی نداریم و ملت ایران هم متاسفانه به خاندان غیر ایرانی تن در نخواهد داد، پهلوی تنها آلترناتیو شناخته شده و عملی برای خروج از کابوس جمهوری است. به رغم اشتباهات سهمگین مرحوم محمدرضاشاه خاطره خوبی از او‌ در ذهن مردم وجود دارد. همین مقدار دلیل برای حمایت مشروط از پهلوی کافی است و احتیاجی به بت چ‌پرستی و خروج از اسلام نیست. اکثر ملت هم همین را می‌فهمند. این روشنفکران استبدادزده و متناقض هستند که آش را زیاد شور می‌کنند و به رسم کهن تحصیل‌کرده‌ها دوست دارند کله خود را در ماتحت یک شخصیت اتوکرات قرار دهند.

جمهوری اسلامی وارث واقعی رضاخان است. ما در فضای روحی زندگی می‌کنیم که دیکتاتوری نامشروع رضاخان پایه گذاشت. دعوای خمینی و رضاخان دعوای صندلی و استایل بود، وگرنه همان اشتها برای تمرکز قدرت و همان باد تکبر. پهلوی مقصر اصلی بی‌ریشه‌گی و آشوب ذهنی و نحوست و باد و دولت زدگی ایرانی معاصر است. تک تک افتخارات رضاخان را جمهوری اسلامی تکرار و تکثیر کرد(حتی ممنوعیت میکده ها!). البته در عمل تفاوت زیادی بین رضاخان و جمهوری وجود دارد. چون حتی در مکتب راه آهن هم بد و بدتر داریم. دیکتاتوری فردی پهلوی با مافیای فعلی ابدا قابل مقایسه نیست. جمهوری یک سیرک سفره‌ای است که توسط اشرار عنترناسیونال اداره می‌شود. جمهوری درجه فرعونیت حکومت را بسیار بالا برد و حوزه غارت را به همه جا بسط داد. اما ریشه نظری کثافت‌کاری حاضر را کودتای رضاخان ریخت. جمهوری تصویر رضاخان است در فاضلاب خوکدانی.

برسیم به توجیهات لیبرال دموکراتیک برای رضاخان. فرمودند که زمان رضاخان ملت ناآگاه بود و برای مشروطه و برای رای گیری آمادگی نداشت.
عجبا! چطور جامعه زمان رضاخان برای مشروطه آمادگی نداشت، اما در زمان مرحوم محمدعلی‌شاه مشروطه و انتخابات عالی بود؟ در آن زمان که ۹۵ درصد جامعه یا بیشتر (از جمله مراجع معظم تقلید و حضرت آخوند خراسانی و غیره) نمی‌دانستند مشروطه چیست. چطور با آن تغییرات ناگهانی، غیر دموکراتیک، و بی حساب که به بلبشو و فساد و ناکارایی بعدی منجر شد (که تقصیرش را گردن قاجار می‌اندازید!) موافقید؟ در ضمن وقتی از استبداد می‌گوییم لزوما از صندوق های رای حرف نمی‌زنیم که حکم‌ می‌دهید ملت بی سواد حق رای و نظر نداشتند! از چپاول و تمرکز قدرت می‌گوییم.

یکی دیگرشان فرموده که در زمان رضاخان هایک ‌‌و میزس و لیبرتارین‌ها نبودند! و بنابراین انتظار غارت و غصب و تمرکز قدرت طبیعی است. ببینید حقه بازی تا چقدر. برای حرمت مالکیت شخصی احتیاج به ایده وارداتی بود؟ عقل و انصاف سنتی خودمان هم وجود نداشت؟ هایک و‌ میزس چه نقشی در پنج هزار سال تمدن داشتند؟ آخر این چه توجیه غریبی است برای دیکتاتوری و غصب سلطنت و توطئه؟ ضمن آنکه تمرکز شدید حکومت برای اولین بار توسط رضاخان و تحت تاثیر ایده‌های وارداتی صورت گرفت. پاس دادن به «وضع آن زمان» مشکل شما را حل نمی‌کند. مشکل شما فقط کم‌سوادی نیست. ایده‌فروش به اصل سلطنت سنتی و‌مشروعیت آن تعهد ندارد و غلام زمانه است. ناچارا به بی‌صداقتی می‌افتد و خود را به کوچه علی چپ می‌زند. برای همین در این کانال بر شناخت اشخاص و تبارها و عقل سنتی تاکید داریم، نه تقلید ایده های شیک. چون ایده وارداتی ثبات ندارد و با شرایط بازار تغییر می کند. تعهد ایده‌فروش به جهت باد است و در ذات خود رادیکال است. دم روباه وقتی بیرون می‌افتد که از دستاوردهای رضاخان حرف می‌زنند: «نهادمندی و پایه‌گذاری ديوان‌سالاری » عشق به دیوانسالاری و حکومت متمرکز را نشان می دهد. ضمنا جمهوری اسلامی سوسیالیستی در «تشویق زنان به حضور در عرصه اجتماع» بسیار کاراتر بود.

طبق معمول تاریخ دروغین بنای پهلوی‌پرستی است. «آیا مهم ترین عامل توسعه ایران،توسعه آمرانه پهلوی نبود؟». نه نبود. رشد اقتصادی و صنعتی شدن در حال اتفاق افتادن در همه جای دنیا بود و «توسعه آمرانه» که در واقع زورگویی و چپاول و برنامه‌ریزی مرکزی بود در واقع به بزرگ‌ترین مصیبت ایران تبدیل شد.

ضمنا «رعایت انصاف، مقتضیات و مقدرات زمان رو هم برای قضاوت تاریخی»‌ اصل خیلی خوبی است. گویا شامل قجر نمی‌شود. فقط برای بت‌ها کاربرد دارد.
⚜️اقتصاد و دولت ایران در عصر قاجار و پهلوی⚜️

گفتگوی تفصیلی با دکتر موسی غنی‌نژاد

سهیل مختاری: در تحلیل تاریخ اقتصادی قرن نوزدهم و بیستمِ ایران رویکرد غالبْ مبتنی بر تئوری‌های ماتریالیستی و دولت‌گرایانه بوده است. اروپایی‌گراییِ برآمده از روشنگری، پی‌جویی نظریات مارکسیستی در رابطه با تولید آسیایی و حتی ایده‌های مستشرقین در بـاب استبداد شرقی نقل هر تحلیل و مقاله و محفلی بوده است. اما تا به امروز کسی از زاویهٔ لیبرالی و نگاهی بازار آزادی به عهد قاجار و پهلوی نپرداخته و تاریخ معاصر ایران را از ایـــن جهت مورد مداقه و بررسی قرار نداده است بی‌دلیل نیست که بی‌توجهی به مضامین واقعی تاریخ ایران و به تبع آن جلوداری رویکردهای ماتریالیستی که همه چیز را بـه امـور اقتصادی تقلیل داده و اهمیت تحول در فکر و اندیشه را نادیده می‌گیرند در تحلیل تاریخ معاصر موج می‌زند. ازاین‌رو به سراغ دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان برجستهٔ ایرانی رفتیم تا تحلیل ایشان از اقتصاد و دولت ایران در عهد قاجار و پهلوی را جویا شویم.

📜 اقتصاد و دولت ایران در عصر قاجار و‌ پهلوی

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬

🟡@IIFOM_CO

⚫️instagram.com/iifom.co

🌐iifom.com
از یکی از خوانندگان کانال یادداشت زیر را برایم فرستاد:

خانم باربارا آنجلیس را می‌شناسید؟ نویسنده‌ای است که کتاب «رازهایی درباره مردان که هر زنی باید بداند» و کتاب مشابه آن در مورد زنان را نوشته است و کارش نوشتن کتاب‌ها و ایراد سخنرانی‌ها در مورد چگونگی یافتن همسر مناسب و چگونگی رفتار با همسر برای یک ازدواج موفق است. حالا جالب است که بدانید که این خانم در زندگیش چندین ازدواج ناموفق داشته است! یکی از ازدواج‌های ناموفق او با جان گری است، کسی که کتاب «مردان مریخی و زنان ونوسی» را نوشت، کتابی که آن هم باز در مورد چگونگی داشتن یک رابطه موفق در ازدواج است! اینها در کتاب‌هایشان حرف‌های قشنگ می‌زنند، ولی حرف‌هایشان بیشتر از آنکه برای ازدواج موفق مفید باشد، برای کسب شهرت و پول برای خودشان مفید است!

حالا مطالب کانال پرهیز از پرتگاه توسعه را در مورد مصاحبه با #مهدی_خلجی را که دیدم (اینجا و اینجا و اینجا)، به فکر افتادم که داستان تحلیلگران سیاسی ما هم از همین نوع است. افرادی مانند آقای خلجی یا آن مصاحبه‌گر نان‌شان و معروفیت‌شان و وضعیت‌شان همیشه به همین تحلیل‌های سیاسی بوده است و خواهد بود. آنها قشنگ‌تر از مردم عادی حرف می‌زنند، ولی به این معنا نیست که عمیق‌تر از آنها می‌اندیشند. ممکن است خیلی زیاد در مورد سیاست وراجی کنند، ولی به سیاست‌ورزی که می‌رسند همان نسخه «عدم مذاکره» جبهه پایداری را تجویز می‌کنند و برای جنگ له‌له می‌زنند. همان نفرت از جمهوری اسلامی که موجب می‌شود یک راننده تاکسی در وسط تهران بگوید «بذار بیایند این آخوندها را بزنند حتی اگر خود ما هم نابود شیم» همان نفرت است که موجب می‌شود ایشان و امثال ایشان کلی حرف و حدیث ببافند که جمهوری اسلامی اصلاً نباید با ترامپ وارد مذاکره شود. عقلی بالاتر از آن راننده تاکسی در کار نیست، بلکه برعکس! چون خودشان از معرکه دورند، خیلی راحت‌تر تجویز سیاست‌هایی می‌کنند که معلوم نیست چه بلایی بر سر مملکت آورد. شما درست می‌گویید که چنین مواضعی یا از فهم بسیار پایین سرچشمه می‌گیرد یا از شخصیتی نازل! ولی به غیر از این انتظاری داشتید؟ طبقه‌ی وراج «کارشناس» کی و کجا در مقابل حرف‌ها و مواضعش احساس مسئولیت می‌کرد؟

https://www.tgoop.com/jolgeh_jonoobi
اهمیت افکار دوراندیشانه

چرا افکار دوراندیشانه مهم‌تر از افکار عمومی است، هر چند که در دنیای ما افکار عامه، قدرت قابل ملاحظه و تاثیر بالایی هم داشته باشند. افکار دوراندیشانه همیشه به سیاستمداران درجهٔ اول کمک می‌کند تا عمیق‌تر از مردم کوچه و بازار یا دانشجویان احمق بیاندیشند و منافع بلندمدت را قربانی محبوبیت‌های کوتاه‌مدت نکنند. دموکراسی توده‌ای و رژیم‌های انقلابی مانعی بزرگ بر سر راه رسیدن رجال دوراندیش به کرسی قدرت هستند چرا که تودهٔ مردم میل دارند اشخاصی را به قدرت برساند که در فریب دادن ماهرترند و وعده‌های سرخرمن بیشتری هم می‌دهند. توده‌های نادان ممکن است با دست خود، خودشان را به مهلکه انداخته و دچار مصائبی کنند که از فهم چرایی رخ‌دادنش عاجز باشند.

دفاع از آزادی مردم در برابر خودشان کاری دشوار اما ممکن است. هوس‌های زودگذر توده‌ها می‌تواند افرادی را به قدرت برساند که در نابودی حقوق و آزادی همان مردم سنگ تمام بگذارند. افکار دوراندیشانه و رجال دوراندیش به بلاهت توده، افسار زده و بر رعایت اصولی ثابت و امتحان‌شده تاکید ‌می‌کنند. شاید افکار عمومی زمانی از دشمنی با آمریکا، حمایت کند یا به نابودی اسرائیل عقیده داشته باشد اما رجال دوراندیش به این افکار عمومی حتی‌المقدور بها نداده و بر اصول همزیستی مسالمت‌آمیز تکیه ‌می‌کنند. شاید توده‌ها اهمیت و تقدس مالکیت خصوصی را درک ننمایند و دنبال مصادره اموال و کارخانه‌ها باشند، افکار دوراندیشانه اما این موارد را به شدت طرد و نفی می‌کند. بنابراین آنچه به تصمیمات دوراندیشانه می‌انجامد، رجال دوراندیش است و چنین رجالی برآمده از نهادهایی باثبات هستند که در عین صلب‌نبودن و میل به تغییرات طبیعی، از هوس‌های توده‌ یا برآمدن سیاستمداران فرصت‌طلب جلوگیری می‌کنند.
2025/03/29 00:50:11
Back to Top
HTML Embed Code: