tgoop.com/qompubliclaw/3878
Last Update:
حکمرانی در نظام قضایی
احسان موحدی
قوه قضایی مسئول تصمیمگیری در مورد تفسیر و تبیین قوانین، نحوه اعمال آنها در دعاوی بین اشخاص علیه همدیگر و رفع اختلافات قضایی است. در جهان پیش از عصر مدرن، قوه قضایی به مدیریت یا حکمرانی به معنای امروزی نیاز ضروری نداشت و عمده فعالیتهای حول آن شبیه به فعالیتهای « #نگهداری_از_خانه» است-عمدتاً ارسال درخواستهای بودجه سالانه و پردازش وجوه ارائه شده برای هزینههای مکرر- (و گاهی اوقات برای سرمایهگذاری در ترمیم امکانات موجود یا ایجاد زیرساختهای جدید).
تا اواسط قرن بیستم، مفهوم حکمرانی قضایی وجود نداشت. در چند دهه اخیر، مجموعهای از عوامل برونزا اهمیت و ضرورت نگاه جدیدی به موضوع چگونگی مدیریت و حکمرانی قضایی دادگاهها را دوچندان کرده است. قوه قضایی بهعنوان شاخه سوم قدرت میتواند صلاحیتهای حاکمیتی و نظارتی زیادی داشته باشد و دامنه این صلاحیتها در مدلهای مختلف حکمرانی قضایی بسته به توزیع آنها بین قضات، سیاستمداران و سایر بازیگران متفاوت است.
تحولات سیاسی اخیر نشان میدهد که رهبران سیاسی اهمیت زیادی به تنظیم و کنترل قوه قضایی میدهند و تصمیم برای تفویض این اختیارات به قضات بهسادگی گرفته نمیشود.
حکمرانی قضایی در حال تبدیل شدن به یکی از موضوعهای اصلی مباحث سیاسی در بسیاری از کشورهای اروپایی است.
بهعنوان نمونه، در اسپانیا، تجدید عضویت اعضای - شورای قضایی اسپانیا- در سالهای گذشته به یکی از عناصر اصلی تنش بین دولت و مخالفان تبدیل شده است.
همچنین تا همین اواخر، فنلاند در حوزه اسکاندیناوی، یک کشور منزوی بود، اما ایجاد اداره دادگاه ملی اخیراً به این وضعیت پایان داده است.
در لهستان، اصلاحات قضایی منجر به ساختار سلسلهمراتبی و تابعیت دادستانها از وزیر دادگستری شده است که همزمان بهعنوان دادستان کل خدمت میکند؛ بهنحویکه ابزار غیرقانونی قوی ایجاد کرده است که حزب حاکم میتواند با آن نظارت کند. به سخن دیگر در مورد قوه قضایی، تمرکز قدرت به شدت غیردموکراتیک در لهستان ایجاد شده است که میتوان گفت حکمرانی قضایی لهستان هسته اصلی فرآیند زوال حاکمیت قانون در آن نظام سیاسی است.
این موضوع اهمیت سازوکارهای حکمرانی قضایی در دموکراسیهای اروپایی معاصر نشان میدهد که دموکراسیهای امروزی دیگر نمیتوانند بدون واکاوی نقش نهادهایی مانند شوراهای قضایی و خدمات دادگاهها درک شوند و از این حیث شناسایی و فهم حکمرانی قضایی و نسبت آن با دموکراسیها ضروری است.
حکمرانی قضایی از آن جهت حائز اهمیت است که قوه قضائی نقش اصلی را در عملکرد و نظارت بر دیگر قوا از حیث نقض حقوق اولیه مردم هر کشور را ایفا میکند.
نخست اینکه، در سطح نهادی و سازمانی، نظام دادگاهها بهعنوان کنترلکننده و ناظر بر قوای سیاسی حکومت، در راستای اصول تفکیک قوا و کنترل و موازنه عمل میکنند. به سخن دیگر، از قوه قضائی انتظار میرود که ابزاری برای جبران اقدامات و تصمیمات سیاستمداران ارائه دهد، قدرت آنها را محدود کرده و اطمینان حاصل کنند که آنها از حاکمیت قانون تبعیت میکنند.
دوم، در سطح ماهوی، قوه قضایی حقوق شهروندان را تضمین و اجرا میکند؛ حقوقی که اگر توسط بازیگران مستقل قضایی غیرقابل اجرا باشد، بیمعنا میشود؛ بدین ترتیب نظامهای حکمرانی قضایی باید تضمین کنند که این دو وظیفه به درستی توسط قضات مستقل در شعبه قضایی انجام میشود.
بنابراین میتوان گفت، #حکمرانی_قضایی شامل مجموعهای از کارکردها و نقشهای عمدهای است که تأثیر زیادی بر نظام قضایی دارد. این مفهوم در مورد چگونگی استخدام قضات و نحوه اعمال مجازاتهای انتظامی علیه آنان و در مورد چگونگی اداره، مدیریت و تأمین مالی قوه قضایی و چگونگی تضمین استقلال و کارایی آن است. تصمیمگیری در مورد موضوعات مهمی مانند انتصاب قضات بهطور سنتی، توسط سیاستمداران و گاهی توسط خود قضات انجام میشد، ولی با پدیدار شدن نهادهای حکمرانی قضایی این تصور سنتی تغییر پیدا کرده است.
https://www.tgoop.com/qompubliclaw
BY گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق دانشگاه قم
Share with your friend now:
tgoop.com/qompubliclaw/3878