tgoop.com/AbbasAkhoundi/1382
Last Update:
بهنام یزدان پاک
پرتگاه جنگ و سنت ایرانی صلح
عباس آخوندی، اسفندماه 1403
بهتجربه آموختم که ملتی دلیر است که یارای زندگی صلحآمیز با جهان داشته باشد. چنین ملتی آمادگی جنگ در دفاع از موجودیت و شرافت خویش را نیز دارد. در برابر، ملت جنگطلب هیچگاه روی آرامش و توسعه را نخواهد دید. و ملت ترسو که نه یارای جنگ دارد و نه دلیری صلح، در وضعیت تعلیق همیشگی باقی خواهد ماند و سرنوشتی جز فقر و ناامنی نخواهد داشت.
برترین ماموریت دولتها تامین امنیت و احتراز از جنگ است. و شریفترین سیاست تامین صلح و امنیت برای ملت است. جنگ هزینههای گزاف جانی و مالی خواهد داشت و پیآمدهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی آن بیرون از حد و مرز است. راه دور نرویم. در شهریور 1320، ایران در جریان جنگ جهانی دوم اشغال شد. پیآمد این اشغال برکناری رضاشاه، و افزایش دخالتهای خارجی در سیاست داخلی ایران بود. ضعف حکومت مرکزی باعث بحران آذربایجان و کردستان گردید. تجزیهطلبان در آذربایجان و کردستان با پشتیبانی شوروی اقدام به تأسیس دولتهای خودمختار نمودند. قحطی، تورم و کمبود کالا تا مدتها زبانزد پیران این سرزمین بود. منابع ملی توسط نیروهای متفقین بهیغما رفت. تا مدتها رکود و بیثباتی گریبان اقتصاد ایران را گرفت و وابستگی به غرب و مشخصا امریکا فزونی یافت. بحران اقتصادی و ناامنی در روستاها باعث مهاجرت گسترده مردم به شهرها شد که تأثیر زیادی بر ساختار اجتماعی ایران گذاشت. بیماریهایی مانند تیفوس و وبا شیوع پیدا کرد و سختی شرایط موجب شکلگیری اعتراضها و شورشهای محلی گشت. سرجمع اشغال ایران در جنگ جهانی دوم تأثیرات عمیقی بر سیاست، اقتصاد و جامعه گذاشت و زمینه را برای تحولات بعدی در تاریخ معاصر ایران فراهم کرد.
اینک پرسش تاریخی این است که آیا این اشغال وضعیت مقدر ایران بود و یا آنکه قابل احتراز بود. هرچند این پرسشی است مناقشه برانگیز و تاریخنگاران و پژوهشگران رویکردهای متفاوتی در پاسخ به آن دارند. تاریخنگار برجستهای چون فریدون آدمیت بر این باور است که اشغال ایران نتیجه سیاستهای نادرست رضا شاه و عدم درک او از تحولات و تغییرات استراتژیک جهانی بود. او بر این باور است که وی با لجاجت خود در برابر متفقین بهانهی لازم برای اشغال را بدانها داد. هرچند پژوهشگران دیگری بر این باورند که تصمیم به اشغال ایران توسط متفقین مستقل از مواضع رضا شاه اتخاذ شده بود. ولی، واقعیت آن است که این پرسشی از سر تفنن نیست. ملت ایران هزینه سرسامآوری در این ارتباط پرداخت کرد و هنوز نیز ما از پیآمدهای شوم آن متاثریم. بیگمان اگر آن اشغال نبود، ما اینک سرنوشت دیگر و بهتری داشتیم.
مشابه این پرسش را میتوانیم در ارتباط با جنگ تحمیلی 1359 تا 1367 داشته باشیم. شورای امنیت سازمان ملل عراق را به عنوان دولت متجاوز معرفی کرد. لیکن، پرسش تاریخی این است که آیا نمیشد که جنگ را در اولین فرصت خاتمه داد؟ شایسته است که به آمار خسارات انسانی و مالی همین جنگ نگاهی بیندازیم. فقط ما در ایران چیزی حدود ۲۰۰ هزار شهید دادیم. حدود ۶۳۰ هزار جانباز و چیزی حدود ۴۱ هزار آزاده در جنگ داشتیم. هنوز عراق آمار خسارات خود را اعلام نکرده است. ولی آماری که برای کشتههای عراق اعلام میشود چیزی حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار تن است. آنان نیز رقمی در حدود ۷۰۰ هزار زخمی و مجروح دارند و چیزی حدود ۷۱ هزار اسیر در ایران داشتهاند. خسارت جنگ ایران و عراق بر اساس آنچه که دانشنامه بریتانیکا اعلام میکند چیزی حدود ۱۲۰۰میلیارد دلار است. قطعا اگر بعد از فتح خرمشهر و یا عملیات فتح المبین که جهان قدرت و توان دفاعی ایران را بهرسمیت شناخته بود از جنگ خارج شدهبودیم، خسارت طرفین شاید ده درصد این هم نبود. لیکن فرصتهای طلایی را یکی پس از دیگری از دست دادیم. چرا؟
طرح شعار "جنگ، جنگ تا رفع فتنه در جهان" که پایان جنگ را تعلیق بهمحال میکرد و شعاری گنگ و غیر واقعی بود چه سودی برای ملت ایران داشت؟ پرسش تاریخی این است که چرا نتوانستیم فرایند صلح را بهپیش ببریم؟ و اینکه چرا پذیرش قطعنامه بهمثابه نوشیدن جام زهر شد؟ و چگونه با این همه خسارات خانمانسوز هنوز گروهی در رسانهی ملی در پی یافتن مقصران خاتمهدهندگان به جنگ هستند؟ ریشه و منشاء این نظریهی ضد صلح در ایران چیست و کجاست؟
بیگمان وضعیت فعلی نابسامانی اوضاع در ایران، اعم از بیدولتی، از همگسیختگی اجتماعی و فرهنگی، فقر و بحران اقتصادی، ناامنی اجتماعی و مخاطرات بینالمللی و هزاران گرفتاری دیگر همه در شرایط تعلیق در جنگ تحمیلی و نداشتن نظریهی روشن در مواجهه با منازعه و کیفیت مدیریت و ترک منازعه ریشه دارد. اینک نیز در آستانهی یک منازعهی بینالمللی دیگر قرار داریم.
BY عباس آخوندی
Share with your friend now:
tgoop.com/AbbasAkhoundi/1382