و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند.
#حسین_منزوی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند.
#حسین_منزوی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
بیرون از این مدور تاریک
ای کاش میتوانستی دریابی
که زندگی
چه جاری تبداریست.
#منوچهر_آتشی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
ای کاش میتوانستی دریابی
که زندگی
چه جاری تبداریست.
#منوچهر_آتشی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
شکوفه میرسد، از نو بهار خواهد شد
دوباره با من و تو بخت یار خواهد شد
صدای خندهی امسال مثل گریهی پار
بلند و ممتد و بیاختیار خواهد شد
از استقامت باران، از استواری نور
ستون خانهی ما برقرار خواهد شد
هزار کاکلی شاد و قمری خاموش*
دوباره در تو و در من قطار خواهد شد
یکی دوتا غزل خوب پیش هم داریم
یکی-دوتای من و تو هزار خواهد شد
بمان بهار گمان کرده در زمین تنهاست
اگر ببیندت امّیدوار خواهد شد
بمان که در پس امسال باغ بیبرگی*
شکوفهخانهی پر برگ و بار خواهد شد
بمان که عکس خدا پشت ابرکان سفید
دم طلوع بهاری شکار خواهد شد
بمان که مادر امید و طفلکش رویا
سرِ محلهی ما خانهدار خواهد شد
بمان و کیف کن از میهمانی خورشید
مگر شکوفهی رقصان مهار خواهد شد؟
بمان و عشق کن از همصدایی گل و خاک
که با ترنم ما شاهکار خواهد شد
بمان که چلّه فراموش میشود اما
همین دو خاطرهاش یادگار خواهد شد
بمان، بمان که زمستان به باد خواهد رفت
بمان که دولت شب برکنار خواهد شد
امیر ظالم سرما در آخرین لحظه
ز بردباری ما شرمسار خواهد شد
.
.
.
چهار فصل نداریم بر زمین امسال
بهار آمده و ماندگار خواهد شد
#پرژین_کرد
دوباره با من و تو بخت یار خواهد شد
صدای خندهی امسال مثل گریهی پار
بلند و ممتد و بیاختیار خواهد شد
از استقامت باران، از استواری نور
ستون خانهی ما برقرار خواهد شد
هزار کاکلی شاد و قمری خاموش*
دوباره در تو و در من قطار خواهد شد
یکی دوتا غزل خوب پیش هم داریم
یکی-دوتای من و تو هزار خواهد شد
بمان بهار گمان کرده در زمین تنهاست
اگر ببیندت امّیدوار خواهد شد
بمان که در پس امسال باغ بیبرگی*
شکوفهخانهی پر برگ و بار خواهد شد
بمان که عکس خدا پشت ابرکان سفید
دم طلوع بهاری شکار خواهد شد
بمان که مادر امید و طفلکش رویا
سرِ محلهی ما خانهدار خواهد شد
بمان و کیف کن از میهمانی خورشید
مگر شکوفهی رقصان مهار خواهد شد؟
بمان و عشق کن از همصدایی گل و خاک
که با ترنم ما شاهکار خواهد شد
بمان که چلّه فراموش میشود اما
همین دو خاطرهاش یادگار خواهد شد
بمان، بمان که زمستان به باد خواهد رفت
بمان که دولت شب برکنار خواهد شد
امیر ظالم سرما در آخرین لحظه
ز بردباری ما شرمسار خواهد شد
.
.
.
چهار فصل نداریم بر زمین امسال
بهار آمده و ماندگار خواهد شد
#پرژین_کرد
شعرخوانی
شکوفه میرسد، از نو بهار خواهد شد دوباره با من و تو بخت یار خواهد شد صدای خندهی امسال مثل گریهی پار بلند و ممتد و بیاختیار خواهد شد از استقامت باران، از استواری نور ستون خانهی ما برقرار خواهد شد هزار کاکلی شاد و قمری خاموش* دوباره در تو و در…
رابرت فراست میگه: «شعر جهان کوچکیست
که در یک کلمه پنهان شده…»
اگه این جمله رو میفهمی اینجا برای توئه!
@classicshear
@classicshear
که در یک کلمه پنهان شده…»
اگه این جمله رو میفهمی اینجا برای توئه!
@classicshear
@classicshear
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:
احساس میکنم
در بدترین دقایقِ این شام مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیر صافیام، اینک! به سحر عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بیغروب سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدارباش قافلهای میزند جرس.
آمد شبی برهنهام از در
چو روح آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستان یأس:
«آه ای یقین یافته، بازت نمینهم!»
#احمد_شاملو
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:
احساس میکنم
در بدترین دقایقِ این شام مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیر صافیام، اینک! به سحر عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بیغروب سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدارباش قافلهای میزند جرس.
آمد شبی برهنهام از در
چو روح آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستان یأس:
«آه ای یقین یافته، بازت نمینهم!»
#احمد_شاملو
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
به یاد آر!
سال بلند باران
و سال کوچک شادمانی را
به یاد آر،
سالی که تمام روزهایش را
تنها
کودکی میتوانست
یکی
یکی
بشمرد و
هرگز به «جمعه» نرسد
#سید_علی_صالحی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
سال بلند باران
و سال کوچک شادمانی را
به یاد آر،
سالی که تمام روزهایش را
تنها
کودکی میتوانست
یکی
یکی
بشمرد و
هرگز به «جمعه» نرسد
#سید_علی_صالحی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
بنویس اکنون کجاست رویامان،
کجاست؟
کجاست بندبند استخوانهامان،
کجاست؟
کجاست حرفهای گمشده
که میخواست گوش دنیا را کر کند؟
#محمد_مختاری
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
کجاست؟
کجاست بندبند استخوانهامان،
کجاست؟
کجاست حرفهای گمشده
که میخواست گوش دنیا را کر کند؟
#محمد_مختاری
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
لقمههای نانی که میخورم
تو را در گندمزارها دیدهاند
و انگورها در شرابی که میشوند
منتظرِ تصویرِ موهومی از تو هستند.
تو در زندگیِ من رخنه کردهای
به شکلی از سرخوشی،
بوسه
یا اندوه.
#سید_محمد_مرکبیان
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
تو را در گندمزارها دیدهاند
و انگورها در شرابی که میشوند
منتظرِ تصویرِ موهومی از تو هستند.
تو در زندگیِ من رخنه کردهای
به شکلی از سرخوشی،
بوسه
یا اندوه.
#سید_محمد_مرکبیان
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
به سوی من چو میآیی،
تمام تن
تپش و بال میشوم.
چو در تو مینگرم،
زلال میشوم.
#اسماعیل_خویی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
تمام تن
تپش و بال میشوم.
چو در تو مینگرم،
زلال میشوم.
#اسماعیل_خویی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
خورشید من، برای تو یک ذره شد دلم
چندان که در هوای تو از خاک بگسلم
دل را قرار نیست، مگر در کنار تو
کاین سان کشد به سوی تو، منزل به منزلم
کبر است یا تواضع اگر، باری این منم
کز عقل ناتوانمم و در عشق کاملم
با اسم اعظمی که به جز رمز عشق نیست
بیرون کش از شکنجهی این چاه بابلم
بعد از بهارها و خزانها، تو بودهای
ای میوهی بهشتی، از این باغ حاصلم
تو آفتاب و من چو گل آفتابگرد
چشمم به هرکجاست تویی در مقابلم
دریا و تخته پاره و توفان و من، مگر
فانوس روشن تو کشاند به ساحلم
شعرم ادای حق نتواند تو را مگر
آسان کند به یاری خود خواجه مشکلم
با شیر اندرون شد و با جان به در شود
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
#حسین_منزوی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
چندان که در هوای تو از خاک بگسلم
دل را قرار نیست، مگر در کنار تو
کاین سان کشد به سوی تو، منزل به منزلم
کبر است یا تواضع اگر، باری این منم
کز عقل ناتوانمم و در عشق کاملم
با اسم اعظمی که به جز رمز عشق نیست
بیرون کش از شکنجهی این چاه بابلم
بعد از بهارها و خزانها، تو بودهای
ای میوهی بهشتی، از این باغ حاصلم
تو آفتاب و من چو گل آفتابگرد
چشمم به هرکجاست تویی در مقابلم
دریا و تخته پاره و توفان و من، مگر
فانوس روشن تو کشاند به ساحلم
شعرم ادای حق نتواند تو را مگر
آسان کند به یاری خود خواجه مشکلم
با شیر اندرون شد و با جان به در شود
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
#حسین_منزوی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
Forwarded from تنها صداست که میماند
کیست در شهر که چون روی تو را خواهد داشت؟
خنده و خلق خوش و خوی تو را خواهد داشت؟
هرچه کتمانِ حضورت بکنم باز لباسم
عطر پیراهن خوشبوی تو را خواهد داشت
دل کنار آمده با درد فراق تو ولی
حسرت شانه به گیسوی تو را خواهد داشت
من تنفّس به هوای دگری نتوانم
سینه ام تا به ابد بوی تو را خواهد داشت
می روم تا نشود خاطرت آزرده ولی
زندگی راه فقط سوی تو را خواهد داشت...
«ایمان»
ایمان محمدخانی
کتاب: حرفهای جامانده...
تهیه کتاب:
@immt7447
خنده و خلق خوش و خوی تو را خواهد داشت؟
هرچه کتمانِ حضورت بکنم باز لباسم
عطر پیراهن خوشبوی تو را خواهد داشت
دل کنار آمده با درد فراق تو ولی
حسرت شانه به گیسوی تو را خواهد داشت
من تنفّس به هوای دگری نتوانم
سینه ام تا به ابد بوی تو را خواهد داشت
می روم تا نشود خاطرت آزرده ولی
زندگی راه فقط سوی تو را خواهد داشت...
«ایمان»
ایمان محمدخانی
کتاب: حرفهای جامانده...
تهیه کتاب:
@immt7447
هيچ کجا
هيچ زمان
فريادِ زندگی بیجواب نمانده است.
به صداهای دور گوش میدهم
از دور به صدای من گوش میدهند
من زندهام
فريادِ من بیجواب نيست،
قلب خوب تو
جواب فرياد من است.
#احمد_شاملو
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
هيچ زمان
فريادِ زندگی بیجواب نمانده است.
به صداهای دور گوش میدهم
از دور به صدای من گوش میدهند
من زندهام
فريادِ من بیجواب نيست،
قلب خوب تو
جواب فرياد من است.
#احمد_شاملو
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطرهای منقلب شب، خواب هزارسالۀ اندامش را آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست...
#فروغ_فرخزاد
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطرهای منقلب شب، خواب هزارسالۀ اندامش را آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست...
#فروغ_فرخزاد
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
با من بگو:
وقتی که صدها، صد هزاران سال بگذشت، آنگاه...
اما مگو هرگز
هرگز چه دور است، آه
هرگز چه وحشتناک،
هرگز چه بیرحم است.
#اسماعیل_خویی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
وقتی که صدها، صد هزاران سال بگذشت، آنگاه...
اما مگو هرگز
هرگز چه دور است، آه
هرگز چه وحشتناک،
هرگز چه بیرحم است.
#اسماعیل_خویی
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
روزهای دیگری خواهد رسید
چیزهای بهتری خواهد آمد
صداهای دیگری شنیده خواهد شد
تو هم خواهی خندید!
خواهی خندید،
تو هم،
خواهی خندید!
میدانم...
#چزاره_پاوزه
■ شعرخوانی
● @Reading_poem
چیزهای بهتری خواهد آمد
صداهای دیگری شنیده خواهد شد
تو هم خواهی خندید!
خواهی خندید،
تو هم،
خواهی خندید!
میدانم...
#چزاره_پاوزه
■ شعرخوانی
● @Reading_poem