🔘 ایران امروز، فقیرترین در ۸۰ سال گذشته
✍️ حسام صحاف
هر سال، در ایام دهه فجر، رسانهها پر میشوند از آمارهای مربوط به رشد تولید فولاد، سیمان، پتروشیمی، افزایش طول جادهها، خطوط ریلی، دسترسی به آب، برق، گاز و سایر زیرساختهای کشور. اما این آمارها تا چه اندازه بیانگر بهبود واقعی وضعیت اقتصادی و رفاه مردم هستند؟ آیا رشد این شاخصها به معنای پیشرفت اقتصادی است، یا آنکه باید به شاخصهای کلانتری همچون قدرت خرید، سطح فقر، نابرابری اقتصادی، امید به زندگی و نرخ مرگومیر کودکان توجه کرد؟
در سالهای اخیر، یکی از مهمترین نقدها به روایتهای رسمی این بوده که صرف بیان رشد تولیدات صنعتی، بدون در نظر گرفتن شاخصهای مرتبط با کیفیت زندگی مردم، تصویر کاملی از عملکرد اقتصادی کشور ارائه نمیدهد. برای مثال، اگر رشد تولید فولاد، سیمان و پتروشیمی منجر به افزایش درآمد سرانه و بهبود قدرت خرید نشده باشد، چگونه میتوان آن را یک موفقیت اقتصادی تلقی کرد؟
در این راستا، یکی از مهمترین تحولات اخیر، انتشار دادههای تاریخی و مقایسهای توسط بنیاد سوئدی Gapminder بوده است. این دادهها، برای نخستین بار، امکان مقایسه نظاممند عملکرد اقتصادی ایران را در دوره ۴۶ ساله پس از انقلاب با دوره ۳۷ ساله پیش از آن فراهم کرده است. حال، بر مبنای این دادهها، میتوان بررسی کرد که وضعیت ایران از نظر شاخصهای کلان اقتصادی و اجتماعی چگونه تغییر کرده و جایگاه کشور در مقایسه با سایر کشورها چه مسیری را طی کرده است.
امید به زندگی؛ پیشرفت ادامهدار اما با کاهش سرعت رشد
یکی از مهمترین شاخصهای کیفیت زندگی، امید به زندگی است. در سال ۱۳۲۰، میانگین طول عمر ایرانیان ۳۷ سال بود که تا سال ۱۳۵۷ به ۶۵ سال افزایش یافت. از آن زمان تاکنون، این رقم به ۷۸ سال رسیده است، یعنی همسطح ایالات متحده آمریکا. اما بررسی روند رشد نشان میدهد که شیب افزایش امید به زندگی پیش از انقلاب تندتر از دوره پس از انقلاب بوده است. همچنین، در سالهای ابتدایی انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، این شاخص به مدت یک دهه تقریباً ثابت ماند.
ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
✍️ حسام صحاف
هر سال، در ایام دهه فجر، رسانهها پر میشوند از آمارهای مربوط به رشد تولید فولاد، سیمان، پتروشیمی، افزایش طول جادهها، خطوط ریلی، دسترسی به آب، برق، گاز و سایر زیرساختهای کشور. اما این آمارها تا چه اندازه بیانگر بهبود واقعی وضعیت اقتصادی و رفاه مردم هستند؟ آیا رشد این شاخصها به معنای پیشرفت اقتصادی است، یا آنکه باید به شاخصهای کلانتری همچون قدرت خرید، سطح فقر، نابرابری اقتصادی، امید به زندگی و نرخ مرگومیر کودکان توجه کرد؟
در سالهای اخیر، یکی از مهمترین نقدها به روایتهای رسمی این بوده که صرف بیان رشد تولیدات صنعتی، بدون در نظر گرفتن شاخصهای مرتبط با کیفیت زندگی مردم، تصویر کاملی از عملکرد اقتصادی کشور ارائه نمیدهد. برای مثال، اگر رشد تولید فولاد، سیمان و پتروشیمی منجر به افزایش درآمد سرانه و بهبود قدرت خرید نشده باشد، چگونه میتوان آن را یک موفقیت اقتصادی تلقی کرد؟
در این راستا، یکی از مهمترین تحولات اخیر، انتشار دادههای تاریخی و مقایسهای توسط بنیاد سوئدی Gapminder بوده است. این دادهها، برای نخستین بار، امکان مقایسه نظاممند عملکرد اقتصادی ایران را در دوره ۴۶ ساله پس از انقلاب با دوره ۳۷ ساله پیش از آن فراهم کرده است. حال، بر مبنای این دادهها، میتوان بررسی کرد که وضعیت ایران از نظر شاخصهای کلان اقتصادی و اجتماعی چگونه تغییر کرده و جایگاه کشور در مقایسه با سایر کشورها چه مسیری را طی کرده است.
امید به زندگی؛ پیشرفت ادامهدار اما با کاهش سرعت رشد
یکی از مهمترین شاخصهای کیفیت زندگی، امید به زندگی است. در سال ۱۳۲۰، میانگین طول عمر ایرانیان ۳۷ سال بود که تا سال ۱۳۵۷ به ۶۵ سال افزایش یافت. از آن زمان تاکنون، این رقم به ۷۸ سال رسیده است، یعنی همسطح ایالات متحده آمریکا. اما بررسی روند رشد نشان میدهد که شیب افزایش امید به زندگی پیش از انقلاب تندتر از دوره پس از انقلاب بوده است. همچنین، در سالهای ابتدایی انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، این شاخص به مدت یک دهه تقریباً ثابت ماند.
ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
Telegraph
ایران امروز، فقیرترین در ۸۰ سال گذشته
هر سال، در ایام دهه فجر، رسانهها پر میشوند از آمارهای مربوط به رشد تولید فولاد، سیمان، پتروشیمی، افزایش طول جادهها، خطوط ریلی، دسترسی به آب، برق، گاز و سایر زیرساختهای کشور. اما این آمارها تا چه اندازه بیانگر بهبود واقعی وضعیت اقتصادی و رفاه مردم هستند؟…
🔘 جنبشهای ضدسیستمی
✍ سعید حجاریان
بریده از متن:
▪️طی فرآیندی که ریشه آن به چند قرن پیش بازمیگردد، یک «سیستم جهانی» بهوجود آمده، پوستاندازی کرده و منطق خود را در اقصی نقاط جهان دیکته کرده است.
▪️این سیستم در ابتدا آنچه را که موانع کوچک میپنداشت با سازوکارها و ابزارهای مختلف تغییر داد و پس از آن راهی جبهه خصمها، و «آنتیتز»ها شد و آنها را در اسیدیته خود هضم کرد. مسیری که تا امروز نیز ادامه یافته است.
▪️ماهیت ضدسیستمی، شاید در موارد و مقاطعی بهمثابه اجزای دکترین بازدارندگی تعریف و تفسیر شده باشد، اما نه تنها واجد این خاصیت نبوده بلکه ایران را بهسرعت از مزایای سیستم جهانی محروم کرده است.
▪️بهواسطه انقطاع از مدار سیستم جهانی و کاهش توان چانهزنی ایران بر نقش حداقلی کشور ما در زنجیره ارزش منطقهای و جهانی و پیمانهای تجاری- اقتصادی توافق شده است؛ اما این تنها عارضه برونافتادگی از سیستم جهانی نبوده و متأسفانه عناصری کلیدی مانند «رقابت»، «مالکیت»، «لیاقتسالاری»، «دولت چابک» و… نیز به محاق رفتهاند و پیوسته بر آسیبها و خسارتها میافزایند.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#مشق_نو
#صدای_نوین_خراسان
@mashghenowofficial
🆔 @VoNoKh
✍ سعید حجاریان
بریده از متن:
▪️طی فرآیندی که ریشه آن به چند قرن پیش بازمیگردد، یک «سیستم جهانی» بهوجود آمده، پوستاندازی کرده و منطق خود را در اقصی نقاط جهان دیکته کرده است.
▪️این سیستم در ابتدا آنچه را که موانع کوچک میپنداشت با سازوکارها و ابزارهای مختلف تغییر داد و پس از آن راهی جبهه خصمها، و «آنتیتز»ها شد و آنها را در اسیدیته خود هضم کرد. مسیری که تا امروز نیز ادامه یافته است.
▪️ماهیت ضدسیستمی، شاید در موارد و مقاطعی بهمثابه اجزای دکترین بازدارندگی تعریف و تفسیر شده باشد، اما نه تنها واجد این خاصیت نبوده بلکه ایران را بهسرعت از مزایای سیستم جهانی محروم کرده است.
▪️بهواسطه انقطاع از مدار سیستم جهانی و کاهش توان چانهزنی ایران بر نقش حداقلی کشور ما در زنجیره ارزش منطقهای و جهانی و پیمانهای تجاری- اقتصادی توافق شده است؛ اما این تنها عارضه برونافتادگی از سیستم جهانی نبوده و متأسفانه عناصری کلیدی مانند «رقابت»، «مالکیت»، «لیاقتسالاری»، «دولت چابک» و… نیز به محاق رفتهاند و پیوسته بر آسیبها و خسارتها میافزایند.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#مشق_نو
#صدای_نوین_خراسان
@mashghenowofficial
🆔 @VoNoKh
مشق نو
جنبشهای ضدسیستمی
وبسایت «مشق نو» با گرایش اصلاحطلبانه و رویکردی تحلیلی تلاش دارد در یادداشتها، مقالات و گفتوگوهای خود، نگاهی نظری با جنبههای آموزشی را مدنظر قرار دهند.
🔘 سیاستِ احیای سیاست
✍️ وحید عابدینی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کانزاس)، سینا رحیم پور (روزنامهنگار)
بریده از متن:
▪️دو سال پیش، در روزنامه شرق، بر ضرورت احیای سیاست در ایران تاکید کردیم. در آنجا به این نکته اشاره شد که حضور معترضان در خیابانها نشاندهنده نارساییهای سازوکارهای سیاسی است. اعتراضات سال ۱۴۰۱ به بحران نمایندگی در ایران اشاره دارد و بیان میکند که بخشی از جامعه دیگر دوگانۀ حاکم بر سیاستهای ایران را نماینده خود نمیدانند و به دنبال گزینههای جدیدی برای نمایندگی خود هستند.
▪️همزمان با این بحران نمایندگی، بحران کارایی و مشروعیت رسانههای داخلی نیز به شدت افزایش یافته است. رسانههای برونمرزی از این فرصت برای پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری کردهاند. با وجود اینکه تلاشهایی برای احیای سیاست انجام شده، اما هنوز نمایندگی کاملی در این زمینه وجود ندارد.
▪️انتخابات مجلس دوازدهم نقطه آغاز این تلاشها بود. با اینکه بخش بزرگی از جامعه به مشارکت در انتخابات تمایل نداشت، برخی نیروهای سیاسی تلاش کردند تا با افزایش مشارکت مردم در انتخابات، نمایندگی سیاسی را تقویت کنند. در پاسخ به این رویکرد، تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی با امضای بیانیهای که به «بیانیه روزنهگشایی» معروف شد، از جامعه خواستند که از فرصت انتخابات استفاده کنند تا روزنهای در فضای بسته سیاسی بگشایند.
▪️برای احیای مرجعیت رسانهای داخلی، ما پیشنهاد میکنیم که توجه ویژهای به ایجاد رسانههای مستقل و حرفهای شود. اقداماتی مانند رفع فیلتر شبکههای اجتماعی و بسترهای نظیر یوتیوب، حذف نظارتهای ناکارآمد بر تولیدکنندگان محتوا، و ایجاد امکان رقابت برای تولیدکنندگان داخلی محتوا، میتواند فضا را برای تغییر شرایط مهیا کند.
▪️توسعه پایدار و احیای سیاست تنها در زمینهای از نهادهای کارآمد، شفاف و پاسخگو امکانپذیر است. اگر قرار است سیاست از خیابان به نهادهای رسمی و مدنی منتقل شود، باید به تقویت نهادهای مدنی، احزاب و تشکلهای سیاسی توجه ویژهای داشت. کاهش قوانین دستوپاگیر در حوزه تشکلهای مدنی و سیاسی، کاهش فشارهای امنیتی بر فعالان حزبی، و حمایت مالی و معنوی از نهادهای مدنی، از مهمترین اقداماتی است که میتواند زمینهساز افزایش مشارکت سیاسی شود.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#شرق
#صدای_نوین_خراسان
@SharghDaily
🆔 @VoNoKh
✍️ وحید عابدینی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کانزاس)، سینا رحیم پور (روزنامهنگار)
بریده از متن:
▪️دو سال پیش، در روزنامه شرق، بر ضرورت احیای سیاست در ایران تاکید کردیم. در آنجا به این نکته اشاره شد که حضور معترضان در خیابانها نشاندهنده نارساییهای سازوکارهای سیاسی است. اعتراضات سال ۱۴۰۱ به بحران نمایندگی در ایران اشاره دارد و بیان میکند که بخشی از جامعه دیگر دوگانۀ حاکم بر سیاستهای ایران را نماینده خود نمیدانند و به دنبال گزینههای جدیدی برای نمایندگی خود هستند.
▪️همزمان با این بحران نمایندگی، بحران کارایی و مشروعیت رسانههای داخلی نیز به شدت افزایش یافته است. رسانههای برونمرزی از این فرصت برای پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری کردهاند. با وجود اینکه تلاشهایی برای احیای سیاست انجام شده، اما هنوز نمایندگی کاملی در این زمینه وجود ندارد.
▪️انتخابات مجلس دوازدهم نقطه آغاز این تلاشها بود. با اینکه بخش بزرگی از جامعه به مشارکت در انتخابات تمایل نداشت، برخی نیروهای سیاسی تلاش کردند تا با افزایش مشارکت مردم در انتخابات، نمایندگی سیاسی را تقویت کنند. در پاسخ به این رویکرد، تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی با امضای بیانیهای که به «بیانیه روزنهگشایی» معروف شد، از جامعه خواستند که از فرصت انتخابات استفاده کنند تا روزنهای در فضای بسته سیاسی بگشایند.
▪️برای احیای مرجعیت رسانهای داخلی، ما پیشنهاد میکنیم که توجه ویژهای به ایجاد رسانههای مستقل و حرفهای شود. اقداماتی مانند رفع فیلتر شبکههای اجتماعی و بسترهای نظیر یوتیوب، حذف نظارتهای ناکارآمد بر تولیدکنندگان محتوا، و ایجاد امکان رقابت برای تولیدکنندگان داخلی محتوا، میتواند فضا را برای تغییر شرایط مهیا کند.
▪️توسعه پایدار و احیای سیاست تنها در زمینهای از نهادهای کارآمد، شفاف و پاسخگو امکانپذیر است. اگر قرار است سیاست از خیابان به نهادهای رسمی و مدنی منتقل شود، باید به تقویت نهادهای مدنی، احزاب و تشکلهای سیاسی توجه ویژهای داشت. کاهش قوانین دستوپاگیر در حوزه تشکلهای مدنی و سیاسی، کاهش فشارهای امنیتی بر فعالان حزبی، و حمایت مالی و معنوی از نهادهای مدنی، از مهمترین اقداماتی است که میتواند زمینهساز افزایش مشارکت سیاسی شود.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#شرق
#صدای_نوین_خراسان
@SharghDaily
🆔 @VoNoKh
Telegraph
سیاستِ احیای سیاست
دو سال پیش در همین روزنامه «شرق» و ویژهنامه نوروزی آن از ضرورت تلاش برای احیای سیاست در ایران نوشتیم. در آن یادداشت مشترک، استدلال اصلی این بود که حضور معترضان در خیابان نشان از اختلال در عملکرد سازوکارهای سیاسی دارد؛ به این معنا که وقتی سیاست نتواند نقش…
🔘 مطالبه حقوق
✍️ مسعود صادقزاده
در هر سازمان و تشکیلاتی افراد موظف هستند در برابر کار و مسئولیتی که دارند به مقام و جایگاه بالاتر از خودشان پاسخگو باشند. این مسئله از یک مغازه کوچک شروع میشود و تا نظام حکمرانی یک کشور امتداد میابد. هر کسی میداند در جایی که کار میکند و خدماتی ارائه میدهد در برابر مسئولیتی که به او سپرده شده باید به آن نهاد جواب بدهد و نتیجه عملکردش را نشان بدهد و یا گزارش بدهد. در نظامهای حاکمیتی جهان نیز مقامات و مسئولین میباید در نهایت به شخص و یا اشخاص و نهاد و جمعیتی که بالاتر از خودشان هستند پاسخگو باشند.
درنظامهای دیکتاتوری شخص حاکم در انتهای زنجیره قرار دارد و باید سلسله مراتبی از افراد و مسئولین و منصوبین او با توجه به جایگاهشان به مقام مربوطه و در نهایت شخص حاکم پاسخگو باشند. در نظامهای دموکراتیک مردم ارباب و راس نظام تلقی میشوند و در نهایت باید مسئولین به مردم پاسخگو باشند. هر صاحبمنصب دولتی و حکومتی میداند که آن کسی که ولی نعمت اوست آحاد مردم میباشند. شاید بر همین سیاق است که در محاورات جاری ما مردم ایران اینگونه باب شده است که اصحابِ رسانه و روزنامه را ارباب جراید مینامیم. گویی که آنها چشم و گوش و زبان مردم میباشند و این خود مردم هستند که ارباب حاکماناند و اربابِ مسئولینی هستند که در حال خدمت به ایشان میباشند.
همچنین این گونه انگاشته شده است که مراجعین به دستگاههای حکومتی که آحاد مردم میباشند اربابانِ خدمتگزاران در این ادارات هستند و "ارباب رجوع" نام دارند. البته قرار بود از انقلاب مشروطه این عمل اتفاق بیفتد و مردم اربابِ صاحبمنصبان باشند، اما در عمل اتفاق نیفتاد و تاکنون آحاد مردم همچنان رعیت محسوب شده و مقام اربابی علی رغم ادعاها و شعارها به صاحبمنصبان تعلق دارد. در واقع هنوز این جابجایی صورت نگرفته، در فرهنگ عامه پادشاه یا حاکم و منصوبین او جایگاه ارباب را دارند و آحاد مردم همچنان رعیت تلقی میشوند. این موضوع کاملاً در فرهنگ ما رسوخ کرده و هم در رفتار صاحبمنصبان و منسوبین به حاکمیت میبینیم و هم در کردار و پندار آحاد مردم مشاهده میشود. وقتی که مثلاً مدیر کل امورِ مفنگیات دورقوزآبادِ سفلا(!) تصمیم میگیرند که از برج عاج خویش نزول اجلال کرده و لختی در بین رعیت حاضر شوند یک دوجین آویزان دنبال خودش دارد و مردم هم برای دیدن او سر از پا نمیشناسند و چنان حسی از زیارت و نزدیک شدن به او و احتمالاً هم صحبتی با او دارند که گویی خداوند متعال نزول کرده و در همان حال چاکران نیز از مجیزگویی دریغ نمیکنند. با این وضعیّت آیا واقعاً گمان میبرید آن مدیر کل برای مطالبات و احتیاجات آن رعیت تره خورد میکند؟!
در خقیقت عموم ما پذیرفتهایم که افرادی که در ارگانی دولتی هستند در جایگاه برتر قرار گرفتهاند و خود را عملاً در برابر آنها کوچک میشماریم. این موضوع از یک کارمند معمول تا بالاترین مقامات کشور در جریان است و البته چنین فرهنگی جای بسی تاسف و تاثر دارد. مثلاً وقتی که ما به ادارهای مراجعه میکنیم و مشاهده میکنیم در زمانی که کارمند مربوطه باید وظیفهاش را انجام دهد مشغول شوخی و خنده و وقت گذرانی با همکاران و یا مکالمات تلفن شخصی است و اهمیتی به وقت و مراجع نمیگذارد منتظر میمانیم تا به کار خود بپردازد. وقتی با یک کارمند معمولی چنین رفتار میکنیم چطور این انرژی و پتانسیل و روحیه را داریم که در برابر حقوقی که مقامات عالیرتبه کشور از مردم ضایع میکنند حرفی برای گفتن داشته باشیم و حقوق عامه را از ایشان مطالبه کنیم؟! بر روی کاغذ و عنوان مسئولین دستگاههای دولتی خدمتگزار و مردم ارباب رجوع نامیده میشوند اما در عمل این تلقی نه در بین مسئولین جایی دارد نه در بین آحاد مردم. هرچند در سالهای اخیر اندک تغییری در این مراودهها و جایگاهها صورت گرفته - هم از جانب مردم، هم از جانب برخی مسئولین.
برای نیل به یک جامعه دموکرات که در آن حقوق مردم پاس داشته شود ما نیاز داریم فرهنگ مطالبهگریِ قوی و حقخواهی را در جامعه نشر دهیم. پاسخگویی یک صاحبمنصب در برابر افرادی هست که از او مطالبه کنند و اگر مردم به مقامات نگاه اربابی داشته باشند و خود را رعیتی حقیر و بی حق قلمداد کنند قاعدتاً از جانب حاکمیت رفتاری متناسب با حقوق شهروندی عامه مردم نخواهند دید.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
✍️ مسعود صادقزاده
در هر سازمان و تشکیلاتی افراد موظف هستند در برابر کار و مسئولیتی که دارند به مقام و جایگاه بالاتر از خودشان پاسخگو باشند. این مسئله از یک مغازه کوچک شروع میشود و تا نظام حکمرانی یک کشور امتداد میابد. هر کسی میداند در جایی که کار میکند و خدماتی ارائه میدهد در برابر مسئولیتی که به او سپرده شده باید به آن نهاد جواب بدهد و نتیجه عملکردش را نشان بدهد و یا گزارش بدهد. در نظامهای حاکمیتی جهان نیز مقامات و مسئولین میباید در نهایت به شخص و یا اشخاص و نهاد و جمعیتی که بالاتر از خودشان هستند پاسخگو باشند.
درنظامهای دیکتاتوری شخص حاکم در انتهای زنجیره قرار دارد و باید سلسله مراتبی از افراد و مسئولین و منصوبین او با توجه به جایگاهشان به مقام مربوطه و در نهایت شخص حاکم پاسخگو باشند. در نظامهای دموکراتیک مردم ارباب و راس نظام تلقی میشوند و در نهایت باید مسئولین به مردم پاسخگو باشند. هر صاحبمنصب دولتی و حکومتی میداند که آن کسی که ولی نعمت اوست آحاد مردم میباشند. شاید بر همین سیاق است که در محاورات جاری ما مردم ایران اینگونه باب شده است که اصحابِ رسانه و روزنامه را ارباب جراید مینامیم. گویی که آنها چشم و گوش و زبان مردم میباشند و این خود مردم هستند که ارباب حاکماناند و اربابِ مسئولینی هستند که در حال خدمت به ایشان میباشند.
همچنین این گونه انگاشته شده است که مراجعین به دستگاههای حکومتی که آحاد مردم میباشند اربابانِ خدمتگزاران در این ادارات هستند و "ارباب رجوع" نام دارند. البته قرار بود از انقلاب مشروطه این عمل اتفاق بیفتد و مردم اربابِ صاحبمنصبان باشند، اما در عمل اتفاق نیفتاد و تاکنون آحاد مردم همچنان رعیت محسوب شده و مقام اربابی علی رغم ادعاها و شعارها به صاحبمنصبان تعلق دارد. در واقع هنوز این جابجایی صورت نگرفته، در فرهنگ عامه پادشاه یا حاکم و منصوبین او جایگاه ارباب را دارند و آحاد مردم همچنان رعیت تلقی میشوند. این موضوع کاملاً در فرهنگ ما رسوخ کرده و هم در رفتار صاحبمنصبان و منسوبین به حاکمیت میبینیم و هم در کردار و پندار آحاد مردم مشاهده میشود. وقتی که مثلاً مدیر کل امورِ مفنگیات دورقوزآبادِ سفلا(!) تصمیم میگیرند که از برج عاج خویش نزول اجلال کرده و لختی در بین رعیت حاضر شوند یک دوجین آویزان دنبال خودش دارد و مردم هم برای دیدن او سر از پا نمیشناسند و چنان حسی از زیارت و نزدیک شدن به او و احتمالاً هم صحبتی با او دارند که گویی خداوند متعال نزول کرده و در همان حال چاکران نیز از مجیزگویی دریغ نمیکنند. با این وضعیّت آیا واقعاً گمان میبرید آن مدیر کل برای مطالبات و احتیاجات آن رعیت تره خورد میکند؟!
در خقیقت عموم ما پذیرفتهایم که افرادی که در ارگانی دولتی هستند در جایگاه برتر قرار گرفتهاند و خود را عملاً در برابر آنها کوچک میشماریم. این موضوع از یک کارمند معمول تا بالاترین مقامات کشور در جریان است و البته چنین فرهنگی جای بسی تاسف و تاثر دارد. مثلاً وقتی که ما به ادارهای مراجعه میکنیم و مشاهده میکنیم در زمانی که کارمند مربوطه باید وظیفهاش را انجام دهد مشغول شوخی و خنده و وقت گذرانی با همکاران و یا مکالمات تلفن شخصی است و اهمیتی به وقت و مراجع نمیگذارد منتظر میمانیم تا به کار خود بپردازد. وقتی با یک کارمند معمولی چنین رفتار میکنیم چطور این انرژی و پتانسیل و روحیه را داریم که در برابر حقوقی که مقامات عالیرتبه کشور از مردم ضایع میکنند حرفی برای گفتن داشته باشیم و حقوق عامه را از ایشان مطالبه کنیم؟! بر روی کاغذ و عنوان مسئولین دستگاههای دولتی خدمتگزار و مردم ارباب رجوع نامیده میشوند اما در عمل این تلقی نه در بین مسئولین جایی دارد نه در بین آحاد مردم. هرچند در سالهای اخیر اندک تغییری در این مراودهها و جایگاهها صورت گرفته - هم از جانب مردم، هم از جانب برخی مسئولین.
برای نیل به یک جامعه دموکرات که در آن حقوق مردم پاس داشته شود ما نیاز داریم فرهنگ مطالبهگریِ قوی و حقخواهی را در جامعه نشر دهیم. پاسخگویی یک صاحبمنصب در برابر افرادی هست که از او مطالبه کنند و اگر مردم به مقامات نگاه اربابی داشته باشند و خود را رعیتی حقیر و بی حق قلمداد کنند قاعدتاً از جانب حاکمیت رفتاری متناسب با حقوق شهروندی عامه مردم نخواهند دید.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
🔘 گزارشهاي مهمل در بستر اقتصاد از هم گسيخته
✍ محمدرضا يوسفي
رهبري در جمع كارگزاران حكومت به طرح اين نكته پرداختند كه آقاي رئيسي در مواجهه با شركتهاي بزرگ دولتي كه درآمدهاي ارزي خود را به بازار نيمايي عرضه نميكردند، از آنان خواست كه پروژههای بزرگ آبی، پالایشگاهی و نیروگاهی در مناطقی از کشور را اجرا كنند. آن شركتها نيز پس از مدتي گزارشي از عملكرد خود به آقاي رئيسي ارائه كردند. رهبري در اين باره بيان كردند كه «البته گزارشی که از اقدامات آن شرکتها به ایشان داده بودند، گزارشی مهمل بود و به هر حال، این قابل قبول نیست که درآمد ارزی شرکتهای دولتی در اختیار دولت و بانک مرکزی قرار نگیرد و برای حل این مسئله باید تدبیری اتخاذ شود.» ( تابناك، ۱۹ اسفند ۱۴۰۳).
اين سخن رهبري، بيانكننده يك ضعف مهم در ساختار اجرايي كشور است كه بايد به چگونگي شكلگيري آن و راهكارهاي برون رفت از آن انديشيد.
در سال ۱۳۹۷ كه تحريمها تشديد شد و كشور با كاهش درآمدهاي نفتي مواجه شد، بنگاههاي خاص وابسته به حاكميت كه از منابع يارانهاي استفاده ميكنند حاضر نشدند كه ارز حاصله را در بازار نيمايي عرضه كنند. رئيس بانك مركزي وقت تلاش كرد تا آنان را متقاعد كند ارز خود را در آن بازار عرضه كنند و موفق نشد. سپس تلاش كرد تا آنان را متقاعد كند بخشي از درآمد ارزي را در آن بازار عرضه كنند هر چند تا اندازهاي اين اتفاق رخ داد اما ايشان كاملا موفق نشد.
بيان رهبري نشان ميدهد كه رئيسي نااميد از اين شركتها شده و تلاش كرده تا توافقي با آنان داشته، اين شركتها را وادار كند در طرحهاي بزرگ آبی، پالایشگاهی و نیروگاهی كشور مشاركت كنند. اين توافق حاصل شده، اما گزارشي مهمل از عملكرد اين شركتها به ايشان داده شد كه از ظاهر سخن رهبري به دست مي آيد كه رئيسجمهور وقت متوجه مهمل بودن آن نشدهاست اما رهبري به مهمل بودن آن اذعان دارد.
به نظر ميرسد روند سابق ادامه داشته است، زيرا پس از حذف ارز نيمايي و ايجاد بازار ارز توافقي، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس خبر داد که محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی جلسهای با پتروشیمیها داشته تا ارزهای در اختیار خود را عرضه کنند (همشهري ۱۰ دي ۱۴۰۳).
پرسش اين است كه چرا دولتها با وجود تفاوت ديدگاه سياسي و جناحي نميتوانند اين شركتها را وادار كنند تا درآمدهاي ارزي خود را به طور كامل در اين بازار عرضه كنند. چند نكته در اين راستا مي تواند علت آن را توضيح دهد.
هر چند در قانون اساسي، سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي تعريف شده است اما به واقع بخش چهارمي در اقتصاد وجود دارد كه نه دولتي و نه تعاوني و نه خصوصي است. اين بخش، نهادهاي عمومي غيردولتي ناميده ميشود. شركتهاي وابسته به ستاد اجرايي فرمان امام، قرارگاه خاتم و آستان قدس رضوي را ميتوان از اين قبيل دانست. بنگاههاي وابسته به اين نهادها رشد زيادي داشته است. برای مثال گروه اقتصادي مفيد در نفت و انرژي و گروه اقتصادي تدبير حوزه گستردهاي از فعالیت اقتصادی را دارند. هلدينگها و شركتهاي وابسته به قرارگاه خاتم نيز حوزه گستردهاي را شامل ميشوند. به طور دقيق سهم اين بخش از كل اقتصاد روشن نيست. ادعاهايي نيز كه تاكنون شده، حدس و گمانه زني است. هيچ داده مستند و روشني از عملكرد اين شركتها ارايه نشده است.
از سوي ديگر با شركتهاي شبه دولتي نيز مواجه هستيم. مدیرکل ارزیابی عملکرد شرکتها و کنترل کیفیت دیوان محاسبات گفته که تعداد دقیق شرکتهای دولتی، مؤسسات بیمه و بانکهای دولتی که در پیوست بودجه ۱۴۰۲ آمده، ۳۴۱ مورد است، اما اگر تعداد شرکتهایی که تحت کنترل و مدیریت دولت است و همچنین شرکتهای وابسته به نهادهای عمومی غیردولتی را اضافه کنیم، تعداد کل شرکتها به ۳ هزار و ۲۵۵ مورد میرسد. به گفته او، تعداد شرکتهای شبهدولتی که از نظر ماهیت دولتی نیستند، اما تحت کنترل دولت هستند و دولت در عزل و نصبها و راهبریشان ورود دارد به ۲ هزار و ۱۱۶ مورد میرسد ( شرق،۲۴ دی ۱۴۰۲). بر اساس اين گزارش، تعداد شركت های بخش عمومي غيردولتي ۷۹۸ شركت است، اما حجم و سهم آنان از اقتصاد مشخص نشده است.
در اين ساختار اقتصادي يك بخش دولتي، یک بخش شبه دولتي، بخش عمومي غيردولتي و در كنار اينها، دو بخش بسيار ضعيف خصوصي و تعاوني در حال فعاليت هستند. هر كدام از اين بخشها بر اساس ساختار مدیریتی و الزامات آن عمل كرده و به يقين در مجموع به زيان منافع ملي است. شايد اين تعدد و از هم گسيختگي در هيچ جاي دنيا نظير نداشته باشد.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#شرق
#صدای_نوین_خراسان
@SharghDaily
@yousefimohamadreza
🆔 @VoNoKh
✍ محمدرضا يوسفي
رهبري در جمع كارگزاران حكومت به طرح اين نكته پرداختند كه آقاي رئيسي در مواجهه با شركتهاي بزرگ دولتي كه درآمدهاي ارزي خود را به بازار نيمايي عرضه نميكردند، از آنان خواست كه پروژههای بزرگ آبی، پالایشگاهی و نیروگاهی در مناطقی از کشور را اجرا كنند. آن شركتها نيز پس از مدتي گزارشي از عملكرد خود به آقاي رئيسي ارائه كردند. رهبري در اين باره بيان كردند كه «البته گزارشی که از اقدامات آن شرکتها به ایشان داده بودند، گزارشی مهمل بود و به هر حال، این قابل قبول نیست که درآمد ارزی شرکتهای دولتی در اختیار دولت و بانک مرکزی قرار نگیرد و برای حل این مسئله باید تدبیری اتخاذ شود.» ( تابناك، ۱۹ اسفند ۱۴۰۳).
اين سخن رهبري، بيانكننده يك ضعف مهم در ساختار اجرايي كشور است كه بايد به چگونگي شكلگيري آن و راهكارهاي برون رفت از آن انديشيد.
در سال ۱۳۹۷ كه تحريمها تشديد شد و كشور با كاهش درآمدهاي نفتي مواجه شد، بنگاههاي خاص وابسته به حاكميت كه از منابع يارانهاي استفاده ميكنند حاضر نشدند كه ارز حاصله را در بازار نيمايي عرضه كنند. رئيس بانك مركزي وقت تلاش كرد تا آنان را متقاعد كند ارز خود را در آن بازار عرضه كنند و موفق نشد. سپس تلاش كرد تا آنان را متقاعد كند بخشي از درآمد ارزي را در آن بازار عرضه كنند هر چند تا اندازهاي اين اتفاق رخ داد اما ايشان كاملا موفق نشد.
بيان رهبري نشان ميدهد كه رئيسي نااميد از اين شركتها شده و تلاش كرده تا توافقي با آنان داشته، اين شركتها را وادار كند در طرحهاي بزرگ آبی، پالایشگاهی و نیروگاهی كشور مشاركت كنند. اين توافق حاصل شده، اما گزارشي مهمل از عملكرد اين شركتها به ايشان داده شد كه از ظاهر سخن رهبري به دست مي آيد كه رئيسجمهور وقت متوجه مهمل بودن آن نشدهاست اما رهبري به مهمل بودن آن اذعان دارد.
به نظر ميرسد روند سابق ادامه داشته است، زيرا پس از حذف ارز نيمايي و ايجاد بازار ارز توافقي، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس خبر داد که محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی جلسهای با پتروشیمیها داشته تا ارزهای در اختیار خود را عرضه کنند (همشهري ۱۰ دي ۱۴۰۳).
پرسش اين است كه چرا دولتها با وجود تفاوت ديدگاه سياسي و جناحي نميتوانند اين شركتها را وادار كنند تا درآمدهاي ارزي خود را به طور كامل در اين بازار عرضه كنند. چند نكته در اين راستا مي تواند علت آن را توضيح دهد.
هر چند در قانون اساسي، سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي تعريف شده است اما به واقع بخش چهارمي در اقتصاد وجود دارد كه نه دولتي و نه تعاوني و نه خصوصي است. اين بخش، نهادهاي عمومي غيردولتي ناميده ميشود. شركتهاي وابسته به ستاد اجرايي فرمان امام، قرارگاه خاتم و آستان قدس رضوي را ميتوان از اين قبيل دانست. بنگاههاي وابسته به اين نهادها رشد زيادي داشته است. برای مثال گروه اقتصادي مفيد در نفت و انرژي و گروه اقتصادي تدبير حوزه گستردهاي از فعالیت اقتصادی را دارند. هلدينگها و شركتهاي وابسته به قرارگاه خاتم نيز حوزه گستردهاي را شامل ميشوند. به طور دقيق سهم اين بخش از كل اقتصاد روشن نيست. ادعاهايي نيز كه تاكنون شده، حدس و گمانه زني است. هيچ داده مستند و روشني از عملكرد اين شركتها ارايه نشده است.
از سوي ديگر با شركتهاي شبه دولتي نيز مواجه هستيم. مدیرکل ارزیابی عملکرد شرکتها و کنترل کیفیت دیوان محاسبات گفته که تعداد دقیق شرکتهای دولتی، مؤسسات بیمه و بانکهای دولتی که در پیوست بودجه ۱۴۰۲ آمده، ۳۴۱ مورد است، اما اگر تعداد شرکتهایی که تحت کنترل و مدیریت دولت است و همچنین شرکتهای وابسته به نهادهای عمومی غیردولتی را اضافه کنیم، تعداد کل شرکتها به ۳ هزار و ۲۵۵ مورد میرسد. به گفته او، تعداد شرکتهای شبهدولتی که از نظر ماهیت دولتی نیستند، اما تحت کنترل دولت هستند و دولت در عزل و نصبها و راهبریشان ورود دارد به ۲ هزار و ۱۱۶ مورد میرسد ( شرق،۲۴ دی ۱۴۰۲). بر اساس اين گزارش، تعداد شركت های بخش عمومي غيردولتي ۷۹۸ شركت است، اما حجم و سهم آنان از اقتصاد مشخص نشده است.
در اين ساختار اقتصادي يك بخش دولتي، یک بخش شبه دولتي، بخش عمومي غيردولتي و در كنار اينها، دو بخش بسيار ضعيف خصوصي و تعاوني در حال فعاليت هستند. هر كدام از اين بخشها بر اساس ساختار مدیریتی و الزامات آن عمل كرده و به يقين در مجموع به زيان منافع ملي است. شايد اين تعدد و از هم گسيختگي در هيچ جاي دنيا نظير نداشته باشد.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#شرق
#صدای_نوین_خراسان
@SharghDaily
@yousefimohamadreza
🆔 @VoNoKh
🔘 نیروی انسانی در حال فروپاشی
✍ کمال اسعدی
بریده از متن:
▪️با توجه به شرایط بحرانی اقتصاد ایران و مشکلات حوزه معیشتی و سلامت که بر نیروی انسانی در حال اشتغال تحمیل شده است، میزان حقوق و دستمزدها توان تأمین نیازهای زندگی شرافتمندانه را ندارد. طبق گزارشهای وزارت کار، حقوق و دستمزدهای اعلامشده از سبد معیشت و مسکن عقب ماندهاند و افراد حاضر به کار با این میزان حقوق نیستند. بهطور مثال، سبد معیشت خانوار در سال ۱۴۰۲ به بیش از ۱۳ میلیون تومان رسید، در حالی که متوسط حقوق کارگران در همان سال حدود ۶ میلیون تومان بوده است. این تفاوت نشاندهنده فاصله عمیق میان حقوق و هزینههای زندگی است.
▪️در همین حال، کارفرمایان با توجه به افزایش هزینههای تولید، ارائه خدمات و فروش محصولات، قادر به افزایش حقوق و مزایای کارکنان خود نیستند. در واقع، در این نقطه، کارفرما و کارمند به "نقطه عدم صرف" میرسند. اگر این وضعیت ادامه یابد، تبعات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گستردهای در پی خواهد داشت:
۱- فروپاشی نیروی انسانی در موسسات اقتصادی: بسیاری از افراد از موسسات و سازمانها برای یافتن درآمد بهتر از بنگاههای اقتصادی خارج میشوند. این روند موجب کوچکتر شدن موسسات تجاری متوسط روبه بالا و محو شدن موسسات کوچکتر است.
۲- مهاجرت نیروی متخصص و کارا: نیروی کار متخصص ایران که با هزینه و سرمایهگذاری در محیط اقتصادی ایران آموزش دیده است، به راحتی جذب کشورهای دیگر میشود. طبق آمار در سال ۱۴۰۱ بیش از ۲۰۰ هزار نفر از متخصصان ایرانی به کشورهای مختلف مهاجرت کردند. این روند موجب میشود که بسیاری از سازمانها و موسسات اقتصادی در ایران نتوانند خدمات و محصولات با کیفیت ارائه دهند.
۳- کاهش کیک اقتصادی ایران: در این شرایط مهاجرت سرمایه را شاهد خواهیم بود. با مهاجرت کارفرمایان و سرمایهگذاران، کیک اقتصادی ایران که در اثر تحریمها و تورم چندینساله کوچک شده است، کوچکتر خواهد شد. این امر منجر به بیکاری بیشتر، آسیبهای اجتماعی فراوان و هزینههای سنگینی در زمینه امنیت کشور خواهد بود. طبق گزارش بانک مرکزی ایران، رشد اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۲ تنها ۱.۳ درصد بوده است که نسبت به سالهای گذشته رشد بسیار پایینی است.
همچنین، طبق دادههای مرکز آمار ایران، در سال ۱۴۰۲ حدود ۴ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده که این رقم بر اثر مهاجرت سرمایهگذاران و کارفرمایان ایران افزایش یافته است.
۴- کاهش ارتباط آموزشی و انتقال تجربه: با مهاجرت و خارج شدن از موسسات درپی در آمد بیشتر توسط نیروی انسانی متخصص، انتقال تجربه و انباشت سرمایه فکری در اکوسیستم اقتصادی ایران کاهش مییابد. این موضوع تأثیر منفی بر کیفیت خدمات و تولیدات خواهد داشت. یکی از نمودهای این مسئله مهاجرت حدود ۲۵٪ از فارغالتحصیلان دانشگاهی ایران در سالهای اخیر پس از تحصیل در داخل کشور است. همچنین در چند سال اخیر مهاجرت به متخصصان حرفههای تجربی نیز رسیده است که کسبوکار خود را در جای دیگر پهن میکنند.
۵- افزایش هزینههای سرمایهگذاری در نیروی کار غیرمتخصص: کارفرمایان مجبور به سرمایهگذاری بیشتر در آموزش نیروی کار غیرمتخصص خواهند شد. طبق نظرسنجیها، حدود ۴۵٪ از کارفرمایان ایرانی از کمبود مهارتهای ضروری در نیروی کار خود شکایت دارند که موجب افزایش هزینههای آموزشی و کاهش بهرهوری در بنگاهها میشود.
۶- اعتراضات و اعتصابات: اگر شرایط معیشتی، دستمزدها و تورم تغییر نکند، شاهد نارضایتیهای گستردهای در بخشهای مختلف اقتصادی خواهیم بود. طبق گزارشها، در سال ۱۴۰۲ بیش از ۳۰۰ اعتصاب و اعتراض کارگری در ایران ثبت شده است که بیشتر به مشکلات معیشتی و حقوقی کارگران مربوط میشود ...
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#ایران_فردا
#صدای_نوین_خراسان
@iranfardamag
🆔 @VoNoKh
✍ کمال اسعدی
بریده از متن:
▪️با توجه به شرایط بحرانی اقتصاد ایران و مشکلات حوزه معیشتی و سلامت که بر نیروی انسانی در حال اشتغال تحمیل شده است، میزان حقوق و دستمزدها توان تأمین نیازهای زندگی شرافتمندانه را ندارد. طبق گزارشهای وزارت کار، حقوق و دستمزدهای اعلامشده از سبد معیشت و مسکن عقب ماندهاند و افراد حاضر به کار با این میزان حقوق نیستند. بهطور مثال، سبد معیشت خانوار در سال ۱۴۰۲ به بیش از ۱۳ میلیون تومان رسید، در حالی که متوسط حقوق کارگران در همان سال حدود ۶ میلیون تومان بوده است. این تفاوت نشاندهنده فاصله عمیق میان حقوق و هزینههای زندگی است.
▪️در همین حال، کارفرمایان با توجه به افزایش هزینههای تولید، ارائه خدمات و فروش محصولات، قادر به افزایش حقوق و مزایای کارکنان خود نیستند. در واقع، در این نقطه، کارفرما و کارمند به "نقطه عدم صرف" میرسند. اگر این وضعیت ادامه یابد، تبعات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گستردهای در پی خواهد داشت:
۱- فروپاشی نیروی انسانی در موسسات اقتصادی: بسیاری از افراد از موسسات و سازمانها برای یافتن درآمد بهتر از بنگاههای اقتصادی خارج میشوند. این روند موجب کوچکتر شدن موسسات تجاری متوسط روبه بالا و محو شدن موسسات کوچکتر است.
۲- مهاجرت نیروی متخصص و کارا: نیروی کار متخصص ایران که با هزینه و سرمایهگذاری در محیط اقتصادی ایران آموزش دیده است، به راحتی جذب کشورهای دیگر میشود. طبق آمار در سال ۱۴۰۱ بیش از ۲۰۰ هزار نفر از متخصصان ایرانی به کشورهای مختلف مهاجرت کردند. این روند موجب میشود که بسیاری از سازمانها و موسسات اقتصادی در ایران نتوانند خدمات و محصولات با کیفیت ارائه دهند.
۳- کاهش کیک اقتصادی ایران: در این شرایط مهاجرت سرمایه را شاهد خواهیم بود. با مهاجرت کارفرمایان و سرمایهگذاران، کیک اقتصادی ایران که در اثر تحریمها و تورم چندینساله کوچک شده است، کوچکتر خواهد شد. این امر منجر به بیکاری بیشتر، آسیبهای اجتماعی فراوان و هزینههای سنگینی در زمینه امنیت کشور خواهد بود. طبق گزارش بانک مرکزی ایران، رشد اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۲ تنها ۱.۳ درصد بوده است که نسبت به سالهای گذشته رشد بسیار پایینی است.
همچنین، طبق دادههای مرکز آمار ایران، در سال ۱۴۰۲ حدود ۴ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده که این رقم بر اثر مهاجرت سرمایهگذاران و کارفرمایان ایران افزایش یافته است.
۴- کاهش ارتباط آموزشی و انتقال تجربه: با مهاجرت و خارج شدن از موسسات درپی در آمد بیشتر توسط نیروی انسانی متخصص، انتقال تجربه و انباشت سرمایه فکری در اکوسیستم اقتصادی ایران کاهش مییابد. این موضوع تأثیر منفی بر کیفیت خدمات و تولیدات خواهد داشت. یکی از نمودهای این مسئله مهاجرت حدود ۲۵٪ از فارغالتحصیلان دانشگاهی ایران در سالهای اخیر پس از تحصیل در داخل کشور است. همچنین در چند سال اخیر مهاجرت به متخصصان حرفههای تجربی نیز رسیده است که کسبوکار خود را در جای دیگر پهن میکنند.
۵- افزایش هزینههای سرمایهگذاری در نیروی کار غیرمتخصص: کارفرمایان مجبور به سرمایهگذاری بیشتر در آموزش نیروی کار غیرمتخصص خواهند شد. طبق نظرسنجیها، حدود ۴۵٪ از کارفرمایان ایرانی از کمبود مهارتهای ضروری در نیروی کار خود شکایت دارند که موجب افزایش هزینههای آموزشی و کاهش بهرهوری در بنگاهها میشود.
۶- اعتراضات و اعتصابات: اگر شرایط معیشتی، دستمزدها و تورم تغییر نکند، شاهد نارضایتیهای گستردهای در بخشهای مختلف اقتصادی خواهیم بود. طبق گزارشها، در سال ۱۴۰۲ بیش از ۳۰۰ اعتصاب و اعتراض کارگری در ایران ثبت شده است که بیشتر به مشکلات معیشتی و حقوقی کارگران مربوط میشود ...
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#ایران_فردا
#صدای_نوین_خراسان
@iranfardamag
🆔 @VoNoKh
Telegraph
🔴 نیروی انسانی در حال فروپاشی
🔷 کمال اسعدی @iranfardamag ▪️ با توجه به شرایط بحرانی اقتصاد ایران و مشکلات حوزه معیشتی و سلامت که بر نیروی انسانی در حال اشتغال تحمیل شده است، میزان حقوق و دستمزدها توان تأمین نیازهای زندگی شرافتمندانه را ندارد. طبق گزارشهای وزارت کار، حقوق و دستمزدهای…
🔘 پنج راهکار برای مذاکره با ترامپ
✍ دلیر خلیلی
۱) از اپل یاد بگیریم!
شرکت اپل به تازگی یک بیانیهی بلند بالا در راستای سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری در آمریکا در چهار سال آینده منتشر کرده. تاکید سرفصل این بیانیه بر “چهار سال آینده” به هیچ وجه اتفاقی نیست. اهالی صنعت تکنولوژی از این بیانیه به عنوان “نامه عاشقانه” اپل به دولت ترامپ یاد میکنند.
اما در دکترین شرکت اپل نه تنها که ملیگرایی آمریکایی هرگز جایی نداشته، بلکه رابطه اپل با دشمن درجهی یک ترامپ، یعنی دولت چین، چنان نزدیک است که در اوج فراگیری کوید در چین و کمبود نیروی کار در کارخانههای اپل، دولت چین کارمندان ارتش را برای کمک به مراکز تولیدِ محصولات اپل فرستاد. جدای از چین، شرکت اپل فعالانه در حال مذاکرات جدی با هند، ویتنام و اندوزی برای گسترش گزینههای خود برای تولید خارج از آمریکاست.
با این اوصاف پس توجیه این تغییر جهت ناگهانی و برنامه ۵۰۰ میلیارد دلاری اپل چیست؟ و از آن مهمتر چطور ممکن است؟ پاسخ سادهست و به تشخیص دقیق اپل از خاستگاه شخص ترامپ برمیگردد. با نگاهی نزدیکتر به محتوای بیانیه و کالبدشکافی تکتک ادعاهای اپل، روشن است که تقریبا هیچ اقدام خارج از برنامهای در چهار سال آینده در کار نیست. به عبارتی اپل برنامه تجاری قبلی خود را با تمرکز بر اقدامات داخلی و بعضا سرفصلهای گُنگ و چند پهلو که به گوش خواننده بزرگ مینمایند، برای ترامپ با بستهبندی تازه، بازآفرینی کرده. اپل به درستی تشخیص داده که مصرف رسانهای اقداماتشان برای ترامپ اولویت اول را دارد.
۲) شهرت رسانهای، چه منفی و چه مثبت، امتیاز است!
مهمترین شاخص جدیت یک موضوع برای ترامپ میزان توجه رسانهای به آن موضوع است. پس اقدامات، پاسخها و خاستگاههای سیاسی باید همگی با معیارهای تحریک رسانهای و کشاندن ترامپ به زمین بازی تنظیم شوند.
بدترین عاقبت در مذاکره با ترامپ، بیتفاوت شدن او نسبت به موضوع مذاکرهست. سابقه اون نشان داده که وقتی نسبت به موضوعی بیتفاوت میشود، با بیصبری زمام کار را به اطرافیان میسپارد. با توجه به ایرانستیزی عمیق و حاکم در واشنگتن، این بدترین مسیر ممکن است.
۳) اصرار ترامپ به اثبات شکست سیاستهای سنتی واشنگتن یک فرصت ناب است!
از زیر سؤال بردن ناتو، تا حملات رسانهای گسترده به کانادا، ترامپ بیصبرانه به دنبال معرکهای رسانهای برای تغییرات -حتی نمایشی- در سیاستهای کلان واشنگتن است. مسئله ایران به تنهایی شاید زرق و برق کافی نداشته باشد، اما ترکیب مسئله ایران با فلسطین و خاورمیانه، از داغترین موضوعات امروز رسانه است. این پنجره فرصت را از دست ندهیم.
۴) به آنچه ترامپ نمیگوید بیشتر از آنچه میگوید توجه کنیم!
تقریبا در همه موضوعات، ترامپ سخنرانیهای اول را با غیرممکنها و ناگفتنیترین.ها شروع میکند. اما با جلو آمدن روند گفتمان و محک زدن رسانهای سخنانش (همچون سریالهای تلویوزیونی)، گفتمان را تمیز و تنظیم می.کند. برای مثال، او در سخنرانی اخیر خود در واشنگتن، هیچ صحبتی از برنامهاش برای اشغال غزه بیان نکرد و در اقدامی مشابه در مصاحبه اخیر خود در شبکه فاکس در مورد ایران، هیچ صحبتی از مسائل موشکی و حقوق بشری نکرد و فقط به اهمیت مسئله اتمی اشاره کرد. در هردوی این مثالها ادبیات ترامپ حتی با دو هفته پیش کاملا متفاوت بود.
۵) از شکست کره شمالی درس بگیریم!
در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ موضوع کره شمالی بسیار داغتر از امروز بود. او برای توجه رسانهای “اقدام تاریخی” خود چنان هیجانزده بود که بعدا مشخص شد برنامهای برای تبادل امتیازات، غیر از تکیه بر خاستگاههای سنتی واشنگتن در سر نداشت. از این رو نگرانی کسانی که میترسند رویارویی دست خالی با ترامپ بیحاصل باشد درست است. اما خطای اصلی را اینجا دولت کره شمالی مرتکب شد که با دست کم گرفتن خود، با یک پیشنهاد تمام عیار که به رویای تاریخی شدن این “صلح” برای ترامپ جامه عمل بپوشاند به میدان نیامد و خاستگاههای خود را در همان بستهبندی پوسیدهی قدیمی به ترامپِ تشنهی تجدّد، ارائه داد. به نظر میآید، کیم جونگ اون هم باید از اپل درس بگیرد!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
✍ دلیر خلیلی
۱) از اپل یاد بگیریم!
شرکت اپل به تازگی یک بیانیهی بلند بالا در راستای سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری در آمریکا در چهار سال آینده منتشر کرده. تاکید سرفصل این بیانیه بر “چهار سال آینده” به هیچ وجه اتفاقی نیست. اهالی صنعت تکنولوژی از این بیانیه به عنوان “نامه عاشقانه” اپل به دولت ترامپ یاد میکنند.
اما در دکترین شرکت اپل نه تنها که ملیگرایی آمریکایی هرگز جایی نداشته، بلکه رابطه اپل با دشمن درجهی یک ترامپ، یعنی دولت چین، چنان نزدیک است که در اوج فراگیری کوید در چین و کمبود نیروی کار در کارخانههای اپل، دولت چین کارمندان ارتش را برای کمک به مراکز تولیدِ محصولات اپل فرستاد. جدای از چین، شرکت اپل فعالانه در حال مذاکرات جدی با هند، ویتنام و اندوزی برای گسترش گزینههای خود برای تولید خارج از آمریکاست.
با این اوصاف پس توجیه این تغییر جهت ناگهانی و برنامه ۵۰۰ میلیارد دلاری اپل چیست؟ و از آن مهمتر چطور ممکن است؟ پاسخ سادهست و به تشخیص دقیق اپل از خاستگاه شخص ترامپ برمیگردد. با نگاهی نزدیکتر به محتوای بیانیه و کالبدشکافی تکتک ادعاهای اپل، روشن است که تقریبا هیچ اقدام خارج از برنامهای در چهار سال آینده در کار نیست. به عبارتی اپل برنامه تجاری قبلی خود را با تمرکز بر اقدامات داخلی و بعضا سرفصلهای گُنگ و چند پهلو که به گوش خواننده بزرگ مینمایند، برای ترامپ با بستهبندی تازه، بازآفرینی کرده. اپل به درستی تشخیص داده که مصرف رسانهای اقداماتشان برای ترامپ اولویت اول را دارد.
۲) شهرت رسانهای، چه منفی و چه مثبت، امتیاز است!
مهمترین شاخص جدیت یک موضوع برای ترامپ میزان توجه رسانهای به آن موضوع است. پس اقدامات، پاسخها و خاستگاههای سیاسی باید همگی با معیارهای تحریک رسانهای و کشاندن ترامپ به زمین بازی تنظیم شوند.
بدترین عاقبت در مذاکره با ترامپ، بیتفاوت شدن او نسبت به موضوع مذاکرهست. سابقه اون نشان داده که وقتی نسبت به موضوعی بیتفاوت میشود، با بیصبری زمام کار را به اطرافیان میسپارد. با توجه به ایرانستیزی عمیق و حاکم در واشنگتن، این بدترین مسیر ممکن است.
۳) اصرار ترامپ به اثبات شکست سیاستهای سنتی واشنگتن یک فرصت ناب است!
از زیر سؤال بردن ناتو، تا حملات رسانهای گسترده به کانادا، ترامپ بیصبرانه به دنبال معرکهای رسانهای برای تغییرات -حتی نمایشی- در سیاستهای کلان واشنگتن است. مسئله ایران به تنهایی شاید زرق و برق کافی نداشته باشد، اما ترکیب مسئله ایران با فلسطین و خاورمیانه، از داغترین موضوعات امروز رسانه است. این پنجره فرصت را از دست ندهیم.
۴) به آنچه ترامپ نمیگوید بیشتر از آنچه میگوید توجه کنیم!
تقریبا در همه موضوعات، ترامپ سخنرانیهای اول را با غیرممکنها و ناگفتنیترین.ها شروع میکند. اما با جلو آمدن روند گفتمان و محک زدن رسانهای سخنانش (همچون سریالهای تلویوزیونی)، گفتمان را تمیز و تنظیم می.کند. برای مثال، او در سخنرانی اخیر خود در واشنگتن، هیچ صحبتی از برنامهاش برای اشغال غزه بیان نکرد و در اقدامی مشابه در مصاحبه اخیر خود در شبکه فاکس در مورد ایران، هیچ صحبتی از مسائل موشکی و حقوق بشری نکرد و فقط به اهمیت مسئله اتمی اشاره کرد. در هردوی این مثالها ادبیات ترامپ حتی با دو هفته پیش کاملا متفاوت بود.
۵) از شکست کره شمالی درس بگیریم!
در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ موضوع کره شمالی بسیار داغتر از امروز بود. او برای توجه رسانهای “اقدام تاریخی” خود چنان هیجانزده بود که بعدا مشخص شد برنامهای برای تبادل امتیازات، غیر از تکیه بر خاستگاههای سنتی واشنگتن در سر نداشت. از این رو نگرانی کسانی که میترسند رویارویی دست خالی با ترامپ بیحاصل باشد درست است. اما خطای اصلی را اینجا دولت کره شمالی مرتکب شد که با دست کم گرفتن خود، با یک پیشنهاد تمام عیار که به رویای تاریخی شدن این “صلح” برای ترامپ جامه عمل بپوشاند به میدان نیامد و خاستگاههای خود را در همان بستهبندی پوسیدهی قدیمی به ترامپِ تشنهی تجدّد، ارائه داد. به نظر میآید، کیم جونگ اون هم باید از اپل درس بگیرد!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
🔘 طبیبان بی طبیب!
✍ موژان اشرفی
بریده از متن:
▪️هرگز نمی توان منکر نقش پزشکان در سلامت جسم و جان جامعه بود. و حال امیدبخشان خود ناامیدند و خسته. نظام سلامت خود بیمار است و باید دید چرا؟
▪️دورنمای شغلی پزشکان عمومی و متخصصین هم چندان روشن تر نیست. این را می توان در روی آوردن پزشکان به امور زیبایی و اجتناب از کار درمانی، و یا افزایش موج مهاجرت، به خوبی رویت کرد.
▪️یکی از مهم ترین عوامل عدم مراجعه پزشکان به روانپزشک، ترس از برچسب های اجتماعی آن به عنوان یک پزشک است. آن ها نگران نگاه جامعه نسبت به خود هستند و اینکه طرح این مساله شاید برای کار کردن آن ها مشکل ایجاد کند. ممکن است به خوددرمانی روی آورند و از حمایت یک مشاور بهره مند نشوند.
▪️براساس شواهد موجود، شبکه های حمایت اجتماعی برای بهزیستی روانی و فیزیکی پزشکان ضروری است. مطالعات کیفی نشان می دهد که حمایت عاطفی، توزیع عادلانه حجم کار، رهبری فعال و هماهنگ، محیط های یادگیری مثبت، فعالیت های برچسب زدا، شناسایی رویدادهای آسیب زا، دسترسی به مشاوره حرفه ای، درمان شناختی رفتاری و دارو در صورت لزوم عواملی هستند که برخی از پزشکان آن را در مقابله با تغییرات عاطفی مفید می دانند.
▪️خودکشی میان پزشکان با توجه به جمله عوامل فردی، اجتماعی و ساختاری رو به افزایش است و پاک کردن صورت مساله منجر به حل شدن معضل نمی شود. آنچه اهمیت دارد پی گرفتن تدبیری مبتنی بر شواهد و علمی برای ممانعت از تشدید این روند میان پزشکان است. خروش طبیبان بی طبیب ما بدین سان، سیلی است که اگر صدایش را نشنویم، دیر یا زود همه ما را با خود خواهد برد.
متن کامل
منبع: نشریه اجتماعی نهضت آزادی ایران- شماره دوم
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@Nehzatazadiiran
🆔 @VoNoKh
✍ موژان اشرفی
بریده از متن:
▪️هرگز نمی توان منکر نقش پزشکان در سلامت جسم و جان جامعه بود. و حال امیدبخشان خود ناامیدند و خسته. نظام سلامت خود بیمار است و باید دید چرا؟
▪️دورنمای شغلی پزشکان عمومی و متخصصین هم چندان روشن تر نیست. این را می توان در روی آوردن پزشکان به امور زیبایی و اجتناب از کار درمانی، و یا افزایش موج مهاجرت، به خوبی رویت کرد.
▪️یکی از مهم ترین عوامل عدم مراجعه پزشکان به روانپزشک، ترس از برچسب های اجتماعی آن به عنوان یک پزشک است. آن ها نگران نگاه جامعه نسبت به خود هستند و اینکه طرح این مساله شاید برای کار کردن آن ها مشکل ایجاد کند. ممکن است به خوددرمانی روی آورند و از حمایت یک مشاور بهره مند نشوند.
▪️براساس شواهد موجود، شبکه های حمایت اجتماعی برای بهزیستی روانی و فیزیکی پزشکان ضروری است. مطالعات کیفی نشان می دهد که حمایت عاطفی، توزیع عادلانه حجم کار، رهبری فعال و هماهنگ، محیط های یادگیری مثبت، فعالیت های برچسب زدا، شناسایی رویدادهای آسیب زا، دسترسی به مشاوره حرفه ای، درمان شناختی رفتاری و دارو در صورت لزوم عواملی هستند که برخی از پزشکان آن را در مقابله با تغییرات عاطفی مفید می دانند.
▪️خودکشی میان پزشکان با توجه به جمله عوامل فردی، اجتماعی و ساختاری رو به افزایش است و پاک کردن صورت مساله منجر به حل شدن معضل نمی شود. آنچه اهمیت دارد پی گرفتن تدبیری مبتنی بر شواهد و علمی برای ممانعت از تشدید این روند میان پزشکان است. خروش طبیبان بی طبیب ما بدین سان، سیلی است که اگر صدایش را نشنویم، دیر یا زود همه ما را با خود خواهد برد.
متن کامل
منبع: نشریه اجتماعی نهضت آزادی ایران- شماره دوم
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@Nehzatazadiiran
🆔 @VoNoKh
Telegraph
طبیبان بی طبیب!
· مقدمه خودکشی پزشکان امر تازه ای نیست. قریب به 150 سال است که گفته می شود در سراسر دنیا، نرخ خودکشی میان پزشکان بیشتر از جمعیت عادی است. طبق آمار Medscape، خودکشی موفق بین پزشکان به طور تخمینی 1.4 تا 2.3 برابر جمعیت عادی است. مطالعه دیگری نرخ خودکشی…
🔘 ۴ پیشنهاد غمانگیز برای سال ۱۴۰۴
✍ مجتبی لشکربلوکی
بدون هر گونه مقدمهای برويم سراغ ۴ پیشنهاد برای سال پیش رو. فقط قبلش این را بگویم که ببخشید که کمی تلخ است، ترجیح میدهم به جای آنکه امید واهی ایجاد کنم، نگرانی معقول ایجاد کنم و از تکنیک بدبینی سازنده استفاده کنم. بدبینی سازنده پارادکسیکال به نظر می.رسد اما در حقیقت معنیاش این است که حقایق تلخ را باید گفت. نباید به بهانه امیدوار نگه داشتن خود و دیگران حقایق را کتمان کرد. اما بدبینی نباید منجر به فلج شدن شود بلکه باید منجر به کنش، ابتکار و خلاقیت شود. اما چهار پیشنهاد غمناک (که ایکاش کار به چنین توصیههایی نمیکشید):
۱) تاب آوری روانی خود و دیگران را افزایش دهید!
سال آینده سالی سختی است (البته امیدوارم که پیش بینیام خطا باشد). و اگر چنین باشد همه ما نیاز داریم که تابآوری روانی خود را افزایش دهیم. تابآوری روانی ظرفیتی است که به ما آدمها کمک میکند تا در مواجهه با بحرانها، چالشها و استرسها، پایدار بمانیم و به حالت تعادل روانی بازگردیم. آموزههایی از روانشناسی، دین و فلسفه میتواند به ما کمک کند. خود من از پناهگاه دین استفاده میکنم، برای آنکه شکنندگی روانی خود را کاهش دهم. داشتن شبکه حمایتی برای دریافت پشتیبانی روانی و عاطفی نیز میتواند در تابآوری روانی ما موثر باشد. در ضمن هوای دیگران را داشته باشید، بیشتر از سال پیش! به ويژه هوای آنهایی که می دانید آسیبپذیرتر، تنهاتر و شکستهترند تا جایی که می شود و توانید! حتی شده با یک آغوش، با یک نان سنگگ با یک پیامک!
۲) تاب آوری مالی خود را تضمین کنید!
سال آینده سال سختی برای کسبوکارها نیز خواهد بود (مجددا امیدوارم که پیشبینیام خطا از آب در بیاید) و اگر چنین باشد با تورم، رکود، اخراج، بیکاری و عدم پرداخت منظم حقوقها روبهرو خواهیم بود و لازم داریم که تابآوری اقتصادی خود را تقویت کنیم. دو پیشنهاد برای شروع:
- یک حساب ذخیره استراتژیک داشته باشید، اول پسانداز کنید (البته اگر میتوانید) و سپس باقیمانده را خرج کنید (میدانم که برای خیلی از خانوادهها امکان پس انداز وجود ندارد). این حساب ذخیره استراتژیک میتواند شما را در برابر حوادث غیر قابل پیشبینی در حاشیه امن نگاه دارد.
- مهارتهای سرمایهگذاری خود را تقویت کنید. آموزش ببینید (به اندازه کافی آموزشهای رایگان در دسترس ما و در اینترنت هست) و هوش و دانش مالی خود را تقویت کنید. از همین اندک پولی که در اختیارمان هست باید محافظت کنیم.
۳) دگردوستی اقتصادی را جدی بگیرید!
میلیونها نفر در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند و ممکن است که سال بعد بیشتر هم شود. اکنون زمان آزمون انسانیت ماست. چگونه؟ آزمون دگردوستی. اما این دگردوستی باید موثر باشد. پیتر سینگر فیلسوف اخلاقگرای استرالیایی، نظریهای دارد به نام دگردوستی مؤثر و تأکید دارد که کمک به دیگران باید به شیوهای انجام شود که بیشترین تأثیر مثبت را داشته باشد. یعنی باید بین «مهربانی اخلاقی» و «محاسبات ریاضی» ترکیب کرد وگرنه ممکن است در دام احساسات، عواطف، کوتاه مدت نگری و سوگیری اطلاعات در دسترس بیفتیم. باید برای انجام کار خیر و تخصیص منابع محدودمان عاقلانه، دقیق و اقتصادی عمل کنیم. کمک به دیگران باید بر اساس دادهها و تحلیل باشد، نه صرفاً بر اساس احساسات یا سنتها و عادتها! فقط پول دادن مهم نیست بلکه باید اطمینان حاصل کنیم که منابع را به بهترین و مطمئنترین شیوه ممکن تخصیص میدهیم. خود من مدتهاست که دیگر مستقیم به کسی کمک نمیکنم چرا که فکر میکنم نهادهای تخصصی (خیریهها و موسسات نیکوکاری) تخصص، تجربه بیشتر و سوگیری و تصمیمگیری هیجانی کمتری دارند. چند موسسه خیریه مطمئن را یافتهام و کمک های خود را به آنان تخصیص میدهم.
۴) توسعه مهارتی را فراموش نکنید!
دنیا آشوبناک است. اگر بخواهید فقط اخبار را بخوانید، در مورد اخبار و تحولات و تغییرات و سخنرانی این و نامه آن فکر کنید سال میآید و می رود. برای خود برنامه بگذارید لابهلای همه رخدادها، بحرانها، شلیک موشکها و هجوم بی امان اخبار منفی و ناامیدکننده، چند مهارت کلیدی خود را توسعه دهید. به عنوان مثال ممکن است برای خود هدف گذاری کنید که تا آخر امسال دانش تان را نسبت به هوش مصنوعی افزایش دهید و از ابزارهای هوش مصنوعی در حوزه تخصصیتان استفاده کنید و مهارت تصمیمگیری و حل مسالهتان را بهبود دهید. روزها میآیند و میروند و ما نباید در روزمرگیها غرق شویم.
باید امیدوار، تاب آور، کنشگر، دگردوست، خلاق، توسعهآفرین (به جای توسعهخواه) و توانمند بشویم، باشیم و بمانیم تا خداوند سالهای بهتری را برای ما رقم بزند؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@Dr_Lashkarbolouki
🆔 @VoNoKh
✍ مجتبی لشکربلوکی
بدون هر گونه مقدمهای برويم سراغ ۴ پیشنهاد برای سال پیش رو. فقط قبلش این را بگویم که ببخشید که کمی تلخ است، ترجیح میدهم به جای آنکه امید واهی ایجاد کنم، نگرانی معقول ایجاد کنم و از تکنیک بدبینی سازنده استفاده کنم. بدبینی سازنده پارادکسیکال به نظر می.رسد اما در حقیقت معنیاش این است که حقایق تلخ را باید گفت. نباید به بهانه امیدوار نگه داشتن خود و دیگران حقایق را کتمان کرد. اما بدبینی نباید منجر به فلج شدن شود بلکه باید منجر به کنش، ابتکار و خلاقیت شود. اما چهار پیشنهاد غمناک (که ایکاش کار به چنین توصیههایی نمیکشید):
۱) تاب آوری روانی خود و دیگران را افزایش دهید!
سال آینده سالی سختی است (البته امیدوارم که پیش بینیام خطا باشد). و اگر چنین باشد همه ما نیاز داریم که تابآوری روانی خود را افزایش دهیم. تابآوری روانی ظرفیتی است که به ما آدمها کمک میکند تا در مواجهه با بحرانها، چالشها و استرسها، پایدار بمانیم و به حالت تعادل روانی بازگردیم. آموزههایی از روانشناسی، دین و فلسفه میتواند به ما کمک کند. خود من از پناهگاه دین استفاده میکنم، برای آنکه شکنندگی روانی خود را کاهش دهم. داشتن شبکه حمایتی برای دریافت پشتیبانی روانی و عاطفی نیز میتواند در تابآوری روانی ما موثر باشد. در ضمن هوای دیگران را داشته باشید، بیشتر از سال پیش! به ويژه هوای آنهایی که می دانید آسیبپذیرتر، تنهاتر و شکستهترند تا جایی که می شود و توانید! حتی شده با یک آغوش، با یک نان سنگگ با یک پیامک!
۲) تاب آوری مالی خود را تضمین کنید!
سال آینده سال سختی برای کسبوکارها نیز خواهد بود (مجددا امیدوارم که پیشبینیام خطا از آب در بیاید) و اگر چنین باشد با تورم، رکود، اخراج، بیکاری و عدم پرداخت منظم حقوقها روبهرو خواهیم بود و لازم داریم که تابآوری اقتصادی خود را تقویت کنیم. دو پیشنهاد برای شروع:
- یک حساب ذخیره استراتژیک داشته باشید، اول پسانداز کنید (البته اگر میتوانید) و سپس باقیمانده را خرج کنید (میدانم که برای خیلی از خانوادهها امکان پس انداز وجود ندارد). این حساب ذخیره استراتژیک میتواند شما را در برابر حوادث غیر قابل پیشبینی در حاشیه امن نگاه دارد.
- مهارتهای سرمایهگذاری خود را تقویت کنید. آموزش ببینید (به اندازه کافی آموزشهای رایگان در دسترس ما و در اینترنت هست) و هوش و دانش مالی خود را تقویت کنید. از همین اندک پولی که در اختیارمان هست باید محافظت کنیم.
۳) دگردوستی اقتصادی را جدی بگیرید!
میلیونها نفر در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند و ممکن است که سال بعد بیشتر هم شود. اکنون زمان آزمون انسانیت ماست. چگونه؟ آزمون دگردوستی. اما این دگردوستی باید موثر باشد. پیتر سینگر فیلسوف اخلاقگرای استرالیایی، نظریهای دارد به نام دگردوستی مؤثر و تأکید دارد که کمک به دیگران باید به شیوهای انجام شود که بیشترین تأثیر مثبت را داشته باشد. یعنی باید بین «مهربانی اخلاقی» و «محاسبات ریاضی» ترکیب کرد وگرنه ممکن است در دام احساسات، عواطف، کوتاه مدت نگری و سوگیری اطلاعات در دسترس بیفتیم. باید برای انجام کار خیر و تخصیص منابع محدودمان عاقلانه، دقیق و اقتصادی عمل کنیم. کمک به دیگران باید بر اساس دادهها و تحلیل باشد، نه صرفاً بر اساس احساسات یا سنتها و عادتها! فقط پول دادن مهم نیست بلکه باید اطمینان حاصل کنیم که منابع را به بهترین و مطمئنترین شیوه ممکن تخصیص میدهیم. خود من مدتهاست که دیگر مستقیم به کسی کمک نمیکنم چرا که فکر میکنم نهادهای تخصصی (خیریهها و موسسات نیکوکاری) تخصص، تجربه بیشتر و سوگیری و تصمیمگیری هیجانی کمتری دارند. چند موسسه خیریه مطمئن را یافتهام و کمک های خود را به آنان تخصیص میدهم.
۴) توسعه مهارتی را فراموش نکنید!
دنیا آشوبناک است. اگر بخواهید فقط اخبار را بخوانید، در مورد اخبار و تحولات و تغییرات و سخنرانی این و نامه آن فکر کنید سال میآید و می رود. برای خود برنامه بگذارید لابهلای همه رخدادها، بحرانها، شلیک موشکها و هجوم بی امان اخبار منفی و ناامیدکننده، چند مهارت کلیدی خود را توسعه دهید. به عنوان مثال ممکن است برای خود هدف گذاری کنید که تا آخر امسال دانش تان را نسبت به هوش مصنوعی افزایش دهید و از ابزارهای هوش مصنوعی در حوزه تخصصیتان استفاده کنید و مهارت تصمیمگیری و حل مسالهتان را بهبود دهید. روزها میآیند و میروند و ما نباید در روزمرگیها غرق شویم.
باید امیدوار، تاب آور، کنشگر، دگردوست، خلاق، توسعهآفرین (به جای توسعهخواه) و توانمند بشویم، باشیم و بمانیم تا خداوند سالهای بهتری را برای ما رقم بزند؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@Dr_Lashkarbolouki
🆔 @VoNoKh
🔘 توسعه به مثابه شادی: حلقۀ مفقودۀ پیشرفت و سلامت در ایران
✍ مصطفی سیدمیررمضانی (روانپزشک)
«ملتهای شادمان به مواردی دست مییابند که ملتهای ناخشنود از آن محروماند.» این جمله از مارکوس آنتونیوس، چکیده آن چیزی است که در سطور پیش رو خواهید خواند. توسعه پایدار و سلامت روان دو مفهوم بهظاهر جدا، اما در عمل کاملاً مرتبطاند. در این مقاله با پاسخ به هفت سؤال کلیدی، به بررسی ابعاد توسعه پایدار همهجانبه و تأثیرات متقابل آن بر سلامت روان عمومی پرداخته، نمونهها و توصیههایی ارائه خواهیم داد.
۱) توسعه چیست و چرا باید پایدار و همهجانبه باشد؟
توسعه پایدار همهجانبه مفهومی است که نه تنها رشد اقتصادی، بلکه ارتقاء سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زیستمحیطی را نیز دربرمیگیرد. این تعریف از توسعه بر تعادل میان این ابعاد تأکید دارد و تلاش میکند جامعهای متوازن و پویا ایجاد کند. مفهوم توسعه در ایران غالباً به رشد اقتصادی محدود شده است، در حالی که غفلت از جنبههای دیگر عواقب ناگواری به دنبال دارد؛ بدتر اینکه در همین حوزه نیز کامیابی چندانی حاصل نشده است. در مقابل اما دولتهای توسعهیافتهای مانند آنچه در کشورهای اسکاندیناوی شاهد هستیم، توانستهاند با به کارگیری سیاستهای اجتماعی جامع و مبتنی بر محیط زیست، شاخصهای بالایی در توسعه انسانی کسب کنند.[۱]
توسعه پایدار همهجانبه تنها به ایجاد زیرساختها یا رشد اقتصادی محدود نمیشود؛ بلکه تلاش دارد کیفیت زندگی افراد را در همه ابعاد آن بهبود بخشد. این رویکرد چندوجهی میتواند از طریق یک چارچوب تعیینکننده اجتماعی مشتمل بر راهبردهای چندبخشی و چندرشتهای، مفید واقع شود. این چارچوب نه تنها با ارتقاء محیطهای اجتماعی و اقتصادی از بروز مشکلات روانی جلوگیری میکند، بلکه برنامههای سلامت روان را نیز به گونهای طراحی میکند که پیامدهای منفی اجتماعی و اقتصادی مشکلات روانی را به حداقل برساند. [۱]
۲) سلامت چیست و سازمان بهداشت جهانی چگونه آن را تعریف میکند؟
سلامت از دیدگاه سازمان بهداشت جهانی (WHO) تنها به نبود بیماری محدود نمیشود. این سازمان سلامت را بهعنوان رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی تعریف کرده است. این تعریف گواه آن است که بدون نیل جامعه به سطح مطلوب سلامت، بستر مناسبی برای توسعه پایدار ایجاد نخواهد شد. مطالعات مختلف نشان داده سطح پایین اختلالاتی چون اضطراب و افسردگی در جوامع، منجر به افزایش بهرهوری کاری، بهبود تعاملات اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی میشود. از سوی دیگر، جامعهای که از سلامت روان کافی محروم است، درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی خواهد شد که مانعی جدی برای توسعه پایدار است... [۱،۳]
ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@SM_Mostafa
🆔 @VoNoKh
✍ مصطفی سیدمیررمضانی (روانپزشک)
«ملتهای شادمان به مواردی دست مییابند که ملتهای ناخشنود از آن محروماند.» این جمله از مارکوس آنتونیوس، چکیده آن چیزی است که در سطور پیش رو خواهید خواند. توسعه پایدار و سلامت روان دو مفهوم بهظاهر جدا، اما در عمل کاملاً مرتبطاند. در این مقاله با پاسخ به هفت سؤال کلیدی، به بررسی ابعاد توسعه پایدار همهجانبه و تأثیرات متقابل آن بر سلامت روان عمومی پرداخته، نمونهها و توصیههایی ارائه خواهیم داد.
۱) توسعه چیست و چرا باید پایدار و همهجانبه باشد؟
توسعه پایدار همهجانبه مفهومی است که نه تنها رشد اقتصادی، بلکه ارتقاء سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زیستمحیطی را نیز دربرمیگیرد. این تعریف از توسعه بر تعادل میان این ابعاد تأکید دارد و تلاش میکند جامعهای متوازن و پویا ایجاد کند. مفهوم توسعه در ایران غالباً به رشد اقتصادی محدود شده است، در حالی که غفلت از جنبههای دیگر عواقب ناگواری به دنبال دارد؛ بدتر اینکه در همین حوزه نیز کامیابی چندانی حاصل نشده است. در مقابل اما دولتهای توسعهیافتهای مانند آنچه در کشورهای اسکاندیناوی شاهد هستیم، توانستهاند با به کارگیری سیاستهای اجتماعی جامع و مبتنی بر محیط زیست، شاخصهای بالایی در توسعه انسانی کسب کنند.[۱]
توسعه پایدار همهجانبه تنها به ایجاد زیرساختها یا رشد اقتصادی محدود نمیشود؛ بلکه تلاش دارد کیفیت زندگی افراد را در همه ابعاد آن بهبود بخشد. این رویکرد چندوجهی میتواند از طریق یک چارچوب تعیینکننده اجتماعی مشتمل بر راهبردهای چندبخشی و چندرشتهای، مفید واقع شود. این چارچوب نه تنها با ارتقاء محیطهای اجتماعی و اقتصادی از بروز مشکلات روانی جلوگیری میکند، بلکه برنامههای سلامت روان را نیز به گونهای طراحی میکند که پیامدهای منفی اجتماعی و اقتصادی مشکلات روانی را به حداقل برساند. [۱]
۲) سلامت چیست و سازمان بهداشت جهانی چگونه آن را تعریف میکند؟
سلامت از دیدگاه سازمان بهداشت جهانی (WHO) تنها به نبود بیماری محدود نمیشود. این سازمان سلامت را بهعنوان رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی تعریف کرده است. این تعریف گواه آن است که بدون نیل جامعه به سطح مطلوب سلامت، بستر مناسبی برای توسعه پایدار ایجاد نخواهد شد. مطالعات مختلف نشان داده سطح پایین اختلالاتی چون اضطراب و افسردگی در جوامع، منجر به افزایش بهرهوری کاری، بهبود تعاملات اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی میشود. از سوی دیگر، جامعهای که از سلامت روان کافی محروم است، درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی خواهد شد که مانعی جدی برای توسعه پایدار است... [۱،۳]
ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@SM_Mostafa
🆔 @VoNoKh
Telegraph
توسعه به مثابه شادی: حلقۀ مفقودۀ پیشرفت و سلامت در ایران
«ملتهای شادمان به مواردی دست مییابند که ملتهای ناخشنود از آن محروماند.» این جمله از مارکوس آنتونیوس، چکیده آن چیزی است که در سطور پیش رو خواهید خواند. توسعه پایدار و سلامت روان دو مفهوم بهظاهر جدا، اما در عمل کاملاً مرتبطاند. در این مقاله با پاسخ به…
🔘 استبداد متخصصان
✍ ویلیام ایسترلی
رویکرد مرسوم به توسعهی اقتصادی برای ثروتمند کردن کشورهای فقیر، مبتنی بر یک توهّم تکنوکراتیک است: این باور که فقر یک مشکل کاملاً فنّی و تکنولوژیک است که میتواند با راهحلهای فنّی مانند کود، آنتیبیوتیک یا مکمّلهای غذایی برطرف شود. رویکرد تکنوکراتیک علّت واقعی فقر، یعنی قدرت لگامگسیختهی دولت در برابر افراد فقیر و بدون حقوق را نادیده میگیرد.
کارشناسان فنّی ناخواسته با این توهّم تکنوکراتیک، به دولت، بهعنوان نهادی که راهحلهای فنّی را اجرا میکند، اختیارات و مشروعیّت جدیدی اعطا میکنند. اقتصاددانانی که از رویکرد تکنوکراتیک حمایت میکنند، به سادهلوحی وحشتناکی دربارهی قدرت دچارند؛ اینکه با کاهش یا حتّی حذف محدودیّتهای قدرت، دولت به میل خود خیرخواه باقی خواهد ماند.
آنچه قبلاً حقّ الهی پادشاهان نامیده میشد در زمان ما به حقّ توسعهی دیکتاتورها تبدیل شده است. دیدگاه مسلّم در باب توسعه، دیدگاه مستبدّان خوشنیّت است که کارشناسان فنّی توصیه میکنند، و ما آن را توسعهی اقتدارگرا یا آمرانه مینامیم. واژهی تکنوکراسی (مترادف توسعهی اقتدارگرا) خود یک مفهوم ابداعی در اوایل سدهی بیستم است؛ بهمعنای «حکمرانی متخصّصان.»
تراژدی اخلاقی توسعهی امروز، تردستی و شعبدهای است که توجّه را به راهحلهای فنّی معطوف میکند و در عین حال بر نقض حقوق افراد سرپوش میگذارد. حقوق فقرا به خودی خود اهداف اخلاقی هستند. رویکرد اخلاقی خنثی به افراد فقیر وجود ندارد. هر رویکرد توسعهگرایانه یا به حقوق فقرا احترام میگذارد یا آنها را زیر پا مینهد. توسعهی اقتدارگرایانه نیز یک تراژدی عملی است.
تاریخ و تجربهی مدرن نشان میدهد که افرادِ آزادِ دارای حقوق سیاسی و اقتصادی -که آن را توسعهی آزاد مینامیم- نظام حلّ مشکلات بسیار موفّقی را برقرار میکنند. توسعهی آزاد به ما این حق را میدهد که یکی از هزاران مشکلگشای خودجوش را انتخاب کنیم و به کسانیکه مشکلات ما را حل میکنند پاداش دهیم.
توسعهی آزاد به چرخ معیوب پرسروصدا اجازه میدهد تا برای رفع مشکل روغن پیدا کند، در حالیکه توسعهی اقتدارگرایانه چرخ معیوب را ساکت میکند؛ احتمالاً با حملهی پلیس و مجازات زندان.
توهّم تکنوکراتیک این است که فقر ناشی از کمبود تخصّص است، در حالیکه فقر واقعاً به کمبود حق مربوط میشود. تأکید بر مسئلهی تخصّص و کارشناسی مشکل حقوق را بدتر میکند. مشکلات فنّی و تکنولوژیک فقرا، نشانهی فقر است، نه دلیل آن. علّت فقر فقدان حقوق سیاسی و اقتصادی، نبود یک نظام سیاسی و اقتصادی آزاد است که راهحلهای فنّی برای مشکلات فقرا پیدا کند. مستبدّی که کارشناسان انتظار دارند راهحلهای فنّی را اجرا و مشکلات فنّی را برطرف کند، خود بزرگترین مشکل است.
یکی از مفاهیم رایج در میان توسعهگرایان مفهوم «دیکتاتور خیرخواه» است. بر اساس این مفهوم، رهبر ممکن است قدرت و اختیارات نامحدودی داشته باشد، ولی نیّت او در زمینهی استفاده از قدرت، نیّت خیر فرض میشود. او فقط به مشاورهی متخصّصان نیاز دارد تا کارهای خوب انجام دهد.
حمایت از رویکرد توسعهی اقتدارگرایانه گاهی آشکار نیست، بلکه در لفافه است؛ اغلب با لباس نوعدوستی جلوه میکند تا خودخواهی.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
✍ ویلیام ایسترلی
رویکرد مرسوم به توسعهی اقتصادی برای ثروتمند کردن کشورهای فقیر، مبتنی بر یک توهّم تکنوکراتیک است: این باور که فقر یک مشکل کاملاً فنّی و تکنولوژیک است که میتواند با راهحلهای فنّی مانند کود، آنتیبیوتیک یا مکمّلهای غذایی برطرف شود. رویکرد تکنوکراتیک علّت واقعی فقر، یعنی قدرت لگامگسیختهی دولت در برابر افراد فقیر و بدون حقوق را نادیده میگیرد.
کارشناسان فنّی ناخواسته با این توهّم تکنوکراتیک، به دولت، بهعنوان نهادی که راهحلهای فنّی را اجرا میکند، اختیارات و مشروعیّت جدیدی اعطا میکنند. اقتصاددانانی که از رویکرد تکنوکراتیک حمایت میکنند، به سادهلوحی وحشتناکی دربارهی قدرت دچارند؛ اینکه با کاهش یا حتّی حذف محدودیّتهای قدرت، دولت به میل خود خیرخواه باقی خواهد ماند.
آنچه قبلاً حقّ الهی پادشاهان نامیده میشد در زمان ما به حقّ توسعهی دیکتاتورها تبدیل شده است. دیدگاه مسلّم در باب توسعه، دیدگاه مستبدّان خوشنیّت است که کارشناسان فنّی توصیه میکنند، و ما آن را توسعهی اقتدارگرا یا آمرانه مینامیم. واژهی تکنوکراسی (مترادف توسعهی اقتدارگرا) خود یک مفهوم ابداعی در اوایل سدهی بیستم است؛ بهمعنای «حکمرانی متخصّصان.»
تراژدی اخلاقی توسعهی امروز، تردستی و شعبدهای است که توجّه را به راهحلهای فنّی معطوف میکند و در عین حال بر نقض حقوق افراد سرپوش میگذارد. حقوق فقرا به خودی خود اهداف اخلاقی هستند. رویکرد اخلاقی خنثی به افراد فقیر وجود ندارد. هر رویکرد توسعهگرایانه یا به حقوق فقرا احترام میگذارد یا آنها را زیر پا مینهد. توسعهی اقتدارگرایانه نیز یک تراژدی عملی است.
تاریخ و تجربهی مدرن نشان میدهد که افرادِ آزادِ دارای حقوق سیاسی و اقتصادی -که آن را توسعهی آزاد مینامیم- نظام حلّ مشکلات بسیار موفّقی را برقرار میکنند. توسعهی آزاد به ما این حق را میدهد که یکی از هزاران مشکلگشای خودجوش را انتخاب کنیم و به کسانیکه مشکلات ما را حل میکنند پاداش دهیم.
توسعهی آزاد به چرخ معیوب پرسروصدا اجازه میدهد تا برای رفع مشکل روغن پیدا کند، در حالیکه توسعهی اقتدارگرایانه چرخ معیوب را ساکت میکند؛ احتمالاً با حملهی پلیس و مجازات زندان.
توهّم تکنوکراتیک این است که فقر ناشی از کمبود تخصّص است، در حالیکه فقر واقعاً به کمبود حق مربوط میشود. تأکید بر مسئلهی تخصّص و کارشناسی مشکل حقوق را بدتر میکند. مشکلات فنّی و تکنولوژیک فقرا، نشانهی فقر است، نه دلیل آن. علّت فقر فقدان حقوق سیاسی و اقتصادی، نبود یک نظام سیاسی و اقتصادی آزاد است که راهحلهای فنّی برای مشکلات فقرا پیدا کند. مستبدّی که کارشناسان انتظار دارند راهحلهای فنّی را اجرا و مشکلات فنّی را برطرف کند، خود بزرگترین مشکل است.
یکی از مفاهیم رایج در میان توسعهگرایان مفهوم «دیکتاتور خیرخواه» است. بر اساس این مفهوم، رهبر ممکن است قدرت و اختیارات نامحدودی داشته باشد، ولی نیّت او در زمینهی استفاده از قدرت، نیّت خیر فرض میشود. او فقط به مشاورهی متخصّصان نیاز دارد تا کارهای خوب انجام دهد.
حمایت از رویکرد توسعهی اقتدارگرایانه گاهی آشکار نیست، بلکه در لفافه است؛ اغلب با لباس نوعدوستی جلوه میکند تا خودخواهی.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
🔘 مدارس تعطیل و تعطیلی مدارس
✍صفیه رکنی
این روزها حرف و حدیث پیرامون تعطیلی نابهنگام و زودهنگام مدارس فراوان است. شکی نیست که این تعطیلیها در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را متضرر میکند.
عوامل متعددی در شکلگیری فضای کنونی مدارس نقش داشتهاند که به بخشی از آنان اشاره میشود:
- بی توجهی به نظام تعلیم و تربیت در سطح کلان اجتماعی-سیاسی طی دهههای گذشته که منجر به کاهش جایگاه مدرسه و آموزش نزد خانوادهها، دانشآموزان و پرسنل این وزارتخانه شده است، تا آنجا که نه تنها فضای فیزیکی و امکانات مدارس، سرانه فضای آموزشی، وضعیت معیشت معلمان و سایر شاخصهای مربوطه با وضعیت استاندارد فاصله زیادی دارند، بلکه حاکمیت بخش عمدهای از همین هزینههای حداقلی آموزش و پرورش را رسما به دوش خانوادهها و خیرین نهاده و به این کار افتخار هم میکند.
- اپیدمی کرونا و جایگزینی آموزش مجازی به جای آموزش حضوری و عادیسازی این موضوع (درصورتیکه همگان میدانند کارکرد اصلی مدرسه که همانا پرورش مهارت به زیستن است با حضور و مشارکت در زندگی جمعی تحقق مییابد).
- تعطیلیهای فراوان به دلایلی چون آلودگی هوا و ناترازی انرژی که خود منجر به شکستن ابهت و دیسیپلین انضباطی مدارس شده است.
اما از همه این دلایل مهمتر و موثرتر عدم تعلق خاطر دانشآموزان به مدارس است که متاسفانه هر سال بیشتر از قبل خود را نشان میدهد و بستری مناسب برای تأثیر سایر دلایل فوقالذکر و تعطیلی خودسرانه نابهنگام مدارس از سوی دانشآموزان شده است. تعلق خاطر دانشآموزان به مدرسه علاوه بر آنکه یکی از شاخصهای مهم در فرآیند یاددهی و یادگیری میباشد، مهترین عامل در حضور منظم و فعال دانشآموز در مدرسه است.
از طرفی تعلیم و تربیت(Education) طی دهههای گذشته به شدت دچار تغییر و تحول شده است. گسترش ارتباطات و ارتباطات، پیشرفت تکنولوژی و ظهورِ هوش مصنوعی رنگ و بوی دیگری به آموزش بخشیده است. از طرفی اثبات اهمیت و نقش آموزش و پرورش در توسعه کشورها، باعث شده در بسیاری از جوامع توسعه یافته سرمایهگذاری در این زمینه کاملا جدی گرفته شود. اما متأسفانه در کشور ما مساله برعکس بوده است.
مقایسه نسبت بودجه آموزش و پرورش به بودجه دفاعی در ایام جنگ تحمیلی با اکنون (در دوره جنگ سهم بودجه آ.پ بیشتر از امور دفاعی بوده است) و نیز مقایسه بودجه این نهاد مهم با سایر نهادهای ریز و درشت موجود، بیانگر این درد ریشهدار است که در این مکتوب مجال پرداختن مفصل به آن نیست.
از طرفی نظام تعلیم و تربیت به لحاظ محتوا و فضای اجتماعی جاری در آن، هر روز بیشتر از دیروز متصلب، واپس گرا و ایدئولوژیک شده است. قوانین و قواعد سخت گیرانه و غریبه با نسل جدید، فضای به شدت سیاست زده و ایدئولوژیک که در همه ی لایه های خود تلاش دارد دانش آموزان را در ابعاد مختلف علمی، اخلاقی و ایدئولوژیک با شاخص های کاملا سنتی سطح بندی کرده و به خودی و غیر خودی تقسیم کند.
جهان اجتماعی که دانش آموز در مدرسه تجربه میکند و در آن نفس میکشد کاملا با جهان اجتماعی خارج از مدرسه و زندگی واقعی او متفاوت و حتی گاه متضاد است، به عبارتی میان دانشآموزان و ساختار حاکم بر آ.پ شکافی عمیق وجود دارد. این عوامل به همراه محتوای درسی که روز به روز بیشتر از عقلانیت و خلاقیت تهی شده و به سمت مطیعپروری پیش میرود و باعث شده فضای مدارس نه تنها جذابیتی برای دانشآموزان نداشته باشند بلکه به زندانی شبیه شوند که دانشآموزان به اجبار والدین و در بهترین حالت بخاطر کسب مدرک به امید داشتن آینده شغلی خوب، آن را تحمل میکنند.
بدیهی است در چنین فضایی تنها کارکرد آموزش و پرورش انتقال دانش است که این فرآیند به لطف تکنولوژی و فضای مجازی در خارج از کلاسهای درس نیز به خوبی قابل تحقق است. لذا دانشآموزان خالی از هر گونه انگیزه جدی و علاقه برای حضور در مدرسه شدهاند و اینگونه میشود که به هر بهانه و دلیلی کلاسهای مدارس تعطیل میشوند.
با توجه به آنچه گفته شد برای برون رفت از این معضل -که تنها یکی از نتایج قابل مشاهده ناکارآمدی نظام تعلیم وتربیت است- کار کارشناسی و علمی میطلبد و پرداختن به مسایل متعددی از جمله:
- تغییر و تحولات اساسی در رویکردهای حاکم بر این نهاد
- اتخاذ راهبردهای به روز و علمی در اداره مدارس
- تلاش برای درک بیشتر نسل جدید به منظور کاهش شکاف میان دانشآموزان و ساختار حاکم بر آ.پ در ابعاد تربیتی و عقیدتی
خلاصه اینکه در دنیای امروز مدرسه باید آنقدر جذابیت داشته باشد که دانش آموز رغبت آمدن به کلاس درس را داشته باشد. به قول حضرت مولانا:
کودكان را میبری مكتب به زور
زانك هستند از فوائد چشم كور
میرود كودك به مكتب پيچ پيچ
چون نديد از مزد كار خويش هيچ
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@rokni_safiye
🆔 @VoNoKh
✍صفیه رکنی
این روزها حرف و حدیث پیرامون تعطیلی نابهنگام و زودهنگام مدارس فراوان است. شکی نیست که این تعطیلیها در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را متضرر میکند.
عوامل متعددی در شکلگیری فضای کنونی مدارس نقش داشتهاند که به بخشی از آنان اشاره میشود:
- بی توجهی به نظام تعلیم و تربیت در سطح کلان اجتماعی-سیاسی طی دهههای گذشته که منجر به کاهش جایگاه مدرسه و آموزش نزد خانوادهها، دانشآموزان و پرسنل این وزارتخانه شده است، تا آنجا که نه تنها فضای فیزیکی و امکانات مدارس، سرانه فضای آموزشی، وضعیت معیشت معلمان و سایر شاخصهای مربوطه با وضعیت استاندارد فاصله زیادی دارند، بلکه حاکمیت بخش عمدهای از همین هزینههای حداقلی آموزش و پرورش را رسما به دوش خانوادهها و خیرین نهاده و به این کار افتخار هم میکند.
- اپیدمی کرونا و جایگزینی آموزش مجازی به جای آموزش حضوری و عادیسازی این موضوع (درصورتیکه همگان میدانند کارکرد اصلی مدرسه که همانا پرورش مهارت به زیستن است با حضور و مشارکت در زندگی جمعی تحقق مییابد).
- تعطیلیهای فراوان به دلایلی چون آلودگی هوا و ناترازی انرژی که خود منجر به شکستن ابهت و دیسیپلین انضباطی مدارس شده است.
اما از همه این دلایل مهمتر و موثرتر عدم تعلق خاطر دانشآموزان به مدارس است که متاسفانه هر سال بیشتر از قبل خود را نشان میدهد و بستری مناسب برای تأثیر سایر دلایل فوقالذکر و تعطیلی خودسرانه نابهنگام مدارس از سوی دانشآموزان شده است. تعلق خاطر دانشآموزان به مدرسه علاوه بر آنکه یکی از شاخصهای مهم در فرآیند یاددهی و یادگیری میباشد، مهترین عامل در حضور منظم و فعال دانشآموز در مدرسه است.
از طرفی تعلیم و تربیت(Education) طی دهههای گذشته به شدت دچار تغییر و تحول شده است. گسترش ارتباطات و ارتباطات، پیشرفت تکنولوژی و ظهورِ هوش مصنوعی رنگ و بوی دیگری به آموزش بخشیده است. از طرفی اثبات اهمیت و نقش آموزش و پرورش در توسعه کشورها، باعث شده در بسیاری از جوامع توسعه یافته سرمایهگذاری در این زمینه کاملا جدی گرفته شود. اما متأسفانه در کشور ما مساله برعکس بوده است.
مقایسه نسبت بودجه آموزش و پرورش به بودجه دفاعی در ایام جنگ تحمیلی با اکنون (در دوره جنگ سهم بودجه آ.پ بیشتر از امور دفاعی بوده است) و نیز مقایسه بودجه این نهاد مهم با سایر نهادهای ریز و درشت موجود، بیانگر این درد ریشهدار است که در این مکتوب مجال پرداختن مفصل به آن نیست.
از طرفی نظام تعلیم و تربیت به لحاظ محتوا و فضای اجتماعی جاری در آن، هر روز بیشتر از دیروز متصلب، واپس گرا و ایدئولوژیک شده است. قوانین و قواعد سخت گیرانه و غریبه با نسل جدید، فضای به شدت سیاست زده و ایدئولوژیک که در همه ی لایه های خود تلاش دارد دانش آموزان را در ابعاد مختلف علمی، اخلاقی و ایدئولوژیک با شاخص های کاملا سنتی سطح بندی کرده و به خودی و غیر خودی تقسیم کند.
جهان اجتماعی که دانش آموز در مدرسه تجربه میکند و در آن نفس میکشد کاملا با جهان اجتماعی خارج از مدرسه و زندگی واقعی او متفاوت و حتی گاه متضاد است، به عبارتی میان دانشآموزان و ساختار حاکم بر آ.پ شکافی عمیق وجود دارد. این عوامل به همراه محتوای درسی که روز به روز بیشتر از عقلانیت و خلاقیت تهی شده و به سمت مطیعپروری پیش میرود و باعث شده فضای مدارس نه تنها جذابیتی برای دانشآموزان نداشته باشند بلکه به زندانی شبیه شوند که دانشآموزان به اجبار والدین و در بهترین حالت بخاطر کسب مدرک به امید داشتن آینده شغلی خوب، آن را تحمل میکنند.
بدیهی است در چنین فضایی تنها کارکرد آموزش و پرورش انتقال دانش است که این فرآیند به لطف تکنولوژی و فضای مجازی در خارج از کلاسهای درس نیز به خوبی قابل تحقق است. لذا دانشآموزان خالی از هر گونه انگیزه جدی و علاقه برای حضور در مدرسه شدهاند و اینگونه میشود که به هر بهانه و دلیلی کلاسهای مدارس تعطیل میشوند.
با توجه به آنچه گفته شد برای برون رفت از این معضل -که تنها یکی از نتایج قابل مشاهده ناکارآمدی نظام تعلیم وتربیت است- کار کارشناسی و علمی میطلبد و پرداختن به مسایل متعددی از جمله:
- تغییر و تحولات اساسی در رویکردهای حاکم بر این نهاد
- اتخاذ راهبردهای به روز و علمی در اداره مدارس
- تلاش برای درک بیشتر نسل جدید به منظور کاهش شکاف میان دانشآموزان و ساختار حاکم بر آ.پ در ابعاد تربیتی و عقیدتی
خلاصه اینکه در دنیای امروز مدرسه باید آنقدر جذابیت داشته باشد که دانش آموز رغبت آمدن به کلاس درس را داشته باشد. به قول حضرت مولانا:
کودكان را میبری مكتب به زور
زانك هستند از فوائد چشم كور
میرود كودك به مكتب پيچ پيچ
چون نديد از مزد كار خويش هيچ
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@rokni_safiye
🆔 @VoNoKh
🔘 تهرانِ مخوف!
✍ سعید حجاریان
چکیده از متن:
▪️اتفاق قتل یک دانشجو در حوالی کوی دانشگاه تهران را میتوان از مناظر گوناگون و از جمله با تمرکز روی مقوله نابرابری توضیح داد. نابرابری یکی از اصلیترین عوامل شکلدهنده جامعه امروز ایران است. این نابرابری در ابعاد قومی، مذهبی و جغرافیایی نهتنها در ذهن افراد، بلکه در عینیت جامعه نیز خود را نشان میدهد. دانشجوی قربانی نمادی از تلاش برای جبران این نابرابریهاست، درحالیکه قاتل نیز محصول همان ساختار ناعادلانه است که به دلیل محرومیتهای ناشی از نابرابری، دست به جنایت زده است.
▪️برخلاف آن چه امروز تصویر میشود، در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، تهران با شکاف عمیق طبقاتی و نابرابری میان مرکز و حاشیه مواجه بود. این نابرابری در سبک زندگی، تحصیل، و حتی ادبیات (مانند کتاب تهران مخوف اثر مرتضی مشفق کاشانی) بازتاب یافته بود. این کتاب تضادهای جامعه پسامشروطه را نشان میداد و امروز نیز با وجود تغییرات ساختاری، مسئله نابرابری و خوفناکی تهران همچنان پابرجاست.
▪️یکی از عوامل اصلی ناامنی و خوفناکی تهران، غیبت دولت در تأمین امنیت و اجرای عدالت است. دولت نتوانسته سیاستهای رفاهی و امنیتی لازم را برای بهبود زندگی شهروندان اجرا کند. این غیبت نهتنها به ناامنی دامن زده، بلکه باعث گسترش اعتراضات ضدسیستمی و کاهش اعتماد به نهادهای قانونی شده است. نظرسنجیها نیز نشان میدهند که جوانان و دانشجویان احساس ناامنی بیشتری در شهر دارند.
▪️توسعهنیافتگی و شکاف میان مرکز و پیرامون، تهران را به شهری ناامن تبدیل کرده است. مشکلاتی مانند تاریکی معابر و افزایش موتورسیکلتها (بهعنوان نماد ترافیک و نبود حملونقل کارآمد) نشاندهنده این توسعه نامتوازن هستند. این عوامل نهتنها کیفیت زندگی را کاهش دادهاند، بلکه به ناهنجاریهای اجتماعی دامن زدهاند. درحالیکه باید از توسعه فراگیر صحبت شود، شاهد طبقاتیتر شدن شهر هستیم.
▪️سرمایه اجتماعی در سالهای اخیر به شدت کاهش یافته که در بیاعتمادی میان شهروندان و نهادهای حاکمیتی تجلی یافته است. این بیاعتمادی در سطوح مختلف، از تعاملات روزمره تا نهادهای قضایی و درمانی، مشهود است. فقدان همبستگی اجتماعی و افزایش خشونت نشان میدهد که تهران پس از گذشت دههها، هنوز نتوانسته از دایره «تهران مخوف» خارج شود و وقایعی مانند قتل دانشجو، بازتاب همین وضعیت اسفبار است.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#ورای_حد_تقریر
#صدای_نوین_خراسان
@SaeedHajarian
🆔 @VoNoKh
✍ سعید حجاریان
چکیده از متن:
▪️اتفاق قتل یک دانشجو در حوالی کوی دانشگاه تهران را میتوان از مناظر گوناگون و از جمله با تمرکز روی مقوله نابرابری توضیح داد. نابرابری یکی از اصلیترین عوامل شکلدهنده جامعه امروز ایران است. این نابرابری در ابعاد قومی، مذهبی و جغرافیایی نهتنها در ذهن افراد، بلکه در عینیت جامعه نیز خود را نشان میدهد. دانشجوی قربانی نمادی از تلاش برای جبران این نابرابریهاست، درحالیکه قاتل نیز محصول همان ساختار ناعادلانه است که به دلیل محرومیتهای ناشی از نابرابری، دست به جنایت زده است.
▪️برخلاف آن چه امروز تصویر میشود، در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، تهران با شکاف عمیق طبقاتی و نابرابری میان مرکز و حاشیه مواجه بود. این نابرابری در سبک زندگی، تحصیل، و حتی ادبیات (مانند کتاب تهران مخوف اثر مرتضی مشفق کاشانی) بازتاب یافته بود. این کتاب تضادهای جامعه پسامشروطه را نشان میداد و امروز نیز با وجود تغییرات ساختاری، مسئله نابرابری و خوفناکی تهران همچنان پابرجاست.
▪️یکی از عوامل اصلی ناامنی و خوفناکی تهران، غیبت دولت در تأمین امنیت و اجرای عدالت است. دولت نتوانسته سیاستهای رفاهی و امنیتی لازم را برای بهبود زندگی شهروندان اجرا کند. این غیبت نهتنها به ناامنی دامن زده، بلکه باعث گسترش اعتراضات ضدسیستمی و کاهش اعتماد به نهادهای قانونی شده است. نظرسنجیها نیز نشان میدهند که جوانان و دانشجویان احساس ناامنی بیشتری در شهر دارند.
▪️توسعهنیافتگی و شکاف میان مرکز و پیرامون، تهران را به شهری ناامن تبدیل کرده است. مشکلاتی مانند تاریکی معابر و افزایش موتورسیکلتها (بهعنوان نماد ترافیک و نبود حملونقل کارآمد) نشاندهنده این توسعه نامتوازن هستند. این عوامل نهتنها کیفیت زندگی را کاهش دادهاند، بلکه به ناهنجاریهای اجتماعی دامن زدهاند. درحالیکه باید از توسعه فراگیر صحبت شود، شاهد طبقاتیتر شدن شهر هستیم.
▪️سرمایه اجتماعی در سالهای اخیر به شدت کاهش یافته که در بیاعتمادی میان شهروندان و نهادهای حاکمیتی تجلی یافته است. این بیاعتمادی در سطوح مختلف، از تعاملات روزمره تا نهادهای قضایی و درمانی، مشهود است. فقدان همبستگی اجتماعی و افزایش خشونت نشان میدهد که تهران پس از گذشت دههها، هنوز نتوانسته از دایره «تهران مخوف» خارج شود و وقایعی مانند قتل دانشجو، بازتاب همین وضعیت اسفبار است.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#ورای_حد_تقریر
#صدای_نوین_خراسان
@SaeedHajarian
🆔 @VoNoKh
Telegraph
تهرانِ مخوف
در حال تأمل بودم و دنبال موضوعی تازه میگشتم تا حول آن یادداشتی نوروزی بنویسم که اتفاقی باعث تغییر جهت فکرم شد. آن اتفاق قتل دانشجوی دانشگاه تهران در حوالی کوی دانشگاه بود. این رخداد را طبیعتاً میتوان با انواع رویکردها توضیح داد و سراغ نظریههایی در حوزه…
🔘 معجزه اقتصادی آلمان: درسهایی از لودویک ارهارد برای ایران
✍ حسام صحاف
پس از جنگ جهانی دوم، آلمان به عنوان یکی از ویرانشدهترین کشورهای اروپا، با چالشهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه بود. زیرساختهای صنعتی این کشور تقریباً به کلی نابود شده بود، سیستم پولی از هم پاشیده بود و مردم با کمبود مواد غذایی و مسکن دستوپنجه نرم میکردند. در چنین شرایطی، لودویک ارهارد، وزیر اقتصاد آلمان غربی، با اجرای سیاستهای جسورانه و نوآورانه، نه تنها اقتصاد آلمان را از ورطه نابودی نجات داد، بلکه آن را به یکی از قدرتهای اقتصادی جهان تبدیل کرد. تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم و نقش ارهارد در این بازسازی، الگویی ارزشمند برای کشورهایی است که امروزه با چالشهای اقتصادی مشابهی روبرو هستند.
ارهارد با اجرای رفورم پولی در سال ۱۹۴۸ و معرفی اقتصاد اجتماعی بازار(Marktwirtschaft)، نشان داد که چگونه میتوان با ترکیب بازار آزاد و سیاستهای اجتماعی، به رشد اقتصادی پایدار و عدالت اجتماعی دست یافت. او با آزادسازی قیمتها، لغو سیستم جیرهبندی و ایجاد فضای رقابتی سالم، به سرعت اقتصاد آلمان را به حرکت درآورد. علاوه بر این، ارهارد با مدیریت هوشمندانه کمکهای مالی طرح مارشال، نشان داد که حتی با منابع محدود نیز میتوان به موفقیتهای بزرگ دست یافت.
در این مقاله، با بررسی تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم و نقش لودویک ارهارد در بازسازی اقتصادی این کشور، تلاش میکنیم تا درسهایی برای توسعه ایران ارائه دهیم. در این راستا، سه بخش تقویت پارامتر فرهنگی اعتماد مردم به دولت، کاهش فساد و استفاده بهینه از کمکهای خارجی و تقویت پول ملی مورد بررسی قرار خواهند گرفت. امید است که این بررسیها بتواند راهنمایی برای سیاستگذاران و اقتصاددانان باشد تا با الهام از تجربه آلمان، به رشد و توسعه اقتصادی پایدار دست یابند.
متن کامل
منبع: خبرنامه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره سیزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
✍ حسام صحاف
پس از جنگ جهانی دوم، آلمان به عنوان یکی از ویرانشدهترین کشورهای اروپا، با چالشهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه بود. زیرساختهای صنعتی این کشور تقریباً به کلی نابود شده بود، سیستم پولی از هم پاشیده بود و مردم با کمبود مواد غذایی و مسکن دستوپنجه نرم میکردند. در چنین شرایطی، لودویک ارهارد، وزیر اقتصاد آلمان غربی، با اجرای سیاستهای جسورانه و نوآورانه، نه تنها اقتصاد آلمان را از ورطه نابودی نجات داد، بلکه آن را به یکی از قدرتهای اقتصادی جهان تبدیل کرد. تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم و نقش ارهارد در این بازسازی، الگویی ارزشمند برای کشورهایی است که امروزه با چالشهای اقتصادی مشابهی روبرو هستند.
ارهارد با اجرای رفورم پولی در سال ۱۹۴۸ و معرفی اقتصاد اجتماعی بازار(Marktwirtschaft)، نشان داد که چگونه میتوان با ترکیب بازار آزاد و سیاستهای اجتماعی، به رشد اقتصادی پایدار و عدالت اجتماعی دست یافت. او با آزادسازی قیمتها، لغو سیستم جیرهبندی و ایجاد فضای رقابتی سالم، به سرعت اقتصاد آلمان را به حرکت درآورد. علاوه بر این، ارهارد با مدیریت هوشمندانه کمکهای مالی طرح مارشال، نشان داد که حتی با منابع محدود نیز میتوان به موفقیتهای بزرگ دست یافت.
در این مقاله، با بررسی تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم و نقش لودویک ارهارد در بازسازی اقتصادی این کشور، تلاش میکنیم تا درسهایی برای توسعه ایران ارائه دهیم. در این راستا، سه بخش تقویت پارامتر فرهنگی اعتماد مردم به دولت، کاهش فساد و استفاده بهینه از کمکهای خارجی و تقویت پول ملی مورد بررسی قرار خواهند گرفت. امید است که این بررسیها بتواند راهنمایی برای سیاستگذاران و اقتصاددانان باشد تا با الهام از تجربه آلمان، به رشد و توسعه اقتصادی پایدار دست یابند.
متن کامل
منبع: خبرنامه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره سیزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
Telegraph
معجزه اقتصادی آلمان: درسهایی از لودویک ارهارد برای ایران
مقدمه پس از جنگ جهانی دوم، آلمان به عنوان یکی از ویرانشدهترین کشورهای اروپا، با چالشهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه بود. زیرساختهای صنعتی این کشور تقریباً به کلی نابود شده بود، سیستم پولی از هم پاشیده بود و مردم با کمبود مواد غذایی و مسکن دستوپنجه…
🔘 دینداری؛ کشتیسواری یا شناگری؟
✍ مصطفی ملکیان
اکثر متدینان طول تاریخ فکر میکنند که دینداری کشتیسواری است و نمیدانند که نوعی شناگری است. وقتی انسان خود را سوار کشتی میبیند، تصور میکند کشتیسواران اهل نجاتاند، مگر به حسب تصادف و کسانی که سوار کشتی نیستند و بر موج سوارند غرق خواهند شد، مگر به حسب تصادف.
روانشناسی افراد داخل کشتی این است که بنا بر قاعده به ساحل میرسیم، مگر اینکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که بر موجها سوارند و شنا میکنند بنا بر قاعده غرق میشوند، مگر اینکه برحسب تصادف نجات یابند. مسلمانانی که تلقیشان کشتیسواری است گمان میکنند مسلمانانِ اهل نجاتاند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که مسلمان نیستند اهل غرقشدناند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد.
وقتی شناگر باشید، فقط با شناکردن امید به نجات دارید و نه با هیچ کار دیگری. بنابراین، همهٔ شناگران همّ و غمّ واحدی دارند و آن شناگری است. اما کسانی که سوار بر کشتیاند هرکدام کار مختلفی انجام میدهند؛ یکی رادیو گوش میکند، یکی روزنامه میخواند، یکی میخوابد، یکی آواز میخواند، یکی غذا میخورد و ... . آنها دلمشغولی واحدی ندارند، زیرا همه سوارند و میگویند هر کاری در کشتی انجام دهیم مهم نیست، زیرا در کشتی هستیم.
متدینانی که چنین تلقیای دارند و خود را مالک حقیقت میدانند به اینکه سوار کشتی نجاتاند دل خوش دارند. اما شناگران این طور نیستند؛ آنها فقط یک همّ دارند و آن شناکردن است. اگر از شناگری غافل شوند، غرق میشوند. همه تعینات ما در کشتی سر جای خود باقی است. در کشتی استاد دانشگاه هنوز استاد است، آشپز هنوز آشپز است، رفتگر هنوز رفتگر است، و پزشک هنوز پزشک است. از لباسشان گرفته تا تمام رفتار و سکناتشان، نشان میدهد که چه خصوصیاتی و حیثیت جمعیای دارند. اما وقتی شناگر شوید، همهی اینها کنار میرود و فقط باید به شناگری توجه کنید.
در این حال، پزشک دیگر پزشک نیست. این لباسها آنقدر برای شناگران بیارزش است که آنها را درمیآورند تا راحتتر شنا کنند. اما آنهایی که در کشتیاند هرکدام تعینات و تشخصاتی دارند. هنوز خود را با شهرت، ثروت، قدرت، محبوبیت، و حیثیت اجتماعیشان میشناسند. تلقی آنها همان تلقی اول از دین است. این افراد واقعاً فکر میکنند باید کشتیسواری کنند، در حالی که باید شناگری کنند. سوار کشتی بودن تعبیر دین نیست؛ تعبیر دین این است که فقط باید شناگری کرد؛ ”وَ أَنْ لَيسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی وَ أَنَّ سَعْيهُ سَوْفَ يُرَى“ [نجم/۳۹ و ۴۰].
منبع: در رهگذار باد و نگهبان لاله
ـــــــــــــــــــــــ
#دین
#فردای_بهتر
#صدای_نوین_خراسان
@MostafaTajzadeh
🆔 @VoNoKh
✍ مصطفی ملکیان
اکثر متدینان طول تاریخ فکر میکنند که دینداری کشتیسواری است و نمیدانند که نوعی شناگری است. وقتی انسان خود را سوار کشتی میبیند، تصور میکند کشتیسواران اهل نجاتاند، مگر به حسب تصادف و کسانی که سوار کشتی نیستند و بر موج سوارند غرق خواهند شد، مگر به حسب تصادف.
روانشناسی افراد داخل کشتی این است که بنا بر قاعده به ساحل میرسیم، مگر اینکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که بر موجها سوارند و شنا میکنند بنا بر قاعده غرق میشوند، مگر اینکه برحسب تصادف نجات یابند. مسلمانانی که تلقیشان کشتیسواری است گمان میکنند مسلمانانِ اهل نجاتاند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که مسلمان نیستند اهل غرقشدناند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد.
وقتی شناگر باشید، فقط با شناکردن امید به نجات دارید و نه با هیچ کار دیگری. بنابراین، همهٔ شناگران همّ و غمّ واحدی دارند و آن شناگری است. اما کسانی که سوار بر کشتیاند هرکدام کار مختلفی انجام میدهند؛ یکی رادیو گوش میکند، یکی روزنامه میخواند، یکی میخوابد، یکی آواز میخواند، یکی غذا میخورد و ... . آنها دلمشغولی واحدی ندارند، زیرا همه سوارند و میگویند هر کاری در کشتی انجام دهیم مهم نیست، زیرا در کشتی هستیم.
متدینانی که چنین تلقیای دارند و خود را مالک حقیقت میدانند به اینکه سوار کشتی نجاتاند دل خوش دارند. اما شناگران این طور نیستند؛ آنها فقط یک همّ دارند و آن شناکردن است. اگر از شناگری غافل شوند، غرق میشوند. همه تعینات ما در کشتی سر جای خود باقی است. در کشتی استاد دانشگاه هنوز استاد است، آشپز هنوز آشپز است، رفتگر هنوز رفتگر است، و پزشک هنوز پزشک است. از لباسشان گرفته تا تمام رفتار و سکناتشان، نشان میدهد که چه خصوصیاتی و حیثیت جمعیای دارند. اما وقتی شناگر شوید، همهی اینها کنار میرود و فقط باید به شناگری توجه کنید.
در این حال، پزشک دیگر پزشک نیست. این لباسها آنقدر برای شناگران بیارزش است که آنها را درمیآورند تا راحتتر شنا کنند. اما آنهایی که در کشتیاند هرکدام تعینات و تشخصاتی دارند. هنوز خود را با شهرت، ثروت، قدرت، محبوبیت، و حیثیت اجتماعیشان میشناسند. تلقی آنها همان تلقی اول از دین است. این افراد واقعاً فکر میکنند باید کشتیسواری کنند، در حالی که باید شناگری کنند. سوار کشتی بودن تعبیر دین نیست؛ تعبیر دین این است که فقط باید شناگری کرد؛ ”وَ أَنْ لَيسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی وَ أَنَّ سَعْيهُ سَوْفَ يُرَى“ [نجم/۳۹ و ۴۰].
منبع: در رهگذار باد و نگهبان لاله
ـــــــــــــــــــــــ
#دین
#فردای_بهتر
#صدای_نوین_خراسان
@MostafaTajzadeh
🆔 @VoNoKh
🔘 ملت و دلبستگی
✍ مهدی تدینی
هیچ دولتی دربارۀ اتفاقات ترکیه هیچ نظری نمیدهد. بازداشت چند هزار نفر، حذف رقبای سیاسی و تمام اتفاقاتی که تا الان در ترکیه افتاده برای هیچ کشوری اهمیتی ندارد. وقتی جولانی با حمایت آشکار ترکیه در سوریه پیروز میشهود و وزرای اروپایی شتابان خود را به دمشق میرسانند و به جولانی مشروعیت میدهند، نمیتوان انتظار داشت کسی رفتار اردوغان با مخالفان داخلیاش را نقد کند.
این واقعیت دنیاست. هر ملتی فقط به منافع خودش میاندیشد. در مورد ما هم همین است. اگر هم شخصاً مسائل ترکیه را دنبال میکنم، به این خاطر است که تحولات این کشور به طور غیرمستقیم بر مسائل ما اثر میگذارد. اینکه چه کسی در ترکیه با چه اهدافی حاکم باشه، برای ما مسئله است، اما نکته دقیقاً اینجاست که «ربطی» بین مسائل ما و مسائل ترکیه وجود دارد که سبب میشود به تحولاتش توجه کنیم.
در این دنیا، دل هیچ ملتی به حال ملت دیگر نمیسوزد. واحدهای «تفکر»، «توجه»، «هیجان» و «عاطفه» در جهان ملیاند. این واقعیت موجود این دنیاست. وقتی در نقطهای از ایران اتفاقی میافتد، نوع «تفکر»، «توجه»، «هیجان» و «عاطفه»ای که در ما برمیانگیزد، متفاوت از تفکر و توجه و هیجان و عاطفهای است که دربارۀ رخدادهای دیگر کشورها داریم. چرا؟ چنین وضعی دقیقاً معلولِ مفهومِ «ملت» است. ملت چیزی نیست مگر حافظه، احساسات، تفکرات و تعلقات مشترک. ایرانیهای زیادی را میشناسیم که سالهایسال خارج از کشور زندگی میکنند و کاملاً در کشور میزبانشان جا افتادهاند، بااینحال «توجه»، «تفکر»، «هیجان» و «عاطفه»شان کاملاً معطوف به ایران و رخدادهای ایران است! این یعنی چه؟ آیا چیزی جز مفهوم «ملت» عامل این حالت خاص است؟
اتفاقاً موردی مثل زندهیاد مهسا امینی یکی از بهترین نمونهها برای درک مفهوم ملت به حساب میآید. مهسا متولد یک نقطۀ نسبتاً مرزی بود، اما در کل مرزهای ایران تکانی بزرگ ایجاد کرد. اگر در جهان بدان واکنشها دیدیم، در واقع بهخاطر واکنشهای شدیدی بود که در خود ایران و در میان ایرانیان پدید آمده بود. بالعکس چنین وضعی هم صادق است. الان برای شما مسئلۀ بازداشت اماماوغلو نهایتاً در حد «خبری» است که به طور غیرمستقیم به «ایران» و زندگی شما مربوط است، نه بیشتر. کتک خوردن مردم در خیابانهای استانبول و آنکارا نه افسردهتان میکند و نه فکرتان را درگیر میسازد.
برای درک مفهوم ملت به همین «دلبستگی» باید توجه کرد. اگر کسی میخواهد به ملتی آسیب برساند، همین «دلبستگی» را هدف قرار میدهد، اگر هم کسی بخواهد ملتی را تقویت کند، باید این «دلبستگی» را تقویت کند. به کسانی که مروج افکار واگرایانه و تجزیهطلبانه هستند دقت کنید: تأکید دارند که مسائل فلان نقطه از ایران «به ما مربوط نیست». یعنی چه؟ یعنی میخواهند این دلبستگی را تخریب کنند و بگویند رشتۀ پیونددهندهای بین ما نیست که بتواند دل ما را بلرزاند.
ملت پسماندهای بهدردنخور از دوران پیشالیبرال نیست؛ همانطور که دین چنین نیست. اگر لیبرالیسم هنری داشته باشد، همانا آن هنر، رسوخ در دل پدیدههای کهن و متحول ساختن آنهاست؛ و این یعنی «لیبرالیزه» کردن پدیدههای کهن. این مارکسیسم است که میخواهد دنیای کهن را ریشهکن کند و طرحی نو دراندازد. لیبرالیسم اما چیزی را ریشهکن نمیکند، بلکه به لیبرالیزه کردن آن دست مییازد؛ لیبرالیسم اصول لیبرال را به پیکرههای کهن میافزاید و از این طریق امکانهای سرکوبشده را شکوفا میسازد.
در این دنیا «ویران کردن» آسان و کمهزینه است، «ساختن» اما دشوار، پرهزینه و زمانبر. محال است بتونید یک ساختمان را در زمان کوتاهی بسازید، اما میتوانید در عرض چند ثانیه ویرانش کنید. درختی که پنجاه سال ریشه دوانده را میتوان در عرض چند ثانیه قطع کرد؛ انسانی که هزاران روز برای بالندگیاش هزینه شده را میشود با یک ضربه کشت! اینجاست که باید در ویران کردن، بسیار محتاط بود، چون بازسازی یا ناممکن است یا بسیار دشوار و زمانبر. ضمناً علفهای هرز راحتتر میتوانند در جای درخت تناور قطعشده رشد کنند؛ این یعنی ما بر نیروهای خطرناکی که سازههای قدیمی جلوی رشدشان را گرفته بودند، تسلط کاملی نداریم.
لیبرالیسمی که من میفهمم، ویران نمیکند، بلکه کنار سازههای موجود، سازههای جدیدی میسازد؛ اصلاً نگرش لیبرال باید دو سویه باشد: به امرِ جدید و امرِ کهن ـ «به شرط» پایبندی به ارزشها و اصول لیبرال - هر دو به یک اندازه حق دهد.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#تاریخ_اندیشی
#صدای_نوین_خراسان
@tarikhandishi
🆔 @VoNoKh
✍ مهدی تدینی
هیچ دولتی دربارۀ اتفاقات ترکیه هیچ نظری نمیدهد. بازداشت چند هزار نفر، حذف رقبای سیاسی و تمام اتفاقاتی که تا الان در ترکیه افتاده برای هیچ کشوری اهمیتی ندارد. وقتی جولانی با حمایت آشکار ترکیه در سوریه پیروز میشهود و وزرای اروپایی شتابان خود را به دمشق میرسانند و به جولانی مشروعیت میدهند، نمیتوان انتظار داشت کسی رفتار اردوغان با مخالفان داخلیاش را نقد کند.
این واقعیت دنیاست. هر ملتی فقط به منافع خودش میاندیشد. در مورد ما هم همین است. اگر هم شخصاً مسائل ترکیه را دنبال میکنم، به این خاطر است که تحولات این کشور به طور غیرمستقیم بر مسائل ما اثر میگذارد. اینکه چه کسی در ترکیه با چه اهدافی حاکم باشه، برای ما مسئله است، اما نکته دقیقاً اینجاست که «ربطی» بین مسائل ما و مسائل ترکیه وجود دارد که سبب میشود به تحولاتش توجه کنیم.
در این دنیا، دل هیچ ملتی به حال ملت دیگر نمیسوزد. واحدهای «تفکر»، «توجه»، «هیجان» و «عاطفه» در جهان ملیاند. این واقعیت موجود این دنیاست. وقتی در نقطهای از ایران اتفاقی میافتد، نوع «تفکر»، «توجه»، «هیجان» و «عاطفه»ای که در ما برمیانگیزد، متفاوت از تفکر و توجه و هیجان و عاطفهای است که دربارۀ رخدادهای دیگر کشورها داریم. چرا؟ چنین وضعی دقیقاً معلولِ مفهومِ «ملت» است. ملت چیزی نیست مگر حافظه، احساسات، تفکرات و تعلقات مشترک. ایرانیهای زیادی را میشناسیم که سالهایسال خارج از کشور زندگی میکنند و کاملاً در کشور میزبانشان جا افتادهاند، بااینحال «توجه»، «تفکر»، «هیجان» و «عاطفه»شان کاملاً معطوف به ایران و رخدادهای ایران است! این یعنی چه؟ آیا چیزی جز مفهوم «ملت» عامل این حالت خاص است؟
اتفاقاً موردی مثل زندهیاد مهسا امینی یکی از بهترین نمونهها برای درک مفهوم ملت به حساب میآید. مهسا متولد یک نقطۀ نسبتاً مرزی بود، اما در کل مرزهای ایران تکانی بزرگ ایجاد کرد. اگر در جهان بدان واکنشها دیدیم، در واقع بهخاطر واکنشهای شدیدی بود که در خود ایران و در میان ایرانیان پدید آمده بود. بالعکس چنین وضعی هم صادق است. الان برای شما مسئلۀ بازداشت اماماوغلو نهایتاً در حد «خبری» است که به طور غیرمستقیم به «ایران» و زندگی شما مربوط است، نه بیشتر. کتک خوردن مردم در خیابانهای استانبول و آنکارا نه افسردهتان میکند و نه فکرتان را درگیر میسازد.
برای درک مفهوم ملت به همین «دلبستگی» باید توجه کرد. اگر کسی میخواهد به ملتی آسیب برساند، همین «دلبستگی» را هدف قرار میدهد، اگر هم کسی بخواهد ملتی را تقویت کند، باید این «دلبستگی» را تقویت کند. به کسانی که مروج افکار واگرایانه و تجزیهطلبانه هستند دقت کنید: تأکید دارند که مسائل فلان نقطه از ایران «به ما مربوط نیست». یعنی چه؟ یعنی میخواهند این دلبستگی را تخریب کنند و بگویند رشتۀ پیونددهندهای بین ما نیست که بتواند دل ما را بلرزاند.
ملت پسماندهای بهدردنخور از دوران پیشالیبرال نیست؛ همانطور که دین چنین نیست. اگر لیبرالیسم هنری داشته باشد، همانا آن هنر، رسوخ در دل پدیدههای کهن و متحول ساختن آنهاست؛ و این یعنی «لیبرالیزه» کردن پدیدههای کهن. این مارکسیسم است که میخواهد دنیای کهن را ریشهکن کند و طرحی نو دراندازد. لیبرالیسم اما چیزی را ریشهکن نمیکند، بلکه به لیبرالیزه کردن آن دست مییازد؛ لیبرالیسم اصول لیبرال را به پیکرههای کهن میافزاید و از این طریق امکانهای سرکوبشده را شکوفا میسازد.
در این دنیا «ویران کردن» آسان و کمهزینه است، «ساختن» اما دشوار، پرهزینه و زمانبر. محال است بتونید یک ساختمان را در زمان کوتاهی بسازید، اما میتوانید در عرض چند ثانیه ویرانش کنید. درختی که پنجاه سال ریشه دوانده را میتوان در عرض چند ثانیه قطع کرد؛ انسانی که هزاران روز برای بالندگیاش هزینه شده را میشود با یک ضربه کشت! اینجاست که باید در ویران کردن، بسیار محتاط بود، چون بازسازی یا ناممکن است یا بسیار دشوار و زمانبر. ضمناً علفهای هرز راحتتر میتوانند در جای درخت تناور قطعشده رشد کنند؛ این یعنی ما بر نیروهای خطرناکی که سازههای قدیمی جلوی رشدشان را گرفته بودند، تسلط کاملی نداریم.
لیبرالیسمی که من میفهمم، ویران نمیکند، بلکه کنار سازههای موجود، سازههای جدیدی میسازد؛ اصلاً نگرش لیبرال باید دو سویه باشد: به امرِ جدید و امرِ کهن ـ «به شرط» پایبندی به ارزشها و اصول لیبرال - هر دو به یک اندازه حق دهد.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#تاریخ_اندیشی
#صدای_نوین_خراسان
@tarikhandishi
🆔 @VoNoKh
🔘 به جای اینکه از پدرانتان بپرسید چرا انقلاب کردید، بپرسید چه کسانی انقلاب نکردند؟!
✍ قاسم خرمی
این روزها مرسوم است که برخی جوانان شاکی از وضع موجود، مدام پدران خودشان و یا افراد مسنتر را در معرض پرسش و شماتت قرار دهند که چرا در سال ۵۷ انقلاب کردید و اگر شما به خیابان نمیآمدید ما الان چنین بودیم و چنان بودیم! جدای از این بحث که اگر انقلاب نمیشد آیا وضع ما به لحاظ سیاسی و اقتصادی بهتر یا بدتر میشد و جدای از اینکه این پدرانی که الان باید پاسخگوی نسلهای جدید باشند، در سال ۵۷ در چه جایگاهی قرار داشتند و به چه میزان قادر به کنترل امواج انقلاب بودند، برای آنهایی که این روزها در بازار مکاره سیاست، نوستالوژی میفروشند و تاریخ تحریف میکنند، حداقل یادآوری و بازخوانی چند فراز تاریخی از سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی ضروری است:
اول، محض يادآوري آن فضا، بدانيد كه روشنفكران بنام ايران در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي بودند كه در سال ۵۸ به مهدي بازرگان نخستوزير اعتراض داشتند كه ليبرال و سازشكار است و شدت عمل به خرج نميدهد و انقلابي برخورد نميكند و تكليف جامعه را با جهان سرمايهداري و ميراث اقتصادي رژيم پيشين روشن نميكند! رضا براهني ميگفت بايد از سرمايهداري وابسته سلب مالكيت كرد. حبيب پيمان ميگفت بازار بايد مثل مسجد باشد كه هركس زودتر سجادهاش را پهن كرد، آنجا متعلق به اوست و احمد شاملو ميگفت مهندس بازرگان به درد انقلابهاي نيم بند و آبكي ميخورد!
من هم الان مثل شما معتقدم که اشغال سفارت آمریکا هزینههای اضافی و زیادی را برای انقلاب و مملکت درست کرد اما بد نیست بدانید که هیات رئیسه کانون نویسندگان، مرکب از آقایان شاملو، ساعدی، پرهام، خوئی و یلفانی در پیامی به دانشجویان خط امام در واکنش به اشغال سفارت توسط آنان نوشتند: « ما شاعران و نویسندگان انقلابی به نمایندگی از جانب کلیهٔ اعضای کانون نویسندگان وظیفهٔ خود میدانیم که در این لحظات حساس به روح ضدامپریالیستی شما درود بفرستیم ...»
و بازمحض آگاهیهای تاریخی بد نیست بدانید که وقتی به آیتالله خلخالی خرده گرفتند که در دستگیریها و اعدامها، شدت عمل کمتری به خرج دهد تا باعث دور شدن مردم از انقلاب نشود، و خلخالی قهر کرد و به خانه رفت، جمع کثیری از همین روشنفکران و دانشجویان مجاهد خلق و چپ مارکسیست تحصن کردند که خلخالی باید برگردد و در مقابله با ایادی امپریالیسم در ایران شدت عمل بیشتری به خرج دهد. او برگشت و شد آنچه دیدیم.
تعدادی از همان روشنفکران و نیز خيلي از گروههاي سياسي اپوزيسيون خارج از كشور مدعي بودند و هستند كه ما انقلاب كرديم و آيتالله خميني انقلاب ما را ربود كه مصداق بارز لاف در غربت است. واقعيت تاريخي اين است كه حداقل يک سال مانده به پيروزي انقلاب، همه گروههاي سياسي ماركسيستي و ناسيوناليستي و اسلامي در مقابل او سپر انداختند و رهبري او را پذيرفتند و اذعان كردند كه كسي جز خميني نميتواند حكومت پهلوي را ساقط كند:
نمایندگان مسعود رجوي و موسي خياباني به عنوان رهبران سازمان مجاهدين خلق، چند ماه مانده به پيروزي انقلاب، خودشان را به نجف و نزد امام خميني رساندند تا بگويند ما رهبري شما را پذيرفتهايم و او را مجاهد كبير نام نهادند.
كيانوري و حزب توده و ديگر سازمانهاي ماركسيستي، نه تنها مواضع آيتالله خميني را ستايش ميكردند بلكه به او توصيه ميكردند كه در زمينه اعدام عوامل حكومت شاه، تسويه ارتش و كارمندان و مصادره اموال سرمايهداران، بايد سريعتر و كوبندهتر عمل كند و خلخالي را به عنوان مظهر خشونت انقلابي به عنوان كانديداي خودشان در مجلس خبرگان معرفي كردند!
جريانهاي ملي مثل جبهه ملي و مصدقيها و نهضت آزادي و حزب ملت ايران اعم از سنجابي و بازرگان، يزدي و فروهر و قطبزاده و بنيصدر و پيمان و غيره نيز همه براي بيعت به پاريس رفتند و اعلام كردند كه دربست در خدمت او خواهند بود و همانطور كه ديديم مسئوليت نخستين دولت انقلابي به رهبري او را پذيرفتند و تا ۲ سال اول هم در مسند قدرت بودند.
حتي سلطنتطلب هايي مثل سيدجلال تهراني، رئيس شوراي سلطنت براي عرض ارادت به پاريس رفت و استعفاي خودش را هم تقديم آيتالله خميني كرد و بختيار هم قبول كرده بود كه اگر آقاي خميني بيايد و رهبر شود، او حاضر است زير نظر ايشان نخستوزير باشد و گور پدر سلطنت مشروطه!
حالا به نظر شما، وقتی آن همه اعاظم روشنفکری و رهبران احزاب و گروههای پر مدعا، اسب انقلاب و بنیان کنی، زین کرده بودند، پدر من و شما در کجای ماجرا بودند که بخواهند جلو شعلههای انقلاب را بگیرند و الان به پرسش و شماتت من و شما پاسخ بگویند؟ هر نسلی وظیفه تاریخی خودش را دارد. آیا بهتر نیست که ما یقه گذشتگان را رها و به وظیفه ملی خودمان عمل کنیم؟!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#قلم_بیداری
#صدای_نوین_خراسان
@darvishane49
🆔 @VoNoKh
✍ قاسم خرمی
این روزها مرسوم است که برخی جوانان شاکی از وضع موجود، مدام پدران خودشان و یا افراد مسنتر را در معرض پرسش و شماتت قرار دهند که چرا در سال ۵۷ انقلاب کردید و اگر شما به خیابان نمیآمدید ما الان چنین بودیم و چنان بودیم! جدای از این بحث که اگر انقلاب نمیشد آیا وضع ما به لحاظ سیاسی و اقتصادی بهتر یا بدتر میشد و جدای از اینکه این پدرانی که الان باید پاسخگوی نسلهای جدید باشند، در سال ۵۷ در چه جایگاهی قرار داشتند و به چه میزان قادر به کنترل امواج انقلاب بودند، برای آنهایی که این روزها در بازار مکاره سیاست، نوستالوژی میفروشند و تاریخ تحریف میکنند، حداقل یادآوری و بازخوانی چند فراز تاریخی از سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی ضروری است:
اول، محض يادآوري آن فضا، بدانيد كه روشنفكران بنام ايران در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي بودند كه در سال ۵۸ به مهدي بازرگان نخستوزير اعتراض داشتند كه ليبرال و سازشكار است و شدت عمل به خرج نميدهد و انقلابي برخورد نميكند و تكليف جامعه را با جهان سرمايهداري و ميراث اقتصادي رژيم پيشين روشن نميكند! رضا براهني ميگفت بايد از سرمايهداري وابسته سلب مالكيت كرد. حبيب پيمان ميگفت بازار بايد مثل مسجد باشد كه هركس زودتر سجادهاش را پهن كرد، آنجا متعلق به اوست و احمد شاملو ميگفت مهندس بازرگان به درد انقلابهاي نيم بند و آبكي ميخورد!
من هم الان مثل شما معتقدم که اشغال سفارت آمریکا هزینههای اضافی و زیادی را برای انقلاب و مملکت درست کرد اما بد نیست بدانید که هیات رئیسه کانون نویسندگان، مرکب از آقایان شاملو، ساعدی، پرهام، خوئی و یلفانی در پیامی به دانشجویان خط امام در واکنش به اشغال سفارت توسط آنان نوشتند: « ما شاعران و نویسندگان انقلابی به نمایندگی از جانب کلیهٔ اعضای کانون نویسندگان وظیفهٔ خود میدانیم که در این لحظات حساس به روح ضدامپریالیستی شما درود بفرستیم ...»
و بازمحض آگاهیهای تاریخی بد نیست بدانید که وقتی به آیتالله خلخالی خرده گرفتند که در دستگیریها و اعدامها، شدت عمل کمتری به خرج دهد تا باعث دور شدن مردم از انقلاب نشود، و خلخالی قهر کرد و به خانه رفت، جمع کثیری از همین روشنفکران و دانشجویان مجاهد خلق و چپ مارکسیست تحصن کردند که خلخالی باید برگردد و در مقابله با ایادی امپریالیسم در ایران شدت عمل بیشتری به خرج دهد. او برگشت و شد آنچه دیدیم.
تعدادی از همان روشنفکران و نیز خيلي از گروههاي سياسي اپوزيسيون خارج از كشور مدعي بودند و هستند كه ما انقلاب كرديم و آيتالله خميني انقلاب ما را ربود كه مصداق بارز لاف در غربت است. واقعيت تاريخي اين است كه حداقل يک سال مانده به پيروزي انقلاب، همه گروههاي سياسي ماركسيستي و ناسيوناليستي و اسلامي در مقابل او سپر انداختند و رهبري او را پذيرفتند و اذعان كردند كه كسي جز خميني نميتواند حكومت پهلوي را ساقط كند:
نمایندگان مسعود رجوي و موسي خياباني به عنوان رهبران سازمان مجاهدين خلق، چند ماه مانده به پيروزي انقلاب، خودشان را به نجف و نزد امام خميني رساندند تا بگويند ما رهبري شما را پذيرفتهايم و او را مجاهد كبير نام نهادند.
كيانوري و حزب توده و ديگر سازمانهاي ماركسيستي، نه تنها مواضع آيتالله خميني را ستايش ميكردند بلكه به او توصيه ميكردند كه در زمينه اعدام عوامل حكومت شاه، تسويه ارتش و كارمندان و مصادره اموال سرمايهداران، بايد سريعتر و كوبندهتر عمل كند و خلخالي را به عنوان مظهر خشونت انقلابي به عنوان كانديداي خودشان در مجلس خبرگان معرفي كردند!
جريانهاي ملي مثل جبهه ملي و مصدقيها و نهضت آزادي و حزب ملت ايران اعم از سنجابي و بازرگان، يزدي و فروهر و قطبزاده و بنيصدر و پيمان و غيره نيز همه براي بيعت به پاريس رفتند و اعلام كردند كه دربست در خدمت او خواهند بود و همانطور كه ديديم مسئوليت نخستين دولت انقلابي به رهبري او را پذيرفتند و تا ۲ سال اول هم در مسند قدرت بودند.
حتي سلطنتطلب هايي مثل سيدجلال تهراني، رئيس شوراي سلطنت براي عرض ارادت به پاريس رفت و استعفاي خودش را هم تقديم آيتالله خميني كرد و بختيار هم قبول كرده بود كه اگر آقاي خميني بيايد و رهبر شود، او حاضر است زير نظر ايشان نخستوزير باشد و گور پدر سلطنت مشروطه!
حالا به نظر شما، وقتی آن همه اعاظم روشنفکری و رهبران احزاب و گروههای پر مدعا، اسب انقلاب و بنیان کنی، زین کرده بودند، پدر من و شما در کجای ماجرا بودند که بخواهند جلو شعلههای انقلاب را بگیرند و الان به پرسش و شماتت من و شما پاسخ بگویند؟ هر نسلی وظیفه تاریخی خودش را دارد. آیا بهتر نیست که ما یقه گذشتگان را رها و به وظیفه ملی خودمان عمل کنیم؟!
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#قلم_بیداری
#صدای_نوین_خراسان
@darvishane49
🆔 @VoNoKh
صداى نوينِ خراسان pinned «🔘 معجزه اقتصادی آلمان: درسهایی از لودویک ارهارد برای ایران ✍ حسام صحاف پس از جنگ جهانی دوم، آلمان به عنوان یکی از ویرانشدهترین کشورهای اروپا، با چالشهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه بود. زیرساختهای صنعتی این کشور تقریباً به کلی نابود شده بود،…»