tgoop.com/asre_roshangary/1362
Last Update:
نکته مهم دیگر این است که بعضی فلاسفه وجود جوهر را از اساس منتفی می دانند و می گویند جوهر را با حواس درک نمیکنیم و هر انچه که با حواس پنجگانه درک می شود اعراض است.
مثلا ما وقتی قند را میبینیم یا شیرینی انرا با چشایی حس میکنیم یا رنگ سفیدش را می بینیم یا زبری و نرمی انرا لمس میکنیم یا ابعاد آنرا میبینیم و... پس هر چه به حواس در میاید اعراض است نه جوهر. این یکی از مهمترین ایرادهای دیوید هیوم به فلسفه ی مدرسی با مبانی تجربه گرایی اش بوده است که راسل هم در آینده انرا می پذیرد.
علامه طباطبایی به این ایراد اینگونه پاسخ می دهد که هر کس جوهر را انکار کند بدون اینکه خود متوجه باشد، معتقد به جوهر بودن اعراض شده است و اعراض را جوهر میداند به این دلیل که هر ماهیتی را که در نظر بگیرید از دو حال خارج نیست :
يا وجود لنفسه دارد یعنی وجود برای خود دارد و جوهر است و یا وجود لغيره دارد یعنی وجودش نیازمند دیگری است و عَرَض است و اگر ما بگوییم هیچ کدام از اعراض را ما در موضوع دیگری یعنی در جوهر نیافتیم به این نکته اعتراف کرده ایم که همه اعراض ، وجود لنفسه دارند، یعنی خود اعراض جوهرند.
استدلال فوق از نظر من گرچه قابل قبول است ولی متوجه اصل ایراد افرادی چون هیوم نشده است، زیرا فردی مثل هیوم با لفظ جوهر که مشکل ندارد، در اینجا به سادگی پاسخ می دهد در این صورت مشکلی با اینکه اعراض از قبیل کمیت و کیفیت و ... را جوهر بنامیم ندارم و مساله برای من این است که اینها همگی تجربی هستند و با حواس درک میشوند و چیزی زیر لایه ی اینها که تعقل شود و اینها بر ان عارض شده اند وجود ندارد، یا به قولی مساله این است که دیگر این جوهر با انچه قبل بیان میشد فرق دارد و این قابل درک با حواس پنجگانه است و تعقل نمیشود که بخواهیم وجود چیزی به اسم جوهر را عقلانی اثبات کنیم .
در واقع شخصی مثل هیوم میگوید مشکل با لفظ جوهر نیست یا مشکل با تعریفش نیست ، مشکل یک منتقد مثل هیوم یا راسل این است که قند چیزی جز همین سفیدی و شیرینی و جامدی و.... نیست و چیزی زیر لایه یا زیر نهاد یا چیزی به اسم جوهر وجود ندارد و قند مجموعه ای از همین اعراض است که حال می خواهید بگویید در آن صورت همین اعراض جوهرند، مشکلی نیست.
••••••••••••
افرادی چون دیوید هیوم ( David Hume) فيلسوف اسکاتلندی (١٧٧٦- ۱۷۱۱) گفته اند علم به نفس خود امکان ندارد و ما هیچ گاه نمی توانیم علم به نفس پیدا کنیم. دیوید هیوم می گفت ما میتوانیم به آن چیزی که فیلسوفان سنتی به آن عوارض نفسانی میگفتند: علم پیدا کنیم، اما قادر نیستیم به خود نفس علم پيدا كنيم. فلاسفه قديم سنت فلسفی اسلام معتقد بودند که علم حضوری به نفس، قوای نفس، افعال نفس و انفعالات نفس حاصل است. دیوید هیوم آن علم به نفس را منکر است و از این نظر هم بعد که میخواهد علم به آن بقیه را قبول کند میگوید علم به آن چیزی که گذشتگان به آن احوال نفسانی می گفتند، چون اگر بگوید علم به احوال نفسانی امکان پذیر است گویا فوری وجود نفس را پذیرفته است، لذا می گوید علم به آن چیزی که قدما به آن احوال نفسانی میگفتند از قبیل علم به غم شادی، نفرت، عشق و امثال ذلک امکان پذیر هست اما علم به خود نفس (خود) ممکن نیست و نفس را نمی توان شناخت .
علم به نفس را اولین بار دیوید هیوم مورد تشکیک قرار داد و قبل از او فیلسوفی را سراغ نداریم که در این باب تشکیک کرده باشد و گفته باشد که ما علم به نفس نداریم.