tgoop.com/asre_roshangary/1381
Last Update:
▪︎سیمای جبر و اختیار در آینه تفکر اسلامی
آیا انسان در چنبر جبر است یا در پهنای اختیار؟
نظریه معتزله: پیروان این مکتب بر این عقیده اند که انسان در افعال خود مؤثر تـام و نقـش پـرداز یگانه است. در این عقیده انسان از نظر وجود قائم به خدا است؛ ولی از نظر فعالیت های فکری و کارهای دیگر، مستقل بوده و به خود متکی می باشد سبحانی، ۱۳۶۸ (۲۶) در اصطلاح اشاعره، «تقارن میان وجود فعل و اراده انسان کسب» نامیده میشود؛ و میگویند فعل مخلوق خداوند و «مکسوب» انسان است و همین «کسب»، مصحح پاداش و کیفر می باشد (طباطبایی، ۱۳۸۱: ۳۱۷).
نظریه اشاعره: در این مکتب انسان مقهور افعال خود است و هیچ اختیار ندارد و در دائره جبر، مانده است. «پیروان این عقیده دریافتند که از جبر مطلق نمی توان دفاع کرد و کوشیدند تا با قبول از ابتکار عمل برای انسان آن را تعدیل کنند و برای این منظور قائل به نظریه کسب شدند » (شيخ بوعمران، ۱۳۸۲ (۱۴۲).
نظریه شیعه: که همان مذهب امر بین امرین و منزلت) بین منزلتین است که ائمه اطهار ما عليهم السلام بیان فرموده اند که نه جبر است و نه تفویض ؛ بلکه امری است و رای آن دو (حسن زاده آملی، ۱۳۶۹: ۶۸).
بر اساس این جهان بینی فعل انسان از اختیار و قدرت او سرچشمه می گیرد؛ ولی حیات و قدرت و اختیار او همگی با واسطه فیض الهی تحقق یافته و اگر فیض از فیاض مطلق نباشد، هیچ چیز محقق نمی شود (نژاد سلیم، ۱۳۶۴: ۱۷).
ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری نوادۀ ابو موسی اشعری-یکی از دو تن حکم میان علی و معاویه در واقعهٔ صفین به سال ۸۷۳/۵۲۶۰م در بصره زاده شد. در اوایل جوانی به معتزله پیوست و نزد جبائی از مشاهیر پیشوایان معتزله به تلمذ پرداخت و تا چهل سالگی ملازم او بود؛ اشعری خود به دفاع از اصول اعتزال پرداخت و در یاری این فرقه کتب بسیار تألیف کرد. چون به چهل سالگی ،رسید پانزده روز در خانه خود اعتکاف کرد. آنگاه به مسجد بصره درآمد و بر کرسی ایستاد و با بانگی رسا ندا در داد که ای مردم! آنکه مرا میشناسد، میشناسد و آنکه نمیشناسد اینک خود را به او میشناسانم من ابو الحسن على بن اسماعیل اشعری هستم پیش ازین به خلق قرآن معتقد بودم و میگفتم خدا به چشم دیده نشود و من خود فاعل اعمال شر هستم اکنون ازین عقاید دست برداشته توبه میکنم و به مخالفت با معتزله برخاسته ام و میخواهم فضایح و معایب ایشان را برشمارم.»
حافظ در سال ۷۲۷ هـ ق در شیراز به دنیا آمده و در سال ۷۹۱ یا ۷۹۲ هـ ق از دنیا رفته است و دوران زندگی او مصادف با حکومت های محلی اتابکان و آل مظفر بوده است (غنی، ۱۳۸۶: ۱۶). خواجه یکی از بهترین غزلسراهای ادب پارسی است که خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ از او با عنوان حافظه ایران و ادبیات ما یاد کرده است (خرمشاهی، ۱۳۷۴ (۱۸۶) دوران او دوران حکومت های بی ثبات و مستعجل بوده و این پریشانی و بی ثباتی و بارش سنگ فتنه و آشوب در اشعار او منعکس است. شفیعی کدکنی نیز معتقد است که جامعه عصر حافظ یکی از بهترین نمونه های شکل گیری تناقض در ساخت جامعه است شفیعی کدکنی ۱۳۸۵ (۱۱۷)
در زمان حافظ عقیده ای که در میان مسلمانان
رواج داشته، بیشتر مذهب جبریه بوده است و مسلمین زمان غالباً اشعرى مذهب بوده اند و اشاعره در حقیقت همان جبریه هستند؛
«بسیاری از حافظ پژوهان معتقدند که حافظ در اصول عقاید (کلام) پیرو مذهب اشعری است و کوشش هایی که در گذشته و حال برای شیعه سازی حافظ به عمل می آید نه از منظر تاریخی درست است و نه از منظر فرهنگی» (خرمشاهی، ۱۳۶۶: ۱۵۶ ۱۵۷). باری، خرمشاهی بر این باور است که اشعری گری حافظ با عناصری از عقل ورزی اعتزالی و شیعی آمیخته است، همین است که می بینیم در آنکه همانند اشاعره قائل به جبر است اختیار اندیش و اختیار گرا هم هست (همان، ۱۳۴). در حالی که با اثبات اشعری گری ،حافظ هم جبر اندیشی او اثبات میشود و هم اختیار گرایی او توجیه؛ چرا که «اشاعره از سویی انسان را دارای اراده و اختیار میدانند و از سوی دیگر افعال او را جبـری بـه شمار می آورند و قول به اختیار را با قول به فعل جمع کرده اند (طباطبایی ۱۳۸۱: ۳۱۸)، در صورتی که معتزله – چنانچه در بالا اشاره شد - انسان را متکی به خود و مؤثر تام در افعالش به حساب می آورند و شیعه نیز قائل به واسطه فیض از سوی فیاض مطلق میباشد که همان مذهب امر بین امرین» است. از قرن دوم تا نهم رواج اندیشه های جبرگرایانه اشاعره بسیاری از شاعران و نویسندگان بنام ایران زمین را در سیطره تفکر جبری قرار داد، بدانسان که حتی ارجمندانی چون فردوسی، سعدی و حافظ نیز در بسیاری از مواقع تحت تأثیر آن قرار گرفته اند .