tgoop.com/azgozashtevaaknoon/3636
Last Update:
"در حسرتِ بوفِ کور!"
اغلبِ نویسندگانِ ایرانی یا در کارنامهی خود اثری "بوفِ کور"ی دارند یا در آرزوی "بوفکور"نویسی بودهاند! چراکه بوف کور کهنالگو یا سرنمونِ داستاننویسیِ ایرانی است. میگویند سراسرِ داستاننویسیِ غرب، ذیلی است بر دُن کیشوت. داستایفسکی نیز میگفت همهی ما از زیرِ "شنل" گوگول بیرونآمدیم. و برهمینقیاس، دولتآبادی نیز زمانی گفتهبود همهی ما از زیرِ عبا یا قبای هدایت بیرونآمدیم. گرچه او خود بعدها گفت حقیقت آن است که من از زیرِ قبای بیهقی بیرون آمدم. هرکه نثرِ دولتآبادی را بهویژه در "کلیدر" دیدهباشد، درستیِ سخنِ او را تصدیقمیکند اما برخی مولفههای دیگر داستانهای او، بهویژه "سلوک"، آثارِ هدایت (بهویژه بوفِ کور) را فریادمیزند.
دو دههی پیش، زمانی که با ولعی وصفناپدیر بسیاری از آثارِ داستانیِ جدید را خواندم متوجه مسالهای شدم: اغلبِ داستاننویسانِ شاخصِ ایرانی در حسرت یا آرزوی بوفکورنویسی بودهاند! چه کسانی که در پردازش و طراحی و گاه حتی قطع و قالبِ داستانهایشان، اثری مشابهِ بوف کور آفریدند، و چه کسانی که روحِ بوفِ کوری در فضاسازی و روایتپردازی و نیز هویت و شخصیتِ آدمهای داستانهایشان حلول کرده! ویژگیِ مشترکِ اغلبِ این آثار، "روانکاوانه و درونگرایانهنویسی"، "روایتِ اول شخص" و "صناعتِ مدرن" و پیچیده است. نمونهها آنقدر فراوان است که زمانی حتی برآن شدهبودم دراینباره پژوهشی منتشرکنم. ای بسا آرزو که خاک شده!
توجه به آثارِ هدایت و بهویژه تاثیرپذیری از بوف کور، منحصر و محدود به داستاننویسان هم نمیشود. ازجمله میدانیم که نصرتِ رحمانی شیفتهی هدایت و "بوف کور"ش بود و "مردی که با سایهاش حرفمیزد" گواهی بر این مدّعا است. او حتی تاًثیرِ هدایت بر خویش را پررنگتر از نیما میدانست. فروغ نیز بههمینسان؛ هرچند او وغوغ ساهابِ هدایت را به بوف کور ترجیحمیداد. حتی در داستانِ سوررئالیستیگونهی "زن پشتِ درِ مفرغیِ" شاملو نیز شبحِ بوفِ کورِ هدایت مشاهدهمیشود.
این تأثیرگذاریها بهگمانام از همان دههی سی و چهل آغاز میشود و تابهامروز نیز ادامهدارد. حال، چه در "داستانهای بلند"ی همچون "یکلیا و تنهاییِ او"ی تقی مدرسی، "نمازِ میّتِ" رضا دانشور، "سنگی بر گوریِ" آلاحمد، "ملکوتِ" بهرام صادقی، "شازده احتجابِ" گلشیری، "پیکرِ فرهادِ" معروفی، "گاوخونیِ" مدرس صادقی و "سلوکِ" دولتآبادی که حتی در حجم و قطع هم با بوف کور سنجیدنی اند، و چه در "سنگِ صبور"ِ چوبک، "روزگارِ دوزخیِ آقای ایازِ" براهنی، "عقلِ آبیِ" پارسیپور و نیز "سمفونیِ مردگان" که بهگمانام ازمنظرِ فضاپردازی و عناصرِ داستانی و گاه حتی مضمون و اشاراتِ متنی، وامدارِ بوف کور اند. حتی تاحدی در ماجراها و شخصیتپردازی و جزئیاتِ "چشمهایشِ" بزرگِ علوی نیز نشانههایی از بوفِ کور را میتوانسراغگرفت.
این فهرست البته بسیار طولانیتر است. در "شبِ یک، شبِ دوِ" بهمن فُرسی، "پردهی آخرِ" واروژ کریممسیحی و نیز آثاری از امیر گلآرا، ناصر نیّرمحمدی، فرشته ساری، بیژن نجدی، امیرحسن چهلتن و این اواخر هم در برخی از آثارِ محمدرضا کاتب (بهویژه "هیس!") بوفِ کور سایهانداختهاست.
ازاینمنظر بوفِ کور را میتوان با فرم یا قالبِ غزل در شعرِ فارسی سنجید. از سدهی ششم و هفتم که شکلِ غزل به مثابهِ قالبِ طلاییِ شعرِ فارسی تثبیتشد، کمتر شاعری است که وسوسهی غزلسرایی به جاناش نیفتادهباشد. و گاه چه فرصتها که در این را تباه نشد!
گماننمیکنم این وسوسهی غزلسرایی و بوفکورنویسی تا سالهای سال دست از گریبانِ جانِ شاعران و نویسندگانِ ایرانی بردارد.
@azgozashtevaaknoon
BY از گذشته و اکنون
Share with your friend now:
tgoop.com/azgozashtevaaknoon/3636