tgoop.com/dasneveshtha/254
Last Update:
✅ حاشیهای بر متن توسعه صنعتی
(بخش 3 از 3)
سوالی که این نوشته بیپاسخ میگذارد این است که آیا این نگاه به صنعتیشدن تمایزی یا بازنگری در رویکردی که نویسندگان در گذشته نسبت به توسعه داشتند به همراه دارد یا خیر؟ این ابهام در تمام نوشته جاری است. بطور مثال در ص 50 این متن، سیاست صنعتی چنین معرفی شده است: «در ادبیات توسعه، سیاست صنعتی به معنای تصمیم و طراحی چگونه صنعتیشدن است. به عبارت بهتر «سیاست صنعتیسازی» مجموعهای از سیاستهاست که در نظر دارد یک اقتصاد درحال توسعه را به مرحله بالاتری از توسعه و از طریق رشد سهم و نقش بخش صنعت ساخت و تولید انتقال دهد. سیاست صنعتی همچنین به معنای هدفگذاری برای بخشهای معینی از اقتصاد تعبیر شده است، مانند سیاستهای حمایت از بخش هوانوردی یا استراتژی گردشگری یا مثلاً استراتژی بیوتکنولوژی، استراتژی فناوری کمکربن و استراتژی صنعت دفاعی نیز به عنوان یکسری از سیاستهای صنعتی در نظر گرفته میشوند یا بهنحوی با مجموعه سیاستهای صنعتی کشور در ارتباط هستند»
این تعبیر در حالی است که در صفحه 46 اصول بنیادی سیاست صنعتی یعنی 1- مطلوبتر بودن تولید در برخی بخشهای صنعتی نسبت به سایر بخشها و 2- الزام تلاش فعالانه دولت برای هدایت ساختار تولید به سمت این بخش نقد شده است، چرا که «صحت و صدق این فروض در تشخیص اینکه یک رشته فعالیت صنعتی نسبت به دیگر بخشها تا چه میزان از دید اقتصاد ملی و نگاه سیاستگذاران، مطلوبتر است خود تا حدود زیادی به لحاظ نظری و تجربی امری دشوار و پرمناقشه به شمار میرود. بدین تعبیر که اساساً تعیین «شاخص مطلوببودن» یک صنعت از نظر دولتها یک مطلب تقریباً لاینحل به شمار میرود.» عبارت دوم به روشنی به نفی سیاست صنعتی میرسد.
این تناقض در هنگامی که به توصیه سیاستی میرسد جدیتر میشود و مثلاً نوشته با گرتهبرداری از تقسیم بندی یونیدو (2015) که سیاست صنعتی را به مداخلات در 5 بازار کار، سرمایه، زمین، فناوری و محصول تقسیم میکند، از این تقسیم بندی استفاده میکند اما به تداوم آن که سیاستگذاری صنعتی را بسته به سطح توسعه کشور به سه مرحله تقسیم میکند یا به دو دسته دولتبنیان و بازار بنیان تقسیم میکند اشارهای ندارد. بطور مثال در بازار سرمایه، یکی از مناقشه برانگیزترین مسائل ایجاد بانک توسعهای است، در صفحه 51 آمده است: «در این کشورها و در مداخلات سیاست صنعتی در حوزه بازار سرمایه، سیاستها به مواردی از جمله ایجاد چهارچوبهای مقرراتی قدرتمند، نظامهای تسهیلاتی پیچیدهتر و بانکهای تجاری بزرگتر معطوف میشود، در بازار اعتبارات نقش بانکهای مرکزی در سیاستگذاری و نظارت اهمیت مضاعف مییابد که در آن حمایت از سرمایهگذاریهای متعارف بخش خصوصی در صنعت لزوماً تحت حمایت یا پوششهای یارانهای قرار نمیگیرد، بانکهای توسعهای به خوبی تجهیز شدهاند، از اینرو فعالیتهای با ریسک بالا را نه به واسطه تکالیف دولتی بلکه صرفاً در ازای بازدهی بالا و در حمایت از نوآوری و در حمایت از نوآوری و تنوع محصول در برنامه اعتباری خود جای میدهند.» در این فراز، عبارت «بانکداری توسعهای» آمده است اما تاکید است که این بانک هم نه با «تکلیف دولت» و بر اساس «بازدهی بالا» تخصیص منابع میدهد. «بانکداری توسعهای» مفهومی است که با تسهیلات ترجیحی به بخشهای هدف گره خورده است، نفی همین موضوع در برنامه سوم به نفی تفاوت میان بانکهای تجاری و توسعهای و در واقع انحلال بانکداری توسعهای انجامید، حال در این متن اصطلاح «بانکداری توسعهای» بهعنوان یکی از شقوق سیاست صنعتی در بازار اعتبار مطرح شده اما با حالتی تناقض آلود، طوری که تفاوت بانکداری توسعهای و تجاری عملاً وجود ندارد.
در مجموع، گزارش چالشهای صنعتی شدن، صرفنظر از نکات مهمی که درباره آسیبهای یک دهه اخیر ایران جمعآوری کرده است، روایتی از توسعه صنعتی ارائه میدهد که خودش بسیار چالش برانگیز است. روایتی که عمدتاً توسعه را در چارچوب اقتصاد کلان (رشد و تشکیل سرمایه) تحلیل میکند و جزئیات آن را نادیده میگیرد. روایتی که با حذف جزئیاتی مانند تحولات تاریخی، فناوری و روابط قدرت به دستورکاری نسبتاً سرراست و جهانشمول برای توسعه میرسد، حال آنکه توسعه امری استثنایی، تحولی تاریخی و فرایندی همه جانبه است که با تحلیلهای عامهپسندی از این جنس، نمیتوان گزارههای درست برای اقدام از آن استخراج کرد.
👈 ارتباط با نویسنده:
@Hossein_Rajabpour
@dasnevestha
BY دستنوشته های اقتصادی و فلسفی

Share with your friend now:
tgoop.com/dasneveshtha/254