FICTION_12 Telegram 4252
بِ تِ مرگ

نویسنده: #م_سرخوش

فرمانده وارد شد. نگاهی به گروهِ متهمین که خاموش و متین به‌صف ایستاده بودند، انداخت. پشتِ میزش، روی صندلی نشست. چشم‌هایش ــ مشکوک و بُرّنده ــ از ردیفی به ردیفِ دیگر حرکت کرد. ناگهان نگاهش روی متهمی ایستاد. اخم کرد. دستور صادر شد: «از این‌جا تا آخرِ صف، همه پای دیوار».

بلافاصله جوخۀ آتش تفنگ‌ها را بالا آورده، و صدای گوش‌خراش و سهمگینِ کشیده شدن گلنگدن‌ها بلند شد. متهمین ــ حالا دیگر محکومین ــ خاموش اما استوار پای دیوار کنار هم ایستادند.

«آماده... هدف... آتش...»

جان‌هایی که سال‌ها وقت صرفِ بالیدن‌شان شده بود، جان‌هایی که هرکدام تشخصی و فکری و احساسی داشتند، در عرض چند ثانیه به خاک افتادند.
جوخه تفنگ‌ها را پایین آورد، و منتظر دستورِ بعدی ماند. تا پایان وقتِ اداری، فرمانده بارها دستورِ آتش را تکرار کرد.
روزِ بعد، فرماندۀ جدیدی آمد. دوباره گروهِ متهمینی که جانِ سالم به‌در برده بودند را برانداز کرد. او هم چند ردیفِ دیگر را به جوخۀ آتش سپرد.
روزهای سوم و چهارم و پنجم هم با فرماندهانِ دیگری گذشت. ماه‌ها بعد، روزِ آخر، آخرین فرمانده به چند تک‌تیرِ خلاص اکتفا کرد، و بالاخره کار تمام بود.
وقتی نسخۀ اصلاح‌شدۀ نهایی به دستِ نویسنده رسید، نمی‌دانست برای این‌که آخرسر کتابش مجوز گرفته بخندد، یا به حالِ محکومینِ تیرباران‌ شده‌‌ اشک بریزد.

پایان.
@Fiction_12



tgoop.com/fiction_12/4252
Create:
Last Update:

بِ تِ مرگ

نویسنده: #م_سرخوش

فرمانده وارد شد. نگاهی به گروهِ متهمین که خاموش و متین به‌صف ایستاده بودند، انداخت. پشتِ میزش، روی صندلی نشست. چشم‌هایش ــ مشکوک و بُرّنده ــ از ردیفی به ردیفِ دیگر حرکت کرد. ناگهان نگاهش روی متهمی ایستاد. اخم کرد. دستور صادر شد: «از این‌جا تا آخرِ صف، همه پای دیوار».

بلافاصله جوخۀ آتش تفنگ‌ها را بالا آورده، و صدای گوش‌خراش و سهمگینِ کشیده شدن گلنگدن‌ها بلند شد. متهمین ــ حالا دیگر محکومین ــ خاموش اما استوار پای دیوار کنار هم ایستادند.

«آماده... هدف... آتش...»

جان‌هایی که سال‌ها وقت صرفِ بالیدن‌شان شده بود، جان‌هایی که هرکدام تشخصی و فکری و احساسی داشتند، در عرض چند ثانیه به خاک افتادند.
جوخه تفنگ‌ها را پایین آورد، و منتظر دستورِ بعدی ماند. تا پایان وقتِ اداری، فرمانده بارها دستورِ آتش را تکرار کرد.
روزِ بعد، فرماندۀ جدیدی آمد. دوباره گروهِ متهمینی که جانِ سالم به‌در برده بودند را برانداز کرد. او هم چند ردیفِ دیگر را به جوخۀ آتش سپرد.
روزهای سوم و چهارم و پنجم هم با فرماندهانِ دیگری گذشت. ماه‌ها بعد، روزِ آخر، آخرین فرمانده به چند تک‌تیرِ خلاص اکتفا کرد، و بالاخره کار تمام بود.
وقتی نسخۀ اصلاح‌شدۀ نهایی به دستِ نویسنده رسید، نمی‌دانست برای این‌که آخرسر کتابش مجوز گرفته بخندد، یا به حالِ محکومینِ تیرباران‌ شده‌‌ اشک بریزد.

پایان.
@Fiction_12

BY کاغذِ خط‌خطی


Share with your friend now:
tgoop.com/fiction_12/4252

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

The channel also called on people to turn out for illegal assemblies and listed the things that participants should bring along with them, showing prior planning was in the works for riots. The messages also incited people to hurl toxic gas bombs at police and MTR stations, he added. Users are more open to new information on workdays rather than weekends. Hui said the messages, which included urging the disruption of airport operations, were attempts to incite followers to make use of poisonous, corrosive or flammable substances to vandalize police vehicles, and also called on others to make weapons to harm police. Ng was convicted in April for conspiracy to incite a riot, public nuisance, arson, criminal damage, manufacturing of explosives, administering poison and wounding with intent to do grievous bodily harm between October 2019 and June 2020. Concise
from us


Telegram کاغذِ خط‌خطی
FROM American