MYHONEYLOVE Telegram 51490
❤️💙💚💜💛🧡
❤️💙💚💜💛
❤️💙💚💜
❤️💙💚
❤️💙
❤️

#جواهری_درآتش
#پارت_صد

مالک وقتی لبخندمو دید انگشتر رو تو انگشتم کرد و گفت : من رمانتیک نیستم ...سخت بار اومدم‌...تنها بزرگ شدم‌...
از بچگی حکایت خان بودن رو تو گوشم خوندن ...
مادرمو ازار میدادن با دندون هام نگهش داشتم‌...
ولی میدونم هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه برای من جای مادرمو بگیره ...
از امروزم تو شدی ناموس من ...
درست مثل مادرم نور چشمم‌...
میدونم قرار نیست راحت کنار هم باشیم‌...همه کار میکنن تا جدامون کنن ...
ولی تو چشم من باش و من چشم تو ...فقط بهم اعتماد کنیم ...
تو منو باور کن من نمیزارم‌ هیچ چیزی ازارت بده ...
دلم میخواست بگم .....کاش میگفتم من همونی ام که میخواستن بسوزونن و تو نجاتش دادی ....
اون لحظه هیچ چیزی نمیتونست ناراحتم کنه ...هیچ چیزی نمیتونست نگرانم گنه ...
مالک برای من بوی عشق میداد ...
بغض کرده بودم و با بغض گفتم : نمیتونم‌ باور کنم ...
عطرشو محکم‌ بو کشیدم و گفتم : بوی عشق میدی ...بوی امنیت ...
مالک سرشو به سرم تکیه کرد و گفت : میخوام بخوابم ...
کنار تو خوابشم قشنگه ...
صندلیشو عقب داد...
کتشو روم انداخت و چشم هاشو بست ...
به صورت ارومش خیره بودم‌...
خوابش برده بود...




❤️💙💚💜💛🧡
❤️💙💚💜💛
❤️💙💚💜
❤️💙💚
❤️💙
❤️

#جواهری_درآتش
#پارت_صدویک

واقعا خوابش برده بود ...
به اون جاده و خونه های خرابه نگاه کردم‌...
به شبی که منو بی رحمانه آزار دادن ...
اونشب شب خوشبختی من بود ...
شبی بود که مالک رو خدا برام فرستاد ...
سرمو روی قلبش گزاشتم و صدای قلبشو گوش دادم‌...
نمیدونستم عمارت که برم چی قراره بشه ولی راضی بودم که حداقل مالک کنارمِ و از طلا دوری میکنه ...
طلا برای بدست اوردن همچین مردی تمام تلاششو میکرد ...
منم اگه جای اون بودم برای داشتن مالک با همه میجنگیدم‌...
مالک یه رویای قشنگ‌ بود ...
سرمو بالا بردم و زیر چونه اشو بوسیدم‌...
خیلی وقت بود خوابیده بود و دلم میخواست بیدار بشه و چشم‌ هاشو ببینم‌...
کنارش بودم ولی همش دلتنگش میشدم ...
مالک برای من تمام قشنگی های دنیا رو داشت ...
همه خوشی های دنیا رو یجا داشت ...
مالک چشم هاشو باز کرد و نگاهم کرد ...
لبخندی زد و گفت : خیلی سخته تو عمارت خودت باشی ...
خان باشی ...
ولی نتونی راحت بخوابی ...
اومروز کنار تو چقدر راحت خوابیدم ....
این خواب به تمام عمرم می ارزید ...
دستهامو کنار صورتش گذاشتم و گفتم : جانمی ...دار و ندارمی ...منم کنارت ارومم ...
نفس عمیقی کشید و گفت : بریم ...
راه افتاد و رفت سمت پایین ابادی ...اونجا یه رودخونه بود ...



tgoop.com/myhoneylove/51490
Create:
Last Update:

❤️💙💚💜💛🧡
❤️💙💚💜💛
❤️💙💚💜
❤️💙💚
❤️💙
❤️

#جواهری_درآتش
#پارت_صد

مالک وقتی لبخندمو دید انگشتر رو تو انگشتم کرد و گفت : من رمانتیک نیستم ...سخت بار اومدم‌...تنها بزرگ شدم‌...
از بچگی حکایت خان بودن رو تو گوشم خوندن ...
مادرمو ازار میدادن با دندون هام نگهش داشتم‌...
ولی میدونم هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه برای من جای مادرمو بگیره ...
از امروزم تو شدی ناموس من ...
درست مثل مادرم نور چشمم‌...
میدونم قرار نیست راحت کنار هم باشیم‌...همه کار میکنن تا جدامون کنن ...
ولی تو چشم من باش و من چشم تو ...فقط بهم اعتماد کنیم ...
تو منو باور کن من نمیزارم‌ هیچ چیزی ازارت بده ...
دلم میخواست بگم .....کاش میگفتم من همونی ام که میخواستن بسوزونن و تو نجاتش دادی ....
اون لحظه هیچ چیزی نمیتونست ناراحتم کنه ...هیچ چیزی نمیتونست نگرانم گنه ...
مالک برای من بوی عشق میداد ...
بغض کرده بودم و با بغض گفتم : نمیتونم‌ باور کنم ...
عطرشو محکم‌ بو کشیدم و گفتم : بوی عشق میدی ...بوی امنیت ...
مالک سرشو به سرم تکیه کرد و گفت : میخوام بخوابم ...
کنار تو خوابشم قشنگه ...
صندلیشو عقب داد...
کتشو روم انداخت و چشم هاشو بست ...
به صورت ارومش خیره بودم‌...
خوابش برده بود...




❤️💙💚💜💛🧡
❤️💙💚💜💛
❤️💙💚💜
❤️💙💚
❤️💙
❤️

#جواهری_درآتش
#پارت_صدویک

واقعا خوابش برده بود ...
به اون جاده و خونه های خرابه نگاه کردم‌...
به شبی که منو بی رحمانه آزار دادن ...
اونشب شب خوشبختی من بود ...
شبی بود که مالک رو خدا برام فرستاد ...
سرمو روی قلبش گزاشتم و صدای قلبشو گوش دادم‌...
نمیدونستم عمارت که برم چی قراره بشه ولی راضی بودم که حداقل مالک کنارمِ و از طلا دوری میکنه ...
طلا برای بدست اوردن همچین مردی تمام تلاششو میکرد ...
منم اگه جای اون بودم برای داشتن مالک با همه میجنگیدم‌...
مالک یه رویای قشنگ‌ بود ...
سرمو بالا بردم و زیر چونه اشو بوسیدم‌...
خیلی وقت بود خوابیده بود و دلم میخواست بیدار بشه و چشم‌ هاشو ببینم‌...
کنارش بودم ولی همش دلتنگش میشدم ...
مالک برای من تمام قشنگی های دنیا رو داشت ...
همه خوشی های دنیا رو یجا داشت ...
مالک چشم هاشو باز کرد و نگاهم کرد ...
لبخندی زد و گفت : خیلی سخته تو عمارت خودت باشی ...
خان باشی ...
ولی نتونی راحت بخوابی ...
اومروز کنار تو چقدر راحت خوابیدم ....
این خواب به تمام عمرم می ارزید ...
دستهامو کنار صورتش گذاشتم و گفتم : جانمی ...دار و ندارمی ...منم کنارت ارومم ...
نفس عمیقی کشید و گفت : بریم ...
راه افتاد و رفت سمت پایین ابادی ...اونجا یه رودخونه بود ...

BY 💖عاشقتم عشقم & 💘


Share with your friend now:
tgoop.com/myhoneylove/51490

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Choose quality over quantity. Remember that one high-quality post is better than five short publications of questionable value. While some crypto traders move toward screaming as a coping mechanism, many mental health experts have argued that “scream therapy” is pseudoscience. Scientific research or no, it obviously feels good. The main design elements of your Telegram channel include a name, bio (brief description), and avatar. Your bio should be: Step-by-step tutorial on desktop: The administrator of a telegram group, "Suck Channel," was sentenced to six years and six months in prison for seven counts of incitement yesterday.
from us


Telegram 💖عاشقتم عشقم & 💘
FROM American