MYHONEYLOVE Telegram 51498
پارت_صدوچهارده جواهر 🌸

مامان چیزی نداشت و همون چادر رو به عنوان کادوی عقدم بهم داد ....
تا جلوی درب سه تاشون اومدن ...
رضا مغرور بود و با ناراحتی نگاه میکرد ...ولی حبیب برعکس اون خیلی خوشحال بود و بهم انرژی مثبت میداد ...
مالک با مادرم صحبت کرد و راهی شدیم‌...
جلو نشسته بودم و از زیر روبندم گریه میکردم ... دلم برای بی کسی خودمون میسوخت و گریه میکردم ....
به بیرون نگاه میکردم و به خونه هایی که بیشترشون رو میشناختم ...
به بختی که پشت سرم میومد ...
مالک دستشو رو دستم گزاشت و گفت : دلتنگشونی؟‌
با سر گفتم اره ...
مالک دستم محکمتر فشرد و گفت : زود برمیگردی و بهشون سر میزنی ...
نگاهش کردم و گفتم: باید یچیزایی رو بهت بگم ...
شما در مورد من چیز زیادی نمیدونی ...میخوام همه چیز رو بگم‌...
جلوی در عمارت رسیده بودیم ...
بوق نزد که درب رو باز کنن و گفت : گوشم با توست ...
نفس عمیقی کشیدم و ترجیح دادم از زیر روبند حرف بزنم و گفتم : من همونی هستم که اونشب ...
زبونم نمیچرخید و نمیتونستم بگم ....
دلم داشت میجوشید و بهش خیره شدم ....
مالک ازم چشم برنمیداشت و گفت : اونشب چی شده ؟
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم : چطور بگم من اونشب ...
من همونی هستم که اونشب ...
بازم نتونستم و بهش خیره موندم‌...
مالک اخمی کرد و گفت : چرا نمیگی ؟‌
_ نمیتونم‌ بگم ...نمیدونم چطور بگم ...

پارت_صدوپانزده جواهر 🌸

مالک دستمو گرفت و گفت : چرا سکوت کردی ؟‌
قلبم تند تند میزد و گفتم : چطور بگم ...از کجاش شروع کنم‌...
مالک با محبت گفت :از هرجا بگی گوش میدم‌...
داشتم خودمو اماده میکردم و تو سرم کلمات رو میچیدم که با ضربه دستی به شیشه ماشین از جا پریدم‌...
مراد بود دستی تکون داد و به مالک سلام کرد ...
مالک ماشیم رو دوباره روشن کرد و گفت : هنوز اینجاست ..‌.
بیکار میچرخه و قرار نیست یکاری کنه ...
فقط بلده پول خرج کنه ...
درب رو باز کردن و با ماشین وارد شدیم ...
محبوبه تو حیاط بود دلشوره داشت و با دیدن من داخل ماشین اب دهنشو به زور قورت داد ...
پیاده که شدم ...
جلو اومد و گفت : مالک خان چی شده ؟
مالک به روش لبخندی زد و گفت : چرا انقدر دلواپسی ؟‌
نمیدونست چی بگه و به من اشاره کرد ...
مالک با روی خوش گفت : خانم عمارته ...زن مالک خان ...
چنان جمله اشو بلند گفت که همه شنیدن ...
و کسانی هم که نشنیده بودن انقدر اونجا همه چیز زود به گوش هم میرسید گه همه میفهمیدن ...
محبوب چشم هاشو درشت کرد و گفت : چی گفتی مالک خان ؟‌
خانم جون اومده بود تو ایوان و هنوز کلمه ای حرف نزده بود ...



tgoop.com/myhoneylove/51498
Create:
Last Update:

پارت_صدوچهارده جواهر 🌸

مامان چیزی نداشت و همون چادر رو به عنوان کادوی عقدم بهم داد ....
تا جلوی درب سه تاشون اومدن ...
رضا مغرور بود و با ناراحتی نگاه میکرد ...ولی حبیب برعکس اون خیلی خوشحال بود و بهم انرژی مثبت میداد ...
مالک با مادرم صحبت کرد و راهی شدیم‌...
جلو نشسته بودم و از زیر روبندم گریه میکردم ... دلم برای بی کسی خودمون میسوخت و گریه میکردم ....
به بیرون نگاه میکردم و به خونه هایی که بیشترشون رو میشناختم ...
به بختی که پشت سرم میومد ...
مالک دستشو رو دستم گزاشت و گفت : دلتنگشونی؟‌
با سر گفتم اره ...
مالک دستم محکمتر فشرد و گفت : زود برمیگردی و بهشون سر میزنی ...
نگاهش کردم و گفتم: باید یچیزایی رو بهت بگم ...
شما در مورد من چیز زیادی نمیدونی ...میخوام همه چیز رو بگم‌...
جلوی در عمارت رسیده بودیم ...
بوق نزد که درب رو باز کنن و گفت : گوشم با توست ...
نفس عمیقی کشیدم و ترجیح دادم از زیر روبند حرف بزنم و گفتم : من همونی هستم که اونشب ...
زبونم نمیچرخید و نمیتونستم بگم ....
دلم داشت میجوشید و بهش خیره شدم ....
مالک ازم چشم برنمیداشت و گفت : اونشب چی شده ؟
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم : چطور بگم من اونشب ...
من همونی هستم که اونشب ...
بازم نتونستم و بهش خیره موندم‌...
مالک اخمی کرد و گفت : چرا نمیگی ؟‌
_ نمیتونم‌ بگم ...نمیدونم چطور بگم ...

پارت_صدوپانزده جواهر 🌸

مالک دستمو گرفت و گفت : چرا سکوت کردی ؟‌
قلبم تند تند میزد و گفتم : چطور بگم ...از کجاش شروع کنم‌...
مالک با محبت گفت :از هرجا بگی گوش میدم‌...
داشتم خودمو اماده میکردم و تو سرم کلمات رو میچیدم که با ضربه دستی به شیشه ماشین از جا پریدم‌...
مراد بود دستی تکون داد و به مالک سلام کرد ...
مالک ماشیم رو دوباره روشن کرد و گفت : هنوز اینجاست ..‌.
بیکار میچرخه و قرار نیست یکاری کنه ...
فقط بلده پول خرج کنه ...
درب رو باز کردن و با ماشین وارد شدیم ...
محبوبه تو حیاط بود دلشوره داشت و با دیدن من داخل ماشین اب دهنشو به زور قورت داد ...
پیاده که شدم ...
جلو اومد و گفت : مالک خان چی شده ؟
مالک به روش لبخندی زد و گفت : چرا انقدر دلواپسی ؟‌
نمیدونست چی بگه و به من اشاره کرد ...
مالک با روی خوش گفت : خانم عمارته ...زن مالک خان ...
چنان جمله اشو بلند گفت که همه شنیدن ...
و کسانی هم که نشنیده بودن انقدر اونجا همه چیز زود به گوش هم میرسید گه همه میفهمیدن ...
محبوب چشم هاشو درشت کرد و گفت : چی گفتی مالک خان ؟‌
خانم جون اومده بود تو ایوان و هنوز کلمه ای حرف نزده بود ...

BY 💖عاشقتم عشقم & 💘


Share with your friend now:
tgoop.com/myhoneylove/51498

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Ng was convicted in April for conspiracy to incite a riot, public nuisance, arson, criminal damage, manufacturing of explosives, administering poison and wounding with intent to do grievous bodily harm between October 2019 and June 2020. Invite up to 200 users from your contacts to join your channel While the character limit is 255, try to fit into 200 characters. This way, users will be able to take in your text fast and efficiently. Reveal the essence of your channel and provide contact information. For example, you can add a bot name, link to your pricing plans, etc. The optimal dimension of the avatar on Telegram is 512px by 512px, and it’s recommended to use PNG format to deliver an unpixelated avatar. According to media reports, the privacy watchdog was considering “blacklisting” some online platforms that have repeatedly posted doxxing information, with sources saying most messages were shared on Telegram.
from us


Telegram 💖عاشقتم عشقم & 💘
FROM American