MYHONEYLOVE Telegram 51499
پارت ۱۱۶ جواهر 🌸

مالک اروم گفت : بریم اتاق ارباب میخوام خودم مژده اشو بدم‌....
محبوب خشکش زده بود و فقط نگاهمون میکرد ...
دنبال مالک راه افتادم و رو پله ها بودیم که گفت: روبندتو چادرتو دربیار...
اونجا کسی نمیدونست من کی هستم ...ولی خانم جون منو میشناخت ...
با استرس درشون اوردم و محبوب از دستم گرفت و اروم گفت : جواهر اینجا چخبر؟!
مالک جلوی درب اتاق بود و گفتم : فقط میدونم قراره بسوزم ...از اتیش این عشق بسوزم ..‌.
مالک درب رو زد و من جلوتر رفتم ...نگاهش کردم تو چشم هام نگرانی بود ...
لبخندش دلگرمم میکرد ...
وارد اتاق شدیم ارباب لم داده بود و کشمش و گردو میخورد ...
خانم جون جلو اومد و به من نگاه میکرد ...مالک خم شد پشت دست مادرشو بوسید و گفت: همیشه میگفتی روزی که ازدواج کنم هفت شبانه روز اهالی رو غذا و شیرینی میدی ؟‌
خانم جون سری تکون داد و گفت : الان من بیدارم؟!
ارباب دود سیگارشو فوت کرد و گفت : فکر میکردم مادرت زیباترین زن اینجاست ...
سرپا ایستاد جلو اومد و گفت : چقدر زن برازنده ای ...
مالک لبخند زد و گفت : اجازه دست بوسی میدید ؟‌
ارباب دستشو جلو روم گرفت ...
دستهای من میلرزید و دستشو بوسیدم ...
دستی به سرم کشید و گفت : عمرت طولانی باشه ...دهتا پسر برای مالکم بیاری ...
فقط پسر ...
خوب گوش کن فقط پسر ...


پارت ۱۱۷ جواهر 🌸

مالک کنار پدرش نشست و گفت : بدون اجازه شما شد ...عقد کردیم ...اگه اجازه بدین بقیه مراسمشو مادرم انجام بده ...
ارباب قهقه زد و گفت : تو ارباب اینده ای ...
همین الانشم همه تو رو میشناسن چرا اجازه میگیری ...
سرتا پای این ...
حرفشو قطع کرد و گفت : خودش مثل الماس ...سرتا پاشو طلا بگیرین ..‌.بهترین ها رو اماده کنین ...
پسرم ...مالکم دارم داماد میشه ...
خانم جون اشک تو چشم هاش بود و کنارم ایستاد و گفت : ارزوم بود این روز رو بیینم‌...
جواهر عروس ما شده ...
مالک به مادرش نگاه کرد و پرسید : جواهر رو میشناسی ؟‌!
یهو درب اتاق باز شد ...
خانم بزرگ هراسان اومد داخل و گفت : شایعه ها چیه ؟‌ کدوم عروس کدوم زن ؟
مراد با خنده به چهارچوب در تکیه کرده بود پشتم بهش بود و گفت : مادر منو خواب برده ...
برادرم خان بزرگ دامادیشو میخواد جشن بگیره ...
بعد اون من میخوام با یه دختر از همین عمارت ازدواج کنم ...
لحظات خیلی سختی بود و داشتم میلرزیدم‌...
خجالت و استرس بهم فشار میاورد ...
مالک از پدرش که اسوده شد ...
بلند شد سرپا ..دست منو گرفت تو دست مادرش گذاشت و گفت : امانت من دست شما ...
این دختر دیگه چشم های منه ...
ناموس منه ...



tgoop.com/myhoneylove/51499
Create:
Last Update:

پارت ۱۱۶ جواهر 🌸

مالک اروم گفت : بریم اتاق ارباب میخوام خودم مژده اشو بدم‌....
محبوب خشکش زده بود و فقط نگاهمون میکرد ...
دنبال مالک راه افتادم و رو پله ها بودیم که گفت: روبندتو چادرتو دربیار...
اونجا کسی نمیدونست من کی هستم ...ولی خانم جون منو میشناخت ...
با استرس درشون اوردم و محبوب از دستم گرفت و اروم گفت : جواهر اینجا چخبر؟!
مالک جلوی درب اتاق بود و گفتم : فقط میدونم قراره بسوزم ...از اتیش این عشق بسوزم ..‌.
مالک درب رو زد و من جلوتر رفتم ...نگاهش کردم تو چشم هام نگرانی بود ...
لبخندش دلگرمم میکرد ...
وارد اتاق شدیم ارباب لم داده بود و کشمش و گردو میخورد ...
خانم جون جلو اومد و به من نگاه میکرد ...مالک خم شد پشت دست مادرشو بوسید و گفت: همیشه میگفتی روزی که ازدواج کنم هفت شبانه روز اهالی رو غذا و شیرینی میدی ؟‌
خانم جون سری تکون داد و گفت : الان من بیدارم؟!
ارباب دود سیگارشو فوت کرد و گفت : فکر میکردم مادرت زیباترین زن اینجاست ...
سرپا ایستاد جلو اومد و گفت : چقدر زن برازنده ای ...
مالک لبخند زد و گفت : اجازه دست بوسی میدید ؟‌
ارباب دستشو جلو روم گرفت ...
دستهای من میلرزید و دستشو بوسیدم ...
دستی به سرم کشید و گفت : عمرت طولانی باشه ...دهتا پسر برای مالکم بیاری ...
فقط پسر ...
خوب گوش کن فقط پسر ...


پارت ۱۱۷ جواهر 🌸

مالک کنار پدرش نشست و گفت : بدون اجازه شما شد ...عقد کردیم ...اگه اجازه بدین بقیه مراسمشو مادرم انجام بده ...
ارباب قهقه زد و گفت : تو ارباب اینده ای ...
همین الانشم همه تو رو میشناسن چرا اجازه میگیری ...
سرتا پای این ...
حرفشو قطع کرد و گفت : خودش مثل الماس ...سرتا پاشو طلا بگیرین ..‌.بهترین ها رو اماده کنین ...
پسرم ...مالکم دارم داماد میشه ...
خانم جون اشک تو چشم هاش بود و کنارم ایستاد و گفت : ارزوم بود این روز رو بیینم‌...
جواهر عروس ما شده ...
مالک به مادرش نگاه کرد و پرسید : جواهر رو میشناسی ؟‌!
یهو درب اتاق باز شد ...
خانم بزرگ هراسان اومد داخل و گفت : شایعه ها چیه ؟‌ کدوم عروس کدوم زن ؟
مراد با خنده به چهارچوب در تکیه کرده بود پشتم بهش بود و گفت : مادر منو خواب برده ...
برادرم خان بزرگ دامادیشو میخواد جشن بگیره ...
بعد اون من میخوام با یه دختر از همین عمارت ازدواج کنم ...
لحظات خیلی سختی بود و داشتم میلرزیدم‌...
خجالت و استرس بهم فشار میاورد ...
مالک از پدرش که اسوده شد ...
بلند شد سرپا ..دست منو گرفت تو دست مادرش گذاشت و گفت : امانت من دست شما ...
این دختر دیگه چشم های منه ...
ناموس منه ...

BY 💖عاشقتم عشقم & 💘


Share with your friend now:
tgoop.com/myhoneylove/51499

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Telegram channels fall into two types: Matt Hussey, editorial director of NEAR Protocol (and former editor-in-chief of Decrypt) responded to the news of the Telegram group with “#meIRL.” End-to-end encryption is an important feature in messaging, as it's the first step in protecting users from surveillance. Write your hashtags in the language of your target audience. “Hey degen, are you stressed? Just let it all out,” he wrote, along with a link to join the group.
from us


Telegram 💖عاشقتم عشقم & 💘
FROM American