Telegram Web
#امیرالمومنین_علی
#شام_غریبان

تو را می‌شوید امشب دستِ دریا
تو را با اشکِ ما با اشکِ زهرا
نمیدانم چرا می‌گویم امشب
بریز آبِ روان آهسته اَسما

حسن زخمِ سرت را بست اُفتاد
لباسِ آخرت را بست اُفتاد
حسن حالِ مرا می‌دید پیشَت
دو چشمِ دخترت را بست اُفتاد

چگونه سَر کنم شب را عزیزم
چه سازم جانِ بر لب را عزیزم
بجای تو حسن ای کاش امشب
کفن می‌کرد زینب را عزیزم

به مادر گفتم ای جان رو مپوشان
شبیه فصلِ هجران رو مپوشان
خجالت می‌کشد بابا کنارت
تو پهلو را بپوشان رو مپوشان

حسن بگذار رویش را ببوسم
پریشانم که مویش را ببوسم
سفارش کرده بابا جایِ او هم
حسینش را گلویش را ببوسم

دعایی کُن که بی بازو نگردد
لبِ گودال از پهلو نگردد
زدم بوسه بر این حنجر ولی تو
دعایی کن که پشت و رو نگردد

حسن لطفی

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#امام_حسین

گُم شدم در دل بازار،مرا یاری کن
باز هم از منِ درمانده طرفداری کن

بار من روی زمین مانده..،خدایا چه کُنم
بار من مانده خدایا..،تو خریداری کن

معصیت مثل لجنزار فرو بُرد مرا
تا که آب از سر من رد نشده..،کاری کن


بنده ی نفس شدم بندگی ام یادم رفت
بنده را راحت از این بندِ گرفتاری کن

اختیاراً ز درِ خانه ی تو دور شدم
پس گداییِ مرا لطف کن،اجباری کن


وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد
سفره تا جمع نشد..،اشک مرا جاری کن

در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند
منِ غفلت زده را تشنه ی بیداری کن

من غلامی ز غلامان امیر نجفم
ای خدا رحم بر این نوکر درباری کن


جان آقای غریبی که ندارد حرمی
دل ویران مرا یک شبِ مِعماری کن

گریه بر خون خدا ارثیه ی اجدادیست
ایل و اولاد مرا اهل عزاداری کن


روزه با روضه اگر باز شود..،می چسبد
گریه کن! با نمِ اشک خودت افطاری کن


تشنه لب بود که شمر آمد و..،ای داد ای داد
با نوکِ چکمه به جانِ لب ارباب افتاد


بردیا محمدی

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#حضرت_زینب

باز هم کم شد ثوابم، شد گناهانم زیاد
ذوق و شوقم کور شد، دارم به دل ماتم زیاد

آمدم اینبار هم با کوله بارِ تازه ای-
از گناهانی که شد رسوایی اش هر دم زیاد

عفو کن! چون در جهنم میزنم فریاد که...
«یاکریم الصفح...یارب» دوستت دارم زیاد*

از نگاه ناروا پرهیز کردم تا که شد
در میان روضه اشک چشم من کم کم زیاد

زیر دیْنم! دیگران را که نمیدانم ولی
من که حاجت ها گرفتم زیر این پرچم زیاد

پرچمی که حک شده بر آن: «علی(ع)مظلوم بود»
مانده داغش بر دلِ ماه خدا قطعاً زیاد

در شبِ قدرِ یتیمی، در شب بیست و یکم
ثبت شد در طالع و تقدیرِ زینب(س) غم زیاد

سایۂ روی سرش در کربلا از «سر» گذشت
بر تنش تا بارش ِ سرنیزه شد نم نم زیاد

بغض کرد و خیره شد با آه سمت قتلگاه
دست و بالش بسته شد، غم دید از عالم زیاد

عصر عاشورا به جای آن حرامی-زاده ها
کاش بود از شیعیان دور و برش آدم زیاد

ای زبانم لال! دورِ ناقۂ بی محملش
پرسه میزد در مسیرِ شام نامحرم زیاد!


*فرازی از دعای أبوحمزه ثمالی:
«و إن أدخلتَ النار اعلمت أهلها إنّي أُحبّک»
«خدای من! اگر مرا وارد آتش کنی اهل دوزخ را با خبر میکنم که دوستت دارم»

مرضیه عاطفی

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#امام_حسین

دور از مسیرِ قُربِ تو دل گر تباه شد
خواندم تو را به گریه و اشکم گواه شد

خیری نداشت دوری از تو برای من
روزِ من از فراق ِ تو شـامِ سیاه شد

حسرتْ نصیبم از اثرِ کرده های خویش
حیف از مجالِ عُمـر که خرجِ گناه شد

زورم نمی رسید بگیرم عنانِ نَفْس
دلْ با نسیم ماهِ خدا رو براه شد

پیش ِ تو کوهِ معصیت آورده ام ولی
با یک نگاهِ لطف تو تبدیلِ کاه شد
**
آه از دمی که حضرت سلطان اولیاء
ذبحِ عظـیمِ واقعـه در قتلگاه شد

آتش به جانِ گیسوی طفلان رسید تا...
خورشیدِ نیزه ها خیَمَش بی پناه شد

«وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»؛
«به عوض او، ذبح عظيمی را پذيرفتيم».
سوره صافات، آیه 107

وحید دکامین

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#امام_حسین

الهی شعله بر آب و گِلم زن
شراری از فروغت بر دلم زن

دلی که سوز دارد آن دل از توست
جحیم است آن دلی که غافل از توست

به خود وصلم کن از خویشم جدا کن
دعا خواندم وجودم را دعا کن

چنانم کن که هنگام ستودن
برم لذّت ز فیض با تو بودن

نباشد گر وصال دوست میلم
چه سودی از دعاهای کمیلم

لبی خواهم که گویای تو باشد
دلی ده تا فقط جای تو باشد

چه خوش باشد تو را پیوسته خواندن
نه با لب، با دل بشکسته خواندن

درِ رحمت گشودی و نبستی
به خلوتگاهِ دل با من نشستی

گنه کردم نبردی آبرویم
خطا دیدی نیاوردی به رویم

من اوّل از تو "اُدعونی" شنفتم
پس آنگه با تو یاالله گفتم

به نفس خویش دمسازم مگردان
تو گفتی آمدم، بازم مگردان

مترسان اینقدر از نارِ خشمم
که آب رحمتت ریزد ز چشمم

اگر من بنده ای هستم گنه کار
تو غفّاری تو غفّاری تو غفّار

تو بر من از کرم منّت نهادی
تو بر چشمان خشکم اشک دادی

تو بیش از من به من نزدیک بودی
تو پیش از توبه، بر من در گشودی

اگر چه کس چو من نامه سیه نیست
گناهم پیش عفو تو گنه نیست

مرا از من بگیر از آنِ خود کن
به دست رحمتت قربان خود کن

چنانم کن که دیگر من نباشم
اسیر جان، اسیر تن نباشم

الهی یا الهی یا الهی
مرا آهی تو را فیض نگاهی

الهی من زخود چیزی ندارم
چه دارم تا به درگاه تو آرم

چه گویم ذکر یا الله از توست
اگر آهی کشم آن آه از توست

به بیت و چار رکن و حجر و زمزم
به ابراهیم و نوح و شیث و آدم

به آن چشمی که شد بر جلوه ات مات
به لبّیک و به ذکر و چار میقات

به حجّاجی که از یک صبح تا شام
زخون خویش پوشیدند احرام

به یکدم از دو عالم در گذشتند
به جای مویِ سر از سر گذشتند

به آن حاجی که مقتل شد مطافش
هزاران سنگ شد اجر طوافش

به آن حاجی که خونش زمزمش بود
عطش مانند آتش همدمش بود

به آن حاجی که با رأس بریده
چهل منزل صفا و مروه دیده

به حجّاجی که دیگر برنگشتند
جدا از دامن دلبر نگشتند

به آن حاجی که تنها داشت شش ماه
به خونی کز گلویش ریخت ناگاه

به آن شیرین زبانِ نازدانه
که جسمش شد کبود از تازیانه

مرا با دست خالی بر مگردان
جدا از آل پیغمبر مگردان

به هفتاد و دو اسم اعظم تو
ز تو خواهم که باشم همدم تو

دو صد جانم اگر از تن بگیری
مبادا اشک را از من بگیری

بدم امّا وجودم با حسین است
به صورت نقش اشکم یا حسین است

مرا اشک عزایش آبرو داد
دلم را از سیاهی شستشو داد

به «میثم» سوز ده تا شعله گیرد
در این شعله بسوزد تا بمیرد

استاد حاج غلامرضا سازگار

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#امام_حسین

دوباره دست به روی سر گدا بکشید
دوباره پرده به روی گناه ما بکشید

بی آبرو و خطاکار و مست عصیانم
کشان کشان دل من را سوی خدا بکشید

تمام زندگیم را گناه پُر کرده
دوباره بندگیم را به ابتدا بکشید

خجالت از روی مهدی کشیدم و گفتم
بنا نبوده که جور مرا شما بکشید

اگر ببیند علی خیلی آبروریزی است
حسابِ بی سر و پا، بی سر و صدا بکشید

کنار دشمن زهرا مرا نسوزانید
مسیر آتش مان را جدا جدا بکشید

بهشت را به رفیقان آشنا بدهید
غریبه را به سوی مشهدالرضا بکشید

کنار سفرهء مهمانی خدا امسال
برای سائل درمانده هم غذا بکشید

مریض گریه ام و تشنهء سبوی حسین
به خشکی لب من خاک کربلا بکشید

جنازه ام به زمین ماند جان مادرتان...
مرا حوالی شش گوشه زیر پا بکشید
**
به زیر چکمه صدایی گرفته می گوید:
از این دهان پُر از خاک، نیزه را بکشید

به دستِ بی رمقم اینقدر لگد نزنید
ز دستِ بی رمقِ پیرمرد عصا بکشید

رضا دین پرور

@rozeh_1
#مناجات_با_خدا
#امام_حسین

آخرِ هر دهه یک شامِ غریبان داریم
هر چه داریم از این ذکرِ حسین‌جان داریم

ما گرفتارِ حسینیم خدایا شکرت
منصبِ نوکریِ خسروِ خوبان داریم

به لبِ خشکِ حسینِ‌ابنِ‌علی حسّاسیم
دمِ افطار دو خط روضه‌یِ عطشان داریم

وای از پیکرِ صد پاره‌یِ بی‌سر مانده
بینِ صحراست تنش میلِ بیابان داریم

سرِ بر نیزه‌یِ او قاریِ آیاتِ خداست
روی نی قاریِ قرآن نَه... که قرآن داریم

به رگِ پاره‌یِ ارباب الهی العفو
روسیاهیم ولی قلبِ پشیمان داریم

به تنی که سمِ اسب از رویِ آن رد شد و رفت
قصدِ برگشت سوی خالقِ رحمان داریم

مضطرِ قصّه‌یِ انگشتر و انگشتِ توایم
بر سرِ سفره ولی نانِ کریمان داریم

شبِ جمعه به هوایِ حرمت بی‌تابیم
جمعه‌ها حسرتِ وصلِ روی جانان داریم

حسین ایمانی

@rozeh_1
#امام_زمان_عج

چه دیده ها که دوخته به در شد و نیامدی
چه عمرها ز دوری تو سر شد و نیامدی

چه روزها که تا به شب نام تو برده شد به لب
چه چشمها که از غم تو تر شد و نیامدی

شنیده بودم از کسی که با بهار می رسی
ببین که از بهار هم خبر شد و نیامدی

بیا ببین در این جهان امام خوب و مهربان
اسیر فتنه ی زمان، بشر شد و نیامدی

تمام غصه ام همین شده که گویم این چنین
و امشبم بدون تو سحر شد و نیامدی

صبا به یار آشنا بگو که نوکر شما
ز دوری رخ تو خونجگر شد و نیامدی

از این زمانه خسته ام بیا که دلشکسته ام
به حق مادری که منتظر شد و نیامدی

سیدمجتبی شجاع

@rozeh_1
#امام_زمان_عج

بدان که جای خدا را گرفته دکان ها
و پر شده است زمین از فریب شیطان ها

چه ناله ها که علی از نفاق یاران زد
سوار کشتیِ دین اند نامسلمان ها

ادای امر به معروف ، منکر است دگر
بیا که خاک گرفته است جمله قرآن ها

طواف روی شما آروزی مردم نیست
مزین است به نامت اگر چه میدان ها

سلاحمان به زمین است ، خشکمان زده است
چقدر دور شدیم از دعایِ باران ها

خوشا به آنکه تو را دید و آسمانی شد
دریغ ، ساخته بر ما گناه ، زندان ها

به خشکسالیِ این سفره ها نگاهی کن
بریز برکت خود را بر این نمکدان ها

بیا به عشق ، قداست ببخش ای یوسف
قلم به دست نشستند جمله رمان ها

اگر چه بهر غمِ انتظار ، مردودیم
ببخش غیبت خود را به ما پشیمان ها

حامد آقایی

@rozeh_1
#امام_زمان_عج

بهار آمده و زرد مانده حاصل ما
هنوز قحطی لبخند توست مشکل ما

اگرچه کوچه ی ما رخت سبز پوشیده
هنوز رنگ عزاخانه هاست منزل ما

همیشه فرشِ خیالِ وصال را شُستیم
دوباره گرد گرفته خیال باطل ما

به پای مسئله ی دوری تو پیر شدیم
بیا که حل بشود باقی مسائل ما

"گناه شهر"،خسوفی پدید آورده
تمام سال گرفته است ماه کامل ما

چِقَدر آه نشسته میان سینه ی تو
شبیه شمع برای تو آب شد دل ما

نوای ناله ی "هَل مِن مُعینِ..."ندبه ی تو
بگو که می شود این جمعه نیز شامل ما

محرم و رمضان، یا که عید...فرقی نیست
همیشه تشنه ی اشک است و روضه،محفل ما

چِقَدر گریه برای حسین می چسبد
به جای روح دمیدند اشک در گِل ما
▪️
▪️
"بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد"
شده است مصرعی از روضه ی تو،قاتل ما...

بردیا محمدی

@rozeh_1
#امام_زمان_عج

تقصیر ماست آقا ازتو خبر نداریم
حتی به خیمهٔ تو راه گذر نداریم

شرمنده ایم اگرکه درمحضرت فقیریم
چیزی برای عرضه جز چشم تر نداریم

مارا ببخش اینقدر بی تو خوشیم و خوشحال
اصلا برای دوری خونِ جگر نداریم

تو همنشین مایی ما همنشین اغیار
حال گناه داریم اشک سحر نداریم

دستی بکش سر ما هرچند روسیاهیم
ما غیر خانهٔ تو جایی دگر نداریم

مانند کودکی که دستش به دست باباست
تا به خود قیامت دست از تو برنداریم

این روزها شدیداً دلتنگ کربلاییم
اما هزار افسوس اذن سفر نداریم
**
آه از همان زمانکه دختر ز روی تل گفت:
مارا ببین پدرجان، معجر به سر نداریم..

سیدپوریا هاشمی

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_رمضان

وقتِ خداحافظیه، مهمونیم تموم شد!
حسرتِ این روزایِ خوش، بغضی توی گلوم شد

صاب خونه ممنون توأم، هیچ چیزی کم نذاشتی
با اینکه لایق نبودم، سنگ تموم گذاشتی

نمی تونم دل بِکنم، جدایی خیلی سخته!
بدرقه رفتن اینطوری، خدایی خیلی سخته!

ماه رمضون کجا میری!؟ نرو دلم می گیره
از این به بعد باز غروبا، بی تو دلم می گیره

تا سال بعد چیکار کنم! زنده شاید نباشم
با چشم گریون دوباره، از تو باید جداشم

حرف جدایی که میشه، دلم عزا می گیره
دلم به یادِ روضه های کربلا می گیره

حسین من نرو بمون، سایه ی روسرم باش
حالا که عباس ندارم، پناه این حرم باش

دلم شده پشتِ سرت، مثل موهات پریشون
خودت بگو چیکار کنم، تنها تو این بیابون

داداش نرو تورو خدا، نذار که در به در شم
نذار با شمر و حرمله، تا کوفه همسفر شم

وحید قاسمی

@rozeh_1
#امام_زمان_عج
#وداع_با_ماه_رمضان

ما را در اوج دل نگرانی نگاه کن
بر این بهار رو به خزانی نگاه کن

امشب غریبه نیست میان من و شما
قدری به نوکرت خودمانی نگاه کن

مثل خدا که در رمضان خوب می خرد
آقا تو هم به ما رمضانی نگاه کن

این دل برای آمدنت زیر و رو شده
این دل شده است خانه تکانی نگاه کن

بد کرده ام اگر که جوانی نموده ام
جرم مرا به دید جوانی نگاه کن

عجل علی ظهورک یابن الحسن، بیا
حیف است پشت ابر بمانی نگاه کن

نیمی زعمر، در هوس کربلا گذشت
نیمی دگر به مرثیه خوانی نگاه کن

عباس چون علیست جبینش شکافته
زینب چو فاطمه است کمانی نگاه کن

مهدی مقیمی

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_رمضان

من بندگی نکردم، تا بنده ام بخوانی
تو کی بدین کرامت، از خود مرا برانی

بار گنه به دوشم، لا تقنطوا به گوشم
عفوت نمی گذارد، در دوزخم کشانی 

این نامه ی سیاهم، این اشک صبحگاهم
من حال خویش گفتم، تو کار خویش دانی

تو برتری که سوزی، در آتش جحیمم
من کمترم که گویم، از آتشم رهانی

مولای من ، من از تو، غیر از تو را نخواهم
تو نیز رحمتی کن، کز من مرا ستانی

پا در دو سوی گورم، دردا که از تو دورم
شاید تو از کرامت، خود را به من رسانی

عفو از کرامت توست، قهر از عدالت توست
هم عفو از تو آید، هم قهر می توانی

از بس کریم هستی، با من قرار بستی
من اشک خود فشانم، تو خشم خود نشانی

در عین رو سیاهی، خواهم از تو الهی
هم من تو را بخوانم، هم تو مرا بخوانی

میثم به در گه حق، باشد دو ارمغانت
شعری که می سرایی، اشکی که می فشانی

استاد حاج غلامرضا سازگار

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_رمضان

وقت جدایی من و ماه صیام شد
یعنی غروب طلعت این بار عام شد

  دارد بساط ماه خدا جمع می شود
آه درون سینه ی ما مستدام شد

توشه برای روز جزا برنداشتم!
فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد

  یادش به خیر ... سوز مناجات نیمه شب
وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد

  یادش به خیر ... لحظه ی افطار ... تشنگی
نام حسین گفتن ما التزام شد

  دست ادب به سینه نهادم به سوی او
اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد

  وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان
بر زخم بی شمار تنش التیام شد

  هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت
وقتی میان قتلگهش ازدحام شد

محمد فردوسی

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_رمضان

چشم های به در خداحافظ
لحظات سحر خداحافظ

روزهای مقدس رمضان
لحظات غریب تا به اذان

حال و احوال قبل افطاری
قدرهای بلند بیداری

چه قدر مانده است تا ساحل
رمضان رفت ای دل غافل

رمضان رفت کوله بارت چیست؟
نکند جز گناه در آن نیست؟

شب بیست و نهم بخوان و بسوز
به خودت آمدی در این سی روز؟

کاری اصلا برای دل کردی؟
باید امشب به خویش برگردی

روزها را مرور کن آری
حاصلت چیست از چه بیزاری؟

از گناه و دروغ و صد رنگی؟
ای بمیری که مایهء ننگی

ای بمیری من دروغ و ریا
شب آخر شده به خویش بیا

دست بردار از دغل بازی
به چه چیزت هنوز می نازی؟

به گناهان بیشتر ز حدت؟
به فریب و به کارهای بدت؟

راه را اشتباه برگشتی
باز هم با گناه برگشتی

داشتی سوی دوست میرفتی
آه با یک نگاه برگشتی

نفس، بیچاره کرده ست تو را
شب آخر شده به خویش بیا

راه باز است تو نمی بینی
میوه ی بغض را نمی چینی

خویشتن را بشوی پس با اشک
دست بر دامن توام یا اشک

اشک تنها چراغ این راه است
از مسیر درست آگاه است

دست خود را بده به دست چراغ
تا کبوتر شود دوباره کلاغ

تا پر و بال در حرم بزند
توی باب الرضا قدم بزند

شب بیست و نهم چه مایوسی
تو که مثل کبوتر طوسی

گاه در پشت پنجره فولاد
گاه در کنج صحن گوهرشاد

دل تو سنگ مرمر حرم است
تا به اذن دخول یک قدم است

السلام علیک که دلتنگم
ای بمیرم که مایه ی ننگم

ای بمیرم که زائرت نشدم
بیست و نه روز شاعرت نشدم

به من خسته هم نگاهی کن
دل من را دوباره راهی کن

مهدی رحیمی

@rozeh_1
#امام_زمان_عج
#وداع_با_ماه_رمضان

آخر ماه شد و ماه نیامد آخر
سی سحر ناله زدیم آه نیامد آخر

با کلافی سر بازار نشستیم ولی
حیف شد یوسفم از چاه نیامد آخر

جان ما از غم دوریش به لب آمده است
صاحب غیبت جانکاه نیامد آخر

شام هجران رخش از سر ما رخت نبست
فجر امید سحرگاه نیامد آخر

ترسم این است دوباره به تباهی بروم
مشعل و روشنی راه نیامد آخر

روضه قتلگه جد غریبش سخت است
ای خدا حضرت خونخواه نیامد آخر!

مرکبش خونی و بی صاحب و گریان برگشت
ذوالجناحا، ز چه رو شاه نیامد آخر؟

ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻧﺴﺐ

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان

می سوزه قلبم این شبا از درد
بارونه چشمـام می بـاره نم نم
نزدیک شـدیم به روزای آخـر
این سُفره داره جمع میشه کم کم

توو سرنوشتِ من شبای قدر
تقدیرِ سالِ دیگه چی بوده..؟
یعنی نوشتن اهلِ تقوا شم..؟
از دستِ نَفْسم میشم آسوده..؟

کاشکی شهادت قسمتم میشد
داشتم یه جو مردونگی، غیرت
توو مُصحفِ اعمال من حک بود
سـربازِ خـوبِ دوره ی غیبـت

یه لحظه ام چِشْم برندار از من
می خوام پیشِ لطفت نَرَم از یاد
مشهـد، زیـارت، قسمـتِ من کن
مهمون کنـم یه روضـه گوهرشاد

شبهـای آخـر رو بـه پایانه
دارم توو سینه یه غمِ جانکاه
میخوام واسه توبه شفیعم شه
دستِ منـو دامـانِ ثـاراللّه

از من نگیر درکِ مُحرّم رو
دور از تو میشم خیلی سر در گُم
اذنم بده با روضـه ی اکبـر
تا که بمیـرم مـن شـبِ هشتـم

یاربّ به عصـرِ روز عاشـورا
یاربّ بـه اون اذکـار ِ در گـودال
از روی تَل أمَّن یُجیب می خوند
یاربّ به زینب که میرفت از حال

یه مادری با ناله ای جانسوز
میـگه بُنَیّـه کُـشتنـت. مظلـوم
لبْ تشنه سر از پیکرت بُردن
از جرعه ی آبی شدی محروم

وحید دکامین

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
#مناجات_با_خدا

حقیرآمدم سربه زیر آمدم
خریدی مرا گرچه دیر آمدم

دوسه شب دگر فرصتم مانده است
که این چند روز اخیر آمدم

عذابم کن اما جوابم نکن
گریزان شدم ناگزیر آمدم

ببین که از آتش فراری شدم
اجیرم کنار مجیر آمده ام

بجز گریه کاری بلد نیستم
شده اشک من چشمگیر آمدم

به زهرا پس از آبرو ریزی ام
به دنبال خیر کثیر آمدم

پناهم بده، بی پناهم علی!
به عشق تو نعم الامیر آمدم

شب نیمهء ماه گفتم حسن
ببخش و کرم کن فقیر آمدم

حسین ای دوا و شفای همه
سراغ مرا هم بگیر آمدم

به سجاد و باقر، به صادق قسم
چو سائل علیل و عبیر آمدم

به موسی بن جعفر گرفتارم و
در این قفل و زنجیر اسیر آمدم

رضاجان بیا و به دادم برس
شنیدم تویی دستگیر آمدم

جواد ای کس و کار بیچاره ها
شدم از همه جز تو سیر آمدم

درآن تشنگی ها صدا زد حسین
شدم پای داغ تو پیر آمدم

نشد خاک نرم زمین پیکرم
ز هر پله گر در مسیر آمدم

سه روز و سه شب بد گذشته به ما
ولی کی به روی حصیر آمدم

رضا دین پرور

@rozeh_1
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
#امام_زمان_عج

اسیر درد شدیم و دوا نیامد باز
گذشت ماه خدا ماه ما نیامد باز

شبیه هر رمضانی که بی تو آمد و رفت
نفس به سینهٔ ما ماند و جا نیامد باز

چقدر هر سحر از درد دوریش یک ماه
صدا زدیم که آقا بیا؛ نیامد باز

دوباره من نشدم آنچه را که او می‌خواست
دوباره کرد برایم دعا نیامد باز

اگرچه بد شده بودم ولی مرا بخشید
اگرچه شد دلش از من رضا نیامد باز

دوباره روضه بخوان، روضه خوان! که گریه کنیم
که صاحب همهٔ روضه‌ها نیامد باز

پس از گذشتن یک ماه گریه در دستم
مگو که تذکرهٔ کربلا نیامد باز

محمدعلي بياباني

@rozeh_1
2025/03/30 14:33:58
Back to Top
HTML Embed Code: