tgoop.com/vir486/2015
Last Update:
پاساژها در ایران به معنای مدرن کلمه پاساژ نیستند، تجمیع چند مغازهاند. آنچه پاساژ را پاساژ میکند، لغزش معنا و بهتر بگویم، عدمِ معناباوری است. تنوّع برَنْدهای گونهگون کالاها در پاساژهای مشهورِ جهان، این اجازه را دیگر به خریدار نمیدهد که تنها نظرش به یک مغازه جلب شود. هر مغازه مدلولِ مغازهی بغلدستیاش را میلغزاند. پاساژگردی، خلافِ طبیعتگردی، از مفرّحاتِ روحافزای انسان امروز است. انسانی اقتصادزده که دیگر، از طبیعتِ آن هم به شکل مخدوشِ امروزیاش، چندان التذاذی نمیبرد که از پاساژهای رنگ و وارنگ، با بوها و ادکلنهای خنَک و چوبی که وقتی از کنارشان رد میشوی، «فضای سینه را از دوست، پر میکند»:
چون که گل رفت و گلستان شد خرا
بوی گل را از که جوییم ، از گلاب!
بله، یک عطر فرانسوی اصل، کار صد بادِ صبایِ مُشکبیز را برای بچّهی امروز به بهترین نحوِ ممکن انجام میدهد و تازه چیزی هم اضافه میآورد. راستش را بخواهید، دورهی «دکّانداری» گذشته است. «میشمَمدی» داشتیم در ولایتمان که خدایش جمیعِ اموات مخاطبانِ این وجیزه را رحمت کناد، در دکانش، از «پنسلپاککن» داشت تا «کوندرِ شیکِ دایرهای»، و ما نمیدانستیم که شهریها به «کوندرِ» ما میگویند: آدامس! من حتّی اوّلین تجربهی «خرمالو» را در دکانِ میشممد داشتم و چه خرمالوی تلخ و گَسی بود، و به این نتیجه رسیده بودم که تمام خرمالوهای عالم مثل خرمالوی میشممد بدردنخور است. بچه بودیم، چیزی نداشتیم.. تمام رؤیای بچگیمان شده بود «دکونِ میشممد»! امّا امروزهرپز چه؟! با این همه پاساژ چه باید کرد؟! بیگمان ما مجبوریم که در حوزهی اندیشه هم ذهنیّتمان را «پاساژمحور» بکنیم، دیگر نمیشود مثل میشممد، با «دکونداری» به نان و نوایی رسید. چه دوست داشته باشیم چه نه، «ذهنیّتِ پاساژمحوری» به تک تکِ ما هجوم آورده است. کافی است پیامهای عجیبغریبی که در طول یک ساعت به واتساپ شما ارسال میشود را چک بکنید، اگر اینها پاساژ نیست پس چیست؟! این هشدار را باید داد که اگر شما خوشتان هم نیاید که قدم به هیچ پاساژی هر چقدر هم شیک و مجلّل بگذاری، لاجرم پاساژ در تو قدم خواهد گذاشت! جلوِ تاریخ را نمیشود گرفت.. قطع و قمع اینهمه درختانِ شمالی که میبینیم، درست است که منافیِ نگاهِ طبیعتگرایانهی زمیندوستانِ نگران است، ولی خود از حقیقت دیگری هم خبر میدهد. حوزهی تلذذِ بشر تغییرِ جدّی کرده است! او دیگر، جنگلِ بیویلا، دریای بیپاساژ نمیخواهد. در منطقهی تحقیات ادبی نیز جریان به همین منوال است. مخاطب از گشتوگذار در لابلای پاساژِ نظریات و اندیشههای ادبی گوناگون است که لذت ادبی میبریم، نه دکانداری میشممدها. یادم هست استادی داشتیم با ریش و سبلت استادی، تنهنهکنان در رفتار و سکناتش ادای زرینکوب و اعاظم گذشته را برایمان درمیآورد که یعنی منم بر جای ایشان و استادالعلوم. هر موقع به یادش میافتم فکر میکنم چه میشممدهایی ما داشتیم و خود نمیدانستیم، بگذریم..
«اسد آبشیرینی»
@vir486
BY ویر (از رودکی تا نیما)
Share with your friend now:
tgoop.com/vir486/2015