واژهپالایی
چند وقت پیش یکی از بزرگترها گفت: «برای بچهها نِگروکیس (نگروگیس) بگیر.»
گفتم: «چی بگیرم؟!»
گفت: «نگروکیس، از این بستنیزمستونیها.»
فهمیدم بله، در زمانهای نهچندان دور، به بستنی زمستانی میگفتهاند Negro Kiss، یا ماچ کاکاسیاه (یا تعبیری نزدیک به این).
امروزه چنین نامگذاریهایی توهینآمیز یا بهتعبیری مصداق کاربرد دُشواژه (taboo words) تلقی میشوند. البته چهبسا همان زمانها هم برخی این نام را برخورنده میدیدهاند، اما زبانآگاهیِ عمومی بهحدی نرسیده بوده که صدای این جماعتِ آگاه به جایی برسد.
چنین تغییراتی را عموماً در جامعهشناسی زبان بررسی میکنند که حوزهٔ بینرشتهای جذابی است.
بعضی دیگر از واژهها هم انگار در حال کوچ به سرزمین دُشواژهها هستند.
یک نمونه از مشاهدات شخصیام در سالیان اخیر را عرض کنم (طبعاً اثباتش نیازمند دادههای دقیق است):
صفت «خالهزنکی» (و بهطریق اولی، صورت شبیهش، «خالهخشتکی») از آن دست واژههایی است که هرچه پیش میرویم، افراد زبانآگاهِ بیشتری از کاربردش میپرهیزند.
بهگمانم این پالایش زبانی را بیشتر وقتها باید به فال نیک گرفت.
🔗 @virastarbashi
چند وقت پیش یکی از بزرگترها گفت: «برای بچهها نِگروکیس (نگروگیس) بگیر.»
گفتم: «چی بگیرم؟!»
گفت: «نگروکیس، از این بستنیزمستونیها.»
فهمیدم بله، در زمانهای نهچندان دور، به بستنی زمستانی میگفتهاند Negro Kiss، یا ماچ کاکاسیاه (یا تعبیری نزدیک به این).
امروزه چنین نامگذاریهایی توهینآمیز یا بهتعبیری مصداق کاربرد دُشواژه (taboo words) تلقی میشوند. البته چهبسا همان زمانها هم برخی این نام را برخورنده میدیدهاند، اما زبانآگاهیِ عمومی بهحدی نرسیده بوده که صدای این جماعتِ آگاه به جایی برسد.
چنین تغییراتی را عموماً در جامعهشناسی زبان بررسی میکنند که حوزهٔ بینرشتهای جذابی است.
بعضی دیگر از واژهها هم انگار در حال کوچ به سرزمین دُشواژهها هستند.
یک نمونه از مشاهدات شخصیام در سالیان اخیر را عرض کنم (طبعاً اثباتش نیازمند دادههای دقیق است):
صفت «خالهزنکی» (و بهطریق اولی، صورت شبیهش، «خالهخشتکی») از آن دست واژههایی است که هرچه پیش میرویم، افراد زبانآگاهِ بیشتری از کاربردش میپرهیزند.
بهگمانم این پالایش زبانی را بیشتر وقتها باید به فال نیک گرفت.
🔗 @virastarbashi
tgoop.com/virastarbashi/755
Create:
Last Update:
Last Update:
واژهپالایی
چند وقت پیش یکی از بزرگترها گفت: «برای بچهها نِگروکیس (نگروگیس) بگیر.»
گفتم: «چی بگیرم؟!»
گفت: «نگروکیس، از این بستنیزمستونیها.»
فهمیدم بله، در زمانهای نهچندان دور، به بستنی زمستانی میگفتهاند Negro Kiss، یا ماچ کاکاسیاه (یا تعبیری نزدیک به این).
امروزه چنین نامگذاریهایی توهینآمیز یا بهتعبیری مصداق کاربرد دُشواژه (taboo words) تلقی میشوند. البته چهبسا همان زمانها هم برخی این نام را برخورنده میدیدهاند، اما زبانآگاهیِ عمومی بهحدی نرسیده بوده که صدای این جماعتِ آگاه به جایی برسد.
چنین تغییراتی را عموماً در جامعهشناسی زبان بررسی میکنند که حوزهٔ بینرشتهای جذابی است.
بعضی دیگر از واژهها هم انگار در حال کوچ به سرزمین دُشواژهها هستند.
یک نمونه از مشاهدات شخصیام در سالیان اخیر را عرض کنم (طبعاً اثباتش نیازمند دادههای دقیق است):
صفت «خالهزنکی» (و بهطریق اولی، صورت شبیهش، «خالهخشتکی») از آن دست واژههایی است که هرچه پیش میرویم، افراد زبانآگاهِ بیشتری از کاربردش میپرهیزند.
بهگمانم این پالایش زبانی را بیشتر وقتها باید به فال نیک گرفت.
🔗 @virastarbashi
چند وقت پیش یکی از بزرگترها گفت: «برای بچهها نِگروکیس (نگروگیس) بگیر.»
گفتم: «چی بگیرم؟!»
گفت: «نگروکیس، از این بستنیزمستونیها.»
فهمیدم بله، در زمانهای نهچندان دور، به بستنی زمستانی میگفتهاند Negro Kiss، یا ماچ کاکاسیاه (یا تعبیری نزدیک به این).
امروزه چنین نامگذاریهایی توهینآمیز یا بهتعبیری مصداق کاربرد دُشواژه (taboo words) تلقی میشوند. البته چهبسا همان زمانها هم برخی این نام را برخورنده میدیدهاند، اما زبانآگاهیِ عمومی بهحدی نرسیده بوده که صدای این جماعتِ آگاه به جایی برسد.
چنین تغییراتی را عموماً در جامعهشناسی زبان بررسی میکنند که حوزهٔ بینرشتهای جذابی است.
بعضی دیگر از واژهها هم انگار در حال کوچ به سرزمین دُشواژهها هستند.
یک نمونه از مشاهدات شخصیام در سالیان اخیر را عرض کنم (طبعاً اثباتش نیازمند دادههای دقیق است):
صفت «خالهزنکی» (و بهطریق اولی، صورت شبیهش، «خالهخشتکی») از آن دست واژههایی است که هرچه پیش میرویم، افراد زبانآگاهِ بیشتری از کاربردش میپرهیزند.
بهگمانم این پالایش زبانی را بیشتر وقتها باید به فال نیک گرفت.
🔗 @virastarbashi
BY ویراستارباشی


Share with your friend now:
tgoop.com/virastarbashi/755