«در وصف مولا علی بن ابیطالب علیه السلام»
شد چمن از عطرِ تازه باز مُطَیَّب
زانکه وزیدش نسیمِ عنبر و اَشهَب
ساقیِ مجلس کجاست کز سر شَفْقَت
سازد جامم ازآن شراب لبالب
آبِ حیاتم چه احتیاج چو نوشم
از لبِ جانبخشِ او دو جرعهٔ اطیب
نورِ الهی عیان شدهست در آن رخ
سرِّ خدایی نهفته است در آن لب
وردِ زبانِ من است ای شهِ خوبان
ذکرِ تو در هر صباح و وصفِ تو هر شب
ما همهٔ شب به انتظارِ تو بودیم
جان به لب آمد ز هجرت ای مهِ نَخشَب
...
ای که نبی را تویی خلیفهٔ منصوب
ویکه تو هستی بلندمرتبهمنصب
از تو شود مشکلاتِ من همه آسان
گرچه بوَد مشکلاتِ من همه اَصعَب
نیست جهان را بهجز درِ تو مفرّی
نیست کسان را به غیرِ سویِ تو مَهرَب
غیرِ ودادِ تو بر «وثیق» نه آیین
جز به ولای تواش نه کیش و نه مذهب
ختم بسازد چکامه را به ثنایت
زانکه ثنایت چو شکرِ حق بود اوجب
از دیوان وثیق
(اشعار سید موسی میرفخرائی، معروف به وثیقحضرت (۱۲۶۴ تا ۱۳۴۳ش))
📷 تصویر وثیق، تصویر دستخط پدربزرگم (سید ضیاءالدین)، و پدرشان (سید رضاقلی) در انتهای دیوان
خدای عزوجل جمله را بیامرزاد...
🔗 @virastarbashi
شد چمن از عطرِ تازه باز مُطَیَّب
زانکه وزیدش نسیمِ عنبر و اَشهَب
ساقیِ مجلس کجاست کز سر شَفْقَت
سازد جامم ازآن شراب لبالب
آبِ حیاتم چه احتیاج چو نوشم
از لبِ جانبخشِ او دو جرعهٔ اطیب
نورِ الهی عیان شدهست در آن رخ
سرِّ خدایی نهفته است در آن لب
وردِ زبانِ من است ای شهِ خوبان
ذکرِ تو در هر صباح و وصفِ تو هر شب
ما همهٔ شب به انتظارِ تو بودیم
جان به لب آمد ز هجرت ای مهِ نَخشَب
...
ای که نبی را تویی خلیفهٔ منصوب
ویکه تو هستی بلندمرتبهمنصب
از تو شود مشکلاتِ من همه آسان
گرچه بوَد مشکلاتِ من همه اَصعَب
نیست جهان را بهجز درِ تو مفرّی
نیست کسان را به غیرِ سویِ تو مَهرَب
غیرِ ودادِ تو بر «وثیق» نه آیین
جز به ولای تواش نه کیش و نه مذهب
ختم بسازد چکامه را به ثنایت
زانکه ثنایت چو شکرِ حق بود اوجب
از دیوان وثیق
(اشعار سید موسی میرفخرائی، معروف به وثیقحضرت (۱۲۶۴ تا ۱۳۴۳ش))
📷 تصویر وثیق، تصویر دستخط پدربزرگم (سید ضیاءالدین)، و پدرشان (سید رضاقلی) در انتهای دیوان
خدای عزوجل جمله را بیامرزاد...
🔗 @virastarbashi
tgoop.com/virastarbashi/759
Create:
Last Update:
Last Update:
«در وصف مولا علی بن ابیطالب علیه السلام»
شد چمن از عطرِ تازه باز مُطَیَّب
زانکه وزیدش نسیمِ عنبر و اَشهَب
ساقیِ مجلس کجاست کز سر شَفْقَت
سازد جامم ازآن شراب لبالب
آبِ حیاتم چه احتیاج چو نوشم
از لبِ جانبخشِ او دو جرعهٔ اطیب
نورِ الهی عیان شدهست در آن رخ
سرِّ خدایی نهفته است در آن لب
وردِ زبانِ من است ای شهِ خوبان
ذکرِ تو در هر صباح و وصفِ تو هر شب
ما همهٔ شب به انتظارِ تو بودیم
جان به لب آمد ز هجرت ای مهِ نَخشَب
...
ای که نبی را تویی خلیفهٔ منصوب
ویکه تو هستی بلندمرتبهمنصب
از تو شود مشکلاتِ من همه آسان
گرچه بوَد مشکلاتِ من همه اَصعَب
نیست جهان را بهجز درِ تو مفرّی
نیست کسان را به غیرِ سویِ تو مَهرَب
غیرِ ودادِ تو بر «وثیق» نه آیین
جز به ولای تواش نه کیش و نه مذهب
ختم بسازد چکامه را به ثنایت
زانکه ثنایت چو شکرِ حق بود اوجب
از دیوان وثیق
(اشعار سید موسی میرفخرائی، معروف به وثیقحضرت (۱۲۶۴ تا ۱۳۴۳ش))
📷 تصویر وثیق، تصویر دستخط پدربزرگم (سید ضیاءالدین)، و پدرشان (سید رضاقلی) در انتهای دیوان
خدای عزوجل جمله را بیامرزاد...
🔗 @virastarbashi
شد چمن از عطرِ تازه باز مُطَیَّب
زانکه وزیدش نسیمِ عنبر و اَشهَب
ساقیِ مجلس کجاست کز سر شَفْقَت
سازد جامم ازآن شراب لبالب
آبِ حیاتم چه احتیاج چو نوشم
از لبِ جانبخشِ او دو جرعهٔ اطیب
نورِ الهی عیان شدهست در آن رخ
سرِّ خدایی نهفته است در آن لب
وردِ زبانِ من است ای شهِ خوبان
ذکرِ تو در هر صباح و وصفِ تو هر شب
ما همهٔ شب به انتظارِ تو بودیم
جان به لب آمد ز هجرت ای مهِ نَخشَب
...
ای که نبی را تویی خلیفهٔ منصوب
ویکه تو هستی بلندمرتبهمنصب
از تو شود مشکلاتِ من همه آسان
گرچه بوَد مشکلاتِ من همه اَصعَب
نیست جهان را بهجز درِ تو مفرّی
نیست کسان را به غیرِ سویِ تو مَهرَب
غیرِ ودادِ تو بر «وثیق» نه آیین
جز به ولای تواش نه کیش و نه مذهب
ختم بسازد چکامه را به ثنایت
زانکه ثنایت چو شکرِ حق بود اوجب
از دیوان وثیق
(اشعار سید موسی میرفخرائی، معروف به وثیقحضرت (۱۲۶۴ تا ۱۳۴۳ش))
📷 تصویر وثیق، تصویر دستخط پدربزرگم (سید ضیاءالدین)، و پدرشان (سید رضاقلی) در انتهای دیوان
خدای عزوجل جمله را بیامرزاد...
🔗 @virastarbashi
BY ویراستارباشی



Share with your friend now:
tgoop.com/virastarbashi/759